Meta tags:
description= خسته ام من خسته ام ، خسته خسته و سرگردان ، تنها و بي كس گوشه اتاق تاريكم نشسته ام ، مثل هرشب تنها همدمم را در آغوش كشيده ام .;
Headings (most frequently used words):
من, کلبه, تنهایی, اكنون, تنها, هستم, نوشته, های, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
تنها (9), ۱۳۸۶ (8), ۱۳۸۵ (5), ۱۳۸۷ (5), ۱۳۸۸ (5), تنهايی (5), مرا (5), خسته (5), آغوش (5), هستم (4), آرام (4), اكنون (4), آبان (3), فروردین (3), اردیبهشت (3), نوشته (3), است (3), زانوی (3), برای (3), عشق (3), آری (3), اما (3), آذر (2), اسفند (2), تیر (2), مرداد (2), شهریور (2), های (2), وبلاگ (2), شايد (2), اين (2), كسی (2), همه (2), رويای (2), كشيده (2), زانویم (2), هميشه (2), blogfa, com, بهمن, خرداد, پیشین, عناوین, آرشیو, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, خانه, ببین, اندام, تنهاییم, لحظه, خاکستری, انتظار, طلوع, خورشید, شده, دوشنبه, هفتم, ساعت, توسط, sama, تنهای, فقط, بفهمد, بتواند, داغ, كند, هرگز, نگذاشتند, اند, رفتن, ندارند, خواهند, بمانند, بود, توانستم, اشك, بريزم, وآنگاه, صدا, زانوهايم, خواب, رفتند, سرد, تنهايي, رفافتش, روياهای, سوزاند, فردا, سرگردان, گوشه, اتاق, تاريكم, نشسته, مثل, هرشب, همدمم, كيست, خويش, ميفشارم, سفر, دلم, تازه, بماند, يافتن, حقيقت, همراهی, كردند, هيچگاه, نيافتم, درها, بسته, بودند, قلبها, زده, توخالی, حال, خواهم, بگريم, فرياد, بزنم, ناگفته, بازگو, كنم, دريابد, كسي, بتوانم, دوست, داشتن, بگويم, راستي, هيچ, نيست, هست, کلبه, تنهایی,
Text of the page (random words):
اكنون من تنها هستم کلبه ی تنهایی من اكنون من تنها هستم خسته ام من خسته ام خسته خسته و سرگردان تنها و بي كس گوشه اتاق تاريكم نشسته ام مثل هرشب تنها همدمم را در آغوش كشيده ام او كيست دو زانویم آری من دو زانوی خويش را در آغوش كشيده ام و او را ميفشارم تا حس سفر در دلم هميشه تازه بماند آری دو زانویم هميشه مرا در يافتن عشق و حقيقت همراهی كردند اما هيچگاه آن را نيافتم درها همه بسته بودند قلبها يخ زده و توخالی حال می خواهم بگريم فرياد بزنم ناگفته ها را بازگو كنم اما برای كه اما برای چه جز اين دو زانوی من چه كسی است تا مرا دريابد چه كسي است تا من بتوانم با او از عشق و دوست داشتن بگويم آری به راستي كه هيچ كس نيست هست من تنها هستم تنهای تنها شايد فقط تنهايی مرا بفهمد شايد تنهايی بتواند داغ تنهايی را در من آرام كند اين دو زانوی من كه هرگز مرا تنها نگذاشتند اكنون خسته اند حس رفتن ندارند مي خواهند در آغوش من بمانند تنهايی تنها كسی بود كه من می توانستم برای او آرام آرام اشك بريزم وآنگاه آرام و بی صدا زانوهايم در آغوش من به خواب مي رفتند و من در آغوش سرد تنهايی تنهايي با همه رفافتش تك تك روياهای مرا سوزاند رويای عشق را رويای فردا را اكنون من تنها هستم نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 18 15 توسط sama ببین اندام تنهاییم را که در لحظه های خاکستری در انتظار طلوع خورشید است خانه پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین اسفند ۱۳۸۸ آبان ۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ فروردین ۱۳۸۸ آبان ۱۳۸۷ شهریور ۱۳۸۷ مرداد ۱۳۸۷ تیر ۱۳۸۷ فروردین ۱۳۸۷ دی ۱۳۸۶ آذر ۱۳۸۶ شهریور ۱۳۸۶ مرداد ۱۳۸۶ تیر ۱۳۸۶ خرداد ۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ فروردین ۱۳۸۶ اسفند ۱۳۸۵ بهمن ۱۳۸۵ دی ۱۳۸۵ آذر ۱۳۸۵ آبان ۱۳۸۵ blogfa com
|