Meta tags:
description= ...((در شانه های پاییز))... برگها میرقصند!;
Headings (most frequently used words):
های, این, در, شانه, پاییز, برگها, میرقصند, az, raftan, mitarsam, مادرم, گندم, زارها, برای, همین, بود, که, باد, لعنتی, هم, کوچه, ای, زمین, سرگیجه, گرفته, شعر, نمناک, است, نوشته, پیشین, آرشیو, موضوعی, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
برای (18), های (17), این (16), شده (14), ۱۳۹۱ (13), نوشته (12), سولماز (11), ۱۳۹۲ (10), ساعت (10), توسط (10), نعمتی (10), بود (10), همین (9), روی (9), ۱۳۹۰ (8), است (8), شعر (8), ۱۳۸۹ (7), زمین (6), بلند (6), فروردین (5), شهریور (5), آذر (5), کوچه (5), زیر (5), کند (5), سالهاست (5), محمد (4), وبلاگ (4), تنهایی (4), باشد (4), تیر (4), خانه (4), باد (4), همچنان (4), دارد (4), پروانه (4), جایی (4), شوم (4), پشت (4), مرگ (4), همیشه (4), مادرم (4), کرد (4), هست (4), جوانه (4), انجمن (3), زندگی (3), شاید (3), اسفند (3), اردیبهشت (3), خرداد (3), مهر (3), شانه (3), پاییز (3), دنیا (3), شنبه (3), تلخ (3), کنم (3), کنار (3), بالا (3), چهارشنبه (3), حالا (3), باور (3), دارم (3), دور (3), حرفی (3), ندارد (3), چقدر (3), دوست (3), پنجره (3), دلگیر (3), باران (3), دست (3), تمام (3), سایه (3), گندم (3), زارها (3), روستایی (3), خودکارم (3), یادم (3), com (2), خوش (2), رضا (2), زاده (2), داستان (2), سکوت (2), آهنگری (2), باید (2), بست (2), دیگر (2), مرد (2), داداشم (2), سقوط (2), معصومانه (2), گرفتارش (2), آرشیو (2), مرداد (2), بهمن (2), هستم (2), بیست (2), نگاهم (2), دهم (2), نمناک (2), زنی (2), طول (2), گره (2), زنم (2), روسری (2), نمی (2), دلخوشی (2), ابرهای (2), پیراهن (2), بوی (2), همکاری (2), نشریه (2), ماه (2), آورد (2), هرچه (2), سرگیجه (2), سرش (2), بچرخد (2), همه (2), گرفته (2), شاعر (2), ریه (2), گفتن (2), کوچک (2), یکشنبه (2), گیاهانش (2), مردان (2), بزرگ (2), شوند (2), پاهای (2), ساختمانهای (2), ندارند (2), اندامت (2), بگذار (2), یکم (2), خیره (2), پرت (2), فقط (2), حتی (2), تواند (2), چشمانت (2), فنجان (2), درگیر (2), کنند (2), درختان (2), شود (2), پدربزرگ (2), کنی (2), زنند (2), بیمارستان (2), کردی (2), پیاده (2), دیوار (2), سوم (2), زار (2), خوانند (2), سبز (2), زنان (2), گیس (2), بریده (2), ستاره (2), خوانم (2), اتاقم (2), مدرسه (2), پرواز (2), رفتن (2), blogfa, محبوبه, زمانی, ملیحیان, علی, غیاثی, علیرضا, نوری, نسرین, علیزاده, امين, رامشگر, سياوش, مسيحا, آنژيلا, عطايي, پيركوه, سميرا, پيرزاده, غلامرضا, احمدي, سميه, رضايي, اصل, مهدي, آقازاده, فرجي, مجيد, سعدآبادي, زهرا, بيگ, يلدا, نويسان, دلمن, بابايي, بهنام, صداقت, شاعران, بانوان, ايران, نویسان, اردبیل, مهدوی, کلبه, یاشیل, تاک, بامداد, ناهید, زندیق, بهروز, کشی, مهدیه, باقرنزاد, تقی, چایچی, چشمهارا, جور, چکیده, ناب, تنها, اسماعیل, مرادی, انصاری, جلیل, صفربیگی, برزگر, عادل, قلی, پور, مسعود, گروس, عبدولملکیان, فردین, اکبری, شورش, طاها, سمفونی, یوسف, پیوندها, بنظرم, زندگي, سكوت, ايست, دنيا, موضوعی, ۱۳۸۸, آبان, پیشین, عناوین, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, اول, دختر, برگ, بودم, آمده, رفتگرانه, جارو, میزنم, برگهای, مطالب, قدیمی, پنجم, ایست, جلا, جمعه, هشتم, احمد, شاملو, سپید, متولد, دریا, سپرد, عروس, دریاهاست, اقیانوس, کشید, اندام, شاعری, کدام, قصیده, لبکی, تار, موهایی, قاب, عکس, نگاه, دوند, کنان, عمر, مردمانی, دیگرش, گیاهان, شکوفه, دهند, دانم, نیست, اینجا, پدر, تویی, گویم, سرخ, دادند, آسمان, گردن, سیم, خاردار, رفتند, نیلوفرهای, آبی, عطر, دهد, شانزدهم, avangard, ard, gmail, دوســـتان, مجــازی, اردبیلـــی, خواهشمند, جهت, مطالبشان, آدرس, ارسال, نمایید, ادبی, آوانگارد, دوستان, نویس, شــــاعر, نقد, خصوص, فیلمهای, هنــــری, مقــــاله, هجدهم, فکرهای, روشن, دروغ, محض, نبوده, شایعه, پایان, رسیدن, نیز, لرزه, وچه, ابلهانه, خود, لرزد, مگسی, شدند, هواپیماهای, جنگی, غیرجنگی, چهره, غبار, پوشانده, بینند, خاله, بازی, عُقش, داشت, خودش, دود, پُکی, شکلی, خواند, تنگ, تاریکش, روزها, شمارد, سیگار, سیزدهم, چادر, توام, بابادکی, هوا, خیلی, امضاهای, آسفالت, نکنند, اندیشه, دیوارها, کوتاه, بدویم, اندامش, برقصیم, توانیم, باهم, کولی, بنشینند, موهای, مشکی, یکبار, آغوشی, مزرعه, بخوابد, چادرت, ببرد, گنجشکک, تنم, هیچ, تناسبی, لبخندت, توانم, جواب, بدهد, ولگرد, کننده, قهوه, گردم, قدم, آدمکهایشان, بین, برقصند, توانند, فاحشه, حال, عریان, بلرزد, سرد, چای, نخورده, بماند, دلگیرکننده, لعنتی, دوازدهم, برایت, تکان, ندادم, برفهایی, مناسبت, باریدند, روحم, لگد, خاطرات, گلویم, گذاشتند, خواهم, بازوانت, نگرفتی, لوله, سِرم, دیدی, خداحافظ, جانمازی, پنهان, پرتوهایش, روز, آفتاب, نزده, مگر, اینکه, خوابیده, چشمان, گشاده, باز, نوشتی, چرا, بالهای, سفید, کبوترهای, بام, دلت, خندید, کودکی, چروک, گونه, خیابان, همراه, بلندی, کوله, نینداختی, خیال, راحت, مسیری, جدا, سکوتت, نگاهت, بانی, توانست, دلی, گیر, خاطراتی, لای, خشت, مطمئنم, همهمه, بیل, داس, نامهربان, آواز, سنبل, صدا, تابلو, کنندتا, بمانند, تاریخم, سالیان, سال, بسته, ایم, بیفتد, افکارم, هایشان, پاک, قلب, کوچکشان, فقه, مزه, سیاه, گلو, قورت, آغوشم, پُر, نوشتم, سکوتم, بزرگتر, شدم, روبروی, جنگلی, ایستادم, نبود, درختانش, هیزم, تری, بودند, نشان, دادن, آتش, انگشت, اشاره, نداشتند, انگشتانم, انگشتان, درخت, حیاط, شدن, همسایه, ردیفم, خوب, چادری, برایم, دوخته, گلدوزی, وقتی, دیدم, پنجشنبه, همراهت, ترساند, آنکه, بدانی, شاخکهایش, شبیه, حشره, معصومی, یاد, حرف, افتادم, گفت, پیله, روزنه, سازد, هیچکدام, شعرم, اجازه, نداده, دنیای, ترسم, بخت, دانشگاه, کودک, ترسیده, پرندگان, ندارم, raftan, mitarsam, برگها, میرقصند,
Text of the page (random words):
در شانه های پاییز در شانه های پاییز برگها میرقصند az raftan mitarsam پرواز پرندگان را دوست ندارم حتی پیاده رو ها از رفتن همیشه ترسیده ام از رفتن کودک به مدرسه به دانشگاه به خانه بخت به بیمارستان و به دنیای دیگر می ترسم برای همین به هیچکدام از پروانه های شعرم اجازه پرواز نداده ام و همیشه این خودکارم هست که روی پیله های تنهایی ام روزنه می سازد یاد حرف پدربزرگ افتادم که می گفت مرگ شبیه حشره معصومی ست که با شاخکهایش حس می کند می ترساند و بی آنکه بدانی همراهت پروانه می شود نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ساعت 13 45 توسط سولماز نعمتی مادرم یادم هست مادرم انگشتانم را به انگشتان درخت حیاط می بست و برای بلند شدن با درختان همسایه هم ردیفم می کرد تا شاعر شوم خوب یادم هست روی چادری که مدرسه برایم دوخته بود ستاره گلدوزی می کرد تا وقتی که دیدم با ماه هم آغوشم و شب برای همیشه از پشت پنجره اتاقم سقوط کرد تا جایی که یادم هست مادرم خودکارم را از باران پُر می کرد و من هر چه می نوشتم جوانه می زد اتاقم جوانه می زد سکوتم جوانه می زد نگاهم جوانه می زد تا این که بزرگتر شدم و روبروی جنگلی ایستادم که سبز نبود و درختانش هیزم های تری بودند که برای نشان دادن آتش انگشت اشاره ای نداشتند نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 23 37 توسط سولماز نعمتی گندم زارها سالهاست گندم زارها همچنان زار می زنند و همچنان مردان روستایی بزرگ می شوند تا جایی که با بیل ها و داس های نامهربان آواز می خوانند و سنبل ها را بی صدا بر دیوار خانه تابلو می کنندتا شاید سبز بمانند من و تاریخم سالیان سال است که روسری ام را بر خودکارم بسته ایم تا سایه بیفتد بر افکارم سالهاست با گندم زارها زار می زنم و کنار زنان گیس بریده روستایی که ستاره های پیراهن هایشان را پاک می کنند شعر می خوانم همچنان کنار زنان روستایی گیس بریده که برای قلب کوچکشان فقه می خوانند شعر می خوانم و چقدر تلخ مزه سیاه شب را در گلو قورت می دهم نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 19 34 توسط سولماز نعمتی برای همین بود که برای همین بود که خانه ات با آن همه همهمه دلگیر بود مطمئنم لای هر خشت دیوار دلی گیر خاطراتی بود که می توانست سایه بانی باشد برای نگاهت برای سکوتت و برای مسیری که جدا کردی با خیال راحت کوله ات را بر پشت نینداختی که باور کنی مرگ سایه بلندی ندارد می تواند همراه باران باشد و در طول خیابان روی گونه ها و اندامت پیاده روی کند چروک زیر چشمانت کودکی مادرم بود که همیشه می خندید و برای همین بود که دلت درگیر بود چرا روی بالهای سفید کبوترهای پشت بام می نوشتی زیر تمام دلخوشی ها مرگ خوابیده با چشمان گشاده و باز مگر نه اینکه هر روز آفتاب نزده پرتوهایش را زیر جانمازی ات پنهان می کردی برای همین بود که خداحافظ را در لوله سِرم بیمارستان دیدی و مرگ را زیر بازوانت نگرفتی و حالا برای این است که می خواهم تمام خاطرات تلخ ات را که دست در گلویم گذاشتند و به تمام پروانه های روحم لگد می زنند را از پنجره پرت کنم بر روی برفهایی که به مناسبت تو باریدند تا شاید این را باور کنی برای همین بود که برایت دست تکان ندادم پدربزرگ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 16 24 توسط سولماز نعمتی این باد لعنتی دلگیرکننده است که فنجان چای ات دست نخورده بماند سرد شود و با درختان عریان بلرزد با این حال به ابرهای فاحشه خیره می شوم که حرفی برای گفتن ندارند فقط می توانند بین ساختمانهای بلند برقصند و آدمکهایشان را درگیر کنند تو با پاهای بلند باران قدم می زنی و من در این فنجان دلگیر قهوه ای های چشمانت را می گردم حالا دلگیر کننده باشد یا نه با این تنهایی و این باد ولگرد که حتی نمی تواند جواب های را هم بدهد فقط می توانم شب را که هیچ تناسبی با لبخندت ندارد از روی تنم پرت کنم و به تنهایی گنجشکک های پشت پنجره خیره شوم نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 17 42 توسط سولماز نعمتی هم کوچه ای از همین کوچه بگذار باد چادرت را ببرد روی مزرعه ای بخوابد و با گیاهانش هم آغوشی کند برای یکبار هم که شده بگذار موهای مشکی ات روی اندامت کولی بنشینند می توانیم باهم از همین کوچه ای که ساختمانهای خوش اندامش حرفی برای هم ندارند برقصیم با پاهای بلند تا جایی که دیوارها کوتاه می شوند بدویم چقدر دوست دارم کوچه های اندیشه را مردان کوچک با امضاهای بزرگ آسفالت نکنند تا من با گیاهانش بلند شوم خیلی بلند تا جایی که چادر توام بابادکی شده در هوا چقدر دوست دارم نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 19 19 توسط سولماز نعمتی زمین سرگیجه گرفته سالهاست زمین سیگار بر لب روزها را می شمارد در ریه های تنگ و تاریکش شعر می خواند و با پُکی کوچک شکلی از ما دود می کند سالهاست زمین حرفی برای گفتن ندارد هی دور خودش بچرخد که چه دارد بالا می آورد هرچه شاعر در ریه ها داشت عُقش گرفته از این خاله بازی دنیا همه می بینند چهره اش را غبار پوشانده این هواپیماهای جنگی و غیرجنگی که مگسی شدند دور سرش وچه ابلهانه در خود می لرزد که با این زمین لرزه ها پروانه ای نیز دور سرش بچرخد حالا من هم باور دارم شایعه به پایان رسیدن زمین یک دروغ محض نبوده سالهاست سرگیجه دارد زمین دارد هرچه فکرهای روشن است بالا می آورد نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 17 41 توسط سولماز نعمتی نشریه ادبی آوانگارد هر ماه از دوستان داستان نویس و شــــاعر و نقد در خصوص فیلمهای هنــــری و مقــــاله همکاری می کند از دوســـتان مجــازی اردبیلـــی خواهشمند است جهت همکاری با این نشریه مطالبشان را به آدرس زیر ارسال نمایید avangard ard gmail com نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 13 38 توسط سولماز نعمتی این شعر نمناک است این شعر بوی عطر می دهد بوی نیلوفرهای آبی که از گردن سیم های خاردار بالا رفتند و در پیراهن آسمان دل به ابرهای سرخ دادند به پدر شعر که تویی می گویم دلخوشی نیست اینجا می دانم گیاهان روسری ام شکوفه نمی دهند من که هر شب گره ای بر گره ی دیگرش می زنم و کنار مردمانی هستم که پچ پچ کنان طول کوچه عمر را چپ چپ می دوند به قاب عکس ات نگاه می کنم و به تار موهایی که هر کدام قصیده تلخ نی لبکی ست و به شاعری که اقیانوس را کشید بر اندام شعر و سپرد به زنی که عروس دریاهاست این شعر نمناک است نم دریا دارد به احمد شاملو که 21 آذر سپید متولد شد نوشته شده در جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ ساعت 17 4 توسط سولماز نعمتی نگاهم را جلا می دهم زندگی سکوت معصومانه ایست که دنیا گرفتارش شده است نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 21 46 توسط سولماز نعمتی مطالب قدیمی تر از اول دختر برگ و باد بودم و هستم در شانه های پاییز به دنیا آمده ام و همچنان رفتگرانه جارو میزنم بر برگهای زندگی خانه پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین آذر ۱۳۹۲ مهر ۱۳۹۲ شهریور ۱۳۹۲ تیر ۱۳۹۲ فروردین ۱۳۹۲ اسفند ۱۳۹۱ بهمن ۱۳۹۱ دی ۱۳۹۱ شهریور ۱۳۹۱ تیر ۱۳۹۱ خرداد ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ فروردین ۱۳۹۱ دی ۱۳۹۰ آذر ۱۳۹۰ آبان ۱۳۹۰ مهر ۱۳۹۰ مرداد ۱۳۹۰ خرداد ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ فروردین ۱۳۹۰ آذر ۱۳۸۹ شهریور ۱۳۸۹ مرداد ۱۳۸۹ تیر ۱۳۸۹ خرداد ۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ فروردین ۱۳۸۹ اسفند ۱۳۸۸ آرشیو موضوعی بنظرم زندگي سكوت معصومانه ايست كه دنيا گرفتارش شده پیوندها سمفونی سقوط داداشم یوسف شورش در وبلاگ داداشم طاها فردین اکبری گروس عبدولملکیان مسعود آهنگری عادل قلی پور زندگی شاید همین باشد سولماز برزگر جلیل صفربیگی محمد مرادی انصاری اسماعیل مرد تنها چکیده های ناب چشمهارا باید بست جور دیگر باید مرد تقی چایچی مهدیه باقرنزاد بهروز کشی زاده زندیق ناهید آهنگری تاک بامداد سکوت یاشیل کلبه تنهایی انجمن وبلاگ نویسان اردبیل مهدوی انجمن شاعران بانوان ايران بهنام صداقت محمد بابايي انجمن داستان نويسان رضا دلمن يلدا زهرا بيگ زاده مجيد سعدآبادي محمد رضا فرجي مهدي آقازاده سميه رضايي اصل غلامرضا احمدي سميرا پيرزاده آنژيلا عطايي پيركوه سياوش مسيحا امين رامشگر نسرین علیزاده علیرضا نوری علی غیاثی محمد ملیحیان خوش محبوبه زمانی blogfa com
|