Meta tags:
description= نشانه - - ;
keywords= نشانه,neshane, Blog, Weblog, Persian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs;
Description= نشانه;
Keywords= نشانه;
Headings (most frequently used words):
لوگوی, های, وب, ما, جستجو, شبکه, اجتماعی, همسنگران, طراحان, قالب, آخرین, عملیات, ها, پیوندها, درباره, پایگاه, آرشیو, ماهانه, برچسب, نوای, دیگر, امکانات,
Text of the page (most frequently used words):
بود (19), عراقی (12), های (10), بچه (10), نمی (9), این (9), شهید (7), خدا (7), برای (7), فرار (7), نظر (6), خیلی (6), کرد (6), تیم (6), چهارشنبه (5), محمد (5), احمدیان (5), لحظه (5), بودند (5), خانه (5), کنم (5), چند (4), اما (4), نگاه (4), گفت (4), کردند (4), اون (4), وسط (4), جالب (4), کنار (4), نفر (4), روز (4), آنها (4), دیدم (4), حال (4), پیدا (4), سمت (4), شروع (4), ترس (4), وبلاگ (4), قالب (3), دیگر (3), عملیات (3), امام (3), صبح (3), بهش (3), همه (3), آرام (3), کوچه (3), شده (3), عبور (3), توپ (3), مهم (3), باز (3), رنگ (3), لباس (3), بالا (3), تعدادی (3), شهر (3), مردم (3), صحنه (3), کردیم (3), کنیم (3), دور (3), کردم (3), نشانه (3), رفتم (3), شدم (3), عصر (3), سیم (3), آخرین (3), #طراحان (2), بازدید (2), فتح (2), حسین (2), رضا (2), خرازی (2), خاطرات (2), جنگ (2), بودیم (2), یکی (2), شوخی (2), عسگریان (2), داد (2), نداشت (2), بدو (2), بیرون (2), پوتین (2), هات (2), بیار (2), دیگه (2), سبک (2), فوتبال (2), ورزشگاه (2), بعضا (2), شدند (2), پوسته (2), فوتبالیست (2), بعثی (2), نکته (2), بازی (2), توان (2), خودی (2), بیشتر (2), داشت (2), فقط (2), باورش (2), سخت (2), باشد (2), خواهد (2), شدیم (2), آتش (2), دود (2), ایستاده (2), مثل (2), اینکه (2), دانستند (2), باید (2), رفت (2), بهتر (2), بگویم (2), راه (2), کمی (2), تیر (2), مهمات (2), بودم (2), اسلحه (2), خالی (2), خیره (2), درست (2), نزدیک (2), دلم (2), جلو (2), خنده (2), تپه (2), برهانی (2), لوگوی (2), داره (2), علمدار, گراف, مرکز, فرهنگی, صالحون, امروز, دیروز, بازدیدها, 341125, امکانات, eydad, productions, نوای, المبین, شهیدمحمد, عسگر, زاده, سوغات, رمز, مدد, استراق, سمع, برچسب, عکس, نوشته, راهیان, نور, تفحص, آرشیو, ماهانه, درباره, پایگاه, مطالب, قدیمی, تنبیه, کلاس, آموزش, بار, تذکر, اثری, جدیت, بلند, جوراب, هاتم, داشتند, الان, بشین, کلاغ, روی, سنگ, خار, خودش, انداخت, پاهای, بوسید, نکن, بنده, زندگی, زمان, هیچ, گاه, ورزش, غافل, نبودند, طرفدار, ترین, رشته, ورزشی, چون, هزینه, سهل, الوصول, رفته, مشهدالرضا, زیارت, مقابل, حسینیه, تنها, تفاوتش, مداوم, چرخ, موتور, آقا, خانم, هائی, دقیقا, ببخشید, پلاستیکی, اگر, دلمان, برایش, سوخت, همگی, کفشهای, نما, استک, ملاحظه, احتمالا, گرفتن, جنایت, دشمن, ضربه, زدند, ولی, سیستم, جای, 2سیستم, مغولی, یعنی, کجا, هست, بالای, سرش, حاضر, استخوان, بندیش, خوب, دست, بازویش, جهت, زدن, افراد, نیست, غیر, جادوگر, نبود, مقابلت, نفرند, رفیق, نتیجه, زور, هفت, خاکی, پوش, دلیل, محرم, بدن, خارج, دکمه, تماشا, اغلب, سالی, محو, شاید, جوان, صفا, حیای, خالق, حماسه, دفتر, حیاتش, ممهور, مهر, خون, شهادت, همیشه, بسته, بازیکن, پای, بند, منشور, اخلاقی, اعتقادی, دریافت, 2200, تومان, قرادادی, امضا, کرده, چنان, درخشیده, قیام, قیامت, دروازه, دلهای, عاشق, آگاه, وارد, سیروان, عراق, عده, غالبا, محلی, کردی, دیوار, درب, گریه, کردن, کاری, نداریم, اولین, طول, مدت, حضور, جبهه, چنین, ارام, احتیاط, واقعا, بعد, وضعی, دونستیم, چیکار, احتمال, شود, رگبار, ببندند, طرفی, شخصی, داخل, شلیک, جاده, دیدیم, شویم, وضع, خوف, ناک, نجات, اندازی, تعدای, کشته, زخمی, تمام, شدجالب, همان, دستشان, علامت, تسلیم, بردند, مانده, چکار, راستم, نگاهم, لااقل, مسلح, چیز, نکردم, گوشه, نشستم, کنند, داند, کردندو, همراهش, چیزی, بدنم, نکند, فهمیده, باشند, ندارم, همین, حین, گذاشتند, خوشحال, چشمتان, نبیند, گیر, زدم, تحرک, میخکوب, شدندو, دستانشان, بردنددر, خودم, بیراه, گفتن, کوفت, مرض, داشتی, دنده, نرم, پاشو, برو, بگیرشون, مجددا, قبل, تکرار, تکان, خوردن, پاهام, رفتن, صدای, نصرالله, ترکیان, وبرادر, نصر, شنیدم, وتا, شیر, بیشه, پریدم, اسیر, وقتی, جریان, گفتم, معرکه, بازاری, چیست, ماجرای, اسرای, ستون, خورد, پهلوش, دونستم, چیکارش, رهاش, اروند, عراقیها, بخوام, زخمش, ببندم, مگه, گرفته, بودمش, گیج, چاره, نداشتم, بوارین, سقوط, نکرده, بردمش, الرصاص, خورشیدی, خاردارها, گیرش, دادم, شکسته, بشه, بیام, سراغش, کربلای, غروب, قدر, نیرو, هلی, کوپتر, آنقدر, خمپاره, دیده, داشتم, پهلوی, برسانند, حمله, پشت, گفتند, حرف, جانشین, گردان, حافظ, حرفش, جگر, خواست, اونجا, پهلویش, رحمتش, کند, اخرین, مقاومت, مظلومانه, خاطره, زبان, قربانی, علمدارگراف, مذهبی, پیوندها, jquery, image, slideshow, همسنگران, شبکه, اجتماعی, اینترنت, جستجو, سلام, ورود, شمارا, خوش, آمد, میگویم, خاکا, شمیم, سیب, حرم, حالا, شهداست, راهی, میشه, کنارشون, ایشالا, سایه, سارشون, مسیر, وصل, خداست, خوراک, لیست, سنگر, اول, صبا, ویژن, سفارش, تبلیغ,
Text of the page (random words):
نشانه سفارش تبلیغ صبا ویژن سنگر اول لیست عملیات ها خوراک وبلاگ بی سیم به ما با سلام ورود شمارا به وبلاگ نشانه خوش آمد میگویم این خاکا شمیم سیب حرم داره دیگه دل من چی کم داره حالا که با شهداست راهی که شروع میشه از کنارشون ایشالا تو سایه سارشون مسیر وصل خداست لوگوی ما جستجو در این وبلاگ در کل اینترنت شبکه های اجتماعی لوگوی همسنگران طراحان قالب jquery image slideshow آخرین عملیات ها پیوندها قالب مذهبی وبلاگ علمدارگراف خاطره شهید از زبان شهید قربانی ان روز داشت کم کم غروب می شد نزدیک عصر این قدر نیرو با هلی کوپتر خالی کرد و آنقدر تپه را با خمپاره زد که از دود دیگر تپه دیده نمی شد داشتم می رفتم پهلوی خرازی که بگویم برای شب اب برسانند که وسط راه ضد حمله شروع شد بچه ها که پشت بی سیم بودند گفتند که آخرین حرف برهانی شهید حسین برهانی جانشین گردان که من هم رفتم خدا حافظ این آخرین حرفش جگر من را آتش زد خیلی دلم می خواست که اون لحظه اونجا بودم پهلویش خدا رحمتش کند تا اخرین لحظه مقاومت کرد و مظلومانه شهید شد چهارشنبه 94 10 9 10 34 عصر محمد احمدیان نظر کربلای 4 سر ستون تیر خورد تو پهلوش نمی دونستم باید چیکارش کنم رهاش کنم با آب اروند می رفت تو دل عراقیها بخوام زخمش رو ببندم مگه وسط آب می شد فقط گرفته بودمش و گیج چاره ای نداشتم بوارین سقوط نکرده بود بردمش سمت ام الرصاص به خورشیدی ها و سیم خاردارها گیرش دادم تا خط شکسته بشه بیام سراغش چهارشنبه 94 10 9 7 15 عصر محمد احمدیان نظر ماجرای من و اسرای بعثی وارد شهر سیروان عراق شدیم شهر پر از آتش دود بود عده ای از مردم شهر که غالبا زن و بچه و با لباس محلی کردی بودند کنار دیوار ها و درب خانه ها ایستاده بودند خیلی ها گریه می کردند و تعدادی هم بر و بر ما را نگاه می کردن مثل اینکه می دانستند ما با آنها کاری نداریم برای اولین با بود در طول مدت حضور در جبهه این چنین صحنه ای را می دیدم خیلی ارام و با احتیاط از کنار آنها عبور کردیم واقعا بعد وضعی بود نمی دونستیم باید چیکار کنیم هر لحظه احتمال می رفت در خانه ای باز شود و ما را به رگبار ببندند و از طرفی هم نمی شد به خانه های که مردم شخصی کنار آن ایستاده یا داخل خانه بودند شلیک کنیم وسط جاده تعدادی عراقی را در حال فرار دیدیم برای اینکه از مردم دور شویم یا بهتر بگویم از آن وضع خوف ناک نجات پیدا کنیم بهتر راه فرار به سمت عراقی های در حال فرار بود کمی که از خانه ها دور شدیم شروع به تیر اندازی کردیم تعدای از عراقی های در حال فرار کشته و زخمی شدند و اما مهم تر از این مهمات ما هم تمام شدجالب این بود که در همان لحظه چند عراقی دستشان را به علامت تسلیم بالا بردند مانده بودم چکار کنم کمی سمت چپ و راستم را نگاهم کردم تا لااقل یک نفر را پیدا کنم که مسلح باشد یا اسلحه ای پیدا کنم اما چیز ی پیدا نکردم آرام گوشه ای نشستم و اسلحه خالی را به سمت عراقی ها نشانه رفتم و خیره خیره به عراقی ها نگاه می کردم و در دل خدا خدا می کردم که فرار کنند خدا می داند چه صحنه ای جالب درست شده بود عراقی ها از ترس فرار نمی کردندو من هم از ترس به عراقی ها نزدیک نمی شدم یکی از عراقی ها به نفر همراهش چیزی گفت بدنم یخ کرد نکند فهمیده باشند من مهمات ندارم که در همین حین دیدم پا به فرار گذاشتند خیلی خوشحال شدم که چشمتان روز بد نبیند جو گیر شدم و داد زدم لا تحرک که دیدم عراقی ها میخکوب شدندو دستانشان را بالا بردنددر دلم به خودم شروع به بد و بیراه گفتن که ای کوفت مرض داشتی دنده هات نرم پاشو برو جلو بگیرشون و مجددا صحنه قبل تکرار شد عراقی ها از ترس تکان نمی خوردن و من هم از ترس پاهام توان جلو رفتن نداشت که از دور صدای نصرالله ترکیان وبرادر نصر را شنیدم وتا آنها را دیدم مثل یک بچه شیر از بیشه بیرون پریدم و آنها را اسیر کردیم وقتی جریان را برای بچه گفتم تو اون معرکه خنده بازاری درست شده بود و جالب حال و روز عراقی ها بود که نمی دانستند خنده ما برای چیست چهارشنبه 94 10 9 3 25 صبح محمد احمدیان نظر فوتبال به سبک زمان جنگ بچه ها هیچ گاه از ورزش غافل نبودند و پر طرفدار ترین رشته ورزشی فوتبال بود چون خیلی کم هزینه و سهل الوصول بود رفته بودیم مشهدالرضا برای زیارت کوچه مقابل حسینیه شده بود ورزشگاه و تنها تفاوتش عبور مداوم چرخ و موتور و بعضا آقا و خانم هائی که دقیقا از وسط ورزشگاه ببخشید کوچه رد می شدند یک توپ پلاستیکی دو پوسته که اگر صد پوسته هم بود دلمان برایش می سوخت فوتبالیست های که همگی با کفشهای پوتین نما ی بی استک بی ملاحظه احتمالا با در نظر گرفتن جنایت های دشمن بعثی به توپ ضربه می زدند ولی نکته جالب سیستم بازی بود که به جای 4 4 2و یا 3 5 2سیستم مغولی یعنی هر کجا توپ هست همه بالای سرش حاضر و هر کس استخوان بندیش خوب بود و توان دست و بازویش جهت کنار زدن افراد مهم نیست خودی یا غیر خودی بیشتر بود می شد جادوگر تیم مهم نبود تیم مقابلت چند نفرند هر کس بیشتر رفیق داشت یک تیم در نتیجه یک تیم می شد 20 نفر و یک تیم با زور می شد هفت نفر باز نکته جالب رنگ لباس بچه ها بود هر دو تیم یک رنگ بچه های خاکی پوش که به دلیل عبور نا محرم از کوچه لباس ها را از بدن خارج نمی کردند و فقط بعضا یک دکمه از بالا باز می کردند تعدادی هم تماشا گر که اغلب بچه های کم سن و سالی که محو بازی بچه ها بودند و شاید باورش سخت بود این جوان با صفا و با حیای فوتبالیست چند روز دیگر خالق حماسه ای باشد و دفتر حیاتش ممهور به مهر خون رنگ شهادت برای همیشه بسته خواهد شد باورش سخت بود این بازیکن پای بند به همه منشور های اخلاقی و اعتقادی با دریافت 2200 تومان قرادادی امضا کرده و چنان درخشیده که قیام قیامت دروازه دلهای عاشق و آگاه را فتح خواهد کرد چهارشنبه 94 10 9 3 12 صبح محمد احمدیان نظر سبک زندگی تنبیه سر کلاس آموزش بودیم یکی از بچه ها خیلی شوخی می کرد شهید عسگریان چند بار بهش تذکر داد اما اثری نداشت با جدیت نگاه کرد بهش و گفت بلند شو بدو بیرون بهش گفت پوتین هات رو در بیار جوراب هاتم در بیار همه داشتند نگاه می کردند الان بدو بشین کلاغ پر و روی سنگ و خار ها اما تو یک لحظه شهید عسگریان خودش رو انداخت رو پاهای اون و بوسید و گفت تو رو خدا شوخی نکن دیگه اون بنده خدا آرام شد آرام چهارشنبه 94 10 9 3 6 صبح محمد احمدیان نظر مطالب قدیمی تر درباره پایگاه آرشیو ماهانه خاطرات جنگ خاطرات تفحص راهیان نور دل نوشته ها عکس ها برچسب های وب استراق سمع 1 شهید خرازی 1 شهیدمحمد حسین عسگر زاده سوغات امام رضا رمز یا امام رضا مدد امام 1 عملیات فتح المبین 1 نوای وب eydad productions دیگر امکانات بازدید امروز 24 بازدید دیروز 9 کل بازدیدها 341125 طراحان قالب مرکز فرهنگی صالحون علمدار گراف
|