Meta tags:
description= صدای شب داستان;
Headings (most frequently used words):
صدای, شب, داستان, سرعت, مرگ, تغییر, نگاهم, بودن, اجباری, قدم, نو, رسده, مجددا, مبارک, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
این (28), نوشته (23), شده (21), ساعت (20), توسط (20), oranus (20), ۱۳۸۹ (15), های (11), تیر (9), کنم (9), ۱۳۹۰ (8), اسفند (7), ۱۳۹۲ (7), ولی (7), کاش (7), همه (7), تیک (7), باز (6), پنجشنبه (6), آبان (5), فروردین (5), ۱۳۹۱ (5), خداوندا (5), بودن (5), شنبه (5), سلام (5), اون (5), مرداد (4), گویی (4), روز (4), احساس (4), بود (4), شاید (4), ویرانگر (4), چهارشنبه (4), سیاه (4), وجودم (4), انقدر (4), اینجا (4), الان (4), دختر (3), دست (3), کفر (3), نمی (3), مرا (3), زندگی (3), کردی (3), اگر (3), برای (3), دیوار (3), گردی (3), است (3), یاد (3), هستی (3), توانستم (3), مرگ (3), کند (3), سکوت (3), فریاد (3), خاموشی (3), فقط (3), دیگر (3), بتوانم (3), ذهن (3), میکنم (3), تمام (3), میکند (3), صدای (3), چقدر (3), دیگه (3), خاطراتی (3), مهتاب (3), گوگل (3), گناهی (2), گونه (2), ممکن (2), باشم (2), اسمان (2), مهر (2), آذر (2), وبلاگ (2), پست (2), خانه (2), جمعه (2), خود (2), روزی (2), زیر (2), آیی (2), تکه (2), زمین (2), آسمان (2), حال (2), انسان (2), دنیا (2), باد (2), میتوانستم (2), کسی (2), تولدم (2), مبارک (2), قلب (2), میدم (2), امروز (2), خدا (2), داشت (2), بدنم (2), جریان (2), پاک (2), وجود (2), بزنم (2), خیلی (2), چیز (2), بودم (2), صدا (2), حتی (2), اجباری (2), گوش (2), گاهی (2), هستم (2), پاره (2), صفحه (2), هست (2), میخواهم (2), شود (2), چشمانت (2), خودش (2), خالی (2), برسانم (2), یکشنبه (2), صدایت (2), انتظار (2), خفه (2), شدن (2), حالا (2), نیست (2), تنگنا (2), ویرانه (2), خودت (2), باید (2), تغییر (2), واسه (2), زمان (2), بوده (2), ترین (2), بزرگ (2), میتونم (2), میخواستم (2), بشم (2), سرعت (2), رفته (2), blogfa, com, مصیبت, یادداشت, فروش, مترو, مادر, هار, حیات, خلوط, عاشقانه, مینویسم, پیامبر, دیوانه, ارام, ویروس, نویسی, پیوندها, خرداد, شهریور, پیشین, عناوین, آرشیو, الکترونیک, مطالب, قدیمی, خدایا, گویم, پریشانم, خواهی, جانم, آنکه, خواهم, اسیر, عرش, لباس, فقر, پوشی, غرورت, نانی, پای, نامردان, بیاندازی, آهسته, خسته, تهی, زبان, بسته, سوی, گرما, خیز, تابستان, تنت, سایه, بگشایی, لبت, کاسه, مسی, قیر, اندود, بگذاری, قدری, طرف, عمارت, مرمرین, بینی, اعصابت, سکه, روان, باشد, بشر, بندگانت, خبر, پشیمان, شوی, قصه, خلقت, بدعت, مسئولی, دانی, ماندن, دشوار, رنجی, کشد, آنکس, سرشار, دکتر, شریعتی, روزگاری, نتوانستم, مبنای, بخششت, کالبد, ندمیده, جای, سنگ, ندانم, کجاست, همچو, یگانه, معبودم, بخشنده, یادباد, سنگی, جانب, هفت, شکست, پیشم, نیستی, کوله, بارت, عشق, میزارم, بگذری, همراهیت, کنه, بدونی, جایی, میری, مردمی, داره, شکننت, نکنه, غصه, بخوری, باهاتم, تنها, دونی, وقتی, بدرقه, کردبهم, گفت, صدایم, خون, داغ, پیدا, شعله, سرد, دستهایم, توانایی, خاموش, کردن, برابر, اتاقم, سنگینی, تنگنای, تعداد, نفسهایم, شمارش, افتاده, نفسم, ساختند, الودگی, اما, حساسم, تنم, همراه, حبس, ابد, حکم, داشتند, وفقط, اجر, هایی, بین, بودند, دوستام, وقت, دور, دوباره, امدم, فریادم, اینکه, بمیرم, دیدنت, خونی, رگهایم, ندارد, قلبم, بشکاف, اسرار, لعنتی, تاراج, بگذارم, رمق, نخراشد, درد, میکشم, دوگانگیست, وگاهی, آتش, تراوشات, اری, معبود, منم, ونه, هیچ, زیبایی, اراجیف, کثیف, وخط, خطی, استفراغ, حیفم, امد, نمیخواهم, چیزی, بگویم, دنیایم, گناه, متهم, نکند, حقایق, روزهایم, صاف, نامتناهی, ختم, لبی, ازیک, مورب, منحنی, دریغ, نکن, وجودت, ببرد, مسخ, بادهای, بسپارم, برق, نگاهت, اخر, چشمان, طوفانی, خواب, خیالی, خودم, رابه, فرجام, رحمانه, نبود, همین, قدرتمندانه, نمایش, گذاشته, منی, بچگی, شمردن, گذراندم, عروسک, هایم, برسم, دیدن, عقربه, کوچک, لذت, بخش, بگذار, تمامش, پایان, برس, عذابم, میدهد, اسمش, نبودن, اعتراف, مریضم, گوشم, وادار, مرگبار, دیوارهای, اطاقم, صدایی, نمیشنوم, ویرانش, خوانده, بیرون, بیایم, ورودم, وبلاگم, تبریک, میگم, تاریک, خاک, گرفته, حسابی, بدم, قدم, رسده, مجددا, دوشنبه, دلم, میخواد, بیام, نمیدونم, چرا, انگیزه, ندارم, خاص, زندگیم, توی, معنی, کار, طرفی, افتم, لبخند, سهم, لبهام, میکنه, خیس, روی, هام, خاطره, جزیی, نمیشه, بهش, وای, سیاهه, یعنی, واقغا, تار, نوشت, بعد, رنگ, عوض, میشود, سیاهی, نکنم, ایجوری, باشه, موقع, جوون, واسم, خوشگلی, درخشش, زیباشو, نمیدیدم, راحتی, ببینم, تابندگی, زیبای, اوج, تاریکی, خوبه, میبینم, خوووشحالم, چشمانم, ابر, جلوی, زندگیمو, نگرفته, نگاهم, خدایی, انصاف, استرس, سکته, دارم, جووون, رسما, تصور, جلو, چشمام, دقیقا, اهنگ, میگه, همونم, دریا, دریای, حسن, جون, دمت, گرم, اهنگات, دقت, روزایی, بکشی, ببماند, firefoxam, بدبختی, التماس, میشهدر, همون, دوران, شبی, مثل, امشب, حاضری, اتفاقس, بیافته, نری, جمله, سیل, زلزله, کلا, بلا, طبیعی, منتظری, چنان, پیش, میره, خودتم, میکنی, مثلا, اشارهfirefoxe, میزنی, سریع, سازمان, سنجش, اینجاست, میمونم, شانسم, داستان,
Text of the page (random words):
صدای شب صدای شب داستان سرعت مرگ دقت کردی ی روزایی باید خودت و بکشی تا گوگل باز شه حالا ببماند pc ما که firefoxam با بدبختی و التماس باز میشهدر همون دوران ها ی شبی مثل امشب ک حاضری هر اتفاقس بیافته تا نری نت از جمله سیل زلزله کلا همه ی بلا های طبیعی و منتظری همه چیز چنان با سرعت پیش میره ک خودتم شک میکنی مثلا با ی اشارهfirefoxe باز شده خودش رفته گوگل تا س هم میزنی تو گوگل سریع رفته سازمان سنجش اینجاست ک میمونم تو شانسم نوشته شده در چهارشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 23 35 توسط oranus سلام دارم جووون میدم الان رسما میتونم تصور کنم مرگ و جلو چشمام الان دقیقا حس اون اهنگ ک میگه من همونم ک ی روز میخواستم دریا بشم میخواستم بزرگ ترین دریای دنیا بشم حسن جون دمت گرم با این اهنگات خدایی این انصاف نیست این همه استرس واسه ی دل و ی قلب خو سکته میکنم خدا ا ا ا ا ا ا ا ا نوشته شده در چهارشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 23 10 توسط oranus تغییر نگاهم وای چقدر اینجا سیاهه یعنی واقغا شب انقدر سیاه و تار نه فک نکنم ایجوری باشه فک کنم من اون موقع ها ک جوون بودم واسم انقدر سیاه بود و مهتاب ب اون خوشگلی با اون درخشش زیباشو نمیدیدم ولی الان میتونم ب راحتی ببینم تابندگی زیبای مهتاب و تو اوج تاریکی و چقدر خوبه ک میبینم خوووشحالم ک چشمانم باز شد و دیگه ابر های سیاه جلوی مهتاب زندگیمو نگرفته پی نوشت _ از این پست به بعد رنگ اینجا عوض میشود و از سیاهی شاید خالی شود نوشته شده در شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۲ ساعت 18 49 توسط oranus بودن اجباری سلام خیلی دلم میخواد بیام اینجا ولی نمیدونم چرا انگیزه ای ندارم دیگه احساس میکنم این وبلاگ واسه ی زمان خاص از زندگیم بوده که وجودم الان توی اون زمان بی معنی ترین کار ممکن از طرفی هم یاد خاطراتی می افتم خاطراتی ک گاهی ی لبخند بزرگ سهم لبهام میکنه یا ی نم خیس روی گونه هام ب هر حال خاطره دیگه خاطراتی ک جزیی از زندگی من بوده و نمیشه مهر خاموشی زد بهش نوشته شده در دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲ ساعت 22 1 توسط oranus قدم نو رسده مجددا مبارک سلام ورودم و به وبلاگم تبریک میگم ولی چقدر اینجا تاریک و خاک گرفته باید ی تغییر حسابی بدم نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۲ ساعت 22 33 توسط oranus سلام نوشته شده در پنجشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۱ ساعت 21 18 توسط oranus میخواهم ار این تنگنا که تو اسمش را ویرانه خوانده ای بیرون بیایم این ویرانه که خودت ویرانش کردی من در این تنگنا صدایی نمیشنوم جز سکوت مرگبار دیوارهای اطاقم که گوشم را کر میکند و من را وادار میکند به اعتراف های ذهن مریضم پ ن بودن بد تر از نبودن هست نوشته شده در یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۱ ساعت 0 52 توسط oranus تیک تیک تیک تیک تیک تیک تیک عذابم میدهد این صدا این صدای ویرانگر یا تمامش کن و به پایان برس یا بگذار من تمام کنم دیگر حتی دیدن عقربه کوچک هم لذت بخش نیست منی که بچگی ام را با شمردن تو گذراندم تا به عروسک هایم برسم ولی حالا در انتظار خفه شدن صدایت هستم یا شاید تو در انتظار خفه شدن این سکوت هستی که انقدر قدرتمندانه صدایت به نمایش گذاشته ای نوشته شده در یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۱ ساعت 0 43 توسط oranus ای کاش انقدر بی رحمانه نبود فقط همین نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 21 7 توسط oranus چشمانت را از من دریغ نکن تا بتوانم با ان خواب های خیالی خودم رابه فرجام برسانم تا بتوانم شب ها را در وجود ان چشمان طوفانی که وجودم را از جا میکند به اخر برسانم یا شاید ای کاش می توانستم چشمانت را که برق نگاهت تمام وجودم مسخ می کند به دست بادهای ویرانگر بسپارم تا با خودش تمام وجودت را از وجودم ببرد و مرا خالی کند از پر از با تو بودن نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 16 57 توسط oranus دیگر نمیخواهم چیزی بگویم که در ان لبی را ازیک خط مورب و منحنی به یک خط صاف و نامتناهی ختم شود فقط میخواهم حقایق این روزهایم را در گوش دنیایم فریاد بزنم تا دگ مرا به گناه بی گناهی متهم نکند نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 16 49 توسط oranus همه ی این ها از تراوشات یک ذهن پاره پاره وخط خطی هست که بر این صفحه سیاه استفراغ میکنم ولی امروز حیفم امد تا زیبایی این صفحه را با اراجیف یک ذهن پاک کثیف کنم اری ای معبود من این منم ونه هیچ نوشته شده در چهارشنبه ۱ تیر ۱۳۹۰ ساعت 20 34 توسط oranus گاهی چو آب هستم وگاهی چو آتش از این دوگانگیست که بس درد میکشم نوشته شده در پنجشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۰ ساعت 23 43 توسط oranus فریادم را بی صدا کن تا این فریاد بی رمق گوش کسی را نخراشد قلبم را بشکاف تا این اسرار لعنتی را به تاراج بگذارم و در این هستی اجباری که حتی برای دیدنت هم دیگر خونی در رگهایم جریان ندارد بتوانم زندگی کنم و نه اینکه بمیرم نوشته شده در شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۹ ساعت 20 1 توسط oranus سلام به همه ی دوستام خیلی وقت بود از همه چیز دور بودم ولی دوباره امدم نوشته شده در سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۹ ساعت 20 40 توسط oranus و چه بد ساختند دیوار را چه ویرانگر بودند اجر هایی که در بین ما فقط وفقط حکم خاموشی داشتند خاموشی که همراه با حبس ابد ا حساسم در تنم بود و اما باز هم ای کاش میتوانستم این احساس را فریاد بزنم تا بدنم را پاک کنم از الودگی وجود تو نوشته شده در سه شنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۹ ساعت 19 4 توسط oranus صدایم نفسم تعداد نفسهایم به شمارش افتاده در این تنگنای ویرانگر احساس سنگینی می کنم در برابر سکوت دیوار های اتاقم ای کاش دستهایم توانایی خاموش کردن این شعله های سرد را داشت تا شاید خون داغ در بدنم جریان پیدا کند نوشته شده در جمعه ۲۸ آبان ۱۳۸۹ ساعت 20 5 توسط oranus می دونی امروز که روز تولدم وقتی خدا داشت بدرقه ام می کردبهم چی گفت جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم تو تنها نیستی تو کوله بارت عشق میزارم که بگذری قلب میدم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی بر می گردی پیشم تولدم مبارک نوشته شده در شنبه ۲۲ آبان ۱۳۸۹ ساعت 19 8 توسط oranus یاد باد ان روزگاری که تکه سنگی از جانب هفت اسمان شکست یادباد ان روز ها یاد باد ای کاش می توانستم همچو یگانه معبودم بخشنده باشم ای کاش می توانستم جا ی ان ته سنگ را ندانم کجاست و از ان چه کسی بود و ای کاش میتوانستم جای ان را با گل های هستی تو پر کنم ولی چه کنم که از مبنای بخششت در کالبد من ندمیده ای و من نتوانستم نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹ ساعت 15 24 توسط oranus خدایا کفر نمی گویم پریشانم چه می خواهی تو از جانم مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی خداوندا اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی خداوندا اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه ی دیوار بگشایی لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بودن از این بدعت خداوندا تو مسئولی خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است دکتر شریعتی نوشته شده در جمعه ۷ آبان ۱۳۸۹ ساعت 18 17 توسط oranus مطالب قدیمی تر خانه پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین مرداد ۱۳۹۲ تیر ۱۳۹۲ تیر ۱۳۹۱ فروردین ۱۳۹۱ اسفند ۱۳۹۰ تیر ۱۳۹۰ فروردین ۱۳۹۰ اسفند ۱۳۸۹ آذر ۱۳۸۹ آبان ۱۳۸۹ مهر ۱۳۸۹ شهریور ۱۳۸۹ مرداد ۱۳۸۹ تیر ۱۳۸۹ خرداد ۱۳۸۹ پیوندها ویروس نویسی دختر اسمان ارام پیامبر دیوانه مینویسم تا باشم حیات خلوط عاشقانه دختر هار شب ممکن این گونه ام شب نوشته های یک مادر یادداشت های دختر دست فروش مترو مصیبت بی گناهی blogfa com
|