Meta tags:
description= رز لب ماتیکی نوشته های مادری عاشق;
Headings (most frequently used words):
هفته, های, پست, نوشته, می, تو, خاطره, زایمان, که, مادر, روز, به, آخرین, رز, لب, ماتیکی, مادری, عاشق, دفاع, کنیم, من, نمی, بازم, سرماخوردگی, دخترم, 27, ساله, شویم, پارک, آبی, رمز, عادت, قشنگ, روزانه, سلامی, دوباره, عکس, روزی, یک, فرشته, شدم, تولد, میلاد, عشق, پاکه, برای, صبح, این, پیشونی, ام, خاکه, 39, تاخیر, قبل, از, شدن, هفته38, اولین, سال, 92, 37, 91, هفته36, 36, اخرای, 35, دو, سه, شبه, چشمام, دره, هفته34, هفته33, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
خیلی (65), شده (60), این (60), کنم (53), بود (50), اما (48), نمی (43), ساعت (41), نوشته (37), کردم (37), دیگه (35), مهرناز (32), ۱۳۹۲ (31), توسط (31), دارم (31), همه (29), خونه (25), های (23), بچه (23), روز (23), بودم (22), بعد (22), واسه (21), شوشو (21), دکتر (21), شدم (20), باید (20), ۱۳۹۱ (19), دلم (19), خودم (18), داره (17), برای (17), چند (17), شاید (17), هفته (15), میشه (15), شنبه (15), کنه (15), سال (15), اصلا (14), بهم (14), عکس (14), کرد (14), البته (14), چون (14), گفت (14), دونم (14), باشم (13), بدم (13), برم (13), پیش (13), دست (13), فقط (12), اینکه (12), تونم (12), همش (12), امروز (12), عزیزم (12), وقتی (12), گرفتم (12), منو (12), ۱۳۹۰ (11), تموم (11), هنوز (11), تمام (11), پست (11), میاد (11), صبح (11), مادر (11), دوستای (11), همین (11), مامان (11), اینا (11), یعنی (11), خلاصه (11), خوب (10), فعلا (10), فکر (10), خوام (10), اگه (10), نیست (10), مامانم (10), یکی (10), مطب (10), اون (10), دخترم (10), اسفند (9), بشه (9), مدت (9), گریه (9), حال (9), برام (9), روی (9), ازین (9), ندارم (9), سلام (9), تولد (9), عاشق (9), تیر (8), فروردین (8), توی (8), الان (8), احساس (8), بودن (8), اذیت (8), #زایمان (8), میام (8), رمز (8), شدن (8), باشه (8), آماده (8), بیمارستان (8), قبل (8), تماس (8), چرا (8), حتی (8), رفتیم (8), زندگی (8), منم (7), اردیبهشت (7), مرداد (7), هیچ (7), پنجشنبه (7), حوصله (7), واقعا (7), چیزی (7), دوباره (7), بابت (7), میشم (7), کنی (7), حرف (7), داشتم (7), انگار (7), عوض (7), داشت (7), آخرین (7), براتون (7), روزی (7), بیشتر (7), بالاخره (7), ممنونم (7), یادم (7), دوشنبه (7), دخملی (7), رفت (7), دکترم (7), بهتر (7), بهمن (6), همیشه (6), هست (6), فردا (6), امیدوارم (6), براش (6), کار (6), راحت (6), درد (6), انجام (6), داشته (6), کرده (6), هستم (6), بیدار (6), ازینکه (6), حسابی (6), فرصت (6), همون (6), اول (6), قرار (6), کمی (6), خواست (6), شهریور (5), وبلاگ (5), هایی (5), گذشت (5), خوش (5), زدم (5), رفتم (5), کلی (5), گرفته (5), اولین (5), نبود (5), بذارم (5), سخت (5), روزها (5), امسال (5), خدا (5), بهش (5), عصر (5), خوندم (5), داده (5), اونجا (5), دعا (5), حتما (5), میرم (5), زودتر (5), راه (5), راستش (5), لباس (5), باز (5), زندگیم (5), خدایا (5), چیز (5), بار (5), اومد (5), شبیه (5), عمل (5), کارای (5), اومدم (5), شماها (5), خوابش (5), وقت (5), گاهی (5), گلدختر (5), ماه (4), خرداد (4), چقدر (4), زود (4), سرکار (4), تنگ (4), خارش (4), درس (4), حالا (4), سالگرد (4), مونده (4), گلم (4), خاطرات (4), پارسال (4), نتونستم (4), تونستم (4), آخر (4), گفته (4), داری (4), برو (4), هام (4), بگیرم (4), خاطره (4), بودند (4), شیر (4), روزا (4), چهارشنبه (4), شروع (4), تحویل (4), نمیشه (4), کنید (4), بخاطر (4), ناراحت (4), نبودم (4), ایشالا (4), شما (4), بابا (4), هستید (4), کامنت (4), خوابم (4), بیاد (4), ازم (4), ممنون (4), بریم (4), بدون (4), جواب (4), سعی (4), سخته (4), دختر (4), دوست (4), صحبت (4), دنیا (4), کردن (4), میذارم (4), تازه (4), نگرانی (4), ادامه (4), خجالت (4), کشیدم (4), کردند (4), کمتر (4), سرم (4), بنویسم (4), کلاس (4), گذشته (4), بارون (4), آیا (4), آبان (3), هستند (3), یکجا (3), بند (3), زبان (3), بابابزرگ (3), کردیم (3), هاش (3), بعضی (3), بگم (3), کارهای (3), میده (3), بشم (3), تنها (3), اینه (3), دراز (3), بکشم (3), طولانی (3), نیمه (3), احوال (3), ۲شنبه (3), زایمانم (3), مراحل (3), جایی (3), زیاد (3), خوای (3), نیستم (3), دادم (3), شکمم (3), بین (3), ازت (3), خواب (3), جدید (3), سالی (3), خوبی (3), بستری (3), بمونه (3), عید (3), بخش (3), مریض (3), خصوصا (3), میشن (3), اینکار (3), مرخص (3), باشید (3), عهده (3), سپری (3), اومده (3), دیروز (3), مناسبت (3), گرفتیم (3), کنار (3), ازدواج (3), طفلی (3), خودش (3), یکشنبه (3), مینویسم (3), گذاشتن (3), بیرون (3), کتاب (3), زودی (3), خواستند (3), خاموش (3), لطفا (3), طول (3), کشید (3), گفتم (3), مرسی (3), شدید (3), مثه (3), کشیده (3), خبری (3), معاینه (3), گرفت (3), همراه (3), دیدم (3), اونایی (3), بقیه (3), میگه (3), عشق (3), مشکل (3), بینی (3), سلامتی (3), داد (3), نوبت (3), پارک (3), اینجا (3), آبی (3), بیهوشی (3), بعدش (3), شایدم (3), هوای (3), آدم (3), سبک (3), گفتند (3), کامل (3), بالا (3), یادمه (3), سمت (3), نوشتم (3), همینم (3), پیدا (3), برسه (3), بازی (3), مشکلی (3), انقدر (3), هدیه (3), خوشحالم (3), خندی (3), برات (3), نرفتم (3), خداییش (3), تولدم (3), کادو (3), رمزی (3), واسم (3), رشته (3), موقع (3), ناله (3), آزاد (3), گیسو (2), جنس (2), مهر (2), آذر (2), مدیر (2), خانه (2), کند (2), دوستانی (2), قدیمی (2), ۵شنبه (2), نمیرم (2), نشده (2), کارم (2), مدتی (2), روزای (2), مخصوصا (2), کهیر (2), لااقل (2), امتحانم (2), تنم (2), امتحان (2), سراغ (2), دایی (2), داداشم (2), هرچی (2), هامون (2), کمه (2), شبه (2), چشمام (2), جمعه (2), نتیجه (2), زبانم (2), نشد (2), خراب (2), بخیر (2), روزه (2), منتظر (2), باقی (2), دخمل (2), بغلم (2), شدند (2), حالم (2), انتظار (2), نداره (2), طرفی (2), تکونی (2), کمک (2), خسته (2), اجازه (2), مشخص (2), بدنیا (2), تعطیلات (2), خداروشکر (2), پسش (2), وصیت (2), بری (2), بزنم (2), بانک (2), یادآوری (2), پول (2), چیزهای (2), آتلیه (2), بارداری (2), روزهای (2), پایین (2), نیومده (2), دیشب (2), متولد (2), دردها (2), بلافاصله (2), میبینی (2), بدی (2), آروم (2), قشنگی (2), حسی (2), تلاش (2), خواهر (2), رفته (2), کوچیکه (2), سفره (2), کنند (2), بیتابی (2), ببینمش (2), باردار (2), مبارک (2), بهترین (2), عرض (2), احتمالا (2), معلوم (2), جشن (2), کیک (2), بردیم (2), خانواده (2), لحظات (2), تشخیص (2), بهشون (2), یکبار (2), دستم (2), تایپ (2), بای (2), خبر (2), دخملم (2), دوستان (2), میگم (2), زحمت (2), ممکنه (2), بشن (2), بودیم (2), کارت (2), بره (2), براشون (2), قابل (2), صبر (2), ببینم (2), روشن (2), بهتون (2), هاتون (2), ظهر (2), دنبالم (2), مطمئن (2), بیادم (2), دونستم (2), شرمنده (2), سزارین (2), مداوم (2), شدیم (2), فامیل (2), روزانه (2), پوشیدم (2), اونا (2), اولیه (2), اونوقت (2), منشی (2), دقیقه (2), زنگ (2), خورد (2), قدم (2), چشم (2), خاله (2), اخبار (2), نگهداری (2), قشنگ (2), رسیدم (2), میخوام (2), مزه (2), آسمونی (2), دار (2), افتخار (2), وظیفه (2), مراقبت (2), مون (2), تلاشم (2), قبول (2), مهربون (2), بگیره (2), خاطر (2), همونطور (2), لیاقت (2), عطا (2), فرشته (2), تپلی (2), میکنم (2), استرس (2), قراره (2), ساکت (2), ماشین (2), درست (2), لرزیدم (2), کاش (2), بلند (2), تخت (2), پسر (2), هوشیار (2), پیشم (2), ازش (2), دنبال (2), راست (2), دوش (2), زیر (2), راهی (2), گرسنه (2), خودمون (2), دلایل (2), سوزن (2), یهو (2), نگاه (2), ترسم (2), تبریک (2), صدای (2), ایستاده (2), سنم (2), انشاا (2), مکافات (2), آدرس (2), بذارید (2), بیام (2), برسم (2), نکردم (2), برگردم (2), تنهایی (2), خوابید (2), کافی (2), نداشتم (2), باهاش (2), خونم (2), نکنم (2), شون (2), خانم (2), ولش (2), الهی (2), الانم (2), زدیم (2), حرفش (2), دفاع (2), نباید (2), بزرگتر (2), سکوت (2), مامانبزرگ (2), واسشون (2), مامانی (2), بسته (2), میگی (2), خوردن (2), چشمات (2), بده (2), معذرت (2), مادرانه (2), جداش (2), جالبه (2), دلشوره (2), چکار (2), نوش (2), گیرم (2), شدیدا (2), خوابیده (2), ساله (2), هرسال (2), اینو (2), سفر (2), پری (2), بازم (2), شیراز (2), جای (2), نگرفتم (2), بحال (2), اینبار (2), گیره (2), پایان (2), نامه (2), گوش (2), پاییز (2), زمستون (2), بتونم (2), خواد (2), سرماخوردگی (2), ربط (2), دارو (2), باعث (2), دیلا (2), اینم (2), خوندن (2), ماتیکی (2), blogfa, com, غزاله, یاسمن, دختری, خورشید, پسری, آغوش, باران, لیلی, محسن, دخترک, شهریوری, پیوندها, پیشین, عناوین, آرشیو, پروفایل, نبودن, بودنی, جبرانشان, کسانی, هرگز, تکرار, شوند, جایشان, مطالب, ترسناک, هیچی, محل, هفته33, نگذشت, اولش, افسردگی, میگیرم, طاقت, خداجونم, خودت, کمکم, نورعلی, نور, بخونم, بیحوصله, هفته34, جرات, فوتش, داشتیم, البوم, پرو, پیمون, هرکدوممون, آلبوم, کامپیوترمون, داریم, گوشی, زیااااااد, فوتشه, دره, تقصیر, اخیر, بهترم, نامرتب, ناتموم, طولانیتری, وضعیتم, مقدار, نمونده, تصورش, قنج, ترسونه, اذیتم, حالتی, تره, پهلوی, زنده, اخرای, انتظاره, تمومی, سطحی, باشیم, بستگی, شرایطم, نمیده, اکتیو, پیاده, ولی, توانش, نوع, معمولی, بیارمش, خوبیش, تضمین, میگیره, کنارمه, دلگرمی, دفعه, نوروز, بربیام, نشم, دستت, عصبانی, نشدم, مگه, کجا, عابر, جاهایی, نگه, لحظاتی, بدونه, ارایشگاه, سروسامونی, چهره, حسش, بزرگی, حالام, نباشه, سریعا, طبیعی, داشتن, متفق, القول, میره, قشنگیه, خوان, یکیشون, اومدن, اونو, گذاشتند, شکمش, باحال, قول, هفته36, خونواده, ۲روزه, سالشه, شور, شوق, ناراحته, بیقراره, ملاقاتش, التماس, بهبودی, ابجی, دعاها, مستحاب, عروسی, نویی, نگذشته, غصه, بوده, چیدن, عیدی, پلاک, زنجیر, خریدم, منتظرم, بغلش, منتقلش, دلگیرم, میسوزه, عفونی, نذاشتند, میرفتم, آغاز, اتفاق, بیفته, تکتون, بوسم, خبرتون, ذارم, بارداریه, چکاپ, سربازی, هستش, کوچولو, واسش, سورپرایز, شیرینه, تفریحه, منه, قدر, تکه, وجودم, برگشت, شادیم, توصیف, ازون, اینام, اشتباه, بیماری, خطرناکیه, مننژیته, کدوم, عفونت, ساده, محبت, آمیزتون, ازتون, انگشت, اندو, بیش, پستش, وبلاگم, بکشه, خریدمرید, نظافت, کلا, بیخیال, میدم, نصفه, فراموش, قبض, پرداخت, تایپی, بگیرمش, پرینت, کتابخونه, دانشگاه, هفته38, افتضاح, دسترسی, نینی, دوستایی, دردهایی, زایمانه, گذاشته, بشید, غیر, اینصورت, نظرش, چیه, وادارش, تاخیر, دردهای, منظم, دردهام, نزدیک, تحمل, خفیف, بیان, نخواستم, ماما, چکم, زوده, تهدید, تایید, صورت, میرسم, خیال, وضعیت, بیخوابی, بدنم, پوستی, خاروندم, زخم, سوژه, اینقدر, آشنا, چییییییییییی, بجز, پرسن, عامل, دید, فکری, موردم, دوماه, مرخصی, شرکت, ندارن, سریع, خودشون, فوری, رسوندن, گفتن, هستی, رسوند, طرفای, مشورت, موضوع, تلفن, پوزی, آمده, برگشتیم, بیمارم, بگید, سونو, گرافی, نیوشا, خانوم, ناز, ادا, بابای, گلشون, داشتنی, زایمانش, برامون, مینویسه, حدود, عزیزمون, گلشم, طبق, واصله, شکل, خودشه, میلاد, پاکه, پیشونی, خاکه, زیباتون, گیسوی, عزیز, زیبا, خوابی, مناسب, چله, خیالم, راحته, کوچیک, سایت, اپلود, دارند, محض, برطرف, عکسش, نگاهم, جهان, دچار, تحول, اطرا, میبینم, معنی, چیزها, فهمم, نشی, نمیفهمی, عشقی, جنسی, لمس, ناب, بودنم, موجود, تبدیل, بخاطرش, نفره, فرد, مفید, موثر, همسر, تربیت, امنیتت, مورد, خدای, عاقبت, خیری, زاییدن, انسان, کردی, واقعی, میدونید, گذاشت, کوچولوی, صورتی, معصوم, صورتش, خیره, داشتنش, شکرگزاری, روزهایی, امیدانه, درمان, میکردیم, دومون, انتظارم, فکره, تونست, تلوتلو, کنان, پنگوین, دارد, استرسم, اتاق, بلوز, شلوار, پوشیده, خشک, افتادم, بلوزش, آستین, خوابوندند, کادر, مرد, اعضای, تیم, جوون, نظر, متخصص, هموینطور, انتخاب, بیحسی, موضعی, تشکیل, پرونده, دادیم, دادن, آزمایش, همگی, خدافظی, سوند, وصل, اتاقم, نشون, دادند, نیم, مامانبزرگم, ریس, وسایل, نبرد, بزنه, قرآن, خودپرداز, دراوردیم, گرم, ابری, گرد, خاک, اومدیم, بخوریم, میلم, مامانش, بزنیم, عصرونه, خوردیم, برگشتم, باش, بخور, نخور, داخلی, بهتره, بشی, نگفت, بشینم, کمرم, زدند, اما۲تای, دردش, کمر, ترس, بندم, اسم, فامیلم, روش, یکم, حواس, پرت, فامیلیمون, میگفت, تقریبا, لبخند, پدرانه, لبش, آرومم, بیاره, آسوده, چیزهایی, دقیق, پرسیدند, منتقل, ازاون, سفید, اشکم, روون, شادی, دردام, خودمه, خشگله, اوضاع, گردن, کتفم, حالت, تهوع, فکم, لرزید, نیرویی, نیرو, منجمد, میشدم, تیز, بلندی, جام, بالای, کنارم, کشم, جوونه, اینورم, پرسید, اسمش, قسمت, سوم, پرید, تکمیلش, حذف, اشته, بعدی, گذاشتم, ببخشید, قالب, پریده, بیاین, آدرستون, زمانیکه, اموراتم, آشپزی, زحمتش, عادی, امد, نمیام, نسبت, قبلا, همراهش, موندم, دوران, شیرینی, مثل, برق, باد, استراحت, سلامی, مدتیه, متوجه, خوشش, هروقت, سرحاله, واونم, خنده, کیف, فکرای, الکی, بیچاره, کشن, حساس, نکنه, بیخبر, عطسه, کوچو, میبردمش, اونروز, هیچش, کاملا, سالمه, مریضش, نکنی, بردار, نیستی, خحالت, جلوی, بخرم, قربونش, شکر, نصیب, خستگی, افتاده, همزمان, خوابیدنش, صداش, نمیخواستم, عتقیه, حرفی, مادرشوشو, یاد, حرمتی, نابود, چطور, ناخودآگاه, بابابزرگمه, رحمتش, یادش, عروسیشون, واسمون, تعریف, انداخت, هزاران, شکرت, عاشقتم, جونم, بالاسرت, آهنگ, ذوق, لالایی, بجای, بخوابی, پوشکت, بندیت, جیش, باهات, کخخخخخخ, مردمک, خوشحالی, دودو, میکنه, بغل, غریبه, ملتمسانه, نگام, بیا, نجات, عادت, تون, وبلاگتون, بدونم, کسایی, خونند, گروهی, مجبور, درخواست, دوم, رمزم, ثابته, اینجوری, دردسر, افتید, روحیه, نشینی, سازگار, سبکبالتر, آها, فهمیدم, دلخور, حرکت, تقدیر, تشکر, نیاورد, اعماق, وجودش, خوشحال, محدودیت, ناراحتم, آدمی, پام, آمدم, حساب, محدود, مشکلم, گرمه, هوا, شیشه, نمیگیره, هلاک, میشدتا, وسط, افه, مامانای, ۲قلو, هردوشون, بدقلق, نقو, ۱سال, ماهشونه, ماهشه, شوهرش, هاشون, پسرند, موندند, باباهاشون, دخترند, مادرشون, اومدند, نمیومد, برمیگردم, مامانمم, نگهش, نسوان, اعم, جمع, رفتند, بیای, مام, فکرشم, نمیکردم, کمبود, رنج, میبرم, واکسن, چهارماهگی, همینطوری, زیادتر, عدد۲۰, نهایتا, موند, سالم, جدی, دعاکنید, بیخطر, بگذره, شاه, چراغ, همتون, الهام, هرچند, هستیم, میرفتیم, جور, شمال, دونید, جنوبی, راستی, تریبون, تاخیری, تولدش, خواستم, گرفتار, ازدواجمون, ماست, مالی, وقته, دقیقا, برخلاف, عزیزانم, کادوی, مفصل, خرج, میشد, اونجور, خوست, گرفتند, رویه, خرید, حرص, نخوردم, دلایلشون, موجه, اینموقع, فهمیم, شویم, پشت, تصمیمات, غلطی, بلکه, سیر, سنگین, خوبه, درگیر, فرستادن, نیاز, صحبتی, همفکری, دوستام, جراتشو, درز, حرفام, سری, مشکلات, خانوادگی, مطرح, نکرده, ایم, نوشتن, میومد, وبتون, باریدن, میشی, هات, منفعت, ضرری, میسنجی, سرمای, برف, مسافرت, زمستونی, خیابون, گردی, سرد, رانندگی, چیزا, جاش, سرماخوردن, لباسش, سردش, چیزای, پنهون, دوستش, روانشناسی, هنری, تاریخی, ادبیاتی, زبانی, بعدا, حالش, دوری, آخه, رفتن, فکرم, مشغول, هرچه, شرش, کنده, دلی, مشق, چرت, پرتا, سرماخورده, دندونش, دربیاره, درآوردن, دندون, شرایط, سیستم, ایمنی, بدن, ضعیف, هرحال, گناه, بخوره, کیپ, پوآرش, هزار, قطره, مجراش, تاثیرش, وقتا, حساسم, نگرانم, بخوای, رفتارای, آبجی, تعجب, نگرانه, بدتر, موندید, همراهم, باهاتون, شناسید, فاصله, سریال, میبینید, خوشم, رضا, چیپم, بیجا, متنفرم, مستاصل, هنوزم, قوی, قویتر, دیوار, دور, میزنم, ساختم, هیچوقت, بجاش, دیوارها, جاده, سازه, آره, موانع, عبور, مرتیکه, بخواد, آسیب, پاک, میکردم, نوشت, قضاوت, تقصیری, نداشته, مقصر, قصه, ننوشتم, اضافه, مختصری, برداشت, بخوام, شایدهم, خارج, وقتش, نداشتمُ, اعصاب, خیرش, گذشتم, ناشکری, دخترمم, ارزشی, اوضام, نگران, گرسنگی, خوردنش, میتونه, پبش, ساعتی, نشه, حالاها, هوس, تحصیل, بازهم, اونروزا, کارشناسی, فارغ, افتاد, هنر, میذارمش, باباش, مونن, کلاسم, درسته, ازدواچ, مانع, پیشرفت, پاگیره, دوره, لیسانس, خوشبحالم, مسئولیتی, شوهری, اونم, گداری, بازیگوشی, هدفم, بدبختی, درسم, آسون, شهریه, کلش, مسائل, حاشیه, زندگیمون, یهویی, نفسی, بزرگترین, قورباغه, قورت, افکارم, فهرست, منابع, خود, وجود, مجبورم, استفاده, زمان, زیادی, تاریخ, دفاعیه, آخره, همدلی, بگذریم, کنیم, مادری,
Text of the page (random words):
شدم درس ها آسون بود واسه من شهریه هم مشکلی نبود کلش رو آماده تو بانک داشتم اما مسائل حاشیه ای زندگیمون یهویی خیلی زیاد شد به هر حال داره تموم میشه و دیگه هم فکر نکنم حالا حالاها هوس ادامه تحصیل یا حتی خوندن رشته ای دیگه رو کنم البته نمی دونم بازهم که فردا چی میشه یادمه اونروزا هم که تازه از کارشناسی فارغ شده بودم هم همین حرف رو می زدم اما خیلی زود به سرم افتاد که ادامه بدم اما الان با بچه خیلی سخته همین یه کلاس زبان هم که دارم میرم خیلی هنر میکنم بعضی روزا میذارمش پیش مامان بعضی روزا هم گلدختر و باباش تو ماشین دم کلاس منتظر می مونن تا کلاسم تموم شده همش تو استرس اینم که زود برسم به گلدختر که اذیت نشه اما فکر می کنم که گلدختر اگه بزرگتر بشه من اوضام بهتر بشه نه لااقل نگران گرسنگی و شیر خوردنش نیستم میتونه پبش مامانم چند ساعتی بمونه تا من کارای بیرون از خونه م رو انجام بدم خدایا اینا ناشکری نیست ها من عاشق دخترمم زندگی بدون اون واسم ارزشی نداره خدایا مرسی بابت گلدختر نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ساعت 3 59 am توسط مهرناز من نمی بازم شدیدا احساس تنهایی می کنم دوستای عزیزم دیگه فقط شماها واسم موندید ازینکه همراهم هستید ممنونم ازینکه می تونم باهاتون صحبت کنم خوشحالم خیلی از شما منو از مدت ها قبل می شناسید همیشه هم وقتی ناراحت بودم یا مشکلی داشتم از نت فاصله می گرفتم اما اینبار می خوام بگم شاید باعث شه کمتر درد بکشم از آه و ناله ی بیجا متنفرم ازینکه مستاصل باشم بدم میاد من هنوزم همون زن قوی هستم حتی قویتر از همیشه من دیوار رو دور میزنم شایدم ازش یه در ساختم من آه و ناله نمی کنم مهرناز هیچوقت ناله نمی کنه بجاش همه دیوارها رو خراب می کنه و جاده می سازه آره من می تونم از همه موانع زندگی یکی یکی عبور کنم گیرم که این مرتیکه بخواد منو اذیت کنه منم می دونم چکار کنم که کمتر آسیب به خودم و دخترم برسه سریال دیلا رو میبینید خوشم میاد از دیلا و رضا من چه چیپم نه نوشته شده در دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ ساعت 11 20 pm توسط مهرناز سرماخوردگی دخترم داره بارون میاد من همیشه عاشق بارون بودم اما امسال از باریدن بارون بدم میاد نمی دونم چرا وقتی مادر میشی تمام حس هات عوض میشن همه چیز رو با منفعت یا ضرری که واسه بچه ت داره میسنجی عاشق پاییز بودم عاشق سرمای زمستون بودم عاشق برف و مسافرت زمستونی عاشق خیابون گردی تو هوای سرد عاشق رانندگی زیر بارون اما حتی دیگه به این چیزا فکر هم نمی کنم عشق پاییز و زمستون جاش رو به نگرانی از سرماخوردن یا مریض شدن دخترم داده اینکه آیا لباسش کافی هست آیا سردش نیست آیا جای خوابش راحت هست و خیلی چیزای دیگه گاهی شوشو از دستم ناراحت میشه البته گاهی که نه خیلی وقتا میگه که خیلی حساسم و خیلی نگرانم البته گاهی هم حق داره اما دست خودم نیست راستش رو بخوای شبیه رفتارای اون موقع مامان رو دارم نگرانی هایی که اون موقع واسه آبجی کوچیکه داشت و من همیشه تعجب می کردم که چرا انقدر نگرانه و حالا خودم بدتر از اون شدم اما با تمام این مراقبت ها سرماخورده می خواد اولین دندونش رو دربیاره نمی دونم آیا درآوردن دندون با سرماخوردگی ربط داره یا نه قدیمی ها که می گن ربط داره من فکر می کنم تو این شرایط سیستم ایمنی بدن ضعیف میشه و زودتر مریض میشه به هرحال دکتر بردیم و دارو داد گناه داره طفلی باید دارو بخوره بینی ش هم کیپ شده و اصلا اجازه نمی ده که پوآرش کنم موقع شیر خوردن اذیت میشه با هزار مکافات با قطره بینی مجراش رو باز می کنم اما تاثیرش کمه امیدوارم که زودتر خوب شه حسابی پایان نامه فکرم رو مشغول کردم امیدوارم هرچه زودتر شرش کنده شه دلم می خواد یه مدت واسه دل خودم باشم یه مدت کارای دلی انجام بدم به صدای دلم گوش بدم با دختر باشم بدون نگرانی از درس و مشق و این چرت و پرتا از شما چه پنهون اما دلم می خواست یه رشته ای رو می خوندم که بتونم دوستش داشته باشم و باهاش زندگی کنم چه می دونم یه روانشناسی یه هنری یه تاریخی یه ادبیاتی یه زبانی یه چیزی شاید بعدا اگه حالش رو داشتم یه رشته راه دوری خوندم آخه حوصله کلاس رفتن رو ندارم یه چیزی واسه دل خودم نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲ ساعت 2 44 am توسط مهرناز سلام به همه دوستای عزیزم حال من خوبه درگیر بچه داری و پایان نامه هستم مدتی نبودم یه سری مشکلات خانوادگی واسم پیش اومد که تا بحال اینجا مطرح نکرده بودم تو ایم مدت هم دست و دلم به نوشتن نمی رفت اما میومد و وبتون رو می خوندم می خوام رمزی بنویسم اما راستش حوصله رمز فرستادن ندارم از طرفی هم زیاد ازین کار مطمئن نیستم اما شاید اینکار رو کردم چون گاهی واقعا نیاز به هم صحبتی و همفکری با دوستام پیدا می کنم شاید از پست بعد اینکار رو کردم جالبه هر بار میام و اینو میگم اما هنوز جراتشو ندارم یعنی ازینکه این صحبت ها جایی تو زندگیم درز کنه می ترسم و اینکه حرفام به گوش اونایی که نباید برسه مرسی که بیادم هستید این پست رو بخاطر یکی از دوستان نوشتم که ازم سراغ گرفته بود به زودی میام نوشته شده در پنجشنبه ۵ دی ۱۳۹۲ ساعت 1 12 am توسط مهرناز چند روزه که دارم به پشت سرم نگاه می کنم که چی بودم و چی شدم و چه تصمیمات درست و غلطی تا بحال گرفتم همش در حال سبک و سنگین کردن هستم گاهی دلم می گیره همش توی گذشته سیر کردم شاید به زودی اومدم و اینبار رمزی حرف های دلم رو زدم بلکه کمی سبک شدم نوشته شده در شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۲ ساعت 3 51 am توسط مهرناز 27 ساله می شویم امروز روز تولدم بود ۲۷ ساله شدم خیلی بده همینطوری داره هرسال سنم زیادتر میشه دلم می خواست روی عدد۲۰ یا ۲۲ یا نهایتا دیگه ۲۵ می موند کاش الان ۲۰ سالم بود اینو جدی می گم پارسال اینموقع دخملی تو شکمم بود و دو روز بعد از تولدم فهمیم تولد امسال برخلاف همه سال ها بدون گل و کیک گذشت امسال اولین سالی بود که روز تولدم ناراحت نبودم چون هرسال واسه روز تولد عزیزانم کادوی مفصل می گرفتم و کلی خرج می کردم اونوقت نوبت خودم که میشد یا از کادو خبری نبود یا اونجور که دلم می خوست منو تحویل نمی گرفتند منم از پارسال رویه م رو عوض کردم حتی واسه روز تولد شوشو کادو نگرفتم البته چون باردار بودم و نمی تونستم برم خرید واسه همینم امسال هی حرص نخوردم که من واسشون چه کردم و چه کردم و اونا چه کردند البته دلایلشون موجه بود اما خب خیلی وقته که واسه شوشو هدیه نگرفتم دقیقا از پارسال و کل مناسبت ها بی هدیه سپری شدند ۸ مرداد هم سالگرد ازدواجمون بود شوشو مثه هر سال دو مناسبت رو با یه کادو ماست مالی کرد راستی ۹ مرداد هم تولد پری بود که من از همین تریبون با تاخیری طولانی تولدش رو بهش تبریک می گم خواستم اس بدم اما انقدر گرفتار دخملی بودم که وقتی یادم اومد که دیگه شب شده بود ایشالا چند ساعت دیگه همراه مامان اینا راهی سفر هستیم بازم شیراز دلم می خواست جای دیگه میرفتیم اما فعلا شیراز جور شد شاید آخر شهریور بریم شمال می دونید که من جنوبی ام دخملی خوابیده و هرچند وقت یکبار با گریه بیدار میشه دعاکنید که سفر بیخطر باشه و خوش بگذره منم شاه چراغ واسه همتون خصوصا پری و الهام دعا می کنم نوشته شده در چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 3 19 am توسط مهرناز چند روزی هست که دخملی بهم میگه مام فکرشم نمیکردم امروز واکسن چهارماهگی ش رو زدیم خیلی بیتابی کرد الانم خوابیده شدیدا از کمبود وقت رنج میبرم نوشته شده در دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 11 50 am توسط مهرناز پارک آبی یه حس خوب و یه حس بد دارم امروز تمام نسوان فامیل اعم از بچه دار و بی بچه امروز دست جمع رفتند پارک آبی نمی دونم من چرا نرفتم شوشو هم گفت نمی خوای بری اگه می خوای برو من نوش نوش رو می گیرم تا بیای مامانمم گفت تو برو من برات نگهش می دارم اما نمی دونم چرا نرفتم شاید حس مادرانه م گل کرده بود شایدم دلم نمیومد از خودم جداش کنم حتی این ۲ ساعت کلاس زبان رو که می رم با دلشوره میرم و با دلشوره برمیگردم چکار کنم دست خودم نیست جالبه که بگم یکی از این خانم ها بچه ۲قلو داره که هردوشون هم بدقلق و نق نقو هستند ۱سال و ۳ ماهشونه یکی دیگه هم بچه ش ۲ ماهشه یکی دیگه شون هم شوهرش دیروز عمل کرد و امروز مرخص شد بقیه هم بچه هاشون یا پسرند که موندند پیش باباهاشون یا دخترند و همراه مادرشون اومدند من این وسط چرا افه مامانای خوب و مهربون رو اومدم نمی دونم چرا اما نه ته دلم دوست ندارم دخملی و از خودم جداش کنم شیشه هم گه نمیگیره طفلی هلاک میشدتا من برگردم اما خداییش خیلی دلم می خواست برم راستش ازین محدودیت هایی که برام پیش اومده کمی ناراحتم من آدمی بودم که یکجا بند نمی شدم اما الان خیلی دست و پام بسته شده رفت و آمدم حساب کتاب پیدا کرده و خیلی خیلی محدود شده البته بیشتر مشکلم هوای گرمه شاید چند ماه دیگه که هوا بهتر شد بشه با دخملی بیشتر بیرون رفت آها فهمیدم چرا دلخور بودم دلم می خواست شوشو ازین حرکت مادرانه م تقدیر و تشکر کنه اما به روی مبارک نیاورد و فکر کنم در اعماق وجودش ازینکه نرفتم هم خوشحال شد خدایا یا روحیه منو با خونه نشینی سازگار کن یا اینکه منو سبکبالتر نوشته شده در جمعه ۲۱ تیر ۱۳۹۲ ساعت 2 39 am توسط مهرناز رمز سلام به دوستای عزیزم بابت پست قبل معذرت می خوام اول برای اینکه یادم رفت رمز رو براتون بذارم و مجبور شدید درخواست کنید و دوم برای اینکه نتونستم به همه رمز بدم این رمزم ثابته و فعلا قرار نیست عوض بشه اینجوری شماها هم کمتر به دردسر می افتید اما من به خاموش ها هم رمز می دم فقط باید بدونم که چه کسایی منو می خونند به وبلاگ های گروهی هم با عرض معذرت نمی تونم رمز بدم پس لطفا آدرس وبلاگتون رو برام بذارید ممنون از همه تون نوشته شده در دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۲ ساعت 3 55 pm توسط مهرناز ادامه نوشته نوشته شده در شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۲ ساعت 3 21 am توسط مهرناز عادت های قشنگ تو عاشق این کارای تو ام وقتی تو بغل غریبه ها ملتمسانه نگام می کنی و با چشمات میگی مامانی بیا منو نجات بده وقتی خیلی گرسنه ای تا شروع به شیر خوردن می کنی مردمک چشمات از خوشحالی دودو میکنه وقتی بی حوصله ای و من دارم باهات بازی می کنم میگی کخخخخخخ وقتی دارم پوشکت می کنم و هنوز کامل بسته بندیت نکردم جیش می کنی و بهم می خندی وقتی لالایی برات می خونم و بجای اینکه بخوابی گریه می کنی وقتی آهنگ ۶ و ۸ برات میذارم می خندی و ذوق می کنی وقتی که صبح میام بالاسرت و تا منو میبینی می خندی عاشقتم مامانی جونم خدایا هزاران بار شکرت پ ن امروز سالگرد ازدواج مامانبزرگ و بابابزرگمه خدا رحمتش کنه یادش بخیر یه سال واسشون جشن گرفتیم مامانبزرگ چند روز پیش خاطرات عروسیشون رو واسمون تعریف کرد و همه مون رو به گریه انداخت نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۲ ساعت 2 53 am توسط مهرناز روزانه سلام به دوستای عزیزم دیشب خونه مادرشوشو یه سر زدیم و برای بار اول تو این ۳ سال جواب حرفش رو دادم و ازین بابت خیلی خیلی خوشحالم که بالاخره تونستم از خودم دفاع کنم من یاد گرفتم که نباید به بزرگتر بی حرمتی کرد و حتی اگه حرف بدی هم زد باید سکوت کرد اما این سکوت ها دیگه داشت منو و زندگیم رو نابود می کرد و نمی دونم چطور شد که ناخودآگاه جواب حرفش رو که البته حرف حق هم می زدم رو دادم خیلی وقت بود که نمیخواستم از کارای این آدم عتقیه حرفی بزنم اما خب بالاخره اصلا ولش کن نمی گم این چند وقت که دخترم خوابش بهتر شده منم انگار همه خستگی هام یادم افتاده و همزمان با خوابیدنش منم می خوابم الانم صداش میاد که بیدار شده خیلی خیلی بابت این هدیه الهی خوشحالم شب و روز خدا رو شکر می کنم انشاا خدا نصیب همه کنه چند روز دیگه میرم براش لباس جدید بخرم قربونش برم الهی یه مدت بود که همش حساس شده بودم که نکنه بچه م مشکلی داشته باشه و من بیخبر باشم با یه عطسه کوچو میبردمش دکتر تا اونروز دکتر گفت خانم این بچه هیچش نیست کاملا سالمه برو زندگی ت رو کن ولش کن تا مریضش نکنی دست بردار نیستی انقدر خحالت کشیدم جلوی دکتر و شوشو دیگه از اون روز تا حالا سعی می کنم آروم باشم و فکرای الکی هم نکنم بیچاره اونایی که بچه شون مشکل داره چی می کشن مدتیه که متوجه شدم از بازی کردن خوشش میاد هروقت که سرحاله باهاش بازی می کنم براش کتاب می خونم واونم می خنده خیلی کیف میده اصلا زندگی یعنی همین و بس نوشته شده در شنبه ۱ تیر ۱۳۹۲ ساعت 3 38 pm توسط مهرناز سلامی دوباره سلام به دوستای عزیزم این مدت مثل برق و باد سپری شد و حتی فرصت کافی برای خواب یا استراحت نداشتم چه برسه به اینکه بیام نت چند روزی هست که خوابش خوب شده یعنی به نسبت قبلا که اصلا نمی خوابید الان بهتر شده شب ها تا صبح همراهش بیدار می موندم و روز هم که نمی خوابید خلاصه خیلی دوران سخت اما شیرینی بود یک ماه اول رو خونه مامانم بودم و بعد از اون اومدم خونه خودمون اما همش در رفت و امد به خونه مامان اینا هستم چون واقعا تنهایی از پسش بر نمیام اما از زمانیکه خوابش بهتر شده منم بهتر می تونم به اموراتم برسم اما هنوز فرصت آشپزی کردن رو پیدا نکردم و شوشو زحمتش رو به عهده گرفته با این حال باید کم کم به زندگی عادی برگردم ازین به بعد هم سعی می کنم که بیشتر بیام نت و بیشتر بنویسم کلی هم عکس دارم که سر فرصت براتون میذارم فقط یه چیز قالب وبلاگ رو عوض کردم و آدرس خیلی از شماها پریده لطفا بیاین و آدرستون رو برام بذارید ممنونم نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 4 22 pm توسط مهرناز عکس سلام به دوستای عزیزم قسمت سوم خاطره زایمانم رو نوشتم اما همش پرید شاید اومدم و تکمیلش کردم فعلا این عکس رو اشته باشید تا انشاا عکس های بعدی همینم با کلی مکافات گذاشتم باید ببخشید دیگه حذف شد نوشته شده در دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 6 15 pm توسط مهرناز خاطره زایمان 2 روی تخت دراز کشیده بودم بهم گفتند که بشینم سه تا سوزن توی کمرم زدند کمی درد داشت یعنی سوزن اول رو کامل حس کردم اما۲تای دیگه دردش کمتر بود یهو احساس کردم از کمر دارم یخ می کنم دوباره دراز کشیدم از ترس می لرزیدم گریه م گرفته بود دکترم اومد بالا سرم یه نگاه به دست بندم که اسم و فامیلم روش نوشته بود کرد و برای اینکه یکم حواس منو پرت کنه گفت فامیلیمون شبیه همه راست هم میگفت تقریبا شبیه هم بود یه لبخند پدرانه هم روی لبش بود و سعی داشت آرومم کنه پیش خودم به این فکر می کردم که ۲۶ سال پیش توسط همین دکتر به این دنیا اومدم و الان هم همون دکتر دخترم رو قراره به دنیا بیاره خلاصه من رو برای عمل آماده کردند دیگه حس می کردم اصلا نمی تونم از جام بلند شم دکتر بیهوشی بالای سرم بود یعنی ایستاده بود کنارم یادمه با گریه بهش گفتم که پیشم بمونه الان که یادم میاد خجالت می کشم اون پسر جوونه هم اینورم ایستاده بود سنم رو پرسید و اینکه اسمش رو چی می خوام بذارم تو همین اوضاع و احوال بودم که احساس کردم از گردن به سمت هر دو کتفم دارم یخ می کنم و یهو حالت تهوع بهم دست داد فکم می لرزید احساس کردم یه نیرویی داره شکمم رو به سمت بالا هل می ده و با همون نیرو هم خودم به سمت بالا کشیده میشم داشتم منجمد میشدم که صدای گریه تیز و بلندی اومد اشکم روون شد از شادی همه دردام و ترسم از بین رفت همه بهم تبریک گفتند و گفتند که خیلی شبیه خودمه و یه دختر تپلی و خشگله دیگه آسوده شدم آخرین چیزهایی که یادمه اینه که ساعت دقیق رو پرسیدند و بچه رو جایی منتقل کردند بعد ازاون همه جا سفید شد نوشته شده در شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 11 39 am توسط مهرناز خاطره زایمان 1 دوشنبه عصر نوبت گرفتم که برم مطب دکتر خیلی استرس داشتم و نمی دونستم قراره که چی بشه خونه مامان اینا بودم که بعد از ظهر شوشو از سرکار اومد دنبالم و با هم رفتیم مطب سر راه هر دومون ساکت بودیم من به این فکر می کردم که چه چیزی در انتظارم ممکنه باشه شوشو هم ساکت بود معلوم بود حسابی تو فکره چون چند بار طول کشید تا تونست ماشین رو درست پارک کنه تلوتلو کنان شبیه پنگوین راه مطب رو در پیش گرفتم اصلا نمی تونستم راه برم توی مطب معاینه داخلی شدم دکتر گفت که بهتره سزارین بشی چون بچه پایین نیومده و به دلایل دیگه که اون دلایل رو بهم نگفت گفت فردا صبح ۸ ۸ ۳۰ بیمارستان باش شب یه چیز سبک بخور و از ۱۲ به بعد هم چیزی نخور از مطب که اومدیم خیلی گرسنه بودم شوشو می خواست چیزی بگیره بخوریم اما هیچ چیز میلم نمی شد قرار شد بریم یه سر به خونه مامانش اینا بزنیم و بعد هم بریم خونه مامان من رفتیم اونجا و یه عصرونه ای خوردیم و بعدش رفتیم خونه مامانم اینا شب با شوشو برگشتم خونه خودمون کارای فردا رو راست و ریس کردیم رفتم دوش گرفتم و لباس ها و وسایل خودم و دخترم رو آماده کردم اما شب اصلا خوابم نبرد صبح هم قبل از اینکه ساعت زنگ بزنه بیدار شدم و باز دوش گرفتم و لباس پوشیدم از زیر قرآن رد شدم و آخرین عکس های بارداری رو هم گرفتیم و راهی شدیم رفتیم از خودپرداز پول دراوردیم روز گرم و ابری بود نمی دونم شایدم گرد و خاک بود اما هوای قشنگی نبود دل آدم می گرفت اول رفتیم دنبال مامانم و مامانبزرگم بعدش رفتیم دنبال مامان شوشو بعدش هم رفتیم بیمارستان تو بیمارستان مراحل اولیه تشکیل پرونده رو انجام دادیم و نوبت به دادن آزمایش و تحویل لباس شد از همگی خدافظی کردم مامانم پیشم بود اما کمی بعد ازش خواستند که بره سوند رو بهم وصل کردند و اتاقم رو بهم نشون دادند بعد از نیم ساعت دکترم اومده بود ازم خواستند که آماده شم واسه عمل از اینجا بود که استرسم شروع شد مثه چی می لرزیدم دم اتاق عمل دکترم رو دیدم که یه بلوز شلوار آبی پوشیده بود داشت دست هاش رو خشک می کرد چقدر دست هاش مو داشت به این فکر افتادم که ای کاش بلوزش آستین بلند بود خلاصه منو روی تخت خوابوندند خیلی خجالت می کشیدم با دکتر خودم راحت بودم اما از بقیه خیلی خجالت می کشیدم بیشتر کادر عمل مرد بودند یکی از اعضای تیم بیهوشی یه پسر جوون بود از خجالت داشتم آب می شدم خلاصه با نظر متخصص بیهوشی و دکترم و هموینطور انتخاب خودم بیحسی موضعی شدم یعنی هوشیار هوشیار ادامه دارد نوشته شده در شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 4 8 am توسط مهرناز روزی که مادر یک فرشته شدم ...
|