If you are not sure if the website you would like to visit is secure, you can verify it here. Enter the website address of the page and see parts of its content and the thumbnail images on this site. None (if any) dangerous scripts on the referenced page will be executed. Additionally, if the selected site contains subpages, you can verify it (review) in batches containing 5 pages.
favicon.ico: start-love.blogfa.com -  .

site address: start-love.blogfa.com redirected to: start-love.blogfa.com

site title:  

Our opinion (on Monday 03 August 2026 6:24:47 UTC):

GREEN status (no comments) - no comments
After content analysis of this website we propose the following hashtags:



Meta tags:
description=Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ خاطرات یک نو عروس Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ خصوصی های نو عروس;

Headings (most frequently used words):

ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ, نو, عروس, های, خاطرات, یک, خصوصی, 21, 20, 19, روزی, که, بهار, زمین, خورد, 18, 17, کامران, مهربون, من, 16, 15, مهمون, 14, صبحانه, نوشت, 13, آنچه, گذشت, نوشته, پیشین, آرشیو, موضوعی, پیوندها,

Text of the page (most frequently used words):
کامران (30), بود (29), بهار (20), گفت (19), ۱۳۹۲ (16), خیلی (15), همه (14), این (13), نوشته (12), شده (12), کرد (12), ولی (12), ساعت (11), کردم (11), دیگه (11), توسط (10), خونه (10), درست (9), چون (8), بعد (8), گفتم (8), اون (8), نیست (7), بودم (7), دیدم (7), عمه (7), شنبه (7), زنگ (7), خانوم (6), گذشت (6), اومد (6), اگه (6), برای (6), همش (6), مامان (6), منم (6), جمع (6), شدم (6), زیر (6), گریه (6), کنه (6), آبان (5), اولین (5), بابام (5), همین (5), کلی (5), زدم (5), بیاد (5), داره (5), برم (5), دارم (5), خونمون (5), بیست (5), مادر (5), هفته (5), پست (4), های (4), مهر (4), همسر (4), جشن (4), پیش (4), یادم (4), قاطی (4), بهش (4), شوهر (4), مارو (4), دختر (4), دلم (4), حرف (4), نمیشه (4), زمین (4), تمام (4), رفت (4), میده (4), اول (4), بودیم (4), بیان (4), حالا (4), رفتم (4), خودمون (4), خوب (4), شام (4), الکی (4), سلام (4), قضیه (4), راه (4), میکنه (4), میشه (4), بای (4), #ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ (4), خانومی (3), خاطرات (3), عقد (3), روز (3), رسید (3), قبل (3), نوشتم (3), قول (3), رفتیم (3), اونم (3), کرده (3), میشد (3), آخر (3), خودش (3), موقع (3), کار (3), افتاد (3), زدن (3), شنیدم (3), شروع (3), باهم (3), شدن (3), هیچی (3), میکرد (3), میکردن (3), جمعه (3), حالم (3), شیشه (3), پایین (3), خورد (3), الانم (3), بزرگمم (3), زور (3), بلند (3), دانشگاه (3), ماشین (3), بگم (3), فقط (3), رفته (3), شوهرم (3), ﮔﺎﻫﯽ (3), دلش (3), واسه (3), داغون (3), عروس (3), امیلی (2), آنچه (2), عکس (2), دار (2), آرشیو (2), آذر (2), تولد (2), یکشنبه (2), اونروز (2), کاری (2), بعدشم (2), جایی (2), هست (2), کنم (2), ببخشید (2), ایشون (2), باشه (2), خاطر (2), هایی (2), داده (2), کلا (2), خاستگاری (2), زیاد (2), ازدواج (2), باید (2), ادامه (2), پیدا (2), مهمونی (2), عمش (2), فهمیدم (2), دوست (2), تموم (2), گذاشت (2), خودم (2), میکردم (2), مگه (2), انجام (2), میزد (2), نمیتونستم (2), خانوادم (2), اصلا (2), فکر (2), شما (2), میبینم (2), شمام (2), وای (2), دقیقه (2), ساکت (2), جلسه (2), اتاق (2), قبول (2), گرفته (2), بدم (2), تنها (2), چیزی (2), آدم (2), طول (2), بار (2), چند (2), قرار (2), بگو (2), بابایی (2), ترم (2), خجالت (2), نذاشت (2), همون (2), یهو (2), داشت (2), بابابزرگم (2), داشتن (2), وسط (2), وقتی (2), آماده (2), وسیله (2), دور (2), بچه (2), بده (2), مخصوصا (2), زود (2), میاد (2), داشتم (2), برگشت (2), آشپزخونه (2), دیروز (2), برگشتم (2), اعصاب (2), صبر (2), کامرانم (2), بزرگم (2), تعریف (2), شوهرمم (2), نمیدونم (2), دستش (2), باهاش (2), دست (2), شیک (2), برام (2), کردن (2), گفته (2), میخواد (2), ازین (2), حرفا (2), یازدهم (2), ﭘﺴﺮﮎ (2), ﺻﺪﺍ (2), ﺁﺭﺍﻡ (2), ﺟﻌﺒﻪ (2), ﺑﯿﺸﺘﺮ (2), ﺳﺎﺩﮔﯽ (2), سرما (2), طاقت (2), بوسم (2), بهم (2), میزنه (2), سریع (2), ماساژ (2), تنم (2), گرفتم (2), کنارم (2), نفهمیدم (2), چیشد (2), اومدم (2), وایساده (2), میام (2), فعلا (2), باز (2), تنگ (2), blogfa, com, ترش, شیرین, آقایی, فاطیما, مری, آریا, دخترک, پسرک, تینا, آلیس, افسون, مائده, مسلم, متین, آقاهی, پیوندها, ربطانه, عشقولانه, روزانه, موضوعی, مرداد, شهریور, پیشین, عناوین, وبلاگ, خانه, بسم, الله, الرحمن, الرحیم, وَإِن, یَکَادُ, الَّذِینَ, کَفَرُوا, لَیُزْلِقُونَکَ, بِأَبْصَارِهِمْ, لَمَّا, سَمِعُوا, الذِّکْرَ, وَیَقُولُونَ, إِنَّهُ, لَمَجْنُونٌ, وَمَا, هُوَ, إِلَّا, ذِکْرٌ, لِّلْعَالَمِینَ, تاریخ, مهم, دیدار, عروسی, مطالب, قدیمی, چهاردهم, خلاصه, نصفه, موند, نتم, قطع, ابهام, بپرسید, اضافه, هرچی, پاتی, خاطره, ماهمین, یکمی, بزرگی, خودتون, امام, رضارو, واسطه, مال, بشی, دادم, مسافرتمون, زیارت, 10تیرم, ماه, عسل, مشهد, خیالش, راحت, بابت, فاصله, عروسیمون, نبود, موضوع, ظاهر, کوچیک, ختم, اتیشش, دامن, گرفت, پیچوندمون, داشته, نیومده, انداختن, فهمیدیم, کارا, حاج, آقا, صمیمی, نامزدیم, البته, شرط, شروطی, تونستیم, نامزد, کنیم, نامزدیمون, بدبختیاش, نگاه, میگفتم, دیوونه, شدی, میخوای, کنی, هنوز, ندادی, یعنی, فشار, یطرف, طرف, بکنم, مابین, آخرین, شبی, نامزدی, اتفاقی, اتفاقاتی, درونم, افتاده, دوش, یخم, یکی, دوجلسه, روال, نکته, مهمی, بردم, عقاید, باورهای, خانوادش, آسمون, متفاوته, نخوابیدم, حرفاش, صداش, رفتن, هستی, جای, گوش, خانومم, بله, بهارید, سکوت, اسم, کامرانه, چقدر, عذاب, آور, جفتمون, 3ساعت, اصرار, مامانی, بزنم, جدا, عذابم, میداد, تصمیم, نمیخواستم, جواب, مثبت, توش, فوق, العاده, مغرور, مجلس, سرش, بالا, نیاوورد, اومدن, هیچ, حرفی, راضی, دعوا, مامانیمم, بیخود, فلانی, میشناسی, میدونستم, قصد, دادن, ندارید, نـــه, بروز, دوم, مکافاتی, روم, بیام, بیرون, سرم, برگردوندم, خانومیه, آدرس, ندادم, فاطمه, برادر, زادم, بهاره, اوایل, دوستاش, معرفی, پسرعمه, ساعتی, مشغول, حوصله, توضیح, نداشتم, نــــــــــــــــــــــــه, دلایلی, خیلیا, خیابون, پرسید, میدونی, آقای, کجاست, وسایل, پسر, کوچولوم, سوپری, خوراکی, بخریم, ازون, خرابکار, سعی, مکان, شکستنی, وجود, کنن, نوزدهم, دادش, جاریم, حالش, لحاظ, روحی, میدونم, آخرشم, اینا, پای, خودمه, فکرمه, آرامش, بقیه, کارارم, مشترکا, میدادیم, روزای, غذا, 1شنبه, 5شنبه, 10مین, نگذشته, همشو, خالی, خورده, هارو, خشک, بسته, کنجد, ریخت, 1ساعت, تمیزش, یخچال, بردارم, شکست, 4شنبه, دستم, زرشک, واما, مدت, ناهار, دعوت, 11نذاشت, بیایم, میخواستم, بذارما, مادرشوهر, ببینید, سحرخیزم, صبحانه, نوشت, هفتم, خداحافظ, خبری, خدمت, غروبم, دنبالم, ظرف, میشوره, نداره, یدفه, کاراشو, تکرار, بزن, گوشش, بفهمه, مرد, چجوری, رفتار, واسش, خندیدیم, وااااااااااااای, کفرم, دراومده, مجبور, پیاده, دوستم, کلاس, تشکیل, نیا, امروز, صبحم, برده, خوابم, نمیبینم, خودت, حدی, مامانت, عمت, اسمتونم, یادتون, بره, برسه, دوستای, دوران, بچگیتون, میگفت, مهدیه, بچگی, بزرگ, جورن, فکری, مدتم, کنار, نشسته, کمک, دنبالش, میوفتاد, دخترعمش, اعصابم, نمیکشیدم, روبوسیم, خدایا, شکرت, فامیلای, میومدن, استرس, بهشون, لبخند, میزدیم, روی, نیاووردیم, نکردم, مامانیم, فسنجوناش, عااااالیییی, شامم, ازم, ظهرم, کسی, سوپ, دلمه, فسنجونم, پنج, مقدمات, طرفم, شیراز, آوورده, نباشه, شبش, فهمید, درس, نیان, چهارشنبه, سرمون, شلوغ, مهمون, ﺩﺧﺘﺮﮎِ, ﻗﺼﻪ, ﺑﺎﻧﻮﯼِ, ﻋﺠﻠﻪ, ﺣﺮﺹ, ﺍﺳﻤﺖ, ﺯﻧﺪ, ﺑﮕﻮ, ﺟﺎﻧﻢ, ﺑﺒﯿﻨﯽ, ﺷﺮﻡ, ﮔﻮﯾﺪ, ﺟﺎﻧﺖ, ﺩﻟﯿﻞ, ﺑﺮﺍﯾﺶ, ﺷﮑﻼﺕ, ﭘﺎﺳﺘﯿﻞ, ﺑﺨﺮ, ﮐﻨﺎﺭﺵ, ﺑﻨﺸﯿﻦ, ﺗﻤﺎﺷﺎ, ﺩﺧﺘﺮﮎ, ﺫﻭﻕ, ﮐﻨﺪ, ﻫﻤﺎﻥ, ﺑﺎﻭﺭ, ﺷﯿﺮﯾﻨﺶ, ﺑﺨﺎﻃﺮِ, ﺩﺳﺘﺎﻥِ, ﺗﻮﺳﺖ, ﺑﯿﺎ, ﺭﺍﺯِ, ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ, ﺑﺮﺍﯾﺖ, ﻓﺎﺵ, ﮐﻨﻢ, ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ, ﭼﯿﺰ, ﺩﻭﺳﺖ, ﺩﺍﺭﻧﺪ, کامنت, نیومد, نذارمش, اینجا, بخونن, قشنگ, ﺷﻮﻕ, ﻫﺎﯼِ, ﮐﻮﭼﮏ, ﺭنگی, میخورم, نمیاره, حاضر, آمپولای, تقویتی, دکتر, چندی, بیچارم, هفتس, میره, نتیجه, خودگذشتی, سرماخوردگی, شدیدی, پنچه, نرم, میخوره, میاره, نمیکنه, مهربون, یکم, چهارم, مادرشوهرم, میسوزه, مهربونه, بعضی, وقتا, بدتر, کاسه, کوزه, میریزه, ناراحت, میخواسته, اینقدر, پرروهستن, بخوان, بندازن, گردن, خودشون, دانای, معصوم, نشون, بدن, فکرش, میشکنه, یربع, میپرسه, نذاشتم, مادرشوهرمم, کرج, بستنی, بخره, پاهام, گرم, روغن, دیشب, حالام, استراحت, مطلقم, دوباره, کبود, ساق, دستمم, زخم, اومدیم, لباسام, درآووردم, تازه, بلههه, خبره, گوشم, همینجوری, میم, چادرم, دوخته, تکونم, داد, صدام, جوشی, بغلش, منگلم, خانونه, بخدا, چادرشون, روش, وایسادم, چیشده, ابالفضل, نکشید, قیافه, وحشت, زده, جلومه, گوشیمم, شوت, پله, میخورد, بنده, خدایی, برداشت, حال, خانومه, تکون, میگه, بعله, صورت, اومده, بیوفتم, هیئت, منتظر, بزنه, خانومیم, خواهر, نقص, عضو, الان, عدد, درب, مینویسه, عزاداریاتون, روزی, دهم, بهتون, میزنم, نباید, بشینم, میرم, فیزیوتراپی, خوردن, دوشنبه, سوم, فردا, امتحان, میذارم, ذوق, کامنتاتونو, مرسی, فکرم, بودین, حالمم, خوبه, هشتم, چیز, ذهنم, نوشتنا, چیم, آلزایمر, جونم, صبا, بانو, وبت, تونو, خوندم, نظرات, نشد, شرمنده, خوبی, گیرش, مقاله, ترکوند, وارد, تبریک, میگن, اینجوری, بهتره, برا, اونام, بریم, برنامه, ریزی, میکنم, اونجا, مامانمینا, خونشون, موندم, بزور, بیرونم, طفلیم, سختش, دلشم, نمیومد, تنهام, بذاره, تقصیر, فوتباله, نمیذاره, خصوصی,


Text of the page (random words):
ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ خاطرات یک نو عروس ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ خاطرات یک نو عروس ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ خصوصی های نو عروس 21 کلی چیز تو ذهنم بود برای نوشتنا همش یادم رفت همش تقصیر این فوتباله که اعصاب نمیذاره واسه آدم فقط این بگم که دو هفته پیش دلم واسه مامانمینا تنگ شد رفتم یه هفته خونشون موندم آخر سر بزور بیرونم کردن کامران طفلیم سختش بود ولی دلشم نمیومد تنهام بذاره مادر شوهرمم گفت اونم دلش برا ما تنگ میشه خونه اونام بریم حالا دارم برنامه ریزی میکنم یه هفته ام اونجا اینجوری خیلی بهتره تو طول هفته ام که همش خونه مامان بزرگمم دیگه این که یه مقاله ای نوشتم دانشگاه ترکوند کامران که وارد دانشگاه میشه همه بهش تبریک میگن نمیدونم چه کار خوبی کرده که من گیرش اومدم همه تونو خوندم ولی نظرات باز نشد شرمنده صبا بانو تو کلا وبت باز نمیشه همه چیم که یادم رفت آلزایمر گرفتم دور از جونم دیگه برم کامران قاطی کرد بای بای نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ ساعت 1 4 توسط بهار 20 من برگشتم حالمم خوبه مرسی که به فکرم بودین مخصوصا بهار و امیلی خیلی ذوق کردم کامنتاتونو دیدم فردا امتحان دارم آخر هفته میام پست میذارم فعلا نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۲ ساعت 15 17 توسط بهار سلام بچه ها اون زمین خوردن الکی الکی من داغون کرد فعلا میرم فیزیوتراپی تا بعد میام بهتون سر میزنم نباید زیاد بشینم نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 2 23 توسط بهار 19 روزی که بهار زمین خورد سلام عزاداریاتون قبول باشه الان یک عدد بهار درب و داغون داره مینویسه به قول خواهر شوهر که نقص عضو دارم دیروز بعد از هیئت خیلی شیک وایساده بودم منتظر همسر که زنگ بزنه و من برم پایین یه خانومیم کنارم وایساده بود همین که کامران زنگ زد و اومدم راه بیوفتم دیگه نفهمیدم چیشد بعله با صورت اومده بودم زمین حالا اون خانومه من گرفته هی تکون میده میگه خانوم چیشد گوشیمم که شوت شده بود پایین پله هی زنگ میخورد که یه بنده خدایی برداشت گفت حال من خوب نیست و داغون شدم و ازین حرفا به دقیقه نکشید که کامران با قیافه ی وحشت زده دیدم که جلومه گفتم یا ابالفضل حالا کی میخواد این جمع کنه اومد و گفت چیشده اون خانونه که کنارم بود یهو گفت بخدا چادرشون بلند بود من نفهمیدم روش وایسادم من منگلم گفتم اِ پس واسه این بود هیچی دیگه کامران جوشی شد و من و زد زیر بغلش و رفتیم تو ماشین همینجوری داشت تو ماشین سر من و خانوم میم که چادرم دوخته غر میزد همین که تکونم داد که صدام کنه زدم زیر گریه تا خونه گوشم گرفتم و گریه کردم اومدیم خونه لباسام که درآووردم تازه دیدم بلههه چه خبره تمام تنم کبود بود ساق دستمم زخم شده بود دوباره زدم زیر گریه از دیشب تا حالام استراحت مطلقم کامران هی پاهام با آب گرم ماساژ میده با روغن تنم ماساژ میده الانم رفته برام بستنی بخره مادرشوهرمم رفته بود کرج سریع برگشت ولی من نذاشتم بیاد خونمون الانم هر یربع زنگ میزنه حالم میپرسه دلم برای مادرشوهرم میسوزه خیلی خوب و مهربونه ها ولی بعضی وقتا میاد یه چیزی درست کنه بدتر میزنه کاسه کوزه مارو بهم میریزه مث قضیه شب مهمونی بهش گفتم از دستش ناراحت شدم گفت فقط میخواسته سریع قضیه رو جمع کنه چون عمه و دختر عمه همسر اینقدر پرروهستن که بخوان همه چی بندازن گردن من و کامران و خودشون دانای کل و معصوم از همه چی نشون بدن ولی باید فکرش میکرد دل من میشکنه بای بای تا بعد نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲ ساعت 16 52 توسط بهار 18 نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت 14 56 توسط بهار 17 کامران ِ مهربون ِ من من که سرما میخورم دلش طاقت نمیاره و بوسم میکنه خودش که سرما میخوره دلش طاقت میاره و بوسم نمیکنه نتیجه ی این همه از خودگذشتی سرماخوردگی شدیدی میشه که داره باهاش دست و پنچه نرم میکنه من چون با زور و گریه حاضر به زدن اون آمپولای تقویتی که دکتر چندی پیش بهم داده بود شدم خیلی حالم بد نیست ولی شوهر بیچارم یه هفتس به زور راه میره نوشته شده در شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 21 2 توسط بهار 16 ﭘﺴﺮﮎ ﮔﺎﻫﯽ ﺩﺧﺘﺮﮎِ ﻗﺼﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺎﻧﻮﯼِ ﻣﻦ ﺻﺪﺍ ﮐﻦ ﮔﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﯾﺎ ﺑﺎ ﺣﺮﺹ ﺍﺳﻤﺖ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﮕﻮ ﺟﺎﻧﻢ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﭼﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﺎ ﺷﺮﻡ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺟﺎﻧﺖ ﺑﯽ ﺑﻼ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﯽ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﯾﮏ ﺟﻌﺒﻪ ﺷﮑﻼﺕ ﯾﺎ ﭘﺎﺳﺘﯿﻞ ﺑﺨﺮ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺑﻨﺸﯿﻦ ﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﮐﻦ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺫﻭﻕ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻌﺒﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﺷﯿﺮﯾﻨﺶ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺨﺎﻃﺮِ ﺩﺳﺘﺎﻥِ ﺗﻮﺳﺖ ﭘﺴﺮﮎ ﺑﯿﺎ ﯾﮏ ﺭﺍﺯِ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻓﺎﺵ ﮐﻨﻢ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﯾﮏ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﻕ ﻫﺎﯼِ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﺭنگی این کامنت بهار گذاشت دلم نیومد نذارمش اینجا تا همه بخونن خیلی قشنگ بود نوشته شده در شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 20 42 توسط بهار 15 مهمون ِ سلام چهارشنبه ای که گذشت مادر شوهرم زنگ زد گفت عمه ی همسر میخواد بیاد خونمون به اون گفته اگه ما سرمون شلوغ نیست بیان و ازین حرفا منم که نمیتونستم بگم نه شبش که کامران اومد فهمید زنگ زد به مادر شوهرم گفت بگو بهار درس داره نیان ولی مادر شوهرم گفت نمیشه و گفته و بده از یه طرفم چون بابابزرگم رفته بود شیراز مامان بزرگم آوورده بودم خونه ی خودمون که تنها نباشه هیچی دیگه گفتم جمعه شام بیان خونمون مامان بزرگمم از پنج شنبه شروع کرد مقدمات آماده کردن سوپ و دلمه و فسنجونم برام درست کرد بعد از ظهرم قبل از این که کسی بیاد رفت مامانیم فسنجوناش عااااالیییی میشه سر شامم همه هی ازم تعریف میکردن من و کامرانم خیلی شیک بهشون لبخند میزدیم اصلا به روی خودمون نیاووردیم که من درست نکردم همه چی خیلی خوب بود خدایا شکرت چون اولین بار بود فامیلای کامران میومدن خونمون خیلی استرس داشتم فقط دخترعمش خیلی اعصابم خورد کرد اگه من دستش نمیکشیدم که باهاش دست بدم با کامران روبوسیم میکرد تمام مدتم کنار کامران نشسته بود تا کامران بلند میشد بیاد تو آشپزخونه یا کمک من اونم دنبالش راه میوفتاد نمیدونم چه فکری با خودش میکنه مادر شوهرمم هی میگفت نیست کامران و مهدیه از بچگی باهم بزرگ شدن خیلی باهم جورن به کامران گفتم تو خودت جمع کن من تا یه حدی صبر دارم به بابام بگم با تو و مامانت و دختر عمت کاری میکنه که اسمتونم یادتون بره چه برسه به دوستای دوران بچگیتون امروز صبحم زود به زور از جا بلند شدم که برم دانشگاه دیدم کامران ماشین برده اول فک کردم خوابم و درست نمیبینم مجبور شدم پیاده برم وسط راه دوستم زنگ زد گفت کلاس تشکیل نمیشه نیا وااااااااااااای کفرم دراومده بود دیگه رفتم خونه ی مامان بزرگم واسش قضیه ی شام تعریف کردم کلی خندیدیم قضیه ی دختر عمه ی کامرانم گفتم گفت صبر کن اگه یدفه دیگه این کاراشو تکرار کرد تو جمع بزن زیر گوشش تا بفهمه با مرد زن دار چجوری رفتار کنه مامان بزرگمم مث خودم اعصاب نداره غروبم کامران اومد دنبالم الانم داره ظرف میشوره منم در خدمت شمام همین دیگه خبری نیست خداحافظ تا بعد نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ ساعت 22 29 توسط بهار 14 صبحانه نوشت سلام من برگشتم ببینید من چه سحرخیزم میخواستم دیروز پست بذارما ولی مادرشوهر نذاشت مارو ناهار دعوت کرد ولی تا ساعت 11نذاشت بیایم خونمون واما از این مدت 4شنبه داشتم شام درست میکردم دستم خورد شیشه ی آب زرشک برگشت کف آشپزخونه 1ساعت تمیزش کردم رفتم از تو یخچال وسیله بردارم شیشه ی آب افتاد شکست خورده شیشه هارو جمع کردم آب خشک کردم الکی الکی بسته ی کنجد کج شد همش ریخت پایین منم قاطی کردم زدم زیر گریه 10مین نگذشته بود که کامران رسید منم همشو سر اون خالی کردم بعدشم قرار شدن 1شنبه و 3 شنبه و 5شنبه که زود میاد خونه اون شام درست کنه روزای دیگه ام من اگه حالم خوب بود غذا درست کنم بقیه کارارم که خودمون مشترکا انجام میدادیم با این که میدونم آخرشم همه ی اینا پای خودمه ولی وقتی میبینم به فکرمه آرامش خاطر دارم بچه ی جاریم افتاد حالش خیلی بده مخصوصا از لحاظ روحی من دیگه برم کامران دادش در اومد نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 7 1 توسط بهار 13 آنچه گذشت 2 خلاصه روز جشن رسید من ازون جایی که خیلی خیلی خرابکار بودم همه سعی میکردن من از مکان هایی که وسیله شکستنی و وجود داره دور کنن وقتی همه داشتن وسایل آماده میکردن من و پسر عمه کوچولوم رفتیم سوپری تا برای خودمون خوراکی بخریم وسط خیابون یه خانومی از من پرسید میدونی خونه ی آقای کجاست خونه بابایی منم حوصله ی توضیح نداشتم گفتم نــــــــــــــــــــــــه چون به دلایلی خیلیا با بابابزرگم کار داشتن من و پسرعمه چند ساعتی مشغول بودیم تا موقع جشن همون اوایل جشن بود و عمه داشت دوستاش به من معرفی میکرد یهو گفت فاطمه خانوم ایشون برادر زادم بهاره من سرم برگردوندم و دیدم همون خانومیه که آدرس بهش ندادم وای که از خجالت آب شدم رفتم تو اتاق و زدم زیر گریه حالا مگه روم میشد بیام بیرون اون روز به هر مکافاتی بود گذشت و جز خجالت هیچی برای من نذاشت ترم اول گذشت و ترم دوم شروع شد بروز که خونه ی بابایی جمع بودیم عمه به مامان گفت فلانی میشناسی بهار از من خاستگاری کرده منم چون میدونستم شما قصد شوهر دادن بهار ندارید گفتم نـــه مامانیمم قاطی کرد و گفت بیخود بگو بیان و با کلی دعوا قرار شد خانوم بیاد بعد از چند جلسه حرف زدن بابام راضی شد که بیان اولین بار 11 21 اومدن من اونروز کامران دیدم بی هیچ حرفی تنها چیزی که توش دیدم یه آدم فوق العاده مغرور بود تو تمام طول مجلس سرش بالا نیاوورد من از قبل تصمیم گرفته بودم نمیخواستم جواب مثبت بدم فکر جدا شدن از خانوادم و عذابم میداد با اصرار مامانی قبول کردم با کامران حرف بزنم جلسه ی اول 3ساعت باهم تو اتاق بودیم 45 دقیقه ی اول جفتمون ساکت ساکت بودیم وای که چقدر عذاب آور بود بعد کامران شروع کرد اسم من کامرانه سکوت شمام بهارید بهار خانوم بله بهار خانومم و ادامه پیدا کرد کامران گفت و گفت و گفت و من شنیدم و شنیدم و شنیدم موقع رفتن گفت شما اولین خانومی هستی که میبینم به جای حرف زدن گوش میده این گفت رفت من تمام شب نخوابیدم همش تو فکر حرفاش و صداش بودم و به نکته ی مهمی پی بردم این بود که عقاید و باورهای کامران با خانوادش زمین تا آسمون متفاوته یکی دوجلسه دیگه به همین روال گذشت و من فهمیدم که یه اتفاقاتی در درونم افتاده که با دوش آب یخم درست نمیشه اصلا یادم نیست مابین آخرین شبی که با کامران حرف زدم و روز نامزدی چه اتفاقی افتاد یعنی خیلی تو فشار بودم از یطرف دلم برای کامران پر میزد از یه طرف نمیتونستم از خانوادم دل بکنم همش به خودم نگاه میکردم هی میگفتم مگه دیوونه شدی که میخوای ازدواج کنی هنوز کلی کار هست که انجام ندادی ولی با همه ی بدبختیاش تموم شد 12 18 جشن نامزدیمون بود البته با کلی شرط و شروطی که بابام برای کامران گذاشت ما تونستیم نامزد کنیم نامزدیم تموم شد و به عقد رسید همه ی کارا درست شد و حاج آقا دوست صمیمی بابام مارو عقد کرد موقع عکس انداختن فهمیدیم دختر عمش نیست تا آخر مهمونی عمش پیچوندمون ولی بعد فهمیدم چون خودش شوهر مارو دوست داشته نیومده و همین موضوع به ظاهر کوچیک که با ازدواج ما باید ختم میشد ادامه پیدا کرد و اتیشش دامن من گرفت کلا فاصله ی خاستگاری تا عروسیمون زیاد نبود اونم به خاطر قول هایی بود که کامران به بابام داده بود خیالش راحت کرده بود از بابت من 10تیرم رفتیم ماه عسل مشهد چون کامران گفت امام رضارو واسطه کردم که تو مال من بشی و بهش قول دادم اولین مسافرتمون زیارت ایشون باشه کل خاطره ی ماهمین بود با یکمی پس و پیش که به بزرگی خودتون ببخشید هرچی یادم اومد نوشتم ببخشید اگه بد و قاطی پاتی شد اگه جایی ابهام هست بپرسید که اضافه کنم اونروز که پست قبل نوشتم کاری پیش اومد که نصفه موند بعدشم نتم قطع شد نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 21 37 توسط بهار مطالب قدیمی تر بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ تاریخ های مهم تولد من 20 1 72 تولد همسر 7 7 65 اولین دیدار 21 11 91 عقد 22 1 92 عروسی 6 4 92 خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین دی ۱۳۹۲ آذر ۱۳۹۲ آبان ۱۳۹۲ مهر ۱۳۹۲ شهریور ۱۳۹۲ مرداد ۱۳۹۲ آرشیو موضوعی خاطرات روزانه پست های عکس دار آنچه گذشت عشقولانه بی ربطانه پیوندها 1 خانومی و آقاهی 2 بهار و متین 3 امیلی و مسلم 5 مائده 6 افسون 7 آلیس 8 تینا 9 دخترک و پسرک 10 مری و آریا 12 فاطیما 13 خانوم آقایی 14 ترش و شیرین blogfa com
Thumbnail images (randomly selected): * Images may be subject to copyright.GREEN status (no comments)

Verified site has: 24 subpage(s). Do you want to verify them? Verify pages:

1-5 6-10 11-15 16-20 21-24


Top 50 hastags from of all verified websites.

Supplementary Information (add-on for SEO geeks)*- See more on header.verify-www.com

Header

HTTP/1.1 301 Moved Permanently
Date Mon, 03 Aug 2026 06:24:37 GMT
Content-Type text/html; charset=utf-8
Transfer-Encoding chunked
Connection close
Location htt????/start-love.blogfa.com/
Server cloudflare
cf-cache-status DYNAMIC
Nel report_to : cf-nel , success_fraction :0.0, max_age :604800
Report-To group : cf-nel , max_age :604800, endpoints :[ url : htt????/a.nel.cloudflare.com/report/v4?s=PQfPVmlU7f2KNA8Vvz9n%2BMP8nzrQXPcQG6BVknAlVUVvgp7OTE0qOsZJ1o0VC9DGy%2BflseuWuLnnlo0cQjECdcj%2BRnGOCVlnetnYsdyMR5mEzzGQvRGc87RL1jrY7Og4q99G5KZ9hjE%3D ]
CF-RAY a2533d8c1ec14946-AMS
alt-svc h3= :443 ; ma=86400
HTTP/2 200
date Mon, 03 Aug 2026 06:24:38 GMT
content-type text/html; charset=utf-8
cache-control private
report-to group : cf-nel , max_age :604800, endpoints :[ url : htt????/a.nel.cloudflare.com/report/v4?s=LrpKKYp%2BumwnX0WyqP6fdanGV%2FJIpoocc0YP9H3I9YrlZN9zkZlLCnNZ30dJGcB54rERX5OyO8zGrMnpvJAKmb1A56G%2F9I9qOuEt6o5jfinZ9hlJOeTx5pu7RHZA%2Fg9K11EzaigMetk%3D ]
vary Accept-Encoding
server cloudflare
cf-cache-status DYNAMIC
nel report_to : cf-nel , success_fraction :0.0, max_age :604800
content-encoding gzip
cf-ray a2533d8cead637b0-AMS
alt-svc h3= :443 ; ma=86400

Meta Tags

title=" "
http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"
name="viewport" content="width=device-width, initial-scale=1"
http-equiv="content-language" content="fa"
name="description" content="Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ خاطرات یک نو عروس Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ خصوصی های نو عروس"
name="generator" content="blogfa.com"
property="og:title" content="Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ خاطرات یک نو عروس Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ  "
property="og:site_name" content="Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ خاطرات یک نو عروس Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ  "
property="og:description" content="Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ خاطرات یک نو عروس Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ خصوصی های نو عروس"

Load Info

page size9420
load time (s)0.36527
redirect count1
speed download25808
server IP 188.114.96.0
* all occurrences of the string "http://" have been changed to "htt???/"