Meta tags:
description= دلنوشته های من وَلِسوفَ یُعطیکَ ربّک فَترضی....و پروردگارت به تو آنقدر عطا خواهد کرد تا راضی شوی....;
Headings (most frequently used words):
نامه, شماره, های, دلنوشته, من, وَلِسوفَ, یُعطیکَ, ربّک, فَترضی, پروردگارت, به, تو, آنقدر, عطا, خواهد, کرد, تا, راضی, شوی, 241, 240, 239, 238, 237, 236, 235, 234, 233, 232, نوشته, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
این (33), برای (23), ۱۴۰۴ (20), بود (20), شده (19), نامه (17), اما (17), همه (14), خدا (14), است (13), ۱۴۰۲ (12), ۱۴۰۳ (12), نوشته (12), الهی (11), بچه (11), دوباره (11), ساعت (10), توسط (10), tara (10), گریه (10), اگر (10), شماره (10), میکنم (10), مرا (10), کاش (9), فقط (9), خدایا (8), کنی (8), دلم (8), خیلی (8), شهید (8), خسته (8), بگو (8), کنم (7), روی (7), وقتی (7), همسرم (7), کردی (7), چرا (7), امام (7), اینبار (7), میکنی (7), ممنونم (7), بودم (7), بهمن (6), تورا (6), باشد (6), نشد (6), اصلا (6), همین (6), تکه (6), دعا (6), مادر (6), باز (6), همسری (6), قرار (6), هادی (6), زندگی (6), برایت (6), خرداد (5), آذر (5), های (5), خودت (5), سونو (5), سالم (5), میشد (5), قلبم (5), خواستم (5), برایش (5), بودی (5), معجزه (5), ابراهیم (5), خودم (5), دیدم (5), میشود (5), امید (5), شادی (5), اینقدر (5), حتی (5), حال (5), رضا (5), خواسته (5), آبان (4), وبلاگ (4), خانه (4), صالح (4), آرام (4), ولی (4), بغض (4), گفت (4), کند (4), نبود (4), هیچ (4), مثل (4), اینکه (4), نمی (4), داشت (4), چقدر (4), کنار (4), کرده (4), چون (4), حسین (4), علی (4), کردم (4), روزی (4), انگار (4), منو (4), نیست (4), میدانم (4), اجابت (4), اجابتم (4), نمیدانم (4), روزها (4), کسی (4), گاهی (4), روز (4), بیاید (4), گناه (4), مارا (4), جانم (4), شود (4), شوم (4), همیشه (4), بلند (4), خطا (4), دادی (4), کشورم (4), فروردین (3), اردیبهشت (3), تیر (3), مرداد (3), شهریور (3), مهر (3), نکن (3), هایم (3), میکردم (3), گلویم (3), چنگ (3), بعد (3), بار (3), تزریق (3), آمده (3), بینی (3), قلبی (3), سقط (3), آخر (3), تارا (3), نداشت (3), میکرد (3), خیره (3), شدم (3), گفتم (3), شاید (3), دیگه (3), بده (3), بیشتر (3), زار (3), شما (3), دوستان (3), خوب (3), فاطمه (3), سلام (3), داشتیم (3), نکند (3), شرمنده (3), بیست (3), خواب (3), فکر (3), التماس (3), خون (3), تارای (3), وقتها (3), دیگر (3), چهارشنبه (3), شکسته (3), دهی (3), میدانی (3), باشم (3), منفی (3), توی (3), سرویس (3), بهداشتی (3), لطفا (3), هست (3), باشی (3), رسد (3), خوشحالی (3), روحم (3), سخت (3), نگاهم (3), خوشحال (3), پیش (3), نویسم (3), حرفها (3), دست (3), میترسم (3), مثبت (3), انتقال (3), نخواسته (3), رفیق (3), امروز (3), آیم (3), حکمت (3), آغوش (3), اسفند (2), ۱۴۰۵ (2), پنجشنبه (2), هشتم (2), امیدش (2), جنین (2), کوچکش (2), خطای (2), عطا (2), توانستم (2), شانه (2), دیدی (2), باردار (2), دارد (2), درخواست (2), سونوگرافی (2), بارداری (2), هایش (2), حجم (2), گمانم (2), اشک (2), طاقت (2), نیاوردم (2), ایستادم (2), چهره (2), مظلوم (2), گرفتم (2), نباش (2), بخدا (2), جای (2), میدونم (2), کنارش (2), جمعه (2), چهاردهم (2), ابن (2), روح (2), خدای (2), مهربانم (2), بخاطر (2), مان (2), سفر (2), خیر (2), قلب (2), زده (2), هرکسی (2), چیز (2), خبر (2), چهارم (2), خوابی (2), ببینم (2), ندارد (2), منتی (2), میخواستم (2), میگفتم (2), قسم (2), اینها (2), میگفت (2), بخواه (2), تفاوت (2), دنیا (2), میگویم (2), شدن (2), سراغم (2), حالی (2), چیزی (2), سفید (2), میخواهم (2), چشمانی (2), بخواهی (2), راهی (2), رویم (2), دهم (2), مراقبش (2), سالهاست (2), حناقی (2), میشوم (2), گذشته (2), زدم (2), نشانم (2), بغلم (2), تلاطم (2), موانع (2), ترینم (2), منی (2), درگاهت (2), نمیگذاری (2), حالا (2), امتحان (2), حالم (2), ندهی (2), پاک (2), هرگز (2), آرامم (2), نوازش (2), باش (2), میگیرم (2), خداااااااا (2), بگذار (2), همینقدر (2), داشتم (2), آزمایش (2), ندارم (2), اشتیاقم (2), وبلاگی (2), خجالت (2), بروم (2), اتفاق (2), افتاده (2), واقعی (2), چشم (2), گذاشتی (2), خداااااااااا (2), بنویسم (2), بتای (2), مثبتم (2), بدهد (2), مشهد (2), درد (2), فردایش (2), لخته (2), حرم (2), بماند (2), کرد (2), رفت (2), نماز (2), مقام (2), ندادی (2), آخرین (2), نشان (2), زبان (2), ببخش (2), بهترین (2), دوستت (2), دارم (2), سجاده (2), لطف (2), لذتی (2), کردن (2), شدند (2), سنگین (2), دلنوشته (2), blogfa, com, آرشيو, پیشین, عناوین, آرشیو, پروفایل, مدیر, مطالب, قدیمی, بحق, حفظ, پزشکی, فضل, انتهای, مادران, منتظر, آمین, بغلش, سرش, گذاشتم, اورا, ذکری, ذکرهای, نتوانستم, انداخت, مچاله, ناموفق, آجی, هفته, دیشب, لکه, دکتر, بخش, سلامت, جنینش, خیالش, راحت, روئیت, جنینی, راحتی, عذاب, وجدانم, رهایم, نمیکند, چکاره, همراهی, برگشت, ابر, بهار, هزار, سالگی, هنوز, ماند, امیدی, گوشی, برداشت, سینه, دردی, کنده, جنس, شبیه, شوهرش, زنگ, چشمانش, قرمز, متورم, صدا, خودش, مظلومانه, ریخت, رفتم, تختش, گرفته, پشت, ماسک, عمق, دید, دستش, ناراحت, توکل, اشتباه, برو, تورو, بسپار, قبلا, همینجوری, ثانیه, میزدم, 232, نوشت, عزیزانم, بلاگفایی, جوار, مولایم, مریم, پسرای, نازش, پسر, قشنگش, خاله, مهربونش, محمدحسین, جنیفر, ننه, کبری, لیلی, عزیزم, بابای, زهراسادات, براتون, آمدم, صمیمانه, تشکر, محبتی, زیارت, قبر, حسینت, بهشت, قدم, میزدیم, آمدن, سراسر, جرقه, گمان, زودی, دامن, سبز, نشانش, همان, گردنبندی, برایم, تعریفش, چشمانشان, ذوق, برایمان, برق, گفتند, ماجرا, میخواستی, بگویی, همسفرانی, نظیر, کردند, دعایشان, برسانی, منتظرند, بهشان, بدهم, 233, دوشنبه, تعبیر, دیدن, دیده, باید, همچین, دینی, گردن, هیج, بعضی, شیفتهایم, نیابت, ثبت, ثواب, کارم, شریک, عالم, آقای, حلالت, نمیکنم, هرچی, بخوای, بهت, میدم, ازم, میشی, بیاورم, حرمت, جاویدالاثر, رسم, مستاصل, درمانده, نداند, آرزویی, فرشته, مرگت, نشده, بیا, یواشکی, بگویم, میان, انبوده, ریشهای, قشنگ, چندین, تار, موی, روزهاست, موهای, شوند, داریم, دریاب, کسالت, مداوم, نجات, هیچکس, جیز, نمیخواهم, خدااااااا, 234, سوم, اشکبار, مینویسم, میگویند, کریمی, بخشنده, حساب, جهان, اشاره, فیکون, خالقا, دلشکسته, غمگین, توووو, بهتر, ادعا, واقفم, جانا, درمانیم, باره, هزارم, دلی, سرشار, هدیه, دامنم, بگذاری, امانت, قول, کودکی, بیاورد, مدتهاست, نخندیده, میزند, تظاهر, زنی, شاد, انرژی, تنها, هشت, ساااااااال, شبم, انتظار, خیس, بارانی, بستر, رفته, شدید, بحال, میسوزد, هیجان, شوقی, خریدم, شدنش, ساعتها, نده, نازنین, خدااااااااااا, 235, یکشنبه, هفتم, حکمتی, قسمتی, تدبیری, رفتن, اندازی, هول, ولایی, بزرگ, سنگ, راهم, دلسرد, ناامید, شور, وذوقی, میکاری, کور, نکنی, اشکهای, توجه, نباشی, خالق, مالک, صاحب, اینطور, انتظاری, داشته, رها, خدااااا, هرکس, دعای, درنگ, بخودم, میگردانی, صدایم, آسمانت, مگر, بخشودنی, مرتکب, ایم, نورم, تاریک, سرد, سالها, ندبه, زاری, میگیری, کلافه, سردر, گمم, بالاتر, مقرب, عزیزتر, دخیل, نمیکنی, دلت, نمیسوزد, نمیگویی, اجابتش, چنین, کارها, نحو, احسنت, برود, عطایم, کجای, دنیایت, میخورد, نگذاری, بروند, بخودت, سوگند, هرگزززز, هرگززززززررر, کجا, رسیده, زدن, آسان, نمیزدم, غصه, ترکید, موهایم, مهرت, سرم, بکش, حواسم, اجابتت, دستت, 236, کورسوی, روشن, خاموشش, بمانیم, خوشبخت, باشیم, دستان, ایمان, ولوله, جرات, دادن, ذوقم, تمام, نباشد, خراب, انتشار, پست, ترسم, حامله, نباشم, جواب, قطعی, بگیرم, لایق, بودن, دانسته, نهههههه, چشمهایم, خدایاااااااااا, دوروز, جریان, پیدا, بخندم, ماهت, ببوسم, 237, شنبه, لحظه, شکرگذاریم, شنیدن, صدای, نخواستی, بشود, بهم, نریخت, ششم, درمان, شدیم, نتیجه, معنی, کلمه, شکستیم, دله, تسلی, نذر, کردیم, چند, برویم, موعدم, هتل, پریودی, آمد, زهرا, کمکم, دفع, بمیرم, چارچوب, درب, ایستاده, گویا, باورش, نمیشد, بلایی, سرمان, مات, مبهوت, توان, دلداری, اسم, انتخاب, میکردیم, ذوقی, کوچولویمان, رفتیم, اندوهش, سره, رئوف, مهربانمان, جان, خالی, ایشان, نزد, کشیدم, میام, کربلا, میزارم, بری, اینا, عصبانیت, کلی, معذرت, خواست, شاکی, هستم, کاری, مانده, نکرده, شبها, نصفه, ساعتم, کوک, بیدار, میشدم, خاطر, وعده, محمودی, داده, محمود, جنسیتش, مهم, مادرم, دریغ, نگذاشتی, جلوی, همکارانم, خورد, درازتر, برمیگردم, رسمش, همراه, میتوانستی, نکردی, خورده, ننویسم, فایده, خطش, نمیخوانی, نوشتم, منتظرشان, نگذارم, دره, تخته, میروم, دیر, میخوانم, بیچاره, خواهر, کوچک, خود, کنید, 238, پانزدهم, آمدی, واضح, دلهره, روبرو, اولین, سوالی, پرسم, چقدررررر, مهربانی, خاطرم, رغم, تند, تیزم, گشودی, حرفهایی, نباید, برابر, مشیت, خداوندی, صبوری, صبر, تکیه, عاشقانه, پرستمت, عمری, دومین, 239, موعد, آزمایشم, عهد, بسته, بودیم, همانجا, آزمایشگاه, شکرانه, پدر, شدنمان, سجده, بیفتیم, خانواده, هایمان, کنیم, خواهرهایم, طوری, ویژه, سوپرایز, سالهای, قبل, امروزتمامِ, اندوهم, ظهرم, پرصدا, شکست, دوازده, میزد, دریایی, فرو, برد, روبروی, جبروت, برنم, مدد, سبک, بالم, آنجا, اشکهایم, مرواریدی, چشمان, فروغم, چکید, مهربانت, یافتم, برگشتم, یعنی, برگردانیدی, برگرداندی, اشتیاق, تلاش, خواستن, دستم, زانوهای, میگذارم, گویان, درمانم, خواهم, گرفت, یکی, تلاشم, مسیر, تلاشهای, کجایش, میدانستم, طاقتی, تابی, خجل, نمیکرد, آوردم, آزردم, شرمندگی, عزیزترینم, 240, مدت, گذشت, یادگار, یادم, نرود, جنگ, قائد, شهادت, رساندند, فرماندهان, عالی, رتبه, میناب, جوانان, دفاع, ناو, دنا, هزاران, مردم, جاودانه, بهشتی, داغشان, پناه, امن, متجاوزان, سرزمینم, ایران, آرامش, وطنانم, برگردانی, رهبر, شهیدم, قرین, رحمت, مغفرت, دلمان, تنگ, فرصتی, توفیقی, بیایم, خوبی, رفیقم, بپرسی, گویم, خوبم, میکند, چنان, زمین, آورد, میانِ, آدم, احساس, تنهایی, زیادی, سراغ, تمامِ, غبارها, ماه, 241, وَلِسوفَ, یُعطیکَ, ربّک, فَترضی, پروردگارت, آنقدر, خواهد, راضی, شوی,
Text of the page (random words):
دلنوشته های من دلنوشته های من وَلِسوفَ یُعطیکَ ربّک فَترضی و پروردگارت به تو آنقدر عطا خواهد کرد تا راضی شوی نامه شماره 241 سلام خدای خوب و مهربانم سلام به روی ماه تو رفیق دوباره فرصتی شد توفیقی دادی که بیایم و برایت بنویسم خوبی رفیقم اگر از حال من بپرسی می گویم خوبم اما قلبم درد میکند دنیا گاهی چنان سنگین می شود که انگار زمین بر شانه هایم کم می آورد و من در میانِ این همه آدم گاهی احساس تنهایی زیادی می کنم اما وقتی به سراغ تو می آیم انگار تمامِ غبارها از روی روحم پاک می شود میدانی که در این مدت چه ها بر ما گذشت اما می نویسم تا به یادگار بماند تا یادم نرود که جنگ شد قائد مارا به شهادت رساندند و یک به یک فرماندهان عالی رتبه کشورم بچه های بی گناه و مظلوم میناب جوانان بی دفاع ناو دنا و هزاران مردم بی گناه کشورم تکه تکه اما جاودانه شدند بهشتی شدند و چقدر داغشان سنگین است خدایا از تو میخواهم این روزها پناه امن کشورم باشی و شر همه متجاوزان را از سرزمینم ایران کم کنی و آرامش و شادی را به کشورم و هم وطنانم برگردانی خدایا روح رهبر شهیدم را قرین رحمت و مغفرت کن مراقبش باش دلمان برایش خیلی تنگ شده است نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 14 23 توسط tara نامه شماره 240 امروز موعد آزمایشم بود قرار بود با همسرم بروم و بتای مثبتم را ببینم قرار بود عهد بسته بودیم همانجا کنار آزمایشگاه به شکرانه پدر و مادر شدنمان هر دو به سجده بیفتیم قرار بود خانواده هایمان را خوشحال کنیم قرار بود خواهرهایم را به طوری ویژه سوپرایز کنم اما نشد مثل همه وقتها همه سالهای قبل تر امروزتمامِ بغض و اندوهم روی سجاده نماز ظهرم پرصدا شکست دوازده روز بود که چون حناقی گلویم را چنگ میزد و دلم را به دریایی از تلاطم فرو می برد و امروز توانستم روی سجاده روبروی تو خیره به جبروت الهی ات زار برنم حال که این نامه را برایت می نویسم آرام ترینم به لطف تو آرامم خدا به لطف و مدد الهی تو سبک بالم چه لذتی داشت آنجا که اشکهایم را که چون مرواریدی از چشمان خسته و بی فروغم می چکید نوازش دادی چه لذتی داشت آغوش مهربانت من دوباره خودم را در آغوش تو یافتم دوباره به زندگی برگشتم یعنی تو مرا برگردانیدی دوباره اشتیاقم را به من برگرداندی اشتیاق دوباره زندگی کردن دوباره تلاش کردن دوباره خواستن من اینبار دستم را روی زانوهای تو میگذارم یا علی گویان بلند میشوم و دوباره درمانم را از سر خواهم گرفت و میدانم روزی می رسد که حکمت الهی تو با خواسته قلبی من یکی میشود من همه تلاشم را در این مسیر میکنم و میدانم که تو تلاشهای مرا می بینی و میدانم که اجابت میکنی اما کی و کجایش را نمیدانم ای کاش میدانستم و این کم طاقتی و بی تابی هایم مرا اینقدر پیش تو خجل نمیکرد که هر چه خواسته و نخواسته بر زبان آوردم و تورا آزردم خدایا مرا ببخش جز شرمندگی چیزی ندارم دوستت دارم عزیزترینم ️ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 14 41 توسط tara نامه شماره 239 بعد از این همه عمری که از تو گرفتم این دومین بار بود که خواب تورا دیدم خداااااااااا ️ ️ ️ اینبار آمدی واضح خودت را به من نشان دادی من همه اش دلهره روبرو شدن با تورا داشتم اما با خودم گفتم وقتی تورا دیدم اولین سوالی که می پرسم این است حکمت اینکه بچه ام نمی دهی را نشانم بده اما وقتی تورا دیدم که چقدررررر مهربانی همه چیز از خاطرم رفت ممنونم که خودت را به من نشان دادی ممنونم علی رغم زبان تند و تیزم باز هم آغوش گشودی ممنونم که در همه حال با من و در کنار منی مرا ببخش خدا بخاطر همه حرفهایی که نباید می زدم شرمنده ام خدا جانم باز هم در برابر مشیت الهی و حکمت خداوندی تو صبوری میکنم باز هم صبر میکنم خداااااااا تو بهترین رفیق و بهترین تکیه گاهی دوستت دارم و عاشقانه می پرستمت خدا جانم نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 10 36 توسط tara نامه شماره 238 خواستم از لحظه شکرگذاریم بنویسم از بتای مثبتم و شنیدن صدای قلب کوچکش اما نشد مثل همیشه نخواستی که بشود خطای بی بی چک مرا اینقدر بهم نریخت ولی وقتی برای انتقال ششم راهی درمان شدیم و باز هم نتیجه منفی شد من و همسرم به معنی واقعی کلمه شکستیم فقط تو حال مارا دیدی دله شکسته و تکه تکه شده مارا کسی جز امام رضا نبود که تسلی بدهد نذر کردیم بعد از انتقال چند روزی مشهد برویم یک روز از موعدم گذشته بود شب توی هتل درد پریودی به سراغم آمد فقط گفتم یا فاطمه زهرا کمکم کن اما فردایش لخته لخته خون بود که داشت دفع میشد و من توی سرویس بهداشتی بلند بلند گریه کردم آخ بمیرم برای همسرم در چارچوب درب سرویس بهداشتی ایستاده بود با بغض نگاهم میکرد گویا باورش نمیشد چه بلایی سرمان آمده من با چشم پر از اشک و او مات و مبهوت خیره نگاهم میکرد حتی توان دلداری هم نداشت که بدهد آخر به این انتقال آخر خیلی امید داشتیم برایش اسم انتخاب میکردیم چه ذوقی داشتیم برای کوچولویمان با چه حالی حرم رفتیم بماند که چقدر همسری بغض و اندوهش را سره امام رئوف و مهربانمان امام رضا جان خالی کرد چه حرفها که به ایشان نزد من جای او از امام رضا خجالت کشیدم گفت تارا دیگه نه من میام مشهد و کربلا و نه میزارم تو بری اینا را با عصبانیت میگفت فردایش حرم رفت و کلی از امام رضا معذرت خواست من اما بیشتر از دست تو شاکی بودم و هستم چون اینبار را از امام رضا نخواسته بودم از تو تو که خدا بودی خواسته بودم با گریه و التماس خواسته بودم خودت بگو دیگر چه کاری مانده بود که من نکرده باشم شبها نصفه شب ساعتم را کوک میکردم برای نماز شب بیدار میشدم به خاطر وعده مقام محمودی که تو داده بودی من مقام محمود نخواسته بودم من از تو فقط یک بچه سالم خواسته بودم حتی جنسیتش هم برای من مهم نبود فقط خواستم مادرم کنی همین اما ندادی دریغ کردی نگذاشتی شادی به خانه ما بیاید مرا جلوی همکارانم خورد کردی و دوباره دست از پا درازتر برمیگردم این رسمش نبود تو رفیق من بودی همراه من بودی میتوانستی اما ندادی نکردی قسم خورده بودم اگر اینبار هم بچه ام ندهی هرگز برایت نامه ننویسم اصلا چه فایده ای دارد وقتی حتی یک خطش هم نمیخوانی و امروز این آخرین نامه ای است که برایت نوشتم آخرین نامه با این نامه خواستم دوستان وبلاگی ام را هم خبر کنم خواستم اینقدر منتظرشان نگذارم بچه ها نشد اینبار هم نشد و من برای همیشه دره این وبلاگ را تخته میگیرم و میروم اما به وبلاگ همه شما می آیم شاید دیر اما می آیم و شما را میخوانم برای تارای بیچاره خواهر کوچک خود سخت دعا کنید دلم سخت شکسته است نوشته شده در سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 17 44 توسط tara نامه شماره 237 خطا از چشم های من است خطا از بی بی چک است یا نهههههه خطا نیست معجزه اتفاق افتاده است من با همین چشمهایم دو خط مثبت بی بی چک را دیدم خدایاااااااااا حتی اگر خطا هم باشد از تو ممنونم که این دوروز حالم را خوب کردی ممنونم که گذاشتی حس و حال زندگی در من جریان پیدا کند ممنونم که گذاشتی از ته دل بخندم ممنونم که شادی را به قلبم و روحم تزریق کردی بگذار روی ماهت را ببوسم خداااااااااا کاش واقعی باشد کاش معجزه الهی ات اتفاق افتاده باشد کاش مرا لایق مادر بودن دانسته باشی کاش برای آزمایش خون که بروم جواب مثبت قطعی اش را بگیرم اینقدر در دلم ولوله ای بر پا شده که جرات دادن آزمایش ندارم میترسم ذوقم اشتیاقم همه خوشحالی ام تمام شود میترسم مثبت نباشد و شرمنده دل خودم شوم میترسم خوشحالی همسرم را خراب کنم خدایا حتی از انتشار این پست هم می ترسم که نکند حامله نباشم و پیش دوستان وبلاگی ام خجالت زده شوم حالا که کورسوی امید در قلبم روشن شده لطفا خاموشش نکن خدا بگذار همینقدر خوشحال بمانیم همینقدر خوشبخت باشیم من همیشه به معجزه دستان تو ایمان داشتم خدا نوشته شده در چهارشنبه دهم دی ۱۴۰۴ ساعت 13 46 توسط tara نامه شماره 236 نمیدانم چه حکمتی چه قسمتی و چه تدبیری هست که دم رفتن قلبم را به تلاطم می اندازی و در دلم هول و ولایی بزرگ بر پا میکنی هی سنگ و موانع بر سر راهم قرار می دهی و مرا دلسرد و خسته و ناامید میکنی چه میشود شور وذوقی که در دلم میکاری را کور نکنی چه میشود به اشکهای من بی توجه نباشی خسته ام خدا خسته ترینم اگر تو که خالق و مالک و صاحب منی اینطور به من بی تفاوت باشی از کسی چه انتظاری داشته باشم چرا مرا رها کرده ای خدااااا چرا برای هرکس دعای خیر میکنم بی درنگ اجابت میکنی اما بخودم که می رسد رو بر میگردانی انگار اصلا صدایم به آسمانت نمی رسد مگر منو همسری چه گناه نا بخشودنی به درگاهت مرتکب شده ایم که نمیگذاری شادی و خوشحالی به خانه کم نورم به خانه تاریک و سرد و بی روحم بیاید چه میشود حالا که سالها به درگاهت گریه و ندبه و زاری کرده ام اجابتم کنی بس نیست این همه امتحان چرا هی امتحان سخت میگیری کلافه و سردر گمم میکنی به من بگو بالاتر مقرب تر و عزیزتر از حسین فاطمه که هست من دخیل حسین ابن علی شدم اما باز هم نگاهم نمیکنی اصلا دلت به حالم نمیسوزد اصلا نمیگویی اجابتش کنم تا خوشحال شود چرا با من چنین میکنی چرا نمیگذاری کارها به نحو احسنت پیش برود من باردار شوم و بچه ای سالم و صالح عطایم کنی به کجای دنیایت بر میخورد اگر من هم مادر شوم اگر اینبار نگذاری موانع کنار بروند اگر بچه ام ندهی بخودت سوگند برای همیشه این وب را پاک میکنم و دیگر هرگز هرگزززز هرگززززززررر برایت نامه ای نمی نویسم خدایا خسته ام می بینی به کجا رسیده ام فکر میکنی زدن این حرفها به تو برای من آسان بود اگر این حرفها را نمیزدم دلم از حجم غصه می ترکید بغلم کن خدا آرامم کن موهایم را نوازش کن دست پر مهرت را بر سرم بکش و بگو تارا آرام باش حواسم به تو هست بگو اجابتت میکنم بگو اینقدر نا امید و خسته نباش بگو بلند شو دستت را میگیرم با من بگو اینها را بگو خداااااااا نوشته شده در یکشنبه هفتم دی ۱۴۰۴ ساعت 18 4 توسط tara نامه شماره 235 با قلبی شکسته و با چشمانی اشکبار این نامه را برایت مینویسم خدا جانم میگویند تو کریمی تو بخشنده ی بی منتی تو به هر که بخواهی روزی بی حساب می دهی تو اگر بخواهی جهان به یک اشاره تو کن فیکون میشود خالقا من این تارای دلشکسته و غمگین توووو بهتر از هرکسی بر این ادعا واقفم جانا میدانی که دوباره راهی درمانیم برای باره هزارم دوباره می رویم با دلی که سرشار از امید است می رویم تا هدیه ات را به دامنم بگذاری امانت الهی که قول می دهم بیشتر از جانم مراقبش باشم بچه ای سالم و صالح کودکی که بیاید و به زندگی ما شادی بیاورد میدانی خدا مدتهاست که از ته دل نخندیده ام سالهاست که غم مثل حناقی گلویم را چنگ میزند سالهاست که تظاهر میکنم زنی شاد و پر انرژی ام وقتی تنها میشوم و به این فکر میکنم که هشت ساااااااال است که روز و شبم به انتظار گذشته و با چشمانی خیس و بارانی به بستر رفته ام دلم شدید بحال خودم همسرم و زندگی ام میسوزد چه وقتها چه روزها که با هیجان و شوقی پر از امید بی بی چک خریدم ولی با منفی شدنش ساعتها توی سرویس بهداشتی زار زدم خدایا لطفا اینبار بی بی چک منفی نشانم نده خسته ام خیلی خسته ام نازنین لطفا بغلم کن خدااااااااااا نوشته شده در چهارشنبه سوم دی ۱۴۰۴ ساعت 14 24 توسط tara نامه شماره 234 نمیدانم تعبیر دیدن خواب شهید ابراهیم هادی چه بود این روزها خیلی به خوابی که دیده ام فکر میکنم اصلا چرا باید همچین خوابی ببینم شهید ابراهیم هادی که دینی به گردن من ندارد من بی هیج منتی بعضی شیفتهایم را به نیابت شهید ابراهیم هادی ثبت کرده ام میخواستم در ثواب کارم شریک باشد همین در عالم خواب به شهید میگفتم آقای هادی به امام حسین قسم حلالت نمیکنم نمیدانم چرا اینها را به شهید میگفتم شهید ابراهیم هادی با التماس میگفت هرچی بخوای بهت میدم فقط بخواه ازم بخواه اجابت میشی و من بی تفاوت فقط رد شدم ای کاش از او میخواستم دعا کند بچه ای سالم و صالح دنیا بیاورم شاید به حرمت خون این شهید جاویدالاثر اجابتم کردی خدا من این روزها به هر کسی که می رسم مستاصل و درمانده التماس دعا میگویم و کسی نیست که نداند تارای تو آرزویی جز مادر شدن ندارد گاهی وقتها با خودم میگویم نکند یک روز فرشته مرگت به سراغم بیاید در حالی که مادر نشده ام بیا یواشکی یک چیزی به تو بگویم در میان انبوده ریشهای قشنگ همسری چندین تار موی سفید دیدم همین روزهاست که موهای من هم سفید شوند چقدر منو همسری گناه داریم خدا اجابتم کن من و همسرم را دریاب زندگی مارا از این کسالت مداوم نجات بده من نه از شهید ابراهیم هادی و نه هیچکس دیگر هیچ جیز نمیخواهم من فقط از تو فقط از تو فقط از تو میخواهم خدااااااا نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۴ ساعت 9 47 توسط tara نامه شماره 233 سلام خدای مهربانم آمدم صمیمانه تشکر کنم بخاطر محبتی که در حق من و همسرم کردی و زیارت قبر حسینت را باز هم روزی مان کردی انگار تکه ای از بهشت تو بود که در آن قدم میزدیم آمدن از این سفر به گمانم سراسر خیر است در قلب منو همسری جرقه ای زده شده که گمان میکنم به همین زودی ها قرار است دامن مان را سبز کنی نشانش همان گردنبندی که پر از معجزه شد برایم و برای هرکسی که تعریفش کردم چشمانشان از ذوق برایمان برق زد و گفتند آن ماجرا هیچ چیز جز معجزه نیست من میدانم تو چه میخواستی به من بگویی این سفر با همسفرانی که داشتیم خیلی بی نظیر بود خیلی برای ما دعا کردند الهی دعایشان را در حق منو همسری به اجابت برسانی منتظرند خبر بارداری ام را بهشان بدهم نکند شرمنده ام کنی الهی اجابتم کن پی نوشت برای تک تک شما عزیزانم دوستان خوب بلاگفایی در جوار مولایم حسین ابن علی خیلی دعا کردم برای مریم و سه تا پسرای نازش برای یه مادر و پسر قشنگش و روح خاله مهربونش برای فاطمه و محمدحسین برای جنیفر و ننه کبری برای لیلی عزیزم برای بابای زهراسادات براتون خیلی دعا کردم نوشته شده در جمعه چهاردهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 23 2 توسط tara نامه شماره 232 کاش میشد کاش می توانستم بغلش کنم کاش میشد سرش را روی شانه هایم می گذاشتم و اورا به ذکری از ذکرهای الهی تو آرام میکردم ولی دیدی که نشد نتوانستم بغض گلویم را چنگ انداخت و قلبم مچاله شد بعد از سه بار آی وی اف ناموفق برای تزریق آی وی آجی آمده بود گفت نه هفته باردار است از دیشب لکه بینی دارد من از دکتر بخش خواستم برایش درخواست سونوگرافی بارداری کند تا از سلامت جنینش خیالش راحت باشد سونو شد ولی قلبی روئیت نشد اصلا جنینی نبود سقط شده بود به همین راحتی عذاب وجدانم رهایم نمیکند آخر تارا تو چکاره بودی درخواست سونو کنی و نا امیدش کنی هیچ همراهی نداشت وقتی از سونو برگشت مثل ابر بهار گریه میکرد دلم برایش هزار تکه شد اینکه تا سن ۴۳ سالگی هنوز هیچ بچه ای نداشت اینکه جنین هایش برایش نمی ماند اینکه با چه امیدی آمده بود تزریق آی وی آی جی کند گوشی اش را برداشت من سینه ام از حجم این دردی که در دل داشت از جا کنده میشد چقدر جنس گریه هایش شبیه من بود به گمانم به شوهرش زنگ زد با گریه گفت این هم سقط شد چشمانش از گریه قرمز و متورم شده بود آرام و بی صدا برای خودش مظلومانه اشک می ریخت طاقت نیاوردم رفتم کنار تختش ایستادم به چهره مظلوم و گرفته اش خیره شدم از پشت ماسک میشد عمق غم را در چهره اش دید دستش را گرفتم گفتم ناراحت نباش بخدا توکل کن شاید سونوگرافی اشتباه کرده برو یه بار دیگه یه جای دیگه سونو بده تورو خدا گریه نکن بخدا بسپار با گریه گفت نه میدونم سقط شده میدونم چون قبلا هم همینجوری شد طاقت نیاوردم اگر یک ثانیه بیشتر کنارش می ایستادم من هم با او گریه میکردم کنارش زار میزدم خدایا تورا بحق خودت نا امیدش نکن جنین کوچکش را حفظ کن الهی که این سونو یک خطای پزشکی باشد خدایا از فضل بی انتهای خودت به او به من و به همه مادران منتظر بچه ای سالم و صالح عطا کن الهی آمین نوشته شده در پنجشنبه هشتم آبان ۱۴۰۴ ساعت 22 52 توسط tara مطالب قدیمی تر خانه پروفایل مدیر وبلاگ آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین خرداد ۱۴۰۵ بهمن ۱۴۰۴ دی ۱۴۰۴ آذر ۱۴۰۴ آبان ۱۴۰۴ مهر ۱۴۰۴ شهریور ۱۴۰۴ مرداد ۱۴۰۴ تیر ۱۴۰۴ خرداد ۱۴۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۴ فروردین ۱۴۰۴ اسفند ۱۴۰۳ بهمن ۱۴۰۳ دی ۱۴۰۳ آذر ۱۴۰۳ آبان ۱۴۰۳ مهر ۱۴۰۳ شهریور ۱۴۰۳ مرداد ۱۴۰۳ تیر ۱۴۰۳ خرداد ۱۴۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۳ فروردین ۱۴۰۳ اسفند ۱۴۰۲ بهمن ۱۴۰۲ دی ۱۴۰۲ آذر ۱۴۰۲ آبان ۱۴۰۲ مهر ۱۴۰۲ شهریور ۱۴۰۲ مرداد ۱۴۰۲ تیر ۱۴۰۲ خرداد ۱۴۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ فروردین ۱۴۰۲ آرشيو blogfa com
|