Meta tags:
description= ✦ کلبه بارانے من ✦ کفشهایم که جفت میشوند دلم هوای رفتن میکند چه کودکانه دلم تنگ میشود بی آنکه بدانم چه کسی دلتنگ من است;
Headings (most frequently used words):
من, دلم, چه, کلبه, بارانے, کفشهایم, که, جفت, میشوند, هوای, رفتن, میکند, کودکانه, تنگ, میشود, بی, آنکه, بدانم, کسی, دلتنگ, است, هو, الجمیل, مداد, رنگی, دفترچه, مشق, عشق, چیست, دل, شکسته, بگو, دوسم, داری, چشم, انتظار, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
گفت (17), روی (13), مرداد (11), ۱۳۹۴ (11), این (11), نوشته (10), برای (10), بود (10), وقتی (9), شده (9), عشق (8), کرد (8), کسی (7), اما (7), دلم (7), ساعت (7), توسط (7), پرنسس (7), یخی (7), میگفت (7), بهش (7), شکسته (7), داری (7), استاد (7), های (6), است (6), خوب (6), رفتم (6), رفت (6), گفتم (6), جمع (6), چند (5), همه (5), کنم (5), اشک (5), شنبه (5), دارم (5), تیکه (5), کلاس (5), کشید (5), دخترک (4), هفته (4), خدا (4), نکنه (4), داشت (4), هیچ (4), خودش (4), صندلی (4), دوسش (4), زدم (4), کنار (4), بگو (4), نگاه (4), دست (4), معلم (4), اونوقت (4), تنها (3), فقط (3), ولی (3), خیلی (3), قلبم (3), بوسه (3), میزارم (3), قلب (3), خودم (3), آدما (3), روز (3), سرش (3), آخه (3), آنقدر (3), توی (3), دوست (3), سفید (3), دوسم (3), امروز (3), خود (3), چشمانش (3), خیره (3), اون (3), زمین (3), آخر (3), خطی (3), بعد (3), خالی (3), آنکه (3), کاغذ (3), میز (3), داد (3), رنگی (3), مـداد (3), باران (2), همیشه (2), ماند (2), دوم (2), غرورش (2), باشه (2), باهاش (2), گفتن (2), پاییز (2), برگ (2), هوای (2), مجبور (2), قدم (2), بهم (2), داره (2), باشی (2), ببینی (2), ششم (2), فهمیدم (2), وقت (2), نمی (2), دیگه (2), حرف (2), انگار (2), شدم (2), بودم (2), الان (2), همون (2), مدت (2), گریه (2), نشستم (2), پیشش (2), نشسته (2), زده (2), پارچه (2), بالینش (2), باز (2), لبانش (2), نگفتم (2), انداخت (2), سمت (2), هاش (2), خواست (2), بگم (2), چرا (2), بلد (2), یواش (2), گفته (2), میخوام (2), دونی (2), دستشون (2), خوای (2), پاک (2), چیه (2), نیست (2), هایی (2), بیست (2), برگه (2), دانشجویان (2), جمله (2), نوشت (2), آرام (2), تابلو (2), نگاهش (2), آنها (2), دختر (2), بار (2), درس (2), چیزی (2), چیست (2), سارا (2), قول (2), بنویسم (2), دفتر (2), میشه (2), فردا (2), سیاه (2), مداد (2), کلبه (2), بارانے (2), blogfa, com, علمی, سرگرمی, عاشقانه, nasim, paradise, خانومـــــه, صفر, یکــــــ, پـــژواک, مـــن, حـــــــس, غــــریـبــــــــــــــ, جواد, عاشقت, خواهم, نیما, روزمرگی, tanhatarin, خیانت, هستی, غــــم, عـــشــق, الیسا, javan, سروش, تاریکی, ɱ͠ĩ͠ł͠λ͠ɗ, احســـاس, ســـرد, paria, پیوندها, اوّل, سوم, چهارم, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, خانه, اسفند, ماهی, میتونه, وجود, مهربون, عرش, بره, اذیت, محل, نده, خودشو, علاف, آدمای, ارزش, اطرافش, همشون, میگه, خوش, اومدی, اینه, اســـــفند, مــــاهی, حرفی, زیباتر, سكوت, ندارم, چشمانم, مانند, ریزان, دلتنگی, دارد, لبانم, لبخندی, نقش, بسته, نباشم, سكوتم, بشكنم, خواهد, انتهای, راه, خلوتی, بروم, رسوا, زیر, هایم, تمام, رویاهای, نسیم, سوزناک, غروب, باد, دهم, میدونی, بدرقه, میکرد, جایی, میری, مردمی, میشکننت, غصه, بخوری, نیستی, کوله, بارت, بگذری, بدی, همراهیت, کنه, مرگ, بدونی, برمیگردی, پیش, دلتنگــــــــــی, خیابـان, شلوغی, میانه, ایسـتاده, آیـند, میرونــد, همچنان, ایستــاده, چیز, آدم, خاطر, خوان, گریم, گرفت, نمیتونستم, وایسم, پهلوش, الانم, منتظرش, هستم, اینکه, حال, نبینه, رفتش, مثل, قبل, نمیتونم, بزنم, دنیا, خراب, کردن, اومد, تخت, بیمارستان, دید, دکترا, فلج, سالم, دورم, میچرخیدن, سلام, نمیکنه, کجاست, نمیدونم, امیدوارم, حالش, ورزید, سال, ندیده, بودش, تقصیر, یارش, پنجره, میشینه, میکنه, میگن, دیوونه, بغلش, چوبی, داشتم, میرفتم, نرو, وایسا, یکم, درد, نمیتونست, زیاد, بزنه, زبونش, میگرفت, گرفته, عاشق, بوده, داشتن, حالتی, چرخ, دستی, دلش, چشماش, همینطوری, حلقه, میزد, چشم, انتظار, سیزدهم, فریاد, وحشت, وحیران, تازه, چقدر, صورتش, میترسم, دیگر, کلمه, دهانت, نشنوم, کردم, شاخه, میخک, سرخ, دیدارش, ماهها, گذشت, بستر, بیماری, افتاد, دستهای, بلندش, گرفتم, سینه, فشرد, روزی, سوی, خوشحال, آغوش, قطره, زدودم, زیادی, برم, میروی, هفدهم, اینبار, دریا, سهمش, تنهایی, دریایی, راز, دارش, نسپردم, نبود, انگاری, فهمید, برگشت, دلت, سپری, فکر, نیستیم, ازم, دور, قلبهای, بدم, بلکه, بسپرم, صاحب, اصلیش, بلده, هنوز, نگرفته, ندازنش, شکوننش, ریا, بسپری, بعدش, دوره, زمونه, نیستن, باید, جمعش, معنی, منه, حالا, هست, بدجوری, مشخص, خسته, میشی, بزار, کمکت, کمک, پنجشنبه, کلاست, مرد, ترم, غرور, رویش, کشیدی, نخواندی, امتحان, سفیدی, رفتار, نشدند, کاغذی, اینچنین, کدام, متوجه, علت, وسیع, قضاوت, ماست, لحظه, سکوت, سنگین, ناگهان, ثابت, حالت, چهره, دگرگون, نظرش, جای, بحث, درشت, صدایی, بلند, شروع, خواندن, گذاشت, بیرون, شرمنده, خجالت, برگرفت, مشغول, نوشتن, مدتی, تعدادی, دنبال, کردند, مخاطب, جملات, بیابند, چندمین, بگیرید, کافی, اگر, تنبلی, بگذارید, کمی, تلاش, کنید, شوید, پوزخندی, طعنه, حضور, نمره, آوردن, جوانی, آخرین, بنویسد, نگریست, نظرات, بنویسند, تحویل, دهند, همهمه, فرو, گوشه, سپس, ادبیات, دانشجویانش, پرسید, هفتم, کاسه, چشمش, گونه, صندلیش, تخته, چرخاند, بشین, مشقامو, دفترهای, داداشم, نکنم, توش, داده, اگه, پولی, موند, بخره, خواهرم, شیر, خشک, بخریم, تاصبح, مامانم, بستری, کنیم, گلوش, خون, نیاد, خانوم, مادرم, مریضه, بابام, ماه, حقوق, میدن, چانه, لرزانش, بغضش, زحمت, قورت, مادرت, میاری, مدرسه, خوام, مورد, بچه, انظباطش, صحبت, مشقاتو, تمیز, بنویس, دفترت, پاره, نکن, چشمهای, مظلوم, عصبانیت, شقیقه, هایش, جلوی, صدای, لرزان, بله, خانم, جور, پایین, عصبی, کوبید, دفترچه, مشق, دوشنبه, پنجم, درکنار, هـم, نباشـیم, هیـچ, پرنشد, یاد, باشیم, شاید, صبـح, جعبــه, رنگــی, جـای, بـا, ستـــاره, کوچک, کوچـکتر, بودنـد, صـبح, مــــــاه, مهــــتاب, شــــــب, کـه, مدادرنگــــــــی, سیـاهی, گـم, هــمه, میگفـتند, تـو, هـیچ, دردی, نمیخوری, یـک, ســـفـید, هیچــــــــــکـس, بـه, اوکـار, نمیـــداد, مشغـول, بودند, الجمیل, کفشهایم, جفت, میشوند, رفتن, میکند, کودکانه, تنگ, میشود, بدانم, دلتنگ,
Text of the page (random words):
کلبه بارانے من کلبه بارانے من کفشهایم که جفت میشوند دلم هوای رفتن میکند چه کودکانه دلم تنگ میشود بی آنکه بدانم چه کسی دلتنگ من است هو الجمیل نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 9 39 توسط پرنسس یخی مداد رنگی مداد رنگی ها مشغـول بودند جز مـداد ســـفـید هیچــــــــــکـس بـه اوکـار نمیـــداد هــمه میگفـتند تـو به هـیچ دردی نمیخوری یـک شــــــب کـه مدادرنگــــــــی ها تو سیـاهی شب گـم شده بودنـد مـداد سفید تا صـبح مــــــاه کشید مهــــتاب کشید آنقدر ستـــاره کشید که کوچک و کوچـکتر شد صبـح توی جعبــه مـداد رنگــی جـای خالی او بـا هیـچ رنگی پرنشد به یاد هم باشیم شاید فردا ما هم درکنار هـم نباشـیم نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 15 36 توسط پرنسس یخی دفترچه مشق معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد سارا دخترک خودش را جمع و جور کرد سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت بله خانم معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ها فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم دخترک چانه لرزانش را جمع کرد بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت خانوم مادرم مریضه اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت بشین سارا و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 11 15 توسط پرنسس یخی عشق چیست استاد ادبیات از دانشجویانش پرسید عشق چیست کلاس در همهمه ای فرو رفت و هر کس از گوشه ای چیزی می گفت سپس از آنها خواست نظرات خود را بر روی کاغذ بنویسند و به او تحویل دهند دختر جوانی بر روی آخرین صندلی کلاس بی آنکه چیزی بنویسد استاد را می نگریست استاد پوزخندی زد و با طعنه گفت حضور در کلاس برای نمره آوردن از این درس کافی نیست اگر تنبلی را کنار بگذارید و کمی تلاش کنید مجبور نمی شوید برای چندمین بار این درس را بگیرید تعدادی از دانشجویان نگاه استاد را دنبال کردند تا مخاطب این جملات را بیابند دختر شرمنده و خجالت زده نگاهش را از استاد برگرفت و مشغول نوشتن شد و بعد از مدتی کاغذ خود را روی میز گذاشت و از کلاس بیرون رفت پس از آنکه همه ی کاغذ ها جمع شد استاد با صدایی بلند شروع به خواندن آنها کرد و هر جمله ای که از نظرش جای بحث داشت را روی تابلو با خطی درشت می نوشت ناگهان نگاهش بر روی برگه ای ثابت ماند حالت چهره اش دگرگون شد و چند لحظه ای سکوت کرد و بعد با قدم هایی آرام و سنگین به کنار تابلو رفت و خطی بر همه ی جمله ها کشید و نوشت عشق وسیع تر از قضاوت ماست و بعد خیره شد به صندلی خالی آخر کلاس هیچ کدام از دانشجویان متوجه علت این رفتار نشدند اما بر روی کاغذی که دست استاد بود اینچنین نوشته بود عشق برگه ی امتحان سفیدی است که هر ترم خطی از غرور بر رویش کشیدی و نخواندی اش عشق امروز روی صندلی آخر کلاست مرد نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 10 10 توسط پرنسس یخی دل شکسته نشسته بود رو زمین و داشت یه تیکه هایی رو از رو زمین جمع می کرد بهش گفتم کمک می خوای گفت نه گفتم خسته میشی بزار خوب کمکت کنم گفت نه خودم جمع می کنم گفتم حالا تیکه های چی هست بدجوری شکسته مشخص نیست چیه نگاه معنی داری کرد و گفت قلبم این تیکه های قلب منه که شکسته خودم باید جمعش کنم بعدش گفت می دونی چیه آدما این دوره زمونه دل داری بلد نیستن وقتی می خوای یه دل پاک و بی ریا رو به دستشون بسپری هنوز تو دستشون نگرفته می ندازنش زمین و می شکوننش میخوام تیکه هاش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش اون دل داری خوب بلده میخوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته خوب شه آخه می دونی خودش گفته قلبهای شکسته رو خیلی دوست داره تیکه های شکسته رو جمع کرد و یواش یواش ازم دور شد و من توی این فکر که چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم دلم می خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو می سپری دست هر کسی انگاری فهمید تو دلم چی گفتم برگشت و گفت دلم رو به دست هر کسی نسپردم اون برای من هر کسی نبود من برای اون هر کسی بودم اینبار رفت سمت دریا سهمش از تنهایی هاش دریایی بود که راز دارش بود نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 11 38 توسط پرنسس یخی بگو دوسم داری چشمانش پر از اشک بود به من نگاه کرد و گفت فقط امروز برای مدت زیادی از برم میروی بگو که دوست دارم به چشمانش خیره شدم قطره های اشک را از چشمانش زدودم و بر لبانش بوسه ای زدم اما نگفتم که دوسش دارم روزی که به سوی او رفتم آنقدر خوشحال شد که خود را به آغوش من انداخت سرش را بر روی سینه ام فشرد و گفت امروز بگو دوسم داری دستهای سفید و بلندش را گرفتم اما باز نگفتم که دوسش دارم ماهها گذشت در بستر بیماری افتاد با چند شاخه گل میخک سرخ به دیدارش رفتم کنار بالینش نشستم او را نگاه کردم به من گفت بگو که دوسم داری میترسم که دیگر هیچ وقت این کلمه را از دهانت نشنوم اما باز بوسه ای بر لبانش زدم و رفتم وقتی که آن روز به بالینش رفتم روی صورتش پارچه ای سفید بود وحشت زده وحیران پارچه را کنار زدم تازه فهمیدم چقدر دوسش دارم فریاد زدم به خدا دوست دارم اما نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 10 45 توسط پرنسس یخی چشم انتظار آنقدر دلش شکسته بود که اشک توی چشماش همینطوری داشت حلقه میزد رفتم پیشش گفتم چی شده با همون حالتی که روی چرخ دستی نشسته بود گفت دلم گرفته میگفت یه روز عاشق بوده میگفت خیلی ها دوسش داشتن نمیتونست زیاد حرف بزنه آخه زبونش میگرفت وقتی داشتم از پیشش میرفتم گفت تو رو خدا نرو وایسا یکم با من درد دل کن بغلش روی یه صندلی چوبی نشستم میگفت وقتی دم پنجره میشینه و گریه میکنه همه بهش میگن دیوونه میگفت آخه تقصیر من شد که رفت یارش و میگفت همون که یه مدت بهش عشق می ورزید انگار چند سال بود ندیده بودش وقتی گفتم الان کجاست گفت نمیدونم ولی امیدوارم حالش خوب باشه میگفت وقتی که سالم بودم همه دورم میچرخیدن ولی الان هیچ کس سلام بهم نمیکنه میگفت اومد من و رو تخت بیمارستان دید وقتی دکترا بهش گفتن فلج شدم و دیگه مثل قبل نمیتونم حرف بزنم انگار دنیا رو رو سرش خراب کردن برای اینکه من و با این حال و روز نبینه رفت رفتش برای همیشه الانم منتظرش هستم گریم گرفت نمیتونستم وایسم پهلوش رفتم فقط یک چیز و خوب فهمیدم آدما هیچ وقت یه آدم و به خاطر خودش نمی خوان نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 11 42 توسط پرنسس یخی فقط یه اسفند ماهی میتونه با وجود غرورش مهربون باشه غرورش تا عرش خدا بره ولی باهاش کسی رو اذیت نکنه به هر کسی محل نده و خودشو علاف آدمای بی ارزش اطرافش نکنه و خیلی رک به همشون میگه خوش اومدی اینه اســـــفند مــــاهی چند وقتی است حرفی زیباتر از سكوت برای گفتن ندارم چشمانم به مانند پاییز برگ ریزان است قلبم قلبم هم هوای دلتنگی دارد با این همه اما بر لبانم لبخندی نقش بسته است تا مجبور نباشم سكوتم را بشكنم دلم پاییز می خواهد تا انتهای راه خلوتی بروم برگ ها را رسوا کنم زیر قدم هایم و تمام رویاهای باران را با یک بوسه از نسیم سوزناک دم غروب به باد دهم میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام میکرد بهم چی گفت جایی که میری مردمی داره که میشکننت نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی تو کوله بارت عشق میزارم که بگذری قلب میزارم که جا بدی اشک میزارم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی برمیگردی پیش خودم دلتنگــــــــــی خیابـان شلوغی است که تو در میانه اش ایسـتاده باشی ببینی می آیـند ببینی میرونــد و تو همچنان ایستــاده باشی خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین هفته چهارم مرداد ۱۳۹۴ هفته سوم مرداد ۱۳۹۴ هفته دوم مرداد ۱۳۹۴ هفته اوّل مرداد ۱۳۹۴ پیوندها paria احســـاس ســـرد تنها در تاریکی ɱ͠ĩ͠ł͠λ͠ɗ javan سروش غــــم عـــشــق الیسا عشق و خیانت هستی tanhatarin روزمرگی های من دخترک تنها همیشه عاشقت خواهم ماند نیما حـــــــس غــــریـبــــــــــــــ جواد پـــژواک مـــن باران ッ خانومـــــه صفر و یکــــــ ッ علمی سرگرمی عاشقانه nasim و paradise blogfa com
|