Meta tags:
description= گاهی سراغ مرا از خودم بگیر;
Headings (most frequently used words):
غزل, می, های, به, گاهی, از, وقتی, شوی, لا, ها, که, یک, سراغ, مرا, خودم, بگیر, ابر, همیشه, این, بوده, حول, قوة, الا, رخ, یار, همین, شود, بهانه, زمستان, رفت, نوروز, است, جانا, سرباز, استرس, تجریش, سه, گانی, امسال, هم, نشد, بیایم, دیدنت, شرمنده, یا, رضا, چنین, بی, لیاقتم, تو, لبریزم, علی, مدد, رضوانی, پرشورش, چه, زیبا, چادر, سر, کن, بحر, نه, چندان, طویلی, بهاری, سلام, بر, امام, غریب, بانو, سارا, انار, دارد, هفتاد, دو, خورشید, نوشته, پیشین, آرشیو, موضوعی, برچسب, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
این (38), محمد (28), شده (24), نوشته (23), ساعت (23), توسط (20), جعفری (20), است (18), وقتی (18), ۱۳۸۹ (15), نیست (15), غزل (14), شود (14), های (13), همیشه (12), برای (12), بود (12), گاهی (11), اگر (11), بوده (11), ۱۳۸۸ (10), ندارد (10), آوردم (9), لبریزم (9), خانه (8), جای (8), شوم (8), سال (8), شور (8), فقط (8), بشویم (8), بودی (8), کوچه (8), مرا (7), خودم (7), روی (7), آری (7), ۱۳۹۰ (6), ولی (6), عید (6), بگو (6), زندگی (6), هایم (5), دست (5), کمی (5), روز (5), سارا (5), دارد (5), بار (5), رفت (5), عشق (5), همه (5), چنان (5), چند (5), شوی (5), آخر (5), افغان (4), سراغ (4), بگیر (4), لحظه (4), روزی (4), ماه (4), انار (4), درد (4), دیوار (4), حرف (4), دوری (4), خوبی (4), ثانیه (4), باید (4), خوش (4), بین (4), حال (4), دارم (4), پشت (4), باور (3), واعظی (3), علی (3), وبلاگ (3), سحر (3), خشونت (3), رباعی (3), بهانه (3), مانده (3), #خورشید (3), آوردی (3), خدا (3), بابا (3), بدون (3), پیش (3), نام (3), دلش (3), نقش (3), چشم (3), دوباره (3), غصه (3), چشمان (3), یعنی (3), خوب (3), دلم (3), دیدنت (3), شرمنده (3), طلبی (3), مشهد (3), کاش (3), اندازه (3), شاید (3), آید (3), راه (3), همین (3), خوشی (3), میان (3), همان (3), چنین (3), دگر (3), فکر (3), زدن (3), باشم (3), قدم (3), کنم (3), چگونه (3), توی (3), گرفت (3), کردی (3), انگار (3), چهره (3), خود (3), چیز (3), هست (3), سخت (3), لطفی (3), ادبی (2), سید (2), الله (2), نظری (2), امان (2), قند (2), برچسب (2), چهار (2), آرشیو (2), بهمن (2), اسفند (2), فروردین (2), مهر (2), ۱۳۹۱ (2), تکه (2), مرد (2), گیر (2), شعر (2), طرف (2), قدیمی (2), هفتاد (2), پناه (2), بعد (2), نان (2), آورد (2), یاد (2), حالا (2), عکسی (2), خیالی (2), سرد (2), جهان (2), گناه (2), غیر (2), خستگی (2), بسیار (2), اشتباه (2), داشتن (2), آدم (2), برایت (2), نیاز (2), دلتنگی (2), بانو (2), خواهش (2), آقا (2), حاجی (2), کردم (2), مثل (2), کسی (2), باش (2), ممکن (2), باشد (2), جلوی (2), اما (2), بازار (2), گفته (2), ایام (2), دیده (2), گروهی (2), دور (2), نیز (2), شان (2), مشکل (2), آسان (2), سبز (2), ساده (2), براشان (2), انگشت (2), گونه (2), مان (2), فراوان (2), زیادند (2), هیچ (2), غریبه (2), زنده (2), دوی (2), البته (2), خودش (2), وسط (2), معرکه (2), شوهر (2), امروز (2), خنده (2), چون (2), آغاز (2), بهاری (2), تجربه (2), قالب (2), کهن (2), لطف (2), عقیده (2), بحر (2), چندان (2), پاسخ (2), زیبا (2), چادر (2), رقم (2), تمام (2), کشی (2), باعث (2), اصلا (2), هرچه (2), لبت (2), شاعر (2), طعم (2), عسل (2), خاطر (2), عروس (2), حتی (2), آمد (2), خیابان (2), پای (2), پیاده (2), اقامتی (2), آمایش (2), آنقدر (2), عاقبت (2), پارک (2), گانی (2), همشهری (2), افتاد (2), سرباز (2), استرس (2), تجریش (2), دلشوره (2), هاش (2), قدیم (2), قابل (2), شبیه (2), انسان (2), عادت (2), تلخی (2), کنار (2), برایم (2), زمانه (2), گاه (2), حول (2), قوة (2), الا (2), یار (2), بردار (2), ترین (2), گرفته (2), شکنجه (2), هنوز (2), اگرچه (2), صبر (2), برابر (2), ابر (2), blogfa, com, انجمن, جعفر, وحید, طلعت, اسرار, مقتدر, روح, تقی, اکبری, شکور, موسوی, محمود, تاجیک, حکیم, پور, پویامک, غلامرضا, ابراهیمی, میرزایی, سهراب, سیرت, شریف, سعیدی, حفیظ, شریعتی, صادق, دهقان, سرور, رجایی, حسین, محمدی, پارسی, ادبیات, افغانستان, قبلی, پیوندها, پاره, نیمایی, دوبیتی, موضوعی, آذر, آبان, خرداد, اردیبهشت, پیشین, عناوین, پست, الکترونیک, گزیر, پینه, هام, چین, رنج, پهنه, کویر, نامم, شاعرم, عاشق, انزوای, اخیر, گذرت, فتاد, حتما, مطالب, گواه, قرآن, جوابش, کردند, ماهه, شهید, همچو, کوفه, کربلا, مینویسد, اینکه, ذره, داد, میلی, روستا, ذهن, پوسید, صدا, عکسیست, زبان, زند, قالی, تار, تنگدستی, پود, کودکانه, مادری, خانم, تلخ, بیدار, کار, توان, جمله, زنیم, ابتدا, طور, نویسیم, دار, ستاره, آسمان, مهرت, سیب, چشمانت, نگاه, جنس, همدم, جوری, مبرم, چیزهای, ببخشم, باز, فشار, قلبم, گیرد, زوری, بانوی, رویایم, ردیف, دلخوشی, خطای, گناهی, میدانم, دلیلی, مبهم, سوغاتی, شرم, کوله, دوش, غریبی, سلام, امام, غریب, عوضش, جایم, لااقل, چرا, قسمتم, درکم, خواهشم, گفتن, خروشان, بارها, آمده, بودم, بگویم, مردد, کمک, بوی, بهار, دروازه, بساطی, گوشه, پهن, مشام, خوشا, آنکه, شرایط, آنگونه, مساعد, قول, معروف, برایش, کام, زمزمه, تایید, حکم, نرانند, نوعند, خوشند, خندان, مشکلکی, بپیچد, پاچه, بسته, تایی, آبی, رنگ, عملی, خارق, العاده, بنمایند, اندر, معجزه, شعبده, برده, کمیاب, حداقل, دوسه, اطراف, محلی, خطابیدنشان, خریدش, جیبند, دیگ, واژه, موهوم, گمانم, داشته, نسل, هواشان, فطّ, لاف, نیاییم, گَهی, بادند, ِگرُوِ, هشت, ناله, دادند, موقع, آمدن, دلخور, نومید, دچارند, افسردگی, شکوه, تردید, ضربدر, دخلی, چندر, غاز, نخواهند, نمایند, سرش, فلک, کشد, فرط, گرانی, غرغر, جوش, بیارد, چاره, یقینا, لنگه, کفشی, پریروز, حیله, زور, کلک, دوز, هزاری, جیب, تکانده, نشان, وصف, شیوه, منوال, دقت, اشکال, دوره, والبته, نرم, مهم, ساختن, گرفتن, سختی, رویش, برگ, درختی, گردش, خواهد, ریخته, نعمت, پاشان, برازنده, بمانی, نباشد, تقدیمتان, پیشینه, تکاندن, خاک, خالی, استفاده, زیاد, کاربرد, متن, فوق, بعضی, دوستان, خواندم, داشتند, طویل, طویلی, نگاهی, ضرر, سلامم, ندادی, قنوت, آرزوهای, نماز, سرنوشتت, نصف, دنیای, رویای, مسیر, سرنوشتم, قوانین, نگاهش, خیابانم, زندگیت, داستان, دیگر, شاعری, جرات, بسوزم, استکان, چایی, داغت, غروب, دقیق, دیگران, ایست, حسادت, اطرافیان, اسم, ایمان, بیاورم, نیمه, جان, لبیک, شریک, لبانت, بگویی, خواهیم, ببینی, حسی, جاریست, خدای, عزْوجل, یقین, بدان, شعرت, تلاش, سعی, عمل, وادی, شعرم, لیلا, عقده, گسل, بخوان, ترانه, یلدا, کابل, شکوفه, حَمَل, مدد, رضوانی, پرشورش, ملالی, پرسی, اختلالی, منم, خوبم, صدایت, الو, عالی, درون, میشوم, سفالی, شیرینی, شیرین, هایت, محالی, هوای, حاجت, فالی, یقینم, قهوه, تلخند, سوالی, بطلب, لبریز, گناهیم, محتاجیم, لایق, دانه, ارزن, مرتد, گدایی, بکنیم, کبوتران, گنبد, بکشد, کبوتر, دلهامان, حرم, دلی, مهمان, خجالت, زده, راهی, امسال, نشد, بیایم, رضا, لیاقتم, پرنده, دام, مستاصل, بالا, پایین, آرام, مرحله, روزهایی, کارت, جدید, ششم, دریافت, بدرقه, ماندم, سمت, گذر, وامق, فرهاد, مجنون, دیدی, انگیزه, دلخون, قصه, موزون, مریم, پلاسید, دستم, نرفتم, ترک, خوردم, شکستم, امیّدت, نشستم, امید, رسی, نوشت, کاغذی, سپید, چقدر, صاف, تبر, وبالشان, وحشت, حالشان, درخت, اولین, تیترش, ارتباط, نحوه, اخراج, اتباع, مجوز, چشمش, روزنامه, چاپ, دوشنبه, نوبت, عصر, ترس, واهمه, پنهان, اضطراب, دایمی, اند, فکرش, پریشان, پولش, مدرک, بردند, نداشت, مال, شما, مردم, تهران, ممنون, زحمتت, شَش, نیم, صاحب, ببخش, ساعتتان, مأمور, دستی, کتفِ, چپش, برخورد, رنگِ, تیره, لرزید, تشخیص, رساند, جاده, کانکس, دلهره, بگریزد, فحش, طعنه, داشت, گریزان, ازدحام, وحشی, ماشین, خیره, آشوبِ, قلبش, تصویر, روایت, خسته, شعاع, نمایان, مربوط, وقت, پیشه, اتفاقی, ذهنم, مرور, تماشایی, زیبایی, کوبد, قاب, غبار, روبد, مادرم, سبزه, کارد, گذشته, یادی, بودن, نزدیکان, هایی, شادی, دلیل, سیر, پیر, شانه, پاسخش, ترسم, نمی, رسم, پرسم, سوال, نتیجه, وای, خاطرم, آزارد, آخرش, بدی, سالی, خاطرات, آکنده, روزهای, زمستان, نوروز, جانا, محل, رفتی, نامه, عاشقانه, فرستم, شکایت, منتظر, آمدنت, صبح, رحمی, اینقدر, دیوانه, نیازار, شهر, دیوانگی, آوازه, شدم, نشسته, درس, سینه, گرفتم, واسطه, تمامیت, ببیند, دسمال, سرت, شکّر, مردت, روای, دین, ناز, نوازش, آیین, آشیان, خودت, مرگ, کمین, آسوده, قرین, خیال, تارت, خشم, غضب, تنت, عجین, قدر, غریزه, سنجند, سهم, بدترین, نرنج, خواهرکم, بسیاری, زنان, کشورمان, خورده, سازند, سوزند, مورد, وحشیانه, قرار, سرنوشتی, بیش, تازه, افغانیست, خانواده, همسرش, زندانی, کنی, قسمت, نداری, قراری, تنگت, اشتیاق, چندین, انتظار, دیدنم, روسری, صورتی, دوست, روسریت, توست, بهتر, حالم, تعریف, هنگام, باران, دلنشین,
Text of the page (random words):
گاهی سراغ مرا از خودم بگیر گاهی سراغ مرا از خودم بگیر ابر وقتی می شوی ابر وقتی می شوی چشمان من تر می شود درد دل هنگام باران دلنشین تر می شود بی تو حالم آنقدر ها قابل تعریف نیست حال من وقتی کنار توست بهتر می شود صورتی را دوست دارم روسریت را ولی گاه گاهی هم بدون روسری سر می شود وقتی آن سو انتظار دیدنم را می کشی اشتیاق دیدنت چندین برابر می شود از دل تنگت برایم گفته بودی پشت خط روز های بی قراری کم کم آخر می شود کم کم آخر می شود باور نداری صبر کن صبر وقتی می کنی قسمت برابر می شود نوشته شده در ۱۳۹۱ ۰۲ ۲۲ ساعت توسط محمد جعفری همیشه این بوده سحر گل تازه عروس افغانیست که به دست شوهر و خانواده همسرش ماه ها در خانه زندانی شده بود و مورد وحشیانه ترین شکنجه ها قرار گرفته بود سرنوشتی که کم و بیش برای بسیاری از زنان کشورمان رقم خورده و با آن می سازند و البته می سوزند نرنج خواهرکم زن همیشه این بوده همیشه سهم تو از هرچه بدترین بوده هنوز قدر تو را با غریزه می سنجند همیشه خشم و غضب با تنت عجین بوده اگرچه روز خوشی در خیال تارت نیست اگرچه با خوشی ات درد هم قرین بوده هنوز خاطر آسوده داشتن سخت است در آشیان خودت مرگ در کمین بوده به جای ناز و نوازش شکنجه آیین است به جای مهر خشونت روای دین بوده برای تو زن افغان زمانه و مردت همیشه سخت گرفته همیشه این بوده برچسب ها سحر گل زن افغان خشونت نوشته شده در ۱۳۹۰ ۱۰ ۱۶ ساعت توسط محمد جعفری لا حول و لا قوة الا ز رخ یار ای طعم لبت قند ترین شکّر بازار دسمال سرت را شده یک ثانیه بردار بردار که یک ثانیه خورشید ببیند بی واسطه شب را به تمامیت بسیار از عشق فقط نام تو را یاد گرفتم از درس فقط نقش تو بر سینه دیوار در معرکه عشق خدا دور نشسته لا حول و لا قوة الا ز رخ یار در شهر به دیوانگی آوازه شدم گاه رحمی کن و اینقدر تو دیوانه نیازار من منتظر آمدنت بوده ام از صبح رد می شوی از کوچه و انگار نه انگار نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۳ ۱۴ ساعت توسط محمد جعفری همین ها می شود گاهی بهانه غم دوری شکایت از زمانه همین ها می شود گاهی بهانه دلم را هم برایت می فرستم میان نامه های عاشقانه بر این تلخی عسل لطفی ندارد غزل پشت غزل لطفی ندارد از آن روزی که از این کوچه رفتی برایم این محل لطفی ندارد نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۱ ۲۶ ساعت توسط محمد جعفری زمستان رفت و نوروز است جانا روزهای آخر سال است سالی از خاطرات آکنده با تمام بدی و خوبی هاش چند روزی به آخرش مانده حس دلشوره است یا هر چیز خاطرم را کمی می آزارد وای رد شد دوباره یک سال و زندگی مان نتیجه ای دارد این سوال و شبیه این ها را از خودم سال ها ست می پرسم یا به پاسخ نمی رسم آخر یا که از پاسخش همیشه می ترسم خستگی روی شانه ام مانده چهره ام پیر می شود کم کم زندگی سخت می شود گاهی از خودش سیر می شود آدم شاید این نه دلیل خوبی نیست چیز هایی برای شادی هست حس بودن کنار نزدیکان از قدیم از گذشته یادی هست مادرم عید سبزه می کارد خانه را از غبار می روبد قاب عکسی پر از گل رز را روی دیوار خانه می کوبد لحظه ای فکر می کنم با خود زندگی هر چه هست زیبایی ست خنده وقتی که روی لب باشد همه چیز جهان تماشایی ست نوشته شده در ۱۳۸۹ ۱۲ ۲۷ ساعت توسط محمد جعفری سرباز های استرس تجریش این غزل مربوط به چند وقت پیشه امروز یه اتفاقی باعث شد تا این شعر رو توی ذهنم مرور کنم خسته تر از همیشه به راه افتاد در چهره اش شعاع غصه نمایان بود آشوبِ پا شده در قلبش تصویر تلخی از روایت انسان بود از ازدحام وحشی ماشین ها از چشم های خیره به خود رد شد عادت به فحش و طعنه اگر هم داشت از عادت همیشه گریزان بود خود را رساند آن طرف جاده تا از کانکس دلهره بگریزد در بین رفت و آمد انسان ها تشخیص چهره اش آسان بود دستی به روی کتفِ چپش برخورد از رنگِ سبز ِ تیره دلش لرزید آقا ببخش ساعتتان چند است مأمور پارک و خیابان بود ساعت تو باش شَش و نیم صاحب ممنون لطف و زحمتت همشهری قابل نداشت مال شما اصلا گاهی شبیه مردم تهران بود از چند روز ِ پیش که پولش را با مدرک اقامتی اش بردند دلشوره هاش دو چندان شد فکرش که از قدیم پریشان بود سرباز های استرس ِ تجریش یک اضطراب دایمی اند انگار وقتی بدون ترس قدم می زد حالا که پشت واهمه پنهان بود چشمش به روزنامه همشهری چاپ دوشنبه نوبت عصر افتاد تیترش در ارتباط ِ نحوه اخراج ِ اتباع بی مجوز افغان بود نوشته شده در ۱۳۸۹ ۱۱ ۱۶ ساعت توسط محمد جعفری سه گانی اولین تجربه هایم در سه گانی ۱ درخت های پارک خوش به حالشان نیست وحشت از تبر وبالشان 2 چقدر صاف و ساده است پا به پای زندگی قدم زدن زندگی پیاده است ۳ نوشت روی کاغذی سپید می رسی تو عاقبت ز راه زنده ام به این امید نوشته شده در ۱۳۸۹ ۱۱ ۱۳ ساعت توسط محمد جعفری به امیّدت سر کوچه نشستم نرفتم هی ترک خوردم شکستم ۲ ساعت ۵ ساعت شب شد آخر گل مریم پلاسید توی دستم نوشته شده در ۱۳۸۹ ۱۱ ۰۷ ساعت توسط محمد جعفری از عشق بگو و قصه ای موزون شو انگیزه ی یک رباعی دلخون شو در عشق اگر عاقبت خوش دیدی وامق شو و فرهاد شو و مجنون شو هر بار که از کوچه گذر می کردی چشمان مرا به سمت در می کردی آنقدر برای بدرقه می ماندم شاید نظری به پشت سر می کردی و یک رباعی در روزهایی که کارت جدید آمایش ششم رو دریافت کردم این مرحله آمایش شش نام گرفت بالا شد و پایین شد و آرام گرفت شش ماه دگر اقامتی مستاصل شش ماه دگر پرنده را دام گرفت نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۸ ۱۴ ساعت توسط محمد جعفری امسال هم نشد که بیایم به دیدنت شرمنده یا رضا که چنین بی لیاقتم کی می طلبی راهی مشهد بشویم مهمان خجالت زده ی بد بشویم با پای پیاده و دلی شرمنده از بین خیابان حرم رد بشویم تا پر بکشد کبوتر دلهامان ما نیز کبوتران گنبد بشویم کی می طلبی گدایی ات را بکنیم از خواهش تن دوباره مرتد بشویم تا لایق یک دانه ی ارزن حتی یا هر چه که از دست تو آمد بشویم لبریز گناهیم ولی محتاجیم ما را بطلب حاجی مشهد بشویم نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۷ ۲۶ ساعت توسط محمد جعفری وقتی از تو لبریزم جای سوالی نیست وقتی از تو لبریزم یعنی خیالی نیست وقتی از تو لبریزم وقتی پر از حس یقینم قهوه ها تلخند حاجت به فالی نیست وقتی از تو لبریزم حتی اگر در سر هوای پر زدن دارم فکر محالی نیست وقتی از تو لبریزم این حس شیرینی ست شیرین مثل لب هایت سرد و سفالی نیست وقتی از تو لبریزم دارم درون زندگی حل میشوم با تو خوب است عالی نیست وقتی از تو لبریزم خوبی الو دارم صدایت را منم خوبم نه اختلالی نیست وقتی از تو لبریزم حال مرا می پرسی و هر بار جز دوری بانو ملالی نیست وقتی از تو لبریزم نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۷ ۰۸ ساعت توسط محمد جعفری به علی مدد رضوانی و غزل های پرشورش بگو چگونه غزل را به شور می آری شکوفه های حَمَل را به شور می آری بخوان ترانه یلدا عروس کابل را به عقده ای که گسل را به شور می آری برای خاطر لیلا غزل بگو شاعر چنان که طعم عسل را به شور می آری برای من که در آغاز وادی شعرم تلاش و سعی و عمل را به شور می آری یقین بدان ـ توی شاعر ـ میان هر شعرت خدای عزْوجل را به شور می آری بگو از این همه حسی که بر لبت جاریست بگو چگونه غزل را به شور می آری نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۷ ۰۳ ساعت توسط محمد جعفری یک غزل می خواهیم چگونه ببینی که آن شوم اصلا بگو تو هرچه بگویی همان شوم لبیک لا شریک لبانت به غیر من در لحظه های دوری تو نیمه جان شوم باید چنان به اسم تو ایمان بیاورم تا باعث حسادت اطرافیان شوم این حرف ها که حرف دل هر غریبه ایست باید کمی دقیق تر از دیگران شوم یعنی برای چایی داغت دم غروب جرات کنم بسوزم و چون استکان شوم دیگر بس است شاعری و بعد از این غزل باید برای زندگیت داستان شوم نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۱ ۲۹ ساعت توسط محمد جعفری چه زیبا می شوی چادر به سر کن دو روزی در خیابانم قدم زد تمام خط کشی ها را به هم زد کسی که با قوانین نگاهش مسیر سرنوشتم را رقم زد چه می شد مرد رویای تو باشم همه نه نصف دنیای تو باشم چه می شد در نماز سرنوشتت قنوت آرزوهای تو باشم چه زیبا می شوی چادر به سر کن مرا کوچه به کوچه در به در کن سلامم را اگر پاسخ ندادی فقط گاهی نگاهی بی ضرر کن نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۱ ۱۹ ساعت توسط محمد جعفری بحر نه چندان طویلی بهاری متن فوق رو وقتی برای بعضی از دوستان می خواندم عقیده داشتند که بحر طویل یک قالب کهن و قدیمی ست و استفاده از آن زیاد کاربرد ندارد ولی به عقیده خودم گاهی سر زدن به این پیشینه های کهن و تکاندن خاک آن ها خالی از لطف نیست تجربه ای در این قالب ادبی تقدیمتان کم کمک بوی بهار از سر هر کوچه و دروازه و دیوار و بساطی که به هر گوشه بازار شده پهن می آید به مشام و خوشا آنکه شرایط شود آنگونه مساعد که به قول خوش آن گفته معروف برایش همه ایام به کام و در این بین دلش جای غم و غصه نباشد ولی زمزمه عید که از راه می آید همه از دیده تایید بر آن حکم نرانند در این بین دو نوعند گروهی نه فقط دور و بر عید که هر ثانیه از سال خوشند و لب خندان و اگر مشکلکی نیز بپیچد به پر و پاچه ی شان مشکل آسان که به یک بسته صد تایی سبز آبی خوش رنگ عملی را که برای تو و من خارق العاده ست چنان ساده و ممکن بنمایند براشان که اندر کف این معجزه یا شعبده انگشت به لب برده و در فکر بمانی و همین گونه کمیاب که نه حداقل در دوسه تا کوچه اطراف محلی که در آن خانه مان است به اندازه انگشت دو تا دست فراوان و زیادند و این گونه خطابیدنشان هیچ برازنده ی شان نیست دم عید و خریدش که می آید چنان دست به جیبند که کف گیر و ته دیگ دو تا واژه موهوم و غریبه ست براشان به گمانم که خدا داشته اندازه ده نسل هواشان که چنین ریخته نعمت جلوی دیده و پاشان و اما گروهی که به حق فطّ و فراوان و زیادند و اگر لاف نیاییم گَهی زنده به بادند همیشه ِگرُوِ هشت و نه و ناله و دادند و این موقع هر سال به جای خوشی آمدن عید چنان دلخور و نومید دچارند به افسردگی و شکوه و تردید میان دوی ضربدر دوی دخلی که همان چندر غاز است و اگر هیچ نخواهند نمایند سرش را به فلک می کشد از فرط گرانی و صد البته نق و غرغر زن جای خودش را وسط معرکه دارد که اگر جوش بیارد سر آن شوهر بی چاره یقینا با همان لنگه کفشی پریروز به صد حیله و زور و کلک و دوز چل و چند هزاری سر آن جیب تکانده ست نشان خواهد رفت ولی عید به این وصف و به این حال به این شیوه و منوال و این دقت و اشکال نه امروز که صد دوره و صد سال والبته کمی نرم تر از حال چنین بوده و بوده ست مهم ساختن و خنده به لب نقش گرفتن وسط مشکل و سختی ست که چون رویش هر برگ درختی ست در آغاز بهاری دگر از گردش ایام نوشته شده در ۱۳۸۸ ۱۲ ۲۴ ساعت توسط محمد جعفری یک غزل هر چه خوبی به تو کردم عوضش بد بودی تو همیشه سر این عشق مردد بودی بارها آمده بودم که بگویم اما جلوی حس خروشان دلم سد بودی خواهشم از تو فقط گفتن یک باشد بود تو فقط حرف اگر ممکن و شاید بودی من چرا قسمتم این است کمی درکم کن لااقل مثل کسی باش که باید بودی کاش اندازه یک ثانیه جایم بودی کاش و ای کاش که یک لحظه محمد بودی نوشته شده در ۱۳۸۸ ۱۲ ۰۹ ساعت توسط محمد جعفری سلام بر امام غریب کی می طلبی حاجی مشهد بشویم آقا به غریبی ات پناه آوردم شرمنده اگر بار گناه آوردم با کوله ای از نیاز و خواهش بر دوش سوغاتی شرم و اشتباه آوردم نوشته شده در ۱۳۸۸ ۱۱ ۲۶ ساعت توسط محمد جعفری غزل بانو همیشه پیش چشمان پر از مهرت کم آوردم برای دیدنت هر بار دلیلی مبهم آوردم خطای چشم هایم را گناهی خوب میدانم برای سیب چشمانت نگاه آدم آوردم غزل بانوی رویایم ردیف دلخوشی هایم من از جنس غزل هایم برایت همدم آوردم دلم می گیرد از دوری از این دلتنگی زوری به تو یعنی که بد جوری نیاز مبرم آوردم ببخشم باز دلتنگی فشار آورد بر قلبم به جای چیزهای خوب فقط حرف غم آوردم نوشته شده در ۱۳۸۸ ۱۱ ۱۶ ساعت توسط محمد جعفری سارا انار دارد سارا انار دارد ده بار مینویسد با اینکه ذره ای هم باور به آن ندارد در خط بعد بابا نان داد و آب آورد او که بدون بابا میلی به نان ندارد بابا که سال ها پیش از یاد روستا رفت در ذهن خانه پوسید بی درد و بی صدا رفت حالا چهار سال است عکسیست رو دیوار عکسی که نام او را روی زبان ندارد رج می زند دلش را با نقش های قالی در تار تنگدستی با پود بی خیالی در خانه ای که سرد است از شور کودکانه با مادری که جز او در این جهان ندارد سارا انار بس نیست خانم انار تلخ است سارا گناه دارد غیر از دو چشم بیدار هر روز و شب فقط کار جز خستگی بسیار نا در توان ندارد این جمله اشتباه است خط می زنیم آن را از ابتدا دوباره این طور می نویسیم از دار داشتن ها جز غصه و غم و درد سارا ستاره ای هم در آسمان ندارد نوشته شده در ۱۳۸۸ ۱۰ ۲۱ ساعت توسط محمد جعفری هفتاد و دو خورشید از کوفه به کربلا پناه آوردی شش ماهه شهید همچو ماه آوردی قرآن خدا را که جوابش کردند هفتاد و دو خورشید گواه آوردی نوشته شده در ۱۳۸۸ ۰۹ ۲۸ ساعت توسط محمد جعفری مطالب قدیمی تر گاهی سراغ مرا از خودم بگیر از تکه تکه ی این مرد نا گزیر از جای پینه ی غم روی دست هام از چین رنج بر این پهنه ی کویر نامم محمد است کمی شاعرم ولی هر لحظه عاشق و گاهی بهانه گیر در انزوای خودم شعر می شوم این روز های به جا مانده ی اخیر روزی اگر گذرت این طرف فتاد حتما سراغ مرا از خودم بگیر خانه پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین اردیبهشت ۱۳۹۱ دی ۱۳۹۰ خرداد ۱۳۹۰ فروردین ۱۳۹۰ اسفند ۱۳۸۹ بهمن ۱۳۸۹ آبان ۱۳۸۹ مهر ۱۳۸۹ فروردین ۱۳۸۹ اسفند ۱۳۸۸ بهمن ۱۳۸۸ دی ۱۳۸۸ آذر ۱۳۸۸ آرشیو موضوعی غزل دوبیتی رباعی نیمایی چهار پاره برچسب ها خشونت 1 سحر گل 1 زن افغان 1 پیوندها نوشته هایم در وبلاگ قبلی وبلاگ خانه ادبیات افغانستان قند پارسی محمد حسین محمدی محمد سرور رجایی محمد صادق دهقان حفیظ ا شریعتی محمد شریف سعیدی سهراب سیرت محمد واعظی امان الله میرزایی غلامرضا ابراهیمی امان پویامک حکیم علی پور محمود تاجیک سید علی موسوی شکور نظری محمد تقی اکبری روح الله واعظی سید اسرار مقتدر وحید طلعت جعفر واعظی انجمن ادبی باور blogfa com
|