If you are not sure if the website you would like to visit is secure, you can verify it here. Enter the website address of the page and see parts of its content and the thumbnail images on this site. None (if any) dangerous scripts on the referenced page will be executed. Additionally, if the selected site contains subpages, you can verify it (review) in batches containing 5 pages.
favicon.ico: rahman8713.blogfa.com - ().

site address: rahman8713.blogfa.com redirected to: rahman8713.blogfa.com

site title: ()...

Our opinion (on Saturday 20 June 2026 4:32:46 UTC):

website (probably) only for adults * website (probably) only for adults ! YELLOW status (not for everyone) - not for everyone
After content analysis of this website we propose the following hashtags:



Meta tags:
description=خادم الزهرا (س) من به چشم همه گان قیمتیم غیر از خود *** شیشه عطرم و خود بی خبر از بوی خودم;

Headings (most frequently used words):

به, از, خاطره, سفر, آلمان, قسمت, خود, شیشه, که, های, درباره, در, گیلان, خادم, الزهرا, من, چشم, همه, گان, قیمتیم, غیر, عطرم, بی, خبر, بوی, خودم, این, درد, دلم, را, گویم, سوال, 1200, نفر, اساتید, طلاب, سطوح, عالی, حوزه, علمیه, رئیس, جمهور, روحانی, توافق, ژنو, سخنرانی, خواندنی, حجت, الاسلام, روانبخش, سالگرد, پیروزی, انقلاب, اسلامی, عطر, توصیه, حاج, اقا, مجتبی, تهرانی, فرزند, دار, شدن, ازدواج, رتل, القرآن, ترتیلا, منطقه, دیلمان, طبیعت, اگر, آن, ترک, شیرازی, سوم, غروب, جمعه, تشرف, محمد, بن, عيسي, بحرينی, مردی, حمام, زنانـه, کار, می, کرد, جان, خریدیم, نان, فروختیم, دوم, اول, کنفرانس, آقا, عج, خیلی, آقاست, اللهم, عجل, لولیک, الفرج, نوشته, پیشین, برچسب, ها, پیوندها,

Text of the page (most frequently used words):
بود (85), گفت (47), گفتم (46), خونه (43), ساعت (42), کردم (38), این (37), نوشته (36), کرد (34), شده (32), رفتم (29), دیدم (25), ۱۳۹۲ (24), بعد (24), برای (23), کمی (23), کنم (22), اون (22), توسط (21), رحمان (20), مغازه (20), بهمن (19), خیلی (19), اما (18), های (17), باید (17), بودم (17), خانم (17), دیگه (17), چند (16), اومد (16), آقا (15), روز (15), اگه (15), یکم (15), بیست (15), دست (14), کردند (14), یکی (14), همون (14), چون (13), خدا (13), سلام (13), امام (12), دعا (12), شما (12), آقای (12), فکر (12), طبقه (12), نزدیک (12), #ازدواج (12), رضا (11), صبح (11), شدم (11), دقیقه (11), باز (11), اینکه (11), اینجا (11), اومدم (11), تشکر (11), حضرت (10), آلمان (10), داد (10), همه (10), جمعه (10), ادامه (10), داخل (10), منو (10), گرفتم (10), شهر (10), داشت (10), پیش (9), وقتی (9), همین (9), نیست (9), البته (9), داشتم (9), رفت (9), کار (9), بیرون (9), داره (9), پایین (9), نگاه (9), میشه (9), نشستم (9), بچه (9), باشه (9), سفر (8), دوست (8), برم (8), کردن (8), شنبه (8), دارد (8), میکرد (8), دادم (8), غروب (8), مثل (8), خودم (8), کرده (8), لنا (8), خاطره (7), برچسب (7), پنجشنبه (7), سال (7), حاج (7), حال (7), نمی (7), برام (7), منم (7), میکردم (7), بلند (7), خوبی (7), درو (7), بهم (7), خاصی (7), راه (7), بالا (7), پارک (7), دختر (7), والتر (7), ماشین (7), اهل (7), ساندویچ (7), تعریف (7), فقط (6), کنید (6), السلام (6), نام (6), درد (6), موقع (6), دانشگاه (6), گرفت (6), کوچه (6), ظهر (6), کاری (6), باشم (6), کارت (6), دلم (6), خوب (6), ساختمان (6), دوم (6), یواش (6), حتما (6), حاکم (6), انقلاب (6), اسفند (5), طول (5), ایشون (5), طرف (5), کنی (5), کنند (5), الله (5), استاد (5), ناراحت (5), خاطر (5), پول (5), صحبت (5), اول (5), قسمت (5), خلاصه (5), خیابان (5), پشت (5), پله (5), انگار (5), آدرس (5), اونجا (5), زدم (5), بله (5), لبخند (5), نماز (5), خوندم (5), سبد (5), زنگ (5), خودمون (5), روانشناسی (5), ایران (5), العان (5), شدن (5), بدون (5), تاب (5), ببخشید (5), مشتری (5), کردمو (5), استراحت (5), آقایی (5), بهش (5), چرا (5), خودش (5), است (5), نقل (5), گرفته (5), گناه (5), مردم (5), اسلامی (5), اند (4), کنفرانس (4), فرمودند (4), اگر (4), کشید (4), وقت (4), علیه (4), حالت (4), یاد (4), داری (4), نسبت (4), پایان (4), تهران (4), ندارم (4), سکوت (4), صدای (4), میومد (4), خورد (4), جای (4), هست (4), نرفتم (4), قدم (4), گذشت (4), دنبال (4), میشد (4), روزنامه (4), دوشنبه (4), روشن (4), مبل (4), وسایل (4), گذاشتم (4), بگم (4), رفتیم (4), بنده (4), سمت (4), سوم (4), اجاره (4), کردیم (4), یعنی (4), کسی (4), دوباره (4), پرسید (4), خواب (4), عادی (4), یکشنبه (4), فردا (4), نظر (4), جور (4), نون (4), برگشتم (4), مرغ (4), اين (4), بحرين (4), میخوام (4), میکنم (4), دیشب (4), مشهد (4), گفته (4), دختری (4), مصلحت (4), دار (4), خود (4), برنج (4), خداوند (3), آنها (3), برایت (3), حالا (3), مگه (3), کنه (3), خودت (3), حجت (3), هستند (3), نامه (3), دستم (3), ماه (3), رفتن (3), دارن (3), نیگاه (3), راحت (3), بری (3), آروم (3), سوال (3), برگشت (3), زنان (3), آدم (3), داشته (3), تموم (3), ببینم (3), چیزی (3), پیدا (3), وارد (3), خبر (3), چقدر (3), بلدی (3), شلوار (3), کردو (3), نمیدونستم (3), یهو (3), خوابیدم (3), لبخندی (3), وسط (3), ماری (3), آورد (3), نشونم (3), نبود (3), انداختم (3), زندگی (3), کشیدم (3), بیشتر (3), تنها (3), بودن (3), لحظه (3), چیکار (3), فرودگاه (3), قیافه (3), پیشش (3), هستم (3), پیاده (3), انتظار (3), الا (3), زمین (3), عادت (3), بخورم (3), خالی (3), والله (3), هیچی (3), همکار (3), جدید (3), خوش (3), خداحافظی (3), سریع (3), بردم (3), خیابون (3), نان (3), احساس (3), سیب (3), زمینی (3), پسر (3), وزير (3), انار (3), درباره (3), اللّه (3), محمد (3), شود (3), هفتم (3), نیم (3), میرفت (3), زود (3), ممنون (3), داده (3), میکردن (3), بازم (3), پرسیدم (3), میری (3), اومدن (3), کمد (3), سفارش (3), غذا (3), رسید (3), مشاوره (3), شخص (3), نهم (3), تهرانی (3), قضیه (3), دارند (3), ایستاده (3), شیشه (3), اعلام (3), بشود (3), ایرانی (3), توزیع (3), رئیس (3), صراحت (3), خاطرات (2), مردی (2), فاطمه (2), میثم (2), مطیعی (2), سید (2), دلتنگی (2), وبلاگ (2), قدیمی (2), هفدهم (2), صادق (2), گریه (2), زودتر (2), غیبت (2), عجل (2), گفتند (2), حرف (2), عرض (2), گفتی (2), کسانی (2), کردی (2), طوری (2), ولی (2), همیشه (2), شبم (2), مادرم (2), کننده (2), اونقدر (2), حدود (2), حساب (2), فلان (2), قدر (2), هزینه (2), آمد (2), تمایلی (2), ارائه (2), مقاله (2), معتبر (2), بهشون (2), فیلم (2), گوشی (2), معلوم (2), خانواده (2), میکنند (2), تازه (2), حدودا (2), قبول (2), بدی (2), بسم (2), الرحمن (2), الرحیم (2), ضبط (2), جلو (2), میاد (2), دید (2), اولین (2), بار (2), اطراف (2), میگشتم (2), پولم (2), بالاخره (2), نیازمندی (2), مدارک (2), ثبت (2), معمول (2), بلدم (2), خانمی (2), اذان (2), آسمون (2), فهمیدم (2), زده (2), چهار (2), خداروشکر (2), عموم (2), نیاز (2), نداشت (2), تلویزیون (2), جابه (2), هستید (2), پسرم (2), نکرده (2), کلید (2), شناسایی (2), نگاهی (2), اتاق (2), هارو (2), تهش (2), دوتا (2), حمام (2), کنار (2), ورودی (2), مقدار (2), گذاشته (2), شنیده (2), ساکمو (2), قراره (2), بگیرم (2), رسیدیم (2), جدیدم (2), بودیم (2), شبیه (2), جواب (2), بکنم (2), میگفت (2), بعضی (2), میکنه (2), میاره (2), مونیخ (2), احترام (2), زیبایی (2), راننده (2), کجایی (2), میکنی (2), هوا (2), مهم (2), شدیم (2), دیدن (2), چیز (2), اومدیم (2), گویی (2), داشتن (2), هستیم (2), میخونم (2), میام (2), بزرگ (2), بازی (2), خام (2), اومدی (2), تابلو (2), تکیه (2), آبی (2), زدمو (2), میگفتم (2), پارچه (2), پیراهن (2), آستین (2), آوردم (2), تعجب (2), میخواستم (2), اونم (2), باباش (2), برخورد (2), خورده (2), شاسی (2), ببینه (2), ازش (2), ورزش (2), دیر (2), توضیح (2), میمونی (2), ساله (2), کمکتون (2), معمولی (2), شغل (2), نیگام (2), برو (2), ببین (2), روزم (2), صبحانه (2), وایی (2), کمتر (2), نمیکرد (2), بابا (2), خلوت (2), توکل (2), جمعیت (2), زیاد (2), غذاهای (2), آماده (2), زحمت (2), میل (2), درست (2), تخم (2), فروشگاه (2), چهارم (2), جان (2), نمى (2), توانست (2), اظهار (2), کند (2), نمود (2), پنجم (2), نزد (2), رسول (2), بيت (2), عليهم (2), دشمني (2), مسلمان (2), ازاین (2), تکراری (2), ندبه (2), عالم (2), جهان (2), میخورد (2), ساعته (2), برسونه (2), نداشتم (2), سوار (2), هیچ (2), اینه (2), بره (2), نفس (2), رفته (2), برمیگرده (2), شنونده (2), حرفاش (2), خواست (2), گوش (2), قشنگ (2), بحث (2), بعدا (2), اومده (2), بیام (2), مکث (2), کوکو (2), نداره (2), بیدار (2), موهامو (2), مانند (2), میزنن (2), دختره (2), خواستم (2), میشم (2), سعی (2), جوری (2), نشستن (2), مشکل (2), کمک (2), مشکلش (2), دکتر (2), گیلان (2), هشتم (2), منطقه (2), عهد (2), فرمان (2), روزی (2), قرآن (2), مسجد (2), طلبه (2), دوستی (2), یادم (2), چطور (2), مقدس (2), ویژگی (2), برایش (2), همان (2), الاسلام (2), مجلس (2), مینی (2), بوس (2), دوستان (2), دیده (2), دادند (2), ایشان (2), بفرمایید (2), نشست (2), دنبالش (2), مورد (2), فرزند (2), توصیه (2), شوم (2), مجتبی (2), چشم (2), گان (2), قیمتیم (2), غیر (2), عطرم (2), بوی (2), شرمن (2), مذاکرات (2), شرط (2), کالا (2), دنیا (2), بگویند (2), گرسنگی (2), هندی (2), ملی (2), کیلویی (2), بدهند (2), پیروزی (2), رهبر (2), معظم (2), ظله (2), العالی (2), بیان (2), توافقنامه (2), مقابل (2), مسئولین (2), نظام (2), لازم (2), رسمیت (2), گویم (2), خادم (2), الزهرا (2), blogfa, com, پدر, عزیز, میلاد, عرفان, پور, _شاعر, حمید, برقعی, عارفانه, لیلی, باش, جبهـــه, فرهنگی, فاطمـــــیون, یاسوج, مثبت, باحجاب, تلظی, مجمع, جهانی, سپهر, حجاب, محجبه, فرشته, آواز, حقیقت, بدویم, پرنسس, چادر, پیوندها, تنگی, آذر, پیشین, عناوین, آرشیو, پروفایل, مدیر, خانه, مطالب, هنگامی, گرفاری, بنی, اسرائیل, طولانی, چهل, ضجه, پرداختند, هارون, موسی, 170, زمانی, مقدر, نجات, فرستاد, نیز, چنین, فرج, میفرستد, وگرنه, نهایت, خواهد, اللهم, لولیک, الفرج, پناهیان, استناد, ماجرا, روایتی, نکته, بسیار, ناب, عین, دردناک, فردی, خدمت, مشرف, لای, جوابی, تعارف, مثلا, بعله, شیعیان, اینها, باور, امامم, هستی, خواهی, آهااااا, دیدی, دلت, خورم, اشتباهت, جاست, مقایسه, خورند, نـــــــه, عصر, تعالی, فرجه, گونه, آقاست, هجدهم, خاستم, کینه, نکنه, مهربان, مریضی, رحلت, رحمت, علیها, علل, کشیدنش, کلا, حوصلگی, پاییز, کشیده, ازین, بهونه, راستم, شرکت, مراسم, همایش, پذیرش, مقالم, پذیرفته, واریز, اقامت, حوصله, دیدند, ناراحتی, ثانیه, گفتن, ندارید, خداحافظ, قطع, سربازی, نمیتونم, باران, هفته, استادم, تماس, فرستادم, علیکم, نوزدهم, خاموش, میتونستی, ببینی, جوونی, حواسم, تند, پنج, نشسته, راستی, رسیدم, محل, درآمدی, ندیدم, شاید, نتونستم, اصل, کلاس, شروع, کارای, نامت, بهتون, میدیم, تشریف, بیارید, بگیرید, دانشجویی, زبان, پوشیده, بررسیشون, زیر, چشمی, خوابم, برده, نمیدونم, چجور, میز, خنده, اوهوممممم, حیداری, حیدری, ماریا, پرید, حرفم, مهربونانه, صدام, دستگیره, نمیشی, بهت, تحویل, فکرشم, نمیکردم, واحد, جاکلیدیش, جدی, کارتمو, درآوردم, کناره, آشپزخونه, میشدی, نظرم, اونجور, گیج, پتو, تختو, گذشته, وضو, عصرو, لهجه, روی, اطرافو, بین, ماشینی, زندانی, خلاف, تصورم, گوشیمو, بیارم, مسنّی, جلوم, کالاسکه, توشم, خریدش, کوتاه, اجراه, عموی, آشنا, hans, fallada, خودمونه, کرایه, سومش, بقیه, نداد, دلشوره, بکن, اینجاشو, مرد, نجار, رانندگی, خرج, خانوادشو, لودویگ, ماکسیمیلیانز, مهربونی, ترجیح, مقصد, قشنگیه, مناظر, طبیعی, قول, گویا, خاسته, دانشجوی, دروس, مقدماتی, پاس, ترمینال, تاکسی, چشمشون, مسافره, خروجی, آفتابی, همیشگی, طعم, نورنبگ, تعریفشو, دیگست, بویینگ, سالن, منتظری, هواپیما, پنجره, نیستم, اطرافم, مختلفی, هستن, مختلف, مانتویی, میخونه, شایدم, آیت, الکرسی, بچگی, بخونم, میخوندم, نیستیم, هماپیما, اوضاع, چرت, مهرآباد, هدف, بگردم, میومدی, میرفتی, صفا, کشف, کلی, پارکو, گشتم, ماشاالله, نمیشد, نازی, لوپّاشونو, کوچیک, خوشم, خوردم, عجب, حسی, کوچیکی, مامانت, نباشه, صندلی, هوای, تابستونی, والا, آلمانی, زدو, باحالت, محال, دخترم, سرم, هنگ, nicht, میخ, بابام, psychology, میخونی, یادبگیرم, متوجه, میگفتی, میپوشم, صورتی, خلاص, مبهم, هول, جام, کتم, جالباسی, چیه, فکری, رحمانی, اسمتون, حرفش, اهمیت, ندادم, ببینمت, جوریه, موهای, طلایی, سفید, آستینش, قدشم, بلندتر, سینه, عنوان, ادای, ندم, خندید, بجای, walter, جورایی, حواسش, دزدی, نمیکنم, خیالش, جمع, مال, تعطیله, مستر, میکنیم, مدارکمو, دستیار, ِفروشنده, قیمتا, اجازه, کااااااار, ظاهرت, خوبه, زبون, بریزی, سالته, اروپایی, نمیای, براش, وضعیت, العانمو, امتحان, مدرک, بیار, لباس, فروشیه, میتونم, مدل, میخواین, کجا, شغلی, دانشجو, نیمه, زدی, کارخاصی, روانشناسم, خونت, کجاست, انگشت, اشاره, نقطه, اعلامیه, میگه, راهنماییش, الیکی, بازنشسته, نداشته, نداریم, فانتزی, بربری, بخیر, جوونه, پایینی, ساختمون, ندیده, کنارم, امیر, المومنین, دخترای, جوان, ولش, ترس, ناک, غربت, ذکر, دویدن, اینا, ورزشکارند, اولش, ورزشکارم, داشتیم, یخچال, مامانشو, میدونه, کردنشو, میکشیم, نمیدونیم, کِی, میشوره, شبکه, تصمیم, نهار, خوراکی, خرید, شهید, احمدی, خریدیم, فروختیم, بردار, نبودند, دیگر, بماند, طرفى, راز, کسى, ناچار, خارج, کوهى, فرسنگی, سکونت, اختیار, عبادت, مشغول, گردید, نَصُوحــاً, ایّها, الَّذینَ, آمَنوا, تُوبُوا, اِلَى, اللهِ, تَوبَةً, زنانـه, امر, نشانه, ودليلي, قوي, ابطال, مذهب, رافضه, شيعيان, سنت, چيست, پوست, کسي, باشد, روزي, اناري, وقتي, دقت, ديد, جملات, لااله, ابوبکر, عمر, عثمان, علي, خلفاء, ناصبيان, کساني, پيامبر, اکرم, ورزند, اووزيري, عداوت, ودشمني, شديدتر, وپيوسته, محبتشان, رسالت, وهميشه, فکرحيله, مکر, براي, کشتن, وضرر, رساندن, جمعي, موثقين, مدتي, تحت, نفوذ, خارجيان, مردي, مسلمانان, شايد, علت, حکومت, شخصي, آبادتر, وبه, حالشان, مفيدتر, واقع, گردد, تشرف, عيسي, بحرينی, بازهم, وای, اگرچه, ریاکاری, بخوانم, آمدنت, دروغ, فحاشی, رباخواری, زمانه, پستی, لبهامان, بیخیال, شوید, سرکاری, نوکران, شماطعنه, زند, هرکس, سمساری, خلق, جمله, ونباتی, بینمان, جاری, وسهم, گرفتاری, پیشه, قبل, همش, مشروب, پدرمم, انداختش, اصرار, خونمون, مجبور, بلندشون, اصلا, نشستی, اندازی, تکون, خوردنی, خونتون, آره, میکردو, بابات, باهاش, پدرم, هامبورگ, ببندم, خودتونه, بست, توی, بزنیم, اشکالی, بزرگه, تعریفش, زدیم, تنهاییش, پسری, خیانت, افسردگیی, ربع, فعال, آنجایی, مستمع, صاحب, سخن, ذوق, عذر, وقتمو, نعمتیست, منظور, ندارن, میبینی, حرفاشون, میدادم, نوبت, دیوار, دارم, میزنم, مراعات, حواسشون, ربط, میاوردن, دوستام, الحمدلله, برگشتیم, زحمتی, میریم, نشونت, میدم, خودشم, خوشتون, نمیاد, نخوردم, صورت, طور, سرخ, میدونم, خوشش, نمیان, کارش, داشتی, همینجوری, برمیگردی, میرم, آها, بخونی, راحتترم, مسلمونا, میخورید, مارک, حلال, خوشحالی, افتادم, گوجه, خیار, میخوردم, ساندویچو, مخلفات, توشه, خندم, سرکار, خانما, باباشون, جایی, عیبی, طبق, اوقات, بیکاری, کتاب, اونارو, کارشون, روزا, تعطیل, خندیدم, یارو, قبلیه, گاهی, دستام, صاف, پایینه, عذرخواهی, آوردن, کارداشت, نیاورد, بیاریدش, بقیشو, صبر, شونه, لباسمو, مرتب, دراور, نشیم, جلوش, تنه, گذاشتن, رسوندم, جلوی, درشون, میدونستم, نمیتونه, ببره, منزلشون, گوشه, خسته, کمرم, خشک, حداقل, میوه, لیوان, میدادن, دستمون, هرحال, پایینیه, نوشابه, جهت, کشیدید, براتون, متشکرم, نیازی, کریستین, داشتید, بگید, خوشحال, خدارو, شکر, انداختیم, ایندفعه, حالمون, حاضری, پیتزا, پیتزاش, میخورم, اونا, خوردن, برمیگردم, عیب, نمازو, تجربه, بدم, بیاد, پیشت, بخواد, یجوری, کمکش, پیچیده, روانشناس, معرفیش, اسما, روانشناسن, بویی, علم, نبردن, دوستامو, معرفی, مشتاقانه, معذبم, حرفو, عوض, بخرم, پاشدم, کیه, میدی, ترک, شیرازی, طبیعت, دیلمان, افکند, پنجاه, آیه, بخواند, اوست, خلقش, سزاوار, رتل, القرآن, ترتیلا, برگشتن, همسایه, هامون, برمیگشتم, همکلاسی, دبیرستان, دوسال, همسر, نمیخوای, بگیری, خانوادمو, فرستام, پسندیدن, قند, عسل, خواهری, میخواد, ماجرای, ازدواجشون, اینطور, سالگي, كردند, سفری, حرم, مطهر, مقدمات, هفت, فراهم, کدام, غلط, خودشان, اصلاح, بیش, نکشید, بعدها, پدرخانمش, جالب, لحظات, داماد, شایسته, طلب, حاجت, زائرشان, زمان, روا, نماینده, شورای, هایی, معلمی, مدرسه, خوششون, فردایی, میپایید, نتونست, اونو, میخوای, خوبیه, روستا, هنوز, خواستگاری, جلسه, خاستگاری, چایی, شوکه, میبینه, همونی, خانمه, برسون, اعلم, زیبا, طمأنینه, اسم, مکثشون, بغض, همراه, سکوتی, جذاب, تعرف, دقیق, دخترتان, علاقه, مندند, قصد, نفرمون, دیدیم, پدرشون, اشک, ریختن, دادن, تردید, منه, همینجاست, سرمو, میان, دوستشون, سالی, مطهری, روبه, دیدمش, چهرش, منصرف, چهره, ذهنم, ولم, تونستم, پیداشم, اینجوریه, میدونید, برسم, بدونم, وصلت, بگیره, خوشبخت, نشد, انتخاب, بسپار, نگو, لابد, بگو, قصه, جوانان, رفتند, دستورالعمل, داشتند, واقعاٌ, جوابگو, تعداد, زیادی, دعای, شدند, مثال, آمده, خواهم, نکن, شاء, خدایی, میتواند, دهد, تواند, الان, قلو, اسماعیلی, جامع, بخشی, اقا, چهارشنبه, عطر, وندی, همزمان, دوازدهم, سالروز, ورود, ریختند, دولت, بدهد, جنس, خارجی, دشمن, بتواند, ندارد, برنجش, توانستند, میرند, ترکیه, وزیر, صنعت, معدن, تولید, دادید, کیسه, برد, واقعاً, اصناف, کشور, بیایید, آیا, عابر, معدود, بیاید, هزار, متری, تشکیل, دراز, وکارتشان, شانه, بگیرد, پرت, روزها, سود, ماهواره, مطرح, افتاده, دادشان, الگوی, خودتان, قرار, اید, الگویتان, عزت, تدبیر, امید, سخنرانی, خواندنی, روانبخش, سالگرد, رمز, پیشرفت, شفافیّت, صداقت, هوشیار, مومن, انقلابی, نمودند, تیم, مذاکره, اقدامی, عجیب, سابقه, انتشار, متن, خودداری, دستگاه, دیپلماسی, مطالبه, نمایندگان, جایگاه, وکلای, ملت, حتی, استیضاح, منتشر, اصول, اساسی, واجب, دانسته, فرموده, اصولی, استکبار, ستیزی, دفاع, مظلومین, مستضعفینِ, باشند, جنابعالی, متأسفانه, اجلاس, داووس, شیطنت, شناختن, رژیم, جعلی, اسراییل, موضع, رسمی, مبنی, نشناختن, نحسِ, نجسِ, هار, نداشتید, زدن, اکتفا, نمودید, لَن, تَرْضىَ, عَنكَ, الْيهَُودُ, لَا, النَّصَارَى, حَتىَ, تَتَّبِعَ, مِلَّتهَم, 1200, نفر, اساتید, طلاب, سطوح, عالی, حوزه, علمیه, جمهور, روحانی, توافق, ژنو,


Text of the page (random words):
انه نیگام میکرد که احساس کردم معذبم باید حرفو عوض میکردم گفتم باید برم تا مغازه یه چیز بخرم بیام پاشدم رفتم بیرون یه نفس راحت کشیدم با خودم گفتم این دیگه کیه بعد 10 دقیقه برگشتم مشتری اومده بود سعی کردم خیلی عادی باشم کمی مشتری ها رو راه انداختیم و ایندفعه خانم لنا بیشتر سکوت کرده بود ساعت 1 آقای والتر اومد و حالمون رو پرسید و غذا حاضری آورد دو تا پیتزا یه جوری بود پیتزاش من گفتم بعدا میخورم اونا نشستن خوردن با هم البته آقای والتر کمتر خورد فکر کنم خونه خورده بود غذا بهم گفت میری خونه یا میمونی گفتم اگه میشه برم نیم ساعته برمیگردم گفت باشه عیب نداره ما که هستیم سریع اومدم خونه نمازو خوندم و نیم ساعته رفتم مغازه _ چقدر زود اومدی خندیدم و گفتم ببخشید دیگه زود اومدم لنا گفت نه اون یارو قبلیه میرفت استراحت 3 4 ساعت گاهی دیر میکرد اون روزم تا غروب گذشت غروب اومدم خونه و تا نزدیک 8 شب خواب و بیدار استراحت میکردم زنگ خونه منو بیدار کرد یواش رفتم طرف در و موهامو با دستام صاف میکردم با خودم گفتم بالاخره یکی زنگ خونه رو زد درو باز کردم دیدم همون دختر طبقه پایینه عذرخواهی کرد و گفت یه کمد سفارش داده بودم برام آوردن ولی راننده ماشین چون کارداشت دیگه برام بالا نیاورد اگه میشه این یه طبقه رو بالا بیاریدش بقیشو خودم یه کاری میکنم گفتم حتما یکم صبر کنید العان میام رفتم کمی موهامو شونه کردم و لباسمو مرتب کردم و رفتم پایین یه کمد دراور مانند بود خلاصه برای اینکه تابلو نشیم جلوش یه تنه کمد و بلند کردم و چند تا پله بالا بردم کمی استراحت و با 4 بار پایین گذاشتن رسوندم جلوی درشون خیلی تشکر کردن اما دیگه میدونستم خودش نمیتونه ببره داخل بردم داخل منزلشون یه گوشه ای که در نظر داشت گذاشتم خیلی خسته شدم کمرم کمی درد گرفت چند تا تشکر خشک و خالی کرد و اومدم خونه البته انتظار خاصی نداشتم اما العان اگه ایران بود حداقل یه آب میوه ای یه لیوان آبی میدادن دستمون به هرحال اومدم خونه کمی رو مبل لم دادم دیدم در میزنن درو باز کردم دیدم بازم همون دختره طبقه پایینیه یه ساندویچ با نوشابه تو یه سبد گذاشته بود و جهت تشکر داد بهم و گفت که خیلی زحمت کشیدید خواستم یه کاری کرده باشم براتون تشکر کردم و گفتم متشکرم نیازی نبود ممنون _ تشکر کرد و گفت کریستین هستم اگه کاری داشتید حتما بهم بگید خوشحال میشم کمکتون کنم بعد هم خداحافظی کرد و رفت پایین وقتی رفت خدارو شکر کردم که غذا هم رسید دوشنبه تا جمعه و شنبه هم روزا با آقای والتر و لنا تو مغازه با هم کار می کردیم یک شنبه روز تعطیل مثل جمعه خودمون صبح بعد صبحانه رفتم سرکار دیدم خانم خانما با ماشین باباشون اومدن از تو ماشین سلام کرد سلام کردمو اومد درو باز کرد و گفت باید جایی بره برمیگرده گفتم باشه عیبی نداره رفتم داخل مغازه طبق معمول اوقات بیکاری نشستم کمی کتاب خوندم چند تا مشتری هم اومدن که اونارو هم کارشون رو راه انداختم ساعت 12 و نیم لنا خانم برگشت دوتا ساندویچ گرفت گفت من فهمیدم شما مسلمونا غذاهای خاصی میخورید به خاطر همین این ساندویچ رو هم از یه مغازه با مارک حلال گرفتم با خوشحالی تشکر کردم و ساندویچو گرفتم دیدم کوکو سیب زمینی با مخلفات توشه خندم گرفت یاد خونه خودمون افتادم که کوکو رو با گوجه و خیار ساندویچ میکردم میخوردم بازم تشکر کردم از زحمتی که کشید و آدرس اون مغازه رو هم ازش پرسیدم گفت بعدا با هم میریم نشونت میدم خودشم همون ساندویچ رو گرفته بود و یواش یواش میخورد گفتم از ساندویچ خوشتون نمیاد گفت نه چون تا به حال نخوردم یکم عادت ندارم گفتم این همون سیب زمینی به صورت خورد شده ی که این طور سرخ شده گفت میدونم اما عادت ندارم این جور ساندویچ بخورم تهش معلوم شد که خوشش اومده ساعت 1 بود پرسیدم آقای والتر نمیان _ کارش داشتی _ نه همینجوری پرسیدم میخواستم تا خونه برم بیام _ چرا میری خونه چیکار داری که حتما باید بری و سریع هم برمیگردی _ هیچی _ به خاطر هیچی میری خونه _ کمی مکث کردم گفتم میرم خونه نماز میخونم _ آها نماز باید حتما خونه بخونی _ حتما که نه اما اونجا راحتترم _ یه لبخندی زد و گفت باشه برو ببخشید که سوال کردم خلاصه رفتیم و برگشتیم ساعت 4 بود که خانم لنا گفت پدرم رفته هامبورگ چند روز دیگه برمیگرده منم میخوام مغازه رو زود ببندم گفتم باشه میل خودتونه چهار و بیست دقیقه مغازه رو بست و گفت میشه کمی توی پارک قدم بزنیم _ چه اشکالی داره _ ممنون 10 دقیقه تو اون پارک بزرگه ای که تعریفش رفت قدم زدیم و از خودش و تنهاییش میگفت و پسری که بهش خیانت کرده بود و افسردگیی که گرفته بود و 10 دقیقه شد دو ساعت و ربع من هم بیشتر شنونده فعال بودم و از آنجایی که مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد حرفاش دو ساعت طول کشید نزدیک 7 غروب بود که خودش عذر خواست که وقتمو گرفته و خیلی ممنون بود که به حرفاش گوش دادم البته این هم نعمتیست که خدا بهم داده که شنونده خوبی باشم الحمدلله چون دوستام وقتی با من صحبت میکردن و درد دل میکردن قشنگ به حرفاشون گوش میدادم و احساس میکردن خالی شدن اما وقتی نوبت من میشد انگار با دیوار دارم حرف میزنم و بدون مراعات حواسشون جای دیگه میرفت و یه بحث بی ربط میاوردن وسط منو میبینی البته منظور خاصی هم ندارن بنده های خدا چی بگم داشتم میگفتم ساعت نزدیک 7 بود اصرار کرد که منو تا خونمون برسونه منم با اینکه تمایلی نداشتم مجبور شدم قبول کنم که منو برسونه سوار ماشین شاسی بلندشون شدم انگار اصلا ماشین رو زمین نیست با اینکه آروم میرفت گویی رو مبل خونه نشستی بدون هیچ دست اندازی و یا تکون خوردنی رسیدیم دم خونه پیاده شدم و تشکر کردم دیدم اونم پیاده شد یه نگاهی به ساختمان کرد و گفت _ اینه خونتون _ آره طبقه سوم تشکر کردم که دیگه بره یکم به خونه نگاه میکردو بعد خداحافظی کردو تشکر بابات اینکه باهاش بودم وقتی رفت یه نفس راحت کشیدم رفتم خونه ادامه دارد برچسب ها خاطره سفر آلمان نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 0 4 توسط رحمان ح غروب جمعه دلم گرفته ازاین جمعه ها که تکراری ست وسهم روز و شبم بی شما گرفتاری ست گناه پشت گناه و گناه پشت گناه گناه نقل ونباتی که بینمان جاری ست جهان و خلق جهان جمله دست دوم شد ببین بدون تو عالم شبیه سمساری ست به نوکران شماطعنه می زند هرکس که بیخیال شوید انتظار سرکاری ست در این زمانه پستی که نقل لبهامان دروغ و غیبت و فحاشی و رباخواری ست چقدر ندبه بخوانم برای آمدنت اگرچه این همه ندبه فقط ریاکاری ست غروب جمعه شد و بی تو بازهم ای وای دلم گرفته ازاین جمعه ها که تکراری ست نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 21 30 توسط رحمان ح تشرف محمد بن عيسي بحرينی جمعي از موثقين نقل کردند مدتي بحرين تحت نفوذ خارجيان بود آنها مردي از مسلمانان را حاکم بحرين کردند تا شايد به علت حکومت کردن شخصي مسلمان آن جا آبادتر شود وبه حالشان مفيدتر واقع گردد آن حاکم از ناصبيان کساني که با اهل بيت پيامبر اکرم عليهم السلام دشمني مي ورزند بود اووزيري داشت که در عداوت ودشمني از خودش شديدتر بود وپيوسته نسبت به اهل بحرين به خاطر محبتشان به اهل بيت رسالت عليهم السلام دشمني مي نمود وهميشه به فکرحيله و مکر براي کشتن وضرر رساندن به آنها بود روزي وزير بر حاکم وارد شد و اناري که در دست داشت به حاکم داد حاکم وقتي دقت کرد ديد بر آن انار اين جملات نوشته شده است لااله الا اللّه محمد رسول اللّه و ابوبکر و عمر و عثمان و علي خلفاء رسول اللّه اين نوشته بر پوست انار بود نه آن که کسي با دست نوشته باشد حاکم از اين امر تعجب کرد و به وزير گفت اين انار نشانه اي روشن ودليلي قوي بر ابطال مذهب رافضه نام شيعيان در نزد اهل سنت است حال نظر تو درباره اهل بحرين چيست وزير گفت ادامه نوشته نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 21 5 توسط رحمان ح مردی که در حمام زنانـه کار می کرد زنان شهر از او دست بردار نبودند دیگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به کسى اظهار کند ناچار از شهر خارج و در کوهى که در چند فرسنگی آن شهر بود سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید یا ایّها الَّذینَ آمَنوا تُوبُوا اِلَى اللهِ تَوبَةً نَصُوحــاً ادامه نوشته نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 15 10 توسط رحمان ح به جان خریدیم به نان فروختیم پسر شهید احمدی روشن نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 10 34 توسط رحمان ح خاطره سفر آلمان قسمت دوم از ساختمان اومدم بیرون و بدون هدف رفتم بگردم سر خیابان که میومدی سمت چپ 10 دقیقه که راه میرفتی یه پارک بزرگ بود خیلی با صفا اونجا رو اون روز کشف کردم کلی پارکو گشتم ماشاالله تموم نمیشد یه جا نشستم بچه ها داشتن تاب بازی می کردن خیلی هم بچه های نازی بودن دوست داشتم لوپّاشونو خام خام بخورم خیلی از بچه های کوچیک خوشم میاد تاب که خالی شد رفتم یکم رو تاب نشستم و آروم تاب خوردم عجب حسی بود انگار بچه کوچیکی اومدی با مامانت تاب بازی برای اینکه تابلو نباشه رفتم دوباره رو صندلی نشستم تکیه دادم کمی آسمون آبی رو نگاه کردم هوا یه هوای تابستونی ِ بیست بود نزدیک ظهر بود برگشتم خونه نماز خوندم و نهار تخم مرغ یه مغازه بود پشت خونه یعنی سر خیابان که وسایل معمولی خوراکی داشت اما نه زیاد انگار باید حتما بری فروشگاه های بزرگ خرید خوب کنی یه مقدار سیب زمینی داشتیم تو یه سبد که خورد کردم گذاشتم تو آب بعد هم تو یخچال اینجا آدم قدر مامانشو میدونه و غذاهای آماده ی خونه که فقط زحمت میل کردنشو ما میکشیم و نمیدونیم کِی آماده میشه و کی میشوره و به هر حال غروب بیرون نرفتم و نشستم شبکه های تلویزیون رو جابه جا و درست کردم تصمیم گرفتم از فردا برم پارک ورزش جمعه صبح ساعت 6 رفتم پارک خلوت بود و کمی ترس ناک چون خیلی نسبت به روز خلوت بود و احساس غربت بهم دست داد توکل کردم به خدا و یکم ذکر گفتم موقع دویدن و همه چی عادی شد جمعیت هم کم کم زیاد شد و دیدم نه بابا اینا هم ورزشکارند چون اولش فکر کردم من فقط ورزشکارم بعد کمی استراحت ساعت نزدیک 8 اومدم خونه دیدم نون نداریم منم که صبحانه باید نون بخورم دوباره برگشتم رفتم نان وایی نان وایی که چه عرض کنم مغازه نون فانتزی یاد نون بربری بخیر موقع برگشت نزدیک خونه بودم که دیدم اون دختر جوونه طبقه پایینی که فکر کنم کمتر از من سن داره اومد از در ساختمون بیرون و مثل اینکه منو ندیده باشه از کنارم رد شد و رفت یه لحظه فکر کردم گفتم من باید بهش سلام کنم یا اون امیر المومنین ع که به دخترای جوان سلام نمیکرد ولش کن بابا چرا من باید سلام کنم رفتم بالا و اون روزم ظهر رفتم پارک و روزنامه خوندم و دنبال نیازمندی های نداشته الیکی پول روزنامه دادم یه آقایی بود تو پارک مثل اینکه بازنشسته باشه رفتم پیشش نشستم و بعد از باز کردن سر صحبت گفتم ببخشید اینجا کجا میشه یه شغل پیدا کرد گفت چه شغلی گفتم دانشجو ام و دنبال یه شغل نیمه وقت هستم گفت به مغازه ها سر زدی گفتم به مغازه ها کمی فکر کردم نه گفت چه کار بلدی گفتم کارخاصی که من روانشناسم گفت ئه روانشناسی از حالت تکیه به جلو کمی خم شد یه جور دیگه نیگام کرد گفت خونت کجاست گفتم پایین همین خیابون یکم سکوت کرد و با دست و انگشت اشاره یه نقطه رو نشونم داد و گفت برو اونجا یه مغازه اعلامیه زده ببین چی میگه یه نگاه اون سمت کردمو و بعد تشکر از راهنماییش رفتم سمت اون مغازه دیدم یه مغازه لباس فروشیه رفتم داخل دیدم یه آقایی حدودا 40 ساله خوش آمد گفت و گفت میتونم کمکتون کنم مدل خاصی میخواین یا معمولی یه لبخند زدمو گفتم برای کار اومدم گفت برای کااااااار باشه ظاهرت که خوبه بلدی زبون بریزی گفتم فکر کنم بلدم چند سالته 24 سال اهل کجایی به نظر اروپایی نمیای 5 دقیقه براش توضیح دادم و وضعیت العانمو گفتم و گفت باشه برای امتحان یه ماه اینجا میمونی اما اول یه مدرک معتبر یا یه کارت شناسایی بیار بعد خیلی خوش حال شدم و بعد از خداحافظی سریع اومدم خونه بعد ظهر یکی از مدارکمو بردم پیشش و شدم دستیار ِفروشنده مهم این بود که یه کار پیدا کنم کمی ازش یاد گرفتم و قیمتا رو نشونم داد و تا ساعت 11 شب اونجا بودم و بعد اجازه گرفتم و اومدم خونه مغازه از ساعت 9 صبح باز میشد تا نزدیک 12 شب صبح فردا دیگه ورزش نرفتم چون شب دیر خوابیدم ساعت 9 رفتم مغازه دیدم آقای walter اومد با یه ماشین شاسی بلند سلام کرد و مغازه رو باز کرد و رفتیم داخل مغازه یه جورایی حواسش بود ببینه دستم کج نیست یا همون دزدی نمیکنم اما یواش یواش خیالش جمع تر شد ساعت 1 تا 3 هم مال خودم بودم و ساعت استراحت و نماز فردا یک شنبه روز تعطیله مستر والتر هم گفت فردا ساعت 10 صبح تا 6 غروب کار میکنیم یکشنبه صبح دختر آقای والتر بجای باباش اومد فکر کنم بیست و خورده ای داشت موهای طلایی و پیراهن سفید آستین بلند که آستینش رو تا کرده بود و شلوار پارچه ای قدشم از من یکم بلندتر بود اونم مثل باباش خوش برخورد بود و سلام کرد و دست داد منم سلام کردمو دست به سینه کمی خم شدم به عنوان ادای احترام که دیگه دست ندم خندید و درو باز کرد گفت دوست داشتم زودتر ببینمت میخواستم ببینم قیافه همکار جدیدم چه جوریه همکار جدید تعجب کردم از حرفش همکار جدید اهمیت ندادم و رفتم تو گفتم ببخشید اسمتون _ لنا لنا والتر تو هم که رحمانی _ بله یکم هول شده بودم نمیدونستم چی بگم نشستم سر جام و کتم رو در آوردم یواش گذاشتم رو جالباسی خانم لنا گفت چیه تو فکری گفتم نه یکم هیچی خداروشکر همون موقع یه مشتری اومد و خلاص شدم از اون جواب مبهم که نمیدونستم چی بگم من یه شلوار پارچه ای میپوشم با یه پیراهن آستین بلند صورتی مشتری که رفت دوباره متوجه من شد و گفت خب میگفتی خوب چی داشتم میگفتم _ بابام گفت psychology میخونی گفتم بله اومد آلمان که خوب یادبگیرم همون طوری میخ کرده بود منو نیگاه میکرد پرسید دوست دختر داری یه لحظه هنگ کردم گفتم نه والله ببخشید nicht یعنی نه گفت نا والا اول چی گفتی گفتم نه والله که به آلمانی میشه همون نه لبخندی زدو و باحالت محال بودن گفت مگه بدون دوست دخترم میشه زندگی کرد یه لبخند زدمو سرم انداختم پایین ادامه دارد برچسب ها خاطره سفر آلمان نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 16 49 توسط رحمان ح خاطره سفر آلمان قسمت اول بسم الله الرحمن الرحیم سلام ساعت 10 شب فرودگاه مهرآباد نشستم تو هواپیما و در حال بلند شدن از زمین هستیم کنار پنجره نیستم اطرافم خانواده ها و آدم های مختلفی هستن و قیافه های مختلف یکی داره با گوشی صحبت میکنه و یه خانم مانتویی هم داره دعا میخونه شایدم آیت الکرسی و منم میخونم چون از بچگی عادت کردم از در خونه بیرون میام بخونم و تو سفر ها هم میخوندم کم کم حس کردم دیگه رو زمین نیستیم و اون صدای بلند هماپیما کم تر شد وقتی دیدم اوضاع عادی شده گرفتم یه چرت خوابیدم خواب دانشگاه رو هم دیدم العان دیگه وارد آلمان شدیم و شهر نورنبگ خیلی تعریفشو شنیده بودم اما از نزدیک دیدن یه چیز دیگست خلاصه از این بویینگ هم پیاده شدیم و اومدیم تو سالن انتظار و گویی همه منتظری داشتن الا من لبخند همیشگی با طعم مهم نیست رو زدم و رفتم به طرف در خروجی هوا آفتابی بود ساعت 9 صبح اینجا هم مثل ایران و شهر خودمون پشت در فرودگاه و ترمینال ها تاکسی ها چشمشون دنبال مسافره یکی که کمی سن بالا و قیافه مهربونی داره رو ترجیح دادم و رفتم پیشش و با احترام آدرس مقصد پرسید و رفتیم شهر قشنگیه مناظر طبیعی زیبایی هم داره تو راه راننده کمی از من پرسید و به قول خودمون بچه کجایی و چه میکنی من گویا از خدا خاسته گفتم دانشجوی روانشناسی هستم قراره یک سال اینجا باشم دروس مقدماتی دانشگاه رو اینجا پاس کنم که بعد برم مونیخ و دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیانز مونیخ مرد خوبی بود نجار بود و میگفت بعضی روز ها رانندگی میکنه اطراف فرودگاه و خرج خانوادشو از این دو راه در میاره همین صحبت کردن راه رو کوتاه کرد و بعد چند دقیقه رسیدیم به خونه جدیدم که اجراه کرده بودیم یعنی عموی بنده که آشنا داشت با هزینه پایین برام اجاره کرده بود خیابان hans fallada که بیشتر شبیه کوچه های باز خودمونه کرایه رو دادم و یه نگاه خونه رو کردم تنها خونه سه طبقه اون کوچه و آدرس بود خونه ای که طبقه سومش برای من اجاره شده بود بقیه خونه ها دو طبقه بودن زنگ زدم کسی جواب نداد دوباره زدم نه زنگ طبقه دوم هم زدم دیدم کسی نیست یه لحظه دلشوره گرفتم گفتم خدا یه کاری بکن من فکر اینجاشو نکرده بودم که اگه کسی نبود چیکار باید بکنم یکم دم در ساختمان روی پله سوم از سه تا پله نشستم و اطرافو نگاه کردم جای خوبی بود فکر میکردم باید برم تو دل شهر و بین ساختمان ها یه ساختمان بگیرم و تو سر صدای ماشینی شهر زندانی باشم اما نه بر خلاف تصورم جای خوبی بود ساکمو نزدیک خودم کشیدم که گوشیمو در بیارم دیدم یه خانم مسنّی اومد جلوم با یه سبد کالاسکه ای که توشم مثل اینکه خریدش بود منو نگاه میکرد سلام کردم با یه لهجه خاصی سلام کرد و گفت شما گفتم طبقه سوم اینجا رو اجاره کردیم قراره اینجا زندگی کنم خنده کرد و گفت اوهوممممم شما آقای حیداری هستید لبخندی زدم و گفتم بله حیدری گفتم شما خانم ماریا پرید وسط حرفم و با همون حالت مهربونانه گفت ماری ماری صدام کن پسرم به طرف در رفت و درو باز کرد و دستگیره درو ول نکرده بود که گفت ناراحت نمیشی که بهت بگم پسرم گفتم نه شما هم مثل مادرم تو دلم گفتم چه خوب تحویل گرفت چون فکرشم نمیکردم رفتیم داخل سه واحد بود تو یه ساختمان بنده خدا تا طبقه سه اومد و کلید در رو از جاکلیدیش در آورد و کمی جدی شد و گفت کارت شناسایی تو ببینم کارتمو درآوردم یه نگاهی کردو کارت و کلید رو لبخند زنان بهم داد گفت خونه ی بدی نیست برای شما اومد داخل خونه و اتاق هارو نشونم داد بد نبود یه حال بود و تهش دوتا اتاق کناره هم و حمام و آشپزخونه هم کنار در ورودی داخل میشدی سمت چپ بود به نظرم نسبت به پولم خیلی خونه خوبی میومد یه مقدار وسایل هم بود تو خونه که دوست عموم گذاشته بود مثل اینکه نیاز نداشت اونجور که شنیده بودم خلاصه خانم م...
Thumbnail images (randomly selected): * Images may be subject to copyright.YELLOW status (not for everyone)website (probably) only for adults
  • https://sp3.yimg.com/ib/t...
  • http://v6rg.com/wp-conten...
  • طبیعت روستای داماش در بها...
  • Read
  • praying
  • music

Verified site has: 34 subpage(s). Do you want to verify them? Verify pages:

1-5 6-10 11-15 16-20 21-25 26-30 31-34


The site also has 1 references to external domain(s).

 akstube.com  Verify


The site also has 1 references to other resources (not html/xhtml )

 akstube.com/files/images/2014/01/AksTu___.jpg  Verify


Top 50 hastags from of all verified websites.

Supplementary Information (add-on for SEO geeks)*- See more on header.verify-www.com

Header

HTTP/1.1 301 Moved Permanently
Date Sat, 20 Jun 2026 04:32:46 GMT
Content-Type text/html; charset=utf-8
Transfer-Encoding chunked
Connection close
Location htt????/rahman8713.blogfa.com/
Server cloudflare
Cf-Cache-Status DYNAMIC
Nel report_to : cf-nel , success_fraction :0.0, max_age :604800
Report-To group : cf-nel , max_age :604800, endpoints :[ url : htt????/a.nel.cloudflare.com/report/v4?s=MVBw8Wq%2FBpblYPiWJOVn%2FHmbUog2G1KD84FIvb8SeCB4ADd9T7MfyqrH7dHbg4mlIMqr3E0qKTHsupAvHRaW7TvAa3ZqBEGXZjN%2F4vR%2BSyy8L1jWmlRQ%2B5U9nj2rdqn8G5b86Xtzm%2Fc%3D ]
CF-RAY a0e80d306df39e93-CDG
alt-svc h3= :443 ; ma=86400
HTTP/2 200
date Sat, 20 Jun 2026 04:32:46 GMT
content-type text/html; charset=utf-8
cache-control private
report-to group : cf-nel , max_age :604800, endpoints :[ url : htt????/a.nel.cloudflare.com/report/v4?s=sLU4R%2BcXqgv7BEDSbhokSmSDx6n89VinSX626SU%2F3a%2FsJ2l9edhWqrqouMIfpNxU7ejO1U3GS38iH0YtZLwT%2FZrnso31iK4eFFHmTQqtxamP9dwEkz%2BFn2WgPua2PnMVu9H0JebKEBI%3D ]
vary Accept-Encoding
server cloudflare
cf-cache-status DYNAMIC
nel report_to : cf-nel , success_fraction :0.0, max_age :604800
content-encoding gzip
cf-ray a0e80d313e80d09f-CDG
alt-svc h3= :443 ; ma=86400

Meta Tags

title="()"
http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"
name="viewport" content="width=device-width, initial-scale=1"
http-equiv="content-language" content="fa"
name="description" content="خادم الزهرا (س) من به چشم همه گان قیمتیم غیر از خود *** شیشه عطرم و خود بی خبر از بوی خودم"
name="generator" content="blogfa.com"
property="og:title" content="خادم الزهرا (س)"
property="og:site_name" content="خادم الزهرا (س)"
property="og:description" content="خادم الزهرا (س) من به چشم همه گان قیمتیم غیر از خود *** شیشه عطرم و خود بی خبر از بوی خودم"

Load Info

page size20356
load time (s)0.366632
redirect count1
speed download55617
server IP 188.114.97.0
* all occurrences of the string "http://" have been changed to "htt???/"