Meta tags:
description= تنهاترین آدم تنها بر روی تنهاترین ستاره برای آدمای تنها;
Headings (most frequently used words):
تنها, تنهاترین, من, سلام, زندگی, عشق, آدم, بر, روی, ستاره, برای, آدمای, حميد, مصدق, قهر, ظلمت, اندوه, عاشقانه, راز, خسته, از, تو, میمیرم, اعتراف, عصیان, چشم, به, راه, آفتاب, مي, شود, اسیر, آیینه, شکسته, آرزو, دلتنگی, گفته, سهراب, دوباره, ازدواج, سخن, بی, پرده, تنهای, تنهایم, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
تنها (48), شده (34), نوشته (32), اين (31), ساعت (30), توسط (30), عشق (25), مرا (22), این (19), شهریور (18), است (18), نگاه (16), راز (16), ۱۳۸۵ (14), فروغ (14), چشم (13), دارم (12), ۱۳۸۶ (11), شود (11), فرخ (11), زاد (11), نيست (11), نمي (11), مرداد (10), باشد (10), دگر (10), كاش (10), خود (10), چگونه (9), ۱۳۸۷ (9), یاد (9), چون (9), ستاره (8), هاي (8), همه (8), بود (8), هرگز (8), اگر (8), باز (8), ديگر (8), خويش (8), بودم (7), قلب (7), ۱۳۸۸ (7), تنهایی (7), شنبه (7), نمی (7), زندگی (7), پنجشنبه (7), اما (7), گفتم (7), گوش (7), هيچ (7), آدم (6), عاشق (6), #تنهاترین (6), سلام (6), کنم (6), خیلی (6), مرد (6), دست (6), آخر (6), یکشنبه (6), بهر (6), استاد (6), گفت (6), حسرت (6), دوشنبه (6), خواهم (6), پيش (6), چرا (5), ولی (5), های (5), باران (5), خدا (5), فروردین (5), تیر (5), نیست (5), چهارم (5), هیچ (5), کسی (5), دلم (5), برای (5), هست (5), طلب (5), یادمان (5), بارون (5), ديوانه (5), زير (5), شعر (5), خيره (5), لحظه (5), آسمان (5), اميد (5), دارد (5), شايد (5), اشك (5), نهان (5), وقتي (5), گاه (5), چيزي (5), بگوي (5), سبز (4), اردیبهشت (4), بهمن (4), ۱۳۸۹ (4), فقط (4), کردم (4), تمام (4), جهان (4), شدم (4), نکنیم (4), دوستت (4), پنجره (4), ازدواج (4), پرسید (4), شاگرد (4), رفتم (4), رفت (4), برو (4), گندم (4), زار (4), خوشه (4), گفتي (4), بايد (4), ديدم (4), موج (4), ياد (4), زني (4), كرد (4), جام (4), خاموش (4), كردم (4), روي (4), قطره (4), راه (4), كنون (4), ببر (4), آمدي (4), خيال (4), آنچه (4), بخشيدي (4), غرقه (4), شوم (4), نشسته (4), سيب (4), نام (3), مرموز (3), صفا (3), دوست (3), تنهای (3), ماه (3), همیشه (3), سازم (3), دونم (3), مثل (3), هایی (3), خاطر (3), روی (3), خواهد (3), توی (3), کنی (3), چند (3), جلو (3), حرف (3), یعنی (3), عمر (3), پنجم (3), آخه (3), مال (3), داد (3), همین (3), سخن (3), ترین (3), دوباره (3), ولي (3), سوم (3), اندوه (3), انگيز (3), آينه (3), مستي (3), شبي (3), شبان (3), پاي (3), بیست (3), كني (3), زين (3), ناز (3), آفتاب (3), شراب (3), سياه (3), مكن (3), بوسه (3), اوج (3), صداي (3), دور (3), ديده (3), گويد (3), گمشده (3), گردم (3), آيد (3), بيا (3), هجدهم (3), گويم (3), بار (3), چراغهايت (3), رفتي (3), ظلمت (3), ديگري (3), شادي (3), زنجير (3), كند (3), دشت (3), گربه (2), عین (2), بگو (2), مرغ (2), عكس (2), مرگ (2), دیوانه (2), سرخ (2), تاریک (2), خاک (2), دختر (2), شکسته (2), صحنه (2), اسفند (2), ۱۳۹۰ (2), خانه (2), درد (2), چاره (2), نکردی (2), شاید (2), باشه (2), کمی (2), گذاشتی (2), رفتی (2), تونم (2), داره (2), فکر (2), روزی (2), کنج (2), حتی (2), امروز (2), باید (2), دقت (2), قلبی (2), بیشتر (2), قلبم (2), اینکه (2), دلت (2), بعد (2), کلمه (2), خوب (2), انگار (2), افتاده (2), بگم (2), مردن (2), سوختن (2), یکجا (2), نهم (2), ایم (2), باشم (2), خلوت (2), دیگر (2), بال (2), دلمان (2), مهر (2), زهر (2), سخت (2), ترک (2), کردی (2), طور (2), خودت (2), پرده (2), چهاردهم (2), شرمنده (2), عزیز (2), اولین (2), حالا (2), صدای (2), بلند (2), شما (2), براتون (2), جنگل (2), درخت (2), برگشت (2), داشته (2), باش (2), توانی (2), عقب (2), برگردی (2), آمد (2), چیست (2), پرپشت (2), جواب (2), بیستم (2), گریه (2), منم (2), بچه (2), ديگرم (2), ديد (2), سهراب (2), طوفان (2), ترك (2), فريادي (2), اعماق (2), ديدي (2), مايۀ (2), چيدي (2), نيمه (2), خندۀ (2), روشن (2), رنگ (2), حرير (2), سحر (2), خورشيد (2), گذشتم (2), خفته (2), افتاد (2), عطر (2), بگويم (2), فغان (2), افشان (2), كار (2), ببيند (2), پيرهن (2), آهسته (2), شانه (2), سينه (2), پيكر (2), ديروز (2), بگیرم (2), زندان (2), خامش (2), فکرم (2), قفس (2), دانم (2), چهارشنبه (2), دمي (2), لبالب (2), لاي (2), گرم (2), ديدگان (2), رها (2), غرفه (2), زمين (2), ساده (2), ستارگان (2), سوختم (2), دورها (2), كشد (2), جمعه (2), مردم (2), شمع (2), هوسران (2), عيان (2), قصه (2), يار (2), ناله (2), كسي (2), جويي (2), دادي (2), افسرده (2), سرگشته (2), حاصل (2), جانم (2), بستر (2), سايه (2), جان (2), پرواز (2), بگشاي (2), آتشين (2), مزن (2), قفلِ (2), خموشي (2), سينۀ (2), انديشۀ (2), دلي (2), آشفته (2), هواي (2), خوابم (2), دروغ (2), گمان (2), آلود (2), پريشان (2), بودي (2), صبح (2), دعوت (2), كردي (2), ميان (2), نارون (2), گنجشك (2), خواندي (2), مجو (2), دوزم (2), دنبال (2), نخواهي (2), يافت (2), بوسۀ (2), جاودانه (2), ديگران (2), خوشتر (2), خسته (2), خشم (2), قهر (2), دهد (2), موجودي (2), نبود (2), نالم (2), خوش (2), چيست (2), روز (2), واي (2), گريه (2), خاك (2), چراغ (2), گرگي (2), پير (2), مانده (2), بيكران (2), ساعتهاست (2), غمگين (2), وصال (2), ميانه (2), بتاب (2), آنكه (2), سوي (2), فال (2), زدي (2), باغچه (2), كنان (2), آرام (2), blogfa, com, زنده, گور, هاني, فخرايي, موش, شكسته, سورنا, پسري, دردسر, زمانی, پیشی, نره, شین, قاف, only, man, جون, آقاي, محمدرضا, هاشمی, زاده, تنهاترين, خواننده, باغ, ملکوت, مسير, silver, silence, خوشگل, کوچولوی, لطیف, رانیا, عکس, منتخب, نجوم, همنفس, هبوط, شعروخاطرات, كشتي, نوشين, غروب, عاطفه, نفيس, غریبه, شعرا, ملیکا, کنکوری, راوی, پاییزی, صحرای, سارا, قایقران, کوچولو, بخار, سروستان, پریش, مینا, الهه, mori, نیمه, پسر, توانتر, گلناز, دادگاه, مهشید, جاده, گذر, نوشین, صلیب, کاش, فهميديم, شکوه, پیوندها, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, پست, الکترونیک, دردی, بالاتر, مطالب, قدیمی, نازم, نبودی, مهربونی, نیازم, مشکل, درکم, بازم, کاری, لحظات, انجام, بدم, آوردن, خاطره, شیرینی, تلخی, وقت, مزه, اون, فراموش, سالها, بودن, ترحم, کند, میرم, نیستی, حرفات, مرحم, باشی, تنهایم, دستامه, ببینیش, سادگی, دیدن, عمری, سینه, پنهانش, کرده, سارق, زمانه, گرگ, خواند, ببلعند, امان, گفتی, داری, ببینی, صمیمیت, دوستی, رسید, بشکنه, معذرت, خواهی, بزرگی, خودش, بده, بعدش, بذاره, بره, اتفاقی, امّا, خوام, بزنم, دنیا, چقدر, تنهام, بهتر, موندن, نزدن, دوستم, ندارد, جمع, حسرتی, چنین, نکنه, بخوای, دیگه, خدایا, شنیدم, آدما, اندازه, مشت, دستشونه, حساب, کوچیکه, باور, کنید, دنیاست, میدونید, جایی, نداره, پرستو, مسافر, بکنم, پاک, یار, نیاز, رسم, کار, انصاف, عدل, نکنم, شمعی, پروانه, دیدیم, دریا, رنگی, ریا, قیمت, چاک, کنیم, لیلی, مجنونی, خماری, پایی, خاطرمان, تنهاشد, دوازدهم, چیز, سخته, برات, عادت, وهمین, تنهاتراز, هستی, توکه, بودی, میری, عالمه, واسه, چشای, کمه, بارم, طوری, مطلبی, نوشتم, دونید, چییه, مخصوصا, هوای, بارونی, بگذریم, آهنگ, پشت, نشستم, میدم, چیزهایی, نویسم, میدونم, مزست, راستش, زدن, گرفته, بنویسم, نکرده, چیزها, مینویسم, میزنه, آره, داخل, میخوام, خودم, بزن, شانزدهم, ترسیدم, بروم, خالی, برگردم, درجواب, بلندی, دیدم, انتخاب, مدت, کوتاهی, درختی, بیاور, میدیدم, امید, پیدا, کردن, انتهای, وشاگرد, میرفتم, آوردی, مدتی, طولانی, بچینی, هنگام, عبوراز, شاخه, رابیاور, شاگردی, استادش, نیا, موختی, فراموشت, تونیز, آموختی, بدارم, نیاموخت, آموخت, خواستن, بروز, تواین, وقته, حسابی, خجالتم, دادند, نديده, طعنه, خنديد, چشمهاي, خيس, شسته, کدام, نديد, جور, چشمها, شست, شستم, گفته, دريا, شكافد, مانند, وجودم, برخاست, هنگامي, دلتنگی, شعلۀ, شاخۀ, سرسبز, حيات, جلوۀ, زيباي, ناگهان, خزيدم, تشويش, شور, ولوله, باغچۀ, خانۀ, تماشا, برگ, خزان, رقص, گرمي, نوازندۀ, صبحگاهان, تنم, لغزيد, نقش, سستي, خوابي, دردآلود, شرابي, بزم, فروزندۀ, چشمان, پردۀ, لرزان, تابيدم, پرتو, بهار, درخانۀ, هودج, مواج, نسيم, نواي, ديوانۀ, ناي, خواندم, سرا, سودم, آنجا, گذرت, گياهي, ساحل, رودي, آرزو, ششم, شكستي, بشكست, شرح, چسان, مشكل, آيينه, داشت, پنجه, گزيند, گيسوي, آيدم, امشب, مردمك, سياهم, خنده, بگويد, زيبا, مات, افسونگري, آنگاه, افسوس, كنج, لبم, خالي, نشاندم, زلفم, چشمانم, نازكنان, سرمه, كشاندم, آوردم, فشاندم, بند, گيسويم, گشودم, صورت, نمودم, آیینه, یکم, عکسه, کیک, فرخزاد, کنارت, زندانبان, بخندم, غفلت, ومن, ناگه, گشایم, سویت, دستی, پیش, آید, حسرتم, حیران, رویت, زپشت, میله, سرد, مرغی, اسیرم, توئی, صاف, کام, آغوشت, نگیرم, اسیر, هفتم, گاهواره, خواب, صراحي, موم, جدا, بخواه, دير, بپيچ, بشوي, آمديم, كهكشان, كران, جاودان, كجا, رسيده, برفي, فرشتگان, رسد, كبود, چين, بركه, ماهيان, فراتر, نشاني, كشاني, شهر, شعرها, شورها, دلنواز, زعاجها, زابرها, بلورها, نشانده, زورقي, سرزمين, عطرها, نورها, شهاب, دام, برد, شراره, كام, هستيم, خراب, اسير, سايۀ, سركشم, درون, دوم, آغوشم, تيرۀ, خاموشم, خندي, نتوانم, برم, خواهش, سوزان, روم, آتش, نشودهيچ, افسونش, نرمي, رودم, ليكن, زاري, بدخو, خطا, بدبخت, عقل, كوشش, جويد, شتابان, گذرد, هراسان, بدوم, افتد, نگران, هالۀ, سياهي, آزارش, ديدارش, روان, سوزد, كاهد, آرزويي, یازدهم, گلي, شدن, گلشنِ, بگذاريم, كردن, سويِ, آسمانِ, روشنِ, گشايم, طنينِ, آوازِ, گوشِ, مردمِ, عالم, رسانم, رازِ, هايم, حسرتها, روزگارم, سرودم, تنگ, مرغي, ديري, نفس, عمري, زندانم, كشيدي, درهايِ, موجودِ, خودخواه, كزين, سودا, زپايم, بندِ, گران, ناگفته, لبهايم, عصیان, محال, لطيف, زند, پروبال, زنم, دلش, دار, خموش, مكارند, ضعف, سازند, آري, دارند, شنيده, زنان, جهاني, نشان, گوييا, ترانۀ, سخنت, جذبه, برايم, ترانه, خواني, دلخواه, زبانم, رفيق, همراه, مبر, زهد, توبه, پارساوار, برابر, خداراه, جويم, گرفتار, خواهشي, جانسوز, نرم, سنگين, حجاب, ژگان, كشم, اعتراف, لاله, نور, سخي, گرسنه, زندگانيت, مهربانيت, چشمايت, دستهايت, اقاقي, خوابيدند, رفتند, كوچۀ, مكرر, مقصدي, پيمودم, خيابانها, آما, زندگاني, امیدوارم, خوشتون, بیاد, گذاشتم, میمیرم, مگو, معني, داند, وفا, داري, وان, رانم, نظر, بيچاره, منتظر, مانم, اتاقك, خبر, بدر, ديدار, نبرد, رويايي, ندود, تابم, جستجوي, سوزنده, آذري, زان, لبانت, افشاندم, عشقي, نثار, نفشارد, داغ, دردمندت, نشمارد, غرورت, لبان, خاموشت, يكرنگي, كودكانه, سوزم, رويي, نيرنگ, لوح, عادي, نشست, تأمل, نشاط, سرورم, بگذرم, يابم, قرباني, غرورم, نكنم, ناداني, دامن, شبهاي, رفته, عمرم, پنداشت, زجام, بگرفتن, بگذشتن, ستيزه, نهاده, آسايش, بيكرانه, نيفزايم, آرامش, بيم, رنجورم, ورنه, ترسم, رنجم, وجودي, نفرت, آور, ذره, سوداي, آبرو, فكرش, جستي, شوق, الفتم, حلقه, كرده, تدبير, خويشتن, مايه, آزار, نكرد, وحشتبار, همزباني, گويمش, زدست, اندوهم, صدا, پيدا, تبدار, لبخند, بخش, مست, افسونكار, حصار, بيرونم, فرياد, برده, افسونم, كوشد, جادوي, افسرد, خندان, شاداب, كاو, نالد, نزد, گنگي, نگاهت, سبب, پنهان, فكرت, پرسد, اندوهت, گمگشته, آواز, نهد, بشنود, چشمي, كاود, محنت, گنه, پايم, زدند, بخت, بيگانه, نباشد, احمد, شاملو, منشين, فاجران, نيازمندترانند, عصمت, مفروش, سوگواران, ژوليده, آبروي, جهانند, تابوت, جوشند, چشمه, ساز, برسرنوشت, بنشيني, سرپناهي, رطوبت, چندش, پلشتي, انداز, عقوبتي, كشايد, دريچه, نغر, كفري, آلايد, مهتاب, پاييزي, وسوسه, ايست, نابكار, ونسيم, جهل, مصيبت, نياكانند, درختان, شرمساري, جبران, ناپذيري, همچون, دشنامي, برمي, فاصله, گناه, دوزخ, بيتو, كوتاهي, عاشقانه, اخوان, ثالث, صفير, باد, ولگردي, اسب, رهزني, همچنان, بارد, ابر, ساكت, دلگير, باراني, ميبارد, نفسهاي, غريب, كارواني, گمراه, اندر, جادويي, پنهايي, خواهيم, رسيد, آويزيم, درخشد, اينجاست, سجاده, نهادن, فرومانده, گرگان, بيابان, نقطه, نوراني, نمايان, چراغي, پايان, فردا, كور, درياب, دريغا, مرمرين, پله, عاج, اينهمه, تاريك, پناه, خواهي, بردن, شتابي, گريزي, ماند, زوال, گذشته, فسانه, كهنه, دولت, كنار, عاشقم, سويت, چنين, دويده, تني, مقصد, نياز, زانكه, نبرده, كشيده, كمال, گذشت, حال, آفتابي, حافظ, فريب, حيرتم, فريبها, رقيب, نگه, نوزدهم, لذت, چشيدن, طعم, چسپ, زندگي, ميگيره, خوشي, زياد, دهم, كوچك, نداشت, انديشه, غرق, پندارم, گام, تكرار, آزارم, سالهاست, هنوز, دندان, زده, غضب, باغبان, تند, دويد, دلهره, همسايه, دزديدم, خنديدي, دانستي, حميد, مصدق, آدمای,
Text of the page (random words):
سب رهزني تنها نه صفير باد ولگردي نه چراغ چشم گرگي پير م اخوان ثالث نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 14 5 توسط تنها عاشقانه بيتو ته كوتاهي ست جهان در فاصله ي گناه و دوزخ خورشيد همچون دشنامي برمي آيد و روز شرمساري جبران ناپذيري ست آه پيش از آن كه در اشك غرقه شوم چيزي بگوي درختان جهل مصيبت بار نياكانند ونسيم وسوسه ايست نابكار مهتاب پاييزي كفري ست كه جهان را مي آلايد چيزي بگوي پيش از آن كه در اشك غرقه شوم چيزي بگوي هر دريچه ي نغر به چشم انداز عقوبتي مي كشايد عشق رطوبت چندش انگيز پلشتي ست و آسمان سرپناهي تا به خاك بنشيني و برسرنوشت خويش گريه ساز كني آه پيش از آن كه در اشك غرقه شوم چيزي بگوي هر چه باشد چشمه ها از تابوت مي جوشند و سوگواران ژوليده آبروي جهانند عصمت به آينه مفروش كه فاجران نيازمندترانند خامش منشين خدا را پيش از آن كه در اشك غرقه شوم از عشق چيزي بگوي احمد شاملو نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 15 49 توسط تنها راز من هيچ جز حسرت نباشد كار من بخت بد بيگانه اي شد يار من بي گنه زنجير بر پايم زدند واي از اين زندان محنت بار من واي از اين چشمي كه مي كاود نهان روز و شب در چشم من راز مرا گوش بر در مي نهد تا بشنود شايد آن گمگشته آواز مرا گاه مي پرسد كه اندوهت ز چيست فكرت آخر از چه رو آشفته است بي سبب پنهان مكن اين راز را درد گنگي در نگاهت خفته است گاه مي نالد به نزد ديگران كاو دگر آن دختر ديروز نيست آه آن خندان لب شاداب من اين زن افسرد ه ي مرموز نيست گاه مي كوشد كه با جادوي عشق ره به قلبم برده افسونم كند گاه مي خواهد كه با فرياد خشم زين حصار راز بيرونم كند گاه مي گويد كه كو آخر چه شد آن نگاه مست و افسونكار تو ديگر آن لبخند شادي بخش و گرم نيست پيدا بر لب تبدار تو من پريشان ديده مي دوزم بر او بي صدا نالم كه اين است آنچه هست خود نمي دانم كه اندوهم ز چيست زير لب گويم چه خوش رفتم زدست همزباني نيست تا بر گويمش راز اين اندوه وحشتبار خويش بي گمان هرگز كسي چون من نكرد خويشتن را مايه ي آزار خويش از من است اين غم كه بر جان من است ديگر اين خود كرده را تدبير نيست پاي در زنجير مي نالم كه هيچ الفتم با حلقه ي زنجير نيست آه اين است آنچه مي جستي به شوق راز من راز زني ديوانه خو راز موجودي كه در فكرش نبود ذره اي سوداي نام و آبرو راز موجودي كه ديگر هيچ نيست جز وجودي نفرت آور بهر تو آه اين است آنچه رنجم مي دهد ورنه كي ترسم ز خشم و قهر تو فروغ فرخ زاد نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر ۱۳۸۸ ساعت 12 16 توسط تنها خسته از بيم و اميد عشق رنجورم آرامش جاودانه مي خواهم بر حسرت دل دگر نيفزايم آسايش بيكرانه مي خواهم پا بر سر دل نهاده مي گويم بگذشتن از آن ستيزه جو خوشتر يك بوسه زجام زهر بگرفتن از بوسۀ آتشين او خوشتر پنداشت اگر شبي به سر مستي در بستر عشق او سحر كردم شبهاي دگر كه رفته از عمرم در دامن ديگران به سر كردم ديگر نكنم ز روي ناداني قرباني عشق او غرورم را شايد كه چو بگذرم از او يابم آن گمشده شادي و سرورم را آن كس كه مرا نشاط و مستي داد آن كس كه مرا اميد و شادي بود هر جا كه نشست بي تأمل گفت او يك زن ساده لوح عادي بود مي سوزم از اين دو رويي و نيرنگ يكرنگي كودكانه مي خواهم اي مرگ از آن لبان خاموشت يك بوسۀ جاودانه مي خواهم رو پيش زني ببر غرورت را كو عشق تو را به هيچ نشمارد آن پيكر داغ و دردمندت را با مهر به روي سينه نفشارد عشقي كه تو را نثار ره كردم در سينۀ ديگري نخواهي يافت زان بوسه كه بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذري نخواهي يافت در جستجوي تو و نگاه تو ديگر ندود نگاه بي تابم انديشۀ آن دو چشم رويايي هرگز نبرد ز ديدگان خوابم ديگر به هواي لحظه اي ديدار دنبال تو در بدر نمي گردم دنبال تو اي اميد بي حاصل ديوانه و بي خبر نمي گردم در ظلمت آن اتاقك خاموش بيچاره و منتظر نمي مانم هر لحظه نظر به در نمي دوزم وان آه نهان به لب نمي رانم اي زن كه دلي پر از صفا داري از مرد وفا مجو مجو هرگز او معني عشق نمي داند راز دل خود به او مگو هرگز فروغ فرخ زاد نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 19 22 توسط تنها من از تو میمیرم سلام دوباره یه شعر از فروغ گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد من از تو مي مردم آما تو زندگاني من بودي تو با من مي رفتي تو در من مي خواندي وقتي كه خيابانها را بي هيچ مقصدي مي پيمودم تو با من مي رفتي تو در من مي خواندي تو از ميان نارون ها گنجشك هاي عاشق را به صبح پنجره دعوت مي كردي وقتي كه شب مكرر مي شد وقتي كه شب تمام نمي شد تو از ميان نارون ها گنجشك هاي عاشق را به صبح پنجره دعوت مي كردي تو با چراغهايت مي آمدي به كوچۀ ما تو با چراغهايت مي آمدي وقتي كه بچه ها مي رفتند و خوشه هاي اقاقي مي خوابيدند تو با چراغهايت مي آمدي تو دستهايت را مي بخشيدي تو چشمايت را مي بخشيدي تو مهربانيت را مي بخشيدي تو زندگانيت را مي بخشيدي وقتي كه من گرسنه بودم تو مثل نور سخي بودي تو لاله ها را مي چيدي تو گوش مي دادي اما مرا نمي ديدي فروغ فرخ زاد نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 11 20 توسط تنها اعتراف تا نهان سازم از تو بار دگر راز اين خاطر پريشان را مي كشم بر نگاه ناز آلود نرم و سنگين حجاب م ژگان را دل گرفتار خواهشي جانسوز از خداراه چاره مي جويم پارساوار در برابر تو سخن از زهد و توبه مي گويم آه هرگز گمان مبر كه دلم با زبانم رفيق و همراه است هر چه گفتم دروغ بود دروغ كي تو را گفتم آنچه دلخواه است تو برايم ترانه مي خواني سخنت جذبه اي نهان دارد گوييا خوابم و ترانۀ تو از جهاني دگر نشان دارد شايد اين را شنيده اي كه زنان در دل آري و نه به لب دارند ضعف خود را عيان نمي سازند راز دار و خموش و مكارند آه من هم زنم زني كه دلش در هواي تو مي زند پروبال دوستت دارم اي خيال لطيف دوستت دارم اي اميد محال فروغ فرخ زاد نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 16 2 توسط تنها عصیان به لبهايم مزن قفلِ خموشي كه در دل قصه اي ناگفته دارم زپايم باز كن بندِ گران را كزين سودا دلي آشفته دارم بيا اي مرد اي موجودِ خودخواه بيا بگشاي درهايِ قفس را اگر عمري به زندانم كشيدي رها كن ديگرم اين يك نفس را منم مرغ آن مرغي كه ديري ست به سر انديشۀ پرواز دارم سرودم ناله شد در سينۀ تنگ به حسرتها سر آمد روزگارم به لب هايم مزن قفلِ خموشي كه من بايد بگويم رازِ خود را به گوشِ مردمِ عالم رسانم طنينِ آتشين آوازِ خود را بيا بگشاي در تا پر گشايم به سويِ آسمانِ روشنِ شعر اگر بگذاريم پرواز كردن گلي خواهم شدن در گلشنِ شعر فروغ فرخ زاد نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 23 50 توسط تنها چشم به راه آرزويي است مرا در دل كه روان سوزد و جان كاهد هر دم آن مرد هوسران را با غم و اشك و فغان خواهد به خدا در دل و جانم نيست هيچ جز حسرت ديدارش سوختم از غم و كي باشد غم من مايۀ آزارش شب در اعماق سياهي ها مه چو در هالۀ راز آيد نگران ديده به ره دارم شايد آن گمشده باز آيد سايه اي تا كه به در افتد من هراسان بدوم بر در چون شتابان گذرد سايه خيره گردم به در ديگر همه شب در دل اين بستر جانم آن گمشده را جويد زين همه كوشش بي حاصل عقل سرگشته به من گويد زن بدبخت دل افسرده ببر از ياد دمي او را اين خطا بود كه ره دادي به دل آن عاشق بدخو را آن كسي را كه تو مي جويي كي خيال تو به سر دارد بس كن اين ناله و زاري را بس كن او يار دگر دارد ليكن اين قصه كه مي گويد كي به نرمي رودم در گوش نشودهيچ ز افسونش آتش حسرت من خاموش مي روم تا كه عيان سازم راز اين خواهش سوزان را نتوانم كه برم از ياد هرگز آن مرد هوسران را شمع اي شمع چه مي خندي به شب تيرۀ خاموشم به خدا مردم از اين حسرت كه چرا نيست در آغوشم فروغ فرخ زاد نوشته شده در جمعه دوم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 15 27 توسط تنها آفتاب مي شود نگاه كن كه غم درون ديده ام چگونه قطره قطره آب مي شود چگونه سايۀ سياه سركشم اسير دست آفتاب مي شود نگاه كن تمام هستيم خراب مي شود شراره اي مرا به كام مي كشد مرا به اوج مي برد مرا به دام مي كشد نگاه كن تمام آسمان من پر از شهاب مي شود تو آمدي ز دورها و دورها ز سرزمين عطرها و نورها نشانده اي مرا كنون به زورقي زعاجها زابرها بلورها مرا ببر اميد دلنواز من ببر به شهر شعرها و شورها به راه پر ستاره مي كشاني ام فراتر از ستاره مي نشاني ام نگاه كن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل ستاره چين بركه هاي شب شدم چه دور بود پيش از اين زمين ما به اين كبود غرفه هاي آسمان كنون به گوش من دوباره مي رسد صداي تو صداي بال برفي فرشتگان نگاه كن كه من كجا رسيده ام به كهكشان به بي كران به جاودان كنون كه آمديم تا به اوج ها مرا بشوي با شراب موج ها مرا بپيچ در حرير بوسه ات مرا بخواه در شبان دير پا مرا دگر رها مكن مرا از اين ستاره ها جدا مكن نگاه كن كه موم شب به راه ما چگونه قطره قطره آب مي شود صراحي سياه ديدگان من به لاي لاي گرم تو لبالب از شراب خواب مي شود به روي گاهواره هاي شعر من نگاه كن تو مي دمي و آفتاب مي شود فروغ فرخ زاد نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 11 54 توسط تنها اسیر تو را می خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرم توئی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس مرغی اسیرم زپشت میله های سرد و تاریک نگاه حسرتم حیران به رویت در این فکرم که دستی پیش آید ومن ناگه گشایم پر به سویت در این فکرم که در یک لحظه غفلت از این زندان خامش پر بگیرم به چشم مرد زندانبان بخندم کنارت زندگی از سر بگیرم فروغ فرخزاد پر از عکسه کیک کن نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 14 38 توسط تنها آیینه شکسته ديروز به ياد تو و آن عشق دل انگيز بر پيكر خويش پيرهن سبز نمودم در آينه بر صورت خود خيره شدم باز بند از سر گيسويم آهسته گشودم عطر آوردم بر سر و بر سينه فشاندم چشمانم را نازكنان سرمه كشاندم افشان كردم زلفم را بر سر شانه در كنج لبم خالي آهسته نشاندم گفتم به خود آنگاه صد افسوس كه او نيست تا مات شود زين همه افسونگري و ناز چون پيرهن سبز ببيند به تن من با خنده بگويد كه چه زيبا شده اي باز او نيست كه در مردمك چشم سياهم تا خيره شود عكس رخ خويش ببيند اين گيسوي افشان به چه كار آيدم امشب كو پنجه او تا كه در آن خانه گزيند من خيره به آيينه و او گوش به من داشت گفتم كه چسان حل كني اين مشكل ما را بشكست و فغان كرد كه از شرح غم خويش اي زن چه بگويم كه شكستي دل ما را فروغ فرخ زاد نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر ۱۳۸۶ ساعت 13 43 توسط تنها آرزو كاش بر ساحل رودي خاموش عطر مرموز گياهي بودم چو بر آنجا گذرت مي افتاد به سرا پاي تو لب مي سودم كاش چون ناي شبان مي خواندم به نواي دل ديوانۀ تو خفته بر هودج مواج نسيم مي گذشتم ز درخانۀ تو كاش چون پرتو خورشيد بهار سحر از پنجره مي تابيدم از پس پردۀ لرزان حرير رنگ چشمان تو را مي ديدم كاش در بزم فروزندۀ تو خندۀ جام شرابي بودم كاش در نيمه شبي دردآلود سستي و مستي خوابي بودم كاش چون آينه روشن مي شد دلم از نقش تو و خندۀ تو صبحگاهان به تنم مي لغزيد گرمي دست نوازندۀ تو كاش چون برگ خزان رقص مرا نيمه شب ماه تماشا مي كرد در دل باغچۀ خانۀ تو شور من ولوله بر پا مي كرد كاش چون ياد دل انگيز زني مي خزيدم به دلت پر تشويش ناگهان چشم تو را مي ديدم خيره بر جلوۀ زيباي خويش كاش از شاخۀ سرسبز حيات گل اندوه مرا مي چيدي كاش در شعر من اي مايۀ عمر شعلۀ راز مرا مي ديدي فروغ فرخ زاد نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر ۱۳۸۶ ساعت 15 15 توسط تنها دلتنگی هنگامي كه مرا ترك گفتي فريادي از اعماق وجودم برخاست فريادي مانند طوفان كه موج هاي دريا را مي شكافد اين موج قلب من است و آن طوفان ترك تو نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 21 38 توسط تنها گفته ی سهراب سهراب گفتي چشمها را بايد شست شستم ولي گفتي جور ديگر بايد ديد ديدم ولي گفتي زير باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشمهاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچ کدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت ديوانه باران نديده نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین ۱۳۸۶ ساعت 12 46 توسط تنها سلام دوباره سلام به همه بچه هایی که تواین چند وقته حسابی خجالتم دادند از من خواستن که بروز کنم منم کردم نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۸۵ ساعت 11 48 توسط تنها زندگی زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم تونیز به من آموختی چگونه دوستت بدارم اما به من نیا موختی چگونه فراموشت کنم نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۸۵ ساعت 12 41 توسط تنها عشق و ازدواج عشق و ازدواج شاگردی از استادش پرسید عشق چیست استاد در جواب گفت به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه رابیاور اما در هنگام عبوراز گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت استاد پرسید چه آوردی وشاگرد با حسرت جواب داد هیچ هر چه جلو میرفتم خوشه های پرپشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم استاد گفت عشق یعنی همین شاگرد پرسید پس ازدواج چیست استاد به سخن آمد که به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت استاد پرسید که شاگرد چه شد و او درجواب گفت به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم ترسیدم که اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم استاد باز گفت ازدواج هم یعنی همین نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۸۵ ساعت 19 19 توسط تنها سلام سلام امروز میخوام خودم براتون حرف بزن حالا که دارم براتون این چیزها رو مینویسم بارون میزنه آره بارون داخل شهریور راستش با بارون زدن دلم بیشتر گرفته شد گفتم یک کمی برای شما بنویسم چند روزی هم بود آپ نکرده بودم خوب بگذریم حالا صدای آهنگ رو بلند کردم و پشت پنجره نشستم و صدای بارون رو گوش میدم و برای شما یک چیزهایی می نویسم که میدونم خیلی بی مزست می دونید چییه من بارون رو خیلی دوست دارم مخصوصا هوای بارونی رو نمی دونم چی بگم آخه اولین بارم بود این طوری مطلبی نوشتم شرمنده عزیز که دلم واسه چشای تو خیلی کمه شرمنده عزیز که تو میری و من دوستت دارم یه عالمه نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۸۵ ساعت 18 9 توسط تنها سخن بی پرده تنها توکه خودت تنها بودی پس چرا من رو تنها گذاشتی وهمین طور خودت رو تنهاتراز این که هستی کردی می دونم آخه تو به تنهایی عادت کردی من هم همین طور پس خیلی سخته برات که تنهایی رو ترک کنی و برای من سخت تر اینکه تو من رو ترک کنی هیچ چیز سخت نیست نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۸۵ ساعت 11 31 توسط تنها عشق یادمان باشد اگر خاطرمان تنهاشد طلب عشق به هر بی سر و پایی نکنیم یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد طلب مهر زهر چشم خماری نکنیم یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم طلب سوختن بال و پر کس نکنیم ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار به تو ای عشق تو ای یار به تو ای بهر نیاز یاد من هست که دیگر دل من تنها نیست یاد من هست که دیگر دل تو مال من است یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک یاد تو باشم و هر دم بکنم با تو خلوت یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۸۵ ساعت 16 35 توسط تنها همیشه شنیدم که قلب آدما اندازه مشت دستشونه با این حساب قلب من کوچیکه اما باور کنید قلب من قد یه دنیاست میدونید چرا آخه برای همه جا داره اما جایی توی هیچ قلبی نداره نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۸۵ ساعت 9 58 توسط تنها تنهای تنها خدایا خیلی تنها شدم دیگه فقط تو رو دارم نکنه تو هم بخوای من و نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۸۵ ساعت 18 59 توسط تنها هرگز هیچ حسرتی این چنین یکجا جمع نمی شود که در این سه کلمه او دوستم ندارد نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۸۵ ساعت 12 25 توسط تنها زندگی زندگی یعنی موندن و سوختن مردن و تا آخر عمر حرف نزدن امّا من می خوام حرف بزنم بگم تو این دنیا پر از آدم چقدر تنهای تنهام مردن بهتر از این بی کسی زندگی باید پر از صفا و صمیمیت دوستی و عشق باشه نه پر از تنهایی و اینکه هر کسی رسید دلت رو بشکنه بعد هم با یک معذرت خواهی و چند تا کلمه آدم بزرگی خودش رو خوب جلو بده بعدش بذاره بره انگار نه انگار که اتفاقی افتاده نوشته شده در شنبه چهارم شهریور ۱۳۸۵ ساعت 17 46 توسط تنها همیشه می گفتی که دوست داری قلبم رو ببینی دلم توی دستامه فقط باید یک کم با دقت نگاه کنی تا ببینیش به این سادگی ها هم نیست دیدن قلبی که عمری در پس توی سینه ام پنهانش کرده ام تا از دست سارق های زمانه که مثل گرگ می خواند دل آدم ها رو ببلعند در امان باشد پس بیشتر دقت کن نوشته شده در شنبه چهارم شهریور ۱۳۸۵ ساعت 11 58 توسط تنها تنهایم امروز که از تنهایی دارم می میرم تو نیستی تا با حرفات مرحم دل من باشی رفتی و فکر نکردی روزی کسی به خاطر تو در این کنج جهان که شاید حتی کسی هم از روی ترحم به آن نگاه نمی کند به خاطر تو خواهد مرد سالها بود که خیلی تنها بودم و فکر کردم با بودن تو تنهایی ام تمام شده ولی ولی بازم تو مثل همه من رو تنها گذاشتی و رفتی و من تنها کاری که می تونم در لحظات تنهایی انجام بدم فقط به یاد آوردن خاطره هایی که در عین شیرینی تلخی هایی هم داره که هیچ وقت مزه ی اون رو نمی تونم فراموش کنم نمی دونم شاید این مشکل من باشه ولی کمی درکم کن گل همیشه نازم نبودی چاره سازم نکردی مهربونی به قلب پر نیازم نوشته شده در شنبه چهارم شهریور ۱۳۸۵ ساعت 10 41 توسط تنها مطالب قدیمی تر دردی بالاتر از درد تنهایی نیست خانه پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عنا...
|