If you are not sure if the website you would like to visit is secure, you can verify it here. Enter the website address of the page and see parts of its content and the thumbnail images on this site. None (if any) dangerous scripts on the referenced page will be executed. Additionally, if the selected site contains subpages, you can verify it (review) in batches containing 5 pages.
favicon.ico: salarezeynab72.ParsiBlog.com - .

site address: salarezeynab72.ParsiBlog.com

site title:

Our opinion (on Saturday 15 August 2026 9:38:42 UTC):

GREEN status (no comments) - no comments

Meta tags:
Description= اسلام+اهلبیت+امام حسین+شهدا+خمینی+خامنه ای+محرم;
Keywords=اسلام+اهلبیت+امام حسین+شهدا+خمینی+خامنه ای+محرم;

Headings (most frequently used words):

برای, کار, می, روم, بره, گمشده, عباس, بابات, کو, عملیات, متهورانه, آدم, قابل, اعتماد, آفتاب, نیمه, شب, آقای, نورانی, سوخته,

Text of the page (most frequently used words):
بود (30), این (29), گفت (27), شده (20), عباس (17), کرد (15), رشید (15), جبهه (14), خبر (14), نمی (13), های (12), شما (12), بره (12), طرف (11), اتاقک (11), کتاب (10), گفتم (10), بچه (10), قاسم (10), برای (9), کردیم (9), است (9), امیر (9), نوشته (8), دیگر (8), کردم (8), داد (8), بعد (8), بلند (8), حرف (8), گویم (8), دست (7), بابا (7), پدر (7), روم (7), چند (7), اما (7), یکی (7), نیست (7), ساعت (7), بهش (7), پیرمرد (7), شهید (7), فرمانده (7), نظر (6), نظرات (6), گمگشته (6), دیار (6), محبت (6), چرا (6), دوستان (6), آقا (6), خیلی (6), حالا (6), داری (6), خودت (6), کردند (6), کمر (6), بیرون (6), شهادت (6), کار (6), ديگران (5), توسط (5), صفحه (5), تانک (5), بودم (5), خودم (5), مرخصی (5), شدم (5), مثل (5), کنار (5), صدای (5), رفتیم (5), حال (5), عصر (5), زیر (5), سرش (5), همه (5), شروع (5), کردن (5), پشت (5), حوله (5), یعنی (5), کمک (5), هزار (5), بگویم (5), جان (5), گردان (5), خنده (5), چادر (5), امام (5), اند (5), خان (5), دایی (5), رفاقت (4), سبک (4), مگر (4), متوجه (4), پرسید (4), دادم (4), خدا (4), داشت (4), کنم (4), بار (4), حالش (4), افتاد (4), سرم (4), خانه (4), بهم (4), سوم (4), سید (4), دیگران (4), آفتاب (4), باید (4), آنها (4), اینکه (4), مرداد (4), کرده (4), آمده (4), خوب (4), نارنجک (4), دور (4), درست (4), زدند (4), مان (4), روی (4), فریاد (4), هوار (4), آرام (4), اگر (4), نگاه (4), بابات (4), حسین (4), محمود (4), زدیم (4), مخابرات (4), موسسه (4), سنگر (4), وبلاگ (4), 1388 (4), شهدا (4), چیه (3), سوخته (3), آقاهه (3), قدر (3), پسرم (3), مادر (3), روز (3), زده (3), سفید (3), رود (3), مانده (3), معطل (3), بیایم (3), بودند (3), بیاید (3), روانه (3), کند (3), ریخت (3), آورد (3), گرفتیم (3), زمین (3), آسمان (3), دیوار (3), اهل (3), فکر (3), گرفتم (3), رفتم (3), فرهنگ (3), جلد (3), شوخ (3), طبعی (3), مهدی (3), فهیمی (3), نیمه (3), وقتی (3), آمد (3), راحت (3), آدم (3), کسی (3), چطور (3), خاطرات (3), بگو (3), دشمن (3), کنید (3), کنیم (3), دوباره (3), راه (3), منفجر (3), جوان (3), کمی (3), تازه (3), گوش (3), دوید (3), رفتند (3), سراغ (3), خواستم (3), دستانم (3), سنگ (3), گرفت (3), لحظه (3), اسلام (3), خودش (3), تکه (3), عملیات (3), خندید (3), بهت (3), بدم (3), لبخند (3), دارید (3), هیچی (3), گردن (3), الله (3), اول (3), سلام (3), حالی (3), برادر (3), بغل (3), لباس (3), نازنازی (3), بزرگ (3), بیا (3), دوست (3), فرهنگی (3), هنری (3), آوینی (3), علی (3), دانلود (3), خاطره (3), نامه (3), درباره (3), بازديد (3), شدن (2), ایکی (2), ثانیه (2), فهمیدم (2), منظورش (2), نورانی (2), بوده (2), صورتش (2), سوال (2), مرده (2), بنده (2), تخته (2), دندان (2), چشم (2), همان (2), بابایی (2), هستند (2), ریش (2), دارد (2), اسمش (2), خجالت (2), همسرم (2), سوی (2), باز (2), تقصیر (2), خوبی (2), ندیده (2), عاشق (2), رسد (2), پسر (2), کله (2), آخر (2), صورتم (2), کلاه (2), دلم (2), تنگ (2), شهرمان (2), کاش (2), چسبید (2), مرا (2), صبح (2), آهسته (2), مرد (2), حسابی (2), بشوم (2), خصوصا (2), نزدیک (2), بهانه (2), بالا (2), داشتیم (2), بشود (2), زدن (2), نفر (2), قابل (2), تعجب (2), همیشه (2), ترس (2), وحشت (2), نبود (2), انگشت (2), شوخی (2), یکشنبه (2), خیال (2), حمام (2), آوار (2), رفته (2), خندیدند (2), کردید (2), زور (2), چنگ (2), وقت (2), درب (2), تمرین (2), گفتی (2), اوضاع (2), هرهر (2), نشسته (2), پای (2), دیده (2), مالید (2), مردم (2), اینجا (2), ناراحتی (2), لنگ (2), فلنگ (2), بست (2), تکاندن (2), چشمان (2), گرد (2), خمپاره (2), حتماً (2), لای (2), پیدا (2), جلوتر (2), رسید (2), جلو (2), نعره (2), بمباران (2), شدیم (2), مکافات (2), خوردم (2), خاک (2), دستش (2), برد (2), ضامن (2), انداخت (2), کاهگلی (2), میان (2), بسته (2), کشیدن (2), سرباز (2), نترس (2), کشید (2), کشیده (2), باد (2), تان (2), متهورانه (2), آهان (2), ببخشید (2), همین (2), زودتر (2), برسید (2), جلوی (2), چشمانم (2), دیگه (2), گرم (2), زنده (2), خورد (2), رودخانه (2), دار (2), راستش (2), خلاص (2), همسایه (2), باباش (2), باشد (2), شدید (2), چون (2), ترکش (2), کیلویی (2), خوبه (2), هست (2), رخت (2), قضیه (2), هستی (2), طور (2), متفق (2), القول (2), بدهم (2), کلی (2), دلش (2), کاری (2), دادن (2), امروز (2), داداش (2), غصه (2), قول (2), خطر (2), گذاشته (2), معطر (2), خواب (2), وسط (2), پاشو (2), بودیم (2), دادیم (2), پیرمردها (2), پدرزن (2), دراز (2), خالو (2), بخور (2), شدند (2), حالیکه (2), کجا (2), شماره (2), صحبت (2), پرسیدم (2), جمعه (2), www (2), sangar605 (2), com (2), يادداشت (2), ساز (2), عشق (2), طراحی (2), رایگان (2), ketab (2), shohada (2), جملات (2), پیوند (2), بیت (2), وصیت (2), خمینی (2), لوگوي (2), محمد (2), صبا (2), الحسین (2), بازديدهاي (2), اصلي (2), کوچه (2), شماست, باعث, بهتر, محتوای, مطالب, فضا, میشود, نیاوردم, باباجون, فهمیدی, سیاه, نشدم, بدبختم, جواب, خوردیم, بلال, حبشی, گفته, نیا, گاز, آمدم, قدرتی, فقط, حدقه, عالم, کودکی, گفتید, رزمندگان, نوارنی, سلمانی, ندارد, چرخ, ندارند, زنجیر, دارند, تفنگ, گندهه, چگونه, امدم, مهربانی, تعریف, ننه, صفای, یازده, ساله, بوی, قرمه, سبزی, سوخت, همراه, صدام, یزید, کافر, بیاورد, بغداد, ویرانه, آنقدر, لوچه, ماچ, بادش, مانندش, سرو, چسباند, آبغوره, کولی, بازی, راضی, ببرمش, کفش, جاده, آمدیم, شور, کنجکاوی, کودکانه, ازم, ماه, عیال, خیالات, پایم, قلم, سوز, گداز, کوچکم, کنه, ببر, آقای, حوالی, اذان, بالینش, شانه, تکان, نحوی, نشوند, چشمت, نبیند, مرتبه, پتو, بگذار, بخوابم, زند, شاید, بخواهد, عجب, گیری, افتادیم, خوابی, سرمان, دلمان, بگذاریم, بخوابند, سرشان, رفیقی, رودربایستی, گوینده, توضیح, گوید, سره, کافی, یکبار, نماز, توجه, ببیند, رسیدند, دیگری, اعتمادی, مواظب, زدنمان, باشیم, مواظبت, اعمال, آنچه, افزون, وظایف, فرایض, اخلاص, بیشتر, ریا, عمده, ملاحظه, اطرافیان, شخص, جمع, نما, زبانها, بیفتد, ولو, اعتماد, زیبا, بیچاره, آبرویش, هوش, حواس, بدبختی, پاک, آبرو, ریزی, قرار, آوردیم, صاحبانش, برگردانیم, شماها, میزنید, داغنشان, تکلیف, بعدا, مشخص, زحمت, لباسش, تکاند, توپید, موش, مردگی, زنی, بندازیم, بری, مچل, عصبانیت, اینطور, نگفته, صاحب, نداریم, خرابشان, ضرب, کدام, ماها, لنگان, هواپیما, بعضی, وضعی, لباسم, رشیده, نکرد, توپ, دوربرد, بدبخت, قاطی, پایین, پرید, خواست, گیج, منگ, نخل, شلنگ, زنان, نریمان, کشیدنش, قمقمه, دستم, آبش, ریختم, حالم, سپیدی, دوره, پیچمان, برخورد, نرفتم, عقب, انگشتانش, خودتان, خواستید, چسبیدم, هایم, گذاشتم, هام, دوختم, تکیه, انفجار, وحشتناکی, بین, قایم, تگرگ, بدنم, باریدن, خفه, گوشم, وای, نجاتم, بدید, بندش, لخت, خاکی, زدی, اینجام, درازش, داغون, رساند, پنجره, جای, شیشه, مشمع, پاره, پوره, تکانش, بیایید, نامردها, الا, دهانم, قورت, دهان, کاسه, مادرت, دفعه, آبرویمان, رودها, برگرداند, براق, 103, تشریف, دارن, آره, بروید, پرسنلی, تیز, چابک, بگیرید, تشییع, جنازه, پدرتان, بتوانید, زودی, برگردید, طاقتم, طاق, لرزید, سرخوش, جاش, بغض, پرده, اشکی, نکنه, خوای, بگی, گریه, نداره, دلت, خواد, سرد, نفس, بپرسم, پدرت, سکوت, عادی, سنگی, برداشت, پرت, موج, خیاط, کوزه, صدایش, رگه, زدید, خاکریز, بزرگی, کلافه, افتاده, دنده, رکورددار, محله, فرزند, فلان, نیستید, ریز, چهار, پنج, بالاش, بارک, همچین, خبری, نداده, الان, پسرش, صدا, زنم, صمیمانه, ماشاءالله, هیکل, درشتی, بابای, خدابیامرزت, رفتی, اینطوری, فرض, جوری, دهی, طناب, پهن, اردوگاه, نوکر, کفشتم, خبرش, رسانم, مطمئن, باش, گذارم, قطره, اشک, نازنین, بچکه, نزده, علم, غیب, حتی, دانی, اسم, گربه, شیر, منبع, طشت, آلود, چرکهایش, نشستم, کنارش, علیکی, احوالی, کمکش, دقیق, غلط, نکنم, گرگ, طمع, خبرها, نرود, میخ, آهنین, هیچ, بگذریم, زبان, حسی, بروم, بیندازم, دادند, وظیفه, توقع, لفتش, عزیزتر, بگوید, نگران, نشو, کوچکه, چپش, خورده, اوخ, رطب, یابس, ببافم, ببرم, تیلیت, آقاجان, طرز, صلاح, مملکت, خویش, خسروان, دانند, کارم, فوت, آبم, منظورم, اینه, مقدمه, چینی, چیزی, راحتی, شنونده, اصل, ماجرا, یادش, برود, مؤمن, گویی, سکته, شود, دمت, ناگوار, بزرگت, دیروز, مگه, ابراهیم, حالت, چطوره, دماغت, چاقه, راستی, ببینم, غمگین, بودمش, صدفی, فاصله, دارش, لبان, خندانش, قرص, روحیه, تنگناها, بزبیاری, آتش, دیوانه, وار, تنه, قلب, معروف, پیشش, احساس, پدرش, تره, تخمش, بشاش, چهارشنبه, مراسم, صبحگاه, برگشتیم, دیدیم, فهمیدیم, نخور, دخترش, دهد, بزند, صدایی, نباید, بزنند, تنبیه, نشویم, موضوع, موعد, مقرر, مرخص, مسئولین, رفت, بغلش, ترسیده, رمیده, چقدر, بدبختید, آسایش, چکاره, ایم, خودمان, دانیم, نظام, حاضر, ترکید, مستأصل, خالی, بشین, بخیز, لابه, ضجه, سینه, خیز, طلبیدند, هان, اشتباه, گرفته, شانس, آمادگی, بسنجد, خشم, جانانه, اولین, شلیک, عقرب, پریدند, ابوالفضل, دادمان, برس, آوریم, الکی, کرکر, صحرا, نشان, مثلا, ابری, خندیدیم, پتوهایمان, انداختیم, زیرشان, تخت, خوابیدند, رسیده, نرسیده, قربان, صدقه, رفتن, زبر, سوزن, سوزنی, شان, گرفتند, بوسیدن, شرمزده, نیاوردیم, آوردیمشان, چایی, معرفی, آینده, لهجه, شیرین, لری, چپق, کشیدند, سرفه, شکم, ریسه, پروارش, دوستانت, ولخرجی, تدارکات, پاتک, کمپوت, سیب, گیلاس, مهمان, ناخوانده, پذیرایی, اژدها, دود, وضعتان, گویند, رزمنده, محتاج, غذا, پتویند, سرخ, کربلایی, مهمانید, تمام, یاور, بخواب, کارمان, والله, نگهدارمان, همگی, شلوار, پاچه, گشاد, چاروق, نمدی, سفیدی, آمدند, دودستی, نالید, خراب, ببین, خوش, تیپ, واست, کادو, آورده, پریدم, دخلت, درآمده, فامیلات, دیدنت, چشمانش, نگذار, لرستان, گمشده, گوشی, تلفنچی, الو, منزل, فلانی, اهواز, خواهی, کنی, رویم, دهم, دوستم, تبریز, هستیم, نتوانسته, بعداً, تماس, گیرم, اعزام, شدی, حقیقت, خانواده, موافقت, دستشان, برادران, بسیجی, تازگی, یکروز, نداری, برویم, شهریور, طنز, parsiblog, blogfa, حتما, لینک, ببینید, فعالیت, داغی, بهتون, بگم, خدمت, عزیزم, یادداشت, ثابت, بهمن, كانون, نويسان, مذهبي, پشتيباني, وطراحي, جستجو, موسيقي, تیر, اردیبهشت, فروردین, آرشيو, هاشمی, مین, مستند, مرتضی, متوسلیان, گرافیک, کتابخانه, کاظمی, کارگردان, فیلم, فکه, شعبان, سینما, سردار, زین, الدین, زوجیت, روح, راهیان, نور, دوکوهه, دهه, فجر, درد, ودل, shahadat, leader, khakiyan, ketabkhane, jomalate, dardodel, danoud, ازدواج, احادیث, ائمه, لله, vasiyytnameh, آسمانی, پایداری, باکری, اهلبیت, حکمتها, حکایت, حسن, باقری, حدیث, چمران, جهان, آرا, خرازی, خامنه, خاکیان, مداحی, شعر, هنر, همت, جنگ, انقلاب, shahid, رهبر, دفاع, مقدس, فهرست, موضوعي, تحقق, اهداف, هفت, رنگ, گالری, مذهبی, نیار, آرزو, دنیای, واقعی, سخن, انا, مجنون, جیگر, شادانی, آرامش, جاویدان, پرتو, آموزه, قبیله, الباکین, نوری, چایی_بیجار, کان, ریو, کاراته, ایلخچی, سرفراز, شقایقهای, کالپوش, منتظر, ظهور, ترنم, یاس, آسمونی, لينك, ديروز, مجموع, بازديدها, پارسي, بلاگ, پست, الكترونيك, وضعيت, ياهو, 83453, منوي, ویژن, سفارش, تبلیغ,


Text of the page (random words):
ن علی الحسین قبیله ی زمین آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام محمد شادانی جیگر نامه انا مجنون الحسین صدای سخن عشق دنیای واقعی باد صبا نیار یعنی آرزو امیر دانلود رایگان گالری طراحی مذهبی محمد هفت رنگ تحقق اهداف شهدا درباره ی رپ و دوست شدن با شما لوگوي دوستان من فهرست موضوعي يادداشت ها دفاع مقدس 7 شهید 6 آوینی 5 شهادت 5 امام 4 رهبر 4 خمینی 2 shahid 2 امام خمینی 2 انقلاب 2 جنگ 2 خاطرات 2 همت 2 هنر وصیت نامه وصیت نامه شهدا کتاب امام حسین اهل بیت مداحی شعر شهدا خاطره خاکیان خامنه ای خرازی جهان آرا چمران حدیث حسن باقری حکایت حکمتها اهل بیت اهلبیت باکری پایداری پیوند پیوند آسمانی جبهه جملات جملات شهدا shohada vasiyytnameh آل لله ائمه احادیث ازدواج اسلام danoud ketab dardodel jomalate shohada ketab ketabkhane khakiyan leader shahadat خنده دانلود رایگان دانلود کتاب درد ودل دهه فجر دوست دوکوهه راهیان نور روح الله زوجیت زین الدین سرباز سردار سنگر سید علی سینما شعبان شهید آوینی طراحی عشق فکه فیلم ساز کارگردان کاظمی کتاب کتابخانه گرافیک متوسلیان مخابرات مرتضی آوینی مستند ساز موسسه موسسه فرهنگی هنری سنگر مین هاشمی آرشيو يادداشت ها فروردین 1388 اردیبهشت 1388 تیر 1388 مرداد 1388 موسيقي وبلاگ جستجو در وبلاگ پشتيباني وطراحي كانون وبلاگ نويسان مذهبي موسسه فرهنگی هنری سنگر یادداشت ثابت جمعه 91 بهمن 14 ساعت 2 6 عصر با سلام خدمت دوستان عزیزم خبر داغی هست که باید بهتون بگم موسسه فرهنگی هنری سنگر فعالیت خودش رو از سر گرفت حتما در لینک های زیر ببینید www sangar605 blogfa com www sangar605 parsiblog com نوشته شده توسط گمگشته دیار محبت نظرات ديگران نظر خاطرات طنز از جبهه جمعه 88 شهریور 6 ساعت 7 7 عصر برای کار می روم یکی از برادران بسیجی که به تازگی با هم دوست شده بودیم یکروز مرا کنار کشید و گفت اگر کاری نداری بیا با هم برویم تا مخابرات پرسیدم تو که خیلی وقت نیست اعزام شدی گفت درست است اما حقیقت اش این است که خانواده ام موافقت نمی کردند بیایم من هم برای اینکه از دستشان خلاص بشوم گفتم جبهه نمی روم می روم برای کار پرسیدم حالا می خواهی چه کنی گفت می رویم مخابرات شماره می دهم شما صحبت کن بگو که دوستم هستی و ما در تبریز هستیم و با هم کار می کنیم من نتوانسته ام بیایم بعداً خودم تماس می گیرم آقا رفتیم مخابرات شماره را دادیم تلفنچی گرفت الو منزل فلانی با اهواز صحبت کنید گوشی را دادم دست خودش گفتم مثل اینکه دیگر کار خودت است از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم شوخ طبعی ها نوشته سید مهدی فهیمی بره گمشده عباس با سر و صدای محمود از خواب پریدم محمود در حالیکه هرهر می خندید رو به عباس گفت عباس پاشو که دخلت درآمده فک و فامیلات آمده اند دیدنت عباس چشمانش را مالید و گفت سر به سرم نگذار لرستان کجا این جا کجا خودت بیا ببین چه خوش تیپ هم هستند واست کادو هم آورده اند همگی از چادر زدیم بیرون سه پیرمرد لر با شلوار پاچه گشاد و چاروق و کلاه نمدی به سر در حالیکه یکی از آنها بره سفیدی زیر بغل زده بود می آمدند عباس دودستی زد به سرش و نالید خانه خراب شدم به زور جلوی خنده مان را گرفتیم پیرمردها رسیده نرسیده شروع کردند به قربان صدقه رفتن و همه را از دم با ریش زبر و سوزن سوزنی شان گرفتند به بوسیدن عباس شرمزده یک نگاه به آنها داشت یک نگاه به ما به رو نیاوردیم و آوردیمشان تو چادر محمود و دو سه نفر دیگر رفتند سراغ دم کردن چایی عباس آن سه را معرفی کرد پدر آقا بزرگ و خان دایی پدرزن آینده اش پیرمردها با لهجه شیرین لری حرف می زدند و چپق می کشیدند و ما سرفه می کردیم و هر چند لحظه می زدیم بیرون و دراز به دراز روی شکم مان را می گرفتیم و ریسه می رفتیم خان دایی یا به قول عباس خالو جان بره را داد بغل عباس و گفت بیا خالو جان پروارش کن و با دوستانت بخور اول کار بره نازنازی لباس عباس آقا را معطر کرد و ما دوباره زدیم بیرون ولخرجی کردیم و چند بار به چادر تدارکات پاتک زدیم و با کمپوت سیب و گیلاس از مهمان های ناخوانده پذیرایی کردیم پدرزن عباس مثل اژدها دود بیرون داد و گفت وضعتان که خیلی خوبه پس چی هی می گویند به جبهه ها کمک کنید و رزمنده ها محتاج غذا و لباس و پتویند عباس سرخ شد و گفت نه کربلایی شما مهمانید و بچه ها سنگ تمام گذاشته اند اما این بار پدر و آقا بزرگ هم یاور خان دایی شدند و متفق القول شدند که ما بخور و بخواب کارمان است والله نگهدارمان کم کم داشتیم کم می آوریم و به بهانه های الکی کرکر می کردیم و آسمان و صحرا را نشان می دادیم که مثلا به ابری سه گوش در آسمان می خندیدیم شب هم پتوهایمان را انداختیم زیرشان و آنها تخت خوابیدند از شانس بد آن شب فرمانده گردان برای این که آمادگی ما را بسنجد یک خشم شب جانانه راه انداخت با اولین شلیک خان دایی و آقا بزرگ و پدر یا مش بابا مثل عقرب زده ها پریدند و شروع به داد و هوار کشیدن و یا حسین و یا ابوالفضل به دادمان برس کردن لابه لای بچه ضجه می زدند و سینه خیز می رفتند و امام حسین را به کمک می طلبیدند این وسط بره نازنازی یکی از فرمانده هان را اشتباه گرفته بود و پشت سرش می دوید و بع بع می کرد دیگر مرده بودیم از خنده فرمانده فریاد زد از جلو نظام سه پیرمرد بلند فریاد زدند حاضر و بره گفت بع بع گردان ترکید فرمانده که از دست بره مستأصل شده بود دق دلش را سر ما خالی کرد بشین پاشو بخیز با هزار مکافات به پیرمرد حالی کردیم که این تمرین است و نباید حرف بزنند تا تنبیه نشویم اما مگر می شد به بره نازنازی حرف حالی کرد کم کم فرمانده هم متوجه موضوع شد زودتر از موعد مقرر ما را مرخص کرد بره داشت با فرمانده به چادر مسئولین گردان می رفت که عباس با خجالت و ناراحتی بغلش کرد و آورد پیرمرد ها ترسیده و رمیده شروع کردند به حرف زدن که بابا شما چقدر بدبختید نه خواب دارید و نه آسایش این وسط ما چکاره ایم خودمان نمی دانیم صبح وقتی از مراسم صبحگاه برگشتیم دیدیم که عباس بره اش را بغل کرده و نگاه مان می کند فهمیدیم که سه پیرمرد فلنگ را بسته اند و بره را گذاشته اند برای عباس محمود گفت غصه نخور خان دایی پیرمرد خوبی است حتماً دخترش را بهت می دهد عباس تا آمد حرف بزند بره صدایی کرد و لباس عباس معطر شد کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 47 نوشته شده توسط گمگشته دیار محبت نظرات ديگران نظر بابات کو چهارشنبه 88 مرداد 28 ساعت 9 9 عصر بابات کو تا به حال غصه دار و غمگین ندیده بودمش همیشه دندان های صدفی سفید فاصله دارش از پس لبان خندانش دیده می شد قرص روحیه بود نه در تنگناها و بزبیاری ها کم می آورد و نه زیر آتش شدید و دیوانه وار دشمن یک تنه می زد به قلب دشمن به قول معروف خطر پیشش احساس خطر می کرد اسمش قاسم بود پدرش گردان دیگر بود تره به تخمش می رود قاسم به باباش هر دو بشاش بودند و دل زنده خبر شهادت دادن به برادر و دوستان شهید با قاسم بود سلام ابراهیم حالت چطوره دماغت چاقه راستی ببینم تو چند تا داداش داری سه تا چه طور مگه هیچی از امروز دو تا داری چون داداش بزرگت دیروز شهید شد یا امام حسین به همین راحتی تازه کلی هم شوخی و خنده به تنگ خبر می بست و با شنونده کاری می کرد که اصل ماجرا یادش برود هر چی بهش می گفتم که آخر مرد مؤمن این چطور خبر دادن است نمی گویی یک هو طرف سکته می کند یا حالش بد می شود می گفت دمت گرم از کی تا حالا خبر شهادت شده خبر بد و ناگوار منظورم اینه که یک مقدمه چینی چیزی یعنی توقع داری یک ساعت لفتش بدم که چی برادر عزیزتر از جان یعنی به طرف بگویم شما در جبهه برادر دارید تا طرف بگوید چطور بگویم هیچی دل نگران نشو راستش یک ترکش به انگشت کوچکه پای چپش خورده و کمی اوخ شده و کلی رطب و یابس ببافم و دلش را به هزار راه ببرم و بعد از دو ساعت فک تکاندن و مخ تیلیت کردن خبر شهادت بدهم نه آقاجان این طرز کار من نیست صلاح مملکت خویش خسروان دانند من کارم را خوب فوت آبم نرود میخ آهنین در سنگ هیچ طور نمی شد بهش حالی کرد که بگذریم حال خودم معطل مانده بودم که به چه زبان و حسی سراغ قاسم بروم و قضیه را بهش بگویم اول خواستم گردن دیگران بیندازم اما همه متفق القول نظر دادند که تو یعنی من فرمانده ای وظیفه من است که این خبر را به قاسم بدهم قاسم را کنار شیر آب منبع پیدا کردم نشسته و در طشت کف آلود به رخت چرکهایش چنگ می زد نشستم کنارش سلام علیکی و حال و احوالی و کمکش کردم قاسم به چشمانم دقیق شد و بعد گفت غلط نکنم لبخند گرگ بی طمع نیست باز از آن خبرها شده جا خوردم بابا تو دیگه کی هستی از حرف نزده خبر داری من که فکر می کنم تو علم غیب داری و حتی می دانی اسم گربه همسایه چیه رفتیم و رخت ها را روی طناب میان دو چادر پهن کردیم بعد رفتیم طرف رودخانه که نزدیک اردوگاه بود قاسم کنار آب گفت من نوکر بنده کفشتم قضیه را بگو من ایکی ثانیه می روم و خبرش را می رسانم مطمئن باش نمی گذارم یک قطره اشک از چشمان نازنین طرف بچکه اگر بهت بگویم چه جوری خبر می دهی حالا چی هست فرض کن خبر شهادت پدر یکی از بچه ها باشد بارک الله خیلی خوبه تا حالا همچین خبری نداده ام خب الان می گویم اول می روم پسرش را صدا می زنم بعد خیلی صمیمانه می گویم ماشاءالله به این هیکل به این درشتی درست به بابای خدابیامرزت رفتی نه اینطوری نه آهان فهمیدم بهش می گویم ببخشید شما تو همسایه تان کسی دارید که باباش شهید شده باشد اگر گفت نه می گویم پس خوب شد شما رکورددار محله شدید چون بابات شهید شده یا نه می گویم شما فرزند فلان شهید نیستید نه این هم خوب نیست گفتی باید آرام آرام خبر بدم بهش می گویم هیچی نترس ها یک ترکش ریز ده کیلویی خورد به گردن بابات و چهار پنج کیلویی از گردن به بالاش را برد یا نه دیگر کلافه شدم حسابی افتاده بود تو دنده و خلاص نمی کرد آهان بهش می گویم ببخشید پدر شما تو جبهه تشریف دارن همین که گفت آره می گویم پس زودتر بروید پرسنلی گردان تیز و چابک مرخصی بگیرید تا به تشییع جنازه پدرتان برسید و بتوانید زودی برگردید به عملیات هم برسید طاقتم طاق شد دلم لرزید چه راحت و سرخوش بود کاش من جاش بودم بغض کردم و پرده اشکی جلوی چشمانم کشیده شد قاسم خندید و گفت نکنه می خوای خبر شهادت پدر خودت را به خودت بگی اینکه دیگه گریه نداره اگر دلت می خواد خودم بهت خبر بدم قه قه خندید دستش را تو دستانم گرفتم دست من سرد بود و دست او گرم و زنده کم کم خنده اش را خورد بعد گفت چی شده نفس تازه کردم و گفتم می خواستم بپرسم پدرت جبهه اس لبخند رو صورتش یخ زد چند لحظه در سکوت به هم نگاه کردیم کم کم حالش عادی شد تکه سنگی برداشت و پرت کرد تو رودخانه موج درست شد گفت پس خیاط هم افتاد تو کوزه صدایش رگه دار شده بود گفت اما اینجا را زدید به خاکریز من مرخصی نمی روم دست راستش بر سر من و آرام لبخند زد چه دل بزرگی داشت این قاسم کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 103 نوشته شده توسط گمگشته دیار محبت نظرات ديگران نظر عملیات متهورانه یکشنبه 88 مرداد 25 ساعت 2 54 عصر عملیات متهورانه رشید ضامن نارنجک را کشید و با لنگ های درازش خودش را به اتاقک کاهگلی درب و داغون رساند روی پنجره های اتاقک به جای شیشه مشمع پاره و پوره کشیده بودند که باد تکانش می داد رشید نعره زد بیایید بیرون نامردها و الا تکه تکه تان می کنم از همان دور آب دهانم را از ترس قورت دادم و دستانم را دور دهان کاسه کردم و گفتم رشید جان جان مادرت این دفعه را بی خیال شو آبرویمان می رودها رشید سر برگرداند و بهم براق شد جا زدی سرباز رشید اسلام نترس من اینجام خیلی بهم برخورد اما جلوتر نرفتم رشید دستش را عقب برد انگشتانش از روی ضامن نارنجک شل شد و دوباره فریاد خودتان خواستید هزار یک هزار دو نارنجک را انداخت تو اتاقک چسبیدم زمین دست هایم را گذاشتم رو گوش هام و چشم دوختم به اتاقک رشید چسبید به دیوار کاهگلی و سرش را به دیوار تکیه داد تا خواستم بگویم بیاید کنار صدای انفجار وحشتناکی بلند شد و اتاقک رو رشید هوار شد سرم را بین دستانم قایم کردم سنگ و تگرگ رو سرم و بدنم باریدن گرفت چند لحظه بعد که اوضاع آرام تر شد فریاد خفه رشید از میان گرد و خاک به گوشم رسید که ای وای مردم نجاتم بدید پشت بندش یک بابایی لخت و خاکی حوله دور کمر بسته از پشت اتاقک هوار شده بلند شد و شروع کرد به هوار کشیدن کمک کمک ما بمباران شدیم مانده بود معطل از یک طرف آن بدبخت حوله به کمر قاطی کرده بود و بالا و پایین می پرید و کمک می خواست و از سوی دیگر رشید تا کمر زیر آوار بود گیج و منگ به طرف اتاقک رفتم از لا به لای نخل ها سر و کله بچه ها پیدا شد جلوتر از همه امیر بود که شلنگ تخته زنان می دوید امیر رسید بهم و با وحشت پرسید چی شده نریمان صدای چی بود جوان حوله به کمر دوید جلو و نعره زد زدند من تو حمام پشت اتاقک بودم که بمباران شدیم امیر و دیگران رفتند سراغ رشید و با هزار مکافات کشیدنش بیرون یکی قمقمه دستم داد آبش را خوردم و کمی هم رو سر و صورتم ریختم حالم جا آمد سپیدی خاک رشید را مثل پیرمرد ها کرده بود بچه ها دوره مان کردند و سوال پیچمان کردند چی شده خمپاره بود خمپاره که این جا نمی رسد حتماً توپ دوربرد بوده جوان حوله به کمر که حالا کمی حالش سر جا آمده بود گفت یعنی هواپیما نبود بعضی ها خندیدند جوان حوله به کمر تازه متوجه شد که به چه وضعی در آمده فلنگ را بست امیر گفت اتاقک چرا منفجر شد در حال تکاندن لباسم گفتم همه اش تقصیر این رشیده هر چی بهش گفتم درست نیست اتاقک را منفجر کنیم گوش نکرد چشمان امیر از تعجب گرد شد چی شما اتاقک را منفجر کردید چرا رشید که به زحمت از جا بلند شده و لباسش را می تکاند به من توپید که خوب داری خودت را به موش مردگی می زنی من گفتم برای تمرین نارنجک بندازیم یا خودت گفتی اوضاع بی ریخت شد دور و بری ها شروع کردند به هرهر کردن و مچل کردن ما امیر با عصبانیت گفت که اینطور مگر نگفته بودم این خانه ها صاحب دارد و ما حق نداریم خرابشان کنیم رشید که دوباره نشسته بود و پای ضرب دیده اش را می مالید گفت کدام مردم اینجا که جز ماها کسی نیست امیر با ناراحتی راه افتاد ما هم لنگ لنگان پشت سرش پاک آبرو ریزی کردید قرار بود این خانه ها را که به زور از چنگ دشمن در آوردیم به صاحبانش برگردانیم آن وقت شماها میزنید درب و داغنشان می کنید تکلیف شما را بعدا مشخص می کنم یکی از بچه ها گفت حالا آن بیچاره را بگو که با خیال راحت حمام می کرده که زیر آوار رفته و به آن ریخت در آمده هم آبرویش رفته هم هوش و حواس از سرش همه خندیدند جز من و رشید و امیر به بدبختی بعد از آن فکر می کردم کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 59 نوشته شده توسط گمگشته دیار محبت نظرات ديگران نظر خاطرات زیبا یکشنبه 88 مرداد 18 ساعت 2 14 عصر آدم قابل اعتماد همیشه مواظبت از اعمال خصوصا آنچه افزون بر وظایف و فرایض بود برای اخلاص بیشتر و ترس و وحشت از ریا نبود عمده اش ملاحظه اطرافیان بود و اینکه شخص در جمع انگشت نما بشود و بر سر زبانها بیفتد ولو به شوخی کافی بود کسی را یکبار در نماز با توجه ببیند وقتی دو نفر به او می رسیدند یکی آهسته به دیگری می گفت آدم قابل اعتمادی نیست باید مواظب حرف زدنمان باشیم و او با تعجب می پرسید چطور گوینده توضیح می داد هر چه بشود می رود به خدا می گوید یک سره با خدا در حال حرف زدن است از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم شوخ طبعی ها نوشته سید مهدی فهیمی آفتاب نیمه شب وقتی بی خوابی می افتاد سرمان دلمان نمی آمد که بگذاریم دیگران راحت بخوابند خصوصا دوستان نزدیک به هر بهانه ای بود بالا سرشان می رفتیم و آنها را از جا بلند می کردیم رفیقی داشتیم خیلی آدم رک و بی رودربایستی بود یک شب حوالی اذان صبح رفتم به بالینش شانه اش را چند بار تکان دادم و آهسته به نحوی که دیگران متوجه نشوند گفتم هی هی بلند شو آفتاب زد آقا چشمت روز بد نبیند یک مرتبه پتو را کنار زد و با صدای بلند گفت مرد حسابی بگذار بخوابم به من چه که آفتاب می زند شاید آفتاب بخواهد نیمه شب در بیاید من هم باید نیمه شب بلند بشوم عجب گیری افتادیم ها از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم شوخ طبعی ها نوشته سید مهدی فهیمی آقای نورانی سوخته بعد از سه ماه دلم برای اهل و عیال تنگ شد و فکر و خیالات افتاد تو سرم مرخصی گرفتم و روانه شهرمان شدم مرخصی گرفتم و روانه شهرمان شدم اما کاش پایم قلم می شد و به خانه نمی رفتم سوز و گداز از مادر و همسرم یک طرف پسر کوچکم که مثل کنه چسبید بهم که مرا هم به جبهه ببر یک طرف مانده بودم معطل که چگونه از خجالت مادر و همسرم در بیایم و از سوی دیگر پسرم را از سر باز کنم تقصیر خودم بود هر بار که مرخصی می امدم آن قدر از خوبی ها و مهربانی های بچه ها تعریف می کردم که بابا و ننه ام ندیده عاشق دوستان و صفای جبهه شده بودند چه رسد به یک پسر بچه ده یازده ساله که کله اش بوی قرمه سبزی می داد و در تب می سوخت که همراه من بیاید و پدر صدام یزید کافر را در بیاورد و او را روانه بغداد ویرانه اش کند آخر سر آنقدر آب لب و لوچه اش را با ماچ های بادش مانندش به سرو صورتم چسباند و آبغوره ریخت و کولی بازی در آورد تا روم کم شد و راضی شدم که برای چند روز به جبهه ببرمش کفش و کلاه کردیم و جاده را گرفتیم آمدیم جبهه شور و حالش یک طرف کنجکاوی کودکانه اش طرف دیگر از زمین و آسمان و در و دیوار ازم می پرسید این تفنگ گندهه اسمش چیه بابا چرا این تانک ها چرخ ندارند زنجیر دارند بابا این آقاهه چرا یک پا ندارد بابا این آقاهه سلمانی نمی رود این قدر ریش دارد بدبختم کرد بس که سوال پرسید و من مادر مرده جواب دادم تا این که یک روز بر خوردیم به یک بنده خدا که رو دست بلال حبشی زده بود و به شب گفته بود تو نیا که من تخته گاز آمدم قدرتی خدا فقط دندان های سفید داشت و دو حدقه چشم سفید پسرم در همان عالم کودکی گفت بابایی مگر شما نمی گفتید که رزمندگان نوارنی هستند متوجه منظورش نشدم چرا پسرم مگر چی شده پس چرا این آقاهه این قدر سیاه سوخته اس ایکی ثانیه فهمیدم که منظورش چیه کم نیاوردم و گفتم باباجون او از بس نورانی بوده صورتش سوخته فهمیدی کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 36 و این نظرات شماست که باعث بهتر ...
Thumbnail images (randomly selected): * Images may be subject to copyright.GREEN status (no comments)
  • Close
  • بچه های کوچه خاطره
  • بچه های کوچه خاطره
  • هواداران بازی عصر پادشاها...
  • ● بندیر ● - به روز رسانی ...
  • SIAH POOSH - به روز رسانی...
  • ****شهرستان بجنورد**** -...
  • دانلود بازی موبایل جاوا -...
  • بوی سیب BOUYE SIB - به رو...
  • سید مهدی - به روز رسانی :...
  • ختم قرآن ، ختم صلوات --- ...
  • کلبه حقیرانه من - به روز ...
  • سوادکوهی ریکا - به روز رس...
  • دیده بان - به روز رسانی :...
  • به بهترین وبلاگ سرگرمی خو...
  • حرف های قشنگ - به روز رسا...
  • پادشاه خوبی ها - به روز ر...
  • بشیر - به روز رسانی : 2:...
  • «بازتاب اخبار روز، تحلیل ...
  • عاشق تنها - به روز رسانی ...
  • می نوش - به روز رسانی : ...
  • شبهای ممکو
  • سوارکاری
  • خیلی خنده‌دار

Verified site has: 106 subpage(s). Do you want to verify them? Verify pages:

1-5 6-10 11-15 16-20 21-25 26-30 31-35 36-40 41-45 46-50
51-55 56-60 61-65 66-70 71-75 76-80 81-85 86-90 91-95 96-100
101-105 106-106


The site also has 44 references to external domain(s).

 salavatbeferest.ParsiBlog.com  Verify  taranomeyas.ParsiBlog.com  Verify  alifazel.ParsiBlog.com  Verify
 sabakuhsar.ParsiBlog.com  Verify  znukhatesevom.ParsiBlog.com  Verify  usefj.ParsiBlog.com  Verify
 norichai.ParsiBlog.com  Verify  shieyeali.ParsiBlog.com  Verify  banooeaftab.ParsiBlog.com  Verify
 AARAMESHJAVIDAN.ParsiBlog.com  Verify  shadani.ParsiBlog.com  Verify  bia2jigar.ParsiBlog.com  Verify
 lohoof.ParsiBlog.com  Verify  fum34.ParsiBlog.com  Verify  marjan24.ParsiBlog.com  Verify
 badesaba.ParsiBlog.com  Verify  niyar.ParsiBlog.com  Verify  fdl2009.40s.ir  Verify
 yoosof-e-zahra.deviantart.com  Verify  zvm.parsiyar.com  Verify  7rang.ir  Verify
 pelakeshohada.ParsiBlog.com  Verify  kiarsh.ParsiBlog.com  Verify  asrepadeshahan.ParsiBlog.com  Verify
 bandir.ParsiBlog.com  Verify  SIAHPOOSH.ParsiBlog.com  Verify  mehrangoli64.ParsiBlog.com  Verify
 mobilegame.ParsiBlog.com  Verify  beautifulmind.ParsiBlog.com  Verify  purya.ParsiBlog.com  Verify
 hadiyeh.ParsiBlog.com  Verify  iranazad.ParsiBlog.com  Verify  shelfin.ParsiBlog.com  Verify
 1482.ParsiBlog.com  Verify  steriumusic.ParsiBlog.com  Verify  7teer.ParsiBlog.com  Verify
 mamad69.ParsiBlog.com  Verify  bashiri313.ParsiBlog.com  Verify  baztabnews.ParsiBlog.com  Verify
 cryforlove.ParsiBlog.com  Verify  TAROGH.ParsiBlog.com  Verify  SAVARKAR.ParsiBlog.com  Verify
 rbc.najva.ir  Verify  sangar605.blogfa.com  Verify


Top 50 hastags from of all verified websites.

Supplementary Information (add-on for SEO geeks)*- See more on header.verify-www.com

Header

HTTP/1.1 200 OK
Cache-Control private
Transfer-Encoding chunked
Content-Type text/html; charset=utf-8
Content-Encoding gzip
Vary Accept-Encoding
Server Microsoft-IIS/10.0
X-AspNet-Version 4.0.30319
Set-Cookie a=; domain=parsiblog.com; expires=Fri, 14-Aug-2026 09:38:43 GMT; path=/
Set-Cookie b=; domain=parsiblog.com; expires=Fri, 14-Aug-2026 09:38:43 GMT; path=/
Set-Cookie YarName=; domain=parsiblog.com; expires=Fri, 14-Aug-2026 09:38:43 GMT; path=/
X-Powered-By ASP.NET
Access-Control-Allow-Origin *
Date Sat, 15 Aug 2026 09:38:43 GMT
Connection close

Meta Tags

title=""
name="Description" content=" اسلام+اهلبیت+امام حسین+شهدا+خمینی+خامنه ای+محرم"
property="og:description" content=""
name="DC.description" lang="fa" content=""
http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"
name="Keywords" content="اسلام+اهلبیت+امام حسین+شهدا+خمینی+خامنه ای+محرم"
name="robots" content="all"
name="robots" content="index,follow"
name="GOOGLEBOT" content="all"
name="GOOGLEBOT" content="index,follow"
property="og:title" content="بچه های کوچه خاطره"
property="og:type" content="article"
property="og:url" content="htt???/salarezeynab72.ParsiBlog.com/"
property="og:image" content="htt???/www.Parsiblog.com/PhotoAlbum/salarezeynab72/Thumb_116099.jpg"
property="og:image:type" content="image/jpeg"
property="og:image:width" content="110"
property="og:image:height" content="82"
property="og:site_name" content="پارسی بلاگ"
property="og:locale" content="fa_IR"
name="DC.title" lang="fa" content="بچه های کوچه خاطره"

Load Info

page size28180
load time (s)0.693589
redirect count0
speed download40663
server IP 188.253.2.18
* all occurrences of the string "http://" have been changed to "htt???/"