Meta tags:
description= وبلاگ دانشجویان فیزیوتراپی اصفهان 1389;
Headings (most frequently used words):
از, های, وبلاگ, دانشجویان, فیزیوتراپی, اصفهان, 1389, دوست, داشتن, کرگدن, دم, جنبانک, لستر, مهر, مادر, الان, دلم, می, خواد, how, do, you, think, زبان, فروغ, سخنان, بزرگان, بدون, شرح, جملاتی, گهربار, بچه, که, بودیم, دل, کندن, کفش, قدیمی, ات, گـلواژه, مانـدگار, دیـدگاه, بـزرگان, انافتحنا, لک, فتحا, مبینا, استقبال, گرم, مردمی, تیم, مذاکره, کننده, ژنو, در, فرودگاه, مهرآباد, یا, ابوالفضل, العباس, سقای, دشت, کربلا, یادی, خاطرات, شیرین, کودکی, تنـها, اشـک, مقصـد, عاشـورا, نیـست, نوشته, پیشین, آرشیو, موضوعی, نویسندگان, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
است (67), بود (64), این (47), شده (47), گفت (35), بودم (32), محسن (30), اما (27), کرد (27), نوشته (26), دوست (26), همه (25), های (24), برای (23), نمی (23), ساعت (22), بزرگ (22), سیدمحمدرضا (21), حسینی (21), ۱۳۹۲ (21), اگر (21), عشق (21), بچه (20), توسط (20), خدا (20), باز (19), شدم (19), کنم (19), نیست (18), دارم (18), #فیزیوتراپی (17), باشد (16), زندگی (16), ولی (16), بار (15), سال (15), گفتم (15), چرا (14), دارد (14), اینکه (14), کردم (14), دست (14), خودم (14), بعد (14), روز (13), همان (13), دانشجویان (12), ۱۳۹۱ (12), ۱۳۹۴ (12), دیگر (12), دنیا (12), خاك (12), الان (12), فرشته (12), آبان (11), آذر (11), کربلا (11), کرده (11), مرا (11), دلم (11), حالا (11), کسی (10), عاشورا (10), انسان (10), خود (10), تنها (10), اشک (10), کند (10), آمد (10), داشتم (10), روی (10), مرگ (10), مرد (10), آرزو (10), همین (9), چیزی (9), باید (9), کردن (9), شنبه (9), علیه (9), هنوز (9), فقط (9), داد (9), هیچ (9), آدم (9), نامه (9), وقتی (9), مرجان (9), ولى (9), وبلاگ (8), حال (8), بیشتر (8), کنیم (8), چون (8), چند (8), روزی (8), شود (8), آنها (8), اندازه (8), پشت (8), ترسم (8), یکی (8), اون (8), درب (8), مهر (7), ۱۳۹۰ (7), خانه (7), شدن (7), چشم (7), حادثه (7), ادامه (7), محرم (7), اند (7), کفش (7), چقدر (7), چیز (7), حتی (7), گذشت (7), صحبت (7), کاش (7), رفت (7), رفتم (7), خودش (7), خواد (7), خیلى (7), ندارم (7), مادر (7), آرزوهایش (7), اصفهان (6), تیر (6), مان (6), یعنی (6), سرم (6), خیلی (6), بودند (6), وجود (6), داشته (6), وای (6), نگاه (6), گریه (6), کنه (6), داشتن (6), دیگه (6), فکر (6), دیدم (6), داشت (6), آرزوی (6), پژمان (6), سلام (5), درک (5), چهارشنبه (5), جان (5), دید (5), کدام (5), حسین (5), حقیقت (5), بیست (5), السلام (5), الله (5), بیرون (5), خاطر (5), کنی (5), پاسخ (5), خواهم (5), شاخه (5), خون (5), نبود (5), تمام (5), نداشتم (5), همون (5), گاهی (5), درد (5), هزار (5), قدر (5), قبل (5), دعوت (5), کیک (5), شکلاتى (5), نمى (5), کندم (5), خونه (5), پرسید (5), لستر (5), كرگدن (5), دانشگاه (4), بهمن (4), خرداد (4), ۱۳۹۵ (4), کنند (4), پاک (4), همیشه (4), ندارد (4), بسیار (4), پنجره (4), تازه (4), زیبا (4), زمین (4), زمان (4), خطر (4), درس (4), تجربه (4), حضور (4), ارزش (4), گوشه (4), عزم (4), امام (4), قرن (4), ماه (4), اکنون (4), صلی (4), آله (4), تیــر (4), آیا (4), حضرت (4), یاد (4), قدم (4), نشستم (4), دادن (4), برایت (4), بزرگتر (4), نداشته (4), انتخاب (4), هستم (4), روزگار (4), چشمان (4), تلخ (4), بچگی (4), زدن (4), چشمهایم (4), درست (4), سالها (4), خشکیده (4), افتاده (4), زمانی (4), قلبم (4), مدتی (4), مثل (4), ملاقاتش (4), هدیه (4), رفته (4), برایم (4), هایش (4), وارد (4), زنگ (4), آخه (4), خوام (4), پسرم (4), رسول (3), شهریور (3), فراموش (3), بهتر (3), قدیمی (3), زیستن (3), مکتب (3), سیر (3), زیباترین (3), کلام (3), زیاد (3), زیبایی (3), نجات (3), همچون (3), لازم (3), قصه (3), زنده (3), هایی (3), کودکی (3), جای (3), کمتر (3), کسانی (3), هستند (3), عادت (3), کنار (3), علی (3), بزرگی (3), برادر (3), دادم (3), مرحوم (3), چنین (3), مصیبت (3), تنگ (3), زیرا (3), دردناک (3), خوشبختی (3), دروغ (3), پارسا (3), کفشی (3), لبخندی (3), آور (3), جرات (3), دور (3), فهمیدم (3), توی (3), وقت (3), نفس (3), عاشق (3), كند (3), تغییر (3), بقیه (3), طور (3), بیش (3), آنکه (3), پیش (3), کندن (3), آدمیت (3), گشت (3), انسانیت (3), پژمردن (3), جنگل (3), میکنند (3), فرض (3), پنجشنبه (3), دوباره (3), نوزدهم (3), حرف (3), کافی (3), بعضی (3), بودن (3), آرزوم (3), داره (3), خونین (3), خواستم (3), نداد (3), نظر (3), میخواستم (3), کادو (3), غیر (3), میکرد (3), لبخند (3), مانده (3), کمی (3), ناگهان (3), فرود (3), قطع (3), حالی (3), بگم (3), گرفت (3), آینده (3), رویاهایم (3), زود (3), ریخت (3), خواب (3), واقعیت (3), دانم (3), دوستت (3), داستان (3), رابطه (3), صبر (3), باشه (3), بعدش (3), ازدواج (3), پرسیدم (3), اونى (3), همونى (3), شروع (3), برگشته (3), اومد (3), واقعن (3), دونم (3), پیانو (3), نشست (3), خواهی (3), آرزوهای (3), جنبانک (3), اطلاعات (2), پیام (2), آسمان (2), ایران (2), علوم (2), تهران (2), شیراز (2), توانبخشی (2), دکترای (2), حرفه (2), آرشیو (2), اسفند (2), فروردین (2), اردیبهشت (2), مرداد (2), دوستان (2), دوران (2), مهمتر (2), آشنائی (2), طرح (2), شکست (2), شویم (2), برخی (2), یاری (2), کنید (2), پانزدهم (2), ایمان (2), پاکی (2), انداز (2), بیرونی (2), ظاهر (2), بدان (2), درون (2), شیرین (2), قرآن (2), برخورد (2), عظیم (2), منظر (2), مرثیه (2), باعث (2), گره (2), عاطفی (2), تبدیل (2), سرمشق (2), امید (2), ادراک (2), ترین (2), هستی (2), مجلس (2), خداوند (2), روشن (2), قاب (2), متن (2), چگونه (2), تکیه (2), خیز (2), نکنیم (2), جاده (2), آغاز (2), سراغ (2), حیات (2), عزت (2), فضیلت (2), زلال (2), روزهای (2), گذرد (2), جرعه (2), دوم (2), آزادگی (2), قطره (2), تعجب (2), بلکه (2), بسیاری (2), گرفتار (2), الهی (2), انسانهای (2), چهارده (2), تَفْتَخِرُ (2), عَلَی (2), بِأَنَّ (2), مُحَمَّداً (2), مِنْهَا (2), مصیبتی (2), داماد (2), بــه (2), زانو (2), دشمن (2), آوردم (2), دستم (2), جدا (2), باران (2), کــرد (2), ایشان (2), ابراهیم (2), مردمی (2), ششم (2), کفشهایم (2), زخمی (2), سعی (2), رفتن (2), کوچک (2), بوی (2), برهنه (2), نداشت (2), خوشبخت (2), باش (2), باور (2), زدم (2), خودت (2), برگشتم (2), قدری (2), پای (2), وسعت (2), ممكن (2), دیوار (2), سنگ (2), گلدان (2), باقی (2), اجازه (2), بشود (2), عوض (2), خاكی (2), همدردی (2), دیگران (2), دوستم (2), بخشیده (2), دوازدهم (2), مرده (2), سینه (2), موسی (2), قناری (2), قفس (2), دار (2), برگ (2), بیابان (2), پنهان (2), حیوانی (2), جهان (2), هرگز (2), میان (2), محبت (2), زهر (2), یکم (2), حراج (2), قلب (2), فریاد (2), بزنم (2), فهمد (2), خوش (2), سکوت (2), آید (2), راحت (2), هنوزم (2), یادم (2), بزرگترین (2), کوچکترین (2), حسرت (2), همش (2), خیالم (2), زبان (2), دوستیام (2), نیستم (2), خوب (2), کادوی (2), نگه (2), ایم (2), میکنیم (2), برابر (2), رسیده (2), دیدن (2), واقع (2), جلو (2), مژگان (2), مورد (2), زیبائی (2), انداخت (2), میدانستم (2), منطقه (2), افتادم (2), گشودم (2), داخل (2), بله (2), تپش (2), عاجز (2), اتاقم (2), بدنم (2), انگار (2), تحمل (2), شرایط (2), طرفش (2), زیر (2), چلق (2), نکنه (2), خوای (2), پاهای (2), بکنی (2), بدون (2), منم (2), جواب (2), شنیدن (2), چطور (2), وفائی (2), نرفته (2), مقابل (2), امروز (2), بهت (2), تهیه (2), چیه (2), هست (2), مین (2), بوده (2), نشده (2), سراغم (2), نالید (2), ناراحت (2), کشمکش (2), نمیشد (2), زودی (2), پایان (2), خبر (2), آورد (2), اولین (2), خدمت (2), وصال (2), سربازی (2), آتش (2), هفته (2), تلفن (2), مخالفت (2), بیاید (2), اینها (2), دنیای (2), البته (2), ذهنم (2), همسر (2), بخواهد (2), بکشد (2), اسمش (2), مردم (2), سازگار (2), نابخرد (2), قبلی (2), توقع (2), آنچه (2), خوشبین (2), بدبین (2), خنده (2), جست (2), بیدار (2), اوریانا (2), فالاچی (2), خالی (2), چشمانم (2), موجودی (2), بدانید (2), توانایی (2), آوردن (2), شوی (2), اعتیاد (2), بدترین (2), زنی (2), دهیم (2), بزرگان (2), جمعه (2), مفت (2), بخشیدم (2), برید (2), دلی (2), چکار (2), برد (2), جایش (2), ریختم (2), آواز (2), توان (2), بوسه (2), شدگانی (2), ملا (2), داریم (2), شدگان (2), اعلانی (2), خواست (2), تموم (2), بهش (2), دونى (2), گرده (2), روزا (2), عصبانى (2), خواستى (2), فرانسه (2), ازش (2), قبول (2), واسه (2), وسط (2), هفت (2), خوابش (2), پیدا (2), فردا (2), کنن (2), مامانم (2), چشماتو (2), چشمامو (2), داشتنش (2), خالى (2), پشیمان (2), پسرت (2), اینک (2), شفا (2), بینایی (2), پسر (2), شما (2), اونجا (2), پسرش (2), گریستن (2), ایی (2), رحمت (2), بگو (2), مگه (2), برآورده (2), خواندن (2), خواستن (2), میکردند (2), تعداد (2), رسید (2), نداری (2), كمک (2), لباس (2), یادت (2), خودِ (2), 1389 (2), blogfa, com, کانون, مدیریت, سلامت, نور, اقلید, غریبه, رنگ, سمنان, بابل, 89دانشگاه, بهزیستی, وتوانبخشی, شهید, بهشتی, مشترک, فیزیوتراپی89, پزشکی, بروبچ, ورودی, خودمون, کلوپ, کمیته, تحقیقات, دانشجویی, دانشکده, فیزیو, تراپی, اخبار, دانلود, فایلpdfانواع, کناب, سوالات, کارشناسی, ارشدو, پیوندها, سیدعلی, دهقانی, نیری, همانظیری, میلادعطاییان, فاطمه, منت, نیا, عباس, سروش, عاطفه, فکری, بیگی, خانم, پورعبدی, نماینده, فعال, dpt, یحیی, عباسی, نویسندگان, گوناگون, طنز, هنری, فرهنگی, علمی, اخبارکلاس, عرفانی, موضوعی, آرشيو, پیشین, عناوین, پروفایل, مدیر, بازدیدکنندگان, محترم, متعلق, برو, اصفهانه, هوای, وخاطرات, فراز, نشیب, تحصیل, دفتری, ماندگار, دلتنگیها, دوستی, هاو, قهرها, وآشتی, طلائی, نشدنی, بارشته, وحمایت, وتبادل, طراحی, نکته, اکتفا, پیروزی, باهم, کامیاب, مژده, کامیابی, دیرتر, امیدواریم, نظرات, خودتون, هرچه, مطالب, عرفان, پاکبازی, شناسی, آگاهی, پروری, نیازمند, هماره, بازشناسی, مرور, مطالعه, هستیم, بازخوانی, یادمان, شگفت, شورانگیز, سوک, آمیز, اعماق, بکوشیم, چونان, غواصی, ماهر, گوهرهای, ناب, نایاب, ازژرفای, استخراج, جهانمان, بیاراییم, ناگزیریم, شناخت, ضرورت, دستیابی, رازآمیز, نباید, شنا, سطح, بسنده, شیوه, ژرفاکاری, عبرت, تنبه, تذکر, برشی, قطعات, رویداد, عمدتا, سوگ, غفلت, ابعاد, اضلاع, سوز, ارجمند, ستودنی, قلمرو, روایات, توصیه, دانست, مقصد, مقدمه, خوردگی, قلبی, اسوه, اباعبدالله, الحسین, فرمود, لکُم, فِیَّ, اُسوه, بتوانیم, تماشا, باشکوه, تابلوی, بگشاییم, تابلویی, زینب, کوبنده, بیداد, عبیدالله, نمایاند, شناساند, والله, رایتُ, الاّ, جمیلاً, ندیدم, بصیرت, زینبی, عنایت, عمیق, قلبمان, بیابیم, جستجو, زاویه, نگریست, مصباح, تیرگی, وحشت, تاریکی, نفسگیر, گاه, شفاف, سفینه, موج, خیزاب, هولناک, کشتی, عاشورای, روشنگری, راهگشایی, ساحل, رسانی, نبینیم, عصر, شدگی, توفان, خیزی, وارونگی, عاشورایش, حبلی, متین, عروه, الوثقایی, مبین, بهره, گیری, گذار, همراه, مطمئن, برویم, رستاخیز, صلاح, فلاح, دیگرگونه, طیبه, عناصر, کمال, رستگاری, پیداست, معنویت, انسانی, فاصله, پرده, راستی, درستی, یافتنی, شدنی, جنس, معمولی, خزیده, حافظه, تاریخ, زاینده, چشمه, ساری, کام, تشنگان, بخش, نوازد, تنـها, اشـک, مقصـد, عاشـورا, نیـست, هجدهم, یادی, خاطرات, وفاست, آزادی, اوصاف, دریای, تربیتی, انسانها, متحول, نماید, مشاهده, گناهان, خوی, گرفته, ناروای, حرمت, گذارند, آفرین, ترک, معصیت, کسب, فضایل, بندگی, خداست, تعبیر, الساجدین, عزا, تمامی, واقعه, طول, تربیت, أَمْسَتِ, الْعَرَبُ, الْعَجَمِ, أَمْسَتْ, قُرَیْشٌ, الْعَرَبِ, أَمْسَی, آلُ, مُحَمَّدٍ, مَخْذُولِینَ, مَقْهُورِینَ, مَقْبُورِینَ, اندوه, دوستداران, اهل, بیت, پیامبر, ماهی, هجری, قمری, خیل, عاشقان, خاندان, مطهر, عزادار, قابل, وصف, بالاتر, فرزند, جانشین, خلیفه, پیغمبر, پنجاه, رحلت, نبی, مسلخ, ببرند, امت, دانستند, بکشم, بـا, عمود, آهنیــن, عمامـه, افتــاد, بالا, وسیله, تـکان, بیایـد, بیــرون, نیامد, ایــن, تیــری, چشمم, رسیــد, آنــکه, بدن, گردیــد, کردنــد, حضــرت, عبـاس, مشرف, آقا, خطاب, فرمودن, سیــد, کربــلا, بودی, بدانــی, قزوینـی, عالم, رویا, محضــر, مقدس, قزوینــی, سخت, سند, قوی, ندارنــد, خوانــی, خواند, اصابت, بـه, مبارک, یــک, واعظ, خراسانی, عبــاس, ابوالفضل, العباس, سقای, دشت, پنجم, انافتحنا, فتحا, مبینا, استقبال, گرم, تیم, مذاکره, کننده, ژنو, فرودگاه, مهرآباد, گـلواژه, مانـدگار, دیـدگاه, بـزرگان, نهم, دلبسته, یادگار, نوجوانی, دورشان, بیندازم, پوشیدم, پایم, زدند, نصیبم, راه, بروم, زانوهایم, بغل, گرفتم, شهرم, دنیایم, زندگیم, ملالت, دهد, تکرار, تنگی, جایی, نمیرفتم, نمیداشتم, پارسایی, کنارم, عجب, شاید, نشوی, آویخته, ملال, شجاع, پوزخندی, راست, گویی, نباشی, فروتنانه, خندید, مسافرم, تاوان, سفرم, سفر, دانستم, هزاران, پیمودم, هزارها, افزار, انداختم, بهایی, پرداخت, هرکس, اندیشه, اوست, خلاصه, كنم, شوم, تكه, آجر, قلوه, شانه, كوه, مشتی, ریزه, اقیانوس, اسمی, بماند, داده, بكشد, ببیند, بشنود, بفهمد, مشت, خدای, خوشبختم, فرق, نفسش, دمیده, قیمتی, بمانم, توفیقم, طلب, بفهمند, بدارند, بدارم, عطا, ستانیم, بخشیدن, یوسف, چاه, انداختند, شلاق, وخون, چین, ساختند, آسیاب, دریغ, نگشت, خوبی, تهی, مروت, ابلهی, عیسی, محمد, نابجاست, چومبه, هاست, فغان, زنجیر, قاتلی, بغضم, گلوست, وندرین, ایام, زهرم, پیاله, خونم, سبوست, کجا, آلود, خلق, روا, نامردمان, نرست, نخست, کویری, سوت, کور, ابن, صبور, فریدون, مشیری, ازهمان, قابیل, آلوده, هابیل, فرزندان, دشمنی, خونشان, جوشید, دین, کشیش, قانون, پاسبان, کودکان, آینه, زبانم, پناهی, نویسنده, شاعر, بازیگر, رازهایش, رازهایم, دلقک, دماغ, پینوکیو, بوته, گونی, موهایم, بزرگم, دلتنگم, حرفهاش, نگاهش, خوند, نیازی, چهره, ببین, چشمای, خیسم, میدیدن, هیچکی, نمیبینه, جمع, خلوت, آسون, شکنه, هیچی, هارو, نهایت, قضاوت, یکسان, قضاوتهای, غلط, داشتنم, اگه, دعوا, میکردم, دعواهام, موند, آشتی, نکردم, تیکه, سرگرم, ۱۰۰, کلاف, سرگرمم, نمیکنه, چیزه, برگشتن, بازیهام, ادای, ترها, میگردم, ناله, فهمیدند, گویم, نشدم, صفتهای, شدیم, بودیم, ادااااامه, مطلب, جملاتی, گهربار, سیزدهم, نشانه, درکنار, یکدیگر, شیرینی, شرمم, فایق, آمدم, ملاقات, پایش, ببخشد, امانم, بخوانم, جمله, تفاوت, بین, ببرم, بفهمم, مقام, والا, پست, نویسم, نتیجه, برسد, مجروحیتم, ملاقاتم, نیامدی, میدانم, داری, میخوانی, چشمت, هائی, بنویسم, بدانی, هوس, بچینم, خطرناکی, روییده, قشنگترین, ناخودآگاه, گلی, میداد, گرمای, محبتش, لبریز, قراری, میگفت, میخواهد, مغزم, برساند, معمائی, حلش, کمک, قدمهای, لرزان, رساندم, تختم, ولو, خیس, عرق, دستهایم, لرزید, سیاهی, میرفت, عجیبی, برخاسته, سوار, امواج, نوری, رخنه, آنجا, پیچید, طریق, رگهایم, سرایت, چرایش, نمیدانم, محکوم, نمیتوانستم, ببندم, نگاهی, ستون, فقراتم, بشکند, دهان, بلعید, مجبور, نباشم, سنگین, آرام, عصای, بغلی, رفتنش, طرفم, برگشت, نگاهمان, عصایش, میرود, حرفهایش, حرفها, پتک, آمدند, طوری, زور, اونقدر, چشات, نگام, صدات, میلرزه, گردی, نمیتونی, کار, برگردم, سلامم, بدی, صدایش, لرزه, اندامم, منوال, صدایم, میتوانستم, صورتش, مخصوصا, دیدنش, میگشتم, رسیدم, طنین, صدای, جایم, میخکوبم, میزد, رخم, میکشید, طرز, پوچم, میخندید, مجسمه, خیره, کردنش, نوشت, آخرین, مجروحیتش, دقیقا, نمیدونم, توش, گذاری, بینی, کادوش, ریخته, اینه, موقع, دستش, علاقه, حاضر, هنگام, خداحافظی, بسته, پیچی, جلویم, دیوانه, وار, رود, میگیرد, وفایی, معلولیتش, مدتها, نرفتم, آوردند, سوالاتم, نیافته, منی, زیبای, شوهر, اهمیت, معلول, میتوانست, باورم, خوشی, باشند, آشیان, آرزوهایم, ویران, سوالاتی, برزخی, وحشتناک, معلولیت, انفجار, جنگ, منجر, نمانده, نزدیکی, پوست, نمیگنجیدم, ناگوار, مرخصی, سوغاتی, حسودی, میشد, پیوندمان, محکم, داغ, دوری, وجودمان, شعله, ورتر, تماس, داشتیم, مرتب, مینوشت, پدرم, تعجیل, موضوع, اتمام, موکول, مشتاق, عجله, میخواست, خواستگاری, نامزد, بشویم, میترسیدم, نکند, زیباتر, پیوسته, واقعی, نظرم, خیال, انگیز, مینمود, اول, چنان, مجذوبش, عاشقش, فردای, دلدادگی, تعریف, یکطرفه, همانی, اغماض, وقار, بلند, شخصیت, دیدار, صمیمی, تصویر, کشید, اصطلاح, اقل, لحاظ, ظاهری, همپایه, تصویری, خیالی, عکسی, همراهم, توقعاتی, کاست, مسلم, موارد, نظیر, توقعات, بالای, ۱۸۰, وزن, متناسب, جذاب, شرح, ببری, ورزش, گذارد, ببر, درنده, خویی, عده, یکي, شهرتی, خردمند, اصرار, بنابراین, کلیه, پیشرفت, بستگی, تلاشهاي, آموزیم, هیچگاه, آموزد, دیر, اتفاق, افتد, موزه, ملی, سوزی, نقاشی, خروجي, نزدیک, رفتار, خیاطم, بیند, جدیدم, گیرد, چسبیده, دارند, جور, تراژدی, قلبت, خواهد, نرسی, برسی, هردو, جامعه, مفید, هواپیما, اختراع, چتر, دقت, حقیقتی, روش, جوک, گفتن, بگویم, دارترین, لطیفه, انکار, نکنید, حرفی, زند, جملات, کوتاه, خواندنی, جرج, برنارد, شاو, دوشنبه, چهارم, سعدی, نگشتیم, پیری, جوانی, روزند, البرت, هوبارد, جدی, نگیر, نوعی, ذات, احمق, بمانیم, اوقات, نفهمیم, موریس, مترلینگ, عاقل, مغزِ, مثلِ, شکمِ, صدا, ساموئل, بکت, هایشان, وقفه, سرازیرند, بازند, درباره, رقابت, گوینده, حالت, شنیدید, آرتور, شوپنهار, سرانجام, آورند, سپس, خشونت, پردازند, ابتدا, تمسخر, موفق, مرحله, سامرست, موام, میگویند, کشیدن, شریف, آدمی, رحم, ریچارد, یاتس, نوع, دیگری, پناه, برده, فرار, مشکل, آروین, یالوم, قدرت, مردش, وسایل, منزل, عادی, کسالت, بدبختی, خسته, ملزومات, ذهنِ, ِمردان, زیباست, اندازِ, طاقتی, سرازیریِ, اینگونه, زمانِ, حالتِ, ماجرا, طاقتمان, خودمان, نیاوریم, سخنان, آشفته, غافل, ترکم, دلان, دگرم, عشقی, آزاد, شاد, غارتم, دیگرم, نشد, اضطراب, ماتم, زانچه, گاهیست, بهر, آلامش, شراب, کامش, شبی, دهندم, بسوی, خویش, خواهش, گنگ, دیدگانی, نیاز, دود, دنبالم, آغوشم, چنگی, ومستی, گیسویم, فتنه, نهفته, جامه, نگفته, خاموشم, نداده, حسرتم, زآنکه, نوش, سرمست, شهد, آتشین, جامش, ندانم, رامش, سبک, حلالش, باد, امیدم, مردی, وفا, نمودم, فروغ, آورده, نیاورده, طبعاً, دومی, کوچه, حکایت, ماست, متوجه, میشویم, عایدمان, افراد, خودشان, رها, روابط, ماچیزی, الگوی, حاکم, مناسبات, تجاری, اقتصادی, مبنای, ترس, ضعف, محاسبه, محبتی, جبران, داشتنهای, قید, شرط, تبصره, همچنین, حساب, کتاب, لیوان, نیازمان, سود, نباشد, ستمگراست, ازجیبش, میبخشد, بگیرد, درانجاهم, عروس, شوند, عروسی, ملانصرالدین, نیزدعوت, بدین, مضمون, روابطمان, روزها, how, you, think, رخساره, نژاد, دوستى, کاسه, صبرش, پسرى, باهاش, زندگیش, سایه, مونده, حوض, بکن, کارى, مثلن, دارى, کنى, دعا, نویس, ماهه, بیچاره, خوشحال, حتمن, استثنا, شنیدم, پیداش, کردى, چندسال, ترا, وقتى, کندى, زندگى, ازم, فرانسوى, دادمش, ساختن, داستانم, اینطورى, روزى, اینجورى, تلاشش, برگرده, وسطا, گاهى, ابراز, دلتنگى, خیالبافى, چاره, مواجه, بالاخره, قدیما, اتاقش, عمومى, گوشى, برداشت, اصلن, اولش, نزن, عکس, کادوها, توى, توالت, فرنگى, سیفون, کشیدم, فیس, بوک, کردیم, همو, بزنه, وقته, لواشک, قنادى, معلوم, بخواد, سورپرایزه, تونم, مبل, فرش, میز, ناهارخورى, کلن, دکور, دقیقه, هول, خوشحالی, ببند, بستم, دستمو, یاماها, مشکى, قبلش, ویترین, دیده, بودمش, پرپر, زده, خورده, ندادم, گذاشتن, جاى, مامان, پرش, خوره, سالى, خونمون, خاک, خورد, آخرش, بخشیدش, نوه, عموم, هفدهم, یافت, توانستی, بخواهی, موفقی, موفقیت, فرزندش, جشن, همسرش, مادرش, زنم, تونه, برات, بگیرم, برم, سالمندان, سالای, ترم, کناری, مشغول, دیدی, نفرین, پشیمانم, نفرینش, دونی, شامل, توانی, آرزویی, چشمانت, اطمینان, عروسم, مهربونی, بتونه, مراقب, باشم, سرازیر, بینا, هنگامی, کردی, ریزیم, گریسته, شوق, آفرینش, نام
Text of the page (random words):
س چه زن جواب داد از خدا می خوام عروسم زن خوب و مادر مهربونی باشه و بتونه پسرم رو خوشبخت کنه آخه من دیگه نیستم تا مراقب پسرم باشم اشک از چشمان فرشته سرازیر شد و از اشک هایش دو قطره در چشمان زن ریخت و زن بینا شد هنگامی که زن اشک های فرشته را دید از او پرسید تو گریه کردی مگه فرشته ها هم گریه می کنن فرشته گفت بله ولی تنها زمانی اشک می ریزیم که خدا گریسته باشد زن پرسید مگه خدا هم گریه می کنه فرشته پاسخ داد خدا اینک از شوق آفرینش موجودی به نام مادر در حال گریستن است نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱ ۳۵ ب ظ توسط سیدمحمدرضا حسینی فر الان دلم می خواد من الان دلم کیک شکلاتى مى خواد الان مى خواد همین الان ندارم ولى لواشک دارم ولى کیک شکلاتى ندارم باید تا فردا که قنادى ها باز مى کنن صبر کنم معلوم هم نیست دیگه فردا دلم کیک شکلاتى بخواد من فقط مى دونم که الان دلم کیک شکلاتى مى خواد و ندارم پس قبول مى کنم که ندارم ندارم دیگه ولى خب دلم مى خواد اما ندارم ولى خب اما ولى اما ولى اما یه روز مامانم اومد خونه گفت زود باش پرسیدم چى رو گفت سورپرایزه نمى تونم بگم مبل ها و فرش و میز ناهارخورى و کلن دکور خونه رو تو ده دقیقه عوض کرد و زنگ در رو زدن هول شد از خوشحالی گفت چشماتو ببند چشمامو بستم دستمو گرفت برد دم در در رو باز کرد گفت حالا چشماتو باز کن چشمامو باز کردم دیدم یه پیانو یاماها مشکى همونى که ده سال قبلش هزار بار رفته بودم از پشت ویترین دیده بودمش دم در بود حالا نمى دونم همون بود یا نه اما همونى بود که من ده سال قبل واسه داشتنش پرپر زده بودم خیلى جا خورده بودم گفت چى مى گى گفتم چى مى گم مى گم حالا الان واقعن حالا بیشتر ادامه ندادم پیانو رو آوردن گذاشتن اون جاى خالى اى تو خونه که مامان خالى کرده بود من هم رفتم تو اتاقم نمى خواستم بزنم تو پرش ولى هزار بار دیگه هم از خودم پرسیدم آخه حالا پیانو به چه درد من مى خوره من که خیلى سال از داشتنش دل کندم ده سالى تو خونمون خاک خورد و آخرش هم مامانم بخشیدش به نوه ى عموم یه روز اولین عشق زندگى ام که چهارده سال ازم بزرگتر بود رفت فرانسه اون جا با یه زن فرانسوى که چند سال ازش بزرگتر بود ازدواج کرد منم که نمى خواستم قبول کنم از دست دادمش شروع کردم واسه خودم داستان ساختن ته داستانم هم اینطورى تموم مى شد که یه روزى بر مى گرده وسط داستان هم اینجورى بود که داره همه ى تلاشش رو مى کنه که برگرده این وسطا هم گاهى به من از فرانسه زنگ مى زد و ابراز دلتنگى مى کرد بعد از هفت سال خیالبافى دیدم چاره اى ندارم جز اینکه با واقعیت مواجه شم شروع کردم به دل کندن من هى دل کندم و هى خوابش رو دیدم که برگشته دوباره دل کندم و باز خوابش رو دیدم که برگشته بالاخره بعد یه سال کشمکش یه شب خواب دیدم که برگشته مثل قدیما رفتم زیر پنجره ى اتاقش و از تلفن عمومى بهش زنگ زدم اومد پشت پنجره گوشى رو برداشت و گفت اصلن مى دونى چیه من از اولش هم دوستت نداشتم دیگه هم به من زنگ نزن از خواب که بیدار شدم خیلى عصبانى بودم رفتم همه ى عکس ها و کادوها و نامه ها و هر چى ازش داشتم ریختم توى توالت فرنگى و سیفون رو کشیدم و واقعن دل کندم چند سال بعدش تو فیس بوک پیدا کردیم همو اومد حرف بزنه گفتم حالا واقعن الان من خیلى وقته که دل کندم یه دوستى داشتم کاسه ى صبرش خیلى بزرگ بود عاشق یه پسرى شده بود که فقط یک ماه باهاش دوست بود اون یک ماه که تموم شده بود پژمان رفته بود پى زندگیش و سایه مونده بود با حوض اش بعد چند سال یه روز بهش گفتم دل بکن خودت مى دونى که پژمان بر نمى گرده گفت ولى من صبر مى کنم هر کارى هم لازم باشه مى کنم گفتم مثلن الان دارى چکار مى کنى گفت دارم صبر مى کنم یک سال بعد رفت پیش یک دعا نویس شش ماهه بعدش با پژمان ازدواج کرد اون روزا دوست بیچاره ام خیلى خوشحال بود به خودم گفتم حتمن استثنا هم وجود داره دو سال بعدش شنیدم که از هم جدا شدن پیداش کردم خیلى عصبانى بود پرسیدم چى شده گفت پژمان اونى نبود که من فکر مى کردم گفتم پژمان همونى بود که تو فکر مى کردى ولى اونى نبود که الان مى خواستى پژمان اونى که تو اون روزا همون چندسال قبل ترا مى خواستى که باشه و وقتى نبود باید دل مى کندى من الان دلم کیک شکلاتى مى خواد الان مى خواد ولی رخساره ابراهیم نژاد نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۴ ساعت ۸ ۷ ب ظ توسط سیدمحمدرضا حسینی فر how do you think چه تلخ است روابطمان این روزها مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملانصرالدین را نیزدعوت کرده بودند وقتی می خواست وارد شود در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضمون از این درب عروس و داماد وارد شوند و از درب دیگر دعوت شدگان ملا از درب دعوت شدگان وارد شد درانجاهم دو درب وجود داشت و اعلانی دیگر از این درب دعوت شدگانی که هدیه آورده اند و از درب دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده اند ملا طبعاً از درب دومی وارد شد و ناگهان خود را در کوچه دید این داستان حکایت زندگی ماست کسانی را که به زندگی مان دعوت می کنیم رابطه هایی را آغاز می کنیم اما وقتی متوجه میشویم از آنها چیزی عایدمان نمی شود رابطه را قطع و افراد را به حال خودشان رها میکنیم روابط عاطفی ماچیزی بیشتر از الگوی حاکم بر مناسبات تجاری و اقتصادی نیست و عشق بر مبنای ترس و ضعف محاسبه گر است اگر محبتی می کنیم توقع جبران داریم دوست داشتنهای ما قید و شرط و تبصره دارد و همچنین حساب و کتاب دارد اگر کسی را دوست داریم به خاطر این است که لیوان نیازمان پر شود و اگر رابطه ای سود آور نباشد آن را ادامه نمی دهیم چه ستمگراست آنکه ازجیبش به تو میبخشد تا از قلب تو چیزی بگیرد نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱۲ ۳۰ ب ظ توسط سیدمحمدرضا حسینی فر از زبان فروغ من به مردی وفا نمودم و او پشت پا زد به عشق و امیدم هر چه دادم به او حلالش باد غیر از آن دل که مفت بخشیدم دل من کودکی سبک سر بود خود ندانم چگونه رامش کرد او که می گفت دوستت دارم پس چرا زهر غم به جامش کرد اگر از شهد آتشین لب من جرعه ای نوش کرد و شد سرمست حسرتم نیست زآنکه این لب را بوسه های نداده بسیار است باز هم در نگاه خاموشم قصه های نگفته ای دارم باز هم چون به تن کنم جامه فتنه های نهفته ای دارم باز هم می توان به گیسویم چنگی از روی عشق ومستی زد باز هم می توان در آغوشم پشت پا بر جهان هستی زد باز هم می دود به دنبالم دیدگانی پر از امید و نیاز باز هم با هزار خواهش گنگ می دهندم بسوی خویش آواز باز هم دارم آنچه را که شبی ریختم چون شراب در کامش دارم آن سینه را که او می گفت تکیه گاهیست بهر آلامش زانچه دادم به او مرا غم نیست حسرت و اضطراب و ماتم نیست غیر از آن دل که پر نشد جایش به خدا چیز دیگرم کم نیست کو دلم کو دلی که برد و نداد غارتم کرده داد می خواهم دل خونین مرا چکار آید دلی آزاد و شاد می خواهم دگرم آرزوی عشقی نیست بی دلان را چه آرزو باشد دل اگر بود باز می نالید که هنوزم نظر به او باشد او که از من برید و ترکم کرد پس چرا پس نداد آن دل را وای بر من که مفت بخشیدم دل آشفته حال غافل را نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱۱ ۲۳ ب ظ توسط سیدمحمدرضا حسینی فر سخنان بزرگان بدترین حالتِ ماجرا این است که طاقتمان تمام شود و به روی خودمان نیاوریم و تا زمانِ مرگ ادامه دهیم خیلی ها اینگونه زندگی می کنند دست اندازِ کم طاقتی را رد کرده اند و افتاده اند توی سرازیریِ عادت اوریانا فالاچی ر برابر هر زن زیبا مرد بدبختی هم هست که از بودن با او خسته شده است زیبایی یکی از ملزومات عاشق شدن در ذهنِ تمام ِمردان است اما زنی که تنها زیباست و از داشتن قدرت درک عاجز است به زودی برای مردش تبدیل به یکی از وسایل گوشه و کنار منزل می شود عادی و گاهی هم کسالت بار آروین د یالوم چه قدر دردناک است این مشکل که همیشه برای فرار از دست یک آدم به آدم دیگری پناه برده ایم اعتیاد به آدم ها بدترین نوع اعتیاد است ریچارد یاتس مردم میگویند که درد کشیدن آدم را شریف و پاک می کند این یک دروغ است درد فقط آدمی را بی رحم می کند سامرست موام برای موفق شدن از سه مرحله باید گذشت ابتدا مورد تمسخر واقع می شوی سپس با خشونت به مخالفت با تو می پردازند سرانجام به تو ایمان می آورند آرتور شوپنهار اگر پشت سر یک زن بد شنیدید بدانید دو حالت دارد اگر گوینده مرد است بی شک توانایی به دست آوردن او را نداشته است اگر زن است بدانید توانایی رقابت با او را نداشته من موجودی هستم که درباره اش هیچ چیز نمی دانم می دانم که چشمانم بازند چون اشک هایشان بی وقفه سرازیرند ساموئل بکت اگر مغزِ خالی هم مثلِ شکمِ خالی سر و صدا می کرد انسان خیلی عاقل تر از اینها بود موریس مترلینگ گاهی اوقات بهتر است حقیقت را نفهمیم و همان طور احمق بمانیم چون ذات حقیقت همیشه به نوعی تلخ است اوریانا فالاچی زندگی رو زیاد جدی نگیر چون هرگز از اون زنده بیرون نمی ری البرت هوبارد پیری و جوانی پی هم چون شب و روزند ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم سعدی نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱۱ ۵ ق ظ توسط سیدمحمدرضا حسینی فر جملات کوتاه و خواندنی از جرج برنارد شاو 1 یک مرد تا زمانی که صحبت هایش را انکار نکنید حرفی نمی زند 2 روش جوک گفتن من این است که واقعیت را بگویم واقعیت خنده دارترین لطیفه دنیا است 3 وقتی که انسان بخواهد ببری را بکشد اسمش را ورزش می گذارد اما اگر ببر بخواهد او را بکشد اسمش درنده خویی است 4 عده کمی از مردم بیش از یک یا دو بار در سال فکر می کنند من با یکي دو بار فکر کردن در هفته برای خودم شهرتی دست و پا کردم 5 مرد خردمند سعی می کند خودش را با دنیا سازگار کند و مرد نابخرد اصرار دارد که دنیا را با خودش سازگار کند بنابراین کلیه پیشرفت ها بستگی به تلاشهاي مرد نابخرد دارد 6 ما از تجربه کردن می آموزیم که انسان هیچگاه از تجربه کردن چیزی نمی آموزد 7 اگر وقت کافی باشد هر چیزی برای هر کسی دیر یا زود اتفاق می افتد 8 اگر در موزه ملی آتش سوزی شود کدام نقاشی را نجات خواهم داد البته آن را که به در خروجي نزدیک تر است 9 تنها کسی که با من درست رفتار می کند خیاطم است که هر بار که مرا می بیند اندازه های جدیدم را می گیرد بقیه به همان اندازه قبلی چسبیده اند و توقع دارند من خودم را با آنها جور کنم 10 در زندگی دو تراژدی وجود دارد اینکه به آنچه قلبت می خواهد نرسی و اینکه برسی 11 انسانهای خوشبین و بدبین هردو برای جامعه مفید هستند خوشبین هواپیما را اختراع می کند و بدبین چتر نجات 12 وقتی چیزی خنده دار است با دقت در آن حقیقتی پنهان را جست و جو کنید نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۴ ساعت ۱ ۵۲ ب ظ توسط سیدمحمدرضا حسینی فر بدون شرح قد بالای ۱۸۰ وزن متناسب زیبا جذاب و این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم همچون عکسی همه جا همراهم بود تا اینکه دیدار محسن برادر مرجان یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بیرون کشید از این بهتر نمیشد محسن همانی بود که میخواستم البته با کمی اغماض ولی خودش بود همان قدر زیبا با وقار قد بلند با شخصیت و در همان نگاه اول چنان مجذوبش شدم که انگار سالها عاشقش بوده ام و وقتی فردای آن روز مرجان قصه ی دلدادگی محسن به من را تعریف کرد فهمیدم که این عشق یکطرفه نیست وای که آن روز ها چقدر دنیا زیباتر شده بود رویاهایم به حقیقت پیوسته بود و دنیای واقعی در نظرم خیال انگیز مینمود به اندازه یی که گاهی وقت ها میترسیدم نکند همه ی اینها خواب باشد اما محسن از من مشتاق تر بود و به قدری در وصال مان عجله داشت که میخواست قبل از رفتن به سربازی به خواستگاری ام بیاید و با هم نامزد بشویم ولی پدرم با این تعجیل مخالفت کرد و موضوع به بعد از اتمام دوران خدمت محسن موکول شد محسن که به سربازی رفت پیوندمان محکم تر شد چرا که داغ دوری آتش عشق را در وجودمان شعله ورتر کرده بود و اگر قبل از آن هفته یی یک بار با هم تماس داشتیم حالا هر روز محسن به من تلفن میکرد و مرتب برایم نامه مینوشت هر بار که به مرخصی می آمد آن قدر برایم سوغاتی می آورد که حتی مرجان هم حسودی اش میشد اما درست زمانی که چند روزی به پایان خدمت محسن نمانده بود و من از نزدیکی وصال مان در پوست خود نمیگنجیدم ناگهان حادثه یی ناگوار همه چیز را به هم ریخت انفجار یک مین باز مانده از جنگ منجر به قطع یکی از پاهای محسن شد این خبر تلخ را مرجان برایم آورد همان کسی که اولین بار پیام آور عشق محسن بود باورم نمیشد روزهای خوشی ام به این زودی به پایان رسیده باشند چقدر زود آشیان آرزوهایم ویران شده بود و از همه مهمتر سوالاتی بود که مرا در برزخی وحشتناک گرفتار کرده بود آیا من از شنیدن خبر معلولیت محسن برای خودش ناراحت بودم یا اینکه آیا محسن معلول هنوز هم میتوانست مرد رویاهایم باشد آیا او هنوز هم در حد و اندازه های من بود منی که آن قدر ظاهر زیبای شوهر آینده ام برایم اهمیت داشت محسن را که آوردند هنوز پاسخ سوالاتم را نیافته بودم و با خودم در کشمکش بودم برای همین تا مدتها به ملاقاتش نرفتم تا اینکه مرجان به سراغم آمد آن روز مرجان در میان اشک و آه از بی وفایی من نالید و از غم محسن گفت از اینکه او بیشتر از معلولیتش ناراحت این است که چرا من به ملاقاتش نرفته ام مرجان از عشق محسن گفت از اینکه با وجود بی وفائی من هنوز هم دیوانه وار دوستم دارد و از هر کسی که به ملاقاتش می رود سراغم را میگیرد هنگام خداحافظی مرجان بسته یی کادو پیچی شده جلویم گرفت و گفت این آخرین هدیه یی است که محسن قبل از مجروحیتش برایت تهیه کرده بود دقیقا نمیدونم توش چیه اما هر چی هست محسن برای تهیه ی اون به منطقه ی مین گذاری شده رفته بود و این هم که می بینی روی کادوش خون ریخته برای اینه که موقع زخمی شدن کادو دستش بوده و به خاطر علاقه ی به تو حاضر نشده بود اون رو از خودش دور کنه بعد نامه یی به من داد و گفت این نامه رو محسن امروز برای تو نوشت و گفت که بهت بگم نامه و هدیه رو با هم باز کنی مرجان رفت و ساعت ها آن کادوی خونین در دستم بود و مثل یک مجسمه به آن خیره مانده بودم اما جرات باز کردنش را نداشتم خون خشکیده ی روی آن بر سرم فریاد میزد و عشق محسن را به رخم میکشید و به طرز فکر پوچم میخندید مدتی بعد یک روز که از دانشگاه بر میگشتم وقتی به مقابل خانه مان رسیدم طنین صدای آشنائی که از پشت سرم می آمد سر جایم میخکوبم کرد _ سلام مژگان خودش بود محسن اما من جرات دیدنش را نداشتم مخصوصا حالا که با بی وفائی به ملاقاتش نرفته بودم چطور میتوانستم به صورتش نگاه کنم مدتی به همین منوال گذشت تا اینکه دوباره صدایم کرد و این بار شنیدن صدایش لرزه بر اندامم انداخت _ منم محسن نمی خوای جواب سلامم رو بدی در حالی که به نفس نفس افتاده بودم بدون اینکه به طرفش برگردم گفتم س سلام _ چرا صدات میلرزه چرا بر نمی گردی نکنه یکی از پاهای تو هم قطع شده که نمیتونی این کار رو بکنی یا اینکه نکنه اونقدر از چشات افتادم که حتی نمی خوای نگام کنی این حرفها مثل پتک روی سرم فرود می آمدند طوری که به زور خودم را سر پا نگه داشته بودم حرفهایش که تمام شد مدتی به سکوت گذشت و من هنوز پشت به او داشتم تا وقتی که از چلق و چلق عصایش فهمیدم که دارد میرود آرام به طرفش برگشتم و او را دیدم با یک پا و دو عصای زیر بغلی کمی به رفتنش نگاه کردم ناگهان به طرفم برگشت و نگاهمان به هم گره خود وای که چقدر دوست داشتم زمین دهان باز میکرد و مرا می بلعید تا مجبور نباشم آن نگاه سنگین را تحمل کنم نگاهی که کم مانده بود ستون فقراتم را بشکند چرایش را نمیدانم اما انگار محکوم به تحمل آن شرایط شده بودم که حتی نمیتوانستم چشمهایم را ببندم مدتی گذشت تا اینکه محسن لبخندی زد و رفت حس عجیبی از لبخند محسن برخاسته بود سوار بر امواج نوری به درون چشمهایم رخنه کرد و از آنجا در قلبم پیچید و همچون خون از طریق رگهایم به همه جای بدنم سرایت کرد داخل خانه که شدم با قدمهای لرزان هر طور که بود خودم را به اتاقم رساندم و روی تختم ولو شدم تمام بدنم خیس عرق شده بود دستهایم می لرزید و چشمهایم سیاهی میرفت اما قلبم قلبم با تپش میگفت که این بار او میخواهد به مغزم یاری برساند و آن در حل معمائی که از حلش عاجز بودم کمک کند بله من هنوز محسن را دوست داشتم و هنوز خانه ی قلبم از گرمای محبتش لبریز بود که چنین با دیدن محسن به تپش افتاده بود و بی قراری میکرد ناخودآگاه به سراغ کادو رفتم و آن را گشودم داخل آن چیزی نبود غیر از یک شاخه گلی خشکیده که بوی عشق میداد به یاد نامه ی محسن افتادم و آن را هم گشودم سلام مژگان میدانم الان که داری نامه را میخوانی من از چشمت افتاده ام اما دوست دارم چیز هائی در مورد آن شاخه گل خشکیده برایت بنویسم تا بدانی زمانی که زیبائی آن گل مرا به هوس انداخت تا آن را برایت بچینم میدانستم گل در منطقه خطرناکی روییده اما چون تو را خیلی دوست داشتم و میخواستم قشنگترین چیز ها برای تو باشد جلو رفتم و بعد از مجروحیتم که تو به ملاقاتم نیامدی فکر کردم از دست دادن یک پا ارزش کندن آن گل را نداشته اما حالا که دارم این نامه را می نویسم به این نتیجه رسیده ام که من با دیدن آن گل نه فقط به خاطر تو که در واقع به خاطر عشق خطر کردم و جلو رفتم عشق ارزش از دست دادن جان را دارد چه برسد به یک پا و گریه امانم نداد تا بقیه ی نامه را بخوانم اما همین چند جمله محسن کافی بود تا به تفاوت درک عشق بین خودم و محسن پی ببرم و بفهمم که مقام عشق در نظر او چقدر والا است و در نظر من چقدر پست چند روزی گذشت تا اینکه بر شرمم فایق آمدم به ملاقات محسن رفتم و گفتم که ارزش عشق او برای من آن قدر زیاد است که از دست دادن یک پایش در برابر آن چیزی نیست و از او خواستم که مرا ببخشد اکنون سالها ست که محسن مرا بخشیده و ما درکنا...
|