Meta tags:
description= .•* *•.کلبه ی تنهایی من.•* *•.;
Headings (most frequently used words):
من, کلبه, تنهایی, صحبت, كودك, با, خدا, خدایا, اكنون, تنها, هستم, نوشته, های, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
خدا (20), تنها (9), ۱۳۸۶ (8), ۱۳۸۸ (8), مرا (7), مثل (7), اردیبهشت (6), خسته (6), آغوش (6), همه (6), دوست (6), بزرگ (6), ۱۳۸۵ (5), ۱۳۸۷ (5), نوشته (5), تنهايی (5), چرا (5), مگه (5), بگو (5), است (4), آرام (4), اين (4), بود (4), عشق (4), دنيا (4), براي (4), کسي (4), بغض (4), آبان (3), فروردین (3), شده (3), ساعت (3), توسط (3), sama (3), هستم (3), زانوی (3), اكنون (3), برای (3), آری (3), هميشه (3), اما (3), نيست (3), كردي (3), کودک (3), شدن (3), گريه (3), حرف (3), بقيه (3), نکنه (3), دارم (3), صداي (3), آذر (2), اسفند (2), تیر (2), مرداد (2), شهریور (2), های (2), وبلاگ (2), لحظه (2), شايد (2), كسی (2), خواب (2), رويای (2), كشيده (2), زانویم (2), دلم (2), زده (2), فرياد (2), هست (2), خونه (2), گونه (2), رانده (2), کوچک (2), خودم (2), کاش (2), تمام (2), هاي (2), نمي (2), باهات (2), منو (2), بهت (2), يادم (2), بره (2), قرار (2), داشتم (2), اگه (2), دوستت (2), خيلي (2), خداي (2), مهربون (2), بگم (2), بلند (2), بعد (2), گفت (2), قول (2), کار (2), اونجا (2), کلبه (2), تنهایی (2), blogfa, com, بهمن, خرداد, پیشین, عناوین, آرشیو, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, خانه, ببین, اندام, تنهاییم, خاکستری, انتظار, طلوع, خورشید, دوشنبه, هفتم, تنهای, فقط, بفهمد, بتواند, داغ, كند, هرگز, نگذاشتند, اند, رفتن, ندارند, خواهند, بمانند, توانستم, اشك, بريزم, وآنگاه, صدا, زانوهايم, رفتند, سرد, تنهايي, رفافتش, روياهای, سوزاند, فردا, سرگردان, گوشه, اتاق, تاريكم, نشسته, هرشب, همدمم, كيست, خويش, ميفشارم, سفر, تازه, بماند, يافتن, حقيقت, همراهی, كردند, هيچگاه, نيافتم, درها, بسته, بودند, قلبها, توخالی, حال, خواهم, بگريم, بزنم, ناگفته, بازگو, كنم, دريابد, كسي, بتوانم, داشتن, بگويم, راستي, هيچ, شنبه, دوازدهم, فلك, بيداد, شاد, ناشاد, شكستي, گلويم, شوق, آواز, نصيبم, ناله, بازيه, عمرم, باختم, كاخ, اميدي, ساختم, عاقبت, زير, تويه, خنده, هايه, بچه, آرزو, منم, وامانده, مردم, مانده, ديگه, واسه, تاريكه, زندگي, كوره, رهي, باريكه, آخر, قصه, نزديكه, خدایا, یکشنبه, بیستم, تلفن, درحالي, لبخندبرلب, داشت, فرو, رفت, کنار, گوشي, بماني, وهرگز, نشوي, بيا, ونه, خودخواهي, شان, ميخواستند, ميگرفت, دستشان, جاي, خواسته, عجيب, طلب, ميکردند, فراموش, ميکنه, آدم, محبوب, ترين, مخلوق, زود, خاطراتش, ازاي, بزرگا, حرفاشون, سخت, سخته, اينطوري, حرفمو, باور, نميکنه, ميکنن, الکي, ميگم, دوستم, باهم, نيستيم, بزرگن, فکر, فهمن, زنگ, زدم, روزي, فراموشت, کنم, مامانم, تقديره, نداري, بشي, آخه, مخالف, قشنگم, ميخواستم, نذار, کرد, وگفت, جون, کوچکت, سنگيني, ميکند, ديگر, امانش, بريده, زيبا, آنچه, سکوت, چند, هياهوي, ميکنما, باهام, بزنه, اصلا, نگي, حلقه, فشار, شکست, وبر, روي, غلطيد, وباهمان, بلور, اشکي, چشمانش, باشه, نداشته, مکثي, چندان, طولاني, داره, ميتونه, فرشته, ساکت, يعني, خدام, نداره, آلودش, آهسته, ميدم, ميخواي, پرسيد, خدايي, ميشنوم, متعجب, داده, امشب, جوابمو, بده, باهاش, اينکه, فرشتس, بله, داري, کوچولو, يهو, جواب, نميده, الو, سلام, صحبت, كودك,
Text of the page (random words):
کلبه ی تنهایی من اردیبهشت ۱۳۸۸ کلبه ی تنهایی من صحبت كودك با خدا الو سلام کسي اونجا نيست مگه اونجا خونه ي خدا نيست پس چرا کسي جواب نميده يهو يه صداي مهربون مثل اينکه صداي يه فرشتس بله با کي کار داري کوچولو خدا هست باهاش قرار داشتم قول داده امشب جوابمو بده بگو من ميشنوم کودک متعجب پرسيد مگه تو خدايي من با خدا کار دارم هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره فرشته ساکت بود بعد از مکثي نه چندان طولاني نه خدا خيلي دوستت داره مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت اصلا اگه نگي خدا باهام حرف بزنه گريه ميکنما بعد از چند لحظه هياهوي سکوت بگو زيبا بگو هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت خدا جون خداي مهربون خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا چرا اين مخالف تقديره چرا دوست نداري بزرگ بشي آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ده تا دوستت دارم اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم مگه ما باهم دوست نيستيم پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک آدم محبوب ترين مخلوق من چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند دنيا براي تو کوچک است بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي کودک کنار گوشي تلفن درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 12 25 توسط sama خدایا اي خدا اي خدا اي خدا ديگه دنيا واسه من تاريكه زندگي كوره رهي باريكه آخر قصه ي من نزديكه اين منم از همه جا وامانده از همه مردم دنيا رانده رانده و خسته و تنها مانده اي خدا اي خدا اي خدا عشق بي غم تويه خونه خنده هايه بچه گونه به دلم شد آرزو بازيه عمرم و باختم كاخ اميدي كه ساختم عاقبت شد زير و رو تو بر من اي فلك بيداد كردي دل شاد مرا ناشاد كردي شكستي در گلويم شوق آواز نصيبم ناله و فرياد كردي نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 18 16 توسط sama اكنون من تنها هستم خسته ام من خسته ام خسته خسته و سرگردان تنها و بي كس گوشه اتاق تاريكم نشسته ام مثل هرشب تنها همدمم را در آغوش كشيده ام او كيست دو زانویم آری من دو زانوی خويش را در آغوش كشيده ام و او را ميفشارم تا حس سفر در دلم هميشه تازه بماند آری دو زانویم هميشه مرا در يافتن عشق و حقيقت همراهی كردند اما هيچگاه آن را نيافتم درها همه بسته بودند قلبها يخ زده و توخالی حال می خواهم بگريم فرياد بزنم ناگفته ها را بازگو كنم اما برای كه اما برای چه جز اين دو زانوی من چه كسی است تا مرا دريابد چه كسي است تا من بتوانم با او از عشق و دوست داشتن بگويم آری به راستي كه هيچ كس نيست هست من تنها هستم تنهای تنها شايد فقط تنهايی مرا بفهمد شايد تنهايی بتواند داغ تنهايی را در من آرام كند اين دو زانوی من كه هرگز مرا تنها نگذاشتند اكنون خسته اند حس رفتن ندارند مي خواهند در آغوش من بمانند تنهايی تنها كسی بود كه من می توانستم برای او آرام آرام اشك بريزم وآنگاه آرام و بی صدا زانوهايم در آغوش من به خواب مي رفتند و من در آغوش سرد تنهايی تنهايي با همه رفافتش تك تك روياهای مرا سوزاند رويای عشق را رويای فردا را اكنون من تنها هستم نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 18 15 توسط sama ببین اندام تنهاییم را که در لحظه های خاکستری در انتظار طلوع خورشید است خانه پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین اسفند ۱۳۸۸ آبان ۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ فروردین ۱۳۸۸ آبان ۱۳۸۷ شهریور ۱۳۸۷ مرداد ۱۳۸۷ تیر ۱۳۸۷ فروردین ۱۳۸۷ دی ۱۳۸۶ آذر ۱۳۸۶ شهریور ۱۳۸۶ مرداد ۱۳۸۶ تیر ۱۳۸۶ خرداد ۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ فروردین ۱۳۸۶ اسفند ۱۳۸۵ بهمن ۱۳۸۵ دی ۱۳۸۵ آذر ۱۳۸۵ آبان ۱۳۸۵ blogfa com
|