Meta tags:
description= یک نفس;
Headings (most frequently used words):
من, تنهایی, یک, نفس, دختر, پیرمرد, رسیدم, بخشش, اعتماد, خداحافظی, خیال, عشق, آرامش, صبر, کن, ادم, برفی, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
شده (33), ۱۳۹۲ (32), نوشته (32), ساعت (28), توسط (28), محدثه (28), بود (21), است (18), #تنهایی (16), مرداد (15), این (13), اما (12), برای (11), باز (10), عشق (10), کسی (10), گفت (10), های (9), خود (9), شنبه (9), پنجشنبه (9), نمی (9), کلوچه (9), کرد (9), جمعه (8), شهریور (7), آبان (7), کنی (7), فقط (7), وقتی (7), فکر (6), چون (6), یکی (6), کند (6), داد (6), همه (6), لنا (6), آنقدر (5), روی (5), هجدهم (5), چرا (5), چند (5), دارم (5), مرد (5), نامه (5), نگاه (5), دیوونه (5), خوب (5), بیست (4), ستاره (4), نیست (4), هست (4), تنها (4), بسته (4), راه (4), دلم (4), کنم (4), خواهد (4), حرف (4), سفر (4), برداشت (4), اتاق (4), بعد (4), ولی (4), پرسید (4), معلم (4), تیر (3), جدایی (3), حقیقت (3), خوش (3), قانون (3), یکم (3), تازه (3), شدن (3), دوازدهم (3), پیر (3), بغض (3), راست (3), نوزدهم (3), اصلا (3), زند (3), برود (3), گاهی (3), دست (3), رفت (3), کیفش (3), نیز (3), نفس (3), اینجا (3), رسیدم (3), کامپیوتر (3), میرود (3), زمین (3), شاید (3), میشود (3), میگیرد (3), بلند (3), پیرمرد (3), گریه (3), دختر (3), ادامه (3), خیلی (3), خودم (3), کرده (3), دیگه (3), اونا (3), كردم (3), بچه (3), چیه (3), کلاس (3), مریم (3), blogfa (2), com (2), وبلاگ (2), خانه (2), طبیعت (2), تلخ (2), تلخی (2), هشتم (2), خیس (2), صدا (2), گشته (2), ارمغان (2), سرنوشت (2), بار (2), آسمان (2), بهش (2), اسمون (2), همیشه (2), تمام (2), محبت (2), ذوب (2), صبر (2), آنرا (2), میتوانی (2), تحمل (2), باور (2), آدم (2), حسین (2), گوش (2), سبحان (2), قرار (2), جای (2), وسط (2), اسیر (2), شبیه (2), خیال (2), شود (2), کنار (2), زنم (2), نبود (2), بغضم (2), باشد (2), دوشنبه (2), چهارم (2), آدمی (2), دوستان (2), بیشتر (2), هیچ (2), اشتباه (2), نشان (2), زندگی (2), هیچکس (2), اعتماد (2), گفتم (2), کجا (2), چهاردهم (2), دید (2), مانده (2), سمت (2), دیگر (2), نصف (2), حالا (2), نداد (2), عجب (2), داره (2), اولین (2), مردی (2), خواندن (2), نیمکتی (2), قسمت (2), دوستای (2), عزیزم (2), ادرس (2), مثل (2), باشه (2), همین (2), الان (2), چیز (2), ورود (2), موضوع (2), افتد (2), مادرش (2), ایمیل (2), همسرش (2), متوجه (2), هتل (2), اشک (2), شاد (2), قشنگ (2), دوست (2), قبول (2), مرا (2), انگار (2), عروسی (2), آروم (2), اون (2), ابرا (2), بهم (2), اینكه (2), دوباره (2), كنم (2), سرش (2), میشد (2), اونو (2), یهو (2), حالش (2), اصلاً (2), کنید (2), جواب (2), جان (2), دخترم (2), مامان (2), داماد (2), پشت (2), میــدانـم (2), هیـچ (2), گاه (2), love, your, face, ترنم, کابــــــــــوس, سیــــــــاه, مجنون, لیلی, سایه, مبهم, عاشقـــــانه, خانومــِ, اسمیتـ, آقایِ, اسمیتــ, فاطــــــی, دوقلوهـــــــــا, عاشـــــــــــــقانــــــه, عــــــــــــــــــــــاشـــــــقانه, شَـبـنَـمـ, سحرجوووووووون, سوگندجووووووووووون, پیوندها, پیشین, عناوین, آرشیو, پروفایل, مدیر, دوستی, اتفاق, رسم, زیباست, زیبایی, سخت, چشمهای, پیوند, نظاره, نشینی, خاموش, شادی, جدا, بمانی, دوری, غرور, سکوت, دلدادگیست, سادگیست, عجیبی, نجیبی, غریبی, زندگیت, دستهای, راهی, اگر, میکنه, متولد, زود, حالت, گرم, حضورش, میشوم, گرمایی, سرمای, ادمیان, ادم, برفی, سوم, بودنت, تحملش, آسانتر, درد, میبینی, رنج, حاصل, آرامش, ترسم, شوم, دندانی, جگر, گذاشتن, نداشته, باشم, نفسم, شعله, یتیمی, فحش, پدر, داده, نگوید, رفتم, گدایی, پیش, خدا, چشمانم, بندم, کمکش, بدهم, ندهم, خوبی, گوییم, گوید, دروغ, گدا, بینیم, نمیتپد, دارد, تپیدن, تصویر, زیر, ایجاد, مکعب, مغناطیسی, انبوهی, براده, آهن, دهید, محال, ندانند, سفید, جاده, میروم, بیایند, سرنوشتم, فنجان, ماند, قهوه, نصفه, خوردی, رحم, داند, امروز, عجیب, ششم, چتر, باران, قدم, نابود, سهم, گذشت, کــــــــــــــــــارم, دلتنگ, رفتنم, رسیدن, جایی, زبان, زنده, دنیا, مسلط, دانم, زبانی, شکند, آهنگی, میدهم, نگذارند, رفتنش, روم, رود, بخواهد, خداحافظی, حوصله, ندارند, اندازه, غریبه, دهد, آینه, رنگیش, نکن, خوشحالی, یـــــــــــــــــادم, میبرم, یادش, آمد, درنیاورده, بردارد, نهایت, تعجب, نخورده, صندلی, هواپیما, گرفت, عینکش, سالن, نتوانست, کیف, کتابش, عصبانیت, آخرین, گذاشت, باقی, مردک, عصبانی, واکنشی, برمیداشت, عمل, رویی, هنگام, احساس, خشمی, نگفت, نشسته, مشغول, مجله, فرودگاه, نشست, استراحت, مطالعه, نوبت, پروازش, برسد, جوانی, کتابی, خرید, ویژه, بخشش, http, naaafasss, حتما, بهشون, بزنید, صمیمیمه, وای, قدر, گرمه, راهه, فردا, میبینمت, امیدوارم, خطر, کردم, دارند, میتونه, عزیزانش, بفرسته, میدونم, گرفتن, حسابی, غافلگیر, شدی, راستش, انها, گیرنده, همسر, مانیتور, نقش, میبیند, همان, حال, چشمش, صفحه, پسر, هول, هراس, میکند, تسلیتی, اشنایان, داشته, سراغ, زنی, مراسم, خاک, سپاری, میفرستد, ضمن, گوشه, کره, خاکی, مینویسد, تایپ, دچار, بدون, اینکه, مجهز, تصمیم, بزند, روزی, محض, هفدهم, سفیدش, بیرون, آورد, دقیقه, هاش, پاک, عصای, دخترک, بوسید, طرف, دوستاش, دوید, قلبم, آره, ترین, دختری, هستی, دیدم, قبلا, اینو, گفتن, جون, نیستم, دوستام, منو, ندارن, مطمئنی, غمگینی, نمای, سنگی, فاصله, نفر, چوبی, روبه, چهارشنبه, دوم, میمانم, همچنان, میدم, زخمی, بزرگ, چیزها, درونش, خجالت, نمیکشم, میدانی, کردی, خودت, عمق, میدانستی, امید, صبوری, قوی, بیان, راستی, برایم, بگو, نمیکند, دلیلت, رفتی, دفعه, بهانه, همچون, داشتم, میگذرد, کنارت, باشند, گویی, نیستی, میدانند, دلت, بدنم, فرا, میگوییم, نای, ندارم, میدانم, آنجا, پراز, هوای, نیامدن, یاد, نبر, هرچه, گریبان, گیرم, نفرین, آگاه, شکسته, گذارند, نمیدانم, خواستم, نمیشود, وقت, همراه, میگویم, نکردم, آمدم, کلبه, رها, بازگشتم, عروسیشه, میگفت, دوستت, یكی, كرد, امشبم, فكر, میكنی, تره, خندید, آخه, میشه, میرم, كسی, نمیگه, قرصها, داری, قبل, چیزی, بگم, میخورم, حالم, بعضی, وقتا, میریخت, باره, مقدمه, توهم, اونشب, آرومش, سعی, نزدیك, بشم, باهاش, صحبت, ممكن, چیزو, بریزه, كلی, آبرو, ریزی, جورائی, داشتن, خودشون, نبرن, اگه, جشن, میزد, حرفا, دیر, باید, برگشتن, پیشش, میموندم, میكرد, میخندید, غلطی, اوایل, نمیدونم, طبیعی, همش, معنی, شفاهیشو, حفظ, درک, بذارید, داستانی, براتون, تعریف, مکث, کردو, پرسم, ببینم, خانوم, شما, تابحال, دیدی, بهت, بگه, نیشخند, زدو, چشمای, قرمز, صدای, گرفته, کردن, بده, ترکید, شروع, نزده, بغل, دستیش, نیوشا, ازش, جمع, روز, سرشو, انداخت, پایین, حالی, چشاش, کردند, ناگهان, جوابی, یکباره, ساکت, درس, دونه, عروسک, زیبا, خوابیده, مصیبتی, شکنه, میرند, ناز, بابا, سالمی, آخرش, طاقت, نمیاره, میزنند, میره, نگرانی, ناراحتی, بابای, دختره, برنگشته, قفل, سروسیمه, لباسهاشو, عوض, کنه, منتظر, عروسیه, آخره, شبه, میگن, عروس, رفته, تــو, هـر, صـورت, میـگـویـی, دیــوانـه, میـخنـدم, زیرا, اشکــ, ــهای, بــرای, تـو, بـی, فایده, صدایتــ, تـــو, نگــاهــم, نمیــبینـی, نگاهتــ, نمیــکنم, حرفــ, ـهایـم, نمیــفهمـی, نمیــزنم, نوشتـه, هایـم, نمیـخوانـی, نمیــنویسـم,
Text of the page (random words):
یک نفس یک نفس نمیــنویسـم چون میــدانـم هیـچ گاه نوشتـه هایـم را نمیـخوانـی حرف نمیــزنم چون میــدانـم هیـچ گاه حرفــ ـهایـم را نمیــفهمـی نگاهتــ نمیــکنم چون تـــو اصلاً نگــاهــم را نمیــبینـی صدایتــ نمی زنم زیرا اشکــ ــهای من بــرای تـو بـی فایده است فقط میـخنـدم چون تــو در هـر صـورت میـگـویـی من دیــوانـه ام نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ ساعت 22 51 توسط محدثه شب عروسیه آخره شبه خیلی سر و صدا هست میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته در را هم قفل کرده داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه مامان بابای دختره پشت در داد میزنند مریم دخترم در را باز کن مریم جان سالمی آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده ادامه نوشته نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ ساعت 22 10 توسط محدثه سر کلاس درس معلم پرسید هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع لنا ۳ ر شده بود روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و گفت لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت عشق دوباره یه نیشخند زدو گفت عشق ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه معلم مکث کردو جواب داد خوب نه ولی الان دارم از تو می پرسم لنا گفت بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید ادامه نوشته نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ ساعت 21 48 توسط محدثه اوایل حالش خوب بود نمیدونم چرا یهو زد به سرش حالش اصلاً طبیعی نبود همش بهم نگاه میكرد و میخندید به خودم گفتم عجب غلطی كردم قبول كردم ها اما دیگه برای این حرفا دیر شده بود باید تا برگشتن اونا از عروسی پیشش میموندم خوب یه جورائی اونا هم حق داشتن كه اونو با خودشون نبرن اگه وسط جشن یهو میزد به سرش و دیوونه میشد ممكن بود همه چیزو به هم بریزه و كلی آبرو ریزی میشد اونشب برای اینكه آرومش كنم سعی كردم بیشتر بهش نزدیك بشم و باهاش صحبت كنم بعضی وقتا خوب بود ولی گاهی دوباره به هم میریخت یه باره بی مقدمه گفت توهم از اون قرصها داری قبل از اینكه چیزی بگم گفت وقتی از اونا میخورم حالم خیلی خوب میشه انگار دارم رو ابرا راه میرم روی ابرا كسی بهم نمیگه دیوونه بعد با بغض پرسید تو هم فكر میكنی من دیوونه ام اما اون از من دیوونه تره بعد بلند خندید و گفت آخه به من میگفت دوستت دارم اما با یكی دیگه عروسی كرد و بعد آروم گفت امشبم عروسیشه نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ ساعت 21 30 توسط محدثه بازگشتم باز آمدم تا تنهایی ام را در کلبه ی خود رها کنم این چند وقت همراه خودم بود تنهایی ام را میگویم با کسی قسمت نکردم خواستم تنهایی ام فقط همین جا باشد ولی انگار نمیشود یا نمی گذارند نمیدانم شاید مرا کسی نفرین کرده یا نا خود آگاه دل کسی را شکسته ام هرچه هست بد گریبان گیرم شده است میدانم که آنجا پراز هوای باز نیامدن است اما مرا از یاد نبر گاهی آنقدر دلم میگیرد که نای بلند شدن ندارم همه ی بدنم را فرا میگیرد باز هم تنهایی ام را میگوییم شاید آنقدر آدم کنارت باشند که گویی تنها نیستی اما چه میدانند در دلت چه میگذرد من نگاه تو را همچون آسمان به زمین باور داشتم راستی برایم باز بگو دلم قبول نمیکند دلیلت را چرا رفتی این دفعه بهانه ای قوی تر و شبیه به حقیقت بیان کن تو میدانستی تنها امید من حرف های تو بود صبر من صبوری تو بود نگاه من عمق تو بود زندگی ام نگاه تو بود اما چه کردی با من و خودت دوست دارم فقط گریه کنم خجالت نمیکشم میدانی کجا باز هم در تنهایی خودم تنهایی ام آنقدر بزرگ است که خیلی چیزها درونش جای میشود میمانم و همچنان ادامه میدم هر چند زخمی نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۲ ساعت 17 8 توسط محدثه دختر و پیرمرد فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود روی نیمکتی چوبی روبه روی یک آب نمای سنگی پیرمرد از دختر پرسید غمگینی نه مطمئنی نه چرا گریه می کنی دوستام منو دوست ندارن چرا جون قشنگ نیستم قبلا اینو به تو گفتن نه ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم راست می گی از ته قلبم آره دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید شاد شاد چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد کیفش را باز کرد عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت نوشته شده در جمعه هفدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 13 33 توسط محدثه من رسیدم روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل متوجه میشود که ان هتل به کامپیوتر مجهز است تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد گیرنده همسر عزیزم موضوع من رسیدم میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم همه چیز برای ورود تو رو به راهه فردا میبینمت امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه وای چه قدر اینجا گرمه دوستای عزیزم این ادرس دوستای صمیمیمه حتما بهشون سر بزنید نفس http naaafasss blogfa com نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 17 39 توسط محدثه بخشش زن جوانی بسته ای کلوچه و کتابی خرید و روی نیمکتی در قسمت ویژه فرودگاه نشست که استراحت و مطالعه کند تا نوبت پروازش برسد در کنار او مردی نیز نشسته بود که مشغول خواندن مجله بود وقتی او اولین کلوچه اش را برداشت مرد نیز یک کلوچه برداشت در این هنگام احساس خشمی به زن دست داد اما هیچ نگفت فقط با خود فکر کرد عجب رویی داره هر بار که او کلوچه ای برداشت مرد نیز کلوچه ای برمیداشت این عمل او را عصبانی تر می کرد اما از خود واکنشی نشان نداد وقتی که فقط یک کلوچه باقی مانده بود با خود فکر کرد حالا این مردک چه خواهد کرد مرد آخرین کلوچه را نصف کرد و نصف آن را برای او گذاشت زن دیگر نتوانست تحمل کند کیف و کتابش را برداشت و با عصبانیت به سمت سالن رفت وقتی که در صندلی هواپیما قرار گرفت در کیفش را باز کرد تا عینکش را بردارد که در نهایت تعجب دید بسته کلوچه اش دست نخورده مانده تازه یادش آمد که اصلا بسته کلوچه اش را از کیفش درنیاورده بود نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 12 48 توسط محدثه وقتی رفت گفت تو را هم میبرم با خوشحالی گفتم کجا گفت از یـــــــــــــــــادم نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 11 50 توسط محدثه اعتماد در زندگی به هیچکس اعتماد نکن آینه با تمام یک رنگیش دست چپ و راست را به تو اشتباه نشان می دهد نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 11 45 توسط محدثه غریبه ها که هیچ دوستان هم گاهی به اندازه دو سه خط بیشتر حوصله ات را ندارند نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 14 43 توسط محدثه خداحافظی آدمی که بخواهد برود می رود داد نمی زند که من دارم می روم آدمی که رفتنش را داد می زند نمی خواهد برود داد می زند که نگذارند برود نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 14 38 توسط محدثه هر آهنگی که گوش میدهم به هر زبانی که باشد بغضم را می شکند نمی دانم بغضم به چند زبان زنده دنیا مسلط است نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 23 40 توسط محدثه دلم سفر می خواهد نه برای رسیدن به جایی فقط دلتنگ رفتنم کــــــــــــــــــارم از یکی بود و یکی نبود گذشت سهم من همیشه این بود یکی بود یکی نابود نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 23 26 توسط محدثه خیال عشق کنار تو در باران قدم می زنم چتر برای چه خیال که خیس نمی شود نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 15 30 توسط محدثه تنهایی تنهایی اصلا هم عجیب نیست تنهایی کسی شبیه به من است که نمی داند امروز چند شنبه است نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 14 46 توسط محدثه ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 14 38 توسط محدثه قهوه ات نصفه خوردی سرنوشتم ته فنجان جا ماند نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 14 33 توسط محدثه آنقدر راه میروم تا به حرف بیایند خط های سفید وسط جاده محال است که جای تو را ندانند نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 22 39 توسط محدثه وقتی یک مکعب مغناطیسی را در انبوهی از براده های آهن قرار دهید تصویر زیر ایجاد خواهد شد سبحان ا سبحان ا نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 22 33 توسط محدثه گوش کن چه خوش تر نمی دارد در تپیدن نمیتپد حسین حسین می کند نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 22 24 توسط محدثه گدا که می بینیم در دل نمی گوییم راست می گوید یا دروغ بدهم یا ندهم آدم خوبی است یا نه چشمانم را می بندم و کمکش می کنم تا وقتی رفتم گدایی پیش خدا نگوید که نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 22 16 توسط محدثه بسته راه نفسم بغض و دلم شعله ور است چون یتیمی که به او فحش پدر داده کسی نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 21 58 توسط محدثه ترسم از آن است آنقدر پیر شوم که دندانی برای روی جگر گذاشتن نداشته باشم نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 0 6 توسط محدثه آرامش درد من تنها و تنها برای من است تو نه آنرا میبینی نه میتوانی حس کنی و نه رنج حاصل از آنرا تحمل کنی اما باور کن میتوانی با بودنت تحملش را برای من آسانتر کنی نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 17 25 توسط محدثه صبر کن ادم برفی تو تازه متولد شده ای برای تمام شدن زود است خوش به حالت کسی هست تو را با محبت گرم کند تو را در حضورش ذوب کند من اما ذوب میشوم نه از گرمایی نه با محبت فقط از سرمای ادمیان نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 19 7 توسط محدثه اگر کسی نیست که بهش فکر کنی به اسمون فکر کن چون تو اسمون یکی هست که همیشه به تو فکر میکنه نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 19 25 توسط محدثه تنهایی من قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست چه قانون عجیبی چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 12 58 توسط محدثه دوستی اتفاق است جدایی رسم طبیعت طبیعت زیباست نه به زیبایی حقیقت حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی جدایی سخت است نه به تلخی تنهایی خانه پروفایل مدیر وبلاگ آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین آبان ۱۳۹۲ شهریور ۱۳۹۲ مرداد ۱۳۹۲ تیر ۱۳۹۲ پیوندها سحرجوووووووون سوگندجووووووووووون شَـبـنَـمـ عــــــــــــــــــــــاشـــــــقانه ها عاشـــــــــــــقانــــــه دوقلوهـــــــــا فاطــــــی خانومــِ اسمیتـ ــ آقایِ اسمیتــ ــ عاشقـــــانه سایه های مبهم مجنون لیلی کابــــــــــوس سیــــــــاه ترنم تنهایی l love is your face blogfa com
|