Meta tags:
description= پیچک یادم نبود مردهام؛ زیر باران رقصیدم!;
Headings (most frequently used words):
که, به, پیچک, یادم, نبود, مرده, ام, زیر, باران, رقصیدم, کسی, مثل, هیچ, کس, نیست, در, دلِ, نازکم, گلوله, ای, ست, شهر, سکوت, سرم, را, پیدا, کنید, اسب, یا, اسنپ, یک, دو, سه, نامه, زنی, هرگز, زنده, نشد, علمدار, نیامد, گردنبندی, دوست, دارمش, ایمان, بیاوریم, پایان, فصل, سرد, نوشته, های, پیشین, آرشیو, موضوعی,
Text of the page (most frequently used words):
های (51), این (41), است (35), شده (32), نمی (32), دست (25), بودم (21), هیچ (21), میکنم (18), کند (17), شود (17), مثل (17), توی (16), روز (16), اند (16), بود (16), روی (15), ۱۴۰۴ (14), ساعت (14), ریحانه (14), صدای (14), آدم (14), همه (14), دیگر (13), همان (13), فکر (13), ۱۴۰۳ (12), نوشته (12), شان (12), وقتی (12), برای (11), کنند (11), خدا (11), بعد (11), چرا (11), حتی (11), توسط (10), شهر (10), باران (9), زنده (9), کرده (9), مرده (9), ناامید (9), فقط (9), حالا (9), مامان (9), خیلی (9), سرم (9), رفتن (8), خانه (8), خورشید (8), بلند (8), کردم (8), خیابان (8), باید (8), گریه (8), حضرت (8), بزرگ (8), وسط (8), تان (8), نماز (8), یادم (8), مرگ (8), ۱۴۰۲ (7), تیر (7), خاک (7), لحظه (7), نشسته (7), ترین (7), چهل (7), کدام (7), متاهل (7), شما (7), زیر (7), کنم (7), انگار (7), طرف (7), اگر (7), کسی (7), آسمان (6), چون (6), سال (6), انقدر (6), دوست (6), اینکه (6), عباس (6), حیاط (6), نیست (6), شیشه (6), مرا (6), چهلم (6), بهمن (5), خرداد (5), شنبه (5), ایمان (5), نگاه (5), درخت (5), هایم (5), تنها (5), درحالیکه (5), هایشان (5), مردی (5), همین (5), هایش (5), مردم (5), پاره (5), پیش (5), پیدا (5), رفته (5), گفت (5), برگردید (5), دلم (5), بگویم (5), وقت (5), کوچه (5), سردرگمی (5), گلوله (5), بعضی (5), فریاد (4), تواند (4), لای (4), هام (4), کنار (4), درست (4), دنیا (4), شبیه (4), گردنبند (4), دور (4), شوهرشان (4), پای (4), امام (4), چادر (4), راه (4), آمده (4), دیگری (4), دارم (4), امیدی (4), تمام (4), زده (4), امید (4), آخر (4), بچه (4), خورد (4), کرد (4), اید (4), نمازی (4), نیت (4), دعا (4), زندگی (4), نکردم (4), بغل (4), کبود (4), همسایه (4), راننده (4), ماشین (4), کشیده (4), گوش (4), باز (4), شدن (4), دقیقا (4), پیشانی (4), نازک (4), فجر (4), سوره (4), فهمیدم (4), چطور (3), مهر (3), آذر (3), اسفند (3), مرداد (3), بیست (3), فصل (3), سرد (3), زدم (3), طلوع (3), جوانه (3), ماه (3), برف (3), بیاور (3), حرف (3), اشک (3), دشت (3), زمین (3), خیره (3), همیشه (3), پشت (3), باشد (3), کفش (3), روشن (3), چشم (3), شدم (3), احساس (3), نور (3), ولی (3), دانم (3), دهد (3), خودم (3), مشک (3), دندان (3), باقی (3), نگه (3), مان (3), هزار (3), دارد (3), نیامد (3), چقدر (3), داده (3), مردید (3), دیوار (3), افتاده (3), خواندم (3), گفتید (3), برایتان (3), خوب (3), جای (3), کفن (3), امضا (3), مرد (3), فرشته (3), بیشتر (3), پاک (3), آید (3), گاز (3), باد (3), آسون (3), اصلا (3), خواننده (3), فرار (3), اندازد (3), سرِ (3), ایستاده (3), شاید (3), میشود (3), کلمه (3), میکند (3), شنیده (3), زمان (3), میخواستم (3), موسیقی (2), آرشیو (2), شهریور (2), آبان (2), ۱۴۰۵ (2), یکم (2), بیاوریم (2), پایان (2), میگفت (2), رجوع (2), دهم (2), گرم (2), هات (2), اول (2), راز (2), نجات (2), باغچه (2), کاشته (2), دانستم (2), گفتم (2), جنازه (2), یار (2), زنی (2), بالای (2), نبود (2), آرام (2), همچنان (2), منتظر (2), قبر (2), رود (2), ناتوانی (2), چهاردهم (2), روزها (2), نویسند (2), یکی (2), بودن (2), جیرینگ (2), همسرشان (2), زنند (2), پاشنه (2), بریده (2), گردن (2), مهمانی (2), روسری (2), حلقه (2), مادرشان (2), شوند (2), نظر (2), کردن (2), پرسند (2), عکس (2), عاشقانه (2), اسم (2), سفره (2), گردنم (2), آویخته (2), سفید (2), صحن (2), پاسخ (2), سوال (2), گفته (2), گرفت (2), سلام (2), وجود (2), گرفته (2), دیشب (2), ترس (2), آخرین (2), مانده (2), دارند (2), خورده (2), یاس (2), استعاره (2), قصه (2), میریم (2), جدید (2), کربلا (2), نرفته (2), بمیرد (2), بماند (2), دلش (2), گناهی (2), سوخت (2), بین (2), برایش (2), چیز (2), عوض (2), بیایید (2), انجیر (2), خشک (2), بهار (2), جلوی (2), بدون (2), هرچه (2), شوید (2), مشکی (2), بگیرید (2), پله (2), چیزها (2), روضه (2), اولین (2), بلد (2), نبودم (2), نمیرید (2), نذر (2), صلاح (2), آمد (2), سخت (2), داشتم (2), ایستادم (2), خواب (2), مادرم (2), خواستم (2), هست (2), کردیم (2), بودیم (2), مومن (2), خودت (2), مریم (2), زانوهام (2), نشد (2), تاریکی (2), گاهی (2), ستاره (2), چشمک (2), کمرنگ (2), تماشا (2), برگ (2), بده (2), دیدی (2), ماشینت (2), کمی (2), شوی (2), بند (2), پایت (2), فشار (2), چرخ (2), کاره (2), نکن (2), بودی (2), ابرهای (2), مهربان (2), ببینم (2), اسب (2), عجیب (2), قسمتی (2), ازش (2), غروب (2), اسنپ (2), سمت (2), قرار (2), خودش (2), آهنگ (2), تاپ (2), جواب (2), سوالم (2), ماشینی (2), سرعت (2), سربه (2), هایی (2), شناسم (2), توانم (2), چند (2), نقطه (2), بالاخره (2), سمتی (2), بروم (2), نفر (2), یاد (2), چهارراه (2), صدایی (2), تیز (2), زمزمه (2), خود (2), آورد (2), لباس (2), اعلامیه (2), لبانش (2), شوم (2), بیرون (2), آیند (2), غرق (2), بشنوی (2), تاکسی (2), کشوری (2), اخبار (2), مردمی (2), آفریدی (2), ببین (2), گودال (2), نزدیک (2), نازکم (2), خواهد (2), صورت (2), علما (2), القعده (2), چله (2), برطرف (2), غصه (2), سختی (2), حسینیه (2), بیاد (2), دعای (2), گره (2), یکبار (2), مشکل (2), نشدن (2), منم (2), پیچک (2), blogfa, com, رسیدن, کارگر, ساده, نیستند, ادبیات, وطن, خانمان, فیلم, کتاب, احوالم, موضوعی, فروردین, اردیبهشت, پیشین, عناوین, وبلاگ, پست, الکترونیک, مطالب, قدیمی, نوازشگر, نسیم, نشنیدم, دستانت, سپاری, پروازشان, عیسی, وار, یقه, پیراهنت, جهان, گذاشته, میخواستی, کاشتم, انگشت, معجزه, نورانی, دهنده, صبح, ریشه, ناتمامِ, درختان, درختانند, همچون, خاکیان, برکرده, خاکدان, ضمیر, یگانه, سردم, گاه, نخواهم, گور, کوچک, هاش, قبری, ریختم, مأیوسانه, انگشتانم, انتظار, کشیدم, بار, نواخت, سبزی, کوچکی, زنجیرباف, زنجیره, کوتاه, کوه, دریا, چاه, زنجیر, نشینند, اسارت, دلتنگی, زنجیرها, سیمانی, کارند, راستی, هزاران, هزارساله, سپارند, تاریک, عجولِ, خسته, سایه, پژمرده, چهارشنبه, راستش, ننوشتم, فکرش, داشتنی, پاساژها, چرخند, همزمان, النگوهایشان, اجناس, ویترین, نشان, دهند, برگشت, زنگ, امان, کادوی, خواهرشوهرشان, آویزند, ظرف, شور, ایستند, کیف, براق, گیرند, گلدار, پوشند, ابروهایشان, کشند, طوری, بازوی, قلاب, ازدواج, معلوم, دعوت, مهمان, گردانند, سعی, شیک, خوراک, برسند, قرارهای, دوستانه, بهانه, مادرشوهرشان, زودتر, ترک, درمورد, عادت, غذایی, مشورت, رنگ, مویشان, صفحه, قفل, گوشی, گذارند, قلب, سیو, میکنند, عقد, گران, قیمت, سنگین, تقی, حرم, رضا, آفتاب, تندتند, جانماز, بله, زمانی, آنطور, برنگشتم, آمدنم, نشدم, دوستش, داشت, طمانینه, آرامشی, زنانه, قدم, درجواب, شوهرت, خوبه, پسرعموم, رسونن, خجالت, ذوق, صمیمی, زلال, گردنش, انداخته, گردنبندی, دارمش, کلکسیونی, تیرخورده, قلبم, ندارم, تیرانداز, ماهری, نشانه, همدردی, هرکدام, پرآشوب, فهمند, استیصال, چنگ, داشته, جنگنده, زنیم, داریم, همانطور, نمرده, رویم, کنج, تنهایی, کنیم, محکوم, ایم, قوی, بارِ, شویم, شهدای, شهید, نشدند, رفتند, دانستند, لشکر, چندهزارنفره, پیروز, جنگیدند, بجنگد, بیاورد, برساند, مشکش, مگر, دانست, نکرده, ایستاد, نبارید, مَشک, ناچاری, مبهوتش, فرقی, برود, خیمه, برگردد, فرات, علمدار, دوشنبه, شانزدهم, دیوارهای, کاه, گلی, پنجره, چوبی, حوض, ببینید, امسال, شمشاد, ساختمان, جایش, کاکتوس, دلگیر, بتکانید, عصای, چادرتان, لنگ, لنگان, خواهيد, بالا, گیرم, بزنید, اتفاق, دوباره, آیید, صندلی, نشینید, میکنید, برمی, گردید, تنگ, تنگم, خوابم, برد, بودید, خلوص, میخواندم, ماندید, بخوانمش, تاسوعا, بخوانیم, هرکس, مریض, ختم, گذاشت, خوانید, ابولفضل, سجده, داند, بمانید, خودخواهی, فردای, عاشورا, نصف, ابوالفضل, طور, مضطرب, خواست, رنگی, یادتان, هستم, سرمان, زدیم, تخت, همیشگی, برداشته, یتیم, گفتند, پریده, اتاق, خواندی, حرفش, قفسه, سینه, سوراخ, میت, نخواندم, نبوسیدم, معصوم, لبخندتان, تکیه, دادم, نعره, علیرضا, پاشو, چیکار, میکرد, گذاشتم, شدت, ضربه, دستم, رفتم, کردند, خاکتان, کمک, هنوز, تلخیِ, زجرآورشان, گلویم, نامه, هرگز, پنجشنبه, دوم, شمرد, چراغی, رخت, روم, فردا, نشده, سیاهی, وحشت, بینم, تصورم, هستند, محو, _یک, وتوک, سگی, نزدیکی, پارس, ملتمسانه, سویم, دراز, نهم, _اقای, مدام, حرکت, خیال, کارت, گند, کشیدی, جان, بکن, دوری, لعنتی, تاخت, بزن, جاده, هایت, میدانی, برادر, کثافت, نگذار, فکرهای, مزاحم, مغزت, مشت, لگد, بگیرند, مبل, خواهر, کوچکت, انیمیشن, رویاهای, کردی, روزی, افتادی, بخواهی, محکم, دهی, کنی, اقای, بگو, تاحالا, آزاد, وحشی, بدوی, بپیچه, موهات, لالای, قبلا, طرفدار, بدصدای, غریب, نداشت, پنج, ساله, خواند, نشست, آهنگی, میدادم, دیروز, وسیله, تلنبار, نشستم, خوابگاه, کوبید, ریتم, غریبش, تکرار, میشد, واقعا, کار, انجام, میدم, چرخید, میداد, قطره, صدایش, میکردم, تازد, ترانه, گیرش, یکشنبه, سری, دید, سرخوش, سرمست, سرحال, پرسه, زند, یادش, تنی, بیاید, محله, غریبه, گیر, بردارد, بچسباند, هوا, سرزمینی, زبان, نیستم, پوشم, پوست, بخارانم, دستی, میکشم, جابه, رسد, مسئله, ماهی, قدمی, بردارم, بگذار, مسافری, پیدایم, اطرافم, توانند, قانعم, اینطور, سرش, حتما, دانید, طاقت, طاق, طولانی, مهم, روزهای, هجومِ, فکرها, البته, ببشتر, چادرنمازم, نمیکنم, پارچه, خواهم, بگیرد, کاموا, پیچیده, ناشناس, چرخی, آشنایی, بینی, کلافگی, سرت, خارانی, کنید, یازدهم, دنبال, آدمم, بزند, پرهیاهو, ساکت, چراغ, راهنمایی, خاموش, پیامی, منتقل, نمیکند, شلوغی, نکند, رهگذر, قرص, صحبت, جانم, ریمیکس, سازهای, کوبه, چهار, پیچد, نامفهوم, بخواند, موردعلاقه, افتم, صدا, همهمه, شنید, یکهو, کاغذ, پیرمردی, خمیده, کهنه, نصب, ریزد, فهمم, دقیق, تکان, خورند, امیدوار, شنیدن, انسانی, پیرمرد, نصفه, نیمه, پایش, زور, کنارم, عرض, الفاظ, مبهمی, دهانش, فحش, خراش, لاستیک, موتور, آسفالت, بلندترین, اسفالت, گوشت, بگذرند, صدایشان, کشدار, اتوبوس, یکی_دو, بوق, منقطع, انتهای, آنجا, هوایی, آورده, تاسیس, بزرگراه, کلاهش, بیوفتد, فرمانش, نیم, ساعتی, صداهایی, شنوم, سکوت, هجدهم, کاش, پونز, نقشه, جغرافیا, مردمش, سبزِ, هموار, گوسفندها, پشمالو, دانند, شبکه, پخش, ملتهب, تصور, میرند, دنیای, اینطورم, دیدن, هوای, ابری, پیاده, سنجاقک, چسبیده, غمگین, نیافریدی, راحت, سوخته, فرستند, کپشن, حاوی, تصاویر, دلخراش, سرزنش, خاطر, تماشای, چهره, صاف, ابروها, قرمز, کنده, توانسته, خودشان, قمه, دیده, گلویشان, سوزش, آور, کشته, باورت, بدانم, خبر, امروز, دانشکده, سیاه, پوشیده, بودند, لابد, خونینِ, بغضم, گیرد, گدا, مترو, زجرکشیده, چشمم, خونی, گودالی, حفر, بوده, مرگش, دلِ, جمعه, هشتم, دیدگاه, قبل, عید, قربان, الحجه, بهترین, گرفتن, حاجات, کلیمیه, اصطلاح, حاجت, هاست, والفجر, لیال, عشر, چهلمین, ظهورش, حاجتی, اوست, مدت, آمدنش, وگوی, روبرویم, شنیدم, بحث, سیاسی, جمله, اختلاف, نظرها, اون, مشکلات, میشه, بغض, دعام, همینه, دیگه, ماند, دلخوری, بخوانم, صدایت, زنم, حاجاتم, کور, کورتر, میکنی, حسین, بلاتکلیفی, فایده, چیزی, حضور, ایجاد, امیدوارانه, ناامیدم, کلید, رنج, مانند, سؤال, مستجاب, دعاها, فدای, تار, موی, معنای, آیه, واما, اذا, مبتلاه, فقدر, علیه, رزقه, فیقول, ربی, اهانن, حرصم, دربیاورد, بهم, توهین, نمازهای, ظهر, عصر, همدم, نفهمیدم, چندم, حفظ, قرآن, خواندمش, رقصیدم,
Text of the page (random words):
خرین سوره ی فجر را با دلخوری بخوانم وقتی میخواستم به خدا بگویم چهل روز است صدایت می زنم و چهل روز است گره حاجاتم را کور و کورتر میکنی وقتی میخواستم به خدا بگویم حالا آمده ام پیش امام حسین که یکبار دعا کند و بشنوی یکبار دعا کند و از این بلاتکلیفی همه مان را نجات دهد چهل روز دعای من که بی فایده بود درست روز چهلم فهمیدم آن چیزی که نیست حضور باقی مانده ی خدا روی زمین است روز چهلم فهمیدم این مشکل حل شود هزار مشکل دیگر ایجاد می شود که باز امیدوارانه ناامیدم می کند روز چهلم فهمیدم کلید همه ی رنج ها و غصه ها در دست های مهربان کسی ست کسی که مثل هیچ کس نیست چهلمین فجر را به نیت ظهورش خواندم به نیت هر حاجتی که در دل اوست به نیت برطرف شدن غصه هایش و تمام چله و هر سختی که این مدت کشیده ام را نذر آمدنش کردم والفجر و لیال عشر پ ن از دیدگاه علما چهل روز قبل از عید قربان از اول ذی القعده تا دهم ذی الحجه بهترین زمان برای گرفتن حاجات است و به آن چله ی ذی القعده کلیمیه گفته می شود که به اصطلاح علما بهار حاجت هاست نوشته شده در جمعه هشتم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 0 15 توسط ریحانه در دلِ نازکم گلوله ای ست بعد از مرگ در آن دنیای دیگر اولین سوالم از خدا این است چرا مرا انقدر دل نازک آفریدی چرا من اینطورم دیدن غروب خورشید هوای ابری برگ خشک شده ی افتاده کف پیاده رو سنجاقک مرده ی چسبیده به برف پاک کن ماشین چرا مرا این همه غمگین می کند چرا من را مثل باقی مردم این شهر نیافریدی ببین چقدر راحت عکس آدم های سوخته ی بی دست را برای هم می فرستند و فقط در کپشن می نویسند حاوی تصاویر دلخراش ببین همین ها من را سرزنش می کنند به خاطر فرار از تماشای چهره ی کبود مردی که یک گلوله صاف خورده وسط پیشانی اش انگار دقیقا وسط ابروها یک گودال قرمز کنده اند و توی آن را تا توانسته اند با مرگ پر کرده اند حتی بعضی از مردم این شهر خودشان رفته اند وسط خیابان و صدای گلوله را از نزدیک شنیده اند قمه را از نزدیک دیده اند و فریاد زده اند درحالیکه گلویشان را سوزش گاز اشک آور پر کرده بعضی از مردم این شهر خدا آدم کشته اند باورت میشود آدم پس من چرا انقدر دل نازکم چرا حتی دلم نمی خواهد بدانم آن بیرون چه خبر است چرا از اخبار فرار میکنم امروز در دانشکده همه سیاه پوشیده بودند نمی دانم لابد برای همان مردی که پیشانی اش را گودال خونینِ مرگ پر کرده بود من حتی از لباس مشکی بغضم می گیرد گریه ی یک بچه ی گدا در مترو اشک مرا در می آورد من چطور صورت کبود آن مرد صورت زجرکشیده اش از جلوی چشمم پاک می شود که وسط پیشانی اش مرگ با دست های خونی گودالی حفر کرده بوده و هیچ کس مرگش را گردن نمی گرفت جز مرگ گاهی به این فکر میکنم که کاش در کشوری زیر پونز نقشه های جغرافیا به دنیا آمده بودم کشوری که مردمش در دشت های سبزِ هموار با گوسفندها و ابرهای پشمالو زندگی می کنند و حتی نمی دانند اخبار را کدام شبکه پخش میکند مردمی که مرگ ملتهب مردی کبود و ناامید با گلوله ای وسط پیشانی را حتی تصور هم نمی کنند مردمی که دل نازک به دنیا می آیند دل نازک می میرند و هیچ وقت از خدا نمی پرسند خدا چرا مرا انقدر دل نازک آفریدی چرا نوشته شده در شنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 15 23 توسط ریحانه شهر سکوت بعد از تاسیس این بزرگراه جدید دیگر هیچ راننده تاکسی ای حتی اگر کلاهش هم آن طرف ها بیوفتد فرمانش را به سمت خیابان ما کج نمی کند حق هم دارند نیم ساعتی می شود ایستاده ام منتظر تاکسی و غرق شده ام در صداهایی که می شنوم صدای گوش خراش کشیده شدن لاستیک موتور روی آسفالت بلندترین صدایی ست که در این شهر شنیده می شود بعد از آن صدای کشیده شدن چرخ ماشین ها روی اسفالت است باید دقیقا از کنار گوشت بگذرند که صدایشان را بشنوی بعد از آن هم صدای آرام و کشدار اتوبوس ها گوش هایم را تیز می کنم صدای یکی_دو بوق منقطع از انتهای خیابان شنیده می شود انگار آنجا راننده ی سربه هوایی باز صدای کس دیگری را در آورده دنبال صدای یک آدمم یک نفر که حرف بزند این شهر پرهیاهو چقدر ساکت است حتی چراغ راهنمایی سرِ چهارراه که خاموش و روشن می شود هم صدایی ازش در نمی آید شهر هیچ پیامی را منتقل نمیکند جز شلوغی و سردرگمی نکند آدم ها از شهر رفته اند به دو رهگذر آن طرف خیابان نگاه میکنم و دلم قرص میشود گوش هایم را تیز میکنم شاید زمزمه ی صحبت هایشان این ترس را از جانم دور کند همان لحظه ماشینی با سرعت از چهارراه رد می شود و برای چند لحظه صدای موسیقی خیابان را پر می کند انگار ریمیکس است فقط صدای سازهای کوبه ای در چهار راه می پیچد بی آن که خواننده ای حتی نامفهوم رپ بخواند یاد یکی از آهنگ های موردعلاقه ام می افتم با خودم زمزمه میکنم در شهر صدا که پر از همهمه بود تنها دل من قصه ی مهر تو شنید چشم تو مرا یکهو صدای پاره شدن کاغذ مرا به خود می آورد پیرمردی خمیده با لباس های کهنه اعلامیه های نصب شده روی دیوار را میکند و روی زمین می ریزد نمی فهمم چرا دقیق تر که نگاه میکنم لبانش تکان می خورند امیدوار به شنیدن کلمه ای از انسانی خیره می شوم به لبانش پیرمرد اعلامیه ی آخر را نصفه نیمه پاره میکند و درحالیکه پایش به زور در کفش های پاره اش جا شده از کنارم رد می شود و عرض خیابان را طی می کند با همه ی وجود در الفاظ مبهمی که از دهانش بیرون می آیند غرق می شوم خیره ام به لب هایش دارد فحش می دهد نوشته شده در شنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 22 32 توسط ریحانه سرم را پیدا کنید سردرگمی مهم ترین کلمه ی این روزهای من است از هجومِ فکرها سرم را گم کرده ام البته این کلمه ببشتر من را یاد وقت هایی می اندازد که سر چادرنمازم را پیدا نمیکنم و پارچه را زیر و رو میکنم تا ان قسمتی که می خواهم روی سرم قرار بگیرد سردرگمی فکر میکنم پیدا کردن سرِ کاموا هم باشد وقتی گلوله ی نخ در هم پیچیده شده یا وقتی که گم می شوی در کوچه پس کوچه های ناشناس هر چه دور خودت می چرخی هیچ نقطه ی آشنایی نمی بینی و در آخر با کلافگی سرت را می خارانی این احساس هم سردرگمی ست درست مثل من ایستاده ام بین کوچه هایی که هیچ کدام شان را نمی شناسم در سرزمینی که زبان آدم هایش را بلد نیستم و چون چادر می پوشم نمی توانم پوست سرم را بخارانم فقط دستی میکشم به سرم و روسری ام را کمی جابه جا میکنم من هیچ جا را نمی شناسم و نمی دانم هر کوچه به کدام خیابان می رسد و مسئله این است که چند ماهی می شود درست در همین نقطه بی سر ایستاده ام بالاخره باید به یک سمتی بروم باید قدمی بردارم دیگر نمی توانم بگویم حالا بگذار ببینم چه پیش می آید شاید مسافری آمد شاید کسی پیدایم کرد باید به یک سمتی بروم و هیچ کدام از کوچه های اطرافم نمی توانند برای رفتن قانعم کنند اینطور میشود که یک نفر سرش را گم می کند و حتما می دانید که سردرگمی یا هر احساس دیگری وقتی طاقت آدم ها را طاق می کند که طولانی شود آه سر من هم خیلی وقت است گم شده اگر کسی سری را دید سرخوش سرمست و سرحال که برای خودش در آسمان ها پرسه می زند و اصلا یادش هم نیست که تنی دارد بیاید تن من را که وسط این محله های غریبه گیر افتاده بردارد و بچسباند به آن سر آن سرِ سربه هوا نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۴ ساعت 1 1 توسط ریحانه اسب یا اسنپ یادم است قبلا طرفدار یک خواننده ی بدصدای عجیب غریب بودم که فکر کنم اصلا اسم نداشت خواننده که نه شبیه بچه های پنج ساله می خواند ولی به دل من می نشست در یک قسمتی از آهنگی که خیلی ازش گوش میدادم میگفت رفتن و رفتن و رفتن مثل باد آسون ترین کاره دوست من دیروز غروب که از خانه وسیله هایم را تلنبار کردم و نشستم توی اسنپ به سمت خوابگاه وقتی باران بی قرار خودش را به شیشه ی ماشین می کوبید این آهنگ با همان ریتم عجیب غریبش در سرم تکرار میشد واقعا دارم آسون ترین کار رو انجام میدم دارم فرار میکنم این سوال توی سرم می چرخید و می خورد به شیشه صدای تاپ تاپ میداد مثل قطره های باران آن طرف شیشه من هم بیشتر از اینکه به جواب سوالم فکر کنم به صدایش فکر میکردم به ماشینی که هرچه می رود و با سرعت می تازد باز باران با ترانه گیرش می اندازد و تف می اندازد روی شیشه هایش _اقای راننده برف پاک کن ماشین را مدام حرکت بده از این طرف به ان طرف خیال کن با این کارت باران تمام می شود دیدی نشد شیشه ی ماشینت را هم به گند کشیدی پس جان بکن کمی از این شهر دوری شوی باران بند می آید پایت را روی آن گاز لعنتی فشار بده و به تاخت بزن به دل هر جاده ای که سر خورد زیر چرخ هایت میدانی که رفتن و رفتن و رفتن مثل باد آسون ترین کاره برادر من بعد اگر دیدی باران بند نیامد و شیشه ی ماشینت هر لحظه بیشتر به کثافت کشیده شد نگذار فکرهای مزاحم مغزت را زیر مشت و لگد بگیرند فکر نکن اگر روی مبل کنار خواهر کوچکت لم داده بودی و انیمیشن رویاهای تو را فقط تماشا می کردی هیچ وقت به روزی نمی افتادی که بخواهی پاشنه ی پایت را محکم روی گاز فشار دهی به امید اینکه یک جای دیگر دنیا ابرهای مهربان پیدا کنی به این چیزها فکر نکن اقای راننده اصلا بگو ببینم تاحالا آزاد بودی مرد مثل یه اسب وحشی بدوی توی دشت و باد بپیچه لای موهات لای لالای لای نوشته شده در شنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 19 6 توسط ریحانه یک دو سه نشسته ام روی پله های حیاط ستاره ها را تماشا میکنم که در نور کمرنگ حیاط همسایه تک وتوک چشمک می زنند سگی در نزدیکی پارس می کند درخت ها برگ هایشان را در تاریکی مثل هزار دست ملتمسانه به سویم دراز کرده اند _یک دو سه زن همسایه این را گفت و همان نور کمرنگ حیاط خانه ی همسایه محو شد دست هایم را دور زانوهام حلقه کرده ام زل زده ام به تاریکی های ته حیاط و گاهی که از سیاهی شان وحشت میکنم ستاره های چشمک زن آسمان را می بینم که خیلی بیشتر از تصورم هستند زن همسایه دیگر نمی شمرد و دیگر هیچ چراغی در هیچ خانه ای روشن نمی شود من به رخت خواب می روم و فردا هیچ چیز تمام نشده نوشته شده در پنجشنبه دوم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 2 8 توسط ریحانه نامه به زنی که هرگز زنده نشد سلام مامان بزرگ خواستم بگویم به یادتان هستم خواستم بگویم یادم هست ۵ سال پیش این ساعت ها توی سرمان می زدیم و گریه می کردیم یادم هست این ساعت ها تخت تان را از همان جای همیشگی برداشته بودیم و نشسته بودیم توی حیاط کفن تان را امضا می کردیم مثل بچه های یتیم من کفن تان را امضا نکردم ان ها گفتند باید ۴۰ مومن روی کفن را امضا کنند من که مومن نبودم من که مادرم بعد از مرگ تان پریده بود توی اتاق و سرم فریاد زده بود که چون تو نماز نمی خواندی مامان بزرگ مرد از آن روز جای حرفش در قفسه ی سینه ام سوراخ شده من حتی نماز میت هم برایتان نخواندم من حتی وقتی مردید نبوسیدم تان جنازه ی معصوم و پر از لبخندتان را بغل نکردم فقط تکیه دادم به دیوار و نعره زدم علیرضا گفت خودت پاشو تو رو این وسط چیکار کنم فرشته توی بغل مریم گریه میکرد خودم دست گذاشتم روی زانوهام که از شدت ضربه های دستم کبود شده بود و بلند شدم رفتم فرشته را بغل کردم شما را هم که خاک می کردند فرشته توی بغل من و مریم نق می زد من حتی سر خاکتان هم مثل آدم گریه نکردم هیچ کس نیامد کمک مان مامان بزرگ حالا که دیگر خیلی سال است شما مرده اید ولی هنوز آن روزها و تلخیِ زجرآورشان را ته گلویم حس میکنم ۵ سال پیش این ساعت ها نماز می خواندم نمازی که یادم داده بودید نمازی که یادم نیست نمازی که اگر با خلوص نیت میخواندم زنده می ماندید نمازی که من بلد نبودم مثل شما بخوانمش و حالا دیگر فقط یادم است شب تاسوعا گفتید برایتان نماز بخوانیم که نمیرید گفتید هرکس مریض می شود باید برایش ختم و نذر گذاشت تا خوب شود گفتید چرا برای من نمی خوانید من چادر سر کردم نماز حضرت ابولفضل خواندم و آخر نماز خوب یادم است توی سجده دعا کردم اگر به صلاح است شما خوب شوید اگر خدا صلاح می داند زنده بمانید دلم نمی آمد دعا کنم نمیرید زندگی برایتان خیلی سخت بود آن زندگی از مرگ سخت تر بود دوست تان داشتم و چون عاشقانه دوست تان داشتم خودخواهی نکردم فردای آن شب شب عاشورا بعد از اینکه مردید نصف شب ایستادم به نماز حضرت ابوالفضل همین طور بی خواب بودم مضطرب بودم چشم هام می سوخت دلم گریه می خواست ایستادم به نماز با چادر رنگی مادرم مامان بزرگ حالا خیلی سال است که مرده اید خیلی چیزها عوض شده خیلی اتفاق ها افتاده و شما همچنان مرده اید پس کی دوباره می آیید توی روضه روی اولین صندلی می نشینید کی با صدای بلند پای روضه گریه میکنید کی برمی گردید من دلم تنگ شده و چون دل تنگم خوابم نمی برد مامان بزرگ حالا همه چیز عوض شده بیایید مامان بزرگ برگردید به خانه به دیوارهای کاه گلی اش در و پنجره های چوبی اش آن حوض وسط حیاط برگردید ببینید درخت انجیر چقدر امسال انجیر داده مامان بزرگ درخت شمشاد خشک شده آن درخت همیشه بهار جلوی ساختمان هم حالا به جایش کاکتوس کاشته اند خانه بدون شما دلگیر است برگردید بس است هرچه مردید از قبر بلند شوید خاک ها را بتکانید و همان عصای مشکی را بگیرید زیر چادرتان لنگ لنگان برگردید به خانه بعد وقتی می خواهيد از پله ها بالا بیایید یک طرف تان را من می گیرم یک طرف را مامان که بعد دست من را پس بزنید و دست بگیرید به دیوار برگردید مامان بزرگ گفتم که خیلی سال است مرده اید نوشته شده در دوشنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۴ ساعت 0 41 توسط ریحانه علمدار نیامد از دیشب دارم به آن لحظه ای فکر میکنم که مَشک بین دندان های حضرت عباس تیر خورد به یاس آن لحظه اش فکر میکنم به ناچاری اش نگاه مبهوتش به تنها امیدی که ناامید شده به اینکه دیگر برایش فرقی نمی کند زنده بماند یا بمیرد نه می تواند برود به خیمه ها نه می تواند برگردد به فرات هیچ کدام از شهدای کربلا انقدر ناامید شهید نشدند ان ها می رفتند و درحالیکه می دانستند به آن لشکر چندهزارنفره پیروز نمی شوند می جنگیدند حضرت عباس نرفته بود بجنگد نرفته بود بمیرد رفته بود آب بیاورد رفته بود زنده بماند آب برساند بچه ها را زنده نگه دارد حضرت عباس به امیدی رفته بود که ناامید شد انگار وقتی مشکش تیر خورد نگاه کرد به آسمان و توی دلش گفت خدا مگر من چه گناهی کرده بودم که باید انقدر ناامید می مردم خدا دلش سوخت می دانست حضرت عباس گناهی نکرده پس ایستاد و هق هق گریه کرد باران نبارید از دیشب به گریه های آدم ها برای آن لحظه ی حضرت عباس فکر میکنم همه با او همدردی می کنند انگار هرکدام شان در یک روز پرآشوب تنها به دل همه ی ترس هایشان زده اند تا آن آخرین امید باقی مانده را زنده نگه دارند و امید مثل همان مشک تیر خورده است انگار همه می فهمند استیصال و یاس مردی را که دست هایش را بریده اند و امیدی که با چنگ و دندان نگه داشته ناامید شده حضرت عباس استعاره است استعاره ای از ما ما مردم جنگنده ی همیشه ناامید ما که آخر قصه نمی میریم زل می زنیم به مشک پاره پاره نه راه پیش داریم نه راه پس و نمی میریم همانطور نمرده می رویم کنج تنهایی مان یک امید جدید پیدا می کنیم و درحالیکه محکوم شده ایم به قوی بودن هزار بارِ دیگر ناامید می شویم من خودم کلکسیونی از مشک های تیرخورده در قلبم دارم همین حالا همین حالا حس می کنم دست هام پر از حس ناتوانی اند انگار ندارم شان و امیدی که با تمام وجود به دندان گرفته بودم را تیرانداز ماهری نشانه گرفته است نوشته شده در شنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۴ ساعت 17 0 توسط ریحانه گردنبندی که دوست دارمش وقتی از پای سفره ی عقد بلند شدم احساس کردم یک گردنبند گران قیمت سنگین به گردنم آویخته شده با اینکه همان ریحانه بودم همان که با کفش های سفید تق تقی صحن های حرم امام رضا را زیر نور آفتاب با چادر سفید تندتند راه آمده بود همان بودم فقط نشسته بودم پای یک جانماز در پاسخ به یک سوال گفته بودم بله و بلند شده بودم باید همان ریحانه می بودم ولی نمی دانم چه زمانی آن گردنبند به گردنم آویخته شده بود آنطور که آمده بودم برنگشتم دیگر هم شبیه آمدنم نشدم ریحانه ی دیگری از پای آن سفره بلند شد دست های مردی که دوستش داشت را گرفت و با طمانینه و آرامشی زنانه در صحن قدم زد ریحانه ی دیگری یک ماه است درجواب شوهرت خوبه پاسخ می دهد پسرعموم سلام می رسونن و با خجالت ذوق می کند از اینکه آن گردنبند را صمیمی ترین و زلال ترین دوست به گردنش انداخته یک ماه است شبیه زن های متاهل شده ا م زن های متاهل که در پاساژها می چرخند و همزمان با جیرینگ جیرینگ النگوهایشان اجناس پشت ویترین را نشان می دهند برای برگشت هم به همسرشان زنگ می زنند چون پاشنه های کفش شان امان شان را بریده همان ها که گردنبند کادوی خواهرشوهرشان را به گردن می آویزند و در مهمانی ها پشت ظرف شور می ایستند از آن ها که کیف های براق دست می گیرند روسری های گلدار روشن می پوشند خط چشم شان را تا ابروهایشان می کشند و در خیابان دست شان را طوری دور بازوی شوهرشان قلاب می کنند که حلقه ی ازدواج شان معلوم باشد زن های متاهل که وقتی با شوهرشان به خانه ی مادرشان دعوت می شوند مثل مهمان ها پا روی پا می گردانند و سعی می کنند شیک و کم خوراک به نظر برسند همان ها که قرارهای دوستانه را به بهانه ی مهمانی مادرشوهرشان زودتر ترک می کنند درمورد عادت های غذایی همسرشان با مادرشان مشورت می کنند و برای رنگ کردن مویشان نظر شوهرشان را می پرسند از آن ها که صفحه قفل گوشی شان عکس عاشقانه می گذارند و اسم شوهرشان را با قلب سیو میکنند شبیه زن های متاهل شده ام زن های متاهل آه زن های متاهل همه ی این سال ها هیچ فکرش را نمی کردم یکی از شما بودن می تواند انقدر دوست داشتنی باشد پ ن راستش این روزها ننوشتم چون نمی دانستم زن های متاهل چطور می نویسند نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم خرداد ۱۴۰۴ ساعت 3 13 توسط ریحانه ایمان بیاوریم به پایان فصل سرد دنیا پر از آدم است آدم های ناامید آدم های تاریک و سرد و عجولِ همیشه خسته آدم های پشت به خورشید در سایه پژمرده آدم های زنجیرباف زنجیره های کوتاه و بلند از این کوه تا آن دریا از این دشت تا آن رود از این خورشید تا آن چاه آدم ها آسمان را به زمین زنجیر می کنند می نشینند در اسارت و دلتنگی زنجیرها و درحالیکه به ناتوانی این دست های سیما...
|