Meta tags:
Description= نگار17;
Keywords= نگار17;
Headings (most frequently used words):
-
Text of the page (most frequently used words):
بود (9), اون (7), این (5), دارم (5), بودم (5), سال (5), بچه (5), های (4), نوشته (4), هیچ (4), خدا (4), هنوز (4), روز (4), همه (4), فکر (4), شده (3), نگارنادین (3), خاطر (3), بزرگی (3), خوب (3), کردم (3), بره (3), تموم (3), گرفتم (3), کیفم (3), دیگه (3), چند (3), دست (3), عکس (3), وای (3), دوستان (2), وبلاگ (2), اوقات (2), شرعی (2), بازدید (2), بیرستان (2), یادداشت (2), دیگران (2), نویسنده (2), جان (2), یعنی (2), مشکلات (2), say (2), problems (2), have (2), big (2), god (2), شاید (2), نمی (2), کرده (2), دوباره (2), داشت (2), مدت (2), بشه (2), چقدر (2), یاد (2), موقع (2), بعد (2), همین (2), کلی (2), آشغال (2), افتاد (2), دوستام (2), سطل (2), بودند (2), خلاصه (2), یهو (2), انگار (2), هزار (2), نظر (2), برداشتم (2), اونروز (2), بودن (2), رفتم (2), آبروم (2), کیفا (2), زنگ (2), حتی (2), بدم (2), منم (2), بالا (2), دادن (2), ناظمه (2), داشتم (2), سخت (2), بالاخره (2), لذتی (2), عصر (2), نگار17 (2), ارد, یبهشت, آذر84, آبان, مهر84, شهریور84, مطالب, بایگانی, اشتراک, خبرنامه, یــ, ــاهـو, وضعیت, یاهو, لوگوی, khalvate, tanhaee, farzaneh, dash, mostafaye, golam, reza, sogol, ghalbe, shekaste, shadmehr, webloge, toope, doctor, jooon, ahaashegan, harche, mikhahad, dele, divoneroozi, mehdi, لینک, درباره, خودم, دیروز, امروز, 88664, بازدیدها, rss, شناسنامه, پست, الکترونیک, پارسی, بلاگ, خانه, عناوین, آرشیوشده, لیست, فروغ, چشم, ونور, ازآن, ماه, ختن, صفای, خلوت, شمع, چگل, جویم, خویشتن, هواداران, کویش, راچو, مرا, عهدیست, جانان, بدن, خدای, هرگزنگوخدامن, بلکه, بگو, always, never, جمله, استاد, زبانمون, گفت, شما, شنیده, باشید, حقم, کردی, فراموش, نمیکنم, لطف, جون, جونی, شدیم, حال, عزیزمم, خدایا, وقت, قهر, دوست, دعا, بیماری, یکی, عزیزانم, مثه, اولش, احمق, شکراب, معجزه, علاوه, باعث, رابطه, باخدا, اتفاق, وقتی, افتم, تنم, لرزه, واقعا, تعریف, کردن, تازه, بعدم, جایزه, الگو, بودنم, ازم, نکردن, لوازم, آرایش, جور, چیزا, کسانی, چیزی, پیدا, جزو, معدود, حلقه, زدن, دورم, اونا, اندختم, اداره, پلیس, کار, چشمم, خفن, خطر, رفع, نشده, چون, تفتیش, بدنشون, انقذه, دویدم, بین, جمعیت, اما, صلوات, کتابمو, زبانمو, عکسا, لاش, 50هزارتا, سره, کتابه, اتفاقی, چهارتا, معاما, کور, دقیقه, بزار, الآن, خودمم, باورم, نمیشه, اگه, خواد, اومد, دلم, زدم, دریا, گفتم, درک, میزا, دارن, میگردن, اشکم, پاد, زیرابی, نرن, معلمم, دبیر, همون, وایساده, اونارو, چسبیدن, دمه, تخته, کتابشون, خوندند, کنین, وسط, مشکوک, میکردن, شعرها, هایی, ممکن, دفترچه, تلفن, دیدن, شماره, بینام, آخه, غیر, دلداریم, دادند, اصلا, چشمشون, بهش, نیفته, ولی, کردند, خونوادم, برام, گریه, میزدن, خونه, جلو, مریدام, میرفت, خودتون, بگیرین, اول, مستهجن, نبود, بخت, سری, نکنین, اومدن, گفتن, دستا, هیشکی, نزنه, بازی, دراوردن, نگو, منو, سکته, کماندو, بگردن, الهی, ورشون, داره, کلاس, خوان, بگذریم, خبر, و2تا, مربی, تربیتیا, ریختن, داشتیم, نداشتم, اسممو, گنده, برد, زده, اوه, مرید, واسه, خودمون, مشکل, الگوی, اخلاقی, درسی, انتخاب, دهشت, بار, عنوانه, اولم, افتادم, مسلمونی, نیاد, شکر, دیشب, ابرو, عزیز, دوردونه, بودی, هیشکیم, حالا, بهت, نگفته, چشت, باشه, دعواتون, اونم, صورتی, سالهای, قبل, گیرش, مدرسه, مزخرف, ناظم, عقده, فقط, گذشت, دیپلممو, خیلی, نیست, باقالیاو, نتیجه, آدم, بیش, امتحانات, گرفتن, سلام, آخیش, امتحانام, کارنامه, اونایی, نظردادن, ممنونم, فرصت, همتون, جواب, دیوونه, شدم, ماهه, نشدم, آلان, هیچی, تونم, بنویسم, صبا, ویژن, سفارش, تبلیغ,
Text of the page (random words):
نگار17 سفارش تبلیغ صبا ویژن نگار17 85 5 29 6 32 عصر وای داشتم دیوونه می شدم یه ماهه آن نشدم آلان هیچی نمی تونم بنویسم از همه اونایی که نظردادن ممنونم سر فرصت به همتون جواب می دم نویسنده نگارنادین نوشته های دیگران 85 4 22 5 33 عصر د بیرستان سلام آخیش بالاخره امتحانام تموم شد کارنامه هم گرفتم به نظر من هیچ لذتی بیش تر از لذتی که بعد دادن امتحانات سخت و گرفتن نتیجه ی اون به آدم دست می ده نیست بالاخره منم رفتم تو باقالیاو دیپلممو گرفتم این سه سال خیلی به به من سخت گذشت فکر کن تو یه مدرسه ی مزخرف با یه ناظم عقده ای که فقط گیرش سر تو باشه و هر روز دعواتون بشه اونم در صورتی که تو سالهای قبل عزیز دوردونه بودی و بچه هیشکیم تا حالا بهت نگفته بالا چشت ابرو خدا رو شکر که تموم شد دیشب که داشتم به این سه سال فکر می کردم یهو یاد سال اولم افتادم وای به سر هیچ مسلمونی نیاد چقدر دهشت بار بود من به عنوانه الگوی اخلاقی و درسی انتخاب شده بودم اون موقع ها هنوز بودم و با ناظمه هم مشکل نداشتم اسممو گنده رو برد زده بودن اوه هزار تا مرید واسه خودمون داشتیم بگذریم یه روز بی خبر ناظمه و2تا مربی تربیتیا ریختن تو کلاس که چی می خوان کیفا رو بگردن الهی خدا ورشون داره که اونروز منو سکته دادن خلاصه یه کماندو بازی دراوردن که نگو تا اومدن تو گفتن همه دستا بالا هیشکی به هیچ چی دست نزنه منم که از بخت بدم یه سری عکس تو کیفم بود نه فکر بد نکنین عکس مستهجن نبود دیگه خودتون بگیرین عکس کی بود دیگه وای اول کلی جلو مریدام آبروم میرفت بدم زنگ میزدن خونه و همه چی کف دست خونوادم یه چند تا از دوستام برام گریه می کردند چند تا هم دلداریم می دادند که شاید اصلا چشمشون بهش نیفته ولی آخه غیر ممکن بود حتی دفترچه تلفن بچه ها رم می دیدن شماره های بینام یا مشکوک رو یادداشت میکردن حتی شعرها یا نوشته هایی که بچه ها وسط کتابشون نوشته بودند می خوندند فکر کنین بچه ها همه چسبیدن دمه تخته یه معلمم دبیر همون زنگ وایساده اونارو می پاد که زیرابی نرن سه تا هم سر میزا دارن کیفا رو میگردن اشکم داشت در می اومد دلم و زدم به دریا گفتم به درک اگه می خواد چند دقیقه دیگه آبروم بره بزار همین الآن بره خودمم هنوز باورم نمیشه اون روز چه اتفاقی افتاد انگار هر چهارتا معاما کور شده بودن رفتم سره کیفم کتابه زبانمو که عکسا لاش بود برداشتم اونروز 50هزارتا صلوات نظر کردم کتابمو برداشتم دویدم بین جمعیت بچه ها اما هنوز خطر رفع نشده بود چون تفتیش بدنشون انقذه خفن بود انگار هزار سال نو اداره ی پلیس کار کرده بودند خلاصه یهو چشمم به سطل آشغال افتاد دوستام حلقه زدن دورم و اونا رو اندختم تو سطل آشغال من جزو معدود کسانی بودم که تو کیفم چیزی پیدا نکردن یعنی لوازم آرایش و این جور چیزا به همین خاطر کلی ازم تعریف کردن تازه روز بعدم جایزه ی الگو بودنم و گرفتم بعد دو سال هنوز وقتی یاد اون موقع می افتم تموم تنم می لرزه واقعا اون اتفاق بره من یه معجزه بود علاوه بر اون باعث شد رابطه ام باخدا که یه مدت شکراب بود دوباره مثه اولش بشه من چقدر احمق بودم که یه مدت به خاطر بیماری که یکی از عزیزانم داشت هر چی دعا می کردم خوب نمی شد با خدا قهر کرده بودم دوباره با خدا دوست جون جونی شدیم و حال اون عزیزمم خوب خوب شد خدایا هیچ وقت لطف بزرگی که در حقم کردی رو فراموش نمیکنم این جمله رو استاد زبانمون به ما گفت شاید شما هم شنیده باشید never say god i have big problems always say problems i have a big god یعنی هرگزنگوخدامن مشکلات بزرگی دارم بلکه بگو مشکلات من خدای بزرگی دارم مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش راچو جان خویشتن دارم صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم فروغ چشم ونور دل ازآن ماه ختن دارم نویسنده نگارنادین نوشته های دیگران لیست کل یادداشت های این وبلاگ د بیرستان عناوین آرشیوشده خانه پارسی بلاگ پست الکترونیک شناسنامه rss کل بازدیدها 88664 بازدید امروز 0 بازدید دیروز 3 درباره خودم نگارنادین اوقات شرعی اوقات شرعی لینک به وبلاگ دوستان من mehdi divoneroozi harche mikhahad dele ahaashegan webloge toope doctor jooon shadmehr ghalbe shekaste sogol reza dash mostafaye golam farzaneh khalvate tanhaee لوگوی دوستان من وضعیت من در یاهو یــ ــاهـو اشتراک در خبرنامه مطالب بایگانی شده شهریور84 مهر84 آبان 84 آذر84 ارد یبهشت 85
|