Meta tags:
description= صلح سپید یک مشت حرف ... تازه یا تکراری;
Headings (most frequently used words):
به, که, های, صلح, سپید, یک, مشت, حرف, تازه, یا, تکراری, پرسشگرم, خوب, بود, اگه, گذری, بایگانی, ذهن, محاسبات, برف, ریا, قدم, بعدی, می, دونم, برای, گوشهایی, حوصله, دارند, هنوز, وبلاگ, نویس, آزاد, آسمان, من, کمی, رفاقت, خرجم, کنید, تموم, شد, انتظار, روشنایی, شهر, محدوده, تا, اطلاع, ثانوی, خدایی, در, این, نزدیکیست, نیاز, رهایم, نمی, کند, نوشته, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
۱۳۸۹ (30), شده (30), سپید (24), بود (23), نوشته (22), ساعت (20), توسط (20), این (20), برای (20), است (19), های (17), خوب (17), نمی (16), خودم (15), کنم (14), عادت (14), اگه (13), اما (13), ۱۳۸۸ (12), دارم (9), همه (9), کنی (9), شما (8), دوست (8), مهر (7), همیشه (7), کند (7), شنبه (7), نیست (7), دنیا (7), حتی (7), شاید (7), ولی (7), دنیای (7), خوش (6), شهریور (6), باز (6), حال (6), دونم (6), بیست (6), گاهی (6), کنه (6), کرده (6), بوده (6), کنید (6), چیزی (6), وقتی (6), روی (6), هستم (6), شدم (6), کجا (6), اسفند (5), زندگی (5), تازه (5), امروز (5), شوم (5), صدای (5), ندارم (5), چهارشنبه (5), بین (5), خطی (5), مرا (5), اگر (5), قدم (5), دلم (5), شود (5), خاک (5), اردیبهشت (4), تیر (4), مرداد (4), آبان (4), وبلاگ (4), باشم (4), لذت (4), پنجشنبه (4), روز (4), یادم (4), راه (4), اندیشه (4), روزی (4), فاصله (4), دور (4), امشب (4), کسی (4), چقدر (4), هنوز (4), میشه (4), پشت (4), سیاه (4), کردم (4), اون (4), باران (4), شدن (4), بیشتر (4), وجود (4), دست (4), برف (4), برگ (3), آذر (3), شادی (3), نبود (3), بغض (3), اشک (3), ششم (3), ترین (3), نبوده (3), بار (3), همینه (3), مرز (3), متنفرم (3), ببینم (3), مرزها (3), ندازن (3), هیچ (3), فکر (3), خیلی (3), مشت (3), خاموش (3), دید (3), چون (3), اید (3), دانی (3), چشم (3), کمی (3), چادر (3), خورشیدی (3), پنهان (3), کرد (3), یکشنبه (3), پنجم (3), سمت (3), ترانه (3), چرا (3), جاده (3), عجیب (3), نویسم (3), کلی (3), زدم (3), سخت (3), گرچه (3), پاییزی (3), خزان (3), وجودم (3), هری (3), حالا (3), میشم (3), میدم (3), دونی (3), افکار (3), نخواهی (3), خدا (3), خورد (3), پذیرفتن (3), فرار (3), غرق (3), هستی (3), فلان (3), خواب (3), دانم (3), مزرعه (3), دنیایم (3), هایت (3), خوشی (3), آنکه (3), تنهایی (3), مثلِ (3), خاکستری (2), یار (2), فروردین (2), خرداد (2), ۱۳۹۰ (2), سعی (2), عاشق (2), وای (2), اینه (2), یکم (2), نماید (2), روم (2), دستم (2), رفت (2), بلد (2), بنویسم (2), هرگز (2), قابل (2), خاطرات (2), پرواز (2), کشد (2), خوام (2), ازش (2), اجازه (2), کشیده (2), دیدن (2), چهارم (2), خواهید (2), نظاره (2), تاریکی (2), هایتان (2), بهتر (2), آنقدر (2), لطف (2), درست (2), بودم (2), واق (2), خورده (2), شهر (2), روزها (2), گذشت (2), آمدی (2), پاییز (2), دیدار (2), دوباره (2), انتظارت (2), دیگر (2), انتظار (2), ایمان (2), یافت (2), pic (2), فرشتگان (2), تلخ (2), سلام (2), سوراخ (2), آسمان (2), نویس (2), آزاد (2), زیر (2), مدت (2), قرار (2), randy (2), travis (2), گوش (2), وسط (2), جایی (2), دوران (2), دیشب (2), غصه (2), کتاب (2), باور (2), داده (2), شبیه (2), شعله (2), قلبم (2), حرفها (2), چشمان (2), کوچک (2), زده (2), بارید (2), خواهد (2), گویا (2), راستی (2), حوصله (2), احساس (2), باد (2), رنگی (2), سرم (2), باشه (2), خودت (2), کنار (2), بالا (2), دیگه (2), حالم (2), زنیم (2), اینکه (2), منظورم (2), همینم (2), مربوط (2), همین (2), تمام (2), شخصیتم (2), پذیره (2), بهش (2), حرف (2), ایجاد (2), تحمل (2), بزرگ (2), زود (2), سفید (2), بشر (2), نشست (2), اعداد (2), اعشاری (2), گرد (2), خوبی (2), چشیدی (2), خندیدی (2), ذوب (2), بیرون (2), هایم (2), لرزه (2), تنها (2), دارد (2), بایست (2), زخم (2), آباد (2), همسایه (2), بذر (2), وجب (2), رنگ (2), قلبت (2), چیز (2), فارغ (2), منی (2), مزه (2), اتاقم (2), درد (2), گذارم (2), عزیزم (2), کوه (2), غار (2), خواه (2), داشتن (2), صلح (2), blogfa, com, نام, هفت, دقیقه, مانده, صبح, ماجراهای, دروغگوی, حافظه, خلوتکده, شور, انگیز, دویدن, طوفان, افاضات, مداد, کبوتر, کبوترباز, میز, تحریری, جنگل, شروود, پیوندها, ۱۳۸۷, بهمن, پیشین, عناوین, آرشیو, خانه, اصولا, شاد, اهل, مطالعه, عکاسی, سفر, پرانرژی, تاحدودی, رفیق, ناراحت, آموختن, خلاصه, خردادی, سرزنده, قصد, ببرم, البته, تعریف, مکمل, هستند, مطالب, قدیمی, جامه, جای, بدرقه, شادمانی, کاسه, بیاورید, ویران, بلرزد, یاران, نشان, اوست, تعبییر, برگرد, بشکند, ریختم, قدومش, گفتم, رهایم, عصا, سالم, پیرمردی, نیاز, سوم, دعوت, شدیم, بنویسیم, گیرم, نبودم, گفتنی, زیاد, همیشگی, همراه, همدمم, هیچکس, خدایی, نزدیکیست, مدتی, چشمه, خشک, حرفی, گفتن, بنویسید, عطش, خواندن, مشتاق, نوشیدنم, بلور, افکارتان, سخنی, عرض, نیابم, دگر, قلم, نخواهم, فرسود, اطلاع, ثانوی, بیستم, کشتن, پرنده, نیازی, کمان, بالهایش, بچینی, اختراعات, بشری, شهروند, دنیام, آرزوهام, عبور, نامه, لازمه, کسانی, روحم, فهمند, گذر, کشور, باوره, نشده, آدما, چیزها, محرومم, محدوده, همسایگی, مجاورت, آشغال, نصیبم, شمایی, حرفهای, چراغ, برق, فهمید, قدر, دانست, نبودِ, واقعیت, سیاهتان, سکندری, خوردن, افتادن, تصمیم, حضورم, غافلید, نیشخند, امشبم, بینید, عدد, ثابت, همدم, مثل, بخشیدن, پرهیاهو, نیستید, نورم, دریغ, نکردم, ادعا, ساکت, ندیدید, موسیقی, شبم, ولگرد, جیغ, شهوت, گربه, خیابانی, پاس, نوری, گذرگاه, عمرتان, پاشیدم, زهرآب, کثافاتتان, پایم, ماند, خشکید, کیسه, پسماند, آنچه, روشنایی, امید, نگاهم, آمدن, داشتنی, عزیزترین, آفرینش, لحظه, رفتی, کشیدم, فقط, بیایی, عشق, شادمانه, لبخند, بزنم, تموم, قلبتون, دعا, رفاقت, خرجم, سیزدهم, ترس, شبانگاه, فهمیدند, ستارگان, خورشیدند, آری, سیاهیِ, خورشید, رخت, سوزن, زدند, لوگوی, مربوطه, لینک, بگیرید, ماه, وبلاگتان, دهید, آزادی, نویسی, حمایت, رانندگی, اصفهان, اونجا, سیلی, کلمات, چیدمانی, زیبا, ذهنم, جاری, تاثیر, شنیدم, نایستادم, هیچکدوم, جملات, ننوشتم, نوشتن, قدرتمند, بشنوید, دانلود, اینجا, دائماْ, یکسان, نماند, مخور, گردون, مراد, نگشت, گریون, داشتم, چشمم, افتاد, نمایشگاه, ساعتی, کتابا, تاب, خریدم, اعتقاد, سختی, تلخی, اوج, برد, چیزایی, راهمون, شمع, انتهای, غمهایم, روشن, امیدوارم, اعماق, عمیقا, غمگینم, شهرتان, خبرم, ابرهای, مهیای, باریدنند, پاییزم, بنشیند, طراوت, دهد, ترک, دامن, درختان, خشکیده, فرقی, ندارد, ببارد, طبیعت, ایم, نشیند, حیاط, خلوت, تگرگ, حرفهایی, شکست, سرمای, حرفهایشان, پیچید, برگهای, غرورم, پایشان, خرد, چشمانم, سیر, پاییزهایمان, چینی, بارانی, سرمایی, برگریزانی, هوای, الان, عناصر, ذکوری, شناسم, دوستانه, مدتهاست, صدایی, نگاهی, کلامی, نلرزیده, وقته, نریخته, ریختن, خواد, شنیدن, صدا, دلت, ریخته, پایین, آشنا, غریبه, گوشی, موبایل, زنگ, بخوره, پیامی, بیاد, گوشهایی, دارند, خفه, مشتم, گرفتم, کبود, فشارش, باحاله, نهم, دمتون, گرم, کردین, پست, خوندین, واقعی, ریخت, مگه, بمونه, خوبم, میاد, میره, دوني, اشتباهه, ولي, انجامش, پيش, مياد, اينقدر, واقعي, زندگي, کني, دوستتون, دوستای, ندیده, ممکنه, نظرتون, موضوع, شخصی, درمیون, گذاشتنش, اول, سبک, مشترک, نزدیک, ترمون, روراست, باشی, اسیر, زائد, دغدغه, مورد, صلحی, مردم, آسون, میای, درکشون, اینقدر, دادم, میرسه, مزخرفات, بیاره, ماها, جورایی, لنگیم, جاهایی, مدام, گند, میاریم, نمیدونم, جفا, اینم, مونم, حله, چیه, مقداری, آشفتگی, جدال, مطمئنم, بخشهای, ساختاری, انسان, مطلوبتری, سازه, ایمانه, میگه, همونجوری, هستیم, داره, کمک, شباهت, نظر, گرفته, بیایم, اینجوری, نپذیرم, نداشته, مجبور, تظاهر, فریب, حضور, نسبت, گمان, بخش, کوچیکی, زنم, بخشی, خودمه, تحول, بزرگی, آدمهای, کمالگرایی, مواجه, ضعفهای, نیافتن, آرمانهای, ذهنیم, رابطه, حداقل, خراب, کار, کمال, گرا, موجودی, غیرقابل, جزئیات, واقعیتهای, زشت, زیبای, چالش, امری, محال, برداشتن, کوچیک, موثر, تونه, تحولی, شخصیتمون, بعدی, هفتم, حسودی, بگویی, اشتباه, جهت, دیدت, عوض, نگاهش, نگاه, گره, هنگامی, خیره, تماشای, برگرداندن, صورت, ریا, رفتم, دیدم, طبیعیه, میشینه, نمیشه, شاخه, درختا, ساخته, روش, سنگفرش, خیابونا, ماشینا, آسفالت, خیابون, میله, مدرسه, آسمون, پاکی, فرستاد, اینا, بپوشونه, نخورده, برداشته, منه, رسمیت, بشناسه, درونت, چند, رقم, اعشار, داری, پائین, جائی, نداره, محاسبات, انقدر, چاق, شدی, آقا, موشه, اسناد, کجاست, پذیری, موقع, تابستون, سال, قشنگی, آدم, فلانی, گذری, بایگانی, ذهن, یازدهم, چــــــــــــــــــــــه, واسه, مال, عسل, چشمام, دیدی, شیرین, لبهام, نجواهام, زمزمه, سینه, بالشم, آروم, هرم, نفس, هات, گردنم, بازوهات, گرفتیم, آغوش, هجدهم, حسرت, خود, گور, ببر, ویرانگر, دیگری, حریم, باش, بمان, پیکرت, افتاده, چالاک, مقابل, ناباورت, رشد, تیشه, پوسته, جدا, میبالد, زخمی, گریان, هزار, واژه, تحقیرش, دختر, ایرانی, حرمت, حصار, دریدگی, چشمانت, پیکرم, زنی, ویرانی, خنجر, زبانت, بگذریم, چرخش, روزگار, میدانی, آموخته, بیازمایی, برایت, متاسفم, راهی, ویرانش, زمان, درس, ویرانگری, آموختی, افسوس, غبار, مهمان, سرزمین, خواستم, رایحه, محصولم, بسپرم, سرفه, ننشینی, خشکی, نخواستم, بادی, خاطرم, وزید, خاکش, دیده, بلند, شیارهایش, پاشیده, باورهای, ایده, انگشتان, شخم, تلاش, تغییر, تبدیل, برایم, نافهموم, علاقه, بدانم, گذرد, یابی, متفاوتیم, دنیایت, وارد, پرسشگرم, جمعه, آنوقت, حلّال, پاک, صفحه, پشتِ, بینی, تصویری, تسخیرت, نگاهت, دلتنگی, معتاد, عاشقی, پای, بیاید, معلوم, رهگذری, ماندگار, وقتها, غدا, چاشنی, طعم, واقعیش, لمسِ, ناب, معنا, یابد, قلب, شوق, بازیگوشِ, شمعِ, فرو, بَرَدم, تاریکیِ, یکنواختی, هزاران, علاج, دردهایم, هایی, پیکرِ, باورهایم, نشسته, زخمه, تیغِ, تیزِ, اند, خاطر, بریدگی, عمیق, گاه, گریزان, شهرم, خدایم, خطابم, میان, کوهی, وحشت, پناه, برم, غاری, مانم, آنجا, عادتهایم, بیافتد, بفهمم, دلتنگم, عاشقم, ماندنی, رفتنی, پیش, گردم, دنیایی, آفتابی, توانم, مناظرش, دلخواهم, باشند, غارِ, سردِ, اغراق, رنگِ, نابِ, تازگی, کدر, نفرت, آرامش, ترکیبِ, ملایمی, تیغ, لبه, بُرّنده, عذاب, بکشی, وجودت, تسخیر, باشد, آرام, شوی, امان, تکراری,
Text of the page (random words):
صلح سپید صلح سپید یک مشت حرف تازه یا تکراری عادت هرگز یک رنگ نبوده مثلِ نفرت سیاه یا مثلِ آرامش سپید عادت خاکستری هم نیست ترکیبِ ملایمی از سیاه و سپید عادت مثلِ تیغ دو لبه است و بُرّنده عذاب که بکشی درد که وجودت را قلبت را تسخیر کرده باشد کم کم عادت می کنی و آرام می شوی ولی امان از روزی که به خوشی هایت به دل خوشی هایت به خوبی ها به خوب ها یا حتی به دوست داشتن ها عادت کنی آنوقت است که عادت می شود حلّال و پاک می شود هر رنگ خوش از صفحه ی قلبت عادت که کنی همه چیز را از پشتِ مه می بینی هیچ تصویری آنقدر گویا نیست که تسخیرت کند یا که حک شود در نگاهت عادت که کنی نمی دانی دلتنگی یا معتاد نمی دانی عاشقی یا فارغ پای عادت که وسط بیاید دیگر معلوم نیست رهگذری یا ماندگار برای منی که بیشتر وقتها غدا را بی چاشنی می چشم تا طعم واقعیش را مزه مزه کرده باشم برای منی که زندگی به لمسِ احساس های ناب معنا می یابد برای من که لرزه های قلب را چه به شوق چه به غم زندگی می دانم عادت شبیه خاموش شدن شعله ی بازیگوشِ شمعِ اتاقم است که فرو می بَرَدم در تاریکیِ یکنواختی که تنها به درد خواب می خورد عادت گرچه هزاران بار علاج دردهایم شده اما زخم هایی بر پیکرِ خوشی هایم حتی باورهایم نشسته که جز زخمه های تیغِ تیزِ عادت نبوده اند برای خاطر همین بریدگی های عمیق است که گه گاه پا می گذارم به فرار از همه چیز گریزان می شوم از اتاقم تا شهرم از خودم تا خدایم از آنکه عزیزم است تا آنکه عزیزم خطابم می کند پا می گذارم به فرار حس می کنم جایی میان کوهی از تنهایی ام و از وحشت کوه است که پناه می برم به غار تنهایی به غاری در دل کوه می مانم آنجا تا کمی عادتهایم از سرم بیافتد تا بفهمم کجا دلتنگم کجا نه کجا عاشقم کجا فارغ کجا ماندنی شده ام کجا رفتنی و پیش از آنکه به غار عادت کنم باز می گردم به دنیایم دنیایی که آفتابی شده باز و بهتر می توانم مناظرش را نظاره کنم خواه دلخواهم باشند خواه نه دوست داشتن ها و لذت های من به لطف این غارِ سردِ تنهایی نه همیشه که اغراق است اما بیشتر روزها رنگِ نابِ تازگی دارد نه رنگی کدر شده از عادت نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 22 4 توسط سپید به پرسشگرم از دو دنیای متفاوتیم سعی ندارم به دنیایت وارد شوم علاقه ای ندارم بدانم در دنیای تو چی می گذرد و دوست ندارم به دنیای من راه یابی که می دانم راه نخواهی یافت تلاش عجیب تو برای تغییر و تبدیل مزرعه ی افکار من برایم نافهموم است وجب به وجب این خاک را با سر انگشتان اندیشه شخم زده ام بذر ایده های نو باورهای تازه بذر اندیشه های بلند در شیارهایش پاشیده ام به اشک دیده به بغض های باران زا خاکش تر کرده ام من دنیای خودم را آباد می کردم نخواستم اگر بادی به خاک خاطرم وزید غبار مهمان سرزمین های همسایه کند خواستم رایحه ی خوش محصولم را بسپرم به باد تا تو که که همسایه ام هستی به سرفه ننشینی از خشکی مزرعه ی وجود من افسوس آن زمان که من دنیایم را آباد می کردم تو درس ویرانگری می آموختی بگذریم که چرخش روزگار تو را میدانی داده تا که آموخته هایت را بیازمایی اما من برایت سخت متاسفم چون تو را به دنیای من راهی نیست تا که ویرانش کنی به خنجر زبانت به دریدگی چشمانت زخم بر پیکرم می زنی ولی باز هم دنیایم و ویرانی اش را به خواب هم نخواهی دید بایست بیرون از حصار های مزرعه ام بایست این خاک حرمت دارد این خاک وجود یک دختر ایرانی است کسی که به هزار واژه تحقیرش می کنی اما کوچک نمی شود قد می کشد میبالد گرچه زخمی و گریان تیشه ی تو تنها پوسته ای از من جدا کرد و حالا تازه تر چالاک تر در مقابل چشمان ناباورت رشد می کنم فکر می کنم می دانم که از اندیشه هایم لرزه بر پیکرت افتاده دور بمان بیرون از حریم من باش تو از دنیای دیگری هستی حسرت دیدار دنیای مرا با خود به گور ببر ویرانگر نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 3 36 توسط سپید خوب بود اگه خوب اگه گم می شدم خوب بود اگه تو بازوهات می گرفتیم و من تو آغوش تو گم می شدم خوب بود اگه ذوب می شدم خوب بود اگه هرم نفس هات می نشست روی گردنم و من ذوب می شدم خوب بود اگه غرق می شدم خوب بود اگه سینه ی تو بالشم بود من تو آروم ترین خواب دنیا غرق می شدم خوب بود اگه می خندیدی خوب بود اگه نجواهام رو زمزمه می کردم کنار گوش تو تو می خندیدی خوب بود اگه می چشیدی خوب بود اگه عسل چشمام رو می دیدی شیرین لبهام رو می چشیدی آخ که چــــــــــــــــــــــه خوب بود اگه تو نه که دنیا واسه یک شب مال من بود نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 22 6 توسط سپید گذری به بایگانی ذهن چه آدم خوبی بود فلانی چه روز قشنگی بود فلان روز چقدر تابستون فلان سال خوش گذشت چه دوران دل پذیری بود فلان موقع آقا موشه تو می دونی اسناد مربوط به خاطرات بد من کجاست راستی چرا انقدر چاق شدی تو نوشته شده در پنجشنبه سی ام دی ۱۳۸۹ ساعت 17 33 توسط سپید محاسبات دنیا جائی برای اعداد اعشاری نداره تو دنیا یا به سمت پائین گرد می شی و کم می شی یا به سمت بالا گرد می شی و کمی ولی همیشه در درونت چند رقم اعشار داری وای به روزی که دنیا اعداد اعشاری رو به رسمیت بشناسه نوشته شده در پنجشنبه سی ام دی ۱۳۸۹ ساعت 17 24 توسط سپید برف امروز که برف بارید رفتم قدم زدم دیدم برف روی هر چیزی که طبیعیه میشینه و آب نمیشه خاک شاخه و برگ درختا همه زود سفید شدن اما هر چیزی که ساخته دست بشر بود تا برف می نشست روش آب می شد سنگفرش خیابونا ماشینا آسفالت خیابون حتی میله های در یه مدرسه آسمون کلی پاکی فرستاد تا روی اینا رو بپوشونه ولی هر چیزی که دست بشر بهش نخورده بود زود سفید شد نمی دونم شاید این برداشته منه نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۸۹ ساعت 20 17 توسط سپید ریا برگرداندن صورت است هنگامی که خیره غرق تماشای کسی هستی و وقتی آن کس نگاهش به نگاه تو گره می خورد و تو لو می روی جهت دیدت را عوض می کنی تا بگویی که اشتباه می کند پ ن من گاهی به خودم حسودی می کنم pic نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر ۱۳۸۹ ساعت 15 56 توسط سپید قدم بعدی گاهی برداشتن یک قدم کوچیک ولی موثر می تونه تحولی بزرگ تو زندگی و یا شخصیتمون ایجاد کنه برای من پذیرفتن چیزی که هستم با تمام جزئیات خوب و بد و واقعیتهای زشت و زیبای وجودم همیشه یه چالش بزرگ و گاهی حتی امری محال بوده من از اون دست آدمهای کمالگرایی هستم که مواجه شدن با ضعفهای شخصیتم و یا دست نیافتن به آرمانهای ذهنیم در رابطه با خودم حداقل حالم رو خراب می کنه و سخت ترین کار دنیا برای من تحمل خودم بوده شاید بیشتر برای اینکه کمال گرا هستم تا موجودی غیرقابل تحمل قدم کوچیکی که ازش حرف می زنم امروز پذیرفتن بخشی از وجود و زندگی خودمه که تحول بزرگی ایجاد کرده و خواهد کرد ایمان و باور شما رو نمی دونم اما ایمانه من میگه خدا ما رو همونجوری که هستیم می پذیره و دوست داره و کمک می کنه تا به شباهت چیزی که برای ما در نظر گرفته بوده در بیایم خوب وقتی من خودم رو اینجوری که هستم نپذیرم و دوست نداشته باشم مجبور به تظاهر میشم خودم رو فریب میدم و از حضور خدا هم فرار می کنم چون افکار خودم رو بهش نسبت میدم و گمان می کنم که اون هم این بخش وجود من رو نمی پذیره مقداری از آشفتگی این مدت مربوط به همین جدال با خودم بوده مطمئنم پذیرفتن تمام بخشهای ساختاری شخصیتم از من انسان مطلوبتری می سازه می دونی چیه منظورم این نیست که من همینم که هستم منظورم اینه من همینم که هستم اینقدر اجازه دادم هر کسی از راه میرسه مزخرفات وجودم رو روم بالا بیاره که دیگه حالم از خودم به هم خورد همه ی ماها یه جورایی می لنگیم و یه جاهایی مدام گند می زنیم حالا اینکه چرا هی به روی هم میاریم و تو سر هم می زنیم نمیدونم اما دیگه خودم این جفا رو به خودم نمی کنم من اینم اما این نمی مونم حله وقتی با خودت روراست باشی اسیر یه مشت افکار زائد و دغدغه های بی مورد نخواهی بود وقتی با خودت و خدا در صلحی با مردم آسون تر کنار میای و بیشتر درکشون می کنی ممکنه به نظرتون این موضوع خیلی شخصی باشه اما درمیون گذاشتنش با شما اول از همه خودم رو سبک می کنه و شاید حرفها و حال مشترک من و شما باشه و به هم نزدیک ترمون کنه پ ن۱ عجیب دوستتون دارم دوستای ندیده پ ن۲ وقتی مي دوني اشتباهه ولي با لذت انجامش مي دي کم پيش مياد اينقدر واقعي زندگي کني پ ن۳ امروز یه باد پاییزی واقعی کلی برگ رنگی ریخت روی سرم مگه میشه تو پاییز حال من بد بمونه خوبم غم میاد و میره پ ن۴ دمتون گرم که حوصله کردین این پست رو خوندین نوشته شده در یکشنبه نهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 20 33 توسط سپید می دونم دارم از بغض و اشک خفه میشم احساس می کنم قلبم رو بین مشتم گرفتم و تا حد کبود شدن دستم دارم فشارش میدم اما می دونی چی باحاله می دونم که خوب میشم نوشته شده در چهارشنبه پنجم آبان ۱۳۸۹ ساعت 0 24 توسط سپید برای گوشهایی که حوصله دارند هنوز در حال رانندگی به سمت اصفهان بودم و به ترانه ای با صدای randy travis گوش می کردم نمی دونم چرا اونجا درست وسط جاده سیلی از کلمات با چیدمانی عجیب و زیبا به ذهنم جاری شد شاید تاثیر ترانه ای بود که می شنیدم شاید هم جاده نایستادم و هیچکدوم از اون جملات رو جایی ننوشتم ولی از اون روز حس نوشتن دوباره در من تازه و قدرتمند شده اما باز نمی نویسم تا حالا با شنیدن یه صدا دلت هری ریخته پایین یه صدای آشنا شاید هم صدای یک غریبه حتی صدای گوشی موبایل وقتی دل دل می کنی زنگ بخوره یا پیامی بیاد دلم هری ریختن می خواد برای همینه که نمی نویسم الان همه ی عناصر ذکوری رو که می شناسم دوستانه دوست می دارم دلم مدتهاست به صدایی به نگاهی به کلامی نلرزیده دلم خیلی وقته هری نریخته دوست دارم برای یار بنویسم برای همینه که نمی نویسم راستی هوای شهر شما پاییزی شده آخ که چقدر دلم باران می خواهد ولی گویا پاییزهایمان هم چینی شده نه بارانی نه سرمایی نه برگریزانی هیچ دیشب دل من شکست و هم سرمای حرفهایشان در وجودم پیچید هم برگهای غرورم خزان دید و زیر پایشان خرد شد و هم چشمانم سیر بارید به این فکر می کنم که ما با طبیعت چه کرده ایم که به خزان می نشیند اگر حیاط خلوت کوچک دل من با تگرگ حرفهایی تلخ خزان زده می شود با همه ی این حرفها باز من عاشق پاییزم حتی اگر در دلم بنشیند باران پاییزی طراوت می دهد هم به دل ترک خورده ی من هم به دامن درختان خشکیده فرقی هم ندارد چه از آسمان ببارد چه از چشمان من اگر شهرتان به انتظار باران است خبرم کنید که ابرهای دل من مهیای باریدنند پ ن۱ چیزی شبیه شعله یک شمع انتهای جاده غمهایم را روشن می کند سخت است اما هنوز امیدوارم و در اعماق قلبم شادی را حس می کنم گرچه عمیقا غمگینم امروز پ ن۲ دیشب با کلی غصه و چشم گریون داشتم قدم می زدم که چشمم افتاد به یه نمایشگاه کتاب باور کنید یک ساعتی که بین کتابا تاب می زدم غم و غصه یادم رفت دو تا کتاب خریدم و هنوز اعتقاد دارم با همه ی سختی ها و تلخی ها در اوج غم میشه لذت برد از چیزایی که سر راهمون قرار داده میشه پ ن۳ دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت دائماْ یکسان نماند حال دوران غم مخور پ ن۴ از اینجا ترانه ی randy travis رو بشنوید و دانلود کنید نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۸۹ ساعت 11 23 توسط سپید وبلاگ نویس آزاد از آزادی در وبلاگ نویسی حمایت کنید لوگوی مربوطه را از لینک زیر بگیرید و مدت یک ماه در وبلاگتان قرار دهید وبلاگ نویس آزاد نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۸۹ ساعت 23 39 توسط سپید آسمان من پشت چادر شب خورشیدی پنهان است فرشتگان ترس مرا از تاریکی تلخ شبانگاه فهمیدند پشت چادر شب خورشیدی پنهان است فرشتگان رخت سیاه شب را سوزن زدند و خورشید از پشت چادر سیاه و سوراخ سوراخ شب به من سلام کرد آری پشت سیاهیِ شب خورشیدی پنهان است و ستارگان سلام خورشیدند نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 11 40 توسط سپید کمی رفاقت خرجم کنید اگر تو قلبتون هنوز ایمان یافت میشه برای من دعا کنید pic نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ ساعت 21 9 توسط سپید تموم شد انتظار این روزها که می گذشت همه ی امید و نگاهم به آمدن تو بود که بیایی و شاید با عشق تو بار دیگر شادمانه لبخند بزنم فقط تو می دانی که چقدر چشم انتظارت بوده ام از لحظه ای که رفتی تا این دیدار دوباره چقدر انتظارت کشیدم خوش آمدی عزیزترین آفرینش برای من خوش آمدی پاییز دوست داشتنی نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر ۱۳۸۹ ساعت 10 50 توسط سپید روشنایی های شهر از همسایگی با شما مجاورت با یک مشت آشغال نصیبم شده یک کیسه پر از پسماند آنچه خورده اید و کرده اید و بوده اید به پاس نوری که بر گذرگاه عمرتان پاشیدم زهرآب کثافاتتان به پایم ماند و خشکید موسیقی هر شبم واق واق سگ های ولگرد بود و جیغ شهوت گربه های خیابانی نورم را دریغ نکردم و چون بی ادعا بودم و ساکت مرا ندیدید شما جز بخشیدن های پرهیاهو بلد نیستید فاصله ی من تا کسی که درست مثل من است تا یک همدم به لطف شما همیشه یک عدد ثابت است آنقدر از حضورم غافلید که نیشخند امشبم را هم نمی بینید بهتر تصمیم دارم امشب خاموش شوم و سکندری خوردن هایتان افتادن هایتان و واقعیت سیاهتان را که همیشه در تاریکی رخ می نماید نظاره کنم امشب نبودِ مرا خواهید دید امشب قدر مرا خواهید دانست امشب که خاموش شوم آی شمایی که حرفهای یک تیر چراغ برق را نمی فهمید نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 16 27 توسط سپید محدوده از مرز متنفرم از خطی که قابل دیدن نیست اما از دیدن خیلی چیزها محرومم می کنه ا ز خطی که هیچ جا کشیده نشده جز تو فکر آدما از مرز متنفرم از خطی که دور یک کشور کشیده شده تا خطی که دور یک باوره از خطی که برای عبور ازش گذر نامه لازمه اجازه کسانی که پرواز روحم رو نمی فهمند مرزها گاهی بین من و آرزوهام فاصله می ندازن گاهی مرزها بین من و تو فاصله می ندازن مرزها گاهی حتی بین من و خودم فاصله می ندازن من شهروند این دنیام می خوام دنیا رو ببینم تو رو ببینم می خوام خودم رو ببینم برای همینه که از مرز متنفرم آخ از این اختراعات بشری آخ پ ن برای کشتن پرنده نیازی به تیر و کمان نیست بالهایش را بچینی خاطرات پرواز روزی صد بار او را می کشد این هم حس و حال من نوشته شده در شنبه بیستم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 14 30 توسط سپید تا اطلاع ثانوی مدتی است چشمه اندیشه ام خشک شده و حرفی برای گفتن ندارم تا سخنی قابل عرض نیابم دگر قلم نخواهم فرسود شما بنویسید که عطش خواندن دارم و مشتاق نوشیدنم از بلور افکارتان نوشته شده در شنبه ششم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 11 40 توسط سپید و خدایی که در این نزدیکیست هرگز هیچکس همیشه همدمم نبوده است جز تو همیشگی ترین همراه پ ن دعوت شدیم از او بنویسیم گیرم من بلد نبودم بنویسم گفتنی ها زیاد بود نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 14 52 توسط سپید نیاز پیرمردی سالم که با عصا راه می رفت نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 22 3 توسط سپید رهایم نمی کند هر روز جامه ای تازه به تن می کند و رخ می نماید بشکند دستم که آب ریختم از پی قدومش و گفتم بی تو تعبییر ندارم از شادی برگرد یادم نبود که اشک یاران هم نشان اوست یادم نبود صدای تو به بغض بلرزد ویران می شوم یادم نبود کاسه ای آب بیاورید امروز به جای غم به بدرقه شادمانی می روم نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 0 55 توسط سپید مطالب قدیمی تر اصولا سعی می کنم شاد باشم اهل مطالعه عاشق عکاسی و سفر پرانرژی تاحدودی رفیق باز وای اگه ناراحت باشم همیشه در حال آموختن خلاصه اش اینه که یه خردادی سرزنده ام قصد دارم از زندگی لذت ببرم و البته خوب می دونم که غم و شادی دو تا تعریف مکمل هستند خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین اردیبهشت ۱۳۹۰ اسفند ۱۳۸۹ دی ۱۳۸۹ آذر ۱۳۸۹ آبان ۱۳۸۹ مهر ۱۳۸۹ شهریور ۱۳۸۹ مرداد ۱۳۸۹ تیر ۱۳۸۹ خرداد ۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ فروردین ۱۳۸۹ اسفند ۱۳۸۸ بهمن ۱۳۸۸ دی ۱۳۸۸ آذر ۱۳۸۸ آبان ۱۳۸۸ مهر ۱۳۸۸ شهریور ۱۳۸۸ مرداد ۱۳۸۸ تیر ۱۳۸۸ خرداد ۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ فروردین ۱۳۸۸ اسفند ۱۳۸۷ پیوندها مه یار میز تحریری در جنگل شروود کبوتر با کبوترباز دل برگ ها مداد خاکستری افاضات دویدن در طوفان شور انگیز خلوتکده ماجراهای یک دروغگوی خوش حافظه هفت دقیقه مانده به صبح به نام زن blogfa com
|