Meta tags:
description= سایت مطلب محتشم کاشانی - شعر سایت مطلب محتشم کاشانی - شعر;
Headings (most frequently used words):
محتشم, شعر, سایت, مطلب, کاشانی, 005, 004, 003, 002, 001, نوشته, های, پیشین, آرشیو, موضوعی, برچسب, ها,
Text of the page (most frequently used words):
پیدا (21), محتشم (17), کرده (13), مرا (12), شعر (10), جان (8), درو (8), نوشته (7), برچسب (6), بهمن (6), ۱۳۹۸ (6), سایت (5), مطلب (5), #کاشانی (5), شده (5), چهارشنبه (5), ساعت (5), توسط (5), چشم (5), این (5), نقد (4), دوش (4), کجا (4), آتش (4), بدمهری (3), جیب (3), جدول (3), نماید (3), علامتهای (3), قلبی (3), کمند (3), مهر (3), ابد (3), فکر (3), خاک (3), گمره (3), شمع (3), حریفان (3), افکند (3), خام (3), طمع (3), کند (3), هست (3), سیه (3), چون (3), چشمم (3), رفته (3), مگر (3), باز (3), آیینه (2), آرشیو (2), پیش (2), نیست (2), پرده (2), دانش (2), دانا (2), رویت (2), ظاهر (2), راست (2), بسته (2), بند (2), افتاده (2), کرد (2), شود (2), وصل (2), باد (2), دستم (2), سواری (2), شکاری (2), عکس (2), رویش (2), دارم (2), دیده (2), ناید (2), ساز (2), دارد (2), کنم (2), اگر (2), ناز (2), blogfa, com, موضوعی, های, پیشین, عناوین, وبلاگ, خانه, رقیبان, همچو, غریبان, بدادم, مدارا, اکنون, کشش, گذارم, بدر, افتد, میل, وحش, خیالی, بالا, حسن, ازل, بهر, طلبکار, ظهوری, مقصود, مایهٔ, دولت, پایهٔ, رفعت, هدایت, گنج, سعادت, دریدی, نشنیدی, بانگ, سمعنا, وقت, مناجات, جانب, گردون, نعرهٔ, مستان, رندان, جام, هلالی, شور, علالا, محو, ستادند, عابد, زاهد, مست, فتادند, راکع, ساجد, درون, شعله, بگردون, وان, برون, ثریا, آهم, سیل, سرشگم, بیمهٔ, هویدا, صنع, جمالت, سوری, عنبر, سارا, ساخته, معجز, لعلت, سوزان, چشمهٔ, حیوان, سنبل, شمشاد, هندو, چاکر, نرگس, لاله, بنده, لالا, زلف, سرکش, رخت, رعنا, 001, ستم, خستهٔ, زخم, جفا, همراهیت, دیوانه, گشت, آشنا, خردم, بیگانه, روی, دید, همه, شبه, روزی, روز, جزا, بگویم, هجر, عنقریب, همره, صبا, رفتی, آورد, جذبهٔ, شوقت, زحمت, قرین, حسرت, جدا, کین, بدو, روزم, سپهر, شهد, وصالم, چشاند, زهر, فراق, قفا, بعد, هزار, انتظار, فلک, وفا, 002, نوسکه, کامل, عیاری, درین, ترکان, سمن, ساعد, نگاری, دست, نگارینی, زور, آورده, بیرون, خوبان, خسرو, عالی, تباری, شیرین, لبان, حوری, نژادی, گشته, سودا, قید, کاکل, مشگباری, گیسو, تابداری, بلند, اختر, تاجداری, مهی, زرین, عصا, هلال, ناسفته, گوهر, نثاری, سفته, گوهری, بگسسته, رشتهٔ, صحبت, بجای, توسن, زمام, ناقه, محمل, نشینی, داده, مصر, دلبری, یوسف, عذاری, زلیخا, طلعتی, رانده, شهر, رغم, غزالی, شهسواری, 003, آئینه, دان, صورت, بیجان, پایش, بوسد, خود, رود, هردم, دایم, مژگان, صفحهٔ, آیینهٔ, فانوسی, باشد, پنهان, تنی, استخوان, پوست, چین, زلفش, موج, پایان, گیرم, باشدم, دریائی, گشتن, باران, ابریست, هوای, هالهٔ, خطش, ننشیند, طوفان, صبازان, گوید, بحرست, زیبا, پیکری, پای, درخشان, شیشه, خواهم, رخشان, 004, حرف, چنین, زده, لعل, گفت, سبک, دستی, شعبده, پرداز, لنگر, مهرهٔ, طاقت, ایمن, افغان, شناسی, آواز, همین, تار, مبر, راه, لطف, غلط, انداز, محالست, پاره, غمزهٔ, غماز, کمر, کنی, کار, ساخت, عشوه, ممتاز, غمزه, نمی, بستم, زود, نگهدارد, فسون, باطل, سحر, ورد, زبانم, گردد, عشق, طغیان, خوی, هجران, اندیشه, عاشق, نکنی, سوختی, 005,
Text of the page (random words):
سایت مطلب محتشم کاشانی شعر سایت مطلب محتشم کاشانی شعر سایت مطلب محتشم کاشانی شعر شعر 005 محتشم ای ز دل رفته که دی سوختی از ناز مرا دارم اندیشه که عاشق نکنی باز مرا کرده ام خوی به هجران چه کنم ناز اگر عشق طغیان کند و دارد از آن باز مرا باطل سحر مگر ورد زبانم گردد که نگهدارد از آن چشم فسون ساز مرا چشم از آن غمزه اگر دوش نمی بستم زود کار می ساخت به یک عشوه ممتاز مرا چه کمر بسته ای ای گل که مگر باز کنی جیب جان پاره به آن غمزهٔ غماز مرا چون محالست که ناید ز تو جز بدمهری مبر از راه به لطف غلط انداز مرا وصل من با تو همین بس که در آن کو شب تار کنم افغان و شناسی تو به آواز مرا لنگر مهرهٔ طاقت مگر ایمن دارد از سبک دستی آن شعبده پرداز مرا ای ره محتشم از تو زده لعل تو و گفت که به یک حرف چنین خام طمع ساز تو را برچسب ها جیب جان بدمهری خام طمع نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۸ ساعت 14 34 توسط شعر 004 محتشم درخشان شیشه ای خواهم می رخشان در و پیدا چو زیبا پیکری از پای تا سر جان درو پیدا صبازان در چو ناید دیده ام گوید چه بحرست این که هر گه باد ننشیند شود طوفان درو پیدا سیه ابریست چشمم در هوای هالهٔ خطش علامتهای پیدا گشتن باران درو پیدا چو گیرم پیش رویش باشدم هر دیده دریائی ز عکس چین زلفش موج بی پایان درو پیدا تنی از استخوان و پوست دارم دل درو ظاهر چو فانوسی که باشد آتش پنهان درو پیدا پر از جدول نماید صفحهٔ آیینهٔ رویش که دایم هست عکس آن صف مژگان درو پیدا کف پایش که بوسد محتشم و ز خود رود هردم ز جان آئینه ای دان صورت بیجان درو پیدا برچسب ها علامتهای پیدا جدول نماید جان آیینه ای نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۸ ساعت 14 33 توسط شعر 003 محتشم من از رغم غزالی شهسواری کرده ام پیدا شکاری کرده ام گم جان شکاری کرده ام پیدا زلیخا طلعتی را رانده ام از شهر بند دل به مصر دلبری یوسف عذاری کرده ام پیدا زمام ناقه محمل نشینی داده ام از کف بجای او بت توسن سواری کرده ام پیدا ز سفته گوهری بگسسته ام سر رشتهٔ صحبت در ناسفته گوهر نثاری کرده ام پیدا مهی زرین عصا به چون هلال از چشمم افتاده بلند اختر سواری تاجداری کرده ام پیدا کمند مهر گیسو تابداری رفته از دستم ز سودا قید کاکل مشگباری کرده ام پیدا گر از شیرین لبان حوری نژادی گشته از من گم ز خوبان خسرو عالی تباری کرده ام پیدا دل از دست نگارینی به زور آورده ام بیرون ز ترکان سمن ساعد نگاری کرده ام پیدا درین ره محتشم گر نقد قلبی رفته از دستم زر نوسکه کامل عیاری کرده ام پیدا برچسب ها کمند مهر ره محتشم نقد قلبی نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۸ ساعت 14 33 توسط شعر 002 محتشم بعد هزار انتظار این فلک بی وفا شهد وصالم چشاند زهر فراق از قفا وه که ز کین می کند هر بدو روزم سپهر با تو به زحمت قرین وز تو به حسرت جدا رفتی و می آورد جذبهٔ شوقت ز پی خاک مرا عنقریب همره باد صبا با تو بگویم که هجر با من بی دل چه کرد روزی من گر شود وصل تو روز جزا شد همه جا چون شبه بی تو به چشمم سیه چشم سیه روی من دید تو را از کجا از خردم تا ابد فکر تو بیگانه کرد این دل دیوانه گشت با تو کجا آشنا وه که ز همراهیت محتشم افتاده شد بسته بند ستم خستهٔ زخم جفا برچسب ها خاک مرا ابد فکر تو کجا نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۸ ساعت 14 32 توسط شعر 001 محتشم زلف و قد راست ای بت سرکش چشم و رخت راست ای گل رعنا سنبل و شمشاد هندو چاکر نرگس و لاله بنده و لالا ساخته ظاهر معجز لعلت ز آتش سوزان چشمهٔ حیوان کرده هویدا صنع جمالت در گل سوری عنبر سارا آتش آهم ز آتش رویت سیل سرشگم بیمهٔ رویت این ز درون زد شعله بگردون وان ز برون شد تا به ثریا محو ستادند عابد و زاهد مست فتادند راکع و ساجد دوش که افکند در صف رندان جام هلالی شور علالا وقت مناجات کز ته دل شد جانب گردون نعرهٔ مستان پرده دریدی گر نشنیدی شمع حریفان بانگ سمعنا مایهٔ دولت پایهٔ رفعت نقد هدایت گنج سعادت هست در این ره ای دل گمره دانش دانا دانش دانا حسن ازل را بهر طلبکار هست ظهوری کز رخ مقصود پرده بر افتد گر کند از میل وحش خیالی چشم به بالا محتشم اکنون کز کشش دل نیست گذارم جز بدر او پیش رقیبان همچو غریبان نیست بدادم جز به مدارا برچسب ها دوش افکند شمع حریفان دل گمره نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۸ ساعت 14 31 توسط سایت مطلب محتشم کاشانی شعر خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین بهمن ۱۳۹۸ آرشیو موضوعی محتشم کاشانی سایت مطلب شعر برچسب ها تو کجا 1 خام طمع 1 دوش افکند 1 شمع حریفان 1 دل گمره 1 خاک مرا 1 ابد فکر 1 کمند مهر 1 ره محتشم 1 نقد قلبی 1 علامتهای پیدا 1 جدول نماید 1 جان آیینه ای 1 جیب جان 1 بدمهری 1 blogfa com
|