Meta tags:
keywords= عشقستان اسماعیل ،درد دل با شهدا, وبلاگ ، پارسی بلاگ;
Description= مگو دگر بهانه برای گرفتن نیست/ دلت برای شهیدان مگر نمی گیرد.......همین عشقستان اسماعیل ،درد دل با شهدا;
Keywords= عشقستان اسماعیل ،درد دل با شهدا;
Headings (most frequently used words):
یک, من, سلام, علیک, قشنگ, به, عباس, علیه, السلام, بگو, سه, تا, باجناق, بودند, بعد, از, ظهر, خاص, اجابت, روزی, امروز, خاطره, بازی, با, رهبر, برادر, ام, صادق, دیابت, دارم, او, مهربان, است, پس, چرا, ما, نمی, فهمیم,
Text of the page (most frequently used words):
بود (37), شما (31), روز (23), برای (21), است (20), ساعت (14), این (14), بودم (13), نمی (13), نویسنده (12), کرد (12), امام (12), کربلایی (11), البنین (11), نظرات (10), خوب (10), سال (10), شهید (10), خدا (9), دیگر (9), سلام (9), صبح (9), خیلی (9), گفت (9), صادق (9), درس (9), هست (8), طرف (8), حضرت (8), دهلران (8), اگر (7), کند (7), نیست (7), کردم (7), گفتم (7), بعد (7), احمد (7), شود (7), درد (7), آقا (7), خود (7), عصر (6), آبان (6), ولی (6), کنم (6), اما (6), همین (6), یکی (6), داشت (6), کربلا (6), سفارش (6), دلم (6), دیدار (6), وبلاگ (6), علیه (6), شنبه (5), اقدام (5), آمد (5), های (5), روی (5), بچه (5), دانشگاه (5), خانه (5), قرار (5), نامه (5), نوشتم (5), اسفند (5), سیدحسین (5), اعلمی (5), روزی (5), خرداد (5), الله (5), السلام (5), شهدا (5), بهمن (5), وقتی (4), کرده (4), کاری (4), مورد (4), داد (4), جوانی (4), رفت (4), خودم (4), گفته (4), باشد (4), شده (4), دیابت (4), شاید (4), جلو (4), ناگهان (4), سیصد (4), بسته (4), فردا (4), خواندم (4), تهران (4), بودند (4), خوش (4), اولین (4), بخوانید (4), دفتر (4), خاطره (4), تیر (4), شوم (4), علمدار (4), متوسّل (4), شهریور (4), اصرار (3), التماس (3), خودش (3), ممکن (3), چون (3), نبودم (3), زده (3), پشیمان (3), فکر (3), خواهم (3), انجام (3), برایش (3), قبول (3), مثل (3), خورد (3), دیگری (3), داشته (3), دارم (3), پدر (3), ایران (3), محبت (3), چند (3), خانواده (3), یکشنبه (3), راستی (3), هوای (3), کاروان (3), ریس (3), اداره (3), بیت (3), اشک (3), طبق (3), مشهد (3), نشود (3), هزار (3), آقای (3), بار (3), رهبر (3), یادتان (3), توی (3), همان (3), شدم (3), بودید (3), یادم (3), خودتان (3), همراه (3), مناطق (3), شخصی (3), خمینی (3), مسئولیت (3), یعنی (3), اینکه (3), ارتش (3), بعث (3), اسارت (3), شهادت (3), عین (3), امروز (3), مرا (3), خاص (3), بگو (3), جواب (3), آیا (3), مسجد (3), رضا (3), مرد (3), روستایی (3), کوهستانی (3), بازدید (3), عشق (3), خاطرات (3), آمار (2), چرا (2), صلاح (2), امید (2), قدرت (2), مطلق (2), مطمئن (2), فقط (2), حدس (2), خواسته (2), دارد (2), هیجان (2), لحظه (2), بدهم (2), خواست (2), الان (2), تماس (2), دست (2), آخر (2), برد (2), عهده (2), نتیجه (2), فلانی (2), اون (2), ساله (2), هیچ (2), مان (2), وجود (2), قدیمی (2), خواستم (2), شیرینی (2), دارید (2), امد (2), پیاده (2), شروع (2), بگذریم (2), وارد (2), شهر (2), علی (2), برادر (2), گرفت (2), میکرد (2), نجف (2), عکس (2), برادرم (2), قبل (2), الحسین (2), رسیدیم (2), خواب (2), دانم (2), طور (2), حالم (2), اربعین (2), رفته (2), بودیم (2), چیز (2), خاطر (2), برایم (2), برگردم (2), هستم (2), اینها (2), بگویم (2), نود (2), نماز (2), راه (2), آهن (2), هنوز (2), اخلاص (2), اعزام (2), تنگ (2), قرعه (2), نام (2), افتاده (2), جلوی (2), تازه (2), نزدیک (2), اول (2), دانشجویان (2), اید (2), وظیفه (2), تان (2), باشید (2), خلوص (2), شنیدم (2), نماینده (2), منزل (2), کمی (2), هدیه (2), کتاب (2), شناسی (2), شصت (2), نژاد (2), جمهور (2), نوشته (2), مدرسه (2), مداد (2), محروم (2), بازی (2), اصلا (2), باشم (2), اسلامی (2), همچنین (2), سرکشی (2), رفع (2), بسیار (2), مردم (2), مرزی (2), اعلام (2), افراد (2), اهالی (2), گرفتن (2), روحانی (2), عراق (2), نیز (2), آغاز (2), وپس (2), گیرد (2), اهل (2), بابای (2), مهم (2), باجناق (2), دومی (2), سومی (2), دوشنبه (2), چهره (2), قمربنی (2), هاشم (2), ابوالفضل (2), زشت (2), هنگام (2), پناه (2), عالم (2), عجّل (2), تعالی (2), فرجه (2), الشّریف (2), فرمود (2), دهم (2), جمکران (2), رفتم (2), عرض (2), آیت (2), برسان (2), یادش (2), پرده (2), مشکی (2), زودتر (2), آرشیو (2), اینترنتی (2), اخبار (2), شهدای (2), خواه (2), درددل (2), آذر (2), عشقستان (2), اسماعیل (2), گرفتار, میشویم, جای, میرویم, سراغ, دستم, بکند, تواند, عوارضش, جمع, نباشد, کردن, موفق, میشوم, خواهد, فردای, خبر, قاطع, پیامک, لطفا, نکنید, فرصت, مقتضی, کارش, گذاشته, روزبعدکه, نشد, میزدم, بشود, آشفته, دفترم, ایستاده, بلند, برویم, وقت, دانستم, میگریم, لازم, روم, جوان, دوباره, دید, التماسش, پیش, تابی, کارت, اعتماد, داری, بگذار, مهربان, فهمیم, پیر, پیغمبر, قند, دوست, نداشتم, چایی, باشیرینی, دیگه, خرما, خورم, هشدار, گیریهای, آبکی, خواستگاری, دختری, تحقیق, میکند, میدهند, وصلتها, نمیخورد, دوستانم, کیست, عمل, همسایه, شان, خواستگار, دار, نمیشه, مجرد, قضاوتهای, دیگران, طوری, گاه, مخیله, خطور, دلیل, مدتها, عروس, تبریک, اظهار, خوشحالی, ببخشید, بیارم, نیاوردم, چشمهایم, چهار, کجا, فهمیدی, خورید, فهمیدم, استلال, عاقلانه, منصفانه, ویلچر, هرچه, گفتیم, سنت, بالا, حریفش, نشدیم, اتفاقات, سفر, کوت, شوملی, فرصتی, تجف, شدیم, خیابان, دراز, عبور, کردیم, پیچ, بعدا, فهمیدیم, اسمش, ابو, شوهر, الا, بلّا, بیایید, محض, ورود, استقبالمان, اتاقی, غذا, جدا, نگه, حمام, گرم, پرسید, خوابید, زیارت, مانده, نوازش, ابوعلی, ابوصادق, ماندیم, دوم, اتاق, دعوتم, البومش, نشانم, البوم, خندید, سید, خادم, موکب, شام, دعوت, راز, اوردم, مهران, لباس, برادرش, وداع, وگرنه, تصور, مادر, برید, پسرش, میدید, دوستانش, داعش, پیوسته, خشکم, چشم, پارسال, ورزش, دعا, کنید, زود, اطاعت, فرمان, دیگرتان, تقویت, تقوا, دیشب, خودت, برگردان, اکیدتان, جوانان, یواشکی, دیروز, هوایتان, بعدهزار, ربعین, جامانده, قامت, مغرب, زنگ, جضرت, هستی, االبته, سوالی, باش, نمازم, بغش, برق, نیم, نیامده, راست, رفتیم, نهاده, سرم, تاج, افتخار, رسیدم, دیدم, خیل, عظیمی, سران, شلوغ, ازدحام, جمعیت, گفتند, آمبولانس, واییی, اخر, بیمارستان, امدادی, نازنینتان, ازرده, خدای, نکرده, فدای, سرتان, دیدنتان, ارزید, پنج, برایتان, واییییییییی, کشی, مدیریت, کیفی, چشمهای, حسینی, کفت, حالتان, دیده, خواهید, بروید, طلبیدن, برو, حلالت, امدم, جلوبودم, ردیف, خوهران, آرامشی, دیدارتان, جانم, کشیدیم, سرهنگ, دیداری, باشیم, ببرم, اجر, ضایع, چسبید, حسینیه, میدیدم, قدر, انرژی, فوق, لیسانس, باز, بخوانیم, شاگر, استان, شاگرد, نهمین, همایش, بسیجی, کشور, معدل, بالای, 18و, دهه, هفتاد, مریض, دبیرستانی, امتحان, مثلثات, داشتیم, مراسم, ارتحال, حرم, حالا, خطیر, قیامت, مواظب, جسارت, گرفتید, خوانده, جمله, قال, الهی, انت, کهفی, حیین, تعیینی, المذاهب, سعتها, رساند, قبال, پول, بخرم, جلد, دانش, زیست, جلدزیست, مقدماتی, خریدم, جلدش, کنکورم, کنکور, تغاری, مقام, معظم, رهبری, جسورانه, هشت, یود, احمدی, شبیه, دبستانی, کلاس, پنجم, آموزشی, رویش, مدیر, شامل, سیاه, گلی, شمال, مابودیم, ابری, بارانی, مسیر, ماشین, آمدم, اهدایی, خیس, شنیده, خوانید, هوس, راستش, اولش, همه, داشه, خوبی, آبانماه, 1358از, سوی, شهرستان, منازل, سازمانی, سپاه, سکنی, گزید, تبلیغات, روستاها, برپایی, فرائض, دینی, وتبلیغ, امور, جهادسازندگی, روستائی, مشکلات, آنها, دارمی, بیستم, شهریورماه, انقلابی, مومن, وخوش, سیما, بودکه, ارتباط, اجتماعی, نزدیکی, تمامی, قشرهای, برقرار, واکرام, باآغاز, تحرکات, دشمن, شهریورسال59, رود, گزارشی, وضعیت, منطقه, رهبرکبیرانقلاب, نمایدوهم, مستمند, ونیازمند, مایحتاج, وامکاناتی, فراهم, وبقول, گوشه, ومهمان, نوازی, جبران, نماید, رانیز, زادگاهش, سربازان, بیرحم, وتا, دندان, مسلح, کشتن, وبه, افتخاری, دانستند, درمی, آورند, همانجا, دربرابر, دیدگان, حاضرین, وسایر, اسرای, طرزفجیعی, رسانند, وماشینش, آتش, کشندروز, بعدخبر, درجاده, ازرادیوی, بدین, ترتیب, درتاریخ, مهرماه, 1359, درست, شاهدان, اعلم, حقیقت, دفاع, مقدس, پیکرمطهرش, درآتش, خشم, وغضب, بعثیون, سوزانده, وخاکستر, شودتا, سندی, برهجوم, ددمنشانه, وجنایتکارانه, ایادی, استکبارجهانی, 6روز, رسمی, جنگ, رسد, مأموریت, برمی, گردد, غافل, تجاوز, مرز, موسیان, نموده, اشغال, جاده, نیزدراشغال, دربرگشت, درجاه, درمحاصره, تانک, ونفربرهای, شهیدسیدحسین, گویش, سیداعلم, معروف, درشهرستان, بعنوان, کمیته, امداد, واگذار, تربت, حیدریه, پاک, داده, اند, برسد, گرفته, دلتنگ, گفتی, آوردن, نیستی, آره, نیستم, آورده, نفس, شهیدی, نیاز, شارز, مریم, اجابت, ظهری, حدود, ورتر, اینه, محمد, قاسیمان, دانشجوی, فیزیک, مادرش, بودن, البته, ظهر, نبود, اولی, سالهای, مفقود, قنداقی, بغلش, محترم, شاهد, فردوسی, درخشان, العباس, 419, پرچمدار, نینوا, کرامات, باب, الحوائج, تنها, ناراحت, شوی, بلکه, راهنمایی, توسّل, بگویی, هنگامی, روای, حاجت, شدی, اباالغوث, ادرکنی, دهندگان, فریادم, برس, شدّت, ناراحتی, بین, بیداری, نورانی, قطب, امکان, حجّت, درنگ, سلامم, مولاجان, جایز, محضر, هستید, حتی, نزد, شفیع, آیةالله, مرعشی, نجفی, قدس, سره, علمای, اشرف, مدّتی, آمده, نقل, مشکلی, داشتم, مقدّس, معنا, وساطت, درگاه, شفاعت, مشکل, منظور, مکرّر, نگرفتم, شکست, خطاب, زمان, عباس, جون, دلتون, میشه, گاهی, بهشری, راهی, جوابش, بیاور, یهشهری, بودو, خودگفت, بدون, چگونه, بهشهر, نهایت, چشمش, کنار, بیشتر, بزند, بهشهری, برگشت, پیام, برساند, شنید, زیارتشان, شرفیاب, علیک, قشنگ, لینکهای, روزانه, لینک, دوستان, عضویت, خبرنامه, لوگوی, 248461, rss, طراحی, خرید, تالارهای, گفتگو, تفریحات, فاوا, قالب, لیست, فارسی, فلسفهِ, سیاست, سایت, 598خبری, مشاور, بسم, الشهدا, مناجات, وما, ادراک, گمنام, باباش, قطعه, چادر, همراز, شقایق, روزهای, جانبازی, ღمشکات, نور, دوستدار, کلّنا, عبّاسُکِ, زَینب, شور, دختـــــــــــرونه, هـــای, مــــــــــــن, اینجانب, ابوحیدر, اندیشه, نگار, دختران, بابا, عطا, 171, 107, خواهرشهیدکاظم, 137, فخرالدین, 291, گردان, لیله, القدر, مشق, افق, جان, 718, پرسه, خیال, شهیدرضوان, شهیداصغری, شهیدا, آشنای, رضایی, همشهریان, پدران, آسمانی, مرداد, مهر, فروردین, اردیبهشت, انقلاب, جهاد, سایبری, سایر, شهداء, دلنوشته, باشهدا, یادگار, مشاوره, تحصیلی, هویزه, نوشت, حسین, ائمه, مگو, دگر, بهانه, دلت, شهیدان, مگر, درباره, صبا, ویژن, تبلیغ,
Text of the page (random words):
عشقستان اسماعیل درد دل با شهدا سفارش تبلیغ صبا ویژن عشقستان اسماعیل درد دل با شهدا درباره نویسنده کربلایی ام البنین مگو دگر بهانه برای گرفتن نیست دلت برای شهیدان مگر نمی گیرد همین تماس با نویسنده آرشیو وبلاگ امام حسین و ائمه ع کربلا نوشت شهدای هویزه مشاوره تحصیلی یادگار شهدا خاطرات شهدا درددل باشهدا دلنوشته سایر شهداء جهاد سایبری انقلاب آبان 89 دی 89 آذر 89 بهمن 89 تیر 90 اسفند 89 دی 90 بهمن 90 اسفند 90 خرداد 91 آبان 91 دی 91 بهمن 92 اسفند 92 خرداد 93 اردیبهشت 93 شهریور 93 آذر 93 بهمن 93 اسفند 93 فروردین 94 شهریور 94 بهمن 94 مهر 94 مرداد 95 آبان 95 شهریور 95 دی 95 شهریور 97 تیر 97 لینکهای روزانه پدران آسمانی 22 همشهریان شهید 43 شهید رضایی نژاد 28 یک آشنای قدیمی 48 درددل بچه شهیدا 57 شهیداصغری خواه 65 شهیدرضوان خواه 73 پرسه در خیال 43 افق جان 718 مشق عشق 44 شهدای گردان لیله القدر 33 شهید فخرالدین 291 خواهرشهیدکاظم 137 برای شهدا 107 دختران بابا عطا 171 آرشیو 17 لینک دوستان اندیشه نگار اینجانب ابوحیدر دختـــــــــــرونه هـــای خاص مــــــــــــن اشک شور کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب شهر عشق دوستدار علمدار ღمشکات نور الله ღ روزهای جانبازی همراز شقایق خاطرات چادر مشکی قطعه 26 خاطرات اسارت گمنام مثل باباش وما ادراک مناجات با عشق بسم رب الشهدا مشاور سایت 598خبری فلسفهِ سیاست وبلاگ فارسی لیست وبلاگ ها قالب وبلاگ اخبار ایران اخبار فاوا تفریحات اینترنتی تالارهای گفتگو خرید اینترنتی طراحی وب عضویت در خبرنامه لوگوی وبلاگ آمار بازدید بازدید کل 248461 بازدید امروز 2 rss یک سلام و علیک قشنگ مرد روستایی بهشری راهی مشهد بود آیت الله کوهستانی گفت سلام مرا به امام رضا علیه السلام برسان و جوابش را هم برایم بیاور مرد روستایی یهشهری 10 روزی مشهد بودو این سفارش یادش رفت روز دهم ناگهان یادش آمد و با خودگفت بدون جواب سلام چگونه برگردم بهشهر با نهایت اخلاص به امام رضا ع از طرف آیت الله کوهستانی سلام کرد ناگهان پرده از جلو چشمش کنار رفت و روی پرده مشکی نوشته بود سلام مرا هم به آقای کوهستانی برسان و بگو بیشتر یا شاید هم زودتر به ما سر بزند مرد روستایی بهشهری برگشت و خواست پیام را برساند اما شنید جواب را همان روز شنیدم به زیارتشان شرفیاب شوم هر چه زودتر امام رضا علیه السلام جون یعنی دلتون برای ما هم تنگ میشه گاهی آیا نویسنده کربلایی ام البنین ساعت 6 5 عصر روز دوشنبه 98 تیر 24 نظرات شما به عباس علیه السلام بگو حضرت آیةالله مرعشی نجفی قدس سره فرمود یکی از علمای نجف اشرف که مدّتی به قم آمده بود برای من نقل کرد برای رفع مشکلی که داشتم به مسجد مقدّس جمکران رفتم درد دلم را در عالم معنا به حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف عرض کردم و از او خواستم که وساطت کرده از درگاه خدا شفاعت کند تا مشکل من حل شود برای این منظور به طور مکرّر به مسجد جمکران رفتم ولی نتیجه ای نگرفتم تا اینکه روزی در آن مسجد در هنگام نماز دلم شکست و خطاب به امام زمان علیه السلام عرض کردم مولاجان آیا جایز است که در محضر شما باشم و به دیگری متوسّل شوم شما امام من هستید آیا زشت نیست با وجود امام حتی به علمدار کربلا قمربنی هاشم علیه السلام متوسّل شوم و او را نزد خدا شفیع قرار دهم از شدّت ناراحتی بین خواب و بیداری بودم ناگهان با چهره نورانی قطب عالم امکان حضرت حجّت عجّل الله تعالی فرجه الشّریف رو به رو شدم بی درنگ سلام کردم حضرت جواب سلامم را داد و فرمود نه تنها زشت نیست و ناراحت نمی شوم که به علمدار کربلا متوسّل شوی بلکه شما را راهنمایی نیز می کنم که هنگام توسّل به علمدار کربلا چه بگویی هنگامی که برای روای حاجت به آن حضرت متوسّل شدی بگو یا اباالغوث ادرکنی ای پدر پناه دهندگان به فریادم برس و به من پناه ده 25 25 چهره درخشان قمربنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس ع ج 1 ص 419 پرچمدار نینوا ص 55 و 56 کرامات باب الحوائج حضرت ابوالفضل ع ص 45 و 46 نویسنده کربلایی ام البنین ساعت 9 30 صبح روز دوشنبه 98 تیر 17 نظرات شما سه تا باجناق بودند یکی بود کی نبود سه تا باجناق بودند اولی رفت شهید شد دومی هم شهید شد سومی ولی سالهای سال مفقود بود سومی را داشته باشید تا بعد این عکس دومی هست و اون بچه قنداقی هم که تو بغلش هست یکی از دانشجویان محترم شاهد دانشگاه فردوسی است نویسنده کربلایی ام البنین ساعت 7 15 عصر روز یکشنبه 98 خرداد 26 نظرات شما یک بعد از ظهر خاص یک بعد ظهری بود ساعت حدود 4 یا شاید هم کمی این ور تر و آن ورتر اصلا اینها مهم نیست مهم اینه که رفته بودیم منزل شهید محمد قاسیمان دانشجوی فیزیک پدر و مادرش خیلی خاص بودن و خود شهید هم البته نویسنده کربلایی ام البنین ساعت 7 4 عصر روز یکشنبه 98 خرداد 26 نظرات شما اجابت حالم گرفته بود و دلتنگ گفتی تو که اهل کم آوردن نیستی آره نیستم ولی کم آورده بودم آن روز گفتم به نفس بابای شهیدی نیاز دارم برای شارز دلم صبح روز بعد بابای مریم نویسنده کربلایی ام البنین ساعت 11 59 صبح روز سه شنبه 98 خرداد 21 نظرات شما روزی امروز من روزی امروز مرا به دست پاک این شهید داده اند به امید این که برسد به روزی شهید سیدحسین اعلمی اهل تربت حیدریه در آبانماه سال 1358از سوی دفتر حضرت امام خمینی ره وارد شهرستان دهلران می شود که به همراه خانواده اش در منازل سازمانی سپاه دهلران سکنی گزید و مسئولیت تبلیغات اسلامی و همچنین سرکشی به روستاها و برپایی فرائض دینی وتبلیغ اسلامی و همچنین مسئولیت امور جهادسازندگی را با سرکشی از مناطق محروم و روستائی و رفع مشکلات آنها را عهده دارمی شود در بیستم شهریورماه 59 وظیفه دیگری یعنی مسئولیت کمیته امداد امام خمینی ره به وی واگذار می شود سیدحسین اعلمی جوانی انقلابی مومن وخوش سیما بودکه ارتباط اجتماعی بسیار نزدیکی با تمامی قشرهای مردم برقرار می کرد وی درشهرستان دهلران بعنوان نماینده دفتر امام خمینی ره بسیار مورد محبت واکرام مردم قرار گرفت شهیدسیدحسین اعلمی که در گویش اهالی دهلران به سیداعلم معروف است باآغاز تحرکات مرزی دشمن در شهریورسال59 به تهران می رود تا گزارشی از وضعیت منطقه به دفتر رهبرکبیرانقلاب اعلام نمایدوهم اینکه برای افراد مستمند ونیازمند مایحتاج وامکاناتی فراهم کند وبقول خودش گوشه ای از محبت ها ومهمان نوازی اهالی دهلران را جبران نماید وی خانواده اش رانیز به همراه خود به زادگاهش می برد وپس از انجام مأموریت به دهلران برمی گردد غافل از اینکه ارتش بعث تجاوز خود را به مرز دهلران و موسیان آغاز نموده وپس از اشغال مناطق مرزی جاده دهلران عین خوش را نیزدراشغال خود دارد دربرگشت از تهران درجاه عین خوش درمحاصره ی تانک ونفربرهای ارتش بعث قرار می گیرد سربازان بیرحم وتا دندان مسلح ارتش بعث که کشتن وبه اسارت گرفتن افراد شخصی را افتخاری برای خود می دانستند او را به اسارت خود درمی آورند و همانجا دربرابر دیدگان حاضرین وسایر اسرای شخصی وی را به طرزفجیعی به شهادت می رسانند وماشینش را به آتش می کشندروز بعدخبر شهادت روحانی سیدحسین اعلمی درجاده ی عین خوش ازرادیوی عراق اعلام می شود بدین ترتیب سیدحسین اعلمی درتاریخ 5 مهرماه 1359 یعنی درست 6روز پس از آغاز رسمی جنگ عراق علیه ایران به شهادت می رسد به گفته ی شاهدان پیکرمطهرش نیز درآتش خشم وغضب بعثیون سوزانده وخاکستر می شودتا سندی باشد برهجوم ددمنشانه وجنایتکارانه ایادی استکبارجهانی باشد سیدحسین اعلم در حقیقت اولین روحانی شهید دفاع مقدس است نویسنده کربلایی ام البنین ساعت 8 50 صبح روز شنبه 97 اسفند 11 نظرات شما خاطره بازی با رهبر سلام آقای خوبی ها از وقتی شنیده ام وبلاگ ها را می خوانید هوس کردم با شما خاطره بازی کنم راستش اولش اصلا فکر نمی کردم از شما این همه خاطره داشه باشم آن هم خاطره های شخصی سال هزار و سیصد و شصت و چند بود شما یادتان هست من یادم نیست فقط یادم هست که دبستانی بودم کلاس پنجم و شما تازه ریس جمهور شده بودید یک روز از طرف شما یک بسته آموزشی برای ما آمد رویش نوشته بود از طرف ریس جمهور شاید هم مدیر مدرسه گفت نمی دانم آن بسته شامل چند تا دفتر بود یکی دو تا مداد سیاه و مداد گلی همراه با یک سفارش درس بخوانید خوب درس بخوانید آن روز هوای شمال هوای مناطق محروم که مابودیم ابری و بارانی بود برای اولین بار مسیر مدرسه تا خانه را با ماشین آمدم که بسته اهدایی شما خیس نشود راستی از همان روز خوب درس خواندم ها خیلی خوب راستی این احمدی نژاد شبیه آن روز های شما نیست بگذریم سال هزار و سیصد شصت و هشت یود امام مریض بودند دبیرستانی بودم و امتحان مثلثات داشتیم آن روز که توی مراسم ارتحال امام توی حرم برای شما نامه نوشتم یادتان هست نوشتم حالا که رهبر شده اید وظیفه تان خطیر تر است نوشتم قیامت هست و نزدیک است نوشتم مواظب خودتان باشید خیلی جسورانه بود نامه ام اما پر از خلوص بود و شما آقا قبل از جسارت خلوص را گرفتید بعد ها شنیدم نامه را خوانده اید خودتان خود خودتان نامه ای که با این جمله شروع شده بود قال الحسین ع الهی انت کهفی حیین تعیینی المذاهب فی سعتها نماینده تان آمد منزل مان از طرف شما سلام رساند و در قبال نامه ام کمی پول داد تا برای خودم از طرف شما هدیه بخرم سه جلد کتاب دانش زیست شناسی و یک جلدزیست شناسی مقدماتی خریدم و روی جلدش نوشتم هدیه از طرف مقام معظم رهبری کتاب ها به درد کنکورم می خورد هنوز هم به درد کنکور ته تغاری خانه می خورد آقا گفته بودید درس بخوانید دیگر نه خوب درس بخوانید دهه هفتاد را خوب درس خواندم آقا خوب خیلی خوب بچه بودم که گفت بودید خوب درس بخوانیم یادم بود و شدم شاگر اول استان شاگرد اول نهمین همایش دانشجویان بسیجی کشور با معدل بالای 18و سال 82 بود سرهنگ گفت قرار است دیداری با رهبر داشته باشیم گفت می خواهم تو را هم ببرم این دیدار اجر کاری بود که نمی خواهم بگویم که ضایع نشود خیلی چسبید یادتان هست توی حسینیه اولین بار بود که شما را از نزدیک میدیدم و و چه قدر انرژی داشت آن دیدار همان سال فوق لیسانس هم قبول شدم و باز درس خواندم و درس سفارش شما بود سال هزار و سیصد و نود و پنج خیلی دلم برایتان تنگ بود قرار بود یک کاروان از طرف اداره اعزام شود برای دیدار واییییییییی و من آن روز اداره نبودم قرعه کشی کرده بودند مدیریت کاروان به نام من افتاده بود چه کیفی داشت فردا اما چشمهای آقای حسینی پر از اشک بود کفت خوش به حالتان از طرف من هم گفتم من آقا را دیده ام می خواهید شما بروید گفت سه بار قرعه کشیدیم به نام تو افتاده تو را طلبیدن برو حلالت باشد امدم و جلوبودم جلوی جلوی جلو اولین ردیف خوهران چه آرامشی داشت دیدارتان جانم تازه شد و سال بعدهزار و سیصد و نود شش بود ا ربعین بود از کاروان کربلا جامانده بودم شب اربعین قامت بسته بودم برای نماز مغرب ریس اداره زنگ زد گفت برای دیدار فردا بیت جضرت آقا هستی االبته که هستم این چه سوالی است پس یک ساعت دیگر راه آهن باش نمازم را خواندم با بغش و با اشک و مثل برق نیم ساعت بعد راه آهن بودم هنوز هیچ کس نیامده بود و فردا صبح تهران که رسیدیم یک راست رفتیم دانشگاه تهران دلم را در طبق اخلاص نهاده بودم و آن طبق را بر سرم چون تاج افتخار دانشگاه که رسیدم دیدم که چه خیل عظیمی از طبق بر سران شلوغ بود آقا از دانشگاه تا بیت پیاده روی و در ازدحام جمعیت گفتند آمبولانس در بیت هست اعزام به واییی نه تا اخر دیدار سر پا بودم فردا در بیمارستان امدادی مشهد خاطر نازنینتان ازرده نشود خدای نکرده فدای سرتان این درد یک ساله به دیدنتان می ارزید آقا یک چیز دیگر هم بگویم یواشکی دیروز خیلی دلم هوایتان را کرده بود هوای یک دیدار دیگر راستی یک چیز دیگر از پارسال به خاطر درد پا ورزش نمی کنم برایم دعا کنید زود برگردم به اطاعت از فرمان شما این سفارش دیگرتان است دیگر نه به فکر تقویت تقوا هستم دیشب به خدا می گفتم خودم را به خودت برگردان اینها سفارش اکیدتان به جوانان است دیگر نه اگر چه ما که دیگر نویسنده کربلایی ام البنین ساعت 6 24 صبح روز یکشنبه 97 دی 9 نظرات شما برادر ام صادق سال 94 اربعین با خانواده رفته بودیم کربلا پدر هم با ویلچر با ما امد هرچه گفتیم پیاده روی است شما سنت بالا وو حریفش نشدیم از اتفاقات شروع سفر و کوت و شوملی و که بگذریم شاید در فرصتی گفتم وارد شهر تجف که شدیم از یک خیابان دراز عبور کردیم سر پیچ جوانی که بعدا فهمیدیم اسمش ابو علی است و برادر شوهر ام صادق جلو ما را گرفت که الا و بلّا بیایید خانه ما به محض ورود به خانه ام صادق به استقبالمان امد و اتاقی و ام صادق از برادرم احمد چشم بر نمی داشت غذا برایش جدا نگه می داشت حمام را برایش گرم میکرد صبح پرسید احمد خوب خوابید احمد زیارت کرد احمد کم مانده بود او را نوازش کند دو روز در نجف و خانه ابوعلی و ابوصادق ماندیم روز دوم ام صادق به اتاق خودش دعوتم کرد و البومش را نشانم داد ناگهان خشکم زد عکس احمد در البوم او چه میکرد خندید و گفت برادرم است سید علی سال قبل خادم الحسین همین موکب جلو در بود یکی از دوستانش که به داعش پیوسته بود او را برای شام دعوت کرد و تصور مادر ام صادق وقتی سر برید پسرش را میدید حالم را بد کرد راز ام صادق را تا ایران با خودم اوردم به مهران که رسیدیم به احمد گفتم ام صادق در لباس تو به برادرش محبت می کرد این چند روز خوب شود لحظه وداع خواب بود ام صادق وگرنه نمی دانم چه طور از احمد دل می کند نویسنده کربلایی ام البنین ساعت 11 5 صبح روز شنبه 97 آبان 19 نظرات شما من دیابت دارم بعد از مدتها سر زده به من عروس شده از قدیمی های دانشگاه است تبریک و اظهار خوشحالی و گفت ببخشید می خواستم شیرینی بیارم گفتم شما دیابت دارید نیاوردم چشمهایم چهار تا شد من دیابت دارم کی گفته تو از کجا فهمیدی آخر نه که شما شیرینی نمی خورید فهمیدم دیابت دارید چه استلال عاقلانه و منصفانه ای هشدار خیلی از قضاوتهای ما در مورد دیگران همین طوری است و هیچ گاه به مخیله مان هم خطور نمی کند که دلیل دیگری هم ممکن است وجود داشته باشد خیلی ها همین نتیجه گیریهای آبکی را به خورد خواستگاری که در مورد دختری تحقیق میکند هم میدهند و چه وصلتها که به هم نمیخورد یکی از دوستانم کیست داشت عمل کرد همسایه شان به خواستگار گفته بود فلانی بچه دار نمیشه و اون فلانی الان 40 ساله و مجرد است پ ن به پیر به پیغمبر من از بچه گی قند دوست نداشتم و برای همین چایی ام را باشیرینی های دیگه مثل خرما و می خورم نویسنده کربلایی ام البنین ساعت 4 2 عصر روز سه شنبه 97 آبان 1 نظرات شما او مهربان است پس چرا ما نمی فهمیم جوانی آشفته و هیجان زده به دفترم آمد و از من خواست برایش کاری کنم قبول کردم ایستاده بود و اصرار که همین الان بلند شو و برویم و گفتم من قبول کردم که کارت را انجام بدهم و تو اگر به من اعتماد داری بگذار به عهده ی خودم هر وقت صلاح دانستم تماس میگریم و اگر لازم بود می روم و جوان دوباره اصرار کرد التماس کرد بی تابی کرد و دست آخر هم وقتی دید التماسش کاری از پیش نمی برد رفت کارش را گذاشته بودم برای روزبعدکه اگر پشیمان نشد حدس میزدم پشیمان بشود چون خواسته اش از روی هیجان لحظه ای جوانی بود انجام بدهم ساعت سه صبح پیامک داد سلام لطفا اقدام نکنید می خواهم در فرصت مقتضی فکر کنم پ ن من فقط حدس زده بودم که پشیمان خواهد شد اما خدا در مورد خواسته های ما از فردای ما خبر قاطع دارد من مطمئن نبودم که که موفق میشوم اما خدا مطمئن است او از التماس کردن نا امید شد چون من قدرت مطلق نبودم اما خدا قدرت مطلق است من ممکن بود اقدام کنم ولی خدا ممکن نیست اگر به صلاح ما نباشد اقدام کند من اگر اقدام کرده بودم دیگر کاری از دستم بر نمی آمد ولی خدا اگر اقدام هم بکند با اصرار و التماس ما خودش می تواند عوارضش را جمع کند پس چرا وقتی گرفتار میشویم به جای خدا میرویم سراغ نویسنده کربلایی ام البنین ساعت 3 52 عصر روز سه شنبه 97 آبان 1 نظرات شما 1 2 آمار l
|