Meta tags:
description= میر کفن پوش با دهانی پر از سیب صحبت از یک مداد بی رنگ است;
Headings (most frequently used words):
بیست, از, میر, کفن, پوش, با, دهانی, پر, سیب, صحبت, یک, مداد, بی, رنگ, است, هشتم, هفتم, ششم, پنجم, چهارم, سوم, دوم, یکم, بیستم, نوزدهم, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
شده (14), نوشته (13), ساعت (12), میر (12), کفن (12), پوش (12), دهانی (12), سیب (12), نمی (12), توسط (10), برای (10), ۱۳۹۰ (9), است (8), بیست (8), کسی (8), خانه (7), کنم (7), های (6), اما (6), کند (6), دیوانه (6), گاهی (5), همه (5), مرا (5), خودم (5), ترسم (5), نفر (5), دلم (4), یکی (4), این (4), معشوق (4), دانم (4), آنقدر (4), باز (4), ترس (4), ۱۳۹۱ (3), روی (3), فقط (3), دوست (3), باشد (3), دهد (3), سال (3), بود (3), دور (3), چیزی (3), زند (3), خیلی (3), باران (3), مخاطب (2), بهمن (2), اسفند (2), فروردین (2), عاشق (2), دیوار (2), مثل (2), چشم (2), قتل (2), شاعر (2), دوم (2), ناخودآگاه (2), هایم (2), همان (2), لحظه (2), بعد (2), دست (2), باید (2), رابطه (2), دارم (2), خواهد (2), بین (2), شود (2), باشم (2), باشی (2), گردم (2), تمام (2), اندام (2), احساس (2), درست (2), کردم (2), دیگر (2), هزار (2), رنگ (2), پشت (2), دستم (2), دیگری (2), خواب (2), گیرد (2), اصلا (2), نباید (2), نوشت (2), نویسی (2), خودت (2), شوم (2), شکل (2), فرار (2), کتاب (2), آرام (2), سیاه (2), سرنشین (2), دارد (2), شهر (2), زیر (2), پیدا (2), دیروز (2), آمبولانس (2), blogfa, com, کوچه, علی, انسانی, آدمیت, پیوندها, تیر, مرداد, شهریور, مهر, آبان, آذر, اردیبهشت, ۱۳۹۲, ۱۳۹۶, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, گربه, شناسم, میگذرد, برگ, گذارد, مطالب, قدیمی, بید, مجنون, ایستاده, میرم, نوزدهم, تنهای, دری, شوق, عطر, صاحبش, بوید, بیستم, بیتِ, عاشقانه, هایش, کمر, بسته, یکم, نیستی, زائده, چرخیدن, نیافتن, افسوس, خوردن, وقت, همین, خطوط, صدا, زنم, وسط, بعضی, خصوصا, جاها, ترت, شوند, حالا, هاست, شدن, متن, برگردم, اجبارا, ندارم, آید, شخص, مفرد, نباشی, بوی, اوی, خیالی, شعرهایم, توی, واقعی, سپارم, اینجوری, قواعد, زبانی, دنیا, زنیم, مگر, وجود, ندارد, توهم, ذهن, تویی, خودش, لوس, درازست, قواره, تناسب, ترکیب, بندی, سوم, برگشتن, فعل, جایی, رفته, چهارم, تداعی, نشو, اینقدر, خیابان, آدم, پنجم, چقدر, ماه, ششم, معشوقه, پیشه, قریب, عمرم, نادرست, صرفش, بدان, گرفتم, گاه, ویژه, پایانی, تحصیل, مهری, نسبت, خاصه, لحظات, شماری, گره, گیسوانش, گشودم, نجوای, ضعیف, تحسینی, شنیدم, شاهزاده, داستان, پریان, آغشته, رویا, ترنم, رایحه, غرقه, رویایش, خوابگردانه, کودکی, تلخ, شیرینی, گذاشتم, گویی, همواره, آغوش, داشتمش, قدیم, یگانه, آینه, چهارچوبش, تصویر, ابد, خندان, تبلور, یافت, توامان, نزدیک, یار, همراه, گریزپا, بسیار, زخمه, نواخت, ضمادها, گذاشت, بسان, نادره, پرنده, ندانستم, زمان, گریخت, بالای, سرم, پرواز, درآمد, مغاک, تاریکی, تنها, زلف, طلاگون, اوست, تاب, خورده, اعماق, چاه, خزد, نور, امید, شستشو, اکنون, گویا, بزنگاه, انتخاب, رسیده, گنجند, گوشم, لزوم, حزم, واقع, بینی, رجوع, عقل, جمعی, گوید, گریه, شبانه, چشمانم, رباید, نوید, مامنی, گرم, آراسته, خنکای, نسیم, صورتم, نشانده, پای, برهنه, سرزمین, برد, هفتم, یعنی, تنهایی, سطری, توانی, بنویسی, روزها, هیچ, حوالی, قدم, حتا, کنار, پُر, ناگهان, هایی, مُدام, میخواهم, تاریک, اختیار, تکرار, گرداند, بینم, تفاوت, دراز, کشیده, کتابی, گیرم, فکری, وار, بیرون, بندم, صبح, ماراتن, آغاز, پوست, ثانیه, نقاشی, دیشب, دیدم, رسانده, بارانی, سرخ, نگاهش, بیشتر, نمیدیدم, کمی, مِه, فریاد, زدم, شنید, دهانم, دوخته, داند, فهمد, سطرها, آمبولانسی, دنبال, آژیر, کشد, آخر, دردها, سنگسارش, کردند, زمزمه, بیاید, روم, طبیبی, معرفی, نامش, حلاج, آسمان, کرده, قلبش, صدای, قلب, خدا, کوک, روز, فردا, اشتباه, دیر, زود, سوال, نگاه, نامه, خاک, نویسد, لطفا, تحویل, بدهد, باور, کنید, گوش, مردم, جیغ, بنفش, هشتم, صحبت, مداد,
Text of the page (random words):
میر کفن پوش با دهانی پر از سیب میر کفن پوش با دهانی پر از سیب صحبت از یک مداد بی رنگ است بیست و هشتم خودم می دانم اصلا نباید گاهی چیزی نوشت یعنی نباید هم نوشت اما گاهی می نویسی نه برای کسی نه برای چیزی گاهی آنقدر تنهایی که سطری نمی توانی برای خودت بنویسی اما می نویسی نه برای خودت نه برای کسی نه برای چیزی این روزها هیچ کس در حوالی من قدم نمی زند حتا از کنار خودم رد نمی شوم گاهی پُر از ناگهان هایی می شوم که مُدام میخواهم از شکل های تاریک خودم فرار کنم فرار می کنم اما بی اختیار تکرار مرا درست سر ساعت به خانه بر می گرداند به خانه بر می گردم می بینم باز شب بی تفاوت در خانه دراز کشیده است باز کتابی را به دست می گیرم باز فکری دیوانه وار از کتاب بیرون می زند باز از ترس کتاب را می بندم و تا صبح ماراتن من و شب و ترس در خانه آغاز می شود می ترسم خیلی می ترسم خیلی خیلی می ترسم نمی دانم از کی از چی فقط می دانم آنقدر می ترسم که حس می کنم شکل ترس روی پوست همه ثانیه هایم نقاشی شده است دیشب خواب دیدم یک نفر مرا به قتل رسانده است یک نفر با بارانی ِ سرخ که هر چه نگاهش می کردم بیشتر نمیدیدم اش کمی هم قد خودم پشت به من آرام آرام در مِه دور می شد هر چه فریاد می زدم نمی شنید ترس دهانم را دوخته بود یک نفر می داند یک نفر می فهمد در این سطرها آمبولانسی سیاه و بی سرنشین دارد در شهر دنبال دیوانه ای آژیر می کشد دیوانه ای که آخر آنقدر شاعر شد که دردها سنگسارش کردند دیوانه ای که زیر لب زمزمه می کند باران که بیاید می روم خودم را به طبیبی معرفی می کنم که نامش را حلاج در آسمان پیدا کرده باشد دیوانه ای که باران را آنقدر دوست دارد که هر شب زیر باران ساعت قلبش را با صدای قلب خدا کوک می کند دیوانه ای که هر روز را با دیروز و دیروز را با فردا اشتباه می گیرد می دانم دیر یا زود کسی در خانه مرا می زند کسی که از او نمی ترسم کسی که اصلا از من سوال نمی کند کسی که فقط به من نگاه می کند کسی که هر لحظه نامه ای برای خاک می نویسد من گم شده ام لطفا یک نفر مرا پیدا کند و تحویل همان آمبولانس سیاه بی سرنشین بدهد باور کنید دیگر گوش مردم شهر از جیغ آمبولانس بنفش شده است نوشته شده در ساعت توسط میر کفن پوش با دهانی پر از سیب بیست و هفتم احساس می کنم دو معشوق معشوقه دارم یکی پیشه ای که قریب ده سال از عمرم به درست یا نادرست صرفش شد بدان خو گرفتم گاه به ویژه در سال های پایانی تحصیل مهری در دلم نسبت به وی احساس کردم خاصه در لحظات کم شماری که گره ای از گیسوانش گشودم و نجوای ضعیف تحسینی شنیدم معشوق دیگر اما شاهزاده داستان پریان بود آغشته به هزار هزار رویا و ترنم و رنگ و رایحه غرقه در رویایش خوابگردانه تمام سال های کودکی به بعد را با همه تلخ و شیرینی اش پشت سر گذاشتم گویی همواره در آغوش داشتمش معشوق قدیم آن یگانه آینه ای که در چهارچوبش تصویر تا به ابد خندان من تبلور می یافت دور بود و توامان نزدیک یار همراه و گریزپا چه بسیار زخمه ها که بر من نواخت و ضمادها که گذاشت بسان نادره پرنده ای که ندانستم چه زمان از دستم گریخت و در بالای سرم به پرواز درآمد در این مغاک تاریکی تنها زلف طلاگون اوست که تاب خورده به اعماق چاه می خزد و مرا به نور امید شستشو می دهد اکنون گویا بزنگاه انتخاب سر رسیده دو معشوق در یک خانه نمی گنجند یکی به گوشم از لزوم حزم و واقع بینی و رجوع به عقل جمعی می گوید دیگری گریه های شبانه اش خواب از چشمانم می رباید یکی نوید مامنی گرم و آراسته می دهد دیگری دستم را می گیرد خنکای نسیم بر صورتم نشانده و با پای برهنه به سرزمین های دور می برد نوشته شده در ساعت توسط میر کفن پوش با دهانی پر از سیب بیست و ششم چقدر باید شب باشم تا تو ماه باشی نوشته شده در ساعت توسط میر کفن پوش با دهانی پر از سیب بیست و پنجم تداعی نشو اینقدر در همه ی خیابان ها در همه ی آدم ها نوشته شده در ساعت توسط میر کفن پوش با دهانی پر از سیب بیست و چهارم برگشتن فعل کسی ست که از جایی رفته است نوشته شده در ساعت توسط میر کفن پوش با دهانی پر از سیب بیست و سوم گاهی وقت ها که تو را مثل ِ همین خطوط او صدا می زنم ناخودآگاه وسط ِ نوشته هایم بعضی از او ها خصوصا آن جاها که عاشق ترت شده ام ناخودآگاه تو می شوند و حالا هم یکی از همان لحظه هاست بعد برای یک دست شدن ِ متن باید برگردم و تو ها را اجبارا او کنم اما دوست ندارم من رابطه ی من تو را از رابطه ی من او دوست تر می دارم دلم نمی آید مخاطب ِ دوم شخص ِ مفرد ِ من تو نباشی دلم نمی خواهد بین ِ من و تو او باشد این او بوی تو را نمی دهد اوی خیالی ِ شعرهایم را به توی واقعی می سپارم اینجوری قواعد ِ زبانی ِ همه ی دنیا را هم بر هم نمی زنیم مگر می شود من باشم و تو باشی و او بین ِ ما باشد او وجود ندارد او توهم ِ ذهن ِ تویی ست که می خواهد خودش را برای من لوس تر کند بر می گردم و تمام ِ او ها را تو می کنم در اندام ِ شب که درازست و بی قواره اندام ِ تو تناسب ِ ترکیب بندی ِ نوشته شده در ساعت توسط میر کفن پوش با دهانی پر از سیب بیست و دوم چشم تو که نیستی زائده ای ست برای به هر سو چرخیدن نیافتن و افسوس خوردن نوشته شده در ساعت توسط میر کفن پوش با دهانی پر از سیب بیست و یکم تک بیتِ عاشقانه ای است چشم هایش کمر بسته به قتل شاعر نوشته شده در ساعت توسط میر کفن پوش با دهانی پر از سیب بیستم دلم سگ تنهای در به دری که در و دیوار را به شوق عطر صاحبش می بوید نوشته شده در ساعت توسط میر کفن پوش با دهانی پر از سیب نوزدهم اما من مثل بید مجنون ایستاده می میرم نوشته شده در ساعت توسط میر کفن پوش با دهانی پر از سیب مطالب قدیمی تر گربه می شناسم عاشق است از روی دیوار که میگذرد فقط پا روی برگ ها می گذارد خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین بهمن ۱۳۹۶ فروردین ۱۳۹۲ اسفند ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ فروردین ۱۳۹۱ اسفند ۱۳۹۰ بهمن ۱۳۹۰ دی ۱۳۹۰ آذر ۱۳۹۰ آبان ۱۳۹۰ مهر ۱۳۹۰ شهریور ۱۳۹۰ مرداد ۱۳۹۰ تیر ۱۳۹۰ پیوندها بی مخاطب انسانی در پی آدمیت کوچه علی چپ blogfa com
|