Meta tags:
description= ;
author= محمدچاوید;
Description= اجتماعی دینی فرهنگی هنری شعر درمورده زنان مردان;
Keywords= اجتماعی دینی فرهنگی هنری شعر درمورده زنان مردان;
Headings (most frequently used words):
خدا, ها, دوستان, مهدی, شکر, دیگرنمانده, هیچ, مادر, پرستش, رسالت, خلقت, زن, گروهه99, دست, دادن, باخانوم, وراه, حل, امام, موسی, صدر, جستجو, محمدچاوید, یادداشت, بایگانی, امکانات, لوگوی, لینک, های,
Text of the page (most frequently used words):
است (31), کرد (28), این (27), پرسید (27), بود (20), اون (17), های (16), برای (16), گفت (16), خدا (15), آشپز (15), خداوند (15), همه (13), هیچ (13), سکه (13), خود (12), کردم (12), بلکه (12), خواهد (12), #محمدچاوید (11), اما (11), شدم (11), فقط (11), نظر (11), نخواهد (11), بودم (10), زندگی (10), فکر (10), جواب (10), وقتی (10), داد (10), چرا (10), خیلی (9), دوشنبه (9), اگر (9), دادی (9), بسیار (8), روی (8), همین (8), کار (8), خانه (8), گروه (8), پادشاه (8), روز (8), مرد (8), کنم (7), هایی (7), تنها (7), اینجا (7), بزرگ (7), نامه (7), نخست (7), وزیر (7), کند (7), باز (7), دید (7), چند (7), بچه (7), همیشه (7), بودی (7), فرشته (7), صدر (6), روزی (6), تعجب (6), آنان (6), دیگر (6), ولی (6), هایت (6), باران (6), منو (6), دست (5), بیشتر (5), امام (5), چنین (5), کیسه (5), بعد (5), خوشحال (5), جای (5), خونه (5), مثل (5), توسط (4), دادن (4), نکته (4), شاید (4), باشد (4), موسی (4), سخنرانی (4), متوجه (4), ایشان (4), بودن (4), هستی (4), کردند (4), یکی (4), آنها (4), دلیل (4), شادی (4), توان (4), نیست (4), چیست (4), غصه (4), پرنده (4), رسالت (4), شما (4), باد (4), مردم (4), رفت (4), چگونه (4), نفر (4), مادر (4), چشم (4), خودم (4), زمین (4), مرگ (4), فرشتگان (4), پروژه (3), شکر (3), داشتم (3), موضوع (3), حال (3), چون (3), خانم (3), زیبا (3), عالم (3), کرده (3), دستش (3), سینه (3), خواهید (3), پاسخ (3), راه (3), هنوز (3), مرا (3), مشغول (3), داشت (3), هنگام (3), دور (3), وقت (3), کنند (3), علت (3), دهند (3), قربان (3), راضی (3), نمی (3), گرفت (3), تلاش (3), طلایی (3), طلا (3), انجام (3), مقابل (3), جستجوی (3), حتی (3), خسته (3), باید (3), شاد (3), گرفتن (3), چیز (3), خدایا (3), دوست (3), فهمیدم (3), بهم (3), واسه (3), یاد (3), هام (3), رنگ (3), برم (3), دلم (3), زدم (3), کاری (3), خلقت (3), فرستاد (3), دهد (3), وروزی (3), گلی (3), دریا (3), میکردی (3), داشتی (3), خجالت (3), مدرسه (3), نگاه (3), مادرم (3), اینکه (3), نمانده (3), کمی (3), بخش (3), پارسی (2), دوستان (2), امروز (2), کنید (2), یادداشت (2), دیگرنمانده (2), قصد (2), ماند (2), داده (2), نقل (2), برایم (2), اواخر (2), جوان (2), توفیق (2), مسلمان (2), دلخور (2), دوستانش (2), دانم (2), طور (2), حالش (2), بگیرم (2), ضایعش (2), فاصله (2), طرف (2), دراز (2), نجس (2), دادند (2), عکس (2), آنقدر (2), آمده (2), دستم (2), سلام (2), دادم (2), لبنان (2), دکتر (2), کنعان (2), گوید (2), مانده (2), سالن (2), شکوه (2), ساده (2), غرق (2), دختر (2), صدای (2), نشسته (2), نام (2), قدر (2), قرار (2), تحویل (2), صبح (2), البته (2), اعضای (2), یکصد (2), حالا (2), زیاد (2), بدست (2), زودتر (2), دانست (2), خواب (2), بیدار (2), همسر (2), نبود (2), آواز (2), خواند (2), آورد (2), گشت (2), اتاق (2), برد (2), دیدن (2), شمرد (2), واقعا (2), کوفته (2), بدانید (2), سخن (2), هستم (2), کافی (2), برق (2), نیز (2), ندادن (2), رحمت (2), خاطر (2), دارم (2), بردم (2), نداشته (2), دیگه (2), بزرگی (2), هاش (2), دیگران (2), برام (2), گفتن (2), قلبم (2), کوچک (2), حضورت (2), دنیا (2), آدم (2), کردی (2), میکردم (2), شده (2), لحظه (2), شنیدم (2), دانی (2), راز (2), مرده (2), نیفتی (2), عشق (2), مردی (2), اید (2), زشتی (2), تخت (2), حرفی (2), بال (2), باشند (2), مبعوث (2), جهان (2), اشک (2), درنگ (2), بیم (2), پیام (2), خبر (2), چنان (2), رستاخیز (2), بار (2), هزار (2), قیام (2), سجده (2), باقی (2), نماند (2), عده (2), هست (2), ایمان (2), نوشته (2), عنوان (2), میشدی (2), کشیدم (2), آخه (2), چطور (2), بهش (2), اونجا (2), میخواست (2), جوری (2), گور (2), کاش (2), گفتم (2), سخت (2), سنگاپور (2), اومد (2), سرش (2), دعوت (2), اومدم (2), داری (2), ببینم (2), گریختم (2), خویش (2), اینک (2), مهربان (2), بفرستند (2), جلوتر (2), ورود (2), پیک (2), داخل (2), گذارند (2), چکار (2), menu (2), مهدی (2), 1397, طراحی, ویرایش, ترجمه, قدرت, گرفته, بلاگ, اسپایکا, styleshout, دانشگاهی, دانشجویی, لینک, لوگوی, بازدید, دیروز, تاکنون, 15586, امکانات, مرداد, انتخاب, بایگانی, جستجو, قبل, محمدرضا, زائری, نوشت, مطلب, مفصلی, درباره, نامحرم, جوانب, مختلف, بنویسم, یادداشتهایی, برداشته, مخصوصا, روزها, ذهنم, درگیر, حوزه, سبک, مطالعه, جدی, مفید, دلایلی, منصرف, قول, کنون, انتشار, نیافته, خواندنی, دانشمند, فاضل, نویسنده, اندیشمند, استاد, سید, عباس, نورالدین, کلیسا, دانشگاه, موثر, جذابی, ایراد, مجذوب, نمود, بلا, پایان, حالیکه, جلورفت, طبق, عادت, دستشان, گذاشتند, منتظر, نشوید, همان, موضوعی, اشاره, مشکل, تفاهم, هاست, شبهه, دون, پایه, زنان, دیدگاه, اسلام, غیر, مسلمانان, زیرکی, بلافاصله, لاحافظ, علی, طهارتک, فرمودند, ارزش, پاک, تماس, حریم, قدسی, زنانه, آلاید, حکیمانه, عارفانه, عمیق, هوشمندانه, توطئه, خنثی, جمعیت, مسیحی, حاضر, وجد, ارادت, بیشتری, پیدا, گذاشتم, جالب, اینجاست, فرهنگ, ستودنی, منشا, همیشان, الان, بسیاری, جوامع, کاملا, رواج, یافته, اخیرا, شبکه, تلویزیونی, برنامه, مربوط, تعاملات, اجتماعی, بین, مردها, میان, حاضران, استودیو, تجربه, عملی, گذاشته, خندید, مزاح, طبقه, اول, راهنمایی, نشستم, تماشای, ودیوار, فضا, محیط, متفاوت, شیک, تابلوهای, نقاشی, وسایل, تزیینی, پرده, زربفت, طلبگی, تازگی, تفکر, فرهنگی, واجتماعی, جوانی, انتهای, نواختن, پیانو, دستگاه, نشنیده, گوش, حضور, برخاست, آمد, طرفم, حسین, کتابش, الامام, الصدر, تعریف, حدودا, نوزده, سال, پدرم, آیت, الله, مرجع, تقلید, نوشتند, ببرم, دهم, لذا, زود, افتادم, تهران, آمدم, محل, منزلگاه, شکوهی, مراجعه, سایت, باخانوم, وراه, اصلی, نگرانی, آلام, رضایت, افراد, نامیده, شوند, رسما, عضویت, درامد, افرادی, هستند, دارند, نیستند, آخرین, آورند, خواهند, بلایی, برسر, آورده, دیرتر, فرزندش, انتقاد, نکرده, اند, مانند, گذشته, دیروقت, شکسته, تصمیم, فردا, ثروت, برساند, کارها, ابتدا, متعجب, سپس, آشفته, شوریده, میز, گذاشت, اشتباهی, بارها, طلاها, 100, کجاست, شروع, صدم, حیاط, زیر, ناامید, خاتمه, اساس, حرفهای, فرمان, دهید, بگذارید, زودی, فهمید, شنیدن, مورد, صحبت, عضو, نپیوندد, نشانگر, خوشبینی, اینقدر, حصیری, تهیه, ایم, اندازه, خوراک, پوشاک, داریم, بدین, سبب, کاخ, امپراتوری, قدم, هنگامی, آشپزخانه, عبور, ترانه, شنید, دنبال, صدا, صورتش, سعادت, دیده, پادشاهی, کشور, حکومت, گروهه99, نعمت, حکمت, سپاسگذارم, جونم, ممنون, مهربون, باشی, مهربونیت, ازای, اونوقت, داشته, معادله, زندگیه, خوردن, بخشیدی, ازم, گرفتی, وجودم, شیرینیه, چشیدم, دیگرون, بارش, سنگین, خودمه, دوستام, درددلاشون, خالصانه, درگاهت, براشون, دعا, تپید, عظمت, بزرگیت, قلب, خنده, هدف, گریه, زندگیم, نفس, کشیدنم, ارزونی, آرامش, ناامیدانه, پناه, آوردم, پناهم, صلاح, تُو, لاکم, توی, تلافی, کارهای, بدم, فرستادی, روزهایی, سرمو, قایم, یادم, ساعت, غرور, پشت, موفقیت, فراموشم, نکردی, دقیقه, فراموش, ترا, کنارم, شاعر, شیرین, زبانی, سنجی, ادیبی, مکر, کید, ملا, بگفت, انان, ناتوانم, افسرده, جانم, الهی, کمند, افتی, ندانستم, مهری, شایسته, گفته, کجا, مفهوم, رنج, ملال, مجموعه, کمال, زنی, صواب, کردار, زشت, خراب, یقین, دان, ریشه, فقر, درد, سرچشمه, یفال, بسا, بدتر, فساد, برتر, پستی, اورده, تاج, افرینش, یزدان, قالب, نمایان, گفتا, حکیم, نکو, دّر, معانی, همچون, عقاب, بدون, پروازش, محال, مردند, جاودانی, میریزند, طرح, زندگانی, حاکم, محکوم, لازم, ملزوم, دیگرپیامبری, نخواهم, گونه, انتظار, دارید, هرگز, پیامبر, آوازی, نغمه, عدهای, گرویدند, وایمان, آوردند, وخدا, پرندهای, رستگار, رسولی, آسمان, باریدن, شناختند, دریافتند, توبه, روحشان, زیربارش, دریغ, شستند, بدانیدبا, رسول, پاکی, رسید, پیغامبر, بشارت, توفان, نسیم, وآنان, فهمیدند, خوف, رجا, زیستند, فهمد, قلبش, وامید, لرزد, وقلب, مؤمن, ازخاک, برانگیخت, معاد, معنا, وگل, هرمؤمنی, بفهمید, قیامت, نامش, وسپس, افتادکه, موج, تماشا, میکردند, دانستند, وچنان, افتادند, پیغمبر, اقتدا, بهشت, وبه, آکنده, فرستاده, وپیغمبرومرسل, کافری, انکار, وبا, بجنگد, دروغگو, بخواند, وباد, مجنون, ودریا, ساحر, بیاورکه, پیغمبرآب, ورسول, وفرستاده, آوردن, ویلیامز, داجین, کتاب, شناسی, دوستانت, نخواندی, خواندن, وجدان, احساس, شرمندگی, پوست, انسانی, طول, کشید, رستگاری, بپردازی, مهربانی, دروازه, جهنم, عمارت, بهشتی, منطقه, همسایگانت, رفتار, تعداد, رفیق, مقام, شغلی, بهترین, نحو, بالاترین, میزان, حقوق, چقدر, آیا, سزاوار, لباسهایی, کمد, لباس, پوشاندی, زیربنای, متر, خوشامد, گفتی, اتومبیلی, سوار, وسیله, نداشتندبه, مقصد, رساندی, آنکه, کسی, بگیریم, کنیم, واقعی, بیابیم, وسیع, مخلوقات, جایی, پرستش, متنفر, مایه, امرار, معاش, خانواده, معلم, غذا, پخت, اومده, کنه, ببره, تونست, بامن, بکنه, نیاوردم, تنفر, وفورا, همکلاسی, مسخره, ایی, مامان, داره, دهن, میکرد, میشد, اگه, میخوای, بخندونی, کنی, نمیمیری, جوابی, نداد, راجع, نکردم, عصبانی, احساسات, اهمیتی, نداشت, نداسته, باشم, درس, خوندم, موفق, ادامه, تحصیل, ازدواج, خریدم, آسایشی, سالها, ندیده, همینطور, نوه, ایستاده, خندیدند, خودش, بیاد, اونم, جرات, بیای, بجه, بترسونی, آرامی, اوه, معذرت, میخوام, آدرس, عوضی, فورا, واز, ناپدید, درسنگاپور, شرکت, درجشن, تجدید, دیدار, دانش, آموزان, همسرم, دروغ, سفر, میرم, مراسم, رفتم, کلبه, قدیمی, خودمون, کنجکاوی, همسایه, قطره, نریختم, اونا, ازشون, خواسته, بدن, عزیزترین, پسر, بوده, ببخش, خونت, ترسوندم, میآی, ممکنه, نتونم, جام, بلند, بیام, تورو, دائم, باعث, متاسفم, میدونی, کوچیک, تصادف, چشمت, نمییتونستم, تحمل, میشی, بنابراین, مال, اقتخار, پسرم, میتونست, دنیای, جدید, بطور, کامل, ببینه, علاقه, مادرت, قابل, توجه, داستان, واقعیت, ندارد, وحشت, سکوت, آرزوی, خشم, انتقام, فرومانده, جسم, جان, گریختنم, همتی, رهایی, ازین, بندگی, نپرسم, نشان, نگیرم, سراغ, دردا, عجوزه, جادوگر, حیات, دگر, فریفت, چراغ, فراراه, آنگونه, نتوانمش, شناخت, منم, گریخته, بند, توانم, دوباره, ساخت, ماست, موجودی, پاست, خیال, پیرمردی, عصاست, شلوار, پوشد, قهوه, جیبهایش, روبراست, آقاجان, چشمش, عینکی, دارد, کلاه, ساعتی, کهنه, زنجیرش, طلاست, پیپش, مرتب, کشد, سرفه, رعد, ابرهاست, گاه, گاهی, نسخه, پیچد, طبابت, میگفت, دردمندی, دواست, شبها, آدمها, خوابهای, خوش, رهاست, سالی, گذشت, عمر, فهمیده, حسابش, جداست, پدر, آقا, شبیه, فردی, خداست, توانند, کافیست, بگویند, بیکار, بیکارید, تصدیق, مردمی, دعایشان, مستجاب, عجیبی, پیش, رفته, جایگاه, دسته, کارند, سرعت, رسند, جعبه, حالی, دریافت, دعاها, تقاضاهای, گیریم, تعدادی, پاکت, فرستند, شماها, میکنید, عجله, ارسال, الطاف, خداوندی, بندگان, فرستیم, شنبه, یار, مشخصات, hide, show, صبا, ویژن, سفارش, تبلیغ,
Text of the page (random words):
ت نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند مرد از فرشته ای پرسید شما چکار می کنید فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد گفت اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم مرد کمی جلوتر رفت باز تعدادی از فرشتگان را دید که نامه هایی را داخل پاکت می گذارند و توسط پیک هایی به زمین می فرستند مرد پرسید شماها چکار میکنید یکی از فرشتگان با عجله گفت اینجا بخش ارسال است و ما الطاف و رحمت های خداوندی را برای بندگان به زمین می فرستیم مرد باز کمی جلوتر رفت و دید فرشته ای بیکار نشسته است با تعجب از او پرسید شما چرا بیکارید فرشته جواب داد اینجا بخش تصدیق جواب است مردمی که دعایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند مرد از فرشته پرسید مردم چگونه می توانند جواب بفرستند فرشته پاسخ داد بسیار ساده فقط کافیست بگویند خدایا شکر خدا دوشنبه 87 5 21 4 56 ع محمدچاوید نظر خدا بچه بودم فکر می کردم خدا هم مثل ماست مثل من و تو ما و همه او نیز موجودی دو پاست در خیال کوچک خود فکر می کردم خدا پیرمردی مهربان است و به دستش یک عصاست یک کت و شلوار می پوشد به رنگ قهوه ای حال و روز جیبهایش هم همیشه روبراست مثل آقاجان به چشمش عینکی دارد بزرگ با کلاه و ساعتی کهنه که زنجیرش طلاست فکر میکردم که پیپش را مرتب می کشد سرفه های او دلیل رعد و برق ابرهاست گاه گاهی نسخه می پیچد طبابت می کند مادرم میگفت او هر دردمندی را دواست فکر می کردم شبها روی یک تخت بزرگ مثل آدمها و من در خوابهای خوش رهاست چند سالی که گذشت از عمر من فهمیده ام تو حسابش از عالم و آدم جداست مهربان تر از پدر مادر شما آقا بزرگ او شبیه هیچ فردی نیست نه چون او خداست دیگرنمانده هیچ دوشنبه 87 5 21 4 51 ع محمدچاوید نظر دیگر نمانده هیچ دیگر نمانده هیچ به جز وحشت سکوت دیگر نمانده هیچ به جز آرزوی مرگ خشم است و انتقام فرومانده در نگاه جسم است و جان کوفته در جستجوی مرگ تنها شدم گریختم از خود گریختم تا شاید این گریختنم زندگی دهد تنها شدم که مرگ اگر همتی کند شاید مرا رهایی ازین بندگی دهد تنها شدم که هیچ نپرسم نشان کس تنها شدم که هیچ نگیرم سراغ خویش دردا که این عجوزه ی جادوگر حیات بار دگر فریفت مرا با چراغ خویش اینک شب است و مرگ فراراه من هنوز آنگونه مانده است که نتوانمش شناخت اینک منم گریخته از بند زندگی با زندگی چگونه توانم دوباره ساخت مادر دوشنبه 87 5 21 4 50 ع محمدچاوید نظر مادر من فقط یک چشم داشت من از اون متنفر بودم اون همیشه مایه خجالت من بود اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره خیلی خجالت کشیدم آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه به روی خودم نیاوردم فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت ایی یی یی مامان تو فقط یک چشم داره فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم کاش زمین دهن وا میکرد و منو کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو بخندونی و خوشحال کنی چرا نمیمیری اون هیچ جوابی نداد حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم چون خیلی عصبانی بودم احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداسته باشم سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم اونجا ازدواج کردم واسه خودم خونه خریدم زن و بچه و زندگی از زندگی بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا اونم بی خبر سرش داد زدم چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی گم شو از اینجا همین حالا اون به آرامی جواب داد اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم بعد از مراسم رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون البته فقط از روی کنجکاوی همسایه ها گفتن که اون مرده ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که بدن به من ای عزیزترین پسر من من همیشه به فکر تو بوده ام منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم آخه میدونی وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی به عنوان یک مادر نمییتونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم بنابراین مال خودم رو دادم به تو برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه با همه عشق و علاقه من به تو مادرت قابل توجه این فقط یک داستان است و واقعیت ندارد پرستش دوشنبه 87 5 21 4 49 ع محمدچاوید نظر دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم 1 خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار میشدی بلکه از تو خواهد پرسید چند نفر را که وسیله نداشتندبه مقصد رساندی 2 خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چند متر بود بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی 3 خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباسهایی در کمد داشتی بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی 4 خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر بود بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار گرفتن آن بودی 5 خداوند از تو نخواهد پرسید که عنوان و مقام شغلی تو چه بود بلکه از تو خواهد پرسید آن را به بهترین نحو انجام دادی 6 خداوند از تو نخواهد پرسید که چه تعداد دوست داشتی بلکه از تو خواهد پرسید برای چند نفر دوست و رفیق بودی 7 خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی میکردی بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار میکردی 8 خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جستجوی رستگاری بپردازی بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم به عمارت بهشتی خود خواهد برد 9 خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود بلکه از تو خواهد پرسید چگونه انسانی بودی 10 خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این نوشته را برای دوستانت نخواندی بلکه خواهد پرسید چرا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی میکردی کتاب مردم شناسی نوشته ویلیامز داجین کو رسالت دوشنبه 87 5 21 4 47 ع محمدچاوید نظر پرنده ای به رسالت مبعوث شد خداوند گفت دیگرپیامبری نخواهم فرستاد از آن گونه که شما انتظار دارید اما جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند و آن هنگام پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود عدهای به او گرویدند وایمان آوردند وخدا گفت اگر بدانید با آواز پرندهای می توان رستگار شد خداوند رسولی از آسمان فرستاد باران نام او بود همین که باران باریدن گرفت آنان که اشک را می شناختند رسالت او را دریافتند پس بی درنگ توبه کردند و روحشان را زیربارش بی دریغ باران شستند خدا گفت اگر بدانیدبا رسول باران هم می توان به پاکی رسید خداوند پیغامبر باد را فرستاد تا روزی بیم دهد وروزی بشارت پس باد روزی توفان شد وروزی نسیم وآنان که پیام او را فهمیدند روزی در خوف وروزی در رجا زیستند خدا گفت آن که خبر باد را می فهمد قلبش در بیم وامید می لرزد وقلب مؤمن این چنین است خدا گلی را ازخاک برانگیخت تا معاد را معنا کند وگل چنان از رستاخیز گفت که از آن پس هرمؤمنی که گلی را دید رستاخیز را به بار آورد خدا گفت اگر بفهمید تنها با گلی قیامت خواهد شد خداوند یکی از هزار نامش را به دریا گفت دریا بی درنگ قیام کرد وسپس چنان به سجده افتادکه هیچ از هزار موج آن باقی نماند مردم تماشا میکردند عده ای پیام دریا را دانستند پس قیام کردند وچنان به سجده افتادند که هیچ از آنها باقی نماند خدا گفت آن که به پیغمبر آب ها اقتدا کند به بهشت خواهد رفت وبه یاد دارم فرشته ای به من گفت جهان آکنده از فرستاده وپیغمبرومرسل است اما همیشه کافری هست تا باران را انکار کند وبا گل بجنگد تا پرنده را دروغگو بخواند وباد را مجنون ودریا را ساحر اما همین امروز ایمان بیاورکه پیغمبرآب ورسول باران وفرستاده باد برای ایمان آوردن تو کافی است خلقت زن دوشنبه 87 5 21 4 46 ع محمدچاوید نظر شنیدم شاعر شیرین زبانی سخن سنجی ادیبی نکته دانی ز راز خلقت زن شکوه ها کرد که مکر و کید او را بر ملا کرد بگفت از د ست انان ناتوانم چو گل افسرده و پژ مرده جانم الهی در کمند زن نیفتی اگر افتی به روز من نیفتی ندانستم که این بی مهری از چیست که زن شایسته این گفته ها نیست کجا مفهوم زن رنج و ملال است که زن مجموعه عشق و کمال است اگر راه زنی هم نا صواب است و یا کردار او زشت و خراب است یقین دان ریشه ان فقر و درد است و یا سرچشمه اش یفال مرد است بسا مردی که از زن بدتر اید به زشتی و فساد ش برتر اید ولی با این همه زشتی و پستی بد ست اورده تاج و تخت و هستی چو قصد افرینش کرد یزدان همه در قالب زن شد نمایان چنین گفتا حکیم نکته دانی نکو حرفی پر از دّر معانی که مرد همچون عقاب و زن چو بال است بدون بال پروازش محال است زن و مردند راز جاودانی که میریزند طرح زندگانی اگر حاکم و گر محکوم باشند به خلقت لازم و ملزوم باشند خدا دوشنبه 87 5 21 4 44 ع محمدچاوید نظر خدایا چه لحظه هایی که در زندگی ترا گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی چه روزهایی که سرمو تُو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی وقت از آدم های دور و برم دلم گرفت و دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی تو با حضورت به خنده هام هدف دادی به گریه هام دلیل دادی به زندگیم به نفس کشیدنم رنگ دادی وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا دادی وقتی دوستام درددلاشون را برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم فهمیدم که غم و غصه های دیگرون بارش سنگین تر از از غصه های خودمه اون وقت تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش نه شاد بودن واسه داشته ها و وقتی به ازای نداشته ها بهم چیز های دیگه ای دادی اونوقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم و فهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد و به خاطر همه چیز ممنون خدایا به خاطر سه چیز سپاسگذارم دادن هایت ندادن هایت گرفتن هایت دادن هایت را نعمت ندادن هایت را رحمت گرفتن هایت را حکمت گروهه99 دوشنبه 87 5 21 4 43 ع محمدچاوید نظر پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد باز هم از زندگی خود راضی نبود اما خود نیز علت را نمی دانست روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد صدای ترانه ای را شنید به دنبال صدا پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید چرا اینقدر شاد هستی آشپز جواب داد قربان من فقط یک آشپز هستم تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم ما خانه حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم بدین سبب من راضی و خوشحال هستم پس از شنیدن سخن آشپز پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد نخست وزیر به پادشاه گفت قربان این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست اگر او به این گروه نپیوندد نشانگر آن است که مرد خوشبینی است پادشاه با تعجب پرسید گروه 99 چیست نخست وزیر جواب داد اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست باید چند کار انجام دهید یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست پادشاه بر اساس حرفهای نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و د آنها را شمرد 99 سکه آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است بارها طلاها را شمرد ولی واقعا 99 سکه بود او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست شروع به جستجوی سکه صدم کرد اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند تا دیروقت کار کرد به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا وی را بیدار نکرده اند آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند او فقط تا حد توان کار می کرد پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید نخست وزیر جواب داد قربان حالا این آشپز رسما به عضویت گروه 99 درامد اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند آنان زیاد دارند اما راضی نیستند تا آخرین حد توان کار می کنند تا بیشتر بدست آورند آنان می خواهند هر چه زودتر یکصد سکه را از آن خود کنند این علت اصلی نگرانی ها و آلام آنان می باشد آنها به همین دلیل شادی و رضایت را از دست می دهند و البته همین افراد اعضای گروه 99 نامیده می شوند دست دادن باخانوم ها وراه حل امام موسی صدر دوشنبه 87 5 21 4 42 ع محمدچاوید نظر اواخر سخنرانی یک خانم جوان و زیبا که از این توفیق یک عالم مسلمان بسیار دلخور بود به دوستانش گفت من می دانم چه طور حالش را بگیرم و ضایعش کنم محمدرضا زائری در سایت خود نوشت قصد داشتم مطلب مفصلی درباره دست دادن با نامحرم و جوانب مختلف موضوع بنویسم و یادداشتهایی هم برداشته بودم و مخصوصا این روزها که ذهنم بیشتر درگیر حوزه سبک زندگی است فکر می کردم این نکته ها شاید برای مطالعه جدی موضوع مفید باشد اما به هر حال به دلایلی منصرف شدم فقط می ماند آن دو نکته ای که قول داده بودم از امام موسی صدر نقل کنم که چون تا کنون انتشار نیافته خواندنی تر است دکتر حسین کنعان در کتابش به نام الامام موسی الصدر قدر و دور می گوید امام موسی صدر برایم تعریف کرد که وقتی من حدودا نوزده سال داشتم پدرم آیت الله صدر مرجع بزرگ تقلید نامه ای برای نخست وزیر وقت نوشتند و قرار شد من نامه را ببرم و تحویل دهم لذا صبح زود از قم راه افتادم و به تهران آمدم و به محل زندگی او که منزلگاه با شکوهی بود مراجعه کردم مرا به سالن طبقه اول راهنمایی کردند نشستم و به تماشای در ودیوار مشغول شدم آن فضا و محیط متفاوت و شیک و با شکوه با تابلوهای نقاشی و وسایل تزیینی و پرده های زربفت و برای من که از یک خانه ساده طلبگی آمده بودم خیلی تازگی داشت و غرق تفکر در این فاصله فرهنگی واجتماعی بودم در همین حال متوجه دختر جوانی شدم که در انتهای سالن مشغول نواختن پیانو بود و من تا آن هنگام صدای این دستگاه را نشنیده بودم نشسته بودم و با تعجب به آن گوش می کردم که آن دختر متوجه حضور من شد و برخاست و به طرف من آمد و دستش را به طرفم دراز کرد من دستم را روی سینه ام گذاشتم و سلام او را پاسخ دادم جالب اینجاست که این فرهنگ زیبا و راه حل ستودنی که شاید منشا آن از همیشان باشد الان در لبنان و بسیاری جوامع کاملا رواج یافته است و اخیرا یکی از شبکه های تلویزیونی لبنان در برنامه های مربوط به تعاملات اجتماعی بین مردها و زن ها این موضوع را میان حاضران در استودیو به تجربه عملی گذاشته بود دکتر کنعان می گوید در اینجا امام صدر خندید و به مزاح گفت و هنوز دستم روی سینه ام مانده است دانشمند فاضل و نویسنده اندیشمند استاد سید عباس نورالدین برایم نقل کرد که روزی امام صدر در یک کلیسا یا دانشگاه سخنرانی بسیار موثر و جذابی ایراد کرد و همه را مجذوب نمود اواخر سخنرانی یک خانم جوان و زیبا که از این توفیق یک عالم مسلمان بسیار دلخور بود به دوستانش گفت من می دانم چه طور حالش را بگیرم و ضایعش کنم و بلا فاصله پس از پایان سخنرانی در حالیکه همه را متوجه خود کرده بود جلورفت و دستش را به طرف ایشان دراز کرد ایشان طبق عادت دستشان را روی سینه گذاشتند او هم که منتظر همین بود پرسید می خواهید نجس نشوید و به همان موضوعی اشاره کرد که مشکل سو تفاهم خانم هاست و شبهه دون پایه بودن زنان در دیدگاه اسلام و نجس بودن غیر مسلمانان و ایشان با زیرکی بلافاصله پاسخ دادند بل لاحافظ علی طهارتک فرمودند بلکه بر عکس تو آنقدر با ارزش و پاک هستی که چنین تماس هایی حریم قدسی و زنانه تو را می آلاید این جواب حکیمانه و عارفانه و عمیق و هوشمندانه نه تنها توطئه او را خنثی کرد بلکه کار بر عکس شد و جمعیت مسیحی حاضر بیشتر به وجد آمده و به ایشان ارادت بیشتری پیدا کردند قبل جستجو محمدچاوید یادداشت ها شکر خدا خدا دیگرنمانده هیچ همه 12 یادداشت بایگانی انتخاب کنید مرداد 1 امکانات بازدید امروز 1 دیروز 0 تاکنون 15586 لوگوی دوستان لینک های دوستان پروژه پروژه های دانشگاهی پروژه های دانشجویی 1397 طراحی توسط styleshout ویرایش و ترجمه توسط اسپایکا قدرت گرفته از پارس...
|