Meta tags:
description= ●ღ₪خیال رنگی₪ღ●;
Headings (most frequently used words):
خیال, رنگی, سال, جدید, فرار, خسته, ترین, آدم, این, شهرم, شنبه, ای, که, منتظرش, بودم, نوشته, های, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
کنم (31), فکر (24), همه (17), توی (16), های (13), ۱۳۹۲ (11), شده (10), ۱۳۹۱ (9), ۱۴۰۳ (9), است (9), خسته (9), شدن (9), کتاب (8), میکنم (8), برای (8), هایم (8), بزرگ (8), اردیبهشت (7), نوشته (7), زندگی (7), دلم (7), شود (7), نمی (7), فروردین (6), ۱۳۹۳ (6), ساعت (6), کردم (6), خیال (6), مرداد (5), خانه (5), توسط (5), نقاشی (5), لباس (5), کردن (5), این (5), خواندن (5), تمام (5), خرداد (4), مهر (4), شنبه (4), ولی (4), سرم (4), اما (4), جدید (4), پیر (4), آدم (4), خودم (4), آذر (3), اسفند (3), ۱۳۹۵ (3), بیست (3), پیج (3), هرروز (3), همان (3), #منتظرش (3), بودم (3), لباسشویی (3), شام (3), فقط (3), تازه (3), خیلی (3), لیست (3), بیسکوییت (3), کشیدن (3), کار (3), دیگر (3), بعد (3), دیشب (3), دیدم (3), سالهاست (3), فرار (3), تیر (2), شهریور (2), آبان (2), ۱۳۹۴ (2), تصمیم (2), گرفته (2), کلاس (2), بکشم (2), مرتب (2), تمیز (2), دارم (2), منظم (2), توانم (2), تندتند (2), درست (2), نیست (2), خود (2), صبح (2), هزارتا (2), شروع (2), کرده (2), جنگ (2), باز (2), کارهای (2), خیس (2), روی (2), لیوان (2), جرعه (2), نگاه (2), ترس (2), یکشنبه (2), نکند (2), راه (2), زبانم (2), درس (2), هایش (2), رها (2), بروم (2), چهارشنبه (2), صدای (2), ماشین (2), همسایه (2), پنج (2), فحش (2), باشم (2), نگران (2), حرف (2), حسین (2), برنامه (2), پول (2), بچه (2), داشتن (2), خواب (2), حامله (2), شاید (2), چون (2), روز (2), بنویسم (2), ساله (2), شوم (2), دارد (2), گفتم (2), سخت (2), هستم (2), سال (2), کند (2), میخواهد (2), بپوشم (2), بعضی (2), رنگی (2), blogfa, com, آرشيو, بهمن, ۱۳۹۹, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, مطالب, قدیمی, پنجم, زبان, اسم, نویسی, بقیه, هدیه, بدهم, ورزش, داروهایم, مصرف, نگه, خوابم, گلبیس, فعال, بخوانم, امروز, نشسته, میگذارم, گردگیری, آشپزی, خالی, چمدان, سفر, هست, روشن, جارو, کشی, سرامیک, کمرم, درد, دراز, اینستا, بالا, پایین, استوری, مادرم, تنگ, دوقلوهای, متولد, دخترخاله, درنهایت, دوش, بگیرم, بخوابم, نیمرو, زندگیست, نظمی, ناکامی, دردها, تولدها, دوشنبه, هفتم, مختلف, آمده, بیرون, نرفته, زود, ترکد, خوشحالم, موشک, اسرائیلی, مامورهای, گشت, ارشاد, خیابان, راحتم, گذارد, مدام, توییتر, بندم, نویسم, انجام, دهم, قرار, عصرم, سحر, وزنم, بلیت, تئاترم, ثبت, نام, باشگاه, کوچه, آویزان, سیب, زمینی, خریدم, اضافه, قیمت, گذارم, میخورم, خواهد, دغدغه, آلبالوی, یخی, خوردن, بافتن, تاپ, سرخابی, عروسک, پارچه, غبار, میز, آرایشم, معده, سوزد, دوم, نگرانم, مهمان, سرزده, برسد, اینجور, پیکر, شلخته, ببیند, نخوانده, بیسکوییتم, سفارش, ویتامین, کشیده, اند, بایستم, هزاران, قدم, فیلم, دیدن, مهمانی, رفتن, خرید, روزها, دارند, شوند, مرا, ۳۴سالگی, نزدیک, کنند, نگرانی, بیشتر, خستگی, ترین, شهرم, سوم, بلند, مفکر, روند, کارشان, فراموش, میشود, تنها, چیزی, ماند, هیچوقت, وقتی, دکمه, استارت, زدم, چرخیدن, بیدار, بشوند, دلشان, بدهند, ملاحظه, دیوارها, آنقدرها, زپرتی, نازک, نیستند, نباید, بیخود, برداشتم, خواندم, دفتر, یادداشت, روزانه, کارهایم, نوشتم, قهوه, خوردم, سعی, راجع, مهاجرت, نکنم, عوض, گرفتن, فروش, گُل, گُلی, ساختن, انیمیشن, کوتاه, درآوردن, ناگهان, یادم, آید, دوقلو, قبلش, آینه, برانداز, شکم, برآمده, چاقی, دادم, خوشحالند, خوشحالیم, قند, دلمان, حالا, بیداری, مادرشدن, وحشت, درباره, مادر, باید, بعدها, کمتر, شصت, میشوم, هنوز, زیادی, جوان, ناپخته, دیگری, چرا, کرم, دورچشمی, خریده, پیری, دختری, جلسه, درمانم, برایم, انصراف, دادن, ادامه, نمیکنند, دخترکی, لحظه, میکند, نهم, سالگی, اینها, دیر, پردازی, رویاهای, کوچک, شدنی, نشدنی, شوق, رسیدن, دیوانه, خواهرم, جدیدم, بمیرم, راستش, سفرها, برگ, لمس, دستم, رودخانه, بشویم, پاهایم, دریاها, دردهایم, خرج, برادرزاده, سفت, بغل, خوب, بشناسم, گوید, انتخاب, مجبورمان, خواسته, هایمان, چشم, بپوشیم, شرایط, دهیم, روزی, بیفتیم, مسیری, رود, سمت, رویاهایمان, امسال, آخرین, نفس, کشد, هوا, بهاری, تکاپوی, عیدند, دلار, رقمی, احتمالی, چطور, کسب, کارم, نوازنده, پیانو, خواننده, مثل, بلبل, انگلیسی, زدن,
Text of the page (random words):
ღ خیال رنگی ღ ღ خیال رنگی ღ سال جدید امسال دارد آخرین نفس هایش را می کشد هوا بهاری شده و آدم ها یا در تکاپوی عیدند یا نگران دلار سه رقمی یا جنگ احتمالی من اما به بیسکوییت ها فکر می کنم به چطور بزرگ کردن کسب و کارم به نوازنده پیانو شدن فکر می کنم به خواننده شدن به مثل بلبل انگلیسی حرف زدن و به خواندن کتاب های جدید حسین می گوید زندگی پر است از تصمیم ها و انتخاب ها زندگی مجبورمان می کند از بعضی از خواسته هایمان چشم بپوشیم و به بعضی از شرایط تن دهیم و شاید یک روزی بیفتیم توی مسیری که می رود سمت رویاهایمان من آدم خیال پردازی هستم توی سرم پر است از رویاهای بزرگ و کوچک و شدنی و نشدنی توی دلم پر است از شوق رسیدن به خیال هایم اما فکر ۳۵ ساله شدن در سال جدید دیوانه ام می کند فکر پیر شدن فکر تمام شدن دیشب به خواهرم گفتم دلم میخواهد همه لباس های جدیدم را بپوشم بعد بمیرم اما راستش فقط این نیست دلم میخواهد همه لباس هایم را بپوشم همه سفرها را بروم همه گل ها را بو کنم همه برگ ها را لمس کنم دستم را توی همه رودخانه ها بشویم پاهایم را توی همه دریاها خیس کنم همه حس هایم را نقاشی کنم همه دردهایم را رها کنم همه خیال هایم را بنویسم همه پول هایم را خرج کنم همه برادرزاده هایم را سفت بغل کنم و همه خودم را خوب بشناسم فکر می کنم سی و پنج سالگی برای همه اینها دیر است فکر می کنم دیگر پیر شده ام خسته شده ام تمام شده ام نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 11 30 توسط فرار وقتی دکمه استارت ماشین لباسشویی را زدم با خودم فکر کردم که نکند همسایه ها ساعت پنج صبح با صدای چرخیدن لباس ها بیدار بشوند و توی دلشان فحش بدهند به همسایه بی ملاحظه ای که من باشم بعد فکر کردم این دیوارها آنقدرها هم زپرتی و نازک نیستند و نباید بیخود نگران باشم کتاب زبانم را برداشتم و درس خواندم و بعد دفتر یادداشت های روزانه ام را باز کردم و لیست کارهایم را نوشتم یک لیوان بزرگ قهوه خوردم و سعی کردم به حرف های دیشب حسین راجع به مهاجرت فکر نکنم و در عوض به خودم و برنامه هایم فکر کنم برنامه از سر گرفتن فروش بیسکوییت های گُل گُلی کتاب خواندن منظم نقاشی کشیدن و ساختن انیمیشن های کوتاه به پول درآوردن فکر میکنم به بچه داشتن و ناگهان یادم می آید که دیشب خواب دیدم حامله ام دوقلو شاید چون روز قبلش خودم را توی آینه برانداز کردم و شکم برآمده ام را دیدم و توی دلم به چاقی هزارتا فحش دادم خواب دیدم حامله ام و همه خوشحالند و خوشحالیم و قند توی دلمان آب می شود ولی حالا توی بیداری از مادرشدن وحشت دارم درباره مادر شدن باید بعدها بنویسم کمتر از شصت روز دیگر ۳۴ ساله میشوم و هنوز فکر میکنم برای بچه داشتن زیادی جوان و ناپخته ام برای هر کار دیگری هم فکر میکنم چرا بزرگ نمی شوم و به کرم دورچشمی که تازه خریده ام نگاه می کنم به پیری فکر میکنم به دختری که دارد پیر می شود ولی بزرگ نه یکشنبه توی جلسه درمانم گفتم زندگی خیلی خیلی سخت است سالهاست که زندگی برایم سخت است سالهاست که به انصراف دادن از ادامه زندگی فکر میکنم سالهاست که بزرگ نمی شوم چون آدم بزرگ ها فرار نمیکنند ولی من همان دخترکی هستم که هرروز و هر لحظه فرار میکند صدای تمام شدن کار ماشین لباسشویی بلند می شود و مفکر و خیال ها می روند پی کارشان کتاب خواندن و نقاشی کشیدن فراموش میشود و تنها چیزی که می ماند کارهای خانه است که هیچوقت تمام نمی شود نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 8 35 توسط خسته ترین آدم این شهرم خسته ام ته دلم نگرانم که نکند مهمان سرزده ای از راه برسد و خانه و زندگی ام را اینجور بی در و پیکر و شلخته ببیند کلاس زبانم را شروع کرده ام و درس هایش را نخوانده ام پیج بیسکوییتم را رها کردم و هرروز سفارش ها را رد می کنم خسته ام حس میکنم ویتامین هایم ته کشیده اند و دیگر نمی توانم سر پا بایستم و یا همه جا را تمیز و مرتب کنم و هزاران قدم راه بروم برای کتاب خواندن و فیلم دیدن هم خسته ام برای مهمانی رفتن و خرید کردن هم روزها دارند تندتند تمام می شوند و مرا به ۳۴سالگی ام نزدیک می کنند از بزرگ شدن خسته ام از ترس از پیر شدن خسته ام از نگرانی خسته ام و از همه بیشتر از خستگی خسته ام نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 21 36 توسط از صبح هزارتا فکر مختلف آمده توی سرم و بیرون نرفته حس می کنم خیلی زود سرم پر می شود و می ترکد کتاب تازه ای شروع کرده ام و خوشحالم اما فکر جنگ و موشک های اسرائیلی و مامورهای گشت ارشاد توی خیابان ها راحتم نمی گذارد مدام توییتر را باز می کنم و می بندم لیست کارهای خانه را می نویسم و انجام نمی دهم به شام فکر می کنم به قرار عصرم با سحر به وزنم که کم نمی شود به بلیت تئاترم فکر می کنم و ثبت نام باشگاه سر کوچه لباس های خیس را آویزان می کنم و سیب زمینی را به لیست خریدم اضافه می کنم قیمت های جدید روی بیسکوییت ها می گذارم و یک لیوان آب را جرعه جرعه میخورم دلم نقاشی کشیدن می خواهد و کتاب خواندن بی دغدغه و آلبالوی یخی خوردن یا بافتن یک تاپ سرخابی و درست کردن عروسک پارچه ای به غبار روی میز آرایشم نگاه می کنم و معده ام می سوزد توی سرم پر از فکر است پر از کار پر از ترس نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 10 31 توسط شنبه ای که منتظرش بودم تصمیم گرفته ام که توی یک کلاس زبان اسم نویسی کنم نقاشی بکشم و به بقیه هدیه بدهم ورزش کنم داروهایم را مرتب مصرف کنم خانه و زندگی را تمیز نگه دارم خوابم را منظم کنم پیج گلبیس را فعال کنم و هرروز کتاب بخوانم فکر میکنم امروز همان شنبه ای است که منتظرش بودم لباس های نشسته را میگذارم توی لباسشویی و به گردگیری فکر میکنم و آشپزی برای شام خالی کردن چمدان های سفر هم هست و روشن کردن جارو و تی کشی سرامیک ها ولی کمرم درد گرفته و فقط می توانم دراز بکشم و پیج های اینستا را بالا و پایین کنم و استوری ها را تندتند رد کنم دلم برای مادرم تنگ شود و به دوقلوهای تازه متولد شده دخترخاله ام فکر کنم و درنهایت فقط دوش بگیرم و بخوابم و برای شام نیمرو درست کنم این همان شنبه ای نیست که منتظرش بودم این خود ِ خود زندگیست با بی نظمی ها و ناکامی ها و دردها و تولدها و نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 13 10 توسط مطالب قدیمی تر خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین اسفند ۱۴۰۳ مرداد ۱۴۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۳ فروردین ۱۴۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۹ دی ۱۳۹۵ مهر ۱۳۹۵ خرداد ۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ فروردین ۱۳۹۴ اسفند ۱۳۹۳ آذر ۱۳۹۳ مهر ۱۳۹۳ مرداد ۱۳۹۳ خرداد ۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ بهمن ۱۳۹۲ دی ۱۳۹۲ آذر ۱۳۹۲ آبان ۱۳۹۲ مهر ۱۳۹۲ شهریور ۱۳۹۲ مرداد ۱۳۹۲ تیر ۱۳۹۲ خرداد ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ فروردین ۱۳۹۲ آذر ۱۳۹۱ آبان ۱۳۹۱ مهر ۱۳۹۱ شهریور ۱۳۹۱ مرداد ۱۳۹۱ تیر ۱۳۹۱ خرداد ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ فروردین ۱۳۹۱ آرشيو blogfa com
|