Meta tags:
description= مطلب و عکس نام نویسنده:سعید زارعی;
Headings (most frequently used words):
داستان, عکس, از, هایی, موش, های, با, مزرعه, طنز, تله, بود, به, جالب, بسته, را, په, مرد, دار, الاغ, تا, اين, همه, خود, آورده, باز, گفت, يك, كه, صاحب, يک, خريده, مي, مطلب, نام, نویسنده, سعید, زارعی, خوش, آمدید, نه, بسیار, زیبا, آذرخش, خواص, گوجه, سبز, یک, مار, پنج, سر, دانا, راننده, نزدیک, حشرات, لطیفه, خنده, ایده, خلّاقانه, دانستنی, ها, قسمت, کشاورز, زود, قضاوت, کردن, بهلول, سوال, انحرافی, ابر, مبارزه, تاکسی, پرچم, ایران, پول, اضافه, وعده, لباس, گرم, تصویری, شتر, پرندگان, خشمگین, نادان, آبشار, نجات, ازشكاف, ديوار, سرک, كشيد, ببيند, سروصدا, برای, چيست, تازه, شهر, رسيده, ای, زنش, خوشحالي, مشغول, كردن, لب, هايش, ليسيد, كاش, غذاي, حسابي, باشد, اما, همين, كردند, ترس, تمام, بدن, لرزه, افتاد, چون, سرعت, برگشت, خبر, جديد, حيوانات, بدهد, او, هركسي, رسيد, توی, اند, است, نوشته, پیشین, آرشیو, موضوعی, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
نوشته (45), شده (36), ساعت (33), سعید (32), زارعی (32), توسط (30), راننده (28), گفت (27), این (24), بود (23), ۱۳۹۱ (22), کرد (22), است (20), داد (20), الاغ (18), بهلول (18), ادامه (17), میگه (16), عکس (15), های (15), #داستان (15), ۱۳۹۰ (15), روز (14), وبلاگ (13), شنبه (13), شما (13), برای (12), هایی (12), مرد (12), پاسخ (12), راه (12), غضنفر (12), کامیون (12), روزی (11), پول (11), میگم (11), دارد (10), کنید (10), باز (10), مطالب (9), حالا (9), رفت (9), بعد (8), موش (8), نمک (8), روی (8), امّا (8), اضافه (8), هارون (8), الرشید (8), وجود (7), نزدیک (7), همه (7), دست (7), باید (7), پرسید (7), داشت (7), بیرون (7), خون (7), نمی (7), رستوران (7), مطلب (6), نجات (6), چرا (6), خود (6), بار (6), دهقان (6), ولی (6), وقتی (6), شود (6), پیرمرد (6), لباس (6), ماشین (6), میشه (6), سوال (6), کند (6), چند (6), 1000 (6), ﭘﺴﺮ (6), ﮐﺮﺩ (6), کردن (6), کشاورز (6), دوباره (6), پرسه (6), لگد (6), تواند (6), پیرزن (6), چراغ (6), تشکّر (5), یکشنبه (5), کرده (5), کشتی (5), غذا (5), مزرعه (5), باشد (5), روستا (5), سنگ (5), دیگر (5), رودخانه (5), دارم (5), پنجشنبه (5), پادشاه (5), گرم (5), کنم (5), اگر (5), آمد (5), بالا (5), چاه (5), خاک (5), مامور (5), بهداشت (5), ازش (5), کنار (5), گونی (5), دانا (5), گوجه (5), سبز (5), بزند (5), دوستانش (5), سرگرمی (4), دانش (4), ترین (4), جالب (4), علمی (4), خانه (4), صبح (4), اما (4), دید (4), تنها (4), تله (4), اند (4), صاحب (4), زار (4), قدر (4), طنز (4), قصر (4), الان (4), پیری (4), تاکسی (4), میزنه (4), قرار (4), زدن (4), کنی (4), رفتند (4), خلیفه (4), رفتم (4), فقیر (4), ﻧﺸﺴﺘﻪ (4), ﺣﺮﮐﺖ (4), ﭘﺪﺭ (4), ﻧﮕﺎﻩ (4), زمین (4), میاد (4), زنه (4), بلد (4), دانشگاه (4), دانشجویان (4), میوه (4), اسید (4), گروه (4), سرپرست (4), حرفش (4), شروع (4), غول (4), جوان (4), میخوای (4), علم (3), عصر (3), اینجا (3), دهد (3), صدای (3), ساحل (3), افتاده (3), رفته (3), حال (3), دور (3), بسته (3), افتاد (3), چون (3), دوشنبه (3), برود (3), بیاورد (3), گرفت (3), کسی (3), همان (3), شدند (3), کار (3), خار (3), پشت (3), پیدا (3), جمعه (3), همین (3), کردم (3), وعده (3), داخل (3), یکی (3), مردی (3), شوم (3), خیلی (3), بسیار (3), سوار (3), اوّل (3), محکم (3), نام (3), تای (3), نفر (3), خوب (3), بالای (3), کوه (3), بلند (3), پرسیدند (3), دیدند (3), نشسته (3), بده (3), ﻗﻄﺎﺭ (3), ﺷﺮﻭﻉ (3), ﻫﯿﺠﺎﻥ (3), ﻓﺮﯾﺎﺩ (3), ﺟﻮﺍﻥ (3), ﺑﺎﺭﺍﻥ (3), زیر (3), نکشد (3), متر (3), بچه (3), زبان (3), گاو (3), میدی (3), سال (3), کنه (3), مسافرت (3), داریم (3), سوّم (3), دزده (3), سخنرانی (3), توانست (3), درمان (3), اعضای (3), ناگهان (3), خوردن (3), خواستند (3), سکوت (3), دوستم (3), میخوام (3), گوگل (3), پلاس (3), بیا (2), فقط (2), زیست (2), شناسی (2), سبک (2), جایی (2), قلبی (2), زنده (2), ریاضی (2), نویسی (2), ایران (2), آرشیو (2), پست (2), سرگرم (2), کننده (2), امیدوارم (2), خوشتان (2), بیاید (2), لطفا (2), نظر (2), شرکت (2), قدیمی (2), روشن (2), گفتند (2), بوق (2), خواب (2), خشک (2), ممکن (2), کلبه (2), خسته (2), امید (2), برسد (2), نشست (2), سرعت (2), اين (2), آورده (2), خريده (2), ترس (2), تمام (2), بدن (2), دار (2), زنش (2), همراه (2), زندگی (2), تعدادی (2), بفروشد (2), سختی (2), دوش (2), گذاشت (2), رفتن (2), مجبور (2), ممنونم (2), فکر (2), خوبی (2), بروم (2), گشت (2), برد (2), زده (2), کردند (2), حالی (2), سرما (2), تحمل (2), مرا (2), نگهبان (2), ورود (2), بیاورند (2), آیا (2), نیست (2), بله (2), ندارم (2), هنگام (2), بازگشت (2), خارج (2), آیم (2), مسلمان (2), خواستم (2), ببینم (2), آدم (2), هستید (2), فهمیدم (2), پنس (2), بیشتر (2), داده (2), اید (2), دیوونه (2), شدن (2), زود (2), خاموش (2), دیوانه (2), میده (2), عصبانیّت (2), میزنی (2), بشه (2), آقای (2), بخرد (2), مسواک (2), فروشنده (2), پسر (2), مسئله (2), حساب (2), استفاده (2), آخر (2), سبقت (2), بگیرید (2), جایگاهی (2), گیرید (2), احمق (2), فرار (2), آفرین (2), آهو (2), شکار (2), کوهی (2), خیر (2), مرگ (2), دیدم (2), ندیده (2), زور (2), مردم (2), گرفتند (2), ﺳﺎﻟﻪ (2), ﺑﻮﺩﻧﺪ (2), ﺣﺎﻟﯽ (2), ﻫﺎﯼ (2), ﮐﻨﺎﺭ (2), ﭘﻨﺠﺮﻩ (2), ﻟﻤﺲ (2), ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ (2), ﺭﻭﯼ (2), ﺩﺳﺖ (2), ﭼﮑﯿﺪ (2), ﺑﺮﺍﯼ (2), همینطور (2), بیچاره (2), اینکه (2), ریخت (2), پایش (2), سعی (2), اینقدر (2), درون (2), نتوانست (2), سانتی (2), مار (2), تخم (2), بودن (2), بدین (2), صورت (2), گوششان (2), دقیقه (2), اثر (2), خرد (2), تومان (2), جریمش (2), کلّی (2), بدو (2), داشته (2), دارین (2), چشمش (2), چمدون (2), گیری (2), منم (2), بازی (2), نداره (2), بهش (2), مگه (2), داری (2), میاره (2), دوّم (2), صدایی (2), نمیاد (2), میرن (2), بیدار (2), خواست (2), متن (2), هستند (2), سمت (2), همچنین (2), باعث (2), تعادل (2), جریان (2), حالت (2), اسیدی (2), مفید (2), اثرات (2), قابل (2), توجهی (2), جلوگیری (2), بیماری (2), مانند (2), چربی (2), سلول (2), سرطان (2), طبیعی (2), زیبا (2), میان (2), دادند (2), رسیدند (2), چادر (2), حرف (2), عقب (2), غولی (2), جادو (2), هستم (2), آرزو (2), خوش (2), آرزویش (2), چیزی (2), گردش (2), درختی (2), بنشینند (2), نگذاشت (2), وسط (2), جادّه (2), خورد (2), بودیم (2), بین (2), وارد (2), موتور (2), نوشابه (2), واسه (2), میکنم (2), مغازه (2), عسل (2), همون (2), خنک (2), بودم (2), blogfa, com, دخترجنوبی, هیس, جذاب, گووووووووووووووووووووووووولی, سرخ, غمکده, دنیای, زیبایی, هواداران, تراكتور, گالش, نیوز, فیروزجایی, دانستنیها, سرگرمیفا, lovergirls, تنهایی, دبستان, آنلاین, شوکتی, ستاره, عاشقانه, شکستهــ, تراکتور, رنگ, موجودی, قاصدک, المپیاد, علی, نظامی, رشید, داداش, جدید, پسرابی, آموزش, حرفه, کاربردی, دختری, جنس, باران, آکواریوم, poem, نابغه, ابزار, عمومی, گوگولی, دوقلو, دنیا, fun, پایگاه, جامع, پیوندها, متفرّقه, شعر, موضوعی, بهمن, اسفند, فروردین, اردیبهشت, خرداد, تیر, پیشین, عناوین, الکترونیک, پروفایل, مدیر, دهید, نظرسنجی, آتشی, بودی, دیدیم, آمدیم, دهندگان, آمده, نجاتش, پرید, خدایا, چنین, کاری, کردی, شدت, خشم, اندوه, فریاد, بدترین, اتّفاق, چیز, سوختن, دودی, آسمان, رود, هنگامی, جستجوی, سرانجام, تخته, پاره, ساخت, خطرات, نگه, بماند, افق, تماشا, یافته, اکنون, جزیره, آبشار, برگشت, خبر, جديد, حيوانات, بدهد, هركسي, رسيد, توی, همين, كردند, لرزه, هايش, ليسيد, كاش, غذاي, حسابي, تازه, شهر, رسيده, خوشحالي, مشغول, كردن, ازشكاف, ديوار, سرک, كشيد, ببيند, سروصدا, چيست, روزگاری, دهقانی, شغل, رساند, عبرت, گول, نزند, مثل, همیشه, بارش, سنگین, آنجا, نرود, انجام, روستای, خواهرم, بروی, پشم, گوسفندان, بیاوری, نقشه, شوی, کمی, بنشینی, دلش, سوخت, دوشم, بگذارم, خارپشت, لاغر, توان, دوستی, دوست, گذشت, جمع, آوری, فروخت, نادان, پرندگان, خشمگین, تصویری, شتر, جسم, حوالی, کنارش, خطی, ناخوانا, پای, درآورد, ذوق, محض, فراموش, روم, گویم, برایت, سردت, پیر, مجبورم, سرباز, لباسی, اندک, نگهبانی, پادشاهی, سرد, زمستان, ایرانی, مقیم, لندن, فردا, راستش, کارم, امتحان, جور, اضافی, پرچم, بستن, سریع, مسافران, عزیز, رسیدیم, مقصد, پیاده, دوّمی, بلکه, میکنه, سوّمی, دونه, اونم, اینو, زدم, درس, عبرتی, واست, تند, نری, داشتی, هممونو, کشتن, میدادی, مبارزه, ابر, فرض, مسابقه, رالی, دارند, نابینا, بخواهد, عینک, آفتابی, لال, خواهد, ادای, آورد, منظورش, برساند, پنجمین, چیست, نانا, پدر, رضا, مجموع, اعداد, ذهن, نکنید, دوم, انحرافی, عصبانی, مسخره, آهویی, نزدیکی, تیری, سوی, پرتاب, برخورد, نکرد, جمعی, درباریان, نرفتن, شخی, خواهم, کدام, خواهی, باشی, حتّی, فرو, زنم, تپّه, زند, آوردی, مأموران, هستی, مقداری, انسانی, خودت, دیده, اوّلین, بینم, چهارشنبه, پیرمردی, ﻫﻤﺮﺍﻩ, ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ, ﺻﻨﺪﻟﯽ, ﺧﻮﺩ, ﻣﺤﺾ, ﺑﻮﺩ, ﺷﻮﺭ, ﺩﺳﺘﺶ, ﺑﯿﺮﻭﻥ, ﺑﺮﺩ, ﻫﻮﺍﯼ, ﺣﺎﻝ, ﻟﺬّﺕ, انگار, ﺩﺭﺧﺖ, ﮐﻨﻨﺪ, ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ, ﭘﺴﺮﺵ, ﺗﺤﺴﯿﻦ, پسرش, ﺣﺮﻑ, ﺷﻨﯿﺪ, ﻣﺎﻧﻨﺪ, ﮐﻮﺩﮎ, ﺭﻓﺘﺎﺭ, ﻣﺘﻌﺠّﺐ, ﺷﺪﻩ, ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ, ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ, ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ, ﺍﺑﺮﻫﺎ, زیباست, ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ, ﭼﻨﺪ, ﻗﻄﺮﻩ, لذّﺕ, ﺑﺎﺭﺩ, ﺩﯾﮕﺮ, ﻃﺎﻗﺖ, ﻧﯿﺎورد, ﭘﺮﺳﯿﺪ, ﭼﺮﺍ, ﺷﻤﺎ, ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ, ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ, ﭘﺰﺷﮏ, ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ, ﻧﻤﯽ, ﮐﻨﯿﺪ, ﮔﻔﺖ, ﻫﻤﯿﻦ, ﺍﻻﻥ, ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ, ﮔﺮﺩﯾﻢ, ﺍﻣﺮﻭﺯ, ﭘﺴﺮﻡ, ﺍﻭﻟﯿﻦ, ﺑﺎﺭ, ﺯﻧﺪﮔﯽ, ﺗﻮﺍﻧﺪ, ﺑﺒﯿﻨﺪ, قضاوت, گور, آمدن, لبه, رسید, حیرت, سطل, بدنش, تکاند, بایستد, حیوان, زیاد, زجر, تصمیم, زودتر, بمیرد, عذاب, کشاورزی, بدون, هشت, داشتن, بدنی, بزرگ, میتواند, سوراخی, قطر, عبور, پروانه, پاهایشان, چشند, پروتئین, تشكیل, نگاه, گوش, حیوانات, توانیم, گذار, آنها, ببریم, گذاران, ناپیدا, زایان, نمایان, اسثتنا, نوعی, افعی, زاست, گوشش, دقیق, متری, پوست, عصب, مویرگ, قسمتی, ندارد, قرنیه, چشم, ثانیه, طول, کشد, نور, خورشید, همانند, انگشت, منحصر, فرد, جویدن, آدامس, پیاز, مانع, اشک, ریزی, دانستنی, قسمت, ایده, خلّاقانه, بهشون, میدم, برن, دلشون, خواد, بخورن, کلی, جوجه, کباب, پیتزا, آشغال, گاوداری, پرسن, چنده, نبوده, بخونه, دیرت, آره, نباید, درسش, لطمه, بزنه, ذاری, پسرت, بره, قطار, صندلی, گردین, نصف, قرص, خوابشو, میخوره, میمونه, هام, هیچی, هامو, ببر, میام, منو, آهن, برسونی, وصیّت, قبرم, صابون, بریزید, بخوره, بخندم, روحم, شاد, نارنجک, باهاش, نکن, منفجر, اشکالی, دیگه, شورم, خونتون, لباسشویی, ندارین, وقت, اون, سرم, گیج, شنا, پرسیدن, لباسامو, دفعه, آرده, آرد, صدا, نون, گردو, هیچ, دزدی, کدوم, دزدها, قایم, بینه, هوا, خوبه, زنگ, هواشناسی, لطیفه, خنده, حشرات, دانایی, صحبت, بیمار, حالش, جای, برو, شناسند, توانم, اندازه, کاغذی, بخوانی, گاه, خواند, جلوی, سوالاتی, جواب, دانست, ساده, سوالات, پنج, مطالعات, نشان, تومورها, نیز, موثر, دلیل, اسکوربیک, ویتامین, افراد, مبتلا, نقرس, توصیه, بنزوئیک, ترکیبی, خاصیّت, میکروبی, ماده, طور, بعضی, تحقیقات, بیانگر, خاصیت, قارچی, باکتریایی, مدت, نگهداری, یخچال, خواص, آذرخش, تلافی, داشتند, فتح, سرپرستشان, لکنت, بالاخره, یادم, بودند, برگردند, راهشان, پایین, شوخی, پرت, قدم, بلافاصله, تعظیم, نترس, مگر, درباره, ساخته, نشنیده, توانی, فوری, برآورده, یادت, شدّت, الهی, فدایت, هنوز, نگفته, فدای, زباله, دنبال, کشید, ببیند, ارزشی, آنرا, ببرد, دود, سفیدی, بروند, بنشینیم, خطرناک, نشاند, کنند, طرفی, زیرش, دیدید, مان, مرده, شهری, گرسنه, توقّف, غذایی, سفارش, قصد, اذیّت, میز, نشستند, سیگارش, لیوان, شیشه, خالی, پرداخت, موقع, انسان, خاصیّتی, دعوا, رانندگی, نبود, دنده, ماشینمو, روزنامه, گذاشتم, فروش, بفروشیش, بوده, قدردانی, دستم, استاد, بپرسم, باد, کولر, چقدره, لامپ, اتاقم, سوخته, بابام, اومده, عوضش, پماد, سوختگی, بزنم, شماها, خودتونو, میمونم, مقاومت, میریم, دوستام, پام, پیچ, خورده, خوردم, کمک, رفتیم, شلوغ, میفروشه, نوبت, میخواین, پـه, دوتا, زنبوریم, اومدیم, استخدام, شیم, بکشم, روش, شاید, درومد, مامانم, قوری, کجاست, چای, بخوری, وسایلمونو, میزاریم, بریم, همسایمون, میرین, امشب, قراره, کنیم, پسه, ازم, گرما, معدنی, باشه, ریزم, نعلبکی, تعریف, امروز, کلاس, کلاساتون, صندلیا, تصوّر, میکردم, کلاسه, مدیریت, اندازی, توانید, اخبار, زمان, لینک, ببینید, بدهید, انتقادات, پیشنهادات, بهتری, اختیار, دهم, دراین, سلام, ماه, 1390, آمدید, نویسنده,
Text of the page (random words):
م لامپ اتاقم سوخته بابام اومده میگه میخوای عوضش کنی میگم په نه په میخوام بهش پماد سوختگی بزنم خوب شه دستم رو بلند کردم از استاد سوال بپرسم میگه شما سوال داری میگم په نه په میخوام ببینم باد کولر چقدره ماشینمو تو روزنامه گذاشتم واسه فروش دوستم می پرسه میخوای بفروشیش میگم په نه په سرعت خوب بوده دارم ازش قدردانی می کنم نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱ ۰۴ ۰۸ ساعت 17 24 توسط سعید زارعی داستان های طنز تلافی روزی یک راننده ی کامیون داشت به شهری بار می برد بین راه گرسنه اش شد و در کنار یک رستوران بین راه توقّف کرد وارد رستوران شد و غذایی سفارش داد و شروع به خوردن کرد سه موتور سوار به قصد اذیّت کردن کسی وارد همان رستوران شدند آن ها به سمت میز راننده کامیون رفتند و کنار او نشستند جوان اوّل سیگارش را در لیوان نوشابه ی راننده کامیون خاموش کرد راننده کامیون سکوت کرد جوان دوّم شیشه ی نوشابه را روی سر راننده کامیون خالی کرد راننده کامیون دوباره سکوت کرد او بلند شد تا برود و صورت حساب رستوران را پرداخت کند و در همین موقع جوان سوّم به راننده کامیون لگد زد و او محکم زمین خورد او باز هم سکوت کرد وقتی راننده کامیون از رستوران خارج شد یکی از جوان ها به رستوران چی گفت انسان بی خاصیّتی بود نه غذا خوردن بلد بود و نه حرف زدن بلد بود و نه دعوا کردن رستوران چی پاسخ داد بله از همه بد تر رانندگی هم بلد نبود دنده عقب که می رفت سه موتور زیبا را خرد کرد و رفت گردش رفتن روزی مردی با دوستانش به گردش رفت دوستانش می خواستند زیر درختی بروند و بنشینند امّا آن مرد نگذاشت و می گفت باید وسط جادّه بنشینیم دوستانش می گفتند آن جا خطرناک است ممکن است ماشین به ما بزند امّا آن مرد دوستانش را به زور وسط جادّه نشاند بعد از چند دقیقه یک کامیون به آن ها نزدیک می شد دوستانش می خواستند فرار کنند امّا باز هم نگذاشت کامیون خیلی به آن ها نزدیک شده بود هر چه بوق می زد آن ها کنار نمی رفتند تا این که کامیون برای این که آن ها را نکشد به طرفی دیگر رفت و کامیون به همان درختی که می خواستند زیرش بنشینند خورد مرد گفت دیدید اگر ما آن جا بودیم الان همه مان مرده بودیم پیرزن و غول چراغ جادو روزی یک پیرزن فقیر در زباله ها به دنبال چیزی برای خوردن می گشت ناگهان چشمش به یک چراغ قدیمی افتاد روی آن دست کشید تا ببیند اگر ارزشی دارد آنرا ببرد و بفروشد امّا ناگهان دود سفیدی از چراغ بیرون آمد پیرزن از ترس چراغ را پرت کرد و چند قدم به عقب رفت که ناگهان غولی از چراغ بیرون آمد غول بلافاصله تعظیم کرد و به پیرزن گفت نترس من غول چراغ جادو هستم مگر داستان هایی را که درباره ی من ساخته اند نشنیده ای تو می توانی یک آرزو کنی تا من فوری آن را برآورده کنم یادت باشد فقط یک آرزو پیرزن از شدّت خوش حالی گفت الهی فدایت شوم هنوز آرزویش را نگفته بود که پیرزن فدای غول شد و نتوانست آرزویش را بر زبان بیاورد چ چ چ ش ش ش روزی یک گروه داشتند کوهی را فتح می کردند که سرپرستشان لکنت زبان داشت در میان راه سرپرست گفت چ چ چ اعضای گروه دیدند که نمی تواند حرفش را بزند به راه خود ادامه دادند وقتی به بالای کوه رسیدند سرپرست بالاخره توانست حرفش را بزند و گفت چ چ چ چا چا چادر یادم رفت اعضای گروه که خیلی هم خسته بودند مجبور شدند دوباره برگردند و و چادر را بیاورند در میان راه سرپرست دوباره شروع کرد به حرف زدن و گفت ش ش ش اعضای گروه دیدند باز نمی تواند حرفش را بزند به راهشان ادامه دادند وقتی به پایین کوه رسیدند سرپرست توانست حرفش را بزند و گفت ش ش شو شو شوخی کردم نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱ ۰۳ ۲۷ ساعت 21 9 توسط سعید زارعی عکس هایی بسیار زیبا از آذرخش ادامه نوشته نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱ ۰۳ ۱۵ ساعت 23 8 توسط سعید زارعی خواص گوجه سبز گوجه سبز باعث تعادل اسید و باز در جریان خون می شود از این رو می تواند در درمان حالت اسیدی خون مفید باشد این میوه اثرات قابل توجهی در جلوگیری از بیماری هایی مانند چربی خون بالا پیری سلول و سرطان دارد مدت نگهداری گوجه سبز در یخچال ۴ روز است گوجه سبز باعث تعادل اسید و باز در جریان خون می شود از این رو می تواند در درمان حالت اسیدی خون مفید باشد این میوه اثرات قابل توجهی در جلوگیری از بیماری هایی مانند چربی خون بالا پیری سلول و سرطان دارد اسید بنزوئیک ترکیبی است که خاصیّت ضد میکروبی دارد این ماده به طور طبیعی در گوجه سبز وجود دارد همچنین بعضی از تحقیقات بیانگر خاصیت ضد قارچی و ضد باکتریایی این میوه هستند مطالعات نشان می دهد که این میوه می تواند در درمان تومورها نیز موثر باشد همچنین به دلیل وجود اسید اسکوربیک ویتامین c برای افراد مبتلا به نقرس توصیه می شود ادامه نوشته نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱ ۰۳ ۰۷ ساعت 16 33 توسط سعید زارعی عکس هایی از یک مار پنج سر ادامه نوشته نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱ ۰۲ ۳۰ ساعت 21 58 توسط سعید زارعی داستان مرد دانا و راننده روزی یک مرد دانایی در جایی سخنرانی داشت و می خواست در آن جا برای دانشجویان در یک دانشگاه صحبت کند آن روز مرد دانا بیمار شده بود و نمی توانست سخنرانی کند ولی به سختی به همراه راننده اش تا کنار در دانشگاه رفت و در آن جا حالش بسیار بد تر شد و به راننده اش گفت تو به جای من برو و سخنرانی کن آن ها من را ندیده اند و نمی شناسند راننده گفت من که نمی توانم من به اندازه ی تو علم و دانش ندارم مرد دانا کاغذی به او داد و به راننده گفت تو باید این متن را برای دانشجویان بخوانی آن گاه راننده به داخل دانشگاه رفت و متن را خواند و در آخر که می خواست برود بیرون دانشجویان جلوی او را گرفتند و سوالاتی از او پرسیدند راننده چون جواب سوال های آن ها را نمی دانست به آن ها گفت سوال های شما آن قدر ساده هستند که راننده ی من هم می تواند به آن ها پاسخ دهد و راننده با دانشجویان به سمت مرد دانا رفتند و سوالات خود را از آن پرسیدند و مرد دانا به همه ی آن ها پاسخ داد نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱ ۰۲ ۳۰ ساعت 21 49 توسط سعید زارعی عکس جالب نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱ ۰۲ ۲۴ ساعت 18 10 توسط سعید زارعی عکس هایی نزدیک از حشرات ادامه نوشته نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱ ۰۲ ۱۶ ساعت 13 48 توسط سعید زارعی لطیفه های خنده دار غضنفر صبح از خواب بیدار میشه می بینه هوا خوبه زنگ میزنه هواشناسی تشکّر می کنه سه نفر میرن دزدی صاحب خانه بیدار میشه بعد هر کدوم از دزدها میرن تو یه گونی قایم می شن صاحب خانه به گونی اوّل لگد میزنه دزده صدای نون خشک در میاره به گونی دوّم لگد می زنه دزده صدای گردو در میاره به گونی سوّم که لگد می زنه هیچ صدایی در نمیاد دوباره محکم تر لگد می زنه باز هم صدایی در نمیاد دفعه ی سوّم که لگد میزنه دزده با عصبانیّت از گونی میاد بیرون و میگه آرده آرد صدا نداره غضنفر با لباس داشت تو رودخانه شنا می کرد ازش پرسیدن داری چی کار می کنی گفت دارم لباسامو می شورم بهش می گن مگه تو خونتون ماشین لباسشویی ندارین میگه داریم ولی هر وقت می رم اون تو سرم گیج می ره غضنفر داشته با نارنجک بازی می کرده به می گن اینقدر باهاش بازی نکن الان منفجر میشه ها میگه اشکالی نداره یکی دیگه دارم وصیّت غضنفر کنار قبرم آب و صابون بریزید تا هر کس رد می شه بخوره زمین منم کلّی بخندم و روحم شاد شه غضنفر از راننده تاکسی می پرسه چند می گیری منو تا را آهن برسونی راننده می گه 1000 تومان غضنفر می گه برای چمدون هام چه قدر می گیری راننده می گه هیچی غضنفر میگه پس چمدون هامو ببر منم الان میام غضنفر نصف قرص خوابشو میخوره شب یه چشمش باز میمونه غضنفر داشته با قطار می رفته مسافرت به کسی که رو صندلی رو به رو نشسته بود میگه شما دارین بر می گردین به غضنفر می گن می ذاری پسرت بره دانشگاه میگه آره ولی نباید به درسش لطمه بزنه از غضنفر می پرسن ساعت چنده بلد نبوده ساعت بخونه میگه بدو بدو دیرت شده غضنفر گاوداری می زنه مامور بهداشت میاد ازش می پرسه به گاو ها غذا چی میدی می گه آشغال مامور بهداشت کلّی جریمش می کنه سال بعد دوباره مامور بهداشت میاد ازش می پرسه به گاو ها غذا چی میدی می گه جوجه کباب پیتزا باز مامور بهداشت کلی جریمش می کنه سال بعد دوباره مامور بهداشت میاد می گه به گاو ها غذا چی میدی می گه هر روز 1000 تومان بهشون میدم برن هر چی دلشون می خواد بخورن نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱ ۰۲ ۰۸ ساعت 22 42 توسط سعید زارعی عکس هایی با ایده های جالب و خلّاقانه ادامه نوشته نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱ ۰۱ ۳۱ ساعت 12 51 توسط سعید زارعی دانستنی ها قسمت 3 جویدن آدامس هنگام خرد کردن پیاز مانع از اشک ریزی شما می شود اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است 8 دقیقه و 17 ثانیه طول می کشد تا نور خورشید به زمین برسد تنها قسمتی از بدن که خون ندارد قرنیه چشم است در یک سانتی متری پوست شما 12 متر عصب و 4 متر رگ و مویرگ است با نگاه کردن به گوش حیوانات می توانیم به تخم گذار بودن یا بچه زا بودن آنها پی ببریم بدین صورت که تخم گذاران گوششان ناپیدا و بچه زایان گوششان نمایان است تنها یک اسثتنا وجود دارد آن هم نوعی افعی است که بچه زاست اما گوشش دقیق پیدا نیست 90 سم مار از پروتئین تشكیل شده است پروانه ها با پاهایشان می چشند هشت پا با وجود داشتن بدنی بزرگ میتواند از سوراخی به قطر 5 سانتی متر عبور کند نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱ ۰۱ ۲۲ ساعت 22 54 توسط سعید زارعی داستان کشاورز و الاغ کشاورزی الاغ پیری داشت یک روز به درون یک چاه بدون آب افتاد کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد کشاورز تصمیم گرفت چاه را با خاک پر کند تا الاغ زودتر بمیرد تا اینقدر عذاب نکشد کشاورز با سطل روی سر الاغ خاک می ریخت اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد سعی می کرد روی خاک ها بایستد کشاورز همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه داد و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز از چاه بیرون آمد نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱ ۰۱ ۱۸ ساعت 14 18 توسط سعید زارعی داستان زود قضاوت کردن پیرمردی ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ 25 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ ﭘﺴﺮ 25 ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺬّﺕ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ انگار ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ پیرمرد ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ ﮐﻨﺎﺭ پیرمرد و پسرش مردی ﻧﺸﺴﺘﻪ بود ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻣﺘﻌﺠّﺐ ﺷﺪﻩ بود ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ چه قدر زیباست پیرمرد ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﮑﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ لذّﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ ﺁﺏ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﭼﮑﯿﺪ مرد ﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎورد ﻭ ﺍﺯ پیرمرد ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ پیرمرد ﮔﻔﺖ ﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱ ۰۱ ۱۶ ساعت 14 0 توسط سعید زارعی داستان هایی از بهلول احمق تر روزی هارون الرشید از بهلول پرسید تا حالا انسانی احمق تر از خودت دیده ای بهلول پاسخ داد خیر این اوّلین بار است که می بینم فقیر تر روزی هارون الرشید مقداری پول به بهلول داد و گفت این پول را به چند فقیر بده بهلول پول را گرفت و رفت و پس از چند ساعت بازگشت و پول را پس داد هارون الرشید پرسید چرا پول را پس آوردی بهلول پاسخ داد در راه که می رفتم مأموران تو را دیدم که به زور از مردم پول می گرفتند و من فهمیدم که تو فقیر تر از همه ی مردم هستی دست و پا زدن روزی بهلول را دیدند که بالای تپّه ای نشسته و دست و پا می زند از او پرسیدند چرا دست و پا میزنی بهلول پاسخ داد در فکر فرو رفتم دست و پا می زنم تا از آن بیرون آیم خلیفه شدن روزی هارون الرشید از بهلول پرسید آیا می خواهی خلیفه باشی بهلول پاسخ داد خیر هارون الرشید پرسید چرا بهلول پاسخ داد چون من تا به حال مرگ 3 خلیفه را دیدم ولی یک خلیفه حتّی مرگ یک بهلول را هم ندیده است نزدیک ترین راه شخی از بهلول پرسید می خواهم از کوهی بلند بالا بروم نزدیک ترین راه کدام است بهلول پاسخ داد نزدیک ترین راه نرفتن بالای کوه است شکار روزی هارون الرشید و بهلول و جمعی از درباریان به شکار رفتند آهویی در نزدیکی آن ها آمد هارون الرشید تیری به سوی او پرتاب کرد ولی با آهو برخورد نکرد بهلول گفت آفرین هارون الرشید عصبانی شد و به بهلول گفت من را مسخره می کنی بهلول پاسخ داد آفرین من برای آهو بود که خوب فرار کرد نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱ ۰۱ ۱۲ ساعت 19 32 توسط سعید زارعی سوال های انحرافی 1 فرض کنید شما در یک مسابقه ی رالی شرکت کرده اید اگر از نفر دوم سبقت بگیرید در چه جایگاهی قرار می گیرید اگر از نفر آخر سبقت بگیرید در چه جایگاهی قرار می گیرید 2 این یک مسئله ی ریاضی است این مسئله را در ذهن خود حل کنید و از ماشین حساب استفاده نکنید به 1000 تا 40 تا اضافه کنید حالا 1000 تای دیگر به آن اضافه کنید حالا 30 تا به آن اضافه کنید حالا 1000 تای دیگر هم به آن اضافه کنید حالا 20 تا به آن اضافه کنید حالا 1000 تای دیگر هم به آن اضافه کنید حالا 10 تا به آن اضافه کنید مجموع این اعداد چند شد 3 پدر رضا 5 تا پسر دارد که نام های آن ها این است نانا نِ نِ نی نی نُ نُ نام پنجمین پسر او چیست 4 یک آقای کر و لال می خواهد مسواک بخرد برای همین ادای مسواک زدن را در می آورد تا منظورش را به فروشنده برساند حالا اگر یک آقای نابینا بخواهد عینک آفتابی بخرد باید چه کار کند پاسخ سوال ها در ادامه مطلب قرار دارند ادامه نوشته نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱ ۰۱ ۰۷ ساعت 0 20 توسط سعید زارعی عکس هایی از ابر ادامه نوشته نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱ ۰۱ ۰۱ ساعت 17 37 توسط سعید زارعی عکس طنز نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱ ۰۱ ۰۱ ساعت 17 36 توسط سعید زارعی مبارزه نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰ ۱۲ ۲۷ ساعت 0 23 توسط سعید زارعی داستان طنز تاکسی سه تا دیوونه سوار تاکسی شدن در رو که بستن راننده دید دیوونه اند سریع ماشین رو روشن کرد بعد زود خاموش کرد و گفت مسافران عزیز رسیدیم به مقصد دیوانه ی اوّل پول میده و پیاده میشه دیوانه ی دوّمی نه تنها پول میده بلکه تشکّر هم میکنه مرد سوّمی امّا با عصبانیّت تمام یه دونه محکم میزنه تو سر راننده راننده میگه چرا میزنی اونم میگه اینو زدم که درس عبرتی بشه واست از این به بعد تند نری داشتی هممونو به کشتن میدادی نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰ ۱۲ ۲۵ ساعت 13 35 توسط سعید زارعی عکس هایی از پرچم ایران ادامه نوشته نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰ ۱۲ ۱۶ ساعت 15 31 توسط سعید زارعی داستان پول اضافه مردی ایرانی مقیم لندن بود یک روز سوار تاکسی شد وقتی پول راننده را داد دید که راننده 20 پنس بیشتر به او پس داده است به راننده گفت شما به من 20 پنس بیشتر پس داده اید پول اضافی را به راننده پس داد راننده گفت خیلی ممنونم راستش من می خواستم مسلمان شوم می خواستم با این کارم شما را امتحان کنم و ببینم شما چه جور آدم هایی هستید حالا فهمیدم که شما آدم های بسیار خوبی هستید من فردا می آیم و مسلمان می شوم نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰ ۱۲ ۱۶ ساعت 14 55 توسط سعید زارعی داستان وعده ی لباس گرم پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد از او پرسید آیا سردت نیست نگهبان پیر گفت بله ای پادشاه امّا لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم پادشاه گفت من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکّر کرد امّا پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد صبح روز بعد جسم یخ زده ی پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم امّا وعده ی لباس گرم تو مرا از پای درآورد نوشته شده در جمعه ۱۳۹۰ ۱۲ ۱۲ ساعت 23 27 توسط سعید زارعی داستان طنز تصویری شتر ادامه نوشته نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰ ۱۲ ۱۱ ساعت 20 40 توسط سعید زارعی پرندگان خشمگین نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰ ۱۲ ۱۱ ساعت 13 15 توسط سعید زارعی داستان الاغ نادان روزی روزگاری دهقانی در یک روستا همراه با زنش زندگی می کرد شغل او این بود که هر روز به نمک زار برود و تعدادی سنگ نمک به روستا بیاورد و بفروشد او یک الاغ داشت که سنگ ها را روی دوش او می گذاشت و به روستا می برد در راه رودخانه ای وجود داشت که باید از آن می گذشت دهقان از صبح تا عصر سنگ نمک جمع آوری می کرد و عصر به روستا بر می گشت و آن ها را می فروخت الاغ در نمک زار دوستی پیدا کرده بود دوست او یک خار پشت بود یک روز در نمک زار خارپشت از الاغ پرسید چرا این قدر لاغر و نا توان شده ای الاغ پاسخ داد من هر روز باید تعدادی سنگ نمک روی دوشم بگذارم و به روستا بروم خار پشت دلش به حال الاغ سوخت خار پشت به او گفت من نقشه ای دارم وقتی از رودخانه رد می شوی کمی در آب بنشینی تا سنگ های نمک در آب حل شود و بار تو سبک تر شود الاغ گفت فکر خوبی است ممنونم الاغ هر روز این کار را انجام می داد تا یک روز که زن دهقان به دهقان گفت باید به روستای خواهرم بروی و پشم گوسفندان را به اینجا بیاوری دهقان مجبور شد آن روز به نمک زار نرود برای رفتن به آنجا باید از همان رودخانه رد می شدند دهقان بار ها را روی دوش الاغ گذاشت و الاغ هم مثل همیشه در رودخانه نشست ولی بارش سنگین تر شد او به سختی بار ها را تا خانه ی دهقان رساند و عبرت گرفت که دیگر کسی را گول نزند نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰ ۱۲ ۰۸ ساعت 15 50 توسط سعید زارعی داستان تله موش موش ازشكاف ديوا...
|