Meta tags:
description= وبلاگ دوستان شعرو داستان....;
Headings (most frequently used words):
عشق, وبلاگ, دوستان, شعرو, داستان, همه, خندیدن, رفتن, sms, طبیعت, بی, پایان, حتما, بخون, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
این (43), بود (38), گفت (37), برای (36), است (27), کرد (26), های (20), ۱۳۹۰ (19), شده (19), نوشته (18), خانه (18), تویی (17), مرد (17), خود (16), کنم (16), بعد (15), دوست (14), داد (14), روز (14), ساعت (13), اگر (13), خواهم (13), اطلاعات (13), طبقه (12), دارم (11), هیچ (11), توسط (10), سمانه (10), زندگی (10), همه (10), نمی (10), خیلی (10), لطفآ (10), تلفن (10), کسی (9), گاهی (9), کند (9), راه (9), اما (9), وقتی (9), دیگر (9), برایم (9), بار (9), کار (9), شما (9), پیرمرد (9), عشق (8), همیشه (8), نگاه (8), روی (8), چقدر (8), باید (8), روزی (8), بچه (8), مردم (8), پاسخ (8), شانسی (8), گفتم (8), باشم (7), تمام (7), وجود (7), نیست (7), دیگه (7), رفتند (7), بهترین (7), فقیر (7), خداوند (7), خدا (7), ادامه (7), پیر (7), همسایه (7), حرف (6), شهر (6), وبلاگ (6), کنند (6), گرفته (6), چون (6), توست (6), خواهد (6), احساس (6), شود (6), مرکز (6), خوب (6), ولی (6), جهان (6), جواب (6), آمد (6), پشت (6), اسب (6), بودم (6), کردم (6), صدای (6), ستاره (5), باشد (5), حرفی (5), درد (5), چیزی (5), بهتر (5), کنار (5), باز (5), ایا (5), کردی (5), خواند (5), مردی (5), مردان (5), دارند (5), سوم (5), پسرش (5), اینکه (5), کنی (5), پسر (5), دیگران (5), یکی (5), وقت (5), آرزو (5), بوده (5), درست (5), فولاد (5), عجب (5), بیست (5), چرچيل (5), گوش (5), حالا (5), آذر (4), دوستان (4), کمک (4), قدیمی (4), گریه (4), دنیای (4), کرده (4), حتی (4), شکند (4), داشت (4), رفت (4), فکر (4), رفتن (4), قشنگ (4), چشات (4), اشک (4), هست (4), دید (4), ماه (4), مرا (4), خرید (4), بالاتر (4), فقط (4), دختر (4), داشتنی (4), زیبا (4), لقمان (4), دهم (4), فاضل (4), بنابراین (4), نداشته (4), گاه (4), نبوده (4), هرگز (4), دانم (4), مدتی (4), سپس (4), بده (4), صلیب (4), داوود (4), پول (4), گدای (4), خوش (4), کجا (4), میدانید (4), راننده (4), ساندویچ (4), جعبه (4), میکردم (4), انگشتم (4), رفتم (4), پرسید (4), پرسیدم (4), دلم (4), ماری (4), جمعه (4), دیدن (3), چهارشنبه (3), اندازه (3), اوقات (3), انقدر (3), تنگ (3), لحظه (3), عاشق (3), چرا (3), جدا (3), کاش (3), یاد (3), امروز (3), میشد (3), دلی (3), صحبت (3), بگو (3), منتظر (3), کوچک (3), شوم (3), اندیشه (3), بسوزم (3), کمتر (3), هایم (3), معنای (3), ترین (3), مثل (3), نازنین (3), میان (3), بسه (3), شنبه (3), دیگری (3), آواز (3), شوهر (3), آنجا (3), بیشتر (3), کردند (3), پیدا (3), اولین (3), شغلی (3), حقوق (3), زیاد (3), چهره (3), دوباره (3), باشه (3), خوبی (3), پدر (3), بسیار (3), توانم (3), آشنا (3), جایی (3), آرامی (3), شری (3), بیش (3), غمگین (3), خوشحالی (3), زیرا (3), پیش (3), داده (3), آهنگر (3), سکوت (3), کارگاه (3), شمشیر (3), خاطر (3), رنج (3), دستم (3), گذاشته (3), ایستاد (3), آمدند (3), گفتند (3), زده (3), دکه (3), رادیو (3), کسادی (3), رفته (3), دیوار (3), صدایی (3), زنگ (3), تماس (3), شدم (3), صبح (3), پرستاران (3), بیا (3), سحر (2), زیر (2), بهمن (2), اسفند (2), عزیزم (2), کنید (2), بتوانم (2), داشته (2), یادم (2), بدتر (2), جهنم (2), میبینیم (2), برایش (2), بیگانه (2), خاک (2), مانده (2), وجودم (2), گوشم (2), رسد (2), شنیدن (2), نام (2), ارزو (2), خورد (2), فردا (2), بودن (2), شکسته (2), غزل (2), شست (2), باران (2), چشمانم (2), راهت (2), سینه (2), زیبای (2), وارد (2), نیستی (2), ساده (2), میاره (2), خوشی (2), داشتن (2), دوستت (2), عـشقت (2), بودنم (2), قلبت (2), پـاک (2), سخت (2), قلب (2), هستی (2), تنهایی (2), شاید (2), عاشقانه (2), میشم (2), نازنکن (2), سیزدهم (2), زنان (2), انتخاب (2), دری (2), حتما (2), برگشت (2), بودند (2), مورد (2), نظر (2), چگونه (2), دوم (2), کارهای (2), نیز (2), وای (2), هستند (2), واقعا (2), آمده (2), راضی (2), پند (2), اول (2), غذای (2), بخوری (2), بخوابی (2), خانواده (2), چطور (2), کمی (2), دیرتر (2), دهد (2), دوستی (2), جای (2), آنوقت (2), خوشبختی (2), سال (2), دعا (2), چنان (2), خیر (2), بدبخت (2), تعجب (2), خوشحال (2), ستایش (2), دوستم (2), حالی (2), درگاه (2), کردن (2), خواست (2), آهنگری (2), روحش (2), وقف (2), تصمیم (2), گرفت (2), علاقه (2), ضعیف (2), مکث (2), یافت (2), دانی (2), طور (2), تکه (2), حرارت (2), سنگین (2), پتک (2), شکلی (2), فرو (2), برد (2), دست (2), کافی (2), فولادی (2), ضربات (2), ترک (2), نخواهد (2), زباله (2), روم (2), انگار (2), شدن (2), آنچه (2), خواسته (2), نکن (2), بگیرم (2), مدت (2), فایده (2), گدا (2), نشسته (2), جلوش (2), اون (2), اونجا (2), کشیش (2), میدن (2), متوجه (2), اینجا (2), کشور (2), تازه (2), گلدشتین (2), اسم (2), روستا (2), زاده (2), دلداری (2), شانس (2), بدی (2), آوردی (2), اسبت (2), معلومه (2), شانسیه (2), هنوز (2), همراه (2), وحشی (2), تبریک (2), نزد (2), زمین (2), کشاورز (2), معاف (2), تاکسی (2), آقا (2), صبر (2), اين (2), خودش (2), اسکناس (2), نداشت (2), روزنامه (2), بالای (2), کارش (2), مدرسه (2), وضع (2), اخبار (2), همین (2), عمومی (2), خودت (2), گذشته (2), شکل (2), وصل (2), نمیرسید (2), مادرم (2), ایستادم (2), عجیب (2), داند (2), موجود (2), سرعت (2), میکرد (2), چکش (2), کوبیدم (2), نبود (2), بدهد (2), برداشتم (2), سرم (2), واضح (2), صدا (2), انگشتت (2), زدم (2), تعمیر (2), نویسند (2), سوالهای (2), داستان (2), بزرگتر (2), صرف (2), ناخوداگاه (2), مهم (2), تماسهایت (2), هستید (2), آسیب (2), عکسبرداری (2), عجله (2), دارد (2), صبحانه (2), پایان (2), خندیدن (2), عادت (2), بکنم (2), آخرین (2), شمعِ (2), رویِ (2), کیک (2), تولدت (2), منم (2), خاموشم (2), عشقمون (2), واست (2), نمیزنم (2), فراموشم (2), blogfa, com, گفتن, نرم, افزار, جدید, دلت, بخواهد, امیر, محمد, موزیک, سرزمین, بزرگ, عاشقونه, آبی, عکس, وجوک, وطنزو, اسمان, پیوندها, فروردین, اردیبهشت, خرداد, مرداد, شهریور, پیشین, عناوین, آرشیو, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, سلام, تمامی, لطفا, بهتری, مطالب, بیراه, راهی, نروم, بلرزد, نگاهی, نکنم, بخورد, نزنم, کنیم, واقعی, اغوش, عمر, میشود, خواهیم, رویاهایمان, بیرون, کشیده, دلمان, خلاصه, بدون, نزدیکتر, طوری, اینده, وطوری, ورزیم, گویا, معشوق, پاره, تنمان, اری, شویم, بپرسید, طریقی, کابوسم, بسپارم, قالب, نهی, مرغ, روحم, اشیانه, پرواز, سالهاست, شمع, سوز, گدازم, کیست, بشناسد, انان, دانند, شناسم, نهال, دگرگون, سازد, طوفانی, ایه, رقیبان, برابر, برند, گذشت, کشد, فریاد, ثانیه, هایش, روزهایی, گذرد, نور, اشنا, اشتی, بمونم, واسه, میموند, سنگ, غزلهای, نگاهت, غرور, پیچک, خسته, اسیرم, خون, فاجعه, خواستم, قشنگترین, نقش, ترا, شیشه, پنجره, کدامین, ایی, بدرقه, میترکد, اشکهای, سیراب, میکند, دستها, دستهای, محبت, لمس, بغضی, چشمان, برق, میشوش, زمان, میمیردو, همچنان, باقی, کوچکترین, ارزویت, بزرگترین, ارزویم, ترسم, نگنجم, چشم, دوزم, مجالت, سایه, اغوشت, بخوابم, پروانه, شوق, پروا, بیدار, مشعل, صحرا, لاله, ببوسم, ماهت, میشه, شکستن, ادم, کشی, خنده, تلخ, ادما, تایی, ندارد, مرز, آرزوهایت, آرزویم, غمهایت, سوختنم, قـلبت, باک, سـکوتـت, شکنجه, دوری, قرن, محو, مجذوب, ناز, پاک, دوخته, غرق, احساسم, قلبم, منزلگه, عـــشـــق, نویسم, تجربه, اینگونه, بشود, گیر, انداخت, اصطحکاک, مداد, کاغذ, مینویسمت, مست, نیم, نگاهتم, خورشیدباشی, ماهتم, بدونی, عاشقتم, نرونرو, تواز, پیشم, تودیوونه, نمیره, مهرت, ازدلم, توویرونه, قشنگُ, ریاست, الماس, شهرعاشقاست, صورت, شاه, پری, توقصه, هاست, شبهای, بانوی, رویایی, آفتابی, نازوادا, نگات, برام, نفسه, عاشقی, خريد, توانستند, بروند, آنان, پنج, طبقات, خصوصیات, مثبت, اجازه, نداشتند, هرکس, توانست, استفاده, شغل, دختری, تابلو, خوانده, نداشتن, ببینیم, بالاتری, اند, بالایی, هوووومممم, جوریه, وسوسه, انگیر, بریم, چهارم, دارای, همچنین, اهداف, عالی, وجد, ممکنه, آخر, پنجم, ثابت, شدنی, نیستند, آمدید, متشکریم, آرزومندیم, کامروا, شوی, سعی, بستر, رختخواب, کاخها, هستیم, کارها, انجام, غذا, غذایی, میخوری, طعم, خوابیده, خوابگاه, آنها, گیری, مال, راز, روزگاری, هشت, مشتاق, بیابد, اولیای, مرشدی, ندایی, برود, حقیقت, نشانش, ندا, شنید, مسرور, گفته, متواضع, لباس, مندرس, پاهایی, آلود, متعجب, اطراف, کاملاً, ندید, خوشبخت, باشید, درنمی, آورم, خواهش, توضیح, دهید, درحالی, حال, ببارد, برف, هوا, پرستم, تحقیر, انسانی, نباشد, یاری, متوسل, هرگاه, نازل, بیاید, پذیرم, سلامت, بیماری, سعادت, دشمنی, هدیه, هایی, سوی, عمیق, آرزوی, قلبی, بنا, اراده, گذراندن, جوانی, پرشر, شور, نیکی, پرهیزگاری, اوضاع, مشکلاتش, مدام, عصر, دیدنش, وضعیت, دشوارش, مطلع, عجبا, خداترسی, بشوی, ایمانت, رنجهایی, مسیر, معنویت, زندگیی, نشده, بلافاصله, نداد, سرانجام, پاسخی, خام, آورند, بسازم, سرخ, رحمی, ضربه, زنم, بگیرد, تشت, سرد, بخار, گیرد, تغییر, ناگهانی, دما, ناله, قدر, تکرار, نظرم, بیابم, تواند, تاب, عملیات, بیاورد, تمامش, اندازد, تیغه, مناسبی, آنرا, انبوه, میاندازم, آتش, پتکی, پذیرفته, شدت, سرما, آبدیده, تنها, دعایی, خدای, صرفنظر, خواهی, روشی, پسندی, لازم, کوه, فولادهای, پرتاب, خیابون, یکیشون, زیادی, میشدن, میکردن, کلاه, اونی, مینداختن, گدایی, صلیبه, نمیده, جلو, رفیق, بیچاره, کاتولیکه, مذهب, کاتولیک, گذاشتی, جلوت, نمیدن, خصوص, نشستی, بغل, داره, واقع, لجبازی, حرفهای, موشه, اومده, برادران, بازاریابی, فامیل, معروف, یهودیه, فرار, فرارکرد, دادن, هفته, ماجرا, نگذشته, اقبال, بلندی, داشتی, گشت, فردای, پایش, شکست, وکشاورز, وچند, عصبانیت, کودن, چند, نیروهای, دولتی, سربازگیری, رسیدند, جوانان, سالم, جنگ, سرزمینی, دوردست, بردند, پای, اعزام, پسرت, نخست, وزير, اسبق, بريتانيا, سوار, دفتر, bbc, مصاحبه, هنگامی, رسيد, لطفاً, نيم, کنيد, برگردم, سريعاً, بروم, سخنرانی, راديو, فرد, ذوق, پوندی, ديدن, گور, بابای, بخواهيد, مانم, افکار, جاده, فروخت, گوشش, چشمش, تابلویی, محاسن, شرح, خریدن, تشویق, خریدند, بالا, لذا, ابزار, زیادتر, پرداخت, عوض, جان, مگر, نداده, پولی, منوال, خراب, آید, آماده, حتماً, گوید, صحیح, نان, گوشت, سفارش, تابلوی, پایین, آورد, دعوت, فروش, ناگهان, شدیداً, کاهش, فرزند, پسرجان, شروع, آنتونی, رابینز, باره, جالبه, بدونید, ببخشید, غیر, اینصورت, دهند, عملی, سازید, وگرنه, برنامه, ریزی, محلمان, بودیم, گوشی, سیاه, براق, خاطرم, کوتاه, میزد, لذت, میبردم, کشف, موجودی, جادویی, چیز, سوالها, دانست, شماره, اولی, رابطه, قرار, مان, وسایل, نجاری, پدرم, بازی, دلداریم, دهانم, میمکیدمش, دور, پله, رسیدم, چشمم, افتاد, فوری, چهار, پایه, آوردم, رویش, دهنی, آرام, بشنود, اشکهایم, سرازیر, مامانت, هیچکس, خونریزی, داری, دادم, دستت, یخی, میرسد, درش, برو, بردار, نگه, دار, غریبه, جوابم, سوالهایم, میگرفتم, جغرافی, آمازون, کجاست, ریاضی, علومم, بلد, قناریم, پارک, دانه, بدهم, قناری, گرفتم, انگیزش, تعریف, حرفهایی, عمومآ, بزرگترها, گویند, نشدم, پرنده, خوانند, شادی, میکنند, عاقبتشان, اینست, مشت, گوشه, قفس, تبدیل, میشوند, میکنم, عمق, فهمید, باش, حالم, ساله, رفتیم, متعلق, چوبی, فکرم, جدیدمان, امتحان, خاطرات, بچگیم, دوره, لحظاتی, عمرم, دودلی, هراس, درگیر, بچگی, امنیت, مهربان, صبور, نیرویش, سالها, شهرم, دانشگاه, هواپیمایمان, وسط, نزدیک, سابق, توقف, کوچکم, میشناختمش, بگویید, سکوتی, طولانی, حاکم, آرامش, شنیدم, خندیدم, روزها, بودی, میدانی, هیچوقت, نداشتم, فکرش, آیا, آیم, بکن, دوستش, بله, متاسفم, نیمه, بیمار, متاسفانه, درگذشت, قبل, بزنم, پیغامی, یادداشتش, زدید, برایتان, بخوانم, بگذارید, بخوانمش, کاغذی, بخون, پیرمردی, زود, خارج, ماشین, تصادف, عابرانی, شدند, درمانگاه, رساندند, ابتدا, زخمهای, پانسمان, ازت, بشه, مطمئن, بشیم, جائی, بدنت, دیدگی, شکستگی, نیازی, دلیل, پرسیدند, همسرم, سالمندان, خورم, دیر, تاخیر, خودمان, خبر, دهیم, منتظرت, نماند, اندوه, متأسفم, آلزایمر, شناسد, پرستار, حیرت, روید, سوالات, متداولی, مهندسین, کامپیوتر, جمع, آشنایان, پرسیده, طبیعت, یکم, اتل, متل, موش, موشی, عزیز, کوشی, قلمبه, نکنه, توشی, sms, نوزدهم, هوای, بیخیالی, میچسبه, بهت, مهمونا, میرن, میرسی, اولت, جاتو, نکرده, نمیخوام, بگم, خاطره, خونه, کاری, میتونم, نمیتونه, تموم, آدما, شعرو,
Text of the page (random words):
را برای شما آرزومندیم سه پند لقمان به پسرش روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم لقمان جواب داد اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست راز خوشبختی روزگاری مردی فاضل زندگی می کرد او هشت سال تمام مشتاق بود راه خداوند را بیابد او هر روز از دیگران جدا می شد و دعا می کرد تا روزی با یکی از اولیای خدا و یا مرشدی آشنا شود یک روز هم چنان که دعا می کرد ندایی به او گفت به جایی برود در آن جا مردی را خواهد دید که راه حقیقت و خداوند را نشانش خواهد داد مرد وقتی این ندا را شنید بی اندازه مسرور شد و به جایی که به او گفته شده بود رفت در آن جا با دیدن مردی ساده متواضع و فقیر با لباس های مندرس و پاهایی خاک آلود متعجب شد مرد آن اطراف را کاملاً نگاه کرد اما کس دیگری را ندید بنابراین به مرد فقیر رو کرد و گفت روز شما به خیر مرد فقیر به آرامی پاسخ داد هیچ وقت روز شری نداشته ام پس مرد فاضل گفت خداوند تو را خوشبخت کند مرد فقیر پاسخ داد هیچ گاه بدبخت نبوده ام تعجب مرد فاضل بیش تر شد همیشه خوشحال باشید مرد فقیر پاسخ داد هیچ گاه غمگین نبوده ام مرد فاضل گفت هیچ سر درنمی آورم خواهش می کنم بیش تر به من توضیح دهید مرد فقیر گفت با خوشحالی این کار را می کنم تو روزی خیر را برایم آرزو کردی درحالی که من هرگز روز شری نداشته ام زیرا در همه حال خدا را ستایش می کنم اگر باران ببارد یا برف اگر هوا خوب باشد یا بد من هم چنان خدا را می پرستم اگر تحقیر شوم و هیچ انسانی دوستم نباشد باز خدا را ستایش می کنم و از او یاری می خواهم بنابراین هیچ گاه روز شری نداشته ام تو برایم خوشبختی آرزو کردی در حالی که من هیچ وقت بدبخت نبوده ام زیرا همیشه به درگاه خداوند متوسل بوده ام و می دانم هرگاه که خدا چیزی بر من نازل کند آن بهترین است و با خوشحالی هر آن چه را برایم پیش بیاید می پذیرم سلامت یا بیماری سعادت یا دشمنی خوشی یا غم همه هدیه هایی از سوی خداوند هستند تو برایم خوشحالی آرزو کردی در حالی که من هیچ گاه غمگین نبوده ام زیرا عمیق ترین آرزوی قلبی من زندگی کردن بنا بر خواست و اراده ی خداوند است آهنگری که روحش را وقف خدا کرده بود آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند سال ها با علاقه کار کرد به دیگران نیکی کرد اما با تمام پرهیزگاری در زندگی اش اوضاع درست به نظر نمی آمد حتی مشکلاتش مدام بیش تر می شد یک روز عصر دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد گفت واقعا که عجبا درست بعد از این که تصمیم گرفته ای مرد خداترسی بشوی زندگی ات بدتر شده نمی خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام رنجهایی که در مسیر معنویت به خود داده ای زندگیی ات بهتر نشده آهنگر مکث کرد و بلافاصله پاسخ نداد سرانجام در سکوت پاسخی را که می خواست یافت این پاسخ آهنگر بود در این کارگاه فولاد خام برایم می آورند و باید از آن شمشیر بسازم می دانی چه طور این کار را می کنم اول تکه ی فولاد را به اندازه ی جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود بعد با بی رحمی سنگین ترین پتک را بر می دارم و پشت سر هم به آن ضربه می زنم تا این که فولاد شکلی را بگیرد که می خواهم بعد آن را در تشت آب سرد فرو می کنم و تمام این کارگاه را بخار آب می گیرد فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما ناله می کند و رنج می برد باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم یک بار کافی نیست آهنگر مدتی سکوت کرد و سپس ادامه داد گاهی فولادی که به دستم می رسد نمی تواند تاب این عملیات را بیاورد حرارت ضربات پتک و آب سر تمامش را ترک می اندازد می دانم که این فولاد هرگز تیغه ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد آنوقت است که آنرا به میان انبوه زباله های کارگاه میاندازم باز مکث کرد و بعد ادامه داد می دانم که در آتش رنج فرو می روم ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده پذیرفته ام و گاهی به شدت احساس سرما می کنم انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می برد اما تنها دعایی که به درگاه خداوند دارم این است خدای من از آنچه برای من خواسته ای صرفنظر نکن تا شکلی را که می خواهی به خود بگیرم به هر روشی که می پسندی ادامه بده هر مدت که لازم است ادامه بده اما هرگز هرگز مرا به کوه زباله های فولادهای بی فایده پرتاب نکن دو گدا دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش اون یکی یه ستاره داوود مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن یه کشیش که از اونجا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیبه پول میدن و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده رفت جلو و گفت رفیق بیچاره من متوجه نیستی اینجا یه کشور کاتولیکه تازه مرکز مذهب کاتولیک هم هست پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول نمیدن به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش در واقع از روی لجبازی هم که باشه مردم به اون یکی پول میدن نه به تو گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت هی موشه نگاه کن کی اومده به برادران گلدشتین بازاریابی یاد بده گلدشتین یه اسم فامیل معروف یهودیه عجب خوش شانسی پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت روزی اسب پیرمرد فرار کرد همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد روستا زاده پیر جواب داد از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام همسایه ها با تعجب جواب دادن خوب معلومه که این از بد شانسیه هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پی مرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت پیر مرد بار دیگر در جواب گفت از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی زمین خورد و پایش شکست همسایه ها بار دیگر آمدند عجب شانس بدی وکشاورز پیر گفت از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام وچند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند خب معلومه که از بد شانسیه تو بوده پیرمرد کودن چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد و کشاورز پیر گفت از کجا میدانید که چرچيل و راننده تاکسی چرچيل نخست وزير اسبق بريتانيا روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر bbc برای مصاحبه می رفت هنگامی که به آن جا رسيد به راننده گفت آقا لطفاً نيم ساعت صبر کنيد تا من برگردم راننده گفت نه آقا من می خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچيل را از راديو گوش دهم چرچيل از علاقه ی اين فرد به خودش خوشحال و ذوق زده شد و يک اسکناس ده پوندی به او داد راننده با ديدن اسکناس گفت گور بابای چرچيل اگر بخواهيد تا فردا هم اين جا منتظر می مانم افکار دیگران مردی در کنار جاده دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت چون گوشش سنگین بود رادیو نداشت چشمش هم ضعیف بود بنابراین روزنامه هم نمی خواند او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد به کمک او پرداخت سپس کم کم وضع عوض شد پسرش گفت پدر جان مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می آید باید خودت را برای این کسادی آماده کنی پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت پسرجان حق با توست کسادی عمومی شروع شده است آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند اطلاعات لطفآ وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که همه چیز را می داند اسم این موجود اطلاعات لطفآ بود و به همه سوالها پاسخ می داد ساعت درست را می دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به دیدن همسایه مان رفته بود رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم بازی میکردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که دلداریم بدهد انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که میمکیدمش دور خانه راه می رفتم تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد فوری رفتم و یک چهار پایه آوردم و رفتم رویش ایستادم تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت اطلاعات انگشتم درد گرفته حالا یکی بود که حرف هایم را بشنود اشکهایم سرازیر شد پرسید مامانت خانه نیست گفتم که هیچکس خانه نیست پرسید خونریزی داری جواب دادم نه با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم پرسید دستت به جا یخی میرسد گفتم که می توانم درش را باز کنم صدا گفت برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار یک روز دیگر به اطلاعات لطفآ زنگ زدم صدایی که دیگر برایم غریبه نبود گفت اطلاعات پرسیدم تعمیر را چطور می نویسند و او جوابم را داد بعد از آن برای همه سوالهایم با اطلاعات لطفآ تماس میگرفتم سوالهای جغرافی ام را از او می پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون کجاست سوالهای ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد او به من گفت که باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم روزی که قناری ام مرد با اطلاعات لطفآ تماس گرفتم و داستان غم انگیزش را برایش تعریف کردم او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرفهایی را زد که عمومآ بزرگترها برای دلداری از بچه ها می گویند ولی من راضی نشدم پرسیدم چرا پرنده های زیبا که خیلی هم قشنگ آواز می خوانند و خانه ها را پر از شادی میکنند عاقبتشان اینست که به یک مشت پر در گوشه قفس تبدیل میشوند فکر میکنم عمق درد و احساس مرا فهمید چون که گفت عزیزم همیشه به خاطر داشته باش که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند و من حس کردم که حالم بهتر شد وقتی که نه ساله شدم از آن شهر کوچک رفتیم دلم خیلی برای دوستم تنگ شد اطلاعات لطفآ متعلق به آن جعبه چوبی قدیمی بر روی دیوار بود و من حتی به فکرم هم نمیرسید که تلفن زیبای خانه جدیدمان را امتحان کنم وقتی بزرگتر و بزرگتر می شدم خاطرات بچگیم را همیشه دوره میکردم در لحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می شدم یادم می آمد که در بچگی چقدر احساس امنیت می کردم احساس می کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش را صرف یک پسر بچه میکرد سالها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک میکردم هواپیمایمان در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد ناخوداگاه تلفن را برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم اطلاعات لطفآ صدای واضح و آرامی که به خوبی میشناختمش پاسخ داد اطلاعات ناخوداگاه گفتم می شود بگویید تعمیر را چگونه می نویسند سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می گفت فکر می کنم تا حالا انگشتت خوب شده خندیدم و گفتم پس خودت هستی می دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی گفت تو هم میدانی تماسهایت چقدر برایم مهم بود هیچوقت بچه ای نداشتم و همیشه منتظر تماسهایت بودم به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم پرسیدم آیا می توانم هر بار که به اینجا می آیم با او تماس بگیرم گفت لطفآ این کار را بکن بگو می خواهم با ماری صحبت کنم سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم یک صدای نا آشنا پاسخ داد اطلاعات گفتم که می خواهم با ماری صحبت کنم پرسید دوستش هستید گفتم بله یک دوست بسیار قدیمی گفت متاسفم ماری مدتی نیمه وقت کار می کرد چون سخت بیمار بود و متاسفانه یک ماه پیش درگذشت قبل از اینکه بتوانم حرفی بزنم گفت صبر کنید ماری برای شما پیغامی گذاشته یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم بگذارید بخوانمش صدای خش خش کاغذی آمد و بعد صدای نا آشنا خواند به او بگو که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی ۱۳۹۰ ساعت 11 56 توسط سمانه حس عاشقی مست یه نیم نگاهتم خورشیدباشی من ماهتم ای اشک گریه های من کاش بدونی عاشقتم نرونرو تواز پیشم من بی تودیوونه میشم نمیره مهرت ازدلم من بی توویرونه میشم چشات قشنگُ بی ریاست الماس شهرعاشقاست صورت مثل ماه تو شاه پری توقصه هاست ای نازنین دنیای من ای هم دم شبهای من بانوی رویایی من ای شب آفتابی من نازوادا دیگه بسه نگات برام یه نفسه نازنکن دیگه بسه نازنکن دیگه بسه نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر ۱۳۹۰ ساعت 22 30 توسط سمانه عشق عاشقانه این بار مینویسمت تو را میان اصطحکاک مداد و کاغذ گیر خواهم انداخت شاید اینگونه بشود تو را تجربه کرد برای تویی که قلبت پـاک است برای تو می نویسم برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است برای تویی که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است برای تویی که قلبت پـاک است برای تویی که در عشق قـلبت چه بی باک است برای تویی که عـشقت معنای بودنم است برای تویی که عـشقت معنای بودنم است برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است برای تویی که آرزوهایت آرزویم است دوستت دارم تا نه دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد بی حد و مرز دوستت دارم نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر ۱۳۹۰ ساعت 22 25 توسط سمانه خنده های تلخ ادما همیشه از دل خوشی نیست گاهی شکستن دلی کمتر از ادم کشی نیست گاهی دل انقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدر غم میاره ارزو دوست دارم لاله باشم تا ببوسم روی ماهت تا چو مشعل بر سر راهت در این صحرا بسوزم دوست دارم ماه باشم تا سحر بیدار باشم تا شوم پروانه از شوق تو بی پروا بسوزم دوست دارم سایه باشم تا در اغوشت بخوابم چشم دوزم به مجالت از غم تو بسوزم ترسم انقدر کوچک شوم که در اندیشه ات نگنجم بزرگترین ارزویم این است که کوچکترین ارزویت باشم وقتی تو نیستی زمان میمیردو نگاه من همچنان بر در باقی است که ایا تو از ان وارد میشوش ایا این چشمان منتظر برق نگاه زیبای تو را خواهد دید و ایا این دستها دستهای پر محبت تو را لمس خواهد کرد و ایا این بغضی که در سینه هست میترکد و اشکهای سینه ام را سیراب میکند و ایا و بگو با کدامین اشک می ایی تا چشمانم را بدرقه ی راهت کنم شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست نگاه من نگاه تو می خواستم که قشنگترین غزل بود صحبت از فاجعه ی عشق از روز غزل بود من یک عاشق اسیرم با دلی خون و شکسته اشک من اشک غرور تو تن پیچک خسته اخ که چشات چه قشنگ بود با غزلهای نگاهت اب میشد دلی که سنگ بود اخ که چشات چه قشنگ بود چه قشنگ بود حرف چشات با نگاه عاشق من کاش میموند همیشه لحظه های با تو بودن دیگه بی تو فکر رفتن تو دارم اگر امروز بمونم واسه فردا چی دارم اشتی خواهم داد اشنا خواهم کرد راه خواهم رفت نور خواهم خورد دوست خواهم داشت روزهایی که بی تو می گذرد گر چه با یاد توست ثانیه هایش ارزو باز می کشد فریاد از کنار تو می گذشت ای کاش رقیبان نام تو را در برابر من می برند شنیدن نام تو ایه مر گی است که به گوشم می رسد و چون طوفانی است که نهال وجودم را دگرگون می سازد انان نمی دانند که من تو را بهتر می شناسم کیست که تو را بهتر از من بشناسد سالهاست که چون شمع از درد عشق در سوز و گدازم و چیزی ن مانده است که قالب نهی کنم و مرغ روحم از اشیانه ی تو پرواز کند و کابوسم را به خاک بسپارم هر کسی به طریقی دل ما را می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند اری گاهی اوقات عاشق می شویم وطوری عشق می ورزیم که گویا معشوق پاره ای از تنمان شده و هر لحظه او را به خود نزدیکتر میبینیم به طوری که همه ی اینده ی خود را در وجود او خلاصه کرده و حتی گاهی اوقات زندگی ...
|