Meta tags:
description= زمان ماضی این حال مستمر نرسد... شعرها و قصه های من، یادداشت های روزانه از زندگی شخصی ام نیستند.;
Headings (most frequently used words):
از, تو, های, قصه, را, زمان, ماضی, این, حال, مستمر, نرسد, شعرها, من, یادداشت, روزانه, زندگی, شخصی, ام, نیستند, اینجا, شعر, خواهید, خواند, نشد, آخر, که, تنگ, بگیرم, بغلم, رب, العالمین, دست, پا, هرچه, زدی, نقش, تغییر, نکرد, باید, پناه, به, دنیای, خیال, انگار, دور, می, بینم, خوشحالم, اینکه, نوشته, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
این (40), شده (39), نوشته (33), مهر (31), قصه (31), ساعت (30), توسط (30), نیلوفرعاکفیان (30), ۱۳۹۵ (28), نمی (27), شنبه (26), ششم (26), دست (18), ماه (17), بود (17), مرا (16), حالا (16), است (16), های (14), هزار (13), شود (12), گفته (11), اینکه (11), انگار (11), جای (11), نکرد (11), مثل (10), پری (10), دیگر (10), ماهی (10), ۱۳۹۱ (9), شبیه (9), کشید (9), پناه (9), یعنی (9), بودی (9), کنم (9), افتاده (9), نشد (9), افتاد (9), ۱۳۹۰ (8), خیال (8), قهوه (8), چشمت (8), شما (8), کنی (8), شوم (8), خورده (8), شاید (8), چشم (8), برای (8), کمی (8), کرد (8), حال (8), آخر (8), بار (8), دوباره (7), آیا (7), اما (7), هرچه (7), نیست (7), باید (7), حتا (7), دلم (7), توی (7), تنهایی (7), نیستید (7), ریزی (7), آبان (6), ۱۳۹۲ (6), باران (6), زندگی (6), باشد (6), باشم (6), دور (6), چرا (6), وقتی (6), تنها (6), خودت (6), دنیای (6), روی (6), خود (6), زخم (6), بعد (6), سال (6), بهمن (5), تیر (5), عجیبی (5), نگاه (5), شعر (5), کند (5), سازم (5), حسرت (5), خودم (5), خواهی (5), دارد (5), باز (5), خودش (5), غزل (5), آید (5), اگر (5), بودم (5), یادت (5), همه (5), نقش (5), رسد (5), باور (5), فقط (5), کرده (5), رها (5), گرچه (5), ولی (5), شیرین (5), دلت (5), فنجان (5), برایم (5), آتش (5), زمان (5), اسفند (4), ۱۳۹۴ (4), ۱۳۹۹ (4), خواب (4), قدر (4), دستت (4), یکم (4), هرکس (4), دارم (4), زیر (4), تنگ (4), ابد (4), اگرچه (4), خون (4), زمین (4), نقطه (4), تلخ (4), شدن (4), خشم (4), تلخی (4), تقدیر (4), زنی (4), فال (4), شیشه (4), واژه (4), دود (4), شکل (4), اصلن (4), داری (4), یوسف (4), سخت (4), جرعه (4), عمر (4), انسان (4), نشانم (4), همچنان (4), فروردین (3), شهریور (3), آذر (3), خرداد (3), منی (3), خورد (3), راوی (3), افسانه (3), برم (3), دانه (3), نکند (3), نباید (3), بخت (3), شال (3), آسمان (3), تمام (3), همین (3), رقم (3), قسم (3), پیش (3), پشت (3), زده (3), منم (3), همیشه (3), کردم (3), محکم (3), پنهان (3), شادم (3), بینم (3), روا (3), محال (3), هایت (3), تازه (3), اشک (3), گره (3), زدی (3), گفتم (3), حالم (3), حجم (3), زدم (3), شدم (3), دادی (3), ابر (3), عشق (3), تکه (3), مانده (3), عاشق (3), کسی (3), جمع (3), برسد (3), تلخم (3), مردم (3), برنمی (3), ستاره (3), حوض (3), جنگ (3), نرسد (3), مرز (3), راه (3), نیلوفر (3), باشی (3), بیضی (3), محدوده (3), دیگه (3), خورم (3), خواهم (3), شیطان (3), لطفن (3), دوشنبه (3), نوزدهم (3), بگیرم (3), بغلم (3), مرداد (2), ۱۳۹۸ (2), وبلاگ (2), خانه (2), سیبی (2), خیس (2), نقشه (2), دچار (2), آهای (2), بغدادی (2), وسط (2), افتادی (2), ببری (2), خوابت (2), بدعادتم (2), آغاز (2), عمرم (2), اندازم (2), حفظ (2), راضی (2), کوتاه (2), بافم (2), بلندم (2), قله (2), عسل (2), تجربه (2), دیده (2), دلش (2), بوی (2), بزنم (2), ناخنی (2), فرو (2), قطره (2), هوا (2), خوش (2), عشقت (2), عادت (2), برایت (2), خندی (2), خوشحالم (2), چنین (2), بکنی (2), آغوش (2), هرچند (2), نرم (2), کشی (2), غصه (2), هیچ (2), مرد (2), اسطوره (2), شور (2), گیر (2), لبش (2), بست (2), سمت (2), تغییر (2), ببخش (2), کشد (2), قلب (2), هاست (2), بیت (2), خسته (2), مداوم (2), چکه (2), هرشب (2), همان (2), دردم (2), سردی (2), دادم (2), آسمانم (2), عاشقانه (2), دلخوش (2), گرگینه (2), نقره (2), ماهِ (2), هایم (2), فاتح (2), درد (2), ابعاد (2), چطوری (2), یادش (2), نمانده (2), زمانی (2), مدت (2), باقی (2), قسمت (2), ضرب (2), محض (2), کار (2), گردن (2), دید (2), داغ (2), فهمم (2), ترسم (2), آدم (2), تکراری (2), پای (2), دهد (2), باورش (2), لحظه (2), نگذاشت (2), ماندم (2), نفسم (2), خاطره (2), هام (2), زلیخا (2), فرهاد (2), فنا (2), داد (2), سهم (2), زلیخایی (2), عزیزی (2), مرتبه (2), چله (2), کمان (2), دریای (2), جاذبه (2), نواده (2), نمرود (2), سوزاندن (2), طعم (2), ترکیب (2), مگر (2), گشتم (2), کاش (2), ترک (2), برده (2), رویاهاش (2), برگردد (2), تمامم (2), مدام (2), شدی (2), سهمم (2), سرم (2), رفته (2), کوه (2), دانم (2), روز (2), تاریکی (2), نوری (2), اینجا (2), مرداب (2), مرده (2), چنگ (2), بلکه (2), عکس (2), ناجی (2), رسید (2), کاشکی (2), قرمز (2), سیگار (2), کشم (2), نیفتم (2), نیت (2), سینه (2), زنم (2), دهی (2), احساس (2), عصیان (2), حوّا (2), بردار (2), کماکان (2), غزلم (2), خورشید (2), ماضی (2), مستمر (2), blogfa, com, اردیبهشت, پیشین, عناوین, آرشیو, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, چقدر, هوایت, سبک, وسر, برد, نشست, نوشید, کجا, کجای, نیلوفری, شعری, لعنتم, یادمان, برود, مطالب, قدیمی, سرمی, طول, عرضش, صرف, آبرو, نخواهم, تورم, بیفتد, کلاف, کاشم, دوش, سیمرغم, قافم, دستان, سرد, بپیچم, بازویت, سردت, شالم, لااقل, بگذار, برکه, اصلا, بازم, بختش, اینگونه, قهرمانش, نمیخواست, بداند, نفهمید, شیر, ریخته, خیالش, سرش, سنگ, داس, شبش, لجت, سرت, حالش, خدای, خلقت, بدنم, اراده, قال, بکنم, سرنوشتت, تیزی, تنم, سُرد, کشانی, شتک, سقفش, شادت, نبر, کهنه, بگذر, کلاغ, مسیر, هستی, پشتم, گرم, شادی, مانی, باورم, حالاجای, کنار, ادامه, بدارد, بعدها, بخورم, ضربه, کمرشکنی, قهرمان, بزنی, حساب, پرکند, سبزت, لبریز, لال, آلوده, همدستی, سرانگشتت, چین, جواب, سوال, جبرئیلی, رویانده, شانه, دوبال, دشت, آهوی, چشمان, دیروز, بیشه, زارش, غزال, قرمزها, پیر, کردنش, تاخیر, کشمکش, هراسانش, هدف, فروخت, رویای, تعبیر, بیدار, خوشش, اعتنایی, اساطیر, شفاعت, غزلت, نمک, فراوانی, قند, کمکی, چشمه, سرازیر, خاک, خشک, سیراب, دندان, سبحان, السکوت, هلاهل, غفرتنی, مطلق, سزاست, چشمهای, آهنی, گرفته, لحن, دشمنی, بدتر, خودزنی, گمان, زبانم, آمده, لطفا, گندی, قاشقی, زند, بزن, برخورد, منحنی, پیچ, وتاب, طوسی, اعصاب, عروق, مغزی, پرسه, ازینکه, بنویسم, چکی, بالش, خیسم, اندازه, کردی, لایق, انتقام, ناکامی, چکیدی, شعرم, آرامی, باد, نام, درافتادی, چتر, عادتم, وزیدی, بادبانم, بارانی, کمتر, تار, پودِ, فرشِ, بختم, چتری, خوشبختش, آورت, بارید, طفلی, جنگید, پاشِ, نورِ, چکید, خوردی, افتم, باریدی, نشان, کشیدم, قفس, پرِ, پرواز, گفتی, لرزیدم, ابری, آوَردی, استخوان, لای, زخمی, مردت, مجبوری, رگت, رهایش, لاکردار, قیراندود, هرکاری, بهتر, نخواهد, خال, جنوب, غربی, مطرود, جغرافیایت, بوده, امروز, مزمن, نامحدود, دستش, تنت, نابود, قبل, نرفته, کمبود, خاطراتت, غبارآلود, سیگاری, برایش, رفتنش, آرامشم, وتقدیر, آمد, قدم, درونمایه, منها, طرح, العجل, اجرا, سنت, شکنی, تفریق, لاجرم, نویسنده, تزریق, کشش, سطح, توهم, خواست, سیال, قابل, تطبیق, زاویه, مادیان, شیهه, تصدیق, شخصیتی, پرچم, افراشت, خودکشی, تیغ, اوجش, شخصیت, اصلی, مَرد, فرط, جیغ, تعلیق, زوجتک, نفسی, قاجاری, شیرینی, جاری, اعجاز, بگذاری, معنی, گرمای, کندن, اجباری, ماسیده, چشمم, رفتار, مکرر, خوردن, روزی, نخواهی, آزاری, مطمئن, طعمم, موی, زیتونی, کاری, زیتون, دوستم, قلم, پاک, نویسی, خطی, صاحب, دبّه, درآوردم, انْ, قُلتِ, جدیدی, نماند, عقب, قافله, پاگردم, پله, تنگش, نفسش, پولکی, زردم, باله, طلایی, سکه, گرمیِ, خاطرِ, سردم, هیزم, خانگی, سردش, زوج, عدد, فردم, مفرد, فراری, رام, اهلی, شبگردم, مهربانْ, سنگِ, صبور, خوابی, قلمِ, گوش, فرمانِ, غزلْ, چرکْ, نویسش, بکند, مَردَم, شوی, معشوقگی, خالی, شاهی, تکیه, تخت, عبثم, ساخت, قفسم, تقوا, برکت, معشوقی, قدیمم, زیبایی, مجنون, لیلای, فرهادترین, سرخوش, بلایی, بالای, رسم, ادب, دعوت, بلندای, مهمان, خطاکرده, فردای, دیروزِ, نشستی, لرزه, جذر, زبر, قتل, غمزده, اعتراف, نیاز, مسوولیت, محدود, مشخص, اهل, پذیرش, هربینوا, عاشقتان, نسل, قائلان, داوود, عوامل, بنیانگذار, دوزخ, موعود, آتشی, دلتان, شعله, پیروان, آقا, رویاهام, روزها, فالم, بدطعمی, پرسش, پاسخ, بلند, کاشی, چشمش, تنگم, دیوانه, تنگی, هرشبش, حباب, هایش, تٌنگ, دلتنگ, ناله, صخره, ازین, تری, سیل, مهرِ, ناتمامِ, قسمتم, خطوط, سردرگم, کابوس, زنده, ماندنش, بگو, امیدی, هست, دلی, شکست, سرآخر, نابودی, زودی, واقعیت, آغوشم, نبوده, گریه, هات, دوشم, گوشم, فکر, کردنم, نیفتادی, زانوانت, امید, بازی, ترس, گناه, پیرهنی, بدرد, نیل, سبدش, موسای, داند, پدرش, پسر, نوح, خرمن, کاه, غافل, رسول, مسیرش, پگاه, سیاهی, قرعه, جزر, مدی, دریا, نطفه, چاله, چاه, سیاه, چهارم, زمانم, پرکرده, مغز, استخوانم, مکانم, روحم, روانم, آتشفشانم, صدسال, داده, قطب, جهانم, چشمانش, پوشانده, امانم, آبم, کاخ, شهنشاهی, همخانگی, شان, گاهی, امّید, نشستم, راهی, علف, هواخواهی, پلک, ریخت, عمری, نادانی, گمراهی, تصویر, بستم, شانی, همراهی, مردابم, لیز, قانون, پایان, خواندنی, امشب, ردیفت, ماندنی, گربه, برجام, جانم, غنیمت, بین, عالیست, لطف, ناجی_قهرمان, خالیست, بشمارد, تاریخش, قسمتش, مدعی, دورم, هربار, ماهم, فاتحِ, سرزمین, ردش, ادعای, کشتن, دشمن, قهرمانی, کشِ, بسته, برو, برگرد, کانون, تابع, گیسو, کانونی, عقل, بدم, برام, بند, بزنن, چشمای, ایتو, منن, نوشتن, خوب, بلدم, بگم, نشنوم, دستاتو, میارم, دستامو, گوشام, بذارم, بارون, چشمام, بندازه, نقاشی, جادو, خنده, بشی, آسمون, برات, بکشم, بشم, مزه, ناخنم, بانو, ناخن, جود, صدای, تکرار, غنج, رود, تپشت, تند, سرنوشت, میان, خطوطی, هنوز, چسبیده, چرخم, نزدیک, وعده, فردا, کافه, خیالم, نشسته, هوای, تورا, فندکی, هدیه, جمعه, سیزدهم, ارض, سماوات, درک, جایت, وجدان, کوک, لبخند, بشکافد, دنبال, نکش, سوی, جامانده, درگهش, رانده, هرگز, منزل, امانت, آیم, کامل, قدِّ, خشتی, حکمت, غرور, یکّه, تازی, کردنت, اختیارت, بسپار, سیب, حجمی, باغ, ادم, میوه, کارم, بهشتم, بخشم, نافرمان, دگر, بگذارم, چون, نفخت, فیه, روحی, خبر, رحمان, راحمینت, شاکی, واقعن, خوبی, تکلیف, سنگین, یمینت, پرونده, یسارم, گردنم, حبل, المتینت, عذاب, آتشینت, لزوم, دنیا, جبرت, بپردازی, گناهم, گیرم, سازی, رهایم, اندازی, بهترین, العالمین, شهری, نرسیدی, مهلت, العجلم, نرسیدم, غزلی, مبتذلم, مستتری, العملم, منظومه, برسم, ابدت, فاصله, ازلم, سایه, حلقه, گرد, غبار, زحلم, شیری, نوشد, لبالب, ظرف, عسلم, شهد, لبت, سیر, بنوشم, غیر, ندهم, وافور, دفعه, گول, حقه, تاس, گور, پوچت, نصیب, سهمت, جفت, شیشم, هاشور, روزم, خمیازه, کشدار, مشت, بیهوده, طولانی, استوایت, کافور, یخبندان, قطبم, اطمینان, تنهاییم, پیک, نگاهم, نور, گذرگاهت, مخملی, ترین, صورت, ماهت, همراهت, شعرها, یادداشت, روزانه, شخصی, نیستند, خواهید, خواند,
Text of the page (random words):
6 43 توسط نیلوفرعاکفیان یک جرعه در پیک نگاهم نور می ریزی تاریکی تنهاییم را دور می ریزی با اینکه یخبندان قطبم محض اطمینان در استوایت هم کمی کافور می ریزی بیهوده داری باز از آن اسفند طولانی یک مشت فروردین به چشم شور می ریزی حالا که روزم مثل یک خمیازه کشدار است هی پشت هم بر سال ها هاشور می ریزی پوچت نصیب من که سهمت جفت شیشم بود تاس که را با دست من بر گور می ریزی این دفعه گول حقه هایت را تو می خندی بر می زنی من را و در وافور می ریزی نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۹ ساعت 6 42 توسط نیلوفرعاکفیان نشد آخر که تو را تنگ بگیرم بغلم نشد آخر که تو را تنگ بگیرم بغلم که کسی غیر تو را جا ندهم در غزلم نشد از شهد لبت سیر بنوشم شب و روز که لبالب شود از طعم تو ظرف عسلم راه شیری عسل از چشم تو می نوشد و من همچنان حلقه ای از گرد و غبار زحلم همچنان سایه ی خورشید تو بر من کوتاه همچنان تا ابدت فاصله دارد ازلم نشد انگار به منظومه ی چشمت برسم نشد از خط کشی ات رد شود عکس العملم تو کماکان همه جای غزلم مستتری و کماکان من بی تو غزلی مبتذلم نرسیدم به زمانی که تو را جا نگذاشت نرسیدی به من و مهلت ضرب العجلم توی شهری که پر از حسرت آغوش من است نشد آخر که تو را تنگ بگیرم بغلم نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۹ ساعت 6 38 توسط نیلوفرعاکفیان رب العالمین باشد تو اصلن بهترین حالا شدی راضی دیگر نمی خواهی مرا در آتش اندازی دیگر به حال خود رهایم می کنی آیا یا همچنان داری برایم قصه می سازی من که گناهم را خودم گردن نمی گیرم حتا تو باید سهم من را هم بپردازی وقتی از این دنیا فقط جبرت شده سهمم دیگر لزوم خط قرمز را نمی فهمم حالا عذاب آتشینت را نشانم ده بر گردنم حبل المتینت را نشانم ده پرونده ی سمت یسارم را خودت بردار تکلیف سنگین یمینت را نشانم ده من شاکی ام باشد اگر تو واقعن خوبی رحمان تر از هر راحمینت را نشانم ده چون از نفخت فیه من روحی خبر دارم پس می شود خود را کمی جای تو بگذارم من جای تو باشم دگر انسان نمی سازم یا این همه انسان نافرمان نمی سازم جای تو باشم یا بهشتم را نمی بخشم یا دست کم شیطان برای آن نمی سازم وقتی خودم در باغ ادم میوه می کارم از سیب حوّا حجمی از عصیان نمی سازم لطفن کمی از اختیارت را به من بسپار دست از غرور و یکّه تازی کردنت بردار حالا به دست من کمی گل می رسد آیا خشتی که با حکمت شود دل می رسد آیا تا قدِّ آدم کش می آید توی دست من حوّا به یک انسان کامل می رسد آیا من از پس بار امانت برنمی آیم این بار کج هرگز به منزل می رسد آیا حالا که شیطان هم تو را از درگهش رانده آن سوی خط عمر من دست تو جامانده دیگر به دنبال خودت لطفن نکش آن را لطفن رها کن این زن در مرز عصیان را تا کی نباید کوک این لبخند بشکافد تا کی نباید تف کنم این خشم پنهان را دیگر نمی خواهم تو در وجدان من باشی تا کی به جایت حس کنم احساس انسان را شیطان منم احساس او را درک خواهم کرد ارض و سماوات شما را ترک خواهم کرد نوشته شده در جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۸ ساعت 22 22 توسط نیلوفرعاکفیان سیگار می کشم که به یادت نیفتم و با فندکی که هدیه ی تو دود می شوم پک می زنم هوای تورا بی هوا و باز آن زن که یک زمان پری ات بود می شوم در کافه رو به روی خیالم نشسته ای مثل همیشه وعده به فردا دهی مرا یک جرعه می شوم ته فنجان قهوه ات تا بلکه توی زندگی ات جا دهی مرا می چرخم و به قلب تو نزدیک می شوم زل می زنم به جای سرم روی سینه ات چسبیده ام اگرچه به فنجان تو ولی دنیای من رها شده در بوی سینه ات تلخ است اگرچه قهوه ی چشمت ولی هنوز سر می خورم میان خطوطی که فال تو بر می خورم شبیه تو با سرنوشت من سر می خورم شبیه من از ماه و سال تو نیت که می کنی تپشت تند می شود نیت که می کنی دل من غنج می رود هی با صدای نرم تو تکرار می کنم بانو پری قصه که ناخن نمی جود خون می دود به چشم تو از زخم ناخنم در جرعه قهوه ای که منم مزه ی غم و آن زن که یک زمان پری ات بود مرده است سیگار می کشم که به یادت نیفتم و نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 3 30 توسط نیلوفرعاکفیان کاش می شد از نگاه تو یه بار دیگه پری بشم تو حوض آسمون برات ماهی قرمز بکشم یه بار دیگه جادو کنم عاشق خنده هام بشی بارون چشمام تو رو بندازه تو حوض نقاشی کاشکی می شد دستامو محکم روی گوشام بذارم تا نشنوم آخر قصه دستاتو کم میارم من که خودم خوب بلدم برای تو قصه بگم نوشتن آخر قصه ات رو به هیچ کس نمی دم یا چشمای شیشه ایتو که شیشه ی عمر منن کاشکی می شد یه بار دیگه بدم برام بند بزنن نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 3 24 توسط نیلوفرعاکفیان تنهایی من شکل یک بیضی ست هر لحظه کش می آید از یک سو یک نقطه ی کانونی اش عقل و کانون دیگر تابع گیسو تنهایی من شکل یک بیضی ست یک خط بسته بی برو برگرد هرکس رسید آن را کشید و بعد مثل کشِ تیر و کمان ول کرد هرکس برایم قهرمانی بود با ادعای کشتن دشمن از مرز اگرچه تا ردش کردم شد فاتحِ تن سرزمین من هر فاتح اما در خیال من یک ناجی و در آسمان ماهم تا این که دورم می زد و هربار از عمر من یک سال نوری کم محدوده ی تنهایی ام حالا هر قسمتش یک مدعی دارد دیگر برای حفظ تاریخش باید مداوم زخم بشمارد گرچه سر هر تکه ام جنگ است محدوده ی تنهایی ام خالیست از لطف ناجی_قهرمان هایم حال من و محدوده ام عالیست جنگ غنیمت بین ناجی ها برجام آن یک تکه از جانم تنهایی من شکل یک بیضی ست یا گربه ای که نه نمی دانم نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 3 21 توسط نیلوفرعاکفیان امشب ردیفت می کنم تا ماندنی باشی تکراری ات هم تازه باشد خواندنی باشی پر می کنم هی واژه واژه بیت را تا تو تا هی به پایان غزل دلخوش شوم با تو شاید اگر در چنگ این قانون می افتادی از دست لیز من خودت را سر نمی دادی نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 3 20 توسط نیلوفرعاکفیان نیلوفر مردابم و تو ماهی ما را چه به هم شانی و همراهی یک عمر به تصویر تو دل بستم عمری که به نادانی و گمراهی تا پلک زدم عکس تو در هم ریخت من ماندم و این حجم هواخواهی من مانده ام و مانده فقط از تو نیلوفر تلخی که نمی خواهی بر هرچه علف چنگ زدم بلکه هی چله نشستم که مگر راهی با این همه امّید محال انگار در شان شما نیست که گه گاهی همخانگی ماه تمام و من مرداب من و کاخ شهنشاهی نیلوفر مرداب دلت مرده من ماهی بی آبم و تو ماهی نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 3 20 توسط نیلوفرعاکفیان ماه تمامم آسمانم را پوشانده و برده امانم را جای ستاره توی چشمانش جا داده ام قطب جهانم را صدسال نوری دور از اینجا و آتش زده آتشفشانم را پر کرده از شب بعد از آن کل ابعاد روحم را روانم را تا حجم تاریکی شوم بی او تا بعد از او حتا مکانم را او رفته و حالا که تنهایی پرکرده مغز استخوانم را گم می کنم در روز و ماه و سال بعد چهارم را زمانم را نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 3 18 توسط نیلوفرعاکفیان مثل یک قطره که از ابر سیاه افتاده نطفه ی خشم من از چاله به چاه افتاده جزر و مدی ته دریا شده ام می دانم قرعه ی جاذبه این بار به ماه افتاده گرچه تقدیر من عادت به سیاهی دارد گفتم این بار مسیرش به پگاه افتاده غافل از اینکه رسول دلم از چشم شما کوه آتش شده بر خرمن کاه افتاده مثل تنها پسر نوح که بر قله ی کوه پدرش رفته و بی پشت و پناه افتاده گرچه موسای زمان است نمی داند که جای نیل از سبدش بر سر راه افتاده تا زلیخا برسد پیرهنی را بدرد یوسف از ترس عزیزی به گناه افتاده نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 3 18 توسط نیلوفرعاکفیان آهای راوی افسانه های بغدادی هزار شب به امید چه بازی ام دادی هزار شب که سرم روی زانوانت بود چرا به فکر رها کردنم نیفتادی هزار شب که مدام عاشقانه در گوشم هزار شب که سر گریه هات بر دوشم نبوده سهمم اگر قصه ی هزار و یکم هزار شب به چه حق جا شدی در آغوشم تو واقعیت مرد محال من بودی چرا خیال مرا خط زدی به این زودی دلم به آخر شیرین قصه ات خوش بود نه غصه ای که سرآخر به مرز نابودی برای بار هزار و یکم دلی که شکست به زنده ماندنش اصلن بگو امیدی هست هزار و یک شب قصه هزار و یک کابوس دوباره می شود آیا به قصه ای دل بست به گفته ی کف دست و خطوط سردرگم به قسمتم نرسد تا ابد هزار و یکم و مهرِ ماهِ تمامم که ناتمامِ مدام همان که مثل همه مثل باقی مردم پناه می برم از سیل اشک های پری ازین که جای مرا دانه های تازه تری پناه می برم از ناله پیش صخره ی ماه به ناخنی که به زخم خودت فرو ببری پناه از تو به هرکس بدعادتم نکند نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 3 17 توسط نیلوفرعاکفیان این روزها طعم عجیبی می دهد فالم ترکیب بدطعمی شده هر جرعه از حالم یک پرسش بی پاسخ و ترکیب خشم و درد ماه بلند من چرا با ماهی اش بد کرد در حوض کاشی دور چشمش کم مگر گشتم ای کاش می مردم به تنگم برنمی گشتم یک ماهی دیوانه در تنگی ترک خورده که توی خواب هرشبش از ماه دل برده که با حباب خواب هایش تٌنگ در جنگ است اما چه باید کرد با ماهی که دلتنگ است باید دوباره ماه رویاهاش برگردد شاید دوباره ماه رویاهاش برگردد یعنی دوباره ماه رویاهام نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 3 16 توسط نیلوفرعاکفیان آقا شما نواده ی نمرود نیستید از پیروان آتش بی دود نیستید با آتشی که در دلتان شعله می کشد بنیانگذار دوزخ موعود نیستید سخت است باورش که شما از عوامل سوزاندن ستاره ی داوود نیستید از نسل قائلان به سوزاندن دل هربینوا که عاشقتان بود نیستید حتا مشخص است که اهل پذیرش مسوولیت به مدت محدود نیستید اصلن به اعتراف شما هم نیاز نیست حتا شما نواده ی نمرود نیستید نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 3 15 توسط نیلوفرعاکفیان قتل پری غمزده ات پای من افتاد تا ماه نگاه تو به دریای من افتاد با جذر و مد جاذبه ات زیر و زبر شد دریای دل و لرزه به دنیای من افتاد دیروزِ مرا چله نشستی به کمان تا تک تیر خطاکرده به فردای من افتاد مهمان دلت بودم و با دست خودت هم از شیشه ی چشم تو بلندای من افتاد این رسم ادب نیست که دعوت کنی و بعد سرخوش به بلایی که به بالای من افتاد هرچند تو فرهادترین خاطره بودی مجنون تو از باور لیلای من افتاد نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 3 14 توسط نیلوفرعاکفیان یوسف شد و زیبایی خود را به فنا داد این مرتبه هم نقش قدیمم به من افتاد این مرتبه هم بخت زلیخایی تلخم شیرین نشد از برکت معشوقی فرهاد اسطوره ی تقوا شد و پس زد نفسم را با دست خودش ساخت برایم قفسم را تا هی به عزیزی برسد یوسف و من هم هی خط بزنم سال به سال عبثم را تقدیر عجیبی ست زلیخایی این بخت تو شاهی و حسرت به دلت تکیه به یک تخت از عشق فقط سهم تو یک واژه ی خالی ست سخت است که باور بکنی سخت تر از سخت یوسف شد و معشوقگی ام را به فنا داد با دست خودش در دل قصه گره افتاد شیرین شدن انگار که در قسمت من نیست تلخ است زلیخا شوی و عاشق فرهاد نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 3 14 توسط نیلوفرعاکفیان تا مرا چرکْ نویسش بکند مَردَم شد قلمِ گوش به فرمانِ غزلْ دردم شد مهربانْ سنگِ صبور من و بی خوابی هام تا مرا رام کند اهلی شبگردم شد گرچه من مفرد و از جمع فراری بودم زوج تنهایی و تنها عدد فردم شد هیزم خانگی آتش سردش شدم و گرمیِ خاطرِ هر خاطره ی سردم شد ماهی باله طلایی من و او سکه ی ماه نقره داغ نفسش پولکی زردم شد پله اش ماندم و وقتی نفسم شد تنگش تا نماند عقب از قافله پاگردم شد جای انْ قُلتِ جدیدی که برایم نگذاشت صاحب هرچه من از دبّه درآوردم شد دید از خط خطی تجربه اش پر شده ام قلم پاک نویسی که نمی کردم شد نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 3 13 توسط نیلوفرعاکفیان تلخم شبیه قهوه اما دوستم داری یک لحظه از فنجان من لب برنمی داری زیتون تلخی مثل من کی باورش می شد با موی زیتونی دهد دست دلت کاری اصلن چطوری مطمئن باشم که طعمم را روزی نخواهی زد به پای مردم آزاری تقدیر من زخم مکرر خوردن از عشق است می ترسم از رفتار آدم های تکراری می ترسم از این قهوه ی ماسیده در چشمم از نقش دل کندن که در این فال اجباری من معنی گرمای دستت را نمی فهمم یعنی نمی خواهی دلم را داغ بگذاری یعنی دلم باور کند اعجاز عشقت را این حس شیرینی که در رگ های من جاری من تلخم اما می شود شیرین تو باشم زوجتک نفسی به یک فنجان قاجاری نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 3 12 توسط نیلوفرعاکفیان باز هم کار من و قصه به تعلیق کشید راوی از فرط گره خسته شد و جیغ کشید تا به اوجش برسد شخصیت اصلی مَرد خودکشی کرد ولی بر رگ من تیغ کشید این وسط شخصیتی گم شده پرچم افراشت مادیان دل من شیهه به تصدیق کشید گردن زاویه ی دید کمی کج شد تا شکل سیال تو را قابل تطبیق کشید کشش قصه در این سطح توهم می خواست لاجرم کار نویسنده به تزریق کشید هرچه کرد آخر این قصه ولی جمع نشد محض سنت شکنی نقشه ی تفریق کشید طرح ضرب العجل جمع دلم اجرا شد از درونمایه ی من قسمت تو منها شد نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 3 12 توسط نیلوفرعاکفیان کسی آمد مرا در من قدم زد وتقدیر مرا در خود رقم زد کسی با رفتنش آرامشم را برای باقی عمرم به هم زد نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 3 11 توسط نیلوفرعاکفیان حالا که سیگاری نمانده تا برایش دود حالا که حتا خاطراتت را غبارآلود حالا که مدت هاست باور کرده ای دیگر یادش نمی آید زمانی را که عاشق بود یادش نمانده زندگی می کرده در چشمت یادت نرفته بعد از او جز حسرت و کمبود می خواهی و یادت نمی آید که قبل از او بی او چطوری می شود بود و نشد نابود حالا به جای رد دستش بر تنت تنها یک درد مزمن مانده در ابعاد نامحدود او فاتح جغرافیایت بوده و امروز خال جنوب غربی ات یک نقطه ی مطرود حالا که هرکاری کنی بهتر نخواهد شد این حال لاکردار و این دنیای قیراندود مجبوری و خون از رگت دیگر رهایش کن این استخوان لای زخمی را که مردت بود نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 3 10 توسط نیلوفرعاکفیان هرشب برایم تکه ی ابری می آوَردی از عشق می گفتی و می لرزیدم از سردی من می کشیدم هی قفس تو هی پرِ پرواز هی زخم هایم را نشان می دادم اما باز چک چک تو می باریدی و من شعر می گفتم حتا قسم می خوردی از چشمت نمی افتم خون می چکید از زخم من اشک از نگاه تو گم می شدم در نقره پاشِ نورِ ماهِ تو طفلی دلم از بس که با گرگینه اش جنگید در ابر باران آورت پنهان شد و بارید گرگینه باران خورده و تنها و بی کس بود چتری برای این که خوشبختش کند بس بود مثل همیشه تار و پودِ فرشِ بختم تر دلخوش به بارانی که زیر دست تو کمتر از بس وزیدی عاشقانه بادبانم را جا دادم آخر توی چشمت آسمانم را وقتی به چتر دست هایت عادتم دادی با باد و باران تا به نام من درافتادی وقتی چکیدی توی هر شعرم به آرامی لایق شدم بر انتقام از هرچه ناکامی این خیس باران خورده را تنها رها کردی حالا همان اندازه من دردم که تو سردی حالا تو هرشب می چکی بر بالش خیسم تا من برایت چکه چکه شعر بنویسم نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 3 9 توسط نیلوفرعاکفیان حالم بد است ازینکه مداوم تو با منی هی در عروق مغزی من پرسه می زنی در پیچ وتاب طوسی اعصاب خسته ام یعنی چه دیده ای که دل از آن نمی کنی هی دم به دم برای دلم قهوه دم کن و هی زل بزن به نقطه ی برخورد منحنی با قاشقی که فال مرا هم نمی زند حال مرا دوباره به هم نه نمی زنی لطفا مرا ببخش چه گندی زدم چرا کی بر زبانم آمده این شعر صد منی افتاده ام گمان کنم از حجم حال بد با بیت های بی سر و بی ته به خودزنی حالم بد است و بدتر از آن حال واژه هاست حتا غزل گرفته به خود لحن دشمنی گفتم کمی شبیه تو باشم فقط همین با چشمهای شیشه ای و قلب آهنی تا حس کنی چه می کشد از فال تلخ خود فنجان قهوه ای که پر از حسرت زنی من را ببخش تلخی مطلق تو را سزاست سبحان ذی السکوت هلاهل غفرتنی نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 2 51 توسط نیلوفرعاکفیان دست و پا هرچه زدی نقش تو تغییر نکرد دست و پا هرچه زدی نقش تو تغییر نکرد گره ی قصه به دندان دلش گیر نکرد خاک خشک لبش از چشم تو سیراب که شد چشمه را بست و به سمت تو سرازیر نکرد آب شد قند لبش در دلت اما کمکی به کمی کم شدن از تلخی تقدیر نکرد دل او را که فراوانی شیرین زده بود اشک شور پری قصه نمک گیر نکرد به شفاعت غزلت پر شد از اسطوره ولی اعتنایی به قسم های اساطیر نکرد مرد دنیای تو بیدار شد از خواب خوشش زن رویای خودش را به تو تعبیر نکرد آذر مهر تو را گرچه به اسفند فروخت بهمن خشم خودش را هدف تیر نکرد کشمکش های تو در قصه هراسانش کرد در رها کردنش از شر تو تاخیر نکرد غصه ی گم شدن هیچ کس از قصه تو را جز غم کم شدن از قصه ی او پیر نکرد نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 2 50 توسط نیلوفرعاکفیان باید پناه از تو به دنیای خیال انگار باید پناه از تو به دنیای خیال انگار هرچند لبریز از غزل پیش تو لال انگار آلوده ی همدستی نرم سرانگشتت با نقطه چین ها در جواب هر سوال انگار در چشم هایت جبرئیلی تازه می بینم رویانده روی شانه اش دستت دوبال انگار در دشت پر آهوی چشمان تو گم کرده دیروز تلخ بیشه زارش را غزال انگار خط می کشی روی تمام خط قرمزها تا پرکند آغوش سبزت را محال انگار نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 2 48 توسط نیلوفرعاکفیان روا بود که چنین بی حساب دل بکنی روا بود که خودت قصه را به هم بزنی روا بود که من از قهرمان زندگی ام که تو چنین بخورم ضربه ی کمرشکنی ادامه باید بدارد بعدها نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 2 44 توسط نیلوفرعاکفیان از دور می بینم تو را خوشحالم از اینکه از دور می بینم تو را خوشحالم از اینکه شادم هم از اینکه تو می خندی هم از اینکه از اینکه حالاجای من یعنی کنار تو شادم برایت باورم کن شادم از اینکه جای مرا پر کرده و تنها نمی مانی باشد چرا پنهان کمی دارم غم از اینکه یعنی نه اینکه شادی ات را نه فقط انگار وقتی که پشتم گرم بود و محکم از این که آن قدر محکم گفته بودی تا ابد هستی باور نمی کردم ابد را هم کم از اینکه نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 2 44 توسط نیلوفرعاکفیان گفته بودی خدای قصه منم بوی خلقت می آید از بدنم گفته بودی اگر اراده کنم می شو...
|