Meta tags:
keywords= هوای نهفتهی درون سینه,narges74;
description= هوای نهفتهی درون سینه - بر باد اگر رود دل ما...;
Headings (most frequently used words):
-
Text of the page (most frequently used words):
این (136), است (77), نمی (72), های (60), برای (46), بود (45), شود (43), کند (39), همه (38), کرده (38), کنم (37), باید (33), باشد (32), حالا (32), توی (32), دیگر (30), اما (28), آدم (27), فکر (27), روز (27), زندگی (26), سال (26), گفتم (24), وقتی (23), شده (23), یکی (23), کردم (22), وقت (22), خودم (22), نیست (21), هیچ (21), تمام (21), بار (21), خودش (20), بودم (20), گفت (20), اگر (19), حرف (19), همان (19), دارد (18), روی (18), کوچک (18), چند (18), بعد (18), زیر (17), مثل (16), بالا (16), دارم (16), همیشه (16), همین (16), narge30 (15), کرد (15), هنوز (15), اند (14), شاید (14), کتاب (14), دیگه (14), روزی (14), چیزی (14), دست (13), هایی (13), بوده (13), پیش (13), زمان (12), کسی (12), بالرحمن (12), تنها (12), خیلی (12), نفر (12), روزها (12), ۱۳۹۹ (11), افسرده (11), تجربه (11), هایش (11), فقط (11), تنگ (11), جایی (11), چشم (11), میشه (11), هست (11), نگاه (11), طور (11), ۱۳۹۷ (11), گریه (10), طرف (10), نوشته (10), قبل (10), شروع (10), امروز (10), قدر (10), بعضی (10), دلم (10), ماه (10), کنار (10), انگار (10), اسفند (10), کار (9), چرا (9), نوشتم (9), باران (9), رود (9), دانم (9), خواهد (8), سینه (8), کردن (8), شان (8), پایین (8), گوید (8), برایش (8), مرا (8), بودند (8), خوب (8), آخر (8), جای (8), قرار (8), ولی (8), بهمن (8), قصه (8), یاد (8), انگشت (8), بیست (7), مهر (7), بیرون (7), بلند (7), بزرگ (7), باز (7), داشته (7), جزیره (7), خوانده (7), دیده (7), شدم (7), دیدم (7), برایم (7), اون (7), موقع (7), زمین (7), پیدا (7), کنی (7), درد (7), کنیم (7), جنگ (7), کاری (7), ۱۴۰۰ (7), یعنی (7), لحظه (7), دوباره (7), داستان (7), بیشتر (6), حتا (6), بینی (6), دیگران (6), شوند (6), زیادی (6), بنویسم (6), توانم (6), بگویم (6), غمگین (6), شوم (6), روشن (6), زده (6), درخت (6), ساعت (6), هاست (6), نشسته (6), تونم (6), دوست (6), داشتم (6), خونه (6), رفت (6), رفته (6), دنیا (6), اینا (6), پای (6), گفته (6), زنده (6), ماند (6), مان (6), جهان (6), کشیده (6), دور (6), قطره (6), جمع (6), عکس (6), نبود (6), مسیر (6), نزدیک (6), ۱۴۰۱ (6), دماوند (6), هستند (6), صبح (6), ترین (5), سنگین (5), برد (5), زند (5), ندارد (5), صدای (5), چون (5), دیگری (5), کوه (5), کنند (5), انتظار (5), تواند (5), شنبه (5), شهرم (5), کودکی (5), تنگی (5), احتمالن (5), دونم (5), بهم (5), میلاد (5), تیکه (5), نگه (5), داشت (5), ذهنم (5), باشم (5), احساس (5), داده (5), خودت (5), مگر (5), سنگ (5), خواب (5), صخره (5), صبر (5), اضافه (5), هوشنگ (5), گاهی (5), خانه (5), بودیم (5), تاب (5), خواستم (5), گشتم (5), آخرین (5), تکه (5), باشی (5), توانی (5), کردی (5), بودی (5), نامه (5), آبان (5), اسماعیل (5), حجره (5), ۱۳۹۶ (5), ۱۳۹۸ (5), جمعه (4), حالت (4), معلوم (4), دهد (4), گیرد (4), خاطره (4), باقی (4), میانه (4), رسد (4), بگوید (4), نیمه (4), فرار (4), زنم (4), خواهم (4), اصلن (4), خسته (4), رنگ (4), لذت (4), شدن (4), نباشد (4), نگفته (4), بینم (4), لبه (4), پنجشنبه (4), میگم (4), پنج (4), خوام (4), تازه (4), وقتا (4), نفس (4), میگه (4), دیدن (4), اگه (4), ندارم (4), سخت (4), حتمن (4), خواسته (4), میان (4), خانم (4), گذشته (4), یادم (4), جوری (4), خدا (4), دار (4), جان (4), گویم (4), نکردم (4), عزیز (4), نان (4), گرفت (4), نشده (4), نظرم (4), دوشنبه (4), خرداد (4), یادت (4), درست (4), شوی (4), کافه (4), روزش (4), جوانه (4), نقطه (4), آسمان (4), روایت (4), برایت (4), چیز (4), گوشت (4), روزهای (4), چاره (4), داری (4), صورت (4), نگران (4), داند (4), دهم (4), اول (4), شما (4), افتم (4), بید (4), هستم (4), ثانیه (4), واقعی (4), نفت (4), پنجم (3), شکل (3), غمی (3), خالی (3), گذارد (3), راهی (3), دخمه (3), معنا (3), طولانی (3), تابستان (3), شانه (3), دریچه (3), کمی (3), دلی (3), اندوه (3), نویسم (3), چیزهایی (3), شهر (3), اقیانوس (3), زیبایی (3), انتخاب (3), دویدن (3), گرفتم (3), توده (3), بالای (3), بیا (3), بزنم (3), مغزم (3), داد (3), خوابم (3), کلمات (3), داره (3), قدرت (3), نقاشی (3), افتاده (3), گوش (3), کنه (3), راحت (3), کجاست (3), برم (3), دلش (3), نداشته (3), بهار (3), بدبختی (3), اوقات (3), سالگی (3), باشه (3), خوش (3), میرم (3), راه (3), واسه (3), آواز (3), موسیقی (3), نکرده (3), کجا (3), دیدی (3), دونی (3), بلور (3), گرسنه (3), حال (3), خواندن (3), بخوابم (3), خواند (3), عادت (3), جوابی (3), نتیجه (3), فتح (3), مجموعه (3), سرد (3), ذهن (3), اگرچه (3), تاریخ (3), مهم (3), بهش (3), دوستی (3), حضور (3), گلشیری (3), بشود (3), آمد (3), سفر (3), جمله (3), بارها (3), کشید (3), جور (3), سرم (3), بردم (3), نشانه (3), شیشه (3), خودمان (3), خاک (3), ببیند (3), گویند (3), نکند (3), باری (3), بگویی (3), گفتی (3), دلیل (3), مجبور (3), فرو (3), چیزها (3), بروم (3), چرخ (3), شویم (3), سوال (3), عزیزم (3), بپذیری (3), سرخ (3), فهمیدم (3), شبیه (3), راست (3), خواهی (3), بسته (3), حتماً (3), اردیبهشت (3), قله (3), صورتش (3), اسم (3), فرستادی (3), نکنم (3), دایره (3), پشت (3), قاعده (3), بودید (3), کدام (3), بازی (3), خنده (3), هوا (3), اصلاً (3), ۱۴۰۲ (3), بین (3), آینده (3), حاصل (3), ضربدر (3), دنگ (3), اصلأ (3), تیر (3), بنیاد (3), چگونه (3), رضا (3), نکن (3), عشق (3), دوزخ (3), حفره (3), شاعرتر (3), شعرهای (3), فروردین (3), مردم (2), اوج (2), وزنه (2), روشنایی (2), نهایتن (2), موش (2), کشد (2), بیابد (2), پناه (2), خود (2), عدم (2), نبودن (2), تاریکی (2), نخواهد (2), تلاش (2), ذهنش (2), مچاله (2), پتو (2), زمستان (2), گاه (2), فهمد (2), غیر (2), کاه (2), برمی (2), طیف (2), بخش (2), اجتماع (2), دوره (2), افسردگی (2), شدت (2), درک (2), تعریف (2), زدن (2), ششم (2), قلبی (2), پردرد (2), آکنده (2), نگاهش (2), پاک (2), هایم (2), تغییر (2), دردی (2), غریبی (2), بگذارد (2), کردند (2), خلوت (2), فیلم (2), ماسه (2), فاصله (2), ندیده (2), خوردم (2), نخورده (2), سوی (2), خورشید (2), آلوده (2), امید (2), هفته (2), تصویر (2), ساخته (2), غربت (2), دنبال (2), زبان (2), حرفامو (2), استعاره (2), بتونم (2), بگم (2), مرگمه (2), فهمیده (2), براش (2), فرستم (2), رفتم (2), بره (2), الکی (2), مثلن (2), احسان (2), عبدی (2), پور (2), بلده (2), گذاشتم (2), شبا (2), غذا (2), زنه (2), درش (2), نمیشه (2), خوشی (2), بمیرم (2), وسط (2), پیشو (2), ببینم (2), زود (2), بچه (2), اغلب (2), نداره (2), استراحت (2), خیلیاشو (2), هام (2), مبتدی (2), انجام (2), نوشتن (2), میشن (2), نرسیدن (2), بشن (2), ثبت (2), جریان (2), بکشم (2), قضاوت (2), منو (2), زمانی (2), داریم (2), اینجا (2), سالم (2), ناراحت (2), اتفاق (2), تقصیر (2), مونم (2), حساب (2), زیاد (2), نسل (2), خون (2), نهفته (2), اندازه (2), فراخی (2), وقتای (2), توش (2), سرشار (2), تناقضم (2), روزه (2), آبی (2), شکر (2), نویسنده (2), کتابم (2), دستش (2), گذاشته (2), آشفته (2), بیدار (2), کمتر (2), خوابیده (2), دویده (2), آدمی (2), ابتذال (2), ایم (2), جامعه (2), درون (2), ساده (2), تطابق (2), نشست (2), شبکه (2), سراب (2), بسیار (2), رسوخ (2), سایش (2), ایمان (2), تقسیم (2), شیرینی (2), خورد (2), شانزدهم (2), مرور (2), کمرنگ (2), ساله (2), شدیم (2), فهمم (2), ثابت (2), پیام (2), تکرارش (2), بیژن (2), نرم (2), بزند (2), اخت (2), مذهبی (2), عصاره (2), چهارشنبه (2), چهار (2), مجازی (2), برایمان (2), مزه (2), نرسیده (2), دلخوشم (2), شنیدن (2), اصیل (2), زودتر (2), همراه (2), اتوبوس (2), خیره (2), اسیر (2), رهایم (2), دستم (2), جستجوی (2), طول (2), روشنا (2), دشتی (2), داشتیم (2), سفید (2), شعری (2), زیرش (2), فرکانس (2), کاغذ (2), قول (2), میز (2), نچشیده (2), قلبم (2), ادامه (2), عصیان (2), مدفون (2), روایتی (2), دستمان (2), گویی (2), بتواند (2), سنگلاخ (2), شریک (2), آنی (2), بروی (2), باهاش (2), آورد (2), نتوانی (2), گیری (2), رسید (2), بگذار (2), هفتم (2), نمازخانه (2), سفت (2), دکتر (2), گذشت (2), گفتند (2), بدن (2), البته (2), داستانی (2), خواندیم (2), چیست (2), بیگانه (2), حسن (2), لباس (2), کنده (2), خواندم (2), عمو (2), عریان (2), دارند (2), انداخت (2), فهمید (2), بعدترها (2), بتوانم (2), روم (2), گوشه (2), اشک (2), طوری (2), محو (2), بازیگر (2), ریزش (2), دانه (2), رسیده (2), یکهو (2), هاش (2), ریخته (2), شنوم (2), بازش (2), پیکسل (2), دادی (2), تسکین (2), وصل (2), پرچم (2), هزار (2), عمر (2), هستید (2), اصفهان (2), مشغول (2), کردیم (2), شاخه (2), دانستم (2), رامسر (2), نداشتم (2), مادرم (2), کسان (2), رویا (2), عکسی (2), صفحه (2), منچ (2), رسانده (2), دانشگاه (2), روشنم (2), سلام (2), چندماه (2), فردا (2), حقیقت (2), دوری (2), چندان (2), دیوار (2), چطور (2), شصت (2), گذران (2), چاه (2), دیروز (2), بپرسم (2), سقف (2), ممکن (2), باشیم (2), اصطلاح (2), فرانسوی (2), مترجم (2), حیدو (2), بلندتر (2), بخند (2), نشیمن (2), نقش (2), شبانه (2), دانند (2), بزرگسالی (2), هشتاد (2), آقای (2), پیر (2), گردن (2), برویم (2), سیزیف (2), توان (2), ۱۴۰۳ (2), انجامش (2), بوسیدم (2), ۱۴۰۴ (2), جوانان (2), سکوت (2), موهای (2), جوانانی (2), حتی (2), شاعر (2), غروب (2), اشعار (2), خوشا (2), آرشيو (2), مرداد (2), رادیو (2), template, design, vakili, مختلف, متفاوتی, هاشان, عزیزترینشان, دهند, فرد, معمولی, لحظاتش, شناسند, درونش, تهوعی, ایجاد, بریزد, نیرویی, فشارش, چراغ, خاموشی, کشاند, ابزارهای, جایگزین, نفرت, انزجار, انجامد, کوری, رهایی, خاطرات, نوری, بیرونش, بکشد, زخم, فشارد, عمیق, خلاصی, ممتد, زنجموره, نشنود, فراغت, بیزار, شناسد, نخوابد, کلام, چنین, احساسی, احساسات, گذرا, لازم, متهم, زودرنجی, واقع, سازد, چندین, رشته, ریشه, کاشته, گردد, میانجی, عصبی, ریز, بدنش, تعادل, یون, سلول, طرفش, حرکت, بندند, برآیند, نمودار, زنگوله, خلاصه, آستانه, تحریک, جوامع, درصد, فردی, حدت, سرِطیفی, سعی, حالی, وزن, متفاوت, بخشی, چشیده, پیداکردن, 188, تغییری, ربطی, رابطه, شرایط, گفتنش, دوا, نگرانش, رودربایستی, رفع, دودآلود, پرجمعیت, سوار, قایق, بادی, آوردند, شگفت, حجم, شادان, خندان, گرم, نرمش, بلوغ, اجباری, ببرم, میوه, سرمست, دیدنی, خوردنی, فراموش, رسیدم, افقِ, غرق, ابر, لباسی, ترک, تپه, افق, دوخته, انگیزترین, تصویری, ترجمان, 189, یازدهم, بسه, ادبیات, نشم, نباشم, نریزم, نفهمم, مرگم, نمیتونم, میلادم, دعوامون, نصفه, حرفاشو, شنیدم, قال, عصبانی, لبامو, جویدم, رختخواب, تهشم, میگفتن, نویسی, راستکی, خوبم, نتونستم, خیال, محمدحسن, توانایی, لیست, خودشو, بلد, نبودم, املا, انشاش, نبوده, وقتش, کلماتش, نیروگاه, بوشهر, بیشتره, سالمه, سالشو, قشنگ, کشیدم, تاپم, بینمش, کیف, چندپارگی, دردناکی, عارض, جنوب, سیریا, میده, صبحا, قرآن, میخونه, عصرا, خانوم, ظرف, شوره, تمیز, پزه, پیج, کیک, پزی, کامنت, ذاره, اعتمادبه, ترسناک, موجودات, گروه, چرخه, تنگم, روزمرگی, تنگه, نشونه, پقی, جواب, فرداش, پیچه, کله, سردرد, حوصلگی, دفعه, جاده, بغلم, پری, انقد, طاقت, بدیای, عکسای, آهنگاشو, باشن, شادترین, روزای, عمرمن, سراغشون, گیره, امشب, میخواست, حرفام, شام, نداریم, نیومد, دوسم, لیاقت, دونستم, بیار, برا, بدبخت, اصلاحش, نباشه, همون, مامانم, دلشونو, بهترین, مداوم, دلمو, بعدش, بندباز, میشم, بگذره, برسم, راند, بعدی, کارای, بکنم, مرحله, موندم, کارشو, تونه, حرفه, بشه, حالشو, دادن, خوندن, آشپزی, داروسازی, کمک, منن, کدومشون, موندگار, منتقل, تنگیام, عکسام, موسیقیایی, میرن, پودر, روحم, امینی, مثه, روح, میفته, خوبه, ترسم, اونو, کودک, درونشو, درسته, زوده, ترسش, نگرانی, بابام, حرفی, میتونین, باشین, لذتشو, ببرین, حداکثر, ذارم, خوندم, استحاله, فیکون, خداوندو, زندگیم, اینم, فیکونه, یقین, جزئیاتشم, دلت, میاد, نبودی, نمیاد, چیزای, ندونستن, آدمو, درمیاره, تشنگی, سیراب, خودمه, وقتایی, نمیرم, کتابایی, خوامو, بخونم, کتابخونه, ازم, بگیر, چیزیو, ازت, بگیرم, منم, چرت, لابد, فلاکتی, کمترِ, دونه, وضعیت, جاها, نشنوی, نذاری, ناشکری, نشستم, بخونن, بازم, نزنی, سروتونین, وگرنه, ابریم, هواهای, فراخه, گنجیشکه, سرما, منه, نشستی, مرسی, هاله, نام, 190, ساختارشکنی, کلنجار, حلشان, پستوهای, آدمیان, استکان, اشباع, بگذاری, یخچال, گرفته, پارسال, مطمئن, دورتر, کاغذها, پرنده, نوک, خاکی, درزهای, یابد, پاتختی, رویش, کاره, نفهمیده, نوبت, خستگی, نخوانم, بخوانم, نخوانده, اینستاگرام, بچرخد, بخندد, بخوابد, دادنش, منع, بودم_, عوض, سرزنده, خواستنی, بیند, آغوش, اقلیت, منزوی, مانده, مشکل, خودتان, بدنه, جدا, اید, خوراکی, پذیرم, باره, کمال, طلبی, تیغ, درماندگی, سوزاند, الف, مسیری, پایان, بهشان, درشان, نفهمی, صلیبی, جهانی, کوچکم, خوانم, خوشم, کتابخانه, نقلی, جایش, خوردن, داشتن, سکه, طبیعت, تطابقم, پخته, 191, تولدها, مناسبت, مسببش, خلقش, برسد, بودنم, گیج, هراسانم, سالگرد, تبریک, گردش, اولش, شادی, عقب, برگردم, تردید, جاست, 192, هزارباره, سوم, گمشده, راعی, الهی, جلالی, رمانی, چای, سیگاری, تکیه, بالشی, بدک, عالمی, بنشیند, مورد, کتابی, خواهیدگفت, بله, پاتوقمان, دلشوره, گرفتیم, غیبش, خودکشی, متوجه, بیشترشان, توانند, بیاورند, سینماها, تئاترها, خان, اولی, گذرد, عنوان, مدارهایش, زبانم, رهایش, قالب, خارج, صدایی, بحثی, یادآور, روزهایی, لذتی, جانم, روزم, نشود, مسیرهای, تاریکْ, متروهای, خیابان, هیجانی, ناامیدی, گریبان, گیرمان, بیابانی, تمنایی, انسانی, مضطر, هیاهو, ولوله, گوشم, سوت, رمقم, دلتنگ, ناگهان, نامعلوم, چکید, ناباورانه, ابرها, شگفتیْ, درخشید, ستون, نمک, میشوی, جگر, روشنای, جامد, نتابنده, مادری, فرزندی, سراغ, فرزند, چهاردیواری, آرزویش, دیوارش, پوسترها, برگ, تابلوی, سفیدی, بعدها, بدترین, نهنگ, ۵۲هرتزی, شنود, برداشتم, سعدی, رفتنم, گذاشتمش, اتاق, آمدم, عطف, توصیف, ناتوان, فشرده, فهم, برنده, ناراضی, انکار, منِ, دلخواهش, خروارها, پیله, ضخیم, دنبالش, برده, پشیمان, سراسر, شیطنت, جوانی, بینند, شکست, خورده, ریخت, همچون, لای, انگشتان, ریزد, مردگان, 193, نوزدهم, کنارش, بارهایش, پرشیب, اشتباه, غمم, جدای, غمتان, هستیم, واقعن, تنهاست, طورها, شدنِ, پاها, بندد, دوش, سنگی, هرشب, زنی, بدبختم, جستجو, پردازد, عامل, ببین, پیشرفت, بزنی, غلطی, موقعی, بخوری, خانواده, نحوی, خورانند, همراهش, اشتها, بگردد, مادرش, قلقلی, چنگال, دهانش, گوشتکوب, چوبی, بمالد, محتویات, قابلمه, شوق, لیسیدن, دستت, بدهد, دعوایت, نخوری, خروس, قندی, خبری, انگیزه, معناتر, خوبی, مهربانی, بکنی, زنجیر, پاهایم, نکشم, عزیزی, بیاوری, خداوند, تعارف, جستجوها, امیدهای, درازی, ظلوم, جهول, 194, جهل, ظلم, دوازدهم, منی, تولدت, مبارک, میراث, دفن, سست, چرخیدن, حروف, فکرها, نحیف, معنای, تعلق, شاهد, اثری, تراش, ساختن, میرایی, نجات, فضا, رحم, هزاران, عدد, ماندن, تاریخی, دخترک, پانزده, قلمش, سرش, عاشقی, پرسیده, نوجوانی, گذر, درمانی, بپذیرمش, روده, مزاجش, مطب, چشمش, بدوزد, سرطانی, لاعلاج, بیاوریم, میری, نشستند, جلویت, عافیت, رُخت, کشیدند, ذره, شکمت, نشوی, بمانی, برو, فکرهایت, بکن, پذیرفتی, درمان, تاریک, فهمیدمش, بخوانیم, دستگیرمان, وعده, دادم, بلاخره, چشید, نفهمیدیم, نصیبم, چپش, ساخت, ناخن, راوی, سرگردانی, انداخته, بودنش, اندازد, حواسش, جورابش, درنیاورد, شنا, نکنده, بپرد, گود, پیدایش, تپش, افتاد, عاقبتم, خوشحالم, ناراحتی, اضافی, انگیز, وسوسه, ناخنم, نشان, بدهم, دیگرانی, هایشان, حرفش, زدم, دهانم, نشانش, جراحی, مرده, دورش, بعدتر, انگشتی, روزهاست, خبر, گرفتار, جوراب, پاش, تخت, بخوابی, لمس, شماره, تعجب, شرش, شوید, دوتان, تراپیست, پذیرش, کندن, انداختن, پرسم, جانش, بیندازد, حَسن, توانست, راستش, دمدمی, مزاجی, شادم, شوخی, عرق, خوری, آیم, یکدفعه, بیفتم, نشینم, تختم, چشمم, تار, نشیند, نیستش, کفش, پوزه, باریک, بینیم, بعید, 196, دارت, صعود, پناهگاه, سحر, شنیده, ترس, غوغا, تیمی, هاج, واج, شخصیت, کارتون, ژاپنی, خواستی, برگردی, ترسیدی, برنگشتی, بداند, پشتش, فلزی, طرحی, کیفی, بردیم, جانمان, بدانیم, امنی, کاشتی, شگفتی, ذهنت, ارتفاع, ششصد, متری, اسمش, فامیلش, مجنون, دیرتر, بقیه, زرد, سبز, آخرهای, آمده, چیدن, انگورها, تاکستان, پیچاپیچ, تان, فرستادیم, جایت, برسی, رودخانه, نداشت, چوب, نازکش, حلقه, بزرگی, ساختی, آیند, پرسید, برادرت, ارتباط, خونی, پله, سینما, برات, نرگس, طبیعی, شکستی, جواهرده, درمیان, فرستادم, شبِ, دریا, نظیر, همراهم, همراهان, رهام, کنید, رؤیایی, بیش, آوردم, سفری, نرفتیم, شرجی, جنگل, گوشی, مهره, مقصد, وارد, بارانی, بلوار, خیس, رساندیم, سلف, ترسناکه, کدوم, اجزای, تکرار, بدشانسی, اجزاش, خاطرم, خودکار, قرمز, نوشتی, عکسش, شکلی, روان, کسانم, چارباغ, شنید, 197, روشنان, ندانم, پیشِ, جغرافیا, باشند, پایم, بگذارم, ندانستن, سرودها, سیاهش, سردار, کشته, هواپیما, زدند, اضطراب, چید, دختر, قرارش, عجب, نشد, واقعیت, دوی, جنس, زنانه, رنگی, خودخواهی, داشتند, اجتناب, پذیر, نفهمید, اثر, دارتر, ناپایدار, جدیدترین, طعم, اساساً, دردآور, تنهایی, وابستگی, عمیقی, مجهول, بودن, مرغ, پرکنده, چرخد, کوبد, وچهار, هشتادوشش, هزاروچهارصد, اعداد, بیاید, قیامت, پنجاه, برهم, زدنی, لمحه, فرسوده, سطرها, تلاشی, کندی, تعداد, باقیمانده, شمرده, 198, دهانه, سوکورو, تازاکی, زیارتش, هاروکی, موراکامی, خوابی, شخم, گیرم, نامرئی, خطی, بدون, هماهنگ, کشانده, بودمان, دعوت, کداممان, سختی, توقعی, اذیت, بودمش, خواندمش, توضیح, تماشای, دشت, افتد, رسیدی, بیفتُم, دچار, نسخه, پیچم, راحتی, رها, مکان, مثلاً, پیاده, بهتری, قلب, هایمان, بافت, نالان, عین, تند, عددها, جابجا, تنهام, داشتی, سربه, لَخت, رفتی, برگشته, هشت, بهشت, سرها, دوربین, نیم, لبخندی, هامان, سالاد, الویه, نباشی, تاشب, قدم, چهارباغ, زدیم, داستایوفسکی, دانستی, دانی, روسیه, ساعتی, نور, گرگ, ومیش, ستاره, بگیرد, خورشیدمان, قرمزی, خاکستری, شدند, جستجوگر, روزِ, ببینیم, تاکید, اطلاعات, مال, استوا, زیست, فرورفتن, نیامدن, بغض, نمازخواندن, 199, mal, pays, قحبه, برگشت, لیکن, بخت, گمراه, خطاب, چراها, کدامشان, ثبات, ملوّن, ننوشتم, باطل, استخوان, ترکاندن, مواجهه, منتشر, حلواهای, نوبه, درهم, پخش, آستین, بیاورم, کشاندم, تمامش, لرزیده, طناب, کارگردان, نوای, نشینش, میلیون, مردمان, عبور, اندک, سپر, مصون, نخواهم, مرز, چهل, محزون, ملکوت, صدا, آوری, نویدی, هیهات, ریزه, ایستادن, چارچوبه, سوزان, آهنی, کجای, رسیدن, ببینی, پفکی, عروس, نیامده, بشنوی, بیوه, حیرت, یوق, گردنت, مستقل, همزمان, چقدر, پول, جدید, نوزادش, منتظرش, فلک, دستی, چندی, مادر, اسکناس, تومانی, سوارش, نهایتاً, متر, برگردیم, نوسان, لرزان, درسِمان, دادند, طفل, معصوم, سازی, خوردشان, دهیم, بفهمند, مرد, سبیل, وفلک, چرخاند, خالق, بازوهاش, بست, ببرد, میدانست, گردشی, برگرداند, آدمک, رنگین, نشاند, گهواره, نرسید, فردای, نوباوگان, بنویسد, 200, بادگانه, هفدهم, نیستم, گذرانی, اوست, کوتاه, وظیفه, اجبار, دیشب, جانا, صورتم, بوسیدمش, اعتراضی, نکرد, لپش, اعتماد, بایستد, بالنور, هایلایت, یکشنبه, خار, گلو
Text of the page (random words):
شاید تو هم از صدای ریزش سنگ ها می ترسیدی و فکر می کردی اگر برنگشتی یک نفر باید بعضی چیزها را بداند و آن یک نفر من بودم بعدترها یک روز یکی از پیکسل های باران را بهم دادی تا وقتی پشتش را ندیده بودم چیز تازه ای نبود همه مان یکی از این دایره های فلزی کوچک با طرحی که س کشیده بود داشتیم و بسته بودیم ش به کیفی که هر روز با خودمان این طرف و آن طرف می بردیم که تسکین جانمان باشد و بدانیم که یک گوشه ی امنی داریم و یک چیزی ما را به هم وصل می کند یک طوری که آدم های دیگر وصل نمی شوند پشت پیکسل را رنگ زده بودی و یک تاریخ نوشته بودی و یک اسم دماوند انگار که این دایره ی کوچک پرچم نشانه ی فتح قله باشد تو این پرچم را در دل من کاشتی همان جا که خانم بازیگر از شگفتی گریه می کرده تو میان آن همه تجربه ی دست اول مرا در ذهنت نگه داشته بودی و آن بالا توی ارتفاع پنج هزار و ششصد متری به من فکر می کردی حالا فکر می کنی من تا آخر عمر هر بار اسم دماوند را می شنوم یاد تو نمی افتم انگار که تو و آن کوه یک نفر هستید که مثلن اسمش م است و فامیلش دماوند حالا که دارم برایت می نویسم نشسته ام زیر یک درخت بید از همین مجنون ها که همه جای اصفهان هستند و دیرتر از بقیه درخت ها زرد می شوند و زودتر سبز یادم به روزی است که یک صبح جمعه ای آخرهای تابستان با ب آمده بودیم این جا تو هنوز شهر خودت بودی حتمن مشغول چیدن انگورها توی تاکستان های پیچاپیچ تان برایت عکس فرستادیم و جایت را خالی کردیم تا هفته ی بعد که تو برسی رودخانه دیگر آب نداشت و نمی شد صبر کنیم درخت بید را که نگاه می کنم و چوب های نازکش را آن حلقه های کوچک و بزرگی که می ساختی توی ذهنم می آیند همان ها که یک بار با ه که بودم گفتم مِ ما با شاخه های بید از این چیزها درست می کند و ه پرسید بچه برادرت و من فهمیدم وقتی می گویی م ما حتمن باید خیلی نزدیک باشد و یا اصلن ارتباط خونی داشته باشد چه می دانستم قاعده چیست تو همان روزی که روی پله های سینما کنار م و ب گفتی دلم برات تنگ شده بود نرگس یک جوری که انگار طبیعی ترین حرف جهان را زده باشی همه ی قاعده ها را شکستی یادم به روزی است که رفته بودم رامسر و جواهرده و یک درمیان برای تو و ب و ح فیلم های دایره ای کوچک می فرستادم از درخت ها و شبِ دریا و هر چه که به نظرم بی نظیر بود و من برای تقسیم کردن شان کسی را همراهم نداشتم شما همراهان من در آن سفر بودید من آن موقع به مادرم گفتم دیگر باید رهام کنید که با کسان خودم بروم سفر خودم هم می دانستم این حرف رؤیایی بیش نیست اما به زبان آوردم و شما کسان من بودید اما هیچ وقت با هم سفری نرفتیم آن حرف و آن رویا همان جا توی شرجی جنگل رامسر ماند یک عکسی توی گوشی ام دارم از یک صفحه ی منچ من آبی بودم تو و م و ب هر کدام یک مهره را رسانده بودید به مقصد و من هنوز وارد بازی هم نشده بودم آن موقع این عکس را گرفتم برای خنده یک بار به ب گفتم آن روز را یادت هست چه بارانی می زد از این طرف بلوار دانشگاه تا آن طرف خیس و گرسنه خودمان را رساندیم به کافه ی بالای سلف هیچ کس نبود ب گفت خیلی ترسناکه دیگه هیچ کدوم از اجزای اون خاطره تکرار نمیشه راست می گفت نه تو و م دیگر با هم هستید نه دیگر آن طور باران می زند و نه دیگر ما کنار هم منچ بازی می کنیم آن عکس دیگر یک عکس خنده دار از بدشانسی در بازی نیست خاطره ای است که تمام اجزاش در هوا محو شده می بینی با چه چیزهایی یادت می افتم کوه قله آب شاخه های بید باران اصفهان یا اصلن همین نامه خاطرم نیست که از کودکی دیگر نامه ای نوشته باشم تو یادم دادی یک بار با خودکار قرمز روی یک کاغذ نوشتی و عکسش را فرستادی وقت های دیگر هم توی همین مجازی یک پیام بلند می آمد و می فهمیدم نامه است که این شکلی رسیده یا شاید همان نوشته ای که قبل از دماوند فرستادی و بازش نکردم هم نامه بود حالا دارم به آب روان نگاه می کنم روشنم یاد تو و دیگر کسانم روشنم می دارد دلم برای تو و ب و م ها و چارباغ تنگ شده نامه را نمی فرستم این فرکانس را تنها تو خواهی شنید خدا نگه دارت باشد ۵۲ narge30 سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۱ 8 21 196 بیگانه بالرحمن خانم گ قلمش را روی میز می گذارد سرش را بالا می کند و می گوید خب تو زیادی عاشقی قصه هایم را برایش گفته ام سوال هایش را پرسیده یاد مرا از کودکی و نوجوانی ام گذر داده و حالا وقت نتیجه گیری است و نتیجه این است که من درد بی درمانی دارم که باید بپذیرمش مثل آدمی که هی چند سال چیزی توی روده هایش بالا و پایین می رفته و یک روز مزاجش سفت بوده و یک روز شل و حالا نشسته توی مطب دکتر که دکتر چشم در چشمش بدوزد و بگوید عزیزم این ها که در همه ی این سال ها به تو گذشت نشانه بود تو یک توده ی سرطانی احتمالن لاعلاج داری که اگر درش هم بیاوریم می میری پس باید بپذیری ش و باهاش زندگی کنی یک جوری هم بپذیری که اگر صد نفر نشستند جلویت و از عافیت شان گفتند و شکر کردند و تن و بدن سالم شان را به رُخت کشیدند تو حتا ذره ای از این که یک توده در یک جای شکمت دارد زندگی اش را می کند و یک روز شل می شوی و یک روز سفت ناراحت نشوی گاهی البته درد هم دارد فقط در این صورت است که می توانی زنده بمانی حالا برو فکرهایت را بکن و وقتی پذیرفتی بیا تا درمان را شروع کنیم چند سال پیش یک بار که قرار بود برای باران داستان انتخاب کنم مثل هر بار نیمه ی تاریک ماه را باز کردم و دنبال داستانی گشتم که به نظرم آنی داشت اما من نمی فهمیدمش گفتم با هم و در جمع که بخوانیم حتمن چیزی دستگیرمان می شود و به دلم وعده دادم که لذت درک این داستان را بلاخره خواهم چشید داستان را بردم و خواندیم و نفهمیدیم فقط لذت خواندن در جمع نصیبم شد گلشیری از یک انگشت اضافه در پای چپش حرف می زد و نمازخانه ای که اگر مذهبی بود برای خودش می ساخت همه اش فکر می کردم که این تکه گوشت سرخ بی ناخن که راوی را این طور به سرگردانی انداخته استعاره از چیست این بیگانه ی همیشه همراه که حسن بعضی وقت ها در خلوت نگران بودنش می شود و انگشت می اندازد زیرش که ببیند هنوز هست و در جمع باید حواسش باشد جورابش را درنیاورد یا اگر می خواهد شنا کند لباس کنده و نکنده بپرد توی آب و بعد هم ماسه ها را گود کند که دیگر پیدایش نباشد چند شب پیش دوباره داستان را خواندم و قلبم به تپش افتاد عمو هوشنگ عزیز آن شب فهمیدم که من هم یک انگشت اضافه دارم و عاقبتم دارد شبیه حسن داستان تو یا خود تو می شود حالا من خوشحالم اما ناراحتی من این است که فقط یکی می داند یکی که می داند من یک انگشت اضافی دارم یکی هست که مرا عریان عریان دیده است و این خیلی غم انگیز است من چند بار وسوسه شدم که آن تکه گوشت سرخ بی ناخنم را نشان دیگران بدهم دیگرانی که چشم هایشان می گفت دارند راست می گویند اما فقط حرفش را زدم دهانم را باز کردم که بگویم من یک انگشت اضافه دارم که نمی توانم به هر کسی نشانش دهم چون فکر می کنند یک جراحی ساده است و می شود مثل دم موش مرده ای گرفت و دورش انداخت گفتم و بعدتر معلوم شد که آن چشم ها که اول گفتند چیزی که نیست لحظه ای بعد مرا در ذهن شان شش انگشتی کرده اند و همین روزهاست که همه را خبر کنند من از آن چشم ها فرار کردم اما آخر گرفتار شدم من نمی خواستم که ببیند اما آدم که همیشه نمی تواند جوراب پاش کند توی تخت وقتی می خواهی بخوابی با یک لمس کوچک می شود فهمید بعد هم شماره ی نفس ها تغییر می کند و معلوم می شود که تعجب کرده است بعدترها هم می خواهد که از شرش راحت شوید هر دوتان آخر کار هم تراپیست می گوید چاره ای نیست باید بپذیری پذیرش یعنی کندن و دور انداختن من از شما می پرسم عمو هوشنگ عزیز آدم چیزی که به جانش بسته باشد را می تواند دور بیندازد حَسن تو توانست که من بتوانم نمی دانم اما راستش فکر می کنم آدم دمدمی مزاجی باشم یعنی گاهی شادم با همه شوخی می کنم عرق خوری می کنم می روم و می آیم اما یکدفعه نه که به یاد او بیفتم یک گوشه ای می نشینم توی تختم و به او نگاه می کنم آن قدر که چشمم تار می شود یا به اشک می نشیند طوری که فکر می کنم نیستش آن تکه گوشت من آن قدر کوچک شده است که پاک محو شده مثل انگشت کوچک پای همه ی آدم ها از تنگی کفش ها یا شکل آن ها نیست با آن پوزه های باریک که انگار فقط جای چهار انگشت است و نه پنج تا شاید هم باشد برای همین فکر می کنم حتماً یک روز از دستش می دهم مگر نمی بینیم که انگشت کوچک پای همه دارد آن قدر کوچک می شود که بعید نیست یک روز دیگر نباشد داستان نمازخانه ی کوچک من هوشنگ گلشیری narge30 جمعه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۰ 2 11 13 15 جوانه دخترک پانزده ساله ی من روزهای زیادی به تو و تن ت فکر می کنم به چیزهایی که باید برایت بگویم و تو میراث دار من باشی به غم هایی که باید در سینه ی تو دفن شان کنم اگرچه دستم سست شده و به چرخیدن روی حروف نمی رود همه ی فکرها و اندوه ها در سرم چرخ می خورد و به تن نحیف تو نمی رسد تو که تنها معنای ثابت زندگی ام بوده ای و تا امروز به هیچ چیز به اندازه ی تو احساس تعلق نکرده ام تو شاهد تمام من بوده ای اثری تراش نخورده از زندگی من من با ساختن ت احساس می کنم از میرایی نجات پیدا کرده ام با این که این فضا بی رحم است و میان هزاران نقطه و عدد گم می شویم اما انگار تنها چاره است برای ماندن و ثبت شدن در تاریخی که نمی دانم برای کسی مهم باشد یا نه تو تمام منی تولدت مبارک narge30 پنجشنبه دوازدهم اسفند ۱۴۰۰ 0 53 194 دست ها جهل ها و ظلم ها بالرحمن آدم فکر می کند اگر یک نفر را داشته باشد که همیشه کنارش باشد و بتواند همه ی غم هایش را برایش بگوید کمی از بارهایش کم می شود و می تواند راحت تر این مسیر سنگلاخ پرشیب را طی کند اما اشتباه می کند یک روزی ا گفت می خواهم کسی باشد که غمم غم خودش باشد یک کسی نباشد جدای از من که غم من را از بیرون ببیند و نهایتن هم دردی یا هم دلی کند خودش هم توی آن غم باشد مثل همان که می گویند شریک غمتان هستیم آن یک نفر واقعن شریک باشد و آدم فکر نکند دارد قصه ای را برای کسی تعریف می کند همین طور که می گوید آن یک نفر غمگین شود و آدم دیگر فکر نکند تنهاست نمی شود این طورها که می گویند نیست وقتی آن یک نفر این قدر نزدیک شود بعضی غم ها را نمی شود بهش گفت چون همان غمگین شدنِ آنی اش بار را سنگین تر می کند و یکی دو وزنه هم به پاها می بندد حالا مسیر سنگلاخ را باید با باری بر دوش و سنگی بر پا بالا بروی نمی شود مثل دوستی که هرشب باهاش حرف می زنی بگویی افسرده و بدبختم اگر بگویی شانه هایش خم می شود به جستجو در خودش می پردازد که نکند عامل این ها که گفتی باشد بعد برایت دلیل می آورد که ببین این جای زندگی مان خوب است و آن جا رو به پیشرفت است پس غم چرا و بعد که تو جوابی نداشته باشی مجبور می شوی خودت را به خوشی بزنی و اگر نتوانی او در خودش فرو می رود ا در جستجوی چیز غلطی بود من هنوز که هنوز است این حرف ها را فقط به ب می توانم بگویم یک موقعی م می گفت تو وقتی از شدت غم نتوانی چیزی بخوری خانواده ات به هر نحوی غذا را به تو می خورانند اما همراهش گفته بود تو اشتها را از من هم می گیری حالا آدم بگردد دوباره مادرش را پیدا کند که گوشت قلقلی را سر چنگال بزند و در دهانش بگذارد یا گوشتکوب چوبی بزرگ را بمالد به محتویات توی قابلمه و به شوق لیسیدن به دستت بدهد یا دعوایت کند که اگر نخوری از آن خروس قندی خبری نیست یا چه آدم باید همیشه از آدم هایش یک فاصله ای داشته باشد که بتواند بعضی چیزها را بگوید اگر نفس به نفس رسید دیگر نمی شود گفت که حالا همین لحظه که روی سینه ی تو خوابیده ام هیچ انگیزه ای برای ادامه ی زندگی ندارم به نظرم زندگی بی معناتر از همیشه است و تو با همه ی خوبی و مهربانی ات هیچ کاری نمی توانی برایم بکنی حتا نمی توانی بگویی بگذار من این مسیر را تنها بروم که دیگر زنجیر غمگین کردن تو را به پاهایم نکشم تو خیلی عزیزی ولی این جا نمی توانی آسمان را برایم به زمین بیاوری این جا دیگر خداوند باید شانه هایش را به آدم تعارف کند آدم نمی فهمد و جستجوها و امیدهای بسیار و درازی دارد ظلوم و جهول است و کاری ش هم نمی شود کرد narge30 دوشنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۰ 1 18 193 از باران که حرف می زنم از چه حرف می زنم بالرحمن خب گاهی آدم می خواند رمانی نیمه تمام دارد می رود خانه چای دم می کند سیگاری زیر لب می گذارد تکیه به بالشی می دهد و نرم نرم می خواند خب بدک نیست برای خودش عالمی دارد اما بدبختی این است که هر شب نمی شود این کار را کرد آدم گاهی دلش می خواهد بنشیند و با یکی در مورد کتابی که خوانده است حرف بزند درست انگار دارد دوره اش می کند اما کو تا یکی این طور و آن همه اخت پیدا بشود خواهیدگفت پیدا می شود بله می دانم من هم داشتم یکی دو تا آن قدر با هم اخت بودیم که اگر یکی نمی آمد سر وقت به پاتوقمان نمی آمد دلشوره می گرفتیم خوب معلوم است یکی زن می گیرد یکی سفر می رود یکی می رود مذهبی می شود یکی هم غیبش می زند خودکشی می کند دست آخر وقتی خوب زیر و بالای کار را می بینی متوجه می شوی که آدم ها بیشترشان نمی توانند تا آخر خط تاب بیاورند به ن می گویم همه ی قصه همین است عصاره ی تمام آن چهارشنبه های ساعت چهار شب های بلند مجازی سینماها و تئاترها و کافه ها همین چند جمله است که هوشنگ خان برایمان جا گذاشته است این بار اولی نیست که خواسته ام این جا از باران بنویسم تا امروز که ۶ سال می گذرد بارها این عنوان را در ذهنم شروع کرده ام و مدارهایش را کشیده ام قصه هایش را مرور کرده ام زیر زبانم مزه مزه اش کرده ام و بعد انگار هنوز روزش نرسیده باشد رهایش کرده ام کلمات هیچ وقت از قالب ذهنم خارج نشده اند حالا شاید روزش باشد حالا که دو سال است دور شده ام و فقط دلخوشم به شنیدن قصه ای صدایی یا بحثی که یادآور روزهایی باشد که لذتی اصیل خودش را از زیر سنگ بالا می کشید در جانم می نشست و جوانه می داد و آن چهارشنبه شب هایی که نمی خواستم بخوابم برای آن که روزم تمام نشود و شب هایی که باید زودتر به خانه برمی گشتم و دست و دلم همراه نمی شد تمام آن مسیرهای تاریکْ روشن اتوبوس ها و متروهای ساعت نه شب که خیره به خیابان به آن چه گذشته بود فکر می کردم به هیجانی که هر بار تازه بود به ناامیدی ها که گاهی گریبان گیرمان می شد و به جوانه ای که نقطه ی ایمان مان بود من در بیابانی اسیر شده بودم و آب تنها تمنایی بود که داشتم انسانی مضطر در هیاهو و ولوله ی دیگران بودم و چیزی در گوشم سوت می کشید و رهایم نمی کرد سراب ها رمقم را کشیده بودند آدم این جور وقت ها جز آن که خسته است دلتنگ هم می شود بعد ناگهان از یک جای نامعلوم شاید آسمان یک قطره روی دستم چکید ناباورانه نگاهش کردم و سرم را به جستجوی باقی قطره ها بالا بردم ماه ها طول کشید که ابرها جمع شوند و قطره ها باران من در تمام این زمان در شگفتیْ آن یک قطره را نگاه می کردم که بلور شده بود و می درخشید ستون نمک میشوی عصاره ی روشنا و نه روشنا که بلور یعنی جگر روشنای جامد نتابنده می شوی دو ماه قبل به عادت مادری که فرزندی را در دشتی گم کرده است و هر بار سراغ جایی می رود که آخرین بار فرزند را دیده است به چهاردیواری کوچک مان رفتم که روزی آرزویش را داشتیم کمی در و دیوارش را نگاه کردم پوسترها کتاب ها نشانه ها جوانه های کوچک برگ ها را روی لبه ی شیشه ها نگاه کردم عکس گرفتم یک جایی روی تابلوی سفید پیدا کردم که چیزی بنویسم گشتم گشتم گشتم و هیچ جمله و شعری که حق آن سفیدی باشد را پیدا نکردم دست آخر مثل همیشه چیزی نوشتم که بعدها فکر کردم شاید بدترین انتخاب بود یک نهنگ ۵۲هرتزی زیرش نقاشی کردم برای م و هر کس که آن فرکانس را می شنود یک کاغذ کوچک برداشتم از قول سعدی نوشتم از پیش تو پای رفتنم نیست و از قول خودم اضافه کردم باران عزیز گذاشتمش زیر شیشه ی میز و از اتاق بیرون آمدم بارها تلاش کرده ام این حس را این نقطه ی عطف را این مجموعه ی زیبایی را برای دیگری که نچشیده توصیف کنم و هر بار ناتوان تر از همیشه بوده ام این را از نگاه ها و قضاوت ها می فهمم قلبم فشرده می شود اما دلخوشم به فهم خودمان از این قصه ی ادامه دار م می گوید ما برنده شدیم همان زمان کم را که در کنار هم بودیم و من که همیشه ناراضی بوده ام از زمین و زمان این برد را انکار نمی کنم منِ عصیان گر از تمام زندگی دلخواهش که زیر خروارها پیله ی ضخیم مدفون کرده این تکه را بیرون کشیده و دنبالش کرده و لذت برده و پشیمان نیست اگرچه دیگران سراسر قصه را چیزی مثل شیطنت های جوانی می بینند اما این تنها برد آن عصیان گر همیشه شکست خورده است تمام این ها که نوشتم یک لحظه از آن چیزی نبود که باید می گفتم شاید هنوز روزش نرسیده بود از خاک برایمان چه خواهد ماند روایتی در روایت در روایت و کلمات از دستمان خواهد ریخت همچون خاک که از لای انگشتان می ریزد و ما در دستمان هیچ نخواهد ماند روایتی در روایت در روایت که گویی مردگان آن را از بر کرده اند بره ی گمشده ی راعی هوشنگ گلشیری بیژن الهی بیژن جلالی پ ن یادت هست narge30 دوشنبه سوم خرداد ۱۴۰۰ 1 20 192 هزارباره بالرحمن اسفند همیشه پر بوده از تولدها و مناسبت ها بعضی شان به مرور زمان کمرنگ شده اند بعضی هنوز باقی اند و یکی دو تا هم اضافه شده اند یک تاریخ ۱۴ سال است که مهم است و مسببش خودم بوده ام خودم خلقش کرده ام و خواسته ام که مهم باشد از شروع اسفند بهش فکر می کنم تا روزی که برسد و روزی که برایش بنویسم ۱۲ اسفند این جا و من ۱۴ ساله شدیم من پیش از آن ۱۴ سال کودکی بوده ام که زمان برایم معنا نشده بود و حالا تا زمان را می فهمم باید بنویسم و زنده بودنم را به خودم ثابت کنم این جا تمام من است و من بیرون از این نوشته ها گیج و گم و هراسانم م پیام داده و سالگرد دوستی مان را تبریک گفته گردش همین ۱۴ سال را که از روز اولش حضور داشته به نظرم این شادی را کمتر کسی در دنیا تجربه کرده است اگر به عقب برگردم تنها کاری که بی تردید تکرارش می کنم شروع این جاست narge30 شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۹ 1 30 191 تطابق بالرحمن به ه گفتم من سرشار از تناقضم گفتم خودم سال ها با این همه کلنجار رف...
|