Meta tags:
description= هی مینویسم و هی حرفام میشه غرغر و پاک میکنم و بیخیال نوشتن میشم این روزارو بخوام تو یه کلمه توصیف کنم میشه آشفتگی ۳۱ خرداد که بابا با کراتین ۸ ●_● !;
Headings (most frequently used words):
شلیک, نهم, درباره, من, آرشیو, نوشته, ها, کدها,
Text of the page (most frequently used words):
این (8), ۱۴۰۲ (5), بود (5), مرداد (4), میکنم (4), اون (4), بابا (4), ترس (4), یکم (3), کنم (3), اینکه (3), ولی (3), ترین (3), بودن (3), اولین (3), ۱۴۰۱ (2), فروردین (2), خرداد (2), آرشیو (2), نوشته (2), قطعا (2), اگه (2), شدن (2), انگار (2), فقط (2), انجام (2), نیست (2), هیچوقت (2), خودم (2), آینده (2), همیشه (2), دیگه (2), آدم (2), شدم (2), میدونم (2), دوران (2), سخت (2), بعد (2), قراره (2), روزا (2), مواجه (2), چهره (2), باید (2), گریه (2), کردن (2), دیالیز (2), واسه (2), بار (2), هرلحظه (2), عادت (2), بیماری (2), بشه (2), کرد (2), بودم (2), بستری (2), میشه (2), نهم (2), قالب, طراحی, شده, توسط, وبلاگ, webloog, کدها, آبان, اردیبهشت, ۱۴۰۴, تَزرَع, أرضي, شَوكاً, لَعَلَّكَ, غَدّاً, تأتيني, حافياً, درباره, شنبه, بیست, schedule, زهرا, person, chat, انسان, سعادتمندتری, خواهم, غصه, عزادار, خونواده, نداشتم, امشب, بخوابم, صبح, بیدار, نشم, میدم, داده, باشم, اما, هیچ, انگیزه, امید, هدفی, پشتش, کار, انداز, مدارک, سردفتریو, تکمیل, سال, زندگی, اینقدر, بیخیالِ, نبودم, بگم, افسرده, میمونم, زیادی, دنیای, بزرگا, غوطه, موثرترین, تمام, عمرم, لحظه, میگم, موثر, چون, تجربه, سابق, نمیشم, نمیدونم, خبره, اتفاقایی, اونم, منی, حتی, بدترین, وضع, غرور, عزت, نفس, پیدا, بوده, شدیدا, مظلوم, غمگین, ناخودآگاه, ترحم, آمیز, ابایی, ندارم, دست, شبایی, شدت, پناهی, نمیدونستم, کجا, برم, چیکار, هدف, مسیرمو, طولانی, کردم, پشت, فرمون, زار, زدم, دردِ, همراهِ, بیمار, مرکزِ, پیشِ, غریبه, بغضی, آماده, ترکیدن, یاس, استیصالی, هربار, داروخونه, رفتن, شنیدن, کسری, نسخه, مینشست, کردیم, شاید, داشتنِ, دائما, حواست, کلییییی, آیتم, مختلف, موردش, باشه, نمیشه, اتفاق, جدید, میفته, غافلگیرت, میکنه, الان, هممون, مقدار, اوضاع, خودمونو, وفق, دادیم, مرخص, شدنشون, وضعو, بهتر, ساعتا, حواس, پرت, حالت, ممکنم, تلاش, مذبوحانه, سعی, میکردم, ساعتی, سرکار, خیلییی, درگیر, بیمارستان, نباشم, خلقی, خستگیِ, چنددددماه, متوالی, مریضایی, بیهوش, بیحال, افتاده, تختا, چندساعت, خون, بدنشون, میومد, بیرون, برمیگشت, صدای, ممتدِ, غیرقابل, تحمل, دستگاه, بوی, استریل, شدید, بزرگترین, چندسال, روزی, رفتم, طبقه, پایین, نفرولوژی, بخش, همودیالیز, اصن, امیدی, بهبود, هست, آخرش, دیدنِ, وضعیت, روزای, چندسالِ, اخیر, کراتین, تااااا, روزارو, بخوام, کلمه, توصیف, آشفتگی, مینویسم, حرفام, غرغر, پاک, بیخیال, نوشتن, میشم, شلیک, پروفایل, خانه, menu,
Text of the page (random words):
نهم menu خانه پروفایل آرشیو نوشته ها شلیک نهم هی مینویسم و هی حرفام میشه غرغر و پاک میکنم و بیخیال نوشتن میشم این روزارو بخوام تو یه کلمه توصیف کنم میشه آشفتگی ۳۱ خرداد که بابا با کراتین ۸ _ بستری شدن تااااا ۸ مرداد سخت ترین روزای این چندسالِ اخیر بود ترس از دیالیز ترس از دیدنِ بابا تو اون وضعیت ترس از اینکه آخرش قراره چی بشه اصن امیدی به بهبود هست اون روزی که واسه اولین بار رفتم طبقه ی پایین نفرولوژی بخش همودیالیز بوی استریل شدید اولین مواجه م با بزرگترین ترس این چندسال بود صدای ممتدِ غیرقابل تحمل دستگاه ها مریضایی که بیهوش و بیحال افتاده بودن رو تختا و چندساعت خون بدنشون میومد بیرون و برمیگشت کج خلقی و خستگیِ بابا از چنددددماه متوالی بستری بودن سعی میکردم اون ساعتی که سرکار بودم خیلییی درگیر بیمارستان و بابا نباشم ولی تلاش مذبوحانه بود کل اون ساعتا در حواس پرت ترین حالت ممکنم بودم مرخص شدنشون یکم وضعو بهتر کرد الان هممون یه مقدار با اوضاع خودمونو وفق دادیم عادت کردیم نه به بیماری شاید بشه ولی به داشتنِ بیماری که باید دائما حواست به کلییییی آیتم مختلف در موردش باشه هیچوقت نمیشه عادت کرد و هرلحظه یه اتفاق جدید میفته و غافلگیرت میکنه یاس و استیصالی که بعد از هربار داروخونه رفتن و شنیدن کسری نسخه مینشست تو چهره م بغضی که هرلحظه آماده ی ترکیدن بود دردِ دل کردن با همراهِ بیمار تو مرکزِ دیالیز و واسه اولین بار گریه کردن پیشِ یه غریبه چه شبایی از شدت بی پناهی و اینکه نمیدونستم باید کجا برم و چیکار کنم با گریه بی هدف مسیرمو طولانی تر کردم و پشت فرمون زار زدم اونم منی که همیشه حتی تو بدترین وضع یکم غرور و عزت نفس ته چهره م پیدا بوده این روزا شدیدا مظلوم و غمگین شدم ناخودآگاه و از ترحم آمیز بودن انگار ابایی ندارم و دست خودم نیست پ ن نمیدونم تو آینده م چه خبره و قراره با چه روزا و اتفاقایی مواجه شم ولی میدونم که این دوران قطعا سخت ترین و موثرترین دوران تمام عمرم تا این لحظه س میگم موثر چون میدونم بعد این تجربه من دیگه آدم سابق نمیشم نه که بگم افسرده میمونم تا همیشه فقط اینکه دیگه زیادی تو دنیای آدم بزرگا غوطه ور شدم هیچوقت تو این ۲۵ سال زندگی اینقدر بیخیالِ خودم و آینده م نبودم کار میکنم پس انداز میکنم مدارک سردفتریو تکمیل میکنم اما هیچ انگیزه و امید و هدفی پشتش نیست انگار فقط انجام میدم که انجام داده باشم حس می کنم اگه امشب بخوابم و صبح بیدار نشم قطعا انسان سعادتمندتری خواهم بود اگه غصه ی عزادار شدن خونواده رو نداشتم chat person زهرا schedule شنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۲ ۱۱ ۲۵ ب ظ درباره من لا تَزرَع في أرضي شَوكاً لَعَلَّكَ غَدّاً تأتيني حافياً آرشیو نوشته ها فروردین ۱۴۰۴ مرداد ۱۴۰۲ خرداد ۱۴۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ فروردین ۱۴۰۲ آبان ۱۴۰۱ مرداد ۱۴۰۱ کدها قالب طراحی شده توسط وبلاگ webloog
|