Meta tags:
description= هفت اورنــــگ این نیز بگذرد...;
Headings (most frequently used words):
هفت, اورنــــگ, این, نیز, بگذرد, حضـــــــــــور, نقاشی, انتظار, بــــــــــهار, تلنگر, دل, تنگی, وتنفر, محــــــــــرم, تکرار, دوره, شدن, زندگی, من, برگشتم, عشق, دیوانگی, چرا, پرواز, نمی, کنی, گذاشتن, خاطرات, درخواستی, وقتی, رفتی, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
این (32), مرا (23), کنم (21), نوشته (20), نمی (20), شده (19), ۱۳۸۸ (15), ساعت (15), توسط (15), کشید (15), است (14), هیچ (14), اگه (13), کرد (12), عشق (10), شاید (10), بود (10), خوب (10), زندگی (9), روی (8), دیگه (8), زهرا (8), لیلا (8), اما (8), های (7), برای (7), همین (7), کند (7), سلام (7), شنبه (7), همه (7), ایی (7), زمان (7), نگاه (6), وقتی (6), دیگر (6), فکر (6), کنی (6), کسی (6), حال (6), هست (6), کرده (6), وجود (6), تنها (5), آذر (5), خدایا (5), وقت (5), دست (5), بودم (5), ندارم (5), خدا (5), رفت (5), دارد (5), اگر (5), تمام (5), مرد (5), بهار (5), باشد (5), یاد (4), همیشه (4), نقش (4), چیز (4), کنه (4), بهم (4), داده (4), سوی (4), دوباره (4), بابا (4), اون (4), دوره (4), نیست (4), کسانی (4), خودم (4), نیز (4), هنوز (4), بیرون (4), خوشش (4), نیامد (4), ساخت (4), دارم (4), مرده (4), خوشبختی (4), خونه (3), شادی (3), قصه (3), لحظه (3), آبان (3), بهمن (3), اردیبهشت (3), فروردین (3), ۱۳۹۳ (3), باور (3), کار (3), یعنی (3), رفتی (3), هایی (3), بعد (3), ادامه (3), خوام (3), میاد (3), دوشنبه (3), ماهی (3), شنیده (3), حوصله (3), باشه (3), خاطر (3), بودن (3), مانند (3), امید (3), بنده (3), گرفته (3), برم (3), خلاصه (3), کردم (3), بار (3), کنیم (3), خنده (3), صدای (3), داشت (3), باز (3), چون (3), داشتن (3), دوست (3), اینبار (3), خوش (3), قرار (3), چگونه (3), بگویم (3), خود (3), نیمه (3), زنده (3), خودش (3), پیامبر (3), مامان (3), بیشتر (3), نیامده (3), پاک (3), صدا (3), احساس (3), سعادت (3), مرگ (3), کاش (2), پسر (2), واسه (2), شکسته (2), ستاره (2), خاک (2), تنهایی (2), غصه (2), قفس (2), باش (2), تیر (2), ۱۳۸۹ (2), ۱۳۹۱ (2), اسفند (2), ۱۳۹۲ (2), نظرم (2), آید (2), نوشتن (2), مجنون (2), آدمها (2), حقم (2), گرفتم (2), چطور (2), چهارشنبه (2), آنها (2), هدیه (2), جای (2), کنار (2), هوا (2), تمامی (2), باران (2), گونه (2), یکشنبه (2), بنویسم (2), منم (2), شماها (2), واقع (2), فرو (2), چرا (2), پرواز (2), پرنده (2), بخونه (2), دیوانگی (2), جاش (2), البته (2), کجاست (2), همگیتون (2), ممنونم (2), شوق (2), اینکه (2), دوستان (2), مهربانی (2), فقط (2), برگشتم (2), نتیجه (2), آرامش (2), زیبایی (2), هاش (2), داره (2), گیر (2), بگم (2), شدیم (2), خواستیم (2), حسابی (2), خواستم (2), توی (2), درب (2), بالا (2), امد (2), دیده (2), کوچولو (2), نزدیک (2), میگیم (2), کاملا (2), سمت (2), رسید (2), درو (2), جدی (2), جون (2), نوع (2), هستند (2), داخل (2), ازش (2), تکرار (2), زندگیم (2), دستم (2), پایدارتر (2), ناامیدی (2), پروردگارم (2), اینجاست (2), اکنون (2), مولایم (2), آیا (2), چشمانم (2), اند (2), توجه (2), برایم (2), تنگی (2), پایانش (2), کامنت (2), شماره (2), رفته (2), تواند (2), گریه (2), فلج (2), بلکه (2), معنای (2), اونا (2), ثابت (2), احترام (2), میان (2), پسرش (2), چند (2), پیش (2), دیدم (2), توست (2), منتظر (2), انسانها (2), یکدیگر (2), زمستان (2), دانم (2), بگذرد (2), انتظار (2), خون (2), جگر (2), دگر (2), نقاشی (2), ستم (2), روح (2), روان (2), حضور (2), خوشبخت (2), شود (2), نداره (2), دنیای (2), دستان (2), آغوشش (2), خوابم (2), بیدار (2), دالان (2), هفت (2), اورنــــگ (2), blogfa, com, روشنایی, کوچک, محفل, یواشکی, میزنه, دیوانه, دلشکسته, آدم, برفی, کســــی, مکانیک, شیشه, ساغر, ابلیس, پارت, آزاد, هیچکس, تنهائیم, نکرد, جغرافیــــــــــــــ, ـاے, کـــوچک, باد, آشنای, غریبه, بخون, مرز, جهنم, خاموش, رهگذر, خسته, سنگ, صبور, غمگینم, پیوندها, مهر, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, خانه, همانقدر, غیر, طبیعی, نامعلوم, نکردنی, قلمدانی, مشغول, هستم, گویا, یکنفر, نقاش, وسواسی, جلد, قلمدان, کشیده, اغلب, باین, مثل, اینست, بنظرم, آشنا, میاید, وادار, ناراحتم, آرامشم, بدترین, بکنند, روشون, نمیارم, تبسم, شکرت, مطالب, قدیمی, گرفتی, تیله, بودی, قدمهایت, ساحل, شدند, ابری, نتوانستم, تماشا, قایق, کاغذی, اندوهم, موج, سپرده, کمال, ناباوری, بازگشتند, قطرات, شدت, باریدند, اوج, نگرفتند, نباریدند, حالا, روش, زمین, نندازمو, خاطره, افتخار, آقا, مجتبی, خواهش, براش, خاطراتمو, رحیم, گذاشتن, خاطرات, درخواستی, غریبی, جمله, خونم, ناخودآگاه, سقف, قفست, تنگ, نشسته, گفت, نشنیده, بازهم, ولی, بعدش, نیاد, بگه, طولانی, نخوندمآ, داستان, برگرده, بازم, بیام, بدونه, راهش, نکنه, آخرین, آپی, راستشو, بخواین, اصلا, کردن, کاری, خوبین, بدهند, بتونم, الطافشون, بهره, ببرم, شاکرم, موندن, زیستن, شما, دوستانی, امدین, دادین, مطلق, بارون, میباره, نظرتون, پدیده, زیباتر, بارش, سلامی, بارونی, باره, عمریست, مبادا, رهـا, هرگـــز, نگویمت, خدایــا, همگی, بخیر, واستون, لحظات, گشتن, هیچوقت, کارو, کلی, سوپرایز, اذیت, حالمون, بزرگشو, بترسونم, حالشونو, آخش, طوری, نفسشون, طرف, مامانش, شنیدند, عالمه, خندیدند, فردا, صبحش, تپش, قلبشو, موقع, لبخند, ترس, لباش, نشست, سرشو, ویه, انداخت, پیرمرد, بیچاره, سکته, زهـــــــــــــرا, نبود, بزرگش, وای, خدای, پخخخخخخخخخخخخخخخخ, میشمارم, پاش, میشد, هیچی, پشت, پخخخخخخخخخخخ, چیکار, گفتم, نمیگی, میای, بترسونیم, برگشت, کوچه, بله, واسمون, کتابها, بیاره, تعصبی, خفن, کلا, مشهورن, نظر, اذان, مغرب, گفتن, خانواده, آدمای, تعارف, بریم, نداشتم, سری, کتاب, بگیریم, خونشون, رسیدیم, زدیم, یکی, دوستام, رفتیم, یکیش, اینه, اشتباهاتی, ذاشتم, بشه, دیونه, میشدم, عجبا, همچو, آواز, گرد, امروز, مسیج, مشنگ, بالاخره, تصمیم, چطورین, شدن, نگهدارتون, التماس, دعــــا, دلگرمی, دشمنی, شیطان, غفلت, نصیحت, دارند, پـــــــــروردگارا, وانگذار, تنفر, مانده, دهم, رسم, خالقم, صراطی, بلغزم, سیاهی, میروم, صحنه, امتحان, آزمایش, منجی, عالم, بشریت, رسیدم, زمانم, بازمانده, شتافتم, شریک, سهیم, ویا, برعکس, صـبرانه, دیگران, بستم, عیدشان, توانستم, همراهی, گاهی, کربلا, واقعه, حزن, انگیز, پروا, قلمم, توصیف, عاجزیم, ایثار, بزرگی, یافتم, مورد, محــرم, حسینش, میتوانم, شکوه, عظمت, گوید, یاری, عاشقانه, صــــــــدای, مولایشان, شنوند, مردم, صحرا, نشین, سیاه, پوش, هزار, سال, گذشت, حکایت, محــــــــــرم, هرگز, نرسیدن, اینگونه, بگذار, تندیسی, مقدس, ببینم, نگذار, نام, مهتاب, دراز, فاصله, خیره, مانم, مزرعه, طلایی, گندمی, ساختی, نیلوفران, آبی, مردابی, دادی, سرم, تقدیر, خیال, ناتمام, عادت, هایم, تقسیم, نموده, تنــــفر, عشـــــــقی, نیمی, دیگرش, گمانم, سکوت, قدم, هراسی, انتظاری, شناسم, بستنی, وتنفر, زحمت, خودتون, ندین, حذف, داخلشه, نخونده, تلفن, همراهشون, جهت, دوستی, گذارند, عرض, قابل, آقایونی, تشریف, میارن, خصوصی, محتویات, دعوا, مخاطبش, اونهایی, یادشون, چیه, بخندد, بگرید, توانی, بخندی, مسلمانیم, اسم, عمل, سفارشها, احادیثشون, اهل, بیتش, نشنیدیم, میتونیم, ادعا, هنوزم, آدمهایی, واقعی, پیدا, میشن, بگن, ندیدیم, پیامبرمون, ایستیم, مختص, خیلی, چیزایی, نادیده, گیریم, سفارش, چیزای, مربوط, میشه, بابای, خودشه, نگه, نمیداره, زمونه, عوض, هیشکی, والدینشو, عشقی, نثار, پدر, جالب, برام, چیزی, گذشته, اونها, میدرخشید, اونم, بزرگتر, روز, همون, پیرتر, پسری, پای, پدرش, راه, چشمهای, نداشته, بچه, مامانم, رفتم, خیابان, آقایی, نابینا, تلنگر, خودت, دارایی, پروردگاره, معنایی, خواست, بـــــــــــــــــهار, تقدیم, رنگ, شکوفه, نقره, آورد, آری, کنند, کلاه, بردارند, سخت, پوشانده, ردپاها, برف, بساط, پهن, باید, ورق, رخت, بسته, بــــــــــــــهار, رود, درختها, فنا, ناپذیر, غبار, اندوه, تار, پود, چهره, شاخه, عریان, بــــــــــهار, بهشت, ازم, راضی, سپس, لبش, برد, شکر, ذره, استکان, چای, خیر, نسیم, سحر, دشتی, نظاره, شدی, سنگی, رها, بال, غریب, خلق, وهم, ابتدای, خلقت, هموارتر, بگو, پست, کوه, کمر, اسب, شکل, کالبد, پنجشنبه, صحیفه, سجادیه, نفع, ایمن, مایوس, دوستم, میل, هوای, نفس, بین, دشمنان, حدی, دشمنم, ظلم, رضای, مقدم, خشم, نشاط, تالم, نزدم, یکسان, طاعت, عامل, باشم, رضا, پروردگارا, نصیب, فرما, محافظت, خطا, گناه, محفوظ, بدار, لغزش, دنیا, آخرتم, بابت, منتت, شاهدی, قبل, واسطه, لیاقت, دعای, مستجاب, اقرار, وجودم, سپاسگزارم, مدیونم, کافیست, نگاهش, منت, اندیشم, جان, بگیرد, درونم, نمیدانم, دوام, کنارم, مدت, دیگری, قیامت, مهمتر, ارزش, داشته, خوشحالی, تصور, رسیده, بیش, انتظارم, دهد, پیکر, علاقه, ابراز, میدارند, محبت, سخاوت, لطف, ترحم, بذل, عطا, نماید, زیاد, پشتم, محکم, تکیه, سخن, مقدار, بوی, نارنج, فهمم, اطرافم, میبینم, میکنم, طراوت, آغوش, غمی, انگار, الآن, متولد, دنیاست, دریغ, پرده, گرمترین, امن, ترین, مکان, نجات, داد, تپیدن, قلب, ایستاده, بازگرداند, دفنش, زیر, رویاهایم, مدتیست, انسانی, مراتب, دونم, بیدارم, ماه, مولوی, درد, درمانم, درمان, دردم, حیله, خوردم, حضـــــــــــور, درون, فرقی, جوره, تلاشی, اومدن, مگه, آخرش, حسی, مارپیچ, افتادم, میدونم, تونم, بدون, نگرانی, جام, ایستادم, حضرت, علی, دری, بسیار, کوبیدی, آرزوهام, راهی, نمونده, مردن, دلم, میخواد,
Text of the page (random words):
هفت اورنــــگ هفت اورنــــگ این نیز بگذرد دلم مرگ میخواد ی مردن حسابی نوشته شده در سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت 1 19 توسط تا مرگ آرزوهام راهی نمونده شاید هم تا مرگ خودم نوشته شده در دوشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۳ ساعت 16 32 توسط هر دری را بسیار کوبیدی بر روی تو باز می شود حضرت علی ع هیچ حسی به زندگی ندارم احساس می کنم تو یه دالان مارپیچ گیر افتادم و میدونم که نمی تونم ازش بیرون برم ثابت و بدون نگرانی سر جام ایستادم مگه آخرش کجاست دنیای بیرون و درون این دالان فرقی نداره همه جا همین جوره پس هیچ تلاشی نمی کنم برای بیرون اومدن نوشته شده در سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۲ ساعت 11 21 توسط حضـــــــــــور در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است از درد تو هیچ روی درمانم نیست درمان که کند مرا که دردم هیچ است مولوی اردیبهشت ماه نمی دونم خوابم یا بیدار نه فکر می کنم که خوابم شاید هم بیدار بیدارم اما حس می کنم که زنده ام در وجود هر انسانی مرده ایی وجود دارد و من نیز به مراتب آن مرده را دارم اما مدتیست که کسی آن را از من گرفته و دفنش کرده است به زیر رویاهایم او مرا از دست این مرده نجات داد و تپیدن را به قلب نیمه ایستاده ام بازگرداند دستان و آغوشش را از من دریغ نمی کند بی پرده بگویم آغوشش گرمترین و امن ترین مکان دنیاست با وجود این آغوش و دستان پاک دیگر هیچ غمی را احساس نمی کنم انگار همین الآن متولد شده ام اکنون من معنای زندگی و زنده بودن را می فهمم و دنیای اطرافم را میبینم و حس میکنم طراوت بهار و بوی بهار نارنج را پشتم را محکم تکیه داده ام به این سخن می خوام باور کنی که دوست دارم دوست داشتن مقدار نداره اما زیاد سعادت و خوشبختی زن در سخاوت و لطف و ترحم مرد نیست که در حق وی بذل و عطا نماید بلکه سعادت زن در عشق و علاقه ایی است که زن و مرد به هم ابراز میدارند چون عشق و محبت است که روح و روان آن دو را در یک پیکر قرار می دهد من به سعادت و خوشبختی رسیده ام او مرا بیش از حد انتظارم خوشبخت ساخت به آن گونه که تصور نمی کنم هیچ نوع خوشبختی مهمتر و با ارزش تر از این وجود داشته باشد او تمام خوشحالی و شادی من است نمیدانم این خوشبختی تا کی دوام دارد و من او را در کنارم دارم یا چه مدت زمان دیگری قیامت به پا می شود که این مرده دوباره جان بگیرد و در درونم زندگی کند اما هر چه که هست دیگر به پایانش نمی اندیشم همین که تمام نگاهش به من است همین که بی منت هست همین که مرا خوشبخت ساخت برایم کافیست خدایا این لحظه ها این آرامش این احساس این بودن و این حضور را به تو مدیونم خدایا با تمام وجودم سپاسگزارم خدایا نمی دانم دعای چه کسی یا کسانی در حقم مستجاب شد اما هر چه که هست اقرار می کنم من لیاقت او را ندارم با این وجود تو خود شاهدی که چگونه مرا بیشتر از قبل به واسطه خودش به تو نزدیک تر ساخت بابت حضور بی منتت ممنونم پروردگارا نصیب من فرما محافظت از خطا و گناه و محفوظ بدار از لغزش در کار دنیا و آخرتم چه در حال شوق و رضا و چه در حال خشم تا نشاط و تالم هر دو نزدم یکسان باشد به طاعت تو عامل باشم و رضای تو را بر هر کار مقدم دارم چه در بین دوستان و چه دشمنان تا به حدی که دشمنم از ظلم و ستم من ایمن باشد و مایوس باشد دوستم از میل من به هوای نفس به نفع او صحیفه سجادیه نوشته شده در پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 2 55 توسط نقاشی صدا ز کالبد تن به در کشید مرا صدا به شکل کسی شد به بر کشید مرا صدا شد اسب ستم روح من روان ز پیش به خاک پست و به کوه و کمر کشید مرا بگو که بود که نقاشی مرا می کرد که با دو دیده هموارتر کشید مرا چه وهم داشت از ابتدای خلقت من غریب و کج خلق و در به در کشید مرا دو نیمه کرد مرا پس تو را کشید از من پس از کنار تو این سوی تر کشید مرا خوشش نیامد این را به هم زد و بعد دگر کشید تو را دگر کشید مرا من و تو دو پرنده کشید در دو قفس خوشش نیامد بی بال و پر کشید مرا رها شدیم تو ماهی شدی و من سنگی نظاره تو به خون جگر کشید مرا خوشش نیامد اینبار از تو دشتی ساخت به خاطر تو نسیم سحر کشید مرا خوشش نیامد خط خط خط زد این ها یک استکان چای از خیر و شر کشید مرا تو را شکر کرد و ذره های مرا حل کرد سپس به سمت لبش برد و سر کشید مرا خدایا من از تو بهشت نمی خوام فقط ازم راضی باش نوشته شده در شنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۹ ساعت 1 40 توسط انتظار بــــــــــهار و هنوز بهار نیامده است تا غبار و اندوه را از تار و پود چهره ما پاک کند شاخه عریان درختها به انتظار قصه فنا ناپذیر بهار هستند اما بــــــــــــــهار هنوز نیامده می رود نمی دانم چگونه زندگی را باید ورق زد تا زمستان بگذرد شاید شادی رخت بسته و از میان ما رفته شاید هم غم بساط خود را پهن کرده باشد هر چند که زمستان انسانها را سخت پوشانده است و ردپاها را با نم نمی برف پاک می کند آری هنوز بهار نیامده تا انسانها به یکدیگر سلام کنند و برای یکدیگر کلاه از سر بردارند کی می آید تا زندگی رنگ شکوفه های نقره ایی را به یاد آورد تقدیم به کسانی که به مانند من منتظر اند منتظر بـــــــــــــــــهار پروردگاره وقتی همه چیز از آن توست همه چیز به دست توست داشتن چه معنایی دارد بی تو و بی خواست تو خودت را دارایی من قرار ده نوشته شده در سه شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 10 0 توسط تلنگر وقتی بچه بودم با مامانم رفتم بیرون توی خیابان آقایی نابینا رو دیدم که پسری داشت که پا به پای پدرش راه می رفت و جای چشمهای نداشته اش بود چند روز پیش هم دوباره همون مرد با پسرش رو دیدم اون مرد پیرتر شده بود و پسرش بزرگتر جالب بود برام چون یه چیزی بیشتر و بیشتر از گذشته میان اونها میدرخشید اونم مهربانی و عشقی بود که پسر با تمام وجود نثار پدر می کرد همیشه با خودم فکر می کردم زمونه عوض شده دیگه هیشکی احترام والدینشو نگه نمیداره در واقع بابا بابای خودشه و مامان هم مامان خودش و این احترام مربوط میشه به زمان پیامبر ص اما اینبار هم بهم ثابت شد اگه زمان زمان پیامبر ص نیست اگه همه چیزای خوب مختص اونا و زمان اونا هست اگه خیلی چیزایی که ما نادیده می گیریم سفارش خدا و پیامبرمون هست اگه تو روی بابا یا مامان می ایستیم هنوزم آدمهایی در معنای واقعی مرد پیدا میشن که بگن اگه ما پیامبر رو ندیدیم اگه سفارشها و احادیثشون رو از خودش یا اهل بیتش نشنیدیم میتونیم ادعا کنیم که مسلمانیم نه به اسم بلکه به عمل خوش به حال این آدمها اگر خنده را فلج کنی گریه را نیز فلج کرده ایی تنها کسی که می تواند خوب بخندد می تواند خوب بگرید و اگر خوب می توانی بخندی و خوب گریه کنی زنده ایی مخاطبش همه اونهایی که یادشون رفته خنده چیه دعوا قابل توجه آقایونی که تشریف میارن وب من و کامنت خصوصی با محتویات شماره تلفن همراهشون جهت دوستی اس ام اس و می گذارند عرض کنم من کامنت ها رو نگاه می کنم اگه شماره داخلشه نخونده حذف می کنم پس دیگه زحمت به خودتون ندین شب همگیتون خوش نوشته شده در شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 1 18 توسط دل تنگی وتنفر هراسی ندارم از انتظاری که پایانش را خوب می شناسم از دل بستنی که با سکوت قدم بر می دارد و عشـــــــقی که نیمی از آن را دل تنگی و نیمه گم شده دیگرش را به گمانم تنــــفر از آن خود کرده قصه زندگیم را با غم و غصه هایم تقسیم نموده ام چشمانم را به خیال های ناتمام عادت داده ام و سرم را به سوی تقدیر خم کرده ام بی توجه به مزرعه طلایی گندمی که برایم ساختی و نیلوفران آبی مردابی که به من هدیه دادی دستم را به سوی مهتاب دراز می کنم و به تمام فاصله ها خیره می مانم بگذار از عشق تندیسی مقدس ببینم نگذار امید را بد نام کنم و اینگونه باور کنم که عشق یعنی هرگز نرسیدن نوشته شده در یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ ساعت 0 58 توسط محــــــــــرم هزار سال گذشت از حکایت این مجنون هنوز این مردم صحرا نشین سیاه پوش اند سلام سلام به تمامی کسانی که عاشقانه صــــــــدای مولایشان را می شنوند که می گوید آیا کسی است که مرا یاری کند در مورد محــرم و حسینش تنها میتوانم بگویم من نیز شکوه و عظمت حق و ایثار را به بزرگی در آن یافتم و بی پروا بگویم من و قلمم از توصیف آن عاجزیم گاهی با خودم فکر می کنم اگر من در زمان کربلا و واقعه حزن انگیز آن بودم چگونه می توانستم مولایم را همراهی کنم آیا منم به مانند دیگران چشمانم را به روی حق می بستم و در عیدشان شریک و سهیم بودم ویا اینکه برعکس بی صـبرانه در پی حق به مولایم می شتافتم و به این نتیجه رسیدم اکنون در این زمانم زمان تنها بازمانده منجی عالم بشریت و اینجاست صحنه امتحان و آزمایش اینجاست پل صراطی که اگر بلغزم در سیاهی ها فرو میروم و اگر ادامه دهم به حق می رسم به پروردگارم به خالقم اما من مانده ام با ناامیدی هایی که پروردگارم بی شک از آن ناامیدی ها تنفر دارد پـــــــــروردگارا مرا لحظه ایی به حال خودم وانگذار یک نصیحت برای کسانی که روی پل قرار دارند هیچ دلگرمی پایدارتر از یاد خدا نیست و هیچ دشمنی پایدارتر از شیطان و غفلت التماس دعــــا حق نگهدارتون نوشته شده در شنبه ۵ دی ۱۳۸۸ ساعت 0 56 توسط تکرار و دوره شدن زندگی سلام سلام چطورین بالاخره تصمیم گرفتم آپ کنم امروز یه مسیج مشنگ به دستم رسید کاش می شد همچو آواز خوش یک دوره گرد زندگی را بار دیگر دوره کرد عجبا من اگه زندگیم یه بار دیگه دوره می شد دیونه میشدم شاید اشتباهاتی رو که کرده بودم اینبار دیگه نمی ذاشتم تکرار بشه یکیش اینه با یکی از دوستام لیلا رفتیم خونه یه دوست دیگه ام زهرا می خواستیم یه سری کتاب ازش بگیریم در خونشون رسیدیم و در زدیم زهرا جون امد درو باز کرد و تعارف کرد بریم داخل من که وقت نداشتم و نمی خواستم برم داخل چون دیگه داشتن اذان مغرب و می گفتن البته بگم خانواده زهرا از اون آدمای تعصبی در نوع خفن هستند و کلا مشهورن از همه نظر خلاصه زهرا رفت واسمون کتابها رو بیاره من لیلا جون لیلا بله من میای یه کوچولو زهرا رو بترسونیم وقتی برگشت درب کوچه لیلا جدی که نمیگی من کاملا جدی گفتم لیلا خوب چیکار کنیم من هیچی تا زهرا رسید پشت در و درو باز کرد با هم میگیم پخخخخخخخخخخخ لیلا باشه صدای پاش کاملا شنیده میشد که میاد سمت در من لیلا من میشمارم بعد با هم میگیم لیلا باشه من 1 2 3 پخخخخخخخخخخخخخخخخ وای خدای من زهـــــــــــــرا که نبود بابا بزرگش بود پیرمرد بیچاره نزدیک بود سکته کنه سرشو بالا کرد ویه نگاه به ما دو تا انداخت و یه لبخند کوچولو از ترس رو لباش نشست و رفت بنده خدا فکر کرد جن دیده اون موقع شب فکر کنم تا فردا صبحش تپش قلبشو داشت از اون طرف هم زهرا با مامانش صدای پخ ما رو شنیدند و یه عالمه خندیدند به طوری که نفسشون بالا نمی امد و زهرا از خنده رفت توی درب حالشونو صدای آخش به هوا رفت خوب به من چه من که نمی خواستم بابا بزرگشو بترسونم خلاصه این هم یک بار خواستیم اذیت کنیم که حسابی حالمون گرفته شد و کلی سوپرایز شدیم خلاصه بگم واستون اگه این لحظات دوباره بر می گشتن من هیچوقت این کارو نمی کردم خوب دیگه برم وقت همگی بخیر نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۸ ساعت 1 9 توسط من برگشتم خدایــا هرگـــز نگویمت دست من گیر عمریست گرفته ای مبادا رهـا کنی سلام سلامی به زیبایی بارونی که داره می باره به نظرتون پدیده ایی زیباتر از بارش باران هست به نظرم میاد وقتی بارون میباره خدا داره به بنده هاش نگاه می کنه و نتیجه این نگاه آرامش مطلق و زیبایی هایی است که به بنده هاش می ده من برگشتم فقط به خاطر شما دوستانی که امدین و بهم امید دادین امید برای موندن و زیستن خدا را شاکرم از اینکه دوستان خوب و مهربانی به مانند شماها به من داده که بتونم از الطافشون بهره ببرم و به من شوق برای بودن بدهند از همگیتون ممنونم به خاطر همه چیز نوشته شده در سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۸ ساعت 0 1 توسط عشق و دیوانگی سلام خوبین راستشو بخواین اصلا حوصله آپ کردن ندارم یعنی حال و حوصله هیچ کاری رو ندارم شاید این آخرین آپی باشه که می کنم شاید شاید هم دوباره حال و حوصله ام برگرده سر جاش و بازم بیام البته اگه بدونه جاش کجاست و راهش رو گم نکنه کسی داستان عشق و دیوانگی رو شنیده اگه شنیده که بخونه اگه هم نشنیده بازهم بخونه ولی بعدش نیاد بگه طولانی بود نخوندمآ ادامه نوشته نوشته شده در دوشنبه ۹ آذر ۱۳۸۸ ساعت 22 12 توسط چرا پرواز نمی کنی پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود به ماهی نگاه می کرد و می گفت سقف قفست شکسته چرا پرواز نمی کنی هر وقت این جمله رو می خونم ناخودآگاه به فکر فرو می رم در واقع یه حس غریبی بهم دست می ده شماها چطور نوشته شده در دوشنبه ۲ آذر ۱۳۸۸ ساعت 0 53 توسط گذاشتن خاطرات درخواستی به افتخار آقا مجتبی که میاد و خواهش می کنه براش خاطراتمو بنویسم و منم دل رحیم حالا می خوام روش رو زمین نندازمو واسه اش خاطره بنویسم ادامه نوشته نوشته شده در یکشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۸ ساعت 0 35 توسط وقتی رفتی وقتی رفتی تیله هایی رو که بهم هدیه داده بودی در جای قدمهایت روی شن های کنار ساحل گم شدند دیگر بعد از آن شب هوا همیشه ابری بود و هیچ وقت دیگر نتوانستم ستاره ها را تماشا کنم قایق های کاغذی که تمامی اندوهم را بر آنها و به دست موج ها سپرده بودم در کمال ناباوری به سوی من بازگشتند و قطرات باران که آن شب به شدت بر من و تو می باریدند دیگر هیچ وقت به آن گونه اوج نگرفتند و نباریدند تو که رفتی آنها را برای همیشه از من گرفتی نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸ ساعت 2 0 توسط مطالب قدیمی تر زندگی من به نظرم همانقدر غیر طبیعی نامعلوم و باور نکردنی می آید که نقش روی قلمدانی که با آن مشغول نوشتن هستم گویا یکنفر نقاش مجنون وسواسی روی جلد این قلمدان را کشیده اغلب باین نقش که نگاه می کنم مثل اینست که بنظرم آشنا میاید شاید برای همین نقش است شاید همین نقش است که مرا وادار به نوشتن می کند دیگه هیچ چیز ناراحتم نمی کنه پر از آرامشم اگه آدمها بدترین کار هم در حقم بکنند به روشون نمیارم جز یه تبسم و این یعنی یاد گرفتم چطور زندگی کنم خدایا شکرت خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین فروردین ۱۳۹۳ اسفند ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ تیر ۱۳۸۹ بهمن ۱۳۸۸ دی ۱۳۸۸ آذر ۱۳۸۸ آبان ۱۳۸۸ مهر ۱۳۸۸ پیوندها لحظه ای سنگ صبور دل غمگینم باش رهگذر خسته جهنم خاموش هم غصه بخون با من تو این قفس بی مرز آشنای یک غریبه تنهایی تنها باد ஜ قصه عشق ஜ جغرافیــــــــــــــ ـاے کـــوچک من هیچکس تنهائیم را حس نکرد تنهایی من پارت آزاد خاک و ابلیس همیشه تنها ستاره ساغر شکسته خونه ی شیشه ای ما مکانیک 88 واسه کســــی که نمی یاد خونه شادی آدم برفی پسر دلشکسته دل نوشته های یک دیوانه ای کاش عشق یواشکی در میزنه محفل عشق روشنایی کوچک blogfa com
|