Meta tags:
description= روزهای زرد از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر;
Headings (most frequently used words):
روزهای, زرد, از, صدای, سخن, عشق, ندیدم, خوشتر, هم, نفس, دیدی, ای, دل, دارم, سخنی, با, تو, گفتن, نتوانم, در, امواج, سند, چند, گاهی, نوشته, های, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
این (14), نوشته (12), قاسم (11), قیاسی (11), شده (10), ساعت (10), توسط (10), کرد (10), آید (9), #نتوانم (9), چون (8), دید (7), خون (7), آبان (6), دامن (6), کسی (6), خرداد (5), ۱۴۰۰ (5), راه (5), آتش (5), درد (5), گشت (5), ۱۳۹۵ (4), ۱۳۹۶ (4), مهر (4), ۱۳۹۸ (4), ۱۳۹۹ (4), های (4), رود (4), است (4), نفس (4), دست (4), دریا (4), میان (4), پیش (4), گفت (4), دریای (4), آمد (4), ریخت (4), برق (4), خسته (4), گفتن (4), شهریور (3), مرداد (3), خانه (3), شنبه (3), یار (3), خاطره (3), سوی (3), خیال (3), سرها (3), چنین (3), باید (3), شبی (3), شاه (3), کودکان (3), زندگی (3), موج (3), سنگین (3), آلود (3), افتاد (3), شمشیر (3), اگر (3), امشب (3), امواج (3), سند (3), انبوه (3), دشمن (3), سوز (3), تیغ (3), نیزه (3), آفتاب (3), نهان (3), دارم (3), سخنی (3), سخن (3), فریاد (3), تنگ (3), آذر (2), ۱۴۰۳ (2), ۱۴۰۴ (2), وبلاگ (2), چهارم (2), سفر (2), تنها (2), خود (2), جمعه (2), یکم (2), دوشنبه (2), بیست (2), خدا (2), روشن (2), آتشی (2), بود (2), بسوخت (2), سینه (2), دلتنگی (2), باز (2), جاده (2), نغمه (2), چند (2), پنجشنبه (2), ششم (2), داند (2), رفته (2), خاک (2), ترک (2), فرزند (2), سان (2), چنگیز (2), جنگ (2), لشکر (2), دنبال (2), داده (2), سپس (2), تاب (2), شهنشه (2), لمحه (2), دهان (2), رفتند (2), گران (2), خویشتن (2), زنان (2), دوا (2), خشم (2), دیده (2), سواری (2), شمع (2), بند (2), دشمنان (2), جان (2), غولان (2), فردا (2), فرو (2), ماه (2), بندی (2), ایام (2), رفت (2), کوه (2), مرگ (2), خیمه (2), لختی (2), کار (2), چندان (2), برگ (2), شاخه (2), تیز (2), دشت (2), تاریک (2), شام (2), سوزنده (2), سپاه (2), انداخت (2), یاد (2), زبان (2), اسیر (2), روز (2), پشت (2), پنهان (2), قرص (2), خورشید (2), نشیند (2), خفته (2), زیر (2), روی (2), دور (2), گوی (2), چشم (2), دیدی (2), عشق (2), نیست (2), قفسی (2), نفسی (2), روزهای (2), زرد (2), blogfa, com, اسفند, ۱۳۹۷, پیشین, عناوین, آرشیو, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, مطالب, قدیمی, قیامت, چرا, شهریارا, حبیب, نمی, کردی, یازدهم, بیدل, دهلوی, ماست, عمرے, همان, ڪسیِ, امید, نخواندیم, بــر, هیچڪس, افسانہ, قرار, توام, تنگم, گله, هاست, طلبم, صحبت, رایی, آیینه, شاهیست, غباری, دارد, دوازدهم, حافظ, کاشانه, جانانه, هشتم, دردی, همه, عطر, پیچد, غرق, تمام, صدا, بارد, اشک, مبرد, غفلت, گام, گذرد, تنگی, خوانم, دامان, سپید, نوای, غزلی, زده, فرا, گاهی, دکتر, مهدی, حمیدی, شیرازی, افسرها, زمستی, قطعه, زین, بسیار, پاس, وجب, خاکی, ملک, بدانی, قدر, برهیچش, نبازی, داستان, گفتم, امروز, بستند, تازی, بلی, آنان, بودند, فرزندان, یاران, پایاب, آسان, بگذشت, دشوار, کشتی, بادپا, افگند, گرد, گردش, گرفتند, افکند, لشکری, خرد, تاریخ, شکنج, گیسوان, آبها, ماهی, وزان, گفتهِ, موی, دیدند, درمان, بخور, اژدهای, خوار, زهم, واکن, بگیر, رها, اول, دادشان, غسل, نگاهی, آگین, هوا, آنگه, خواست, آری, پادشه, گردآلود, پیدا, اندیشه, سوخت, رهاند, اهریمن, وطن, استاد, جنگید, مملکت, فدا, بسوزم, خانمانهاشان, دمار, کشم, سخت, سوارانی, زره, پوش, کمانگیر, یاری, خواهم, توانم, گریزم, برکامم, نگردید, زبیم, نام, ریزم, تازه, خواب, سیما, بگون, لرزان, بنای, برآب, زرخسارش, اشکی, براین, بترس, آخر, زنفرین, رسید, آنجا, گرت, دلی, نرم, تورا, شمشیرم, پاره, بدو, زنجیر, بودی, نظاره, نهاده, گیسوی, سرو, موجی, هزاران, نیش, روان, دیدهِ, درید, خروشان, ژرف, پهنا, غلتید, برهم, رقص, اخترهای, رقصید, گفتندش, سواران, دوید, خورشیدی, صحرا, باد, خرگاه, عنان, بادپای, پیچید, پشیمان, ناروا, ماند, آگه, جست, زکشتن, واماند, سرانجام, بازوی, هنرمند, شکفت, ولی, بدان, عافیت, رستاخیز, باران, پولاد, پرهیز, خروش, برخاست, سوزان, جنبش, سری, تیغش, ابروی, دوست, خوارزم, کمی, مژگانش, اندیشید, ندانست, مادر, دوان, گریزان, پریشان, حال, آهو, بچه, افتان, خیزان, چشمش, ماده, آهویی, گذر, برون, پردهِ, گشته, زنی, عالم, افروز, پرده, غروب, آلوده, ایران, کهن, خوناب, شفق, جیحون, آتشهای, تازیک, سپیده, جهان, لحظه, دیر, جنبد, آبسکون, شهی, تخت, زدست, ترکتازی, بخت, خوارزمشه, لرزید, فروغ, خرگه, خوارزمشاهی, سیاهی, سران, بوسه, فرق, شمشیرهای, زبانهای, سنانها, گردهای, تیره, میغ, پیاپی, سپرها, اسب, چرخید, برخاک, سوار, زخم, دار, نیم, مرده, باره, نالید, اسبی, تیر, خورده, غلت, خورد, داران, گردی, زعفران, رنگ, کوهساران, مغرب, مالان, محمدرضا, شفیعی, کدکنی, بشنو, نگاهم, غنچه, پاییز, شکفتن, مهریت, درین, باغ, سحر, مژه, خفتن, سوخته, گامی, کوی, رفتن, پرتو, ایم, سایه, دیوار, وصل, گرفتن, شادم, مهتاب, شبانگاه, مست, چنانم, شنفتن, گرم, جام, نگاهت, وین, نهفتن, یکشنبه, هفتم, دگر, بار, اخوان_ثالث, بگشای, هرسی, سبب, سار, پرید, بال, زدن, مگسی, سیمرغ, قاب, رسدم, قفس, دردم, رسی, مرا, کاین, خسی, دسته, گلی, داد, ویرانه, پای, نهاد, دراین, همنفسی, بوی, صدای, ندیدم, خوشتر,
Text of the page (random words):
روزهای زرد روزهای زرد از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر هم نفس نه در این بی کسی ام بوی کسی می آید نه دراین بی نفسی همنفسی می آید نه در این خانه ی ویرانه کسی پای نهاد نه به فریاد دل خسته کسی می آید چه کسی بود چنین دسته گلی داد به آب کاین چنین بر سر هر موج خسی می آید دردم این است که فریاد رسی نیست مرا هر دم از راه کسی با قفسی می آید نفس تنگ و دل تنگ و در این تنگ قفس جان به لب می رسدم تا نفسی می آید تا که سیمرغ به قاب قفسی در بند است بال بر هم زدن از هر مگسی می آید بی سبب نیست که سار از سر آن شاخه پرید چشم بگشای که تیغ هرسی می آید اخوان_ثالث نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۴ ساعت 19 30 توسط قاسم قیاسی دیدی ای دل دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 22 13 توسط قاسم قیاسی دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم با پرتو ماه ایم و چون سایه دیوار گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم دور از تو من سوخته در دامن شب ها چون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانم فریاد ز بی مهریت ای گل که درین باغ چون غنچه پاییز شکفتن نتوانم ای چشم سخن گوی تو بشنو ز نگاهم دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم محمدرضا شفیعی کدکنی نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان ۱۴۰۰ ساعت 13 20 توسط قاسم قیاسی در امواج سند به مغرب سینه مالان قرص خورشید نهان می گشت پشت کوهساران فرو می ریخت گردی زعفران رنگ به روی نیزه ها و نیزه داران ز هر سو بر سواری غلت می خورد تن سنگین اسبی تیر خورده به زیر باره می نالید از درد سوار زخم دار نیم مرده ز سم اسب می چرخید برخاک به سان گوی خون آلود سرها ز برق تیغ می افتاد در دشت پیاپی دست ها دور از سپرها میان گردهای تیره چون میغ زبانهای سنانها برق می زد لب شمشیرهای زندگی سوز سران را بوسه ها بر فرق می زد نهان می گشت روی روشن روز به زیر دامن شب در سیاهی در آن تاریک شب می گشت پنهان فروغ خرگه خوارزمشاهی دل خوارزمشه یک لمحه لرزید که دید آن آفتاب بخت خفته زدست ترکتازی های ایام به آبسکون شهی بی تخت خفته اگر یک لحظه امشب دیر جنبد سپیده دم جهان در خون نشیند به آتشهای ترک و خون تازیک ز رود سند تا جیحون نشیند به خوناب شفق در دامن شام به خون آلوده ایران کهن دید در آن دریای خون در قرص خورشید غروب آفتاب خویشتن دید به پشت پرده شب دید پنهان زنی چون آفتاب عالم افروز اسیر دست غولان گشته فردا چو مهر آید برون از پردهِ روز به چشمش ماده آهویی گذر کرد اسیر و خسته و افتان و خیزان پریشان حال آهو بچه ای چند سوی مادر دوان وز وی گریزان چه اندیشید آن دم کس ندانست که مژگانش به خون دیده تر شد چو آتش در سپاه دشمن افتاد ز آتش هم کمی سوزنده تر شد زبان نیزه اش در یاد خوارزم زبان آتشی در دشمن انداخت خم تیغش به یاد ابروی دوست به هر جنبش سری بر دامن انداخت چو لختی در سپاه دشمنان ریخت از آن شمشیر سوزان آتش تیز خروش از لشکر انبوه برخاست که از این آتش سوزنده پرهیز در آن باران تیغ و برق پولاد میان شام رستاخیز می گشت در آن دریای خون در دشت تاریک به دنبال سر چنگیز می گشت بدان شمشیر تیز عافیت سوز در آن انبوه کار مرگ می کرد ولی چندان که برگ از شاخه می ریخت دو چندان می شکفت و برگ می کرد سرانجام آن دو بازوی هنرمند زکشتن خسته شد وز کار واماند چو آگه شد که دشمن خیمه اش جست پشیمان شد که لختی ناروا ماند عنان بادپای خسته پیچید چو برق و باد زی خرگاه آمد دوید از خیمه خورشیدی به صحرا که گفتندش سواران شاه آمد میان موج می رقصید در آب به رقص مرگ اخترهای انبوه به رود سند می غلتید برهم ز امواج گران کوه از پی کوه خروشان ژرف بی پهنا کف آلود دل شب می درید و پیش می رفت از این سد روان در دیدهِ شاه ز هر موجی هزاران نیش می رفت نهاده دست بر گیسوی آن سرو بر آن دریای غم نظاره می کرد بدو می گفت اگر زنجیر بودی تورا شمشیرم امشب پاره می کرد گرت سنگین دلی ای نرم دل آب رسید آنجا که بر من راه بندی بترس آخر زنفرین های ایام که ره براین زن چون ماه بندی زرخسارش فرو می ریخت اشکی بنای زندگی برآب می دید در آن سیما بگون امواج لرزان خیال تازه ای در خواب می دید اگر امشب زنان و کودکان را زبیم نام بد در آب ریزم چو فردا جنگ برکامم نگردید توانم کز ره دریا گریزم به یاری خواهم از آن سوی دریا سوارانی زره پوش و کمانگیر دمار از جان این غولان کشم سخت بسوزم خانمانهاشان به شمشیر شبی آمد که می باید فدا کرد به راه مملکت فرزند و زن را به پیش دشمنان استاد و جنگید رهاند از بند اهریمن وطن را در این اندیشه ها می سوخت چون شمع که گردآلود پیدا شد سواری به پیش پادشه افتاد بر خاک شهنشه گفت آمد گفت آری پس آنگه کودکان را یک به یک خواست نگاهی خشم آگین در هوا کرد به آب دیده اول دادشان غسل سپس در دامن دریا رها کرد بگیر ای موج سنگین کف آلود زهم واکن دهان خشم وا کن بخور ای اژدهای زندگی خوار دوا کن درد بی درمان دوا کن زنان چون کودکان در آب دیدند چو موی خویشتن در تاب رفتند وزان درد گران بی گفتهِ شاه چو ماهی در دهان آب رفتند شهنشه لمحه ای بر آبها دید شکنج گیسوان تاب داده چه کرد از آن سپس تاریخ داند به دنبال گل بر آب داده شبی را تا شبی با لشکری خرد ز تنها سر ز سرها خود افکند چو لشکر گرد بر گردش گرفتند چو کشتی بادپا در رود افگند چو بگذشت از پس آن جنگ دشوار از آن دریای بی پایاب آسان به فرزندان و یاران گفت چنگیز که گر فرزند باید باید این سان بلی آنان که از این پیش بودند چنین بستند راه ترک و تازی از آن این داستان گفتم که امروز بدانی قدر و برهیچش نبازی به پاس هر وجب خاکی از این ملک چه بسیار است آن سرها که رفته زمستی بر سر هر قطعه زین خاک خدا داند چه افسرها که رفته دکتر مهدی حمیدی شیرازی نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان ۱۴۰۰ ساعت 13 18 توسط قاسم قیاسی چند گاهی باز در میان جاده خاطره ها در فرا سوی خیال هم نفس با دل دریا زده ها بی نوای غزلی دست به دامان سپید نغمه ای می خوانم نغمه ای از سر دل تنگی یار گام ها یک به یک از خاطره ها می گذرد اشک پی مبرد از غفلت دل بی صدا می بارد و تمام جاده خاطره ها غرق دلتنگی یار همه جا عطر نفس های تو می پیچد باز آه که چه دردی است درد دلتنگی یار قاسم قیاسی نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 23 1 توسط قاسم قیاسی سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت حافظ نوشته شده در جمعه دوازدهم دی ۱۳۹۹ ساعت 15 27 توسط قاسم قیاسی دل که آیینه شاهیست غباری دارد از خدا می طلبم صحبت روشن رایی نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۹ ساعت 15 3 توسط قاسم قیاسی بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 17 27 توسط قاسم قیاسی بــر هیچڪس افسانہ ے امید نخواندیم عمرے ست همان بے ڪسیِ ماست ڪس ما بیدل دهلوی نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 22 39 توسط قاسم قیاسی شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر این سفر راه قیامت می رود تنها چرا نوشته شده در شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 22 40 توسط قاسم قیاسی مطالب قدیمی تر خانه پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین آبان ۱۴۰۴ مرداد ۱۴۰۳ آبان ۱۴۰۰ شهریور ۱۴۰۰ دی ۱۳۹۹ مهر ۱۳۹۹ خرداد ۱۳۹۸ مرداد ۱۳۹۷ آذر ۱۳۹۶ مهر ۱۳۹۶ شهریور ۱۳۹۶ خرداد ۱۳۹۶ اسفند ۱۳۹۵ دی ۱۳۹۵ آذر ۱۳۹۵ آبان ۱۳۹۵ blogfa com
|