Meta tags:
keywords= طعنه ی قلم...,roozedidar;
description= طعنه ی قلم... - ;
Description= طعنه ی قلم...;
Keywords= طعنه ی قلم...;
Headings (most frequently used words):
-
Text of the page (most frequently used words):
نظر (4), چهارشنبه (3), باید (3), عصر (2), راه (2), سرمان (2), کلاه (2), گذاشتند (2), فضول (2), جهنم (2), قدیم (2), صبح (2), بهشت (2), رضا (2), بذاری (2), کشون (2), روح (2), میکنی (2), هفت (2), اونوقته (2), کنی (2), دست (2), دلت (2), تاب (2), رسول (2), طعنه (2), قلم (2), designed, themes, uthor, ategorie, ail, rchiv, قالبـــــ, ــهایـــــ, ایـ, ـکـ, ـسـ, ـــ, riend, ïɢηêя, ρяö, нömê, нêmê, لینکارو, حذف, کردم, وقتی, سالی, بارم, ادم, نمیزنن, حوصله, ندارم, فقط, خاکستری, سروته, سفید, سیاه, ناحق, سفیدوسیاه, هرگز, حرف, نمیشه, تلخه, شبهه, جمعه, بردند, گفت, هیزمش, است, آخر, ندیم, کجا, بود, ببرند, بچه, بودیم, نمی, فهمیدیم, اون, ندیما, پنج, شنبه, عکاس, خودم, امروز, اسقند, گاهی, جای, پنجشنبه, روحِ, خسته, روکولِ, جسمت, ببری, اونوقت, هوای, شادکردن, اونی, خیال, قبر, خوابیده, الحمد, انا, انزلناه, یاسین, بخونی, بدمی, مرده, یاد, رفته, خودت, ولی, اول, اشکات, خاکهای, سنگیت, بشوری, بعـــد, روحت, دوباره, جون, گرفته, شدی, همسن, بچگیات, بعد, بگیری, ببریش, گوشه, جائی, شبیه, پارک, کوچک, قبرستان, بنشونیش, روی, چندتا, دوست, داره, بخوره, روبروی, استکان, چای, داغ, میخواد, روحم, شاد, همین, اگر, دعوتم, قبول, دامان, آلِ, خدایا, حقّ, بنی, فاطمه, قولم, ایمان, کنم, خاتمه, اسباب, بازی, های, زیبایـــش, چهارده, نفر, فروخت, راست, گفتند, ملائـــکه, آیـــا, موجودی, آفرینی, زمین, خونریزی, کند,
Text of the page (random words):
طعنه ی قلم طعنه ی قلم آل رسول راست گفتند ملائـــکه آیـــا موجودی می آفرینی که در زمین خونریزی کند و او اسباب بازی های زیبایـــش را به چهارده نفر فروخت خدایا به حقّ بنی فاطمه که بر قولم ایمان کنم خاتمه اگر دعوتم رد کنی ور قبول من و دست و دامان آلِ رسول همین چهارشنبه 92 1 28 12 53 صبح نظر روحم شاد گاهی باید جای پنجشنبه ها چهارشنبه ها روحِ خسته ات رو بذاری روکولِ جسمت و کشون کشون ببری بهشت رضا اونوقت به هوای شادکردن روح اونی که خیال میکنی تو قبر خوابیده هفت تا الحمد و هفت تا انا انزلناه و یاسین بخونی و بدمی به روح مرده ی از یاد رفته ی خودت ولی نه اول باید با اشکات خاکهای دل سنگیت رو بشوری بعـــد اونوقته که حس می کنی روحت دوباره جون گرفته اونوقته که حس میکنی شدی همسن بچگیات بعد باید دست دلت رو بگیری و ببریش یه گوشه یه جائی شبیه پارک کوچک قبرستان بنشونیش روی تاب و بذاری هر چندتا که دوست داره تاب بخوره ت روبروی یه استکان چای داغ و تا دلت میخواد عکاس خودم امروز 16 اسقند بهشت رضا پنج شنبه 91 12 17 1 33 صبح نظر اون قدیم ندیما سرمان کلاه گذاشتند فضول را بردند جهنم گفت هیزمش تر است آخر آن قدیم ندیم ها جهنم کجا بود که فضول را ببرند بچه بودیم نمی فهمیدیم سرمان کلاه گذاشتند جمعه 91 12 11 11 42 عصر نظر شبهه نا حق که هرگز حرف حق هم نمیشه زد تلخه پس نه حق نه نا حق نه سفید نه سیاه حق و ناحق سفیدوسیاه راه راه سروته نه فقط خاکستری لینکارو حذف کردم وقتی سالی یک بارم به ادم سر نمیزنن حوصله هم ندارم چهارشنبه 91 12 9 11 51 عصر نظر ϰ нêmê нömê ρяö ï ê ðê ïɢηêя f riend s قالبـــــ ــهایـــــ ایـ ـکـ ـسـ ـــ å rchiv e d ail y c ategorie s a uthor s designed by x themes
|