Meta tags:
description= Onyway77;
Headings (most frequently used words):
را, بود, زن, چه, من, نبود, یکی, onyway77, عاشقانه, هایم, عاشق, شدن, دوست, دارم, زیباست, دعا, کنید, رازهایی, درباره, ها, تاکسی, رحم, کن, پسـرم, داستان, کوتاه, آن, بالا, كه, بودم, فقط, سه, پيشنهاد, آيا, همسريم, سزاوار, آخر, میشوذ, خدایا, کجایی, باورم, نمیشود, تهرانی, که, ترک, کردم, این, جوری, هفت, جا, نفس, خویش, حقیر, دیدم, توبه, لقمان, خواجه, بهشت, ودوزخ, ای, خدا, دنیایی, ست, تسلیت, پدر, اقتصاد, دان, بهلول, الک, دولک, بازی, تـوجـــــه, تــوجـــــه, نظر, بسیار, زیبای, یک, ریاضیدان, درمورد, مرد, عروسک, nafs, zibaie, زیبایی, نوشته, های, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
است (63), این (55), شده (51), بود (46), ۱۳۹۰ (40), هفته (38), نوشته (37), گفت (37), اما (35), ساعت (33), خود (32), توسط (31), نمی (27), داد (27), های (25), برای (25), خداوند (24), یکی (22), روز (22), اگر (22), کرد (21), مرد (20), همه (19), کرده (19), دست (19), نبود (18), پاسخ (18), راه (18), کسی (17), اين (17), پسـرم (17), باشد (16), ترسی (16), چهارم (15), آبان (15), سوم (15), مردم (15), خدا (15), قرار (15), بعد (14), شود (14), کند (14), آنها (13), گفتی (13), هیچ (12), روی (12), کردم (12), دارد (12), زندگی (11), شما (11), دختر (11), وقتي (11), ۱۳۹۱ (10), ۱۳۹۲ (10), نیست (10), فقط (10), سخن (10), چهارشنبه (10), حال (10), داشته (10), کافکا (10), نامه (10), اند (10), آنکه (10), اوّل (9), دوم (9), وقتی (9), مرا (9), دوست (9), کار (9), نگاه (9), پسر (9), كرد (9), چيز (9), نبوده (9), شهریور (8), حالا (8), چرا (8), مان (8), باید (8), ندارد (8), یکشنبه (8), اتاق (8), دور (8), مادر (8), سوار (8), مادرم (8), بهمن (7), خانه (7), #داستان (7), بودن (7), تمام (7), روزی (7), شکست (7), دیگر (7), چیز (7), خواب (7), چون (7), براي (7), گريه (7), داشت (7), پول (7), تنها (7), اید (7), بازی (7), الك (7), دولك (7), شیطان (7), نجات (7), پیاده (7), آدم (7), باشه (7), خواجه (7), لقمان (7), دانم (7), ميكند (7), ۱۳۸۹ (6), مهر (6), دیگری (6), حتی (6), باز (6), خواهد (6), دهد (6), جوان (6), دارم (6), کنم (6), زده (6), باشند (6), کنید (6), داده (6), بیست (6), گفتند (6), جارچی (6), اهالی (6), بلند (6), کنند (6), روحانی (6), خیابون (6), کنار (6), کنه (6), تاکسی (6), حرف (6), توی (6), شدن (6), خودت (6), شايد (6), نور (6), مصنوعی (6), نوح (6), هابيل (6), چيكار (6), اردیبهشت (5), مرداد (5), آذر (5), دوشنبه (5), بودند (5), اینکه (5), بسیار (5), چشم (5), رفت (5), هرگز (5), صبح (5), طلبه (5), شاه (5), پرسيد (5), محمد (5), باقر (5), بار (5), درس (5), هيچ (5), وقت (5), هستم (5), احساس (5), عروسک (5), واقعا (5), دخترک (5), هستند (5), عدد (5), صفر (5), پشت (5), دعا (5), شهر (5), كاری (5), ممنوع (5), بهلول (5), بدی (5), بیا (5), ترس (5), پدر (5), شاید (5), بالا (5), دسته (5), لباس (5), ادب (5), ايمان (5), نيز (5), باشیم (5), كني (5), همین (4), بوده (4), کنیم (4), انگار (4), داند (4), ایم (4), رفتن (4), الله (4), گوید (4), مورد (4), توان (4), نشان (4), یاد (4), گرفته (4), دیگران (4), نشده (4), شاهزاده (4), دهم (4), آيا (4), برابر (4), نفس (4), آمد (4), دوستان (4), كند (4), مثل (4), دادن (4), کردن (4), ادامه (4), فکر (4), اون (4), پيش (4), نهم (4), ولی (4), جواب (4), نظر (4), توانستند (4), بچه (4), میکنی (4), شان (4), رفتند (4), دهند (4), بدون (4), انجام (4), وجود (4), كافی (4), کنی (4), کشیش (4), کمی (4), زمین (4), ميکنه (4), زنی (4), میز (4), جای (4), قاشق (4), اندازه (4), داخل (4), خوبی (4), شنبه (4), سزاوار (4), خربزه (4), قطعه (4), اوضاع (4), اسب (4), قیافه (4), خوشحال (4), زند (4), سرطان (4), ديگران (4), قدر (4), گفتم (4), بخوان (4), جیب (4), بچرخی (4), اسفند (3), وبلاگ (3), سال (3), بابت (3), قدیمی (3), بودم (3), قصه (3), ماست (3), همیشه (3), هستی (3), خوب (3), عینک (3), آماده (3), برخیزد (3), نخواهد (3), صاحب (3), نماز (3), رود (3), شیوانا (3), شاگردان (3), نزد (3), اتفاق (3), خورده (3), چنین (3), چیزی (3), خارج (3), همراه (3), اطلاع (3), نمود (3), جهنم (3), راست (3), ياد (3), حتماً (3), وارد (3), سكوت (3), محبت (3), مانند (3), سخت (3), گفته (3), چنان (3), پرسد (3), خودش (3), رفته (3), جلو (3), زدن (3), پارک (3), دارای (3), جلوی (3), میگذاریم (3), درباره (3), تعالی (3), منتظر (3), زمان (3), دنبال (3), مگر (3), قبل (3), سلام (3), فرو (3), جمع (3), پرسید (3), دهی (3), طلا (3), افتاد (3), نکن (3), کمک (3), دراز (3), ميشه (3), نيست (3), ماشین (3), کنارت (3), نشسته (3), سایه (3), درخت (3), کنن (3), کرایه (3), باشی (3), روشن (3), زیر (3), کافی (3), داره (3), حرفهای (3), عقده (3), خالی (3), دنیا (3), چند (3), خیلی (3), گیرند (3), روزگار (3), همان (3), ظرف (3), خورش (3), دهان (3), انداخت (3), سمت (3), دستشان (3), وسط (3), برد (3), زیاد (3), آخر (3), دستش (3), ششم (3), گاز (3), لازم (3), باورم (3), نمیشود (3), تهرانی (3), ترک (3), جوری (3), بسته (3), کردی (3), توانم (3), ندارم (3), كنم (3), كلبه (3), ممكن (3), آنكه (3), بزند (3), پانزدهم (3), كشتي (3), خنديد (3), شدم (3), زنم (3), کلودیا (3), تحمل (3), هفدهم (3), هـان (3), پسـر (3), موقع (3), الان (3), اگـر (3), تـو (3), راننده (3), زیباست (3), بچرخه (3), بچرخونی (3), blogfa (2), com (2), خرداد (2), كارهايي (2), بيشتر (2), افسوس (2), خوري (2), كرده (2), بگذار (2), امنيت (2), هجدهم (2), عاشقم (2), فهمم (2), اول (2), آغاز (2), وابسته (2), نبودن (2), فهمد (2), ارزشی (2), آموخته (2), ماندن (2), براى (2), نیز (2), کسى (2), برنخاست (2), هرکس (2), مرگ (2), گاه (2), جماعت (2), برخاست (2), نخست (2), منبر (2), پذیرفت (2), زیبایی (2), تاجر (2), اعتراض (2), مقایسه (2), تجربه (2), هزاران (2), قدم (2), بهتر (2), تواند (2), موفق (2), بدانید (2), خورد (2), آگاه (2), باشید (2), شجاعت (2), نداده (2), نکند (2), خبر (2), دستور (2), تحقيق (2), چطور (2), انگشت (2), علت (2), وسوسه (2), شمع (2), آتش (2), همين (2), آوردند (2), لقب (2), نام (2), يادش (2), دارند (2), اشاره (2), مطالعه (2), حتما (2), برق (2), كسي (2), هنگام (2), مشغول (2), آنچه (2), سپس (2), فهمیده (2), خویش (2), چارلز (2), شیرین (2), انسان (2), عروسکم (2), هايش (2), عروسي (2), زبان (2), مدت (2), دقت (2), برات (2), گويد (2), زمانی (2), اخلاق (2), اصل (2), ریاضیدان (2), مهدی (2), عجل (2), فرجه (2), الشریف (2), بروید (2), امام (2), روحی (2), لحظه (2), ظهور (2), همچنان (2), حضرت (2), اینها (2), شبانه (2), میخواهید (2), شوند (2), درنگ (2), گرفتند (2), اُمرا (2), كنیم (2), دیدند (2), گوش (2), جالب (2), دادند (2), دوباره (2), كردند (2), آهای (2), صدای (2), گذشت (2), بازار (2), بدهند (2), قوانین (2), وضع (2), گلایه (2), شهری (2), خلیفه (2), رفتار (2), بده (2), گردی (2), ایستاده (2), حالی (2), میکرد (2), اینجا (2), بمیرم (2), تاریک (2), گناه (2), ندارند (2), دام (2), نفرین (2), هرچه (2), داری (2), حمله (2), کردند (2), ضربه (2), کاری (2), بدن (2), کشید (2), نزدیک (2), هستیم (2), زخمی (2), ترسم (2), مردی (2), ناله (2), پنجشنبه (2), فرا (2), ماه (2), تسلیت (2), باد (2), هفتم (2), قويترين (2), جهان (2), مملکت (2), عاشق (2), ضرب (2), بینی (2), مدل (2), بره (2), ایی (2), بخوای (2), بشی (2), راحتتر (2), هستن (2), دوستات (2), بیرون (2), دود (2), ظاهر (2), کریهی (2), آدمها (2), آدمهایی (2), خوان (2), جامعه (2), پسرش (2), خنده (2), زنهاست (2), همدیگر (2), غذا (2), ساده (2), داشتند (2), گرد (2), دیدن (2), جایی (2), بازوهایشان (2), ببرند (2), هایی (2), آنقدر (2), نگاهی (2), بدانم (2), بهشت (2), زندگي (2), داريم (2), گرفت (2), ضعف (2), ناملایمات (2), تهذیب (2), شکیبایی (2), دریافت (2), تلخی (2), لقمه (2), تعجب (2), چگونه (2), متوجه (2), اظهار (2), رسید (2), رسم (2), فرستاد (2), اندک (2), زیرا (2), دار (2), پیش (2), گاو (2), صندوق (2), عجیبی (2), صدا (2), توبه (2), هديه (2), توست (2), جبران (2), میان (2), دشوار (2), آسان (2), دیدم (2), گاری (2), دوش (2), خواهرم (2), خودم (2), بینم (2), فحش (2), افتضاح (2), تهران (2), برو (2), حرکت (2), شصت (2), ساله (2), درد (2), بگذرد (2), ارزش (2), نگران (2), سوختن (2), خسته (2), خواهم (2), رحمت (2), توانی (2), كار (2), كشتی (2), جزيره (2), آسمان (2), فرياد (2), توانستی (2), كنی (2), نیستیم (2), افتاده (2), اینطور (2), عمر (2), بشود (2), دغدغه (2), آواز (2), خیره (2), مقام (2), اینقدر (2), شویم (2), بدان (2), كردي (2), امن (2), برود (2), خداي (2), رسيدم (2), سركشي (2), بخشيده (2), عصيان (2), مجال (2), فرصت (2), دنيا (2), كوتاه (2), تاريكي (2), همسريم (2), سالگی (2), میشود (2), تصادف (2), قبول (2), پیشنهاد (2), سینه (2), نکردم (2), شدی (2), حماقت (2), ببوس (2), خواستی (2), فرنگ (2), نگو (2), نکـن (2), کنـی (2), نـادان (2), خـودت (2), کسـی (2), پیـاده (2), کنـار (2), بگـذار (2), سـر (2), مکن (2), عشق (2), حساب (2), بیابان (2), مفت (2), هایم (2), بین (2), ميخندد (2), ميخواهد (2), حرفي (2), اولين (2), برگرده (2), دوستی (2), عامل (2), اتصال (2), اسمشو (2), مال (2), onyway77 (2), آرشيو, فروردین, تیر, پیشین, عناوین, آرشیو, پروفایل, مدیر, بيست, نكرده, بنابراين, روحيه, تسليم, پذيري, كنار, حاشيه, بيرون, بيا, جستجو, بگرد, آرزو, كشف, مطالب, عاشقش, دیگه, دیر, میگن, برایم, مبهم, اذهان, شرقی, ساختن, گنجد, نباشد, گویی, داستانش, گونه, اسیر, کهن, دارایی, آبرو, بودنمان, دیگریست, نمیداند, خلاصه, کلام, آنکس, زیستن, متاسفانه, هنری, هنر, یکم, مسحور, کننده, مناسبی, نگریست, دوما, شگفتا, اطمینان, ندارید, نیستید, امروز, زیست, بسم, رسولش, ستود, خطاب, پله, نشست, سوى, نمازگزاران, شناختند, خواستند, پند, گویند, دلى, اقامه, مسجدى, مریدان, تاجری, ورشکست, تصمیم, گیری, موضوع, تجاری, نیاز, مشاور, خواست, آورند, ورشکسته, مشورتش, اعتماد, شخص, نداشته, جلوتراست, موفقیت, وضوح, لمس, تارهای, متصل, شناسد, سیاهچاله, منجر, نگرفته, منتقل, نگوئید, ابد, بلکه, بگوئید, هنوز, اشتباه, پیشرفت, تدی, روزولت, zibaie, بيدار, مأموران, خانم, بردند, عصباني, ندادي, تهديد, کسي, جلاد, خطايي, توانستي, نفست, مقاومت, نمايي, ديد, انگشتانش, سوخته, اماره, نفسم, يکي, انگشتان, روي, شعله, سوزان, گذاشتم, طعم, بچشم, بالاخره, بدين, وسيله, مبارزه, فضل, شيطان, نتوانست, منحرف, ايمانم, بسوزاند, عباس, تقوا, پرهيز, کاري, خوشش, عقد, مير, ميرداماد, امروزه, علم, عظمت, نيکي, گرامي, مهمترين, ملاصدرا, نكته, درسي, بوديد, درب, بگذاريد, اطاقتان, باشيد, شوخي, ناگاه, دختري, بست, بيچاره, نگويد, شام, داري, حاضر, آورد, خاطر, اختلاف, زنان, حرمسرا, گوشه, خوابيد, nafs, هشتم, شانه, مورگان, بدارد, زندگانی, دوّمين, سوال, کليدي, ترديدي, رسان, امّا, باورش, باورپذيري, بزرگترين, دروغ, بستگي, صداقتي, بيان, اينکه, مردي, فرانتس, روزهاي, عمرش, صرف, شاد, کودکي, همسرش, دورا, دقتي, حتي, کتابها, بنويسد, تأثيرگذار, کتاب, مسافر, نهايت, بهانه, پايان, رساند, نويسي, راستي, عروسکش, سريعاً, بازمي, گردد, نوشتنِ, نوشتن, کتابي, مهم, خونه, فردا, همينجا, باش, بيارمش, ذوق, منه, کشد, بهت, کجا, ميدوني, حالتي, کلافه, امان, حواس, پرت, مسافرت, همانطور, جويا, جناب, چشمش, دختربچه, افتد, باقی, ماند, تنهایی, نصب, 1000, دوتا, 100, مساوی, دانشمندی, نظرش, پرسیدند, زیبای, درمورد, یازدهم, تنگ, فکری, شیشه, فایده, میدانیم, تویی, فیزیکی, حاضریم, شهدا, جوابگوی, ناصر, ینصرنی, کجاییم, بیاندیش, مسیح, یهودی, وام, وخانه, میلیون, تومان, میگذاری, فساد, الارضی, وتوست, وگرنه, وعده, تمامی, 313, نفر, برداشته, ظهورش, شیعیان, برف, کبک, تـوجـــــه, تــوجـــــه, بناپارت, ناپلون, بسا, اشخاصی, طنین, کلنگ, گورکن, غفلت, بیدار, شورش, زدند, امرای, كشتند, برگشتند, تلاش, نتیجه, نكردند, كارهای, مفید, متعددی, یادشان, قبلاً, بپردازند, داریم, فهمید, آزاد, هستید, دلتان, بكنید, اعلام, شنیدن, اطلاعیه, پراكنده, شدند, رساندن, مراكز, تجمع, بزرگان, ضرورتی, روانه, كوچه, توانند, دلشان, بكنند, ممنوعیت, یكباره, بلكه, تدریج, دلایل, كسی, دلیلی, شكایت, نداشت, مشكلی, سازگاری, نداشتند, صحراهای, اطراف, اوقات, باری, گذراندند, الک, دولک, سلطنت, آبی, بولی, مغرور, نسازد, خلق, خدای, هارون, الرشید, پندی, بیابانی, تشنه, غلبه, نماید, چندان, مشرف, موت, مقابل, جرعه, عطش, نشاند, دینار, رضایت, ندهد, نصف, پادشاهی, حبس, البول, مبتلا, رفع, نتوانی, علاج, نیم, سلطنتم, استیون, فریبی, صورت, بیان, ترازویی, وزن, شکم, تان, کول, وبطرف, ودر, کلیسا, دردی, میخورند, حرفه, کساد, گرسنگی, میمیری, نمیکنند, وبه, نیازی, هشدار, بدهی, نیفتند, حالیکه, قدرت, وثروت, شکر, میکاییل, بشر, زخمهای, ببند, نمیفهمی, میگویی, عده, فرشته, ومیکاییل, شمشیر, لبه, تنفرم, بیشتر, بمیری, ومعوج, فریادی, وحشت, کنجکاوی, نشناخت, ترکم, میرم, دزدم, دیوانه, منصرف, سفرش, فریاد, محتضر, متوقف, دلش, دزد, خواسته, مسافرها, لخت, نتوانسته, بمیرد, متهم, کشتن, کشیشی, پای, بسوی, میرفت, موعظه, وآنان, دید, کشیده, میخواست, اقتصاد, دان, رسیدن, محرم, الحرام, ايرانيه, تجاوز, فردی, گروهی, اسيد, پاشی, مزاحم, هاى, خيابونی, زور, گيری, قتل, هزار, خطر, ديگه, هنوزم, ميخونه, ورزش, رانندگى, أعتماد, ميده, دويست, پنجاه, کيلو, ميزنه, ژیگول, قراضه, موتوری, کثیفش, ویراژ, پیرمرد, همون, استکانیت, نگاهت, بزنه, مانتوت, وایستادن, گرگ, نیگات, اگه, بشینی, مانتوی, بپوشی, بیای, مردا, زیرمانتوت, آفتابی, میای, نگاههایی, چشمهای, شاپ, سیگار, بخوری, اگرم, بری, مردهای, بیکار, معمولی, موبایلش, صحبت, هربار, کنارش, زشت, زنه, خیالش, فرقی, چادری, دختری, جنسیش, متلک, بشنوی, فرار, پمپ, بنزین, ترافیک, ظاهری, عادی, دارن, کلی, روانی, جنسی, توشون, شخصیتترینشون, موقعیتش, بگیرن, تسکین, وحشیانه, ترین, اعمال, بزنن, آوازه, غیرت, ناموس, پرستیشون, نفره, بیگناه, گاهی, برادر, شوهر, کابوس, روزانه, درک, مردها, دختران, همسران, بتوانند, جریان, پدری, کوچکش, تیکه, بارت, دوشون, دنیایی, طمع, خودشان, احتیاج, مهارت, افرادِ, قوی, تپل, خندیدند, آنجا, دقیقا, قبلی, بعدی, دیدی, صحنه, بدبختی, عذاب, غمگین, برگردانند, کدام, راحتی, پُر, نظرقحطی, آمدند, بالای, وصل, افرادی, لاغر, مردنی, مریض, بوی, دهانش, درست, بزرگ, هدایت, خداوندا, شکلی, مردِ, مکالمه, ودوزخ, هرآنچه, لياقتش, ميرسد, آرزويش, برخورد, عبرت, زبونی, اصلاح, تقویت, روح, همت, گماشت, صبر, بیاراست, تأدیب, رسیده, آرامی, احتیاط, واضح, ناگواری, میوه, سالهای, متمادی, برکت, گوارا, اولین, ناگوار, شکوه, شکایت, خوردی, نگشودی, شدت, تلخ, تحت, تأثیر, خصائل, ویژه, تعارف, گشاده, تشکر, تناول, روزگاری, بدین, منوال, هدیه, نوبر, ارباب, عین, جاه, جلال, ثروت, مکنت, دچار, شخصیتی, ضعیف, رنجور, سختی, گشود, امر, آزرد, چاره, بیم, معنی, غرور, جریحه, عناد, گیرد, دزدی, نکرد, ولع, برداشت, لرزید, طلاها, دزدي, شانزدهم, هستي, شوي, خلیل, آوای, ثنا, سرداد, فضیلت, پنداشت, زشتی, چهره, نکوهش, نقاب, پنجم, ناچاری, تحمیل, ناشی, توانایی, دانست, گناهی, مرتکب, یادآوری, همچون, میزنند, دلداری, آسانی, مختار, برگزید, پاافتادگان, میپرید, پستی, میداد, بلندی, یابد, هفت, حقیر, دشمنان, تنبیه, کشند, یکدیگر, بکشند, کمکی, بینند, واقعیت, نباید, هست, همديگر, المثل, آلمانی, افتم, گفتنِ, پرسم, خشونت, مانده, کجایشان, آورده, شناسم, شهادت, آدمهای, نواخته, حواله, میام, غوغا, جور, چجوری, بگم, عصبی, كاملا, خيلي, عجيب, توي, ناسزا, گويند, تازه, كلي, كلاس, هاي, جورواجورِ, روانشناسي, عرفان, قبيل, باب, دیشب, اسکایپ, زدیم, پرسیدم, چطوره, برگشته, تعطیلات, تابستانی, ناراحت, تعریف, بابا, شترق, پسرم, لحنی, خجالت, بکشی, جلوتر, مجبور, نفررا, بیاید, آفتاب, تابستان, پزد, جوانها, خوشند, سواری, خطی, انقلاب, شهرک, زوج, آیند, نشینند, صندلی, عقب, انسانیت, حکم, بشینند, دردناک, حالش, خوش, اصرار, مامان, اینجور, دردهایش, مهربانی, کمتر, سعی, مثبت, گرفتن, ارزشش, پيدا, ببخشم, بخشیده, ترسو, هميشه, نااميدم, نگرانی, هايت, باهوش, نيستم, عقل, تنهايی, ترك, نخواهم, پيام, بگوييد, اکنون, واقعاً, بسيار, آرامش, مشكلات, گامهای, هدايت, برسانی, غير, دلسرد, هنگامی, بنظر, رسد, كارها, روند, نبايد, اميدمان, دهيم, زيرا, ميان, رنج, دفعه, آينده, آورید, علامتی, فراخواندن, چيزهای, منفی, بخود, گوييم, مثبتي, بازمانده, شكسته, جريان, دورافتاده, برده, بيقراری, درگاه, بخشد, ساعتها, اقيانوس, دوخت, نشانی, كمك, بيابد, سرآخر, نااميد, تصميم, كوچك, كلك, بسازد, وسايل, اندكش, محافظت, نمايد, جستجوی, بازگشت, كوچكش, يافت, اندوهگين, خدايا, چنين, نزديك, دهندگانش, شديد, اينجا, علامت, دودی, فرستادی, ديديم, خدایا, کجایی, سقراط, منبع, harazieh, دانیم, راضی, سردر, آوریم, زیادی, برخلافشان, همگی, آشفته, سردرگم, طاق, ستاره, نخوابیده, زاد, ولد, قانون, مدنی, عجیب, غریب, دادگاه, حضانت, نفقه, زندان, گروکشی, اعصاب, طرف, نان, ندار, زنده, جیرجیرک, نشین, حکمتی, لالایی, طبیعت, قرص, نشویم, پرپر, اپیدمی, نشود, خروسها, نیایند, دیجیتال, جایشان, خوانی, مهتاب, ستارگان, کویر, رنگ, زرد, آفتابگردان, جاریِ, مهتابی, مانیتورها, آفریده, قابل, کلاً, یَدی, رختخواب, آلبالو, انار, چیده, باغچه, هرس, بیل, کاوه, آهنگری, درفش, حرمت, عدل, گوسفندها, بکشد, نیلبک, سوز, عاقبت, هیات, چوپانی, پیامبری, مبعوث, موسی, خوانده, بشویم, دکترا, برویم, بعید, بشری, دانشگاه, مدرک, فكر, بغل, دستی, رقابت, تنگانگ, اثبات, جانور, بهتری, مسابقه, رتبه, دندان, چیست, ناخن, دندانهای, آخور, سرپوشیده, بگذرانیم, چریدنِ, چهار, نعل, تاختن, دشت, مرز, میشوذ, خواستگاري, جوابش, همسري, نيستي, بنشستي, خاندان, نبوتت, هماني, نشدي, ناديده, بگرفتي, فرمانش, پدرت, پيمانش, پيامش, غرورت, غرقت, ديدي, شنا, كارت, بلندي, كوه, غرق, خالصانه, خدايم, لابلاي, توفان, يافتم, سهمگيني, سيل, واقعه, آيد, هول, هراسي, گرفتار, شدي, كفري, بدل, رسيدي, اختيار, گردني, گردنت, شكست, سوارند, خدايي, كجدار, مريز, بادي, غريقم, مهيبي, چشمان, بينمش, دستان, لمسش, خطير, طوفاني, كفم, نمي, آري, گناهكاري, گناهت, جسارت, پرهيزگاري, ترديد, آغشته, بهرحال, دليري, آدمي, محل, اینهمه, آزمون, خطا, صعب, شاخه, دستهاي, روشنایی, برسند, پاهايش, گاهي, رسيدن, بايد, ظلمت, عبور, اينگونه, لیک, خوبي, مخاطره, زيباتر, مطمئن, بگفت, برفت, دستها, تماشايش, دیدگان, بدور, هابیل, سالیانی, طولانی, سالهاست, پاریس, هنرپیشه, قلو, تصادفی, کشته, نزنید, محله, پایین, ناپل, دخمه, عینهو, قبر, نگیرد, کنارم, مدام, کفش, یخچال, اهمیتی, نمیدهم, توانست, بدتر, چیزها, نمیدانند, جورجیا, همسرم, خوشگل, پولدار, سواحل, فلوریدا, کوروت, کروکی, جگری, اشکال, چهل, میگرفت, نداشتم, موقعیت, کوتاه, پيشنهاد, جمعه, توانستـی, استخـدام, شوی, اداره, رفیـق, شـو, آنچنـان, دانـی, آبدارچـی, بچـه, حراست, فـرزندم, sms, اینکار, درآمد, مخابرات, دکتر, مهندس, معرفی, پیشوندها, اسم, استفاده, نشانه, کمبود, شخصیت, اخبار, منابع, مختلف, بگیر, بندی, مخاطب, دائمی, رسانه, کشاند, حسرت, دیدار, خوری, یالله, مادرت, بقیه, وصیت, خودمان, بخوانی, بروی, ماندی, رفتی, مملکتت, تاکسـی, تلفـن, همـراه, بلنـدبلنـد, صحبـت, گروهـی, هستنـد, احترامشـان, داننـد, محليشـان, گـزندشان, امانـی, احتـرام, انـدازه, نگهـدار, هواپیمای, خطوط, ایران, آیت, الکرسی, نشستن, تریـن, کـار, عالـم, فهماندن, احمـق, خـون, کثیـف, احمق, شکمش, بیشتـر, کتـاب, هایش, دوستـی, مکـن
Text of the page (random words):
مان به اختيار نبود پس گردني خدا بود كه گردنت را شكست پسر نوح گفت آنها كه بر كشتي سوارند امن هستند و خدايي كجدار و مريز دارند كه به بادي ممكن است از دستشان برود اما من آن غريقم كه به چنان خداي مهيبي رسيدم كه با چشمان بسته نيز مي بينمش و با دستان بسته نيز لمسش مي كنم خداي من چنان خطير است كه هيچ طوفاني آن را از كفم نمي برد دختر هابيل گفت آري تو سركشي كردي و گناهكاري و گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت شايد آنكه جسارت عصيان دارد شجاعت توبه نيز داشته باشد شايد آن خدا كه مجال سركشي داد فرصت بخشيده شدن هم داده باشد دختر هابيل سكوت كرد و سكوت كرد و گفت شايد شايد پرهيزگاري من به ترس و ترديد آغشته باشد اما بهرحال نام عصيان تو دليري نبود دنيا كوتاه است و عمر آدمي كوتاه تر و این مجال اندک محل اینهمه آزمون و خطا نيست که فرصت کم است و راه صعب است پسر نوح گفت به اين درخت نگاه كن به شاخه هايش پيش از آنكه دستهاي درخت به نور و روشنایی برسند پاهايش تاريكي را تجربه كرده اند گاهي براي رسيدن به نور بايد از تاريكي و ظلمت عبور کرد من اينگونه به خدا رسيدم لیک راه من راه خوبي نيست پر مخاطره است و بس دشوار راه تو زيباتر است و امن تر راه تو مطمئن تر است پسر نوح اين بگفت و برفت دختر هابيل تا دور دستها تماشايش كرد و وی از دیدگان بدور شد دختر هابیل سالیانی بس طولانی است كه منتظر است و چشم در راه و سالهاست كه با خود می پرسد آيا همسريم را سزاوار بود نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 19 24 توسط آخر چه میشوذ تا جایی که فهمیده ام قرار نبوده این قدر وقت مان را در آخور های سرپوشیده ی تاریک بگذرانیم به جای چریدنِ زندگی و چهار نعل تاختن در دشت های بی مرز قرار نبوده اینقدر دور شویم و مصنوعی ناخن های مصنوعی دندانهای مصنوعی خنده های مصنوعی آواز های مصنوعی دغدغه های مصنوعی هر چه فكر می کنم می بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی های مان در رقابت های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم جانور بهتری هستیم این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم بعید بدانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند دراز بکشد نیلبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود حضرت موسی یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند تا به حال بیل زده اید باغچه هرس کرده اید آلبالو و انار چیده اید کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته اید آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان برای خیره شدن به جاریِ آب شاید اما برای ساعت پشت ساعت روز پشت روز شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده اند قرار نبوده خروسها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به جایشان صبح خوانی کنند آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن ما تا قرص خواب لازم نشویم و اینطور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود من فکر می کنم قرار نبوده کار کردن جز بر طرف کردن غم نان بشود همه ی دار و ندار زندگی مان همه ی دغدغه ی زنده بودن مان قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد قرار نبوده اینطور از آسمان دور باشیم و سی سال بگذرد از عمر مان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم چیز زیادی از زندگی نمی دانم اما همین قدر می دانم که این همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده همگی مان را آشفته سردرگم کرده آنقدر که فقط می دانیم خوب نیستیم از هیچ چیز راضی نیستیم اما سردر نمی آوریم چرا منبع harazieh blogfa com سخن روز من تنها یک چیز می دانم و آن اینکه هیچ نمی دانم سقراط نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 0 47 توسط خدایا کجایی تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد با بيقراری به درگاه خداوند دعا می كرد تا او را نجات بخشد ساعتها به اقيانوس چشم می دوخت تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی آمد سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت خانه كوچكش را در آتش يافت دود به آسمان رفته بود اندوهگين فرياد زد خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می شد از خواب برخاست آن می آمد تا او را نجات دهد مرد از نجات دهندگانش پرسيد چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم آنها در جواب گفتند ما علامت دودی را که فرستادی ديديم آسان می توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می رسد كارها به خوبی پيش نمی روند اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست حتی در ميان درد و رنج دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود می گوييم خداوند پاسخ مثبتي دارد تو گفتی آن غير ممكن است خداوند پاسخ داد همه چيز ممكن است تو گفتی هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد خداوند پاسخ داد من تو را دوست دارم تو گفتی من بسيار خسته هستم خداوند پاسخ داد من به تو آرامش خواهم داد تو گفتی من توان ادامه دادن ندارم خداوند پاسخ داد رحمت من كافی است تو گفتی من نمی توانم مشكلات را حل كنم خداوند پاسخ داد من گامهای تو را هدايت خواهم كرد تو گفتی من نمی توانم آن را انجام دهم خداوند پاسخ داد تو هر كاری را با من می توانی به انجام برسانی تو گفتی آن ارزشش را ندارد خداوند پاسخ داد آن ارزش پيدا خواهد كرد تو گفتی من نمی توانم خود را ببخشم خداوند پاسخ داد من تو را بخشیده ام تو گفتی من می ترسم خداوند پاسخ داد من روحی ترسو به تو نداده ام تو گفتی من هميشه نگران و نااميدم خداوند پاسخ داد تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار تو گفتی من به اندازه كافی ايمان ندارم خداوند پاسخ داد من به همه به يك اندازه ايمان داده ام تو گفتی من به اندازه كافی باهوش نيستم خداوند پاسخ داد من به تو عقل داده ام تو گفتی من احساس تنهايی می كنم خداوند پاسخ داد من هرگز تو را ترك نخواهم كرد اين پيام را به ديگران نيز بگوييد شاید یکی از دوستان شما هم اکنون احساس می كند كه كلبه اش در حال سوختن است نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 20 4 توسط باورم نمیشود تهرانی که من ترک کردم این جوری نبود زمانی برای گاز گرفتن اسب ها مادرم شصت ساله است زن مهربانی است کمتر نق می زند و سعی می کند مثبت باشد مادرم سرطان دارد اما در این مورد با کسی حرف نمی زند مادرم در مورد دردهایش زیاد حرف نمی زند مگر آنکه درد از حد بگذرد چند وقت پیش اینجور شد حالش خوش نبود اصرار کردم مامان چی شده داستان ساده و دردناک بود مادرم سوار یک سواری خطی از انقلاب به شهرک شده بود وقتی نشسته یک زوج جوان می آیند و می نشینند روی صندلی عقب مادرم پیاده نمی شود چون با خودش فکر می کند که انسانیت حکم می کند که آنها توی سایه بشینند تمام راه مادر شصت ساله ی من زیر آفتاب تابستان می پزد اما خوشحال است که آن جوانها در سایه خوشند وقتی مادرم کمی جلوتر می خواهد پیاده شود مجبور است آن دو نفررا پیاده کند تا از تاکسی بیرون بیاید مرد جوان رو به مادر من کرده می گوید واقعا از خودت خجالت باید بکشی که ما رو پیاده کردی تا خودت پیاده شی مادرم جا خورده گفته پسرم من جای مادر تو هستم این چه لحنی است جوان گفته برو بابا سوار شده و در را شترق بسته و تاکسی حرکت کرده مادرم ناراحت شده بود با غم این را تعریف می کرد باورم نمیشود تهرانی که من ترک کردم این جوری نبود خواهرم دو ماه است برگشته تهران برای تعطیلات تابستانی دیشب توی اسکایپ حرف می زدیم پرسیدم اوضاع چطوره گفت افتضاح افتضاح مردم خیلی بد شده اند باورم نمیشود تهرانی که من ترک کردم این جوری نبود مردم توی روز روشن به هم فحش می دهند عصبی اند و كاملا به خود حق مي دهند اين خيلي عجيب است كه توي روز روشن به هم ناسزا مي گويند و فحش مي دهند و تازه كلي كلاس هاي جورواجورِ روانشناسي و عرفان و از اين قبيل هم باب شده بعد قیافه اش جور عجیبی شد و گفت بی ادب بی ادب چجوری بگم مردم خیلی بی ادب شدن میام توی وبلاگ می بینم باز غوغا شده چند تا آدم خوب به هم حرفهای بد زده اند را به هم حواله کرده اند پدر و مادر هم را نواخته اند آنها را می شناسم شهادت می دهم که آدمهای خوبی هستند مانده ام که این همه حرف بد را از کجایشان در آورده اند از خودم می پرسم این همه خشونت چرا واقعا این همه حرف بد برای گفتنِ یک نظر لازم است یاد قیافه ی خواهرم می افتم وقتی می گفت بی ادب شده اند بی ادب یک ضرب المثل قدیمی آلمانی می گوید گاری که سر بالا می رود اسب ها همديگر را گاز می گیرند این واقعیت با اینکه نباید باشد هست وقتی اوضاع سخت می شود اسب هایی که یک گاری را می کشند به جای آنکه به یکدیگر کمک کنند تا بار را با هم به دوش بکشند همدیگر رو گاز می گیرند این کمکی به اوضاع نمی کند اما اسب ها این را نمی بینند چرا نمی دانم سخن روز اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 12 5 توسط هفت جا نفس خویش را حقیر دیدم نخست آنکه به پستی تن میداد تا بلندی یابد دوم آنکه در برابر از پاافتادگان میپرید سوم آنکه میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید چهارم آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند خود را دلداری داد پنجم آنکه از ناچاری تحمیل شده ای را پذیرفت و شکیبایی اش را ناشی از توانایی دانست ششم آنکه زشتی چهره ای را نکوهش کرد حال آن که یکی از نقاب های خودش بود هفتم آنکه آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت جبران خلیل جبران سخن روز آن چه هستي هديه خداوند به توست و آن چه مي شوي هديه تو به خداوند نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 11 45 توسط توبه شب بود دزدي داخل اتاق شد و بی سر و صدا در گاو صندوق را باز کرد داخل گاو صندوق پر از پول و طلا بود یکی از طلاها برق عجیبی داشت با ولع آن را برداشت دستش لرزید و طلا از دستش روی زمین افتاد از آن به بعد هرگز دزدی نکرد روی آن نوشته بود الله نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 12 46 توسط لقمان و خواجه ارباب او در عین جاه و جلال و ثروت و مکنت دچار شخصیتی ضعیف و در برابر ناملایمات زندگی بسیار رنجور بود و با اندک سختی زبان به ناله و گلایه می گشود این امر لقمان را می آزرد اما راه چاره ای به نظر او نمی رسید زیرا بیم آن داشت که با اظهار این معنی غرور خواجه جریحه دار شود و با او راه عناد پیش گیرد روزگاری دراز وضع بدین منوال گذشت تا روزی یکی از دوستان خواجه خربزه ای به رسم هدیه و نوبر برای او فرستاد خواجه تحت تأثیر خصائل ویژه لقمان خربزه را قطعه قطعه نمود به لقمان تعارف کرد و لقمان با روی گشاده و اظهار تشکر آنها را تناول کرد تا به قطعه آخر رسید در این هنگام خواجه قطعه آخر را خود به دهان برد و متوجه شد که خربزه به شدت تلخ است سپس با تعجب زیاد رو به لقمان کرد و گفت چگونه چنین خربزه تلخی را خوردی و لب به اعتراض نگشودی لقمان که دریافت زمان تهذیب و تأدیب خواجه فرا رسیده است به آرامی و با احتیاط گفت واضح است که من تلخی و ناگواری این میوه را به خوبی احساس کردم اما سالهای متمادی من از دست پر برکت شما لقمه های شیرین و گوارا را گرفته ام سزاوار نبود که با دریافت اولین لقمه ناگوار شکوه و شکایت آغاز کنم خواجه از این برخورد درس عبرت گرفت و به ضعف و زبونی خود در برابر ناملایمات پی برد و در اصلاح نفس و تهذیب و تقویت روح خود همت گماشت و خود را به صبر و شکیبایی بیاراست سخن روز از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم نوشته شده در شنبه سوم دی ۱۳۹۰ ساعت 15 51 توسط بهشت ودوزخ یک مردِ روحانی روزی با خداوند مکالمه ای داشت خداوندا دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد مرد نگاهی به داخل انداخت درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند به نظرقحطی زده می آمدند آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد خداوند گفت تو جهنم را دیدی آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن که دهان مرد را آب انداخت افرادِ دور میز مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده می گفتند و می خندیدند مرد روحانی گفت نمی فهمم خداوند جواب داد ساده است فقط احتیاج به یک مهارت دارد می بینی اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۰ ساعت 23 22 توسط ای خدا چه دنیایی ست روزگار بدی برای ما زنهاست روزگار بدی برای ما زنهاست ژیگول می بینی می ترسی ماشین مدل بالا از کنارت رد می شه تو خیابون می ترسی ماشین قراضه رد می شه می ترسی موتوری با اون نگاه کثیفش از کنارت ویراژ می ده می ترسی کنار خیابون یه پیرمرد نشسته تو سایه درخت و با همون عینک ته استکانیت نگاهت می کنه که باد بزنه و مانتوت کمی بره کنار می ترسی کنار خیابون یه دسته مرد وایستادن و مثل گرگ نیگات می کنن می ترسی سوار تاکسی و کرایه ایی هم بخوای بشی حتی اگه جلو هم بخوای بشینی که راحتتر باشی می ترسی مانتوی روشن بپوشی بیای تو خیابون از نگاه مردا که دنبال رد لباس زیرمانتوت هستن می ترسی عینک آفتابی می زنی میای تو خیابون از نگاههایی که دنبال چشمهای اون زیر هستن می ترسی با دوستات می ری بیرون تو کافی شاپ که باید دود سیگار بخوری اگرم بری پارک از مردهای بیکار پارک می ترسی از پدری که دست پسر کوچکش رو گرفته و از کنارت رد می شه و تیکه ایی بارت می کنه و به پسرش نگاه می کنه و می خنده از هر دوشون می ترسی از مردی با ظاهر معمولی که کنار خیابون به ظاهر داره با موبایلش صحبت می کنه اما هربار که زنی از کنارش رد می شه حرفهای زشت و کریهی می زنه و تو خیالش با همه که فرقی نمی کنه زنی چادری باشه کسی باشه با لباس های کار یا دختری دیگر عقده های جنسیش رو خالی می کنه که نه فقط از نگاه که حتی از متلک ها و حرفهای کریهی که باید بشنوی و فقط رد بشی و فرار کنی از این آدمها می ترسی از نگاه آدمها تو پمپ بنزین ترافیک و و و و می ترسی از آدمهایی که ظاهری عادی دارن اما کلی عقده های روانی و جنسی توشون جمع شده و حتی با شخصیتترینشون هم تو موقعیتش قرار بگیرن این عقده ها رو می خوان تسکین بدن و دست به وحشیانه ترین اعمال بزنن می ترسی که آوازه غیرت و ناموس پرستیشون دنیا را کر کرده است اما چند نفره به یک زن بیگناه حمله می کنن می ترسی گاهی حتی از برادر و شوهر و دوست پسر و ها هم می ترسی ترس ترس ترس کابوس های روزانه و شبانه آدمهایی شده که می خوان فقط کنار دیگران تو جامعه زندگی کنن حالا درک می کنم که چرا خیلی از مردها برای دختران و همسران خود ماشین می گیرند تا راحتتر بتوانند در جامعه در جریان باشند قويترين آدم جهان اون نيست که دويست و پنجاه کيلو رو يه ضرب ميزنه قويترين آدم جهان زن ايرانيه که با وجود تجاوز فردی و گروهی و اسيد پاشی و مزاحم هاى خيابونی و زور گيری و قتل و هزار خطر ديگه هنوزم تو اين مملکت درس ميخونه ورزش ميکنه رانندگى ميکنه کار ميکنه عاشق ميشه أعتماد ميکنه مادر ميشه و به بچه اش ياد ميده آدم باشه نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر ۱۳۹۰ ساعت 10 55 توسط تسلیت فرا رسیدن ماه محرم الحرام تسلیت باد نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر ۱۳۹۰ ساعت 9 51 توسط پدر اقتصاد دان روزی که کشیشی پای پیاده بسوی دهی میرفت تا برای مردم موعظه کند وآنان را از دام شیطان نجات دهد مردی زخمی را دید که روی زمین دراز کشیده بود و ناله میکرد و کمک میخواست پدر روحانی در دلش گفت این مرد حتماً دزد است شاید می خواسته مسافرها را لخت کند و نتوانسته کسی زخمی اش کرده می ترسم بمیرد و مرا متهم به کشتن او کنند از کمک به او منصرف شد و به سفرش ادامه داد اما فریاد مرد محتضر او را متوقف کرد ترکم نکن دارم می میرم بیا جلو بیا ما دوست قدیمی هستیم تو پدر روحانی هستی من هم نه دزدم و نه دیوانه کشیش با کنجکاوی به مرد نزدیک شد اما او را نشناخت با کمی ترس پرسید تو کی هستی مرد گفت من شیطان ام کشیش پس از دقت بر بدن کج ومعوج او فریادی از وحشت کشید و گفت خداوند تو را به من نشان داد تا تنفرم از تو بیشتر شود نفرین بر تو تو باید بمیری شیطان گفت بیا زخمهای مرا ببند تو نمیفهمی چه میگویی اینجا عده ای فرشته به من حمله کردند ومیکاییل با شمشیر دو لبه اش ضربه ای کاری به من وارد کرده کشیش گفت خدا را شکر که میکاییل بشر را از شر شیطان نجات داد شیطان گفت تو مرا نفرین میکنی در حالیکه هرچه قدرت وثروت است از من داری بازار حرفه تو بدون من کساد است اگر من بمیرم تو هم از گرسنگی می میمیری چون مردم دیگر گناه نمیکنند وبه تو نیازی ندارند مگر کار تو این نیست که به مردم هشدار بدهی به دام من نیفتند اگر من اینجا بمیرم تو و...
|