Meta tags:
description= مشاهدات روزمره زندگي رو زندگي كنيم;
Headings (most frequently used words):
زندگي, مشاهدات, روزمره, رو, كنيم, یک, کنج, دنج, عزیزانِ, غرغروی, من, جز, باده, ای, که, در, قدح, غمگسار, توست, مشمول, استغفار, یا, محمد, دل, این, قوم, برایت, تنگ, است, پیوندهای, روزانه, نوشته, های, پیشین, آرشیو, موضوعی, برچسب, ها, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
این (48), بود (35), های (32), است (32), برای (30), توی (25), نمی (18), همه (18), کردم (17), شده (16), اما (16), فکر (16), آنها (15), آدم (14), اینکه (13), یکی (12), شود (12), یاد (12), حتی (12), بعد (11), کنم (11), چقدر (11), کنند (11), ۱۳۹۲ (10), نیست (10), وقتی (10), بودم (10), روی (9), ۱۳۹۵ (9), ۱۳۹۶ (9), بودند (9), دارد (9), زندگی (8), نوشته (8), گفت (8), کرد (8), خوبی (8), خیلی (8), افراد (8), نظر (8), پیام (8), گفتم (7), خانه (7), حرف (7), گرفته (7), ذهن (7), دارم (7), توکل (7), وقت (7), بحث (7), حیاط (7), گروه (7), سکوت (7), هیئت (7), باید (6), راه (6), هست (6), کردن (6), آنچه (6), باشد (6), نشسته (6), کردند (6), کرده (6), کسی (6), کنیم (6), خدا (6), اگر (6), یعنی (6), دیگر (6), نفر (6), بقیه (6), مجلس (6), بزرگ (5), #روزمره (5), استغفار (5), اردیبهشت (5), تیر (5), مهر (5), ۱۳۹۳ (5), ۱۳۹۴ (5), ساعت (5), توسط (5), الف (5), گرفتن (5), ایم (5), توجه (5), کند (5), چیزی (5), یکبار (5), عمل (5), انجام (5), بودن (5), دست (5), هیچ (5), مثل (5), داشتم (5), خودم (5), متن (5), خیال (4), دروغ (4), بهتر (4), اسفند (4), فروردین (4), فقط (4), قدیمی (4), آمده (4), هرچیزی (4), سخت (4), تازه (4), چیزها (4), جای (4), اشتباه (4), چون (4), رفتم (4), داد (4), دعای (4), دلم (4), دنیا (4), جدید (4), مدام (4), بچه (4), خوب (4), گیرند (4), چیز (4), امکان (4), دارند (4), سال (4), کاری (4), روز (4), پیش (4), داشت (4), پیدا (4), غرغروی (4), هایی (4), مطلب (4), گاهی (4), احساس (4), غرغرو (4), پوستر (4), نگاه (4), مهم (4), روضه (4), مجازی (3), اربعین (3), نباید (3), آرشیو (3), آذر (3), ۱۳۹۱ (3), مرداد (3), مرد (3), وبلاگ (3), نوشت (3), تنگ (3), چارچوب (3), دیگری (3), دهد (3), دیوار (3), شان (3), اول (3), آمد (3), دور (3), دهم (3), گوید (3), رأی (3), مشمول (3), کمتر (3), اثرات (3), تعریف (3), قرآن (3), کدام (3), استاد (3), خود (3), بیشتر (3), بزرگترهایی (3), بزرگتر (3), اینطور (3), بیرون (3), بلند (3), کلمه (3), چیزهای (3), بزرگترها (3), وجود (3), خودمان (3), محتاج (3), بگوییم (3), اتفاق (3), روزی (3), پایان (3), البته (3), جمله (3), چنین (3), نشده (3), همان (3), بازی (3), مذکور (3), مامان (3), تنها (3), سکو (3), جایی (3), همین (3), آنقدر (3), شدم (3), آنجا (3), کار (3), باشم (3), درست (3), فکری (3), تحصیلی (3), جمع (3), ایراد (3), فرهنگی (3), اصلاً (3), کتاب (3), دوستانم (3), نشان (3), نقطه (3), مقابل (3), مورد (3), ساخته (3), تلاش (3), واقعاً (3), مختلف (3), حاجاقا (3), مناسبت (3), اون (2), وبلاگم (2), سیاسی (2), شهری (2), زنده (2), باد (2), عشق (2), تاکسی (2), انتخابات96 (2), هوای (2), پیاده (2), خلق (2), برچسب (2), شهریور (2), آبان (2), خرداد (2), پیوندهای (2), روزانه (2), گریه (2), تنهایی (2), پست (2), بعضی (2), محمد (2), قوم (2), برایت (2), طوری (2), چندنسل (2), گرفتنه (2), مختلفی (2), دین (2), سهل (2), دوباره (2), بسته (2), قبل (2), بوده (2), ایمان (2), زمین (2), دادند (2), گرفتند (2), کنار (2), نبی (2), جابجا (2), خودشان (2), سفت (2), محکم (2), کنید (2), اند (2), دیده (2), جمعه (2), بیست (2), چند (2), کاش (2), بدانیم (2), اعتماد (2), دادنمان (2), نتیجه (2), غفران (2), بروز (2), کلاس (2), یادم (2), سوره (2), توضیح (2), تأکید (2), خاطر (2), باده (2), قدح (2), غمگسار (2), توست (2), فرازی (2), گذرد (2), یادمان (2), ذهنمان (2), عظمت (2), بدهند (2), جرقه (2), بیا (2), ببین (2), دانیم (2), اساساً (2), دادن (2), آدمیزاد (2), فکرش (2), بزرگی (2), بهشان (2), چندتا (2), ازین (2), نداشتیم (2), مثلاً (2), فریاد (2), اگرچه (2), عدد (2), پیامبر (2), درود (2), فرستند (2), منی (2), نزدیک (2), جزئیات (2), تجربه (2), گذاشت (2), شبیه (2), نبود (2), حالیکه (2), زور (2), جلوی (2), اسمش (2), ندارد (2), دیگران (2), کله (2), بومیان (2), واژه (2), ندارند (2), سعی (2), نکنم (2), موقع (2), مدرسه (2), مادرم (2), ترین (2), هایم (2), توانم (2), بروم (2), کوچه (2), اتفاقی (2), برخورد (2), کجا (2), برم (2), خاله (2), زدم (2), بالاخره (2), رفته (2), نیستم (2), برداشت (2), متوجه (2), تفاوت (2), زمینه (2), دیدم (2), ساده (2), بدون (2), عکس (2), تحلیل (2), کلی (2), غلط (2), املایی (2), منبر (2), بینم (2), اغلب (2), داشته (2), رشته (2), محل (2), خبر (2), نقد (2), شوم (2), زنی (2), عفت (2), مردان (2), حجاب (2), فرستاد (2), چرا (2), داده (2), رعایت (2), حیا (2), کنترل (2), تلویحاً (2), داستان (2), اتفاقاً (2), وجه (2), نشانه (2), درس (2), دانشگاهی (2), مخالف (2), بگیرم (2), منِ (2), موضوع (2), نکردن (2), دعوت (2), تواند (2), شهر (2), اعضای (2), مهندس (2), بودجه (2), محتوای (2), شدن (2), چطور (2), الکی (2), ثابت (2), پخش (2), خانواده (2), فامیل (2), دوستان (2), هستم (2), داشتند (2), تری (2), زیبا (2), اصلی (2), گوشه (2), ربطی (2), ادامه (2), رشد (2), برد (2), غربت (2), مداح (2), فاطمه (2), حاجاقای (2), فاطمی (2), نیا (2), برنامه (2), رفتن (2), دار (2), چندباری (2), خاصی (2), هفته (2), پنج (2), بودنشان (2), خواند (2), زندگي (2), مشاهدات (2), blogfa, com, آنتی, صهیوینیسم, فرهنگ, کلاسمون, پانصد, متری, دیر, مغان, غير, ممكن, كجا, آباد, روتين, بلاگ, مستطاب, دیگه, يكي, اعترافات, كتيبه, نفهمیدن, فهمیده, فیلسوفان, فصل, شکفتن, هرچه, شیرینی, لنگه, کفش, يكدست, ارتباطات85, علیه, السلام, پیوندها, نوروز, یادداشت, فضای, حرم, مطبوعات, عید, نجف, نوروز95, اتوبان, نیایش, حوصله, خاطرات, نگم, بگم, موضوعی, آرشيو, بهمن, پیشین, واکنش, مردم, محاصره, اقتصادی, مال, بدتر, امیدوارانه, خاطره, سازی, درد, نام, جانم, گیرد, جشنواره, زشتی, هاش, قاشق, استیل, عناوین, الکترونیک, پروفایل, مدیر, نوشتنی, دفتر, مطالب, شنبه, پنجم, پاسخ, آینه, دمادم, سنگ, حمیدرضا, برقعی, ریخته, یادشان, رفت, شادی, ضعیفان, محرومان, ریشه, تعصبات, قوانین, ماندند, انتظار, مبعث, زندان, نجات, راست, گفتند, آدمی, بکَند, جایش, عجایب, بیاورد, بسپارد, موج, دریایی, کهنه, پریدند, سوی, جزای, هجرت, مدینه, النبی, نَفَس, بعثت, پاداش, بندها, گسستند, بنای, نهادند, زمانه, جدیدی, دانید, بریزید, بهترش, بیراهه, روید, بیایید, فراموش, بشکنید, یادتان, صوابش, نشانتان, ریخت, دنیایشان, کلیشه, ساختارهای, انس, آبا, اجدادمان, گفته, بریزیم, ببینیم, رسیده, نهم, روزه, فارغ, دهیم, جدا, اصلح, نیتمان, خیر, حاصل, اثر, احتمالی, امیدوار, باشیم, رییس, جمهور, بعدی, اشتباهی, اشتباهش, قواعد, دنیوی, صادق, الوعد, تدبر, علم, برایمان, رابطه, تقوا, تعقل, تفکر, سوء, عملش, فرد, بدیِ, پوشاند, یکشنبه, چهارم, خمار, غمم, چاره, محزون, حریق, ابوحمزه, مناجات, شعبانیه, کمیل, هرقدر, بلدشان, نبودیم, زبانمان, آوردند, بگیریم, آنکه, کوچکترها, بزنند, خالی, بیابند, ساکت, صدا, بگویند, ایزانوی, بغل, خبری, دعاها, بدی, مقابلش, بلدی, دلت, بسپار, گوییم, گسترش, کاشت, منتظر, چیزهایی, نهایتی, فکرها, خوبند, عقل, بهش, گرفتنشان, هستیم, فهمیدنشان, عالم, بیایند, بزنیم, جرأت, بنشینیم, خطاهایمان, بشمریم, وعده, اینست, مجازات, کنی, بکن, زنم, بخواهیم, امیدمان, زیاده, خواهی, بلندپروازی, ناامید, نکند, بیاید, بدهد, خدایا, بفرست, خواسته, رویمان, بخشیده, ببخش, وقوعش, هنوز, راهنمایم, کامل, فایل, نامه, ننوشتن, تقدیم, تشکر, حساب, زرنگی, خواهم, نمره, تنظیم, مخیله, گنجید, خداحافظی, آمدم, عجب, کارها, دوی, تلخ, گذاشتم, منظورم, خارجی, احتمالاً, خبرند, اندازند, دهند, ازکتاب, انسان, شناسی, خواندم, قبیله, استرالیا, گفتن, حقیقت, حالت, بخواهند, نامی, جعل, نشستن, سروصدا, چندسال, کشف, قاره, ساختند, خواهرهام, رفتند, مان, جاروبرقی, صبح, جارو, گردوخاک, نخورم, طبق, معمول, پردازی, سروته, بکهو, هول, دید, نفس, راحتی, کشید, اینجایی, نریا, آفرین, بمون, واقعیت, زمان, هیج, بلندپروازانه, خیالپردازی, نکرده, همسایه, منع, بعید, نشدنی, دانستم, افتادن, تعجب, معلومه, اینجام, جواب, دادم, خونه, معمولی, باز, مقصدم, سلام, ظهر, پدر, ناباوری, خلافی, بلد, فکرشان, هزارجا, چهارشنبه, هشتم, یادش, افتم, شکر, تنهای, بماند, گفتگوها, دیدگاه, منظومه, نسیت, همیشه, منتقد, پیچیدگی, امثال, گره, خورده, تذکر, تکذیب, فتوشاپ, اتهام, تأیید, شایعه, منبع, مشخص, موثق, آنهایی, افرادش, مطالعاتی, مشترک, مشابهی, مثلا, دانشکده, تحصیل, کارشان, حلاجی, جدل, رسند, کوچکترین, مسئله, اهمیت, پتانسیل, ایجاد, گفتگویی, تخصصی, داغ, کذا, فلان, اساس, گیرم, معذب, اتفاقا, تمرین, دقت, هروقت, آید, مقوله, رسانه, دبیرستان, علما, سرداده, پرسید, چیه, خوندی, انقدر, تحصیلاتم, رتبه, کنکور, سریع, چهارتا, خوندن, مدرک, نداره, موفق, پوستری, تازگی, متروی, تهران, نصب, اصل, اولاً, دوماً, موافق, نفهمیدم, فعال, نظرشان, امری, همگانی, مخصوص, خانم, چشم, چرانی, عدم, مذهبی, نسبت, ریش, چشمش, چادر, نماز, بندد, ماجرا, مختص, مومن, تقریباٌ, کمی, درنگ, معانی, تلویحی, ضمنی, دوستم, خوش, بینی, واقع, استراتژی, لبخند, گرفتم, چندمین, بار, گوششان, شنیدن, دیدگاهی, متفاوت, زبانم, پارسال, جوش, رساند, وارد, منطقی, ارسالی, کلان, شهرها, پیشرفت, سازه, اعتبار, نباشد, نادیده, المان, هویتی, ساخت, غول, شاخ, دمی, اخیراً, عَلَم, قواره, بجای, چهاراره, مشهور, درختان, افرا, پهن, برگ, کنده, کاج, کاشته, مثال, کلام, متین, حداقل, بیخود, بیجایی, شبانه, مصرف, میزان, کارِ, کارشناسی, صورت, پروژه, سیاه, نمایی, نظرش, شهردار, شورای, تخریب, کارشناس, تیم, امور, محیط, زیست, خدمت, عصبانی, پافشاری, حرفم, اصرار, طرف, موضعش, بالا, گرفت, اعتراض, یافت, توصیف, گمان, کمبود, لغت, زبان, غنی, فارسی, آستین, نگاهی, مشکوک, پنهان, غرغر, ظلمی, موقعیت, ببینند, بهتری, سراغ, باشند, حتماً, دایره, اظهار, درباره, جاروکردن, گردگیری, تعامل, همکارانم, گسترده, وسواس, شبکه, مهمترین, نمونه, کلافه, نگارشی, برایشان, تمام, سرو, بودنش, بارد, هرچندوقت, اسامی, احساساتشان, نکردنم, چهره, غرغرویی, خواهد, اطلاعاتش, بکشد, ماهیتشان, چگونگی, مواجهه, تقریبا, ضعف, پدیده, روبرو, کجاش, ذهنم, رسد, توقع, علاقه, روانشناسی, مثبت, اندیشی, حسابی, غیرمنتظره, اقوام, حکایت, اولش, عبارت, شروع, قضیه, کارکردش, فرستنده, پرسیدم, چیزایی, کنیا, ولی, نداشت, همینطور, گیر, عزیزانِ, چهاردهم, دلگیر, ریز, درشت, جلو, ماه, محرمی, فهم, عمیق, هجران, فراق, کربلا, درک, برایم, خواست, بنشینم, زار, بزنم, بهانه, غوغا, بنرهای, عزاداری, سریال, تلویزیون, باعث, بساط, برپا, رفتیم, دوستانش, برویم, چندشب, لذت, بردم, بین, جوراب, هایشان, نگین, دانشجوی, پوشِ, اعتنا, ناراحتی, طرفی, جیره, اشک, ساعته, ناخوشایند, حال, روشنفکری, ادای, خاص, اذیتم, بعداً, وسوسه, دروس, بلوکباشی, برکت, دنباله, آشنایی, حضرت, البنین, علیهاسلام, http, alefyaa, 6517, هیئتی, دوست, تأسیس, بگیرد, بدونِ, بکنند, جذب, جمعشان, جمعی, دوساعته, دویست, پیامک, اطلاع, رسانی, هیئتشان, فرستادند, اغلبِ, فراخور, شلوغ, روال, چندنفره, گویم, اولین, ویژگی, مشترکشان, دغدغه, مسائل, دینی, تربیت, فرزند, اشتغال, روابط, اجتماعی, مدت, اعضاء, جالب, مقاله, مفیدی, میان, دعا, مداحی, انتخاب, خواندن, ترجمه, جلسه, دیدارها, اهداف, موسسان, شکل, دادنش, خوانی, مجالس, ترم, متناسب, روزهای, کنج, دنج, كنيم,
Text of the page (random words):
اما آنجا احساس غربت می کردم بین زن هایی که حتی جوراب هایشان هم نگین دار و کار شده بود منِ دانشجوی ساده پوشِ بی اعتنا به این چیزها احساس ناراحتی می کردم از طرفی در حالیکه همان دو جمله روضه حاجاقا جیره اشک یک هیئت سه ساعته ام را می داد احساس ناخوشایند نزدیک شدن به حال روشنفکری و ادای خاص بودن اذیتم می کرد بعداً وسوسه منبر حاجاقا چندباری من را تا دروس و کوچه بلوکباشی برد اما برکت دنباله دار آن شب ها آشنایی با دوستان فاطمه و رفتن به هیئت حضرت ام البنین علیهاسلام بود هیئتی که چندتا دوست آن را تأسیس کرده بودند و داشتند تلاش می کردند پا بگیرد بدونِ اینکه تلاش خاصی بکنند من جذب جمعشان شدم جمعی که هر هفته برای یک مجلس دوساعته برای دویست نفر پیامک اطلاع رسانی هیئتشان را می فرستادند و اغلبِ هفته ها فقط خودشان در مجلس بودند گاهی البته به فراخور مناسبت و وقت هیئت شلوغ می شد اما روال همان جمع چندنفره خودمان بود این چند نفر که می گویم یعنی پنج ـ شش نفر پنج ـ شش نفر که اولین ویژگی مشترکشان هم دانشگاهی بودنشان بوده و بعد هم فکر و هم دغدغه بودنشان در مورد چیزهای مختلف از مسائل دینی گرفته تا تربیت فرزند و اشتغال و روابط اجتماعی در این مدت یکی از اعضاء کتاب های رشد مدرسه قرآن را درس می داد گاهی اگر کسی متن جالب یا مقاله مفیدی می خواند توی هیئت آن را با بقیه در میان می گذاشت گاهی که مناسبت خاصی بود یک نفر دعا می خواند یا یک مداحی و روضه انتخاب و پخش می شد خواندن قرآن و ترجمه هم برنامه ثابت هر جلسه بود و البته تازه کردن دیدارها یک اتفاق مهم و از اهداف مهم موسسان هیئت برای شکل دادنش چندباری هم پیش آمد که بچه ها مداح یا روضه خوانی را که در مجالس دیگر دیده بودند برای مناسبت های بزرگتر دعوت کردند اول هر ترم متناسب با روزهای کلاس اعضای اصلی روز هیئت هم جابجا می شد متن در http alefyaa ir p 6517 ادامه نوشته نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۶ ساعت ۷ ب ظ توسط ف الف عزیزانِ غرغروی من خب دروغ چرا توی خانه و خانواده و فامیل و حتی دوستان تقریبا تنها کسی که به همه چیز نقد دارد و برای هرچیزی می تواند یک نقطه ضعف پیدا کند من هستم یعنی وقتی با پدیده ای روبرو می شوم که جدید است اول اینکه کجاش ایراد دارد و چطور باید می بود تا بهتر باشد به ذهنم می رسد و این برای بقیه افراد فامیل و خانواده که توقع داشتند با توجه به علاقه ای که به روانشناسی و مثبت اندیشی و اینطور چیزها داشتم یک آدم درست و حسابی تری باشم واقعاً غیرمنتظره است یکبار یکی از اقوام یک حکایت فرستاد که جمله اولش با عبارت روزی زنی زیبا شروع می شد دیدم همه دارند در مورد پیام اصلی داستان که گوشه های سیاسی هم داشت بحث می کنند من اما فکری شده بودم که زیبا بودن زن چه ربطی به قضیه داشت و کارکردش چه بود وقتی از فرستنده پرسیدم گفت تو هم به چه چیزایی توجه می کنیا ولی واقعاً هیچ ربطی نداشت برای همینطور گیر دادن هایم است که بقیه فکر می کنند من غرغرو هستم اما غرغرو برای توصیف من اشتباه است و گمان می کنم به خاطر کمبود لغت در زبان غنی فارسی پیش آمده اگر من برای هرچیزی یک نظر مخالف توی آستین دارم یا با نگاهی مشکوک دارم وجه پنهان یک چیز را پیدا می کنم اسمش غرغر نباید باشد واقعاً سکوت کردن در مقابل ظلمی که به موقعیت های مختلف می شود چون آدم ها به آنها و ماهیتشان و چگونگی مواجهه با آنها فکر نمی کنند خیلی سخت است خب همه آدم ها وقتی ببینند یک کاری اشتباه انجام شده یا راه بهتری برای انجام کار سراغ داشته باشند حتماً سکوت نمی کنند دایره این سکوت نکردن برای من از اظهار نظر درباره جاروکردن خانه و گردگیری تا تعامل همکارانم با افراد دیگر گروه ها گسترده است اما وسواس من به محتوای پیام هایی که توی شبکه های مجازی دست به دست می شود از مهمترین نمونه های غرغرو بودن من و کلافه شدن بقیه است مثلاً وقتی می بینم چطور بدون توجه به غلط های املایی و نگارشی یک پیام دیگران آن را دست به دست می کنند یا اینکه برایشان مهم نیست از تمام سرو کله این متن الکی بودنش می بارد یا حتی وقتی یک پیام با محتوای ثابت هرچندوقت یکبار با اسامی مختلف پخش می شود و دوستانم خیال نمی کنند با احساساتشان بازی شده نمی توانم سکوت کنم این سکوت نکردنم چهره غرغرویی از من ساخته که مدام می خواهد اطلاعاتش را به رخ بکشد همین پارسال بود که یکی از پیام های مذکور من را به نقطه جوش رساند منِ تازه وارد به گروه مذکور بقیه را به برخورد منطقی با موضوع و اعتماد نکردن به پیام های ارسالی دعوت کردم بحث در مورد کلان شهرها و پیشرفت سازه های شهری بود برای اینکه نشان دهم آن پیام اعتبار ندارد و می تواند درست نباشد موضوع نادیده گرفتن المان های هویتی و فرهنگی در ساخت غول های بی شاخ و دمی که اخیراً ساخته می شد را عَلَم کردم و پل بی قواره ای که بجای یک چهاراره قدیمی و مشهور در شهر ما ساخته شد و درختان افرا و پهن برگ ها را کنده و به جای آنها کاج کاشته بودند را مثال زدم به نظر خودم کلام متین و حرف به جایی بود اما به نظر حداقل یکی دیگر از اعضای گروه که اتفاقاً مهندس بود خیلی هم حرف بیخود و بیجایی بود به نظر او من که از تلاش شبانه روزی بودجه مصرف شده و میزان کارِ کارشناسی صورت گرفته برای انجام آن پروژه بی خبر بودم بهتر بود سکوت کنم و اینطور سیاه نمایی نکنم به نظرش من داشتم شهردار یا شورای شهر را تخریب می کردم به او گفتم کاش در کنار این همه مهندس و کارشناس و بودجه یک تیم هم برای توجه به امور فرهنگی و محیط زیست به خدمت می گرفتند عصبانی شد و بحث ما با پافشاری من روی حرفم و اصرار طرف مقابل روی موضعش بالا گرفت و با اعتراض بقیه بالاخره پایان یافت آن شب برای چندمین بار با خودم فکر کردم که آدم ها گوششان را برای شنیدن حرف مخالف یا دیدگاهی متفاوت محکم می گیرند بعد از آن سعی می کردم توی این جمع ها جلوی زبانم را بگیرم و مثل یک آدم متوجه تفاوت متن کتاب را با متن پیام مجازی در نظر بگیرم داشتم موفق می شدم که یکی از دوستانم عکس پوستری که به تازگی در متروی تهران نصب شده و به عفت در نگاه مردان و اصل حجاب تأکید کرده را در گروه فرستاد رفتم گفتم این پوستر قدیمی است و جدید نیست اولاً دوماً به نظر من اصلاً هم خوب نیست به جز یک نفر که با من موافق بود و نفهمیدم چرا اغلب افراد فعال گروه به نظرشان پوستر خوبی بود و به خوبی نشان داده بود که رعایت عفت و حیا امری همگانی و نه فقط مخصوص خانم ها است گفتم توی این پوستر چشم چرانی و عدم کنترل نگاه تلویحاً به افراد مذهبی نسبت داده شده چون مرد داستان ریش دارد و روی چشمش چادر نماز می بندد اما به نظر دوستانم اتفاقاً این وجه خوب ماجرا بود که نشان می داد رعایت حیا و حجاب مختص افراد مومن است و تلویحاً می گوید مردان با ایمان نگاه خود را کنترل می کنند یعنی چیزی تقریباٌ در نقطه مقابل برداشت من من کمی درنگ کردم و به جای توضیح نشانه ها و معانی تلویحی و ضمنی و همه درس های دانشگاهی به دوستم گفتم که این خوش بینی اش خیلی خوب است در واقع استراتژی سکوت و لبخند را پیش گرفتم اینکه برداشت من درست بود یا نه بماند اما این گفتگوها من را بیشتر متوجه تفاوت دیدگاه و منظومه فکری افراد و نسیت آن با زمینه های فکری و تحصیلی آنها کرد دوباره خودم را یک آدم غرغروی همیشه منتقد دیدم که توی یک جمع ساده و بدون پیچیدگی هایی که امثال من روزمره شان با آن گره خورده مدام دارد تذکر می دهد همه ش دارد می گوید که این مطلب تکذیب شده این عکس فتوشاپ است این پست اتهام است و تأیید نشده این مطلب شایعه است منبع این تحلیل مشخص نیست و کلی غلط املایی دارد پس موثق نیست و اما تنها گروه هایی که خودم را تک غرغروی به منبر رفته نمی بینم آنهایی است که اغلب افرادش زمینه تحصیلی و مطالعاتی مشترک یا مشابهی با من داشته اند مثلا رشته تحصیلی دانشکده و محل تحصیل یا حتی محل کارشان شبیه من است آنها هم مثل من ایراد می گیرند و مدام دارند حلاجی می کنند بحث می کنند و تحلیل می کنند و حتی گاهی به جدل می رسند هیچ کس هم احساس غرغرو بودن ندارند کوچکترین مسئله و بی اهمیت ترین خبر هم پتانسیل ایجاد گفتگویی تخصصی و داغ را دارد و من از اینکه دارم به آن پوستر کذا یا به فلان مطلب بی اساس ایراد می گیرم یا آن را نقد می کنم معذب نیستم اتفاقا فکر می کنم دارم تمرین دقت می کنم هروقت توی بحث های بی پایان این افراد گم می شوم یادم می آید یکبار موقع بحث از یک مقوله رسانه ای و فرهنگی توی گروه دبیرستان وقتی فریاد وا علما برای یک مطلب سرداده بودم یکی از آنها پرسید تو اصلاً رشته ت چیه چی خوندی اصلاً که انقدر حرف می زنی تحصیلاتم را با جزئیات و رتبه کنکور و گفتم خیلی سریع گفت چهارتا کتاب خوندن و مدرک گرفتن که کاری نداره یادش می افتم و خدا را شکر می کنم که تنهای غرغروی این دنیا نیستم نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۱ ب ظ توسط ف الف جز باده ای که در قدح غمگسار توست وقتی خیلی بچه بودم آن موقع ها که خواهرهام مدرسه می رفتند و من نه و آن وقت ها که خانه مان حیاط داشت و جاروبرقی نداشتیم بک روز صبح که با مامان تنها بودم و مامان داشت خانه را جارو می کرد من برای اینکه گردوخاک نخورم توی حیاط روی سکو نشسته بودم و طبق معمول خیال پردازی می کردم از آن خیال های بی سروته بکهو مادرم با هول آمد توی حیاط و وقتی من را دید که روی سکو نشسته ام نفس راحتی کشید و گفت اینجایی جایی نریا آفرین همین جا بمون خب واقعیت این است که من تا آن زمان هیج وقت حتی توی بلندپروازانه ترین خیالپردازی هایم هم فکر این که وقتی توی حیاط نشسته ام می توانم جایی دیگر هم بروم را نکرده بودم منی که از بازی با بچه های همسایه و توی کوچه هم منع شده بودم یعنی چنین اتفاقی آنقدر بزرگ بود یا آنقدر بعید بود یا آنقدر نشدنی که من حتی به آن فکر هم نمی کردم و نمی دانستم که چنین اتفاقی هم امکان افتادن دارد اما بعد از این برخورد مامان من که تعجب کرده بودم با خودم فکر کردم خب معلومه اینجام کجا برم و همین کجا برم را هم جواب دادم خونه خاله خیلی معمولی از روی سکو بلند شدم در حیاط را باز کردم و تنهایی تا مقصدم رفتم در زدم سلام کردم و رفتم تو تا بعد از ظهر که بالاخره پدر و مادرم با ناباوری من را آنجا پیدا کردند فکرش را هم نمی کردم کار خلافی کرده باشم آنها هم فکر نمی کردند خانه خاله را بلد باشم و فکرشان هزارجا رفته بود بعد از آن اتفاق که نزدیک 25 سال از وقوعش می گذرد و هنوز با جزئیات آن را به یاد دارم یکبار دیگر هم آن تجربه را داشتم روزی که استاد راهنمایم کم کاری ام در کامل کردن فایل پایان نامه و ننوشتن تقدیم و تشکر را گذاشت به حساب اینکه با زرنگی می خواهم بعد از نمره گرفتن این ها را تنظیم کنم کاری که حتی در مخیله ام هم نمی گنجید از بس شبیه من نبود آن روز در حالیکه به زور جلوی گریه ام را گرفته بودم به زور با استاد خداحافظی کردم و آمدم بیرون اما در راه به این فکر می کردم که عجب پس از این کارها هم می شود کرد هر دوی این تجربه ها البته خیلی تلخ بودند اسمش را گذاشتم حس بد یاد گرفتن آنچه نباید از بزرگترها منظورم چیزی است که در ذهن آدمیزاد وجود خارجی ندارد اما دیگران با یک کلمه یا یک جمله که احتمالاً از اثرات آن هم بی خبرند آن را توی کله آدم می اندازند و با یک جرقه به آدم یاد می دهند خیلی سال پیش در یکی ازکتاب های انسان شناسی خواندم که افراد قبیله ای از بومیان استرالیا هیچ واژه ای برای دروغ ندارند چون اساساً چنین چیزی برای آنها تعریف نشده است یعنی جز گفتن حقیقت حالت دیگری در ذهن آنها نیست که بخواهند برای آن نامی جعل کنند مثل همان نشستن توی حیاط و بازی بی سروصدا که برای من چیز دیگری جز آن تعریف نشده بود تا آن روز مذکور اینکه آن بومیان چندسال بعد از کشف قاره شان برای دروغ یک واژه ساختند چیزی است که سعی می کنم به آن فکر نکنم همه ما مدام این را می گوییم و می دانیم که بچه ها چقدر همه چیزهای خوب و بد را از بزرگترها یاد می گیرند اساساً همه چیز را یاد می گیرند آن وقت بزرگترها چقدر امکان یاد دادن دارند چقدر توی دنیا وقت و امکان برای گسترش خوبی ها وجود دارند چقدر می شود خوبی کاشت توی ذهن آدمیزاد چقدر ذهن آدم ها حتی آدم بزرگ ها منتظر چیزهای جدید است چیزهایی که فکرش را هم نمی کند از بزرگی از عظمت از بی نهایتی از آن فکرها که از بس خوبند عقل آدم بهشان قد نمی دهد از آن امکان ها که از بس مثل خودمان نیست بهش فکر نمی کنیم چقدر بزرگی های بی حد توی دنیا هست که ما محتاج یاد گرفتنشان هستیم محتاج فهمیدنشان محتاج این که بدانیم وجود دارد و می شود چندتا از بزرگ های عالم باید بیایند و به ما یاد بدهند ازین حرف ها بزنیم که قبل از آن حتی جرأت فکر کردن بهشان را نداشتیم که مثلاً بنشینیم یکی یکی خطاهایمان را بشمریم بعد تازه بگوییم اگر وعده تو اینست که من را مجازات کنی بکن اما من حب تو را فریاد می زنم 1 یا چقدر از ذهن ما دور بود اینکه بخواهیم امیدمان را اگرچه خودمان هم می دانیم زیاده خواهی و بلندپروازی است ناامید نکند 2 یا اینکه یکی بیاید یادمان بدهد بگوییم خدایا به عدد همه آنها که به پیامبر درود می فرستند و به عدد آنها که نمی فرستند بر پیامبر درود بفرست 3 یا ازین خواسته ها که اگر به خود ما بود هیچ وقت رویمان نمی شد بگوییم یا حتی به آن فکر کنیم که اگر مثل منی را بخشیده ای پس من را هم ببخش 4 هرقدر می گذرد بیشتر دلم تنگ می شود برای آن بزرگترهایی که روی زمین بودند و این خوبی ها که بلدشان نبودیم را یادمان دادند به زبانمان آوردند ذهنمان را بزرگ کردند تا یاد بگیریم عظمت آنکه این همه را خلق کرد از همه خوبی های ذهن ما بیشتر و بزرگتر است چقدر جای این بزرگترهایی که اینطور خوبی ها را یاد ما کوچکترها بدهند و در ذهنمان جرقه اش را بزنند خالی است بزرگترهایی که از در بیابند بیرون به ما که ساکت و بی صدا نشسته ایم بگویند نشسته ایزانوی غم بغل گرفته ای بلند شو بیا ببین بیرون این حیاط چه چیزها هست که بی خبری ببین بعد از دیوار دعاها چقدر دنیا بزرگتر است چقدر کلمه جدید هست چقدر خوبی هست که تو فقط بدی مقابلش را بلدی بلند شو دلت را بسپار به کلمه های من و بیا 1 فرازی از دعای کمیل 2 فرازی از دعای ابوحمزه و مناجات شعبانیه 3 دعای حریق 4 دعای محزون از دست این خمار غمم هیچ چاره نیست جز باده ای که در قدح غمگسار توست نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۲ ق ظ توسط ف الف مشمول استغفار آن وقت ها که کلاس قرآن می رفتم یکبار که یادم نیست تدبر در کدام سوره بود بحث علم و عمل و توکل شد استاد برایمان توضیح داد که توی این سوره رابطه تقوا و توکل و انجام عمل تأکید شده و نتیجه این عمل مشمول استغفار خدا بودن است و این یعنی وقتی کسی تعقل و تفکر کرد بعد برای انجام عمل توکل کرد اثرات سوء عملش کمتر بروز می کند و خدا به خاطر توکل فرد بدیِ عمل او را با غفران خود می پوشاند این چند روزه دارم به این فکر می کنم که کاش همه ما فارغ از اینکه به چه کسی رأی می دهیم توکل کنیم جدا از اینکه چه کسی را اصلح بدانیم و یا به چه کسی اعتماد کنیم توی رأی دادنمان نیتمان خیر باشد و به خدا توجه کنیم توکل کنیم تا حاصل این رأی دادنمان مشمول استغفار رب باشد اثر اشتباه احتمالی ما در نتیجه با غفران خدا کمتر بروز کند امیدوار باشیم رییس جمهور بعدی اگر اشتباهی هم می کند اثرات اشتباهش کمتر از چیزی باشد که در قواعد دنیوی تعریف می شود چون ما توکل کرده ایم و خدا صادق الوعد است برچسب ها انتخابات96 استغفار نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۲ ق ظ توسط ف الف یا محمد دل این قوم برایت تنگ است در زمانه ای که همه چیزها جابجا جای خودشان سفت و محکم بودند آمد و حرف های جدیدی زد گفت همه آنچه می دانید زا بریزید دور من بهترش را دارم گفت بیراهه می روید به راه من بیایید گفت فراموش کنید و بشکنید من یادتان می دهم گفت اشتباه می کنید من صوابش را نشانتان می دهم طوری همه چارچوب ها را ریخت به هم که تا چندنسل آدم ها یاد گرفتنه بودند که برای هرچیزی راه های مختلفی هست و این دین آمده برای سهل کردن زندگی آنها که دنیایشان با کلیشه ها و ساختارهای سفت و سخت انس گرفته بود فکر کردند نمی شود که آنچه به آن خو گرفته ایم آبا و اجدادمان به ما گفته اند و آنچه دیده ایم و زندگی اش کرده ایم را دور بریزیم و ببینیم این مرد از راه رسیده چه می گوید راست می گفتند سخت است آدمی از آنچه به آن خو گرفته دل بکَند و به جایش به عجایب ایمان بیاورد زندگی اش را بسپارد به موج های دریایی که تازه بر زمین نشسته اما آنها که دل دادند و از دیوار این کهنه های قدیمی پریدند آن سوی دیوار جزای هجرت از ذهن بسته شان را گرفتند آن مدینه النبی زندگی کنار نبی در نَفَس نبی و در هوای بعثت پاداش آنها بود که بندها را گسستند و از اول بنای زندگی را نهادند آمده بود و طوری همه چارچوب ها را ریخته بود به هم که تا چندنسل آدم ها یاد گرفتنه بودند که برای هرچیزی راه های مختلفی هست و این دین آمده برای سهل کردن زندگی اما بعد یادشان رفت و شادی ضعیفان و محرومان دوباره در ریشه گرفتن های تعصبات و قوانین و چارچوب ها گم شد ماندند به انتظار مبعث دیگری که آنها را از زندان بسته آنچه از قبل بوده و باید باشد نجات دهد پاسخ آینه ها بی تو دمادم سنگ است یا محمد دل این قوم برایت تنگ است از حمیدرضا برقعی نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۴ ب ظ توسط ف الف مطالب قدیمی تر بعضی حرف ها را نمی شود گفت باید نوشت بعضی نوشتنی ها را نمی شود فقط توی دفتر نوشت باید توی وبلاگ نوشت خانه پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها پیوندهای روزانه عشق قاشق استیل است جشنواره و زشتی هاش نام تو در جانم گر می گیرد خاطره سازی با درد امیدوارانه بدتر از تنهایی گریه مال مرد نیست واکنش مردم به محاصره اقتصادی 59 آرشیو پیوندهای روزانه نوشته های پیشین مهر ۱۳۹۶ تیر ۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ فروردین ۱۳۹۶ اسفند ۱۳۹۵ دی ۱۳۹۵ آبان ۱۳۹۵ شهریور ۱۳۹۵ مرداد ۱۳۹۵ تیر ۱۳۹۵ خرداد ۱...
|