Meta tags:
keywords= روحپارهها,;
description= روحپارهها - ;
Description= روحپارهها;
Keywords= روحپارهها;
Headings (most frequently used words):
-
Text of the page (most frequently used words):
این (37), است (23), بود (10), درد (9), فاطمه (9), سال (9), شده (8), توی (8), نمی (8), های (7), معصومه (7), نوشته (7), کنم (7), ندارد (7), داده (7), برای (7), فقط (7), خانه (6), سیده (6), نیست (6), دارد (6), حالا (6), توسط (5), نظرات (5), جمال (5), قلب (5), نامحرم (5), شود (5), کسی (5), روزها (5), نوشت (4), روح (4), هیچ (4), همه (4), اوست (4), رفت (4), جانم (4), تمام (4), اما (4), هست (4), باید (4), فکر (4), سرکش (4), چیزی (4), شنبه (3), عصر (3), پاره (3), چشمان (3), وجود (3), دانم (3), دست (3), غصه (3), هاست (3), همان (3), کند (3), هایم (3), روزی (3), خودش (3), خدا (3), روز (3), محبت (3), یاد (3), مقدس (3), جای (3), چنان (3), برایم (3), روی (3), دلم (3), توانستم (3), رود (3), بگویم (3), عجیب (3), زبان (3), حال (3), بازدید (2), امروز (2), روزانه (2), design (2), عشق (2), باشی (2), بودن (2), بالا (2), مقصدم (2), هایی (2), کلمه (2), عاشق (2), تنها (2), ماندنم (2), آخرش (2), بینی (2), راه (2), اند (2), اصلی (2), قلبم (2), گفت (2), طبیب (2), دیگری (2), خود (2), زخم (2), زجر (2), آرام (2), دهم (2), شوم (2), وقتی (2), دنیای (2), دارایی (2), انگار (2), دیگر (2), دور (2), زند (2), 3ساعت (2), صبح (2), خدایا (2), وارد (2), هستند (2), ناپاک (2), بعضی (2), جنس (2), چشم (2), یکشنبه (2), چیدن (2), رسیده (2), افتاده (2), خودم (2), خاطره (2), زودتر (2), الان (2), وجودم (2), کرد (2), کلاسی (2), چشمانش (2), چون (2), مادرشدن (2), مدت (2), پیش (2), ذره (2), خیلی (2), مادر (2), حکایتی (2), لذت (2), سلول (2), ثانیه (2), تغییر (2), اینکه (2), سرم (2), مدام (2), باز (2), لیست (2), برمی (2), انگیزگی (2), بیکاری (2), کاری (2), کلاس (2), روم (2), بعد (2), کننده (2), ساکت (2), انگیزه (2), دستم (2), درس (2), آدم (2), مِهر (2), دیروز, بازدیدها, 14521, others, آپلود, عکس, موسیقی, وبلاگ, فال, specific, night, skin, رسم, شیدایی, links, خرداد, اردیبهشت, اسفند, archive, لینک, درباره, پیام, رسان, menu, about, 20ساعت, دردپاره, روحم, دردآمیخته, خریدار, بال, خوشا, دردی, درمانش, الهی, زمینی, نبودن, سرو, دستان, نگریستن, مبدأ, لایملک, الا, الدعاء, تنهایی, خلوت, جلوتم, غیر, ربط, اتصال, آورد, چیزم, آبستن, تویی, چهار, مولودش, بارها, خواستمش, بقیه, فرق, سینه, رسد, فناء, بهانه, هایمان, آشنا, کنیم, بکشد, برسد, معشوق, چرکین, بویش, ردّ, طبیبم, زلیخا, بیمار, خبر, خبری, چرک, آلوده, بوی, تعفن, مشام, آزارد, روزهایم, سوزش, نیشتر, طبابت, رام, خواهم, پرید, نیستی, عالمی, گویی, امید, پرواز, قفس, جنگ, میله, هایش, معامله, خوبی, طرفش, سود, مانم, رفیقی, نظاره, گرش, باشم, بار, خودخواه, شاید, قلمِ, توست, چندسالم, پُررنگ, ِاین, پُردردوآه, ظلمت, چشمانم, بیرون, تنِ, فقر, نداری, نداشتن, لحظه, وحید, مرگ, معصومیت, خودمان, عزاداریم, عیسای, زمان, جعل, اللَّه, لِرجلٍ, مِن, قلبَینِ, جَوفه, قلبُ, المؤمن, عرشُ, الرحمان, اثرش, ماند, دروازه, صداها, گوش, صوت, نوایی, قدم, گذاشت, سیاهی, نشیند, نامش, گناه, دلش, روحش, عوالمش, غریبه, نامحرمند, ناهم, محرم, تصویر, دیدن, محیی, خرما, 15ساعت, مرا, خامیم, کال, قیصر, افتادم, چندوقت, پرونده, 25م, عمرم, بسته, خواهد, 26سالگی, پررنگ, وآمدها, گـَردی, نشاند, دوران, پشت, بگذارم, گرمای, فرزندی, غوغایی, پسرش, سوم, دبستان, بزرگ, مهدی, نوع, رفتار, تعامل, صحبت, دفعه, برق, لرزید, موعد, گرفته, گلویم, مچاله, لرزشی, دانستم, درونم, ریشه, دوانده, کشیده, مادری, کودکش, شیرین, خوش, ازش, بردارم, گفتم, بچه, آغوشش, کشیدم, مهر, عاطفه, نثار, زیبا, معصومش, کردم, دردمند, داستان, دردِ, ظاهر, تازه, اوج, غریب, ناگفتنی, شنیدش, امانت, چشیده, وجودش, کرده, همین, محروم, مثل, خوره, پای, درمی, آوردش, مُعطی, خام, دوشنبه, خداوند, قومی, دهد, دهند, سوره, رعد, آیه, اصلا, دانی, دردم, کجاست, توانم, کاش, بهش, انگشتش, زیر, چانه, بگذارد, بگیرد, اطمینان, بریزد, حرف, نگفته, نگاهم, برباید, برون, تراود, خودشان, خورند, حیف, شدی, بهتر, ناشناخته, ماندی, لعنت, روزگار, بخت, افسوس, رفته, بدا, آینده, چنین, داد, زنم, ســـــــــــــــــاکت, بردی, درک, گذشته, گذشت, دریاب, فوری, کاغذ, قلم, آماده, نویسم, گردم, عجب, مزه, بیهوده, منطق, اصول, فقه, نوک, اعصابم, آهوی, فکرت, مجال, جولان, هوش, استعدادت, آبی, بگندد, نخورد, بلند, عطش, یادگیری, آید, مدتی, خسته, خاطر, ذهنم, بند, کودکانه, جلوی, علامت, سؤال, گذارد, واکنش, دیگران, معادل, محترمانه, کلام, نظرم, اختراعات, موجود, دوپاست, اسمش, مسخره, گاهی, قدر, دلیل, بدون, توجیه, کار, دامان, چرخ, خورم, عقده, نشینی, فرچه, موکت, حیاط, خالی, گلستان, مشق, پرس, بینم, آخر, مبل, طبقه, پایین, دراز, کشم, اجازه, آریان, رنگ, بزند, بکشاندم, روزهای, پرتلاش, دانشگاه, ذکرش, تحصیل, رفتن, شاگردی, نشستم, کسل, خمیازه, کشان, آیند, روند, سربه, مشغول, کارند, بودم, کارهایی, بکنم, خواستم, انجامشان, بدهم, محول, الاحوال, 4ساعت, رمزدار, کوره, سازی, صبا, ویژن, سفارش, تبلیغ,
Text of the page (random words):
روح پاره ها سفارش تبلیغ صبا ویژن روح پاره ها کوره های آدم سازی نوشته رمزدار نوشته شده در سه شنبه 91 7 4ساعت 2 41 عصر توسط سیده معصومه نظرات مِهر بی مِهر یا محول الاحوال بعد از 19 سال تحصیل و سر کلاس رفتن و شاگردی نشستم توی خانه روزها خیلی کسل کننده و خمیازه کشان می آیند و می روند آدم ها هم ساکت و سربه تو مشغول به کارند لیست نوشته بودم از کارهایی که باید بکنم و مدت ها پیش می خواستم انجامشان بدهم اما انگار دستم به هیچ کاری نمی رود یک چیزی هست که به نظرم از اختراعات این موجود دوپاست آن هم اسمش هست انگیزه مسخره است گاهی آن قدر بی دلیل و بدون توجیه دستم به کار نمی رود که دست به دامان این انگیزه می شوم توی خانه چرخ می خورم و عقده ی این بیکاری و خانه نشینی را با فرچه سر موکت توی حیاط خالی می کنم و گلستان مشق می کنم و پرس تی وی می بینم و آخر سر از بی انگیزگی می روم روی مبل طبقه ی پایین دراز می کشم و اجازه می دهم غصه ی این روزها را آریان برایم رنگ خاطره بزند و آرام بکشاندم به روزهای پرتلاش دانشگاه به من ی که تمام فکر و ذکرش درس بود و درس فکر منطق و اصول فقه مدام نوک می زند به اعصابم که آهوی فکرت هم چنان مجال جولان دارد و هوش و استعدادت آبی نیست که با بیکاری بگندد و به درد نخورد بلند شو و کاری کن عطش یادگیری زبان هم که سال هاست در جانم هست نمی دانم کلاس زبان از پس من برمی آید یا نه هر کلاسی که می روم بعد از مدتی برایم خسته کننده می شود آن هم فقط به خاطر اینکه ذهنم در بند نمی شود و کودکانه جلوی هر چیزی علامت سؤال می گذارد و واکنش دیگران چیزی نیست جز معادل های محترمانه ی این کلام ساکت بس است این روزها از آن هایی شده ام که مدام غصه ی خودشان را می خورند که تو حیف شدی و تو بهتر از این ها باید باشی و ناشناخته ماندی و لعنت به این روزگار و به این بخت و افسوس از سال های رفته و بدا به حال آینده و چنین و چنان و آخرش هم داد می زنم سر خودم که ســـــــــــــــــاکت سرم را بردی به درک که چه بود و چه شد گذشته ها گذشت امروز را دریاب و فوری کاغذ و قلم آماده می کنم و باز لیست می نویسم و روز از نو و روزی از نو باز برمی گردم به بی انگیزگی و عجب دور بی مزه و بیهوده ای اصلا می دانی دردم از کجاست از اینکه نمی توانم درد اصلی ام را بگویم کاش بود کسی که می توانستم بهش بگویم چه ام است کسی که انگشتش را زیر چانه ام بگذارد و سرم را بگیرد بالا و با محبت چشمانش اطمینان بریزد توی قلبم و حرف هایم را نگفته از غم نگاهم برباید از قلب همان برون تراود که در اوست پ ن خداوند حال هیچ قومی را تغییر نمی دهد تا آن که حال خود را تغییر دهند سوره ی رعد آیه ی 11 نوشته شده در دوشنبه 91 7 3ساعت 6 3 عصر توسط سیده معصومه نظرات خام یم و درد ما یا مُعطی مادرشدن حکایتی است بس غریب و ناگفتنی حکایتی که باید از زبان یک مادر شنیدش تنها اوست که لذت این امانت را چشیده و با سلول سلول وجودش حس کرده اما همین لذت برای کسی که محروم است می شود درد و مثل خوره ثانیه به ثانیه از پای درمی آوردش و حالا دردمند شده ام و داستان این دردِ به ظاهر تازه این روزها به اوج خودش رسیده است روز یکشنبه بود و مادری و کودکش که خیلی هم شیرین و خوش رو بود نمی توانستم چشم ازش بردارم توی دلم می گفتم چه می شد این بچه ی من بود و من الان به جای این مادر در آغوشش می کشیدم و تمام مهر و عاطفه ام را نثار آن چشمان زیبا و معصومش می کردم که حالا نمی دانم بگویم سرکش و عجیب یا نه چون نه سرکش است و نه عجیب فقط چون زودتر از موعد در وجودم جای گرفته هم سرکش است و هم عجیب چیزی توی گلویم مچاله می شد و لرزشی به جانم افتاده بود می دانستم این حس سرکش همان حس مادرشدن است که از مدت ها پیش در درونم ریشه دوانده و ذره ذره قد کشیده که حالا معصومه هم کلاسی ام بود پسرش دارد می رود سوم دبستان با این که خودش دو سال از من بزرگ تر است آن روزها از مهدی و نوع رفتار و تعامل با او صحبت می کرد و من هر دفعه از برق چشمانش دلم می لرزید و حالا وقتی نوشت 26 سال یاد خودم افتادم که تا چندوقت دیگر پرونده ی سال 25م عمرم بسته خواهد شد و این 26سالگی یک آن چنان برایم پررنگ شد که خاطره ی این 10 سال رفت وآمدها گـَردی روی دلم نشاند فکر این که من هم می توانستم زودتر از این ها این دوران را پشت سر بگذارم و الان گرمای تن فرزندی را روی دست هایم حس کنم در وجودم غوغایی به پا کرد اما حالا حالا یاد قیصر افتاده ام که می گفت بی درد و بی غم است چیدن رسیده را خامیم و درد ما از کال چیدن است پی نوشت خدایا چه می شود مرا نوشته شده در یکشنبه 91 5 15ساعت 5 58 صبح توسط سیده معصومه نظرات خدا و خرما یا محیی خانه ی چشم مقدس است جای تصویر هر کسی نیست هر کسی دیدن ندارد بعضی ها نامحرمند چه هم جنس و چه ناهم جنس چه محرم و چه نامحرم نامحرم است آن که دلش روحش و تمام وجود و عوالمش با تو غریبه است نامحرم و ناپاک که قدم گذاشت سیاهی اش می نشیند به قلب و نامش می شود گناه خانه ی گوش هم مقدس است هر صوت و نوایی در آن راه ندارد بعضی صداها به دل و روح و وجود تو نامحرم هستند نامحرم و ناپاک که وارد شد هر دو مقدس هستند و هر دو دروازه های قلب هر آن چه وارد شد اثرش بر قلب می ماند و قلبُ المؤمن عرشُ الرحمان و ما جعل اللَّه لِرجلٍ مِن قلبَینِ فی جَوفه پی نوشت خدایا سال هاست در مرگ معصومیت خودمان عزاداریم عیسای زمان کو نوشته شده در سه شنبه 91 5 3ساعت 10 8 صبح توسط سیده معصومه نظرات فقط خدا یا وحید جمال شد برای فاطمه فاطمه شد برای جمال جمال شد دنیای فاطمه فاطمه شد نه فاطمه دنیای جمال بود محبت من دارایی تو محبت تو دارایی من همه ی من برای تو همه ی تو برای من معامله ی خوبی است دو طرفش سود دارد فقط فقط انگار من می مانم و رفیقی که دیگر باید از دور نظاره گرش باشم این بار فکر می کنم چه خودخواه شده ام شاید هم قلمِ یاد توست که زخم های این چندسالم را پُررنگ می کند و زجر ِاین ها پُردردوآه از ظلمت چشمانم می زند بیرون چشمان این تنِ تن داده ام به فقر و نداری به نداشتن تو تو و لحظه های تو و تو تن داده ام به پرواز توی این قفس و به جنگ با میله هایش تن داده ام به زمینی نبودن به سرو بودن با چشمان و دستان نه با همه ی وجود به بالا نگریستن به مبدأ و مقصدم تن داده ام به لایملک الا الدعاء بودن به این که تنهایی و تن هایی و خلوت و جلوتم برای اوست غیر از این نیست م و نا بود ربط این خط ها و اتصال این کلمه به کلمه درد را فقط من می دانم و او این که فاطمه هم فاطمه هم فاطمه هم رفت عاشق شد و رفت به دست آورد و رفت و این که من تنها ماندنم غصه ندارد بی تو ماندنم سال هاست همه چیزم آبستن این بی تویی است و چهار درد آخرش به جانم و مولودش هم بی من ی همان که بارها خواستمش این تو ی من با بقیه ی تو ها فرق می کند تو ی من توی سینه اش او را دارد می بینی تن داده ام به تن داده ام به لا تمام راه ها می رسد به فناء جمال ها و فاطمه ها بهانه اند که قلب هایمان را آشنا کنیم به عشق و بو بکشد تا برسد به عاشق و معشوق اصلی قلبم چرکین است و بویش گم می کند ردّ مقصدم را طبیبم زلیخا می گفت طبیب من کس دیگری ست که او هم از بیمار خود بی خبر است طبیب من اما کس ی است که دیگری و بی خبری ندارد زخم هایم چرک آلوده اند بوی این تعفن مشام جانم را می آزارد زجر این روزهایم سوزش نیشتر طبابت اوست می بینی رام و آرام تن داده ام به من هم روزی خواهم پرید روزی تن که نه هست می دهم تا نیست شوم نیستی عالمی دارد برای خودش این را وقتی می گویی فقط خدا حس می کنم به امید آن روز پی نوشت این جا دردپاره نیست روح پاره است روحم دردآمیخته است چه کنم بی درد خریدار ندارد بال ندارد عشق ندارد هیچ دارد هیچ خوشا دردی که درمانش تو باشی الهی نوشته شده در سه شنبه 91 4 20ساعت 1 57 عصر توسط سیده معصومه نظرات about سیده معصومه menu خانه پیام رسان درباره لینک های روزانه archive اسفند 90 اردیبهشت 91 خرداد 91 links رسم شیدایی design design by night skin specific فال روزانه کد موسیقی وبلاگ آپلود عکس others بازدید امروز 1 بازدید دیروز 0 کل بازدیدها 14521
|