Meta tags:
description= صدای خاک کاش کسی گورهای زنده را خفه می کرد;
Headings (most frequently used words):
صدای, خاک, کاش, کسی, گورهای, زنده, را, خفه, می, کرد, بانوی, ازادی, عمو, زنجير, باف, سرفه, هاي, گرامافون, پير, با, شليكت, ديگر, شنيده, نميشود, كاش, بزرگ, نميشدي, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
شده (22), ۱۳۸۹ (21), نوشته (19), الناز (18), ساعت (17), توسط (17), ملکیان (17), بیست (13), اين (12), هاي (9), خدا (9), شنبه (7), سوم (7), بزرگ (7), پنجشنبه (7), خداي (7), آبان (5), بود (5), است (5), ميكنم (5), اما (5), نيست (5), مادرم (5), خاک (5), تنها (5), همه (5), علي (4), مهر (4), خانه (4), كاش (4), سوراخ (4), كپك (4), اسمان (4), خورشيد (4), خودم (4), زنجير (4), بابا (4), شدم (4), اینه (4), زده (4), درون (4), خسته (4), نام (4), آذر (3), های (3), شوم (3), ميزند (3), انقدر (3), بوي (3), همين (3), دستان (3), هفتم (3), گرفته (3), ترس (3), ميترسم (3), پرنده (3), یکشنبه (3), داد (3), عمو (3), باف (3), براي (3), ازادي (3), زخم (3), زير (3), بالا (3), زنده (3), اينجا (3), blogfa (2), com (2), محمد (2), مهرداد (2), ۱۳۸۸ (2), شهریور (2), اسفند (2), فروردین (2), ۱۳۹۰ (2), فرياد (2), اخر (2), بسته (2), ابوالفضل (2), بودو (2), روز (2), بيش (2), حالا (2), جان (2), سرم (2), تمام (2), هيچ (2), اندازه (2), ميشوي (2), گريه (2), كني (2), قدم (2), كشته (2), ميگفت (2), بيشتر (2), مادر (2), فرشته (2), ترك (2), پاي (2), نزن (2), بچه (2), بازي (2), دور (2), صداي (2), توپ (2), سلام (2), ماهی (2), گره (2), دست (2), بار (2), اخرين (2), قفس (2), اتش (2), شود (2), اوين (2), زخمهاي (2), میشود (2), اتاقم (2), سالها (2), چهره (2), کاش (2), وقتی (2), ميكنيم (2), زور (2), روي (2), هيشكي (2), راه (2), بالهاشو (2), خودش (2), فكر (2), دكتر (2), شريعتي (2), زمان (2), حسين (2), كرده (2), صدای (2), سجاد, عيدي, زاده, جواد, حاتم, نژاد, شهرياري, مطلوب, طلب, سارا, سعيدي, قزل, سفلو, ارش, رايجي, مهدی, جلیلی, نیما, صفار, عرفان, نظر, اهاري, احمدي, جهانگیری, سهیل, نصرتی, حسن, رستگار, پیوندها, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, ششم, بميري, دستت, راحت, امروز, راحتي, قسمي, بودحاجتش, گرفت, بازوان, امامزاده, مثل, روزش, سياه, دخيل, گلاب, ميداد, مهماني, هايش, حتي, كارت, تاروت, لال, بودند, باد, اجاقش, كور, كرد, لايه, اوزون, دستانش, دامن, كشيد, باران, نباريد, رعد, برق, حالش, همان, خراب, ميخواستم, مزرعه, مترسكي, نبودي, گندمها, مجبور, كردم, زانو, بزنند, گرفتيُ, طعم, نعناُ, سيب, هايت, ميچينم, گيج, ميرود, نفست, كام, ميگيرم, تاهم, خوابه, صبح, شبش, راعق, هزيان, نگو, پريت, سالهاست, لحظه, هايمان, وقت, نگفتي, پري, دريايي, توانند, غرق, شوند, مردها, نميكنند, نميكني, نميشوم, مرا, ميكشد, كنارت, كوچك, جاذبه, شدنت, سوراخش, ميكنند, منقار, هايي, افتادنت, نميشدي, شليك, مردم, قبل, رفتيُ, 2إلي, نداشت, مانده, سرفه, گرامافون, پير, شليكت, ديگر, شنيده, نميشود, دوم, خوابهاي, شكستنت, لالايي, نگفته, ناله, شبانه, خوابم, قدر, پوتين, سربازان, بدتر, پاشنه, بال, شكسته, نگران, خوردن, كفر, نميگويد, شيطان, شدن, عاقبت, امثال, ميچرخم, منو, نبافته, پاره, كردندُ, اغوش, پشت, كوه, پرت, كردند, گرگ, گرسنه, هرگز, نمي, ايد, ميچرخيدمُ, ميكردم, ميگرفتمو, نهم, البوم, ترانه, اقرار, خانم, يوسفي, خودشون, منتشر, دانلود, نشاني, بزنيدwww, etefagh, هجدهم, دیگر, چرخ, فلک, گندهه, نمیترسم, نشانش, دهم, شهر, بازی, میبرم, اجازه, بزرگترها, بمیرد, بله, بگو, نیست, لطفا, لفتش, ندهید, اقای, عاقد, میچیند, هنوز, بازار, نیامده, سبزه, کنند, صندوق, جهازش, گذاشتم, اولین, نقاشی, کشیدم, افتادو, هشتم, عشق, لقه, بانوي, جوابي, حجامت, خون, لخته, ميماند, گلستان, مشعلت, بگير, سنگسار, ميكرد, فردوسي, سياوش, گليم, فمنيسمي, درازتر, ميشود, مريم, ببرند, مرثيه, پيرمرد, جزامي, بيرون, كينه, بانوی, ازادی, اغوشت, بگیرم, اتاق, کوچک, هستی, شکنجه, یعنی, ببخشید, شما, بگوید, اشکهایت, برقصد, چشمهایت, خیره, کنی, عشقت, ایستگاه, متروک, ببینی, بودم, فکر, میکردم, خاطره, خونی, چاقویی, تیز, کوچه, بست, کشته, خورده, شاید, روزی, تورا, مرده, میخورند, روبروی, گریه, میکنم, تکه, روی, رگم, فشار, میدهم, بیشتر, میشکنم, کمی, کوچکتر, دامانش, میشوم, نمیگیرد, باید, دیوانه, باشی, سیگار, میکشد, میگویی, پنجره, ماه, تماشا, میکنی, چهاردهم, ايران, اسير, اميري, خجالت, ميكشم, ادامه, بگويم, بغض, نمك, كبك, سرمان, برف, انجا, سرت, بجوند, خره, موشها, كمينند, فرار, رفيق, موش, تكه, نان, انتظار, ميسوزيم, خاك, تاريكي, ميزايي, خوش, حال, خلوتت, درد, بهانه, زدن, وسط, خورد, ديوار, قيچي, كردنو, گفتن, بشين, جات, كردو, رفت, سوي, ارزوهاش, مال, جنگيد, خبر, اون, يكي, اسمونو, تقديمش, اوني, واسه, رسيدن, پرواز, كردن, تودنيايي, كرديمو, ترسمان, انها, ميترسند, كساني, اغاز, قيان, قائم, عدل, گسترجهان, شكنجه, ميديدندُ, ميبينند, محروم, بودندُ, محرومند, همواره, مسير, ملت, ابراهيم, وراثت, جهاد, ادم, هميشه, نجات, ادمي, تلاش, مدام, دائمي, بوده, اندُ, هستند, مستضعفين, بيچاره, شدگان, تاريخو, ابوذر, عشقو, ارزو, اميد, نجاتمان, كوچكي, جهان, فاطمه, عدالت, مظلوم, مظهر, اسلام, ِحق, امام, انسان, پيامبر, اگاهي, قدرت, یکم, كسي, غير, همخوابه, يعني, همسرم, ميدهد, بايد, بفهمم, موهايش, خواهم, بوم, خيابان, اندام, قيمت, نقاشي, چقدر, اقا, ببخشيد, گلهاي, پيراهنش, دفن, دختركي, نميزند, گندم, تنم, افتي, داست, ميداريُ, موهايم, بگيرد, شيرهايش, ابستن, ميروم, سيركي, شلاق, بخار, ميكند, سرماي, شيشهُ, حرص, دوباره, بوسيدنت, چند, سطر, کسی, گورهای, خفه, کرد,
Text of the page (random words):
صدای خاک صدای خاک کاش کسی گورهای زنده را خفه می کرد به سرم زده تنها همين چند سطر سرماي شيشهُ حرص دوباره بوسيدنت بخار كه ميكند بالا ميروم از سيركي كه شلاق تمام شيرهايش را ابستن كرده موهايم كه اتش بگيرد داست را بر ميداريُ به جان گندم هاي تنم مي افتي دف نميزند دختركي كه خودش را در گلهاي پيراهنش دفن كرده اقا ببخشيد قيمت اين نقاشي چقدر است اندام يك زن روي بوم خيابان من موهايش را مي خواهم بايد بفهمم بوي دستان همسرم را ميدهد يا من يعني من كسي غير از همخوابه ي او را كشته ام نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 17 35 توسط الناز ملکیان به نام خدا خداي محمد اخرين پيامبر ازادي اگاهي و قدرت به نام خداي علي عدالت مظلوم مظهر اسلام ِحق و امام انسان به نام خداي خانه ي فاطمه كه همه ي عشقو همه ي ارزو و همه ي اميد نجاتمان اين خانه ي كوچكي است كه به اندازه ي همه ي جهان بزرگ است و به نام خداي ابوذر خداي مستضعفين خداي بيچاره شدگان تاريخو زمان خداي همه ي كساني كه از اغاز تا اخر زمان و قيان قائم عدل گسترجهان شكنجه ميديدندُ ميبينند محروم بودندُ محرومند و اما همواره در مسير ملت ابراهيم و وراثت جهاد ادم تا حسين و حسين تا هميشه براي نجات ادمي در تلاش مدام و دائمي بوده اندُ هستند دكتر شريعتي دكتر علي شريعتي ميگفت انها از فكر تو ميترسند اما ما سالها فكر كرديمو ترسمان بيشتر شد اينجا هيشكي پرنده نيست تقديمش ميكنم به اوني كه واسه ي رسيدن به يه بار پرواز كردن تودنيايي كه مال خودش بود جنگيد و بي خبر از اين كه اون بالا يكي راه اسمونو بسته بالهاشو گره كردو رفت به سوي ارزوهاش اما وسط راه خورد به يه ديوار بالهاشو قيچي كردنو گفتن بشين سر جات اينجا هيشكي پرنده نيست قفس تنها حس ازادي بودو درد تنها بهانه براي فرياد زدن خوش به حال خلوتت در تاريكي خورشيد ميزايي ما روي خاك در انتظار خورشيد ميسوزيم با تكه نان كپك زده رفيق موش ميشوي ما با زخم هاي كپك زده فرار ميكنيم اينجا موشها در كمينند كه خر خره ام را زنده زنده بجوند تو انجا سرت را زير زور بالا گرفته اي ما از ترس زور سرمان را زير برف ميكنيم كبك كپك نمك زخمهاي تو بغض من نه خجالت ميكشم ادامه اش را بگويم تو در اوين اميري ما در ايران اسير نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 0 27 توسط الناز ملکیان باید دیوانه باشی وقتی از پنجره ماه را تماشا میکنی و میگویی خدا هم سیگار میکشد نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۹ ساعت 19 6 توسط الناز ملکیان کاش کمی کوچکتر بود خدا در اتاقم جا نمیگیرد وقتی دست به دامانش میشوم نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۹ ساعت 19 5 توسط الناز ملکیان روبروی یک اینه گریه میکنم از خودم خسته شدم اینه را میشکنم اما چهره ی خسته ام بیشتر میشود از خودم خسته شدم تکه ای از اینه را روی رگم فشار میدهم چهره ی من از من خسته شده نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۹ ساعت 19 3 توسط الناز ملکیان بچه که بودم فکر میکردم تنها مرده ها خاک میخورند تو سالها خاک خورده ای شاید روزی تورا در یک کوچه ی بن بست کشته ام با چاقویی تیز از خاطره های خونی نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۹ ساعت 18 58 توسط الناز ملکیان شکنجه یعنی عشقت را درون ایستگاه متروک ببینی سلام کنی به چشمهایت خیره شود درون اشکهایت برقصد و بگوید ببخشید شما نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۹ ساعت 18 52 توسط الناز ملکیان تو در اتاقم هستی حالا اتاق انقدر کوچک میشود تا من در اغوشت بگیرم نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۹ ساعت 18 47 توسط الناز ملکیان بانوی ازادی عشق را صد بار هم كه لق لقه كني تنها كينه از زخمهاي اين پيرمرد جزامي بيرون ميزند بس كن مرثيه ات را مريم را به اوين هم كه ببرند پاي تو از اين گليم فمنيسمي درازتر ميشود كاش سياوش را سنگسار ميكرد فردوسي مشعلت را زير اين توپ بگير تا اين اتش گلستان شود خون لخته شده اي درون قفس ميماند اين زخم زخم حجامت نيست تو اخرين جوابي بانوي ازادي نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۸۹ ساعت 14 22 توسط الناز ملکیان بابا اب داد ماهی از دست مادرم افتادو من اولین نقاشی مادرم را کشیدم بزرگ شدم مادرم را درون صندوق جهازش گذاشتم تا اینه ها سبزه های گره زده را خاک کنند بابا هنوز از بازار نیامده و مادرم گل میچیند اقای عاقد لطفا لفتش ندهید ماهی که بمیرد مادرم بله بگو نیست با اجازه ی بزرگترها بزرگ تر که شدم بابا را به شهر بازی میبرم تا نشانش دهم من دیگر از چرخ و فلک گندهه نمیترسم نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 15 13 توسط الناز ملکیان سلام البوم ترانه اقرار ميكنم از خانم الناز يوسفي با صداي خودشون منتشر شد براي دانلود به اين نشاني سر بزنيدwww etefagh blogfa com نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 20 15 توسط الناز ملکیان عمو زنجير باف كاش دستان خدا را ميگرفتمو دور اين توپ ميچرخيدمُ با خدا عمو زنجير باف بازي ميكردم داد نزن ترس خوابهاي من از شكستنت بيشتر نيست با لالايي هاي نگفته ي مادر با ناله هاي شبانه ي فرشته مي خوابم ترك گرفته اي قدر پوتين هاي سربازان بدتر از پاشنه ي پاي مادر بزرگ داد نزن بال شكسته نگران ترك خوردن نيست فرشته كه كفر نميگويد شيطان شدن عاقبت بچه هاي امثال من است با خدا هم بازي ميكنم دور خودم ميچرخم عمو زنجير باف زنجير منو نبافته پاره كردندُ از اغوش خدا پشت اين كوه ها پرت كردند كه بابا با صداي گرگ هاي گرسنه هرگز نمي ايد نوشته شده در یکشنبه دوم آبان ۱۳۸۹ ساعت 22 31 توسط الناز ملکیان سرفه هاي گرامافون پير با شليكت ديگر شنيده نميشود ميگفت سه قدم مانده به 2إلي كه هيچ كشته اي نداشت تو بيش از سه قدم رفتيُ من قبل از اين كه شليك كني مردم نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۸۹ ساعت 3 4 توسط الناز ملکیان كاش بزرگ نميشدي اندازه ي ترس اسمان بزرگ ميشوي من از افتادنت ميترسم اسمان از منقار پرنده هايي كه سوراخ سوراخش ميكنند من از بزرگ شدنت ميترسم از سوراخ اسمان از جاذبه ي خورشيد خودم را كنارت كوچك ميكنم خورشيد مرا ميكشد اما از سوراخ اسمان رد نميشوم تو گريه نميكني مردها گريه نميكنند من از همين ميترسم نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۸۹ ساعت 3 2 توسط الناز ملکیان ميخواستم خدا شوم در مزرعه اي كه مترسكي بيش نبودي گندمها را مجبور كردم زانو بزنند حالا جان گرفتيُ من طعم نعناُ دو سيب از لب هايت ميچينم سرم گيج ميرود نفست را كام ميگيرم تاهم خوابه اي شوم كه هر روز صبح تمام شبش راعق ميزند هزيان نگو پريت سالهاست بوي كپك گرفته است لحظه هايمان را تف ميكنم هيچ وقت نگفتي پري دريايي ها هم مي توانند غرق شوند نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۸۹ ساعت 2 15 توسط الناز ملکیان حالش همان روز خراب شد كه هر چه رعد و برق زد باران نباريد دستانش انقدر دامن خدا را كشيد كه لايه ي اوزون سوراخ شد همين دستان باد بود كه اجاقش را كور كرد حتي كارت هاي تاروت هم لال شده بودند مهماني هايش ابوالفضل ابوالفضل شده بودو خانه اش بوي گلاب ميداد انقدر دخيل بسته بود كه بازوان امامزاده ها مثل روزش سياه شده بود اخر به هر قسمي بودحاجتش را گرفت و امروز به راحتي فرياد ميزند كاش بميري و من از دستت راحت شوم نوشته شده در شنبه ششم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 15 8 توسط الناز ملکیان نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۸ ساعت 0 41 توسط الناز ملکیان خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین فروردین ۱۳۹۰ اسفند ۱۳۸۹ دی ۱۳۸۹ آذر ۱۳۸۹ آبان ۱۳۸۹ مهر ۱۳۸۹ شهریور ۱۳۸۹ آبان ۱۳۸۸ پیوندها حسن رستگار سهیل نصرتی مهرداد جهانگیری مهرداد احمدي عرفان نظر اهاري نیما صفار مهدی جلیلی ارش رايجي علي قزل سفلو سارا سعيدي محمد مطلوب طلب علي شهرياري جواد حاتم نژاد سجاد عيدي زاده blogfa com
|