Meta tags:
description= ... از سرزمینهای شمالی;
Headings (most frequently used words):
برای, از, سرزمینهای, شمالی, حفره, مثل, نبات, دل, پیچه, پیوندهای, روزانه, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
هیچ (13), ۱۳۸۸ (12), برای (7), راحت (7), مثل (7), های (5), اینجا (5), ۱۳۸۷ (5), توی (5), فروردین (4), نوشته (4), شمالی (4), بعد (4), نیست (4), روز (3), جایی (3), مهر (3), آذر (3), بهمن (3), ۱۳۸۹ (3), ۱۳۹۱ (3), این (3), نبات (3), چیز (3), کنی (3), غریبه (3), وقت (3), مانده (3), نزدم (3), جای (3), چیزی (3), تنها (2), بودن (2), زیر (2), کبود (2), کوچه (2), باران (2), اسفند (2), خرداد (2), تیر (2), مرداد (2), آبان (2), ۱۳۹۸ (2), ۱۴۰۴ (2), آرشیو (2), پیوندهای (2), #روزانه (2), بوک (2), خانه (2), شده (2), ساعت (2), توسط (2), سارای (2), سرزمین (2), دلم (2), خیال (2), چای (2), خواب (2), بیاید (2), نفس (2), وقتی (2), کرده (2), چشم (2), همه (2), ببینی (2), پیچه (2), ولی (2), جبران (2), دارد (2), دست (2), دارم (2), لنگد (2), آدمی (2), برگشته (2), آشنایی (2), بنویسی (2), بخواهد (2), خوبی (2), حفره (2), سرزمینهای (2), blogfa, com, ویونا, لایک, مون, گورخر, شمعدونی, گروه, نمایش, دارابگرد, کرم, کتاب, کتابدار, عمولی, سیب, تلخ, دزیره, سبز, آزمودن, تسبیح, آبی, محراب, سقف, بچه, غربت, چراغی, روشنه, افسانه, آرتاوریژ, آتش, آبینوس, پیوندها, اردیبهشت, شهریور, ۱۳۹۲, پیشین, آدینه, آپلود, عکس, آوای, آزاد, آریا, کتابناک, عناوین, وبلاگ, مطالب, قدیمی, خواهد, نفره, صحبت, راست, قول, ماندنی, مدل, پتو, بپیچی, دورت, چند, دور, بالش, مچاله, بشوی, صدای, بخاری, بسوزد, پشتت, قرص, باشد, بکشی, برود, حالا, گیر, میکند, گلو, میشود, انگار, آرامش, خاص, اثر, دلپیچه, آرام, گرفته, هایت, بندی, بخوابی, الکی, دلت, خوب, خوش, کنند, کودکانه, تمامش, گول, زدنت, بود, میدانی, تاثیری, ندارد, میخوری, بهتر, شوی, فرصت, داشته, باشی, اشتباهی, خیلی, درد, دردی, داری, توانی, بگویی, درمان, بگذری, اعتراف, میخواست, دیدم, کجا, اندازه, امن, شما, نیستید, باز, پوچ, چیزت, داده, منی, طاقت, نداشته, کجای, دنیای, واقعی, مجازی, فریادش, ترکم, کارم, حتما, مدتها, دوباره, اولش, کارش, جووور, دوست, نگاه, هیز, فوضول, روزگاری, آنجا, مینوشتم, خبر, حال, کسی, نداشت, میشد, ذهنت, وول, میخورد, ناجوانمردانه, قضاوتت, نکند, جمجمه, آزیر, ترکیدن, نمیزد, برایم, اینطور, است, شهرکی, سیر, میکنم, حتی, مثلا, ناآشنا, وارد, کنارت, شود, زیرکی, نگاهت, کند, طرز, لباس, پوشیدنت, حدس, بزند, مغزت, میگذرد, سالها, قبل, برایش, آشنا, بوده, شهری, دنیا, آمده, خیابانی, بار, بعدازظهر, سرد, زمستانی, تلاش, کردی, زده, گرم, منتظر, تاکسی, مدرسه, لای, چراغ, برقهایش, قایم, موشک, بازی, پدری, هنوز, تمام, لحظاتت, بگو, بدونم, هستی, باجا, مهندس, صدات, کردم, کاشکی, بیای, بپرسی,
Text of the page (random words):
از سرزمینهای شمالی از سرزمینهای شمالی برای حفره کاشکی بیای بنویسی و بپرسی که خوبی حفره باجا مهندس یا هر چیزی که هر وقت صدات کردم یه چیزی بگو بدونم هستی خوبی نوشته شده در ۱۴۰۴ ۰۳ ۲۴ ساعت 17 1 توسط سارای سرزمین های شمالی مثل نبات برای دل پیچه مثل حس آدمی که بعد سالها به قبل برگشته به جایی که برایش آشنا بوده و نیست مثل شهری که در آن به دنیا آمده ای خیابانی که صد بار در یک بعدازظهر سرد زمستانی وقتی که تلاش می کردی دست های یخ زده ات را گرم کنی منتظر تاکسی مانده ای کوچه ای که بعد از مدرسه لا به لای تیر چراغ برقهایش قایم موشک بازی کرده ای و یا خانه پدری که هنوز هم برای تمام لحظاتت جا دارد اینجا برایم اینطور است در شهرکی سیر میکنم که هیچ غریبه ای نیست حتی یک غریبه که مثلا بخواهد ناآشنا وارد از کنارت رد شود زیر زیرکی نگاهت کند و بخواهد از طرز لباس پوشیدنت حدس بزند که توی مغزت چه میگذرد اینجا را دوست دارم نگاه هیز و فوضول هیچ آشنایی نیست روز و روزگاری که من آنجا و اینجا مینوشتم هیچ کس هیچ آشنایی خبر از حال و روز کسی نداشت راحت میشد هر چیزی که توی ذهنت وول میخورد را بنویسی و هیچ کس ناجوانمردانه قضاوتت نکند هیچ وقت جمجمه ات آزیر ترکیدن نمیزد حتما آدمی مثل من که بعد مدتها دوباره برگشته سر جای اولش یک جای کارش می لنگد بد جووور من یک جای کارم می لنگد یک جایی که هیچ کجای دنیای واقعی و مجازی فریادش نزدم نزدم نزدم که دارم می ترکم آن هم منی که هیچ چیز هیچ وقت توی این دل وا مانده ام طاقت مانده نداشته من دلم اعتراف میخواست دیدم هیچ کجا به اندازه اینجا امن نیست شما که غریبه نیستید یک هو چشم باز کنی ببینی سر هیچ و پوچ همه چیزت را از دست داده ای فرصت جبران داشته باشی ولی اشتباهی برای جبران نه و این خیلی درد دارد که دردی که داری را نه می توانی بگویی نه درمان کنی نه بگذری نه هیچ چیز الکی دلت را به خوب بودن همه چیز خوش کنند و بعد از یک خواب کودکانه ببینی که تمامش برای گول زدنت بود مثل یک نبات برای دل پیچه که میدانی هیچ تاثیری ندارد ولی میخوری که بهتر شوی دلم یک خیال راحت می خواهد یک چای دو نفره یک صحبت راست یک قول ماندنی یک خیال راحت یک خواب راحت از این مدل ها که پتو را بپیچی دورت چند دور توی بالش مچاله بشوی صدای باران بیاید بخاری نم نم بسوزد پشتت قرص باشد نفس راحت بکشی نفس راحت بیاید و برود نه مثل حالا که گیر میکند توی گلو و آه میشود انگار یک آرامش خاص مثل وقتی که چای نبات اثر کرده دلپیچه ات آرام گرفته چشم هایت را می بندی و راحت بخوابی نوشته شده در ۱۳۹۸ ۰۷ ۰۷ ساعت 23 29 توسط سارای سرزمین های شمالی مطالب قدیمی تر خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها پیوندهای روزانه کتابناک آریا بوک آوای آزاد آپلود عکس آدینه بوک آرشیو پیوندهای روزانه نوشته های پیشین خرداد ۱۴۰۴ مهر ۱۳۹۸ فروردین ۱۳۹۲ بهمن ۱۳۹۱ آذر ۱۳۹۱ فروردین ۱۳۹۱ آبان ۱۳۸۹ مرداد ۱۳۸۹ فروردین ۱۳۸۹ اسفند ۱۳۸۸ بهمن ۱۳۸۸ دی ۱۳۸۸ آذر ۱۳۸۸ آبان ۱۳۸۸ مهر ۱۳۸۸ شهریور ۱۳۸۸ مرداد ۱۳۸۸ تیر ۱۳۸۸ خرداد ۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ فروردین ۱۳۸۸ اسفند ۱۳۸۷ بهمن ۱۳۸۷ دی ۱۳۸۷ آذر ۱۳۸۷ مهر ۱۳۸۷ پیوندها آبینوس آب و آتش آرتاوریژ افسانه باران اینجا چراغی روشنه بچه های کوچه غربت سقف کبود تسبیح آبی زیر محراب کبود تنها جایی برای آزمودن حس سبز با تو بودن دزیره روز و شب سیب تلخ عمولی کتابدار تنها کرم کتاب گروه نمایش دارابگرد گل شمعدونی گورخر لایک مون ویونا blogfa com
|