Meta tags:
description= زندگی زیباست آیا خـــــــــــداوند کـــــافی نیــــــست ؟ سوره زمر آیه 36;
Headings (most frequently used words):
من, زندگی, گذشته, ها, زیباست, آیا, خـــــــــــداوند, کـــــافی, نیــــــست, سوره, زمر, آیه, 36, از, پشت, پنجره, قدرت, زن, بی, اختیار, کودکی, ام, شیوع, مسافر, ماندم, حوضم, کلی, خندیدیم, ارزش, گم, شدم, تو, هیچکس, زمانه, ترسی, که, رهایم, نمی, کند, پدر, پیوندهای, روزانه, نوشته, های, پیشین, آرشیو, موضوعی, برچسب, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
است (47), های (38), این (38), باشد (29), برای (29), اما (27), شده (25), کند (24), دیگر (22), بود (22), همه (21), شاید (21), نوشته (18), خدا (18), نام (18), گاهی (18), مهدی (17), زندگی (17), ساعت (17), کنم (16), توسط (15), تابش (15), نمی (15), انسان (14), کرده (13), مرگ (13), کرد (13), فکر (13), گذشته (13), زیادی (11), دارد (11), آنها (11), کمی (11), وقتی (11), ۱۳۹۷ (10), حتی (10), ترسم (10), پنجره (10), نگاه (10), اگر (10), ادامه (10), کردند (10), کسی (9), روزهای (8), تمام (8), چیزی (8), سال (8), شود (8), صحبت (8), فقط (8), کردم (8), پشت (8), میکرد (8), کودکی (8), ۱۳۹۲ (7), ۱۳۹۳ (7), پدر (7), روز (7), روزها (7), خواهد (7), اند (7), خودم (7), بودند (7), یکدیگر (7), ۱۳۹۶ (6), نیست (6), مثل (6), آنسوی (6), دانم (6), ولی (6), ترس (6), حرفها (6), میکند (6), هنوز (6), حال (6), آینده (6), مرا (6), شنبه (6), داشته (6), خود (6), نمیدانم (6), عاشقانه (5), مهر (5), حرفهای (5), باز (5), کسانی (5), امید (5), دلم (5), تنهایی (5), مانند (5), راه (5), برخی (5), تجربه (5), کنند (5), اینکه (5), همیشه (5), همان (5), بلند (5), دانند (5), آدم (5), حرف (5), گریه (5), داده (5), قرار (5), خیابان (5), میکردم (5), هیچ (5), شام (5), بعد (5), مرد (5), همراه (5), درس (5), جنگ (5), مردان (5), زنان (5), عشق (4), تیر (4), شهریور (4), آبان (4), اردیبهشت (4), ۱۳۹۴ (4), ۱۳۹۸ (4), ۱۴۰۲ (4), نباشد (4), خانه (4), دوشنبه (4), کاش (4), اول (4), زیرا (4), کوتاه (4), دارم (4), داشت (4), گرم (4), تواند (4), امروز (4), خوب (4), یادم (4), آنجا (4), هست (4), دیر (4), روزی (4), دست (4), هرگز (4), حالا (4), شوم (4), بیرون (4), کنیم (4), هوا (4), نگاهم (4), دختر (4), دختری (4), شهر (4), برایش (4), یکی (4), بهشت (4), سوی (4), دنیا (4), دادم (4), کلی (4), گفتم (4), گذاشته (4), ساله (4), چرا (4), تنبیه (4), بازی (4), تصمیم (4), بقا (4), چیز (4), اتاق (4), رود (4), تلفن (4), وبلاگ (3), قصه (3), شیوع (3), رفته (3), اجتماعی (3), آرشیو (3), موضوعی (3), خرداد (3), فروردین (3), ۱۳۹۵ (3), کنار (3), اصلا (3), هایی (3), هستند (3), روی (3), کتاب (3), وجود (3), دارند (3), متفاوت (3), یکشنبه (3), دستانم (3), دهد (3), میان (3), تاریکی (3), دیگری (3), بعضی (3), ندارد (3), روح (3), فرو (3), زمان (3), تازه (3), همین (3), دوست (3), خیلی (3), همچنان (3), دهی (3), یاد (3), اینجا (3), بیشتر (3), احساس (3), بهت (3), جوانی (3), زیباست (3), هایش (3), اتفاقی (3), برگشتم (3), ارزشش (3), تحت (3), تاثیر (3), دید (3), محله (3), تجاوز (3), گرفته (3), اتوبوس (3), بار (3), باید (3), پیاده (3), کارت (3), بدون (3), نبود (3), نشیند (3), ماشین (3), زمین (3), خندیدیم (3), کردن (3), پیدا (3), جایی (3), درست (3), ماندم (3), میگفت (3), میگیرد (3), جمعه (3), پیش (3), چند (3), گرفت (3), خسته (3), دوستان (3), نیستند (3), بودیم (3), تنها (3), بزرگی (3), میداد (3), جلوی (3), آخرین (3), انتظار (2), شیشه (2), یافته (2), کرونا (2), برچسب (2), شعر (2), آذر (2), بهمن (2), مرداد (2), اسفند (2), ۱۳۹۹ (2), ۱۴۰۰ (2), ۱۴۰۱ (2), پیوندهای (2), روزانه (2), برایم (2), خودش (2), رمان (2), مختلف (2), چون (2), اطرافم (2), هستم (2), خواهند (2), قطع (2), حسرت (2), فرصتی (2), جبرانش (2), باشند (2), طاقت (2), بیایم (2), رفتن (2), دادند (2), ترسی (2), رهایم (2), ترسهای (2), انسانی (2), بخواهم (2), بگویم (2), حرفهایی (2), چشمان (2), زیبا (2), مثلا (2), بین (2), بدل (2), همینطور (2), زمانه (2), زیر (2), خاک (2), خودت (2), گفته (2), داشتن (2), بگوییم (2), هیچکس (2), اتاقم (2), روزهایی (2), یکبار (2), سراغت (2), اتفاق (2), خاکستری (2), کمتر (2), حرفی (2), چقدر (2), معرفی (2), روم (2), اسم (2), رنگ (2), دلتنگی (2), آید (2), صفحه (2), احساسات (2), درک (2), اینگونه (2), آیا (2), حدی (2), واقعی (2), دور (2), هارلم (2), نیویورک (2), معنای (2), یاس (2), مردی (2), زباله (2), دردها (2), قبل (2), آخر (2), دیگران (2), نداشته (2), روبروی (2), کوله (2), نگرفت (2), لباس (2), جدید (2), رفتم (2), توجهی (2), نکردم (2), فروشی (2), عبور (2), دیدم (2), همانطور (2), زدند (2), جلوتر (2), افتاد (2), ماهی (2), بعدش (2), حتما (2), گذاشتم (2), البته (2), نماند (2), کشیدن (2), فیلم (2), گذشت (2), گفت (2), قبول (2), نگذشته (2), شکسته (2), قلب (2), ماست (2), تربیت (2), مان (2), شوند (2), حوضم (2), زهرا (2), برود (2), پدرش (2), گوش (2), حرفهایش (2), میخواهد (2), آرام (2), صبر (2), شلوغ (2), پسر (2), بچه (2), رفتیم (2), رفتند (2), بست (2), طولانی (2), آمده (2), بارانی (2), داستان (2), تکراری (2), عجیب (2), باهم (2), خشن (2), روبرو (2), زده (2), بسیار (2), بودم (2), حرکت (2), سرش (2), تکان (2), برمیگردم (2), نسبت (2), روابط (2), دیده (2), اختیار (2), میگویم (2), جنایت (2), انجام (2), دوم (2), زنده (2), نقش (2), سرویس (2), جهان (2), تصور (2), تهوع (2), آور (2), بدنیا (2), وقت (2), متوقف (2), اداره (2), دعوا (2), نشست (2), فلان (2), تقریبا (2), نفر (2), blogfa, com, چشم, چفیه, یعنی, طلاییه, اینجاست, حرفهاي, خواندني, سجاد, قاب, ميثم, مداح, اهل, بیت, هلالی, سینا, عزراييل, خيالات, مينا, اميد, اميدان, احمد, جاي, هاش, لنگه, صدا, مدیریت, جهانگردی, جویم, پیوندها, سینما, خاطره, باد, بزرگ, گزارش, اقلیت, مناسبت, پایان, نامه, داستانک, ادبيات, آرشيو, پیشین, ايران, مباد, بنده, صورتی, سیـــــاه, سپــــــید, خاکســــــتری, ناب, ببوس, عناوین, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, مطالب, قدیمی, پدرم, زیاد, ابد, ناشدنی, لازم, بازگو, داستانی, بخواند, نشدنی, آغازش, رنگهای, معنا, پرمعنا, ریاتر, مظلومی, مظلوم, صبور, دنیای, زمینی, دوستش, آسمانی, عاشقش, نوازش, دوستشان, احیانا, دوستم, صدایم, صدایی, مادرم, برادرم, آتش, خاموش, آتشی, آنقدر, اطرافیانم, مهلتی, منتظرت, شناسی, شناسد, حقی, گردن, طلبکارند, ندارم, توانم, خردسالی, بگیرد, بگوید, نترس, دیوار, پوشالی, آزارم, بدو, تولد, روبروست, ارتفاع, تجریه, زودتر, ربطی, سنی, بزنم, شان, هیچکدام, زیبایی, غروب, دستان, مهربان, گرمی, خویش, دهند, باقی, عمق, رسوخ, فرسوده, مرز, نابودی, برد, باعث, شادابی, غرور, کلماتی, همچنین, معتقدم, بخواهد, مغلوبش, مادی, بزرگوار, تسخیر, نماید, مدتهاست, ندیده, حرفهایت, انگار, دیروز, بودی, مرور, قوانین, محدودیتی, قدر, خورده, گفتگو, بنشینیم, سخن, هنگامی, ملاقاتت, شرفیاب, باشم, باشی, خورشید, بالاتر, نگاهش, نزدیکی, نزدیک, روشنی, راهند, خبر, گیریم, نوید, آیند, روزگارم, روشن, دلچسب, خواهم, برنامه, نیافتاده, آفتابی, آغاز, روزم, توست, نشینم, شاهدی, رنج, مرارت, کشیدم, حصارهای, جنگیده, سالهاست, نویسم, پرحرفی, نیستم, لابه, لای, بندرت, دقیق, حضورت, کنارم, شبیه, ساعاتش, کلمه, نبودند, روزگار, بهار, جدایی, انتظارش, گفتند, مخاطبی, بیانش, نداری, قلم, بردار, بنویس, نوشتم, قطر, کاسته, نشد, چهره, دانستی, نیمه, مقصد, نرسیده, میدانستی, برگشت, شدم, هیجان, لااقل, شما, راستش, بخواهید, محیط, مرزهای, محدود, کننده, آتلانتیک, آریزونای, جنوبی, جزایر, بالی, نظری, سئوال, کاملا, شخصی, دورگه, سیاه, کیفیت, بدبو, معنی, بارها, مورد, نزدیکان, مرفه, پاریس, خوشبو, طعم, پرتغال, عطر, ممکن, جنوب, تهران, بدنبال, نان, خشکی, سطل, کمر, تحمل, فهم, مشترکی, خوشی, فقر, فحشا, خوشبختی, لمس, کنی, جهنم, ارزش, صفهای, منتهی, بهارستان, شلوغی, تصویر, کشیده, مجلس, آنطرف, شرکت, واحد, ایستاده, ابر, میشد, آفتاب, پاییزی, روبه, میرفت, کمرم, درد, مشت, آشغال, حوصله, بایستم, راستی, قیمت, سواری, ایستاد, راهم, بسمت, چهارراه, مخبرالدوله, انبوهی, مغازه, تبریک, پسرها, دخترهای, تدارک, جشن, عروسیشان, ویترین, شکیل, بصرفه, ساختمان, پلاسکو, پاساژ, قسمت, زمینش, سفره, شیک, فکرش, نبودم, بطور, چشمم, مکث, نفری, منظور, طعنه, هواسم, آدمهایی, هواسشان, ببین, فروش, پایت, هنگام, شدن, لیز, خورد, خوردی, کمکت, شوی, همانجاست, دادت, رسید, عیب, نداره, مهمان, خندیدی, گفتی, بگو, صرف, آمد, اعتباریم, نفهمیدی, ساعتم, گرو, ناگفته, چندبار, مهمانت, نفس, هوای, آزاد, بیلبوردهای, تبلیغاتی, سینمایی, فلسفی, صادقانه, خنده, ماندنی, مقدمه, ناگهان, صدای, باربری, آقاجون, برو, چرخ, نخوره, اورد, بااینکه, گویند, کنید, امتداد, قلبی, پاک, سرشار, محو, سرگشته, عاشق, چشمانی, نیز, شکل, گردد, اکنون, تغییر, تلاش, گذشتمان, دوستام, میخواست, برویم, برداشتیم, افتادیم, تازگی, جایش, خالیه, لباسهاش, میکنم, بغضم, ذره, سعی, نکنم, میدانم, دردودل, گفتن, زبانی, کردنش, نداشتم, باش, اتوبان, مناسبتها, دلیلش, رسیدیم, قبرهای, ماه, خالی, نوبت, برسد, طرف, مادری, بیتابی, عکس, بیست, مادر, بدجوری, شیون, سوخت, درجمعشان, ایستادم, نتوانستم, بیاورم, ترک, خیرات, بیامرزتشان, فاتحه, خواندیم, توی, حکمتی, نمیدانیم, خدایا, رحم, مادرهای, دلسوخته, بده, پدران, دلشکسته, رسیدم, خودشان, بارش, صباحی, قشنگی, سپری, روزهایش, سپید, سبز, انرژی, داستانکهایش, میخواندند, خندیدند, اینستاگرامش, دوستانی, ارادتمندش, گذاشتند, تصدیقش, خواندند, میکردند, قصد, دانست, رفتنش, بازگشتی, ندید, دوستانش, نفهمیدند, بازنگردد, مسافر, تعطیل, عید, وضعیت, طور, سئوالی, خودمان, پرسیم, ویروس, مشقت, محنتی, بشر, تقبیح, بلد, نبودی, آموزگاری, نصیحت, عقوبت, کارَت, ترساند, مقاوم, عده, شکننده, معرکه, تمرین, موفق, ترند, ناامیدی, تابلو, اعلانات, ذهن, خویشتن, قصیده, واقعیتی, آدمی, عصر, عصری, خودخواه, رقم, ایم, چندان, دیدار, مشترکمان, ویا, مسافرت, هیجانی, استخر, ورزشهای, شورانگیز, کلاس, صمیمی, بلکه, بدن, رابطه, خرسند, حقیقت, زیبای, کردیم, مواجه, بزرگتر, متوجه, خوشایند, میخواهم, کسب, حالت, هایم, نامفهوم, حیرت, ملاقات, ناراحت, سخت, سریع, نفست, بخوری, دستت, نخواهد, نشانه, تاسف, تاکید, زمانش, حریفانش, سرسخت, کجا, میدانست, دلسوزی, منصرفم, قول, اطمینان, رفیق, خواهی, سرزنش, موضوع, لابد, باور, نکرده, میاید, نظاره, مسئولیت, بعنوان, انسانیت, نمیشود, یکجایی, خوبند, کینه, نفرتند, نفرت, پراکنی, نمیایند, نمک, میخورند, نمکدان, شکنند, احترامی, قایل, رحمی, هایشان, نمانده, اینها, حاصل, عمر, ریاکاری, خدایمان, مرده, دلهای, دنیایی, درونمان, خدایی, کجاست, طول, تاریخ, بقای, فراوانی, باستانی, خلفای, اسلامی, فتح, کشورهایی, ایران, اسپانیا, صلیبی, اروپا, مکافات, هزینه, ماندن, سلطه, بند, نکرد, توانستند, جوامعی, سالار, ساختند, موجود, درجه, سوء, استفاده, حقوقشان, سرکوبشان, جایشان, گرفتند, جایگاهی, جامعه, تعریف, نکردند, محکوم, امری, طرحش, رنگی, یکباره, اعتصاب, بگیرند, قابل, ترسناک, بوی, خشونت, گیرد, جدال, موقتی, مدت, عالم, اعتصابات, سراسری, بزنند, هرگونه, اجتناب, دسته, جمعی, نخواهند, بیاورند, فهمید, موجودات, قدرتمندی, توانند, مقاومت, جنگیدن, تصاحب, کشمکش, تفکر, نیاید, نهایتاً, 100, ماند, وحشتناک, شغل, کارآفرینی, نسل, مطالعات, فهمند, دهه, نسلشان, یافت, فرصت, جاه, طلبی, آنهاست, ۱۰۰, اندیشد, چطور, میمیرد, نفسی, کشید, دوباره, آباد, قدرت, آدمهای, موهای, میبینم, تیره, خوبی, میتوانم, مردم, برانداز, پسری, نشینند, مدتها, بوسه, میگیرند, موهایش, دقیقا, متر, فاصله, صورت, عقب, جلو, همراهش, سیگاری, کشد, نیم, منت, کشی, ملاقاتی, هماهنگ, هیچوقت, پیرمردی, شروع, مشکلش, قبلش, گذاشت, رفت, میانسالی, همسرش, میهمانی, دیشب, قیافه, بخود, بوده, موقع, میز, معطل, فریاد, میزد, تون, متنفرم, آشغالای, دروغ, حدود, معشوقه, خیال, گوشه, دنجی, لبه, عزیزم, امشب, فرمان, خودروی, نشسته, مستهجن, خودارضایی, جمع, آوری, شیر, صورتش, میشست, سراغش, همانجا, کارخرابی, فلنگ, خوشبختانه, آنروز, حواسم, صحنه, تلخ, شاد, محل, کار, افتد, اکشن, نقاب, افراد, جالب, دیدنی, مطمئنا, کدام, آدمها, بیند, غیر, مطئمنا, میبیند, لحظه, تنهاییم, تیررس, هستیم, خـــــــــــداوند, کـــــافی, نیــــــست, سوره, زمر, آیه,
Text of the page (random words):
ین همه هزینه آن هم از سوی مردان برای زنده ماندن سلطه و تجاوز و به بند کشیدن آدم ها انجام گرفت و هنوز هم ادامه دارد اما کسی به فکر نقش زنان برای بقا توجهی نکرد تا توانستند جوامعی مرد سالار ساختند و زنان را موجود درجه دوم معرفی کردند از آنها سوء استفاده کردند به حقوقشان تجاوز کردند سرکوبشان کردند و جایشان تصمیم گرفتند جایگاهی بر آنها در جامعه تعریف نکردند و آنها را محکوم به سرویس دهی به مردان کردند امری که همچنان ادامه دارد و فقط نقش و طرحش رنگی دیگر یافته است گاهی فکر می کنم اگر زنان به یکباره تصمیم به اعتصاب بگیرند چه اتفاقی در جهان خواهد افتاد شاید قابل تصور نباشد اما ترسناک است جهان بدون زنان تهوع آور است همه چیز بوی خشونت می گیرد و جدال برای بقا موقتی و کوتاه مدت است اگر تمام زنان عالم دست به اعتصابات سراسری بزنند و از هرگونه سرویس دهی به مردان اجتناب کنند و یا اگر در یک تصمیم دسته جمعی دیگر نخواهند انسانی بدنیا بیاورند آن وقت مردان خواهند فهمید با چه موجودات قدرتمندی روبرو هستند مردان دیگر نمی توانند مقاومت کنند دیگر جنگیدن برای تصاحب و کشمکش بر سر همه چیز متوقف می شود این تفکر که اگر دیگر کودکی بدنیا نیاید و آخرین انسان نهایتاً تا 100 سال دیگر زنده خواهد ماند یک تصور وحشتناک است شغل داشتن آینده کارآفرینی تربیت نسل مطالعات اجتماعی و همه چیز تحت تاثیر قرار میگیرد انسان ها می فهمند فقط چند دهه دیگر نسلشان ادامه خواهد یافت و این فرصت کمی برای جاه طلبی های آنهاست و بعد همه چیز متوقف می شود نمیدانم وقتی که آخرین انسان که در ۱۰۰ سال دیگر که در حال مرگ است به چه چیزی می اندیشد و یا چطور میمیرد فقط می دانم زمین نفسی خواهد کشید و دوباره آباد می شود نوشته شده در شنبه ۱۴۰۲ ۰۲ ۱۶ ساعت 17 1 توسط مهدی تابش بی اختیار به نام خدایی که نمیدانم کجاست نمیدانم چرا این روزها آدم ها نسبت به یکدیگر بی مسئولیت شده اند دیگر چیزی بعنوان انسانیت در روابط اجتماعی امروز دیده نمیشود انسان ها تا یکجایی با یکدیگر خوبند ولی از یک جایی به بعد پر از کینه و نفرتند و از هر فرصتی برای نفرت پراکنی نسبت به یکدیگر کوتاه نمیایند انسان های این روزها بی اختیار نمک میخورند و نمکدان می شکنند دیگر احترامی برای یکدیگر قایل نیستند و رحمی بر دل هایشان نمانده است من میگویم اینها حاصل یک عمر ریاکاری ما در روابط مان با یکدیگر یا حتی با خدایمان است من میگویم خدا مرده است او دیگر در دلهای ما نیست او رفته است به دنیایی دیگر و ما را با تاریکی های درونمان تنها گذاشته است نوشته شده در جمعه ۱۴۰۱ ۰۷ ۲۲ ساعت 20 33 توسط مهدی تابش من و کودکی ام به نام خدا من و کودکی ام سال های سال با هم زندگی کرده ایم سال های نه چندان دور همیشه با هم به دیدار دوستان مشترکمان می رفتیم ویا به مسافرت های هیجانی به شهر بازی استخر و یا ورزشهای شورانگیز حتی در کلاس درس هم باهم بودیم من و کودکی ام نه تنها دوستان بسیار صمیمی ای بودیم بلکه مثل یک روح در یک بدن از این رابطه بسیار خرسند بودیم در حقیقت روزهای زیبای زیادی را کنار یکدیگر تجربه کردیم روزی با کودکی ام موضوعی را در میان گذاشتم که در مواجه با آدم های بزرگتر متوجه شده بودم موضوعی که خوشایند کودکی ام نبود گفتم میخواهم کمی بیشتر تجربه کسب کنم دوست دارم حرکت کنم از این حالت تکراری خسته شده ام حرف هایم عجیب و نامفهوم نبود اما کودکی ام حیرت زده من را نگاه میکرد ادامه دادم دوست دارم بزرگی ام را ملاقات کنم و بازی با او را هم را تجربه کنم کودکی ام ناراحت شد گریه کرد گفت بازی های بزرگی سخت سریع و خشن است خسته ات میکند نفست را میگیرد و اگر زمین بخوری دستت را نخواهد گرفت همینطور که سرش را به نشانه تاسف تکان میداد تاکید کرد بازی های بزرگی زمانش طولانی تر و حریفانش سرسخت تر است نمیدانم او این حرفها را از کجا میدانست اما از اینکه از روی احساسات و دلسوزی میخواهد منصرفم کند مرا تحت تاثیر قرار میداد به او قول دادم حتما برمیگردم و اطمینان دادم تو تنها رفیق من خواهی بود اما او همچنان با بهت نگاهم میکرد و تصمیم مرا سرزنش می کرد البته من این موضوع را درک نکردم با خودم فکر کردم لابد حرف های مرا باور نکرده است که اینگونه نگاهم می کند من که می دانم برمیگردم حرکت کردم او هم جلوی مرا نگرفت یادم میاید وقتی که برای آخرین بار نظاره اش میکردم داشت برایم دست تکان میداد نوشته شده در جمعه ۱۴۰۰ ۰۶ ۱۲ ساعت 21 48 توسط مهدی تابش شیوع به نام خدا تمام روزهای تعطیل عید نو را در خانه ماندم گاهی از پنجره بیرون را نگاه می کردم و از این وضعیت عجیب با خودم صحبت می کردم اینکه چه شد که این طور شد و چرا سئوالی است که همه ما از خودمان می پرسیم اما این ویروس با همه مشقت و محنتی که برای بشر به همراه داشته درس های زیادی هم به ما یاد داده است درس هایی که همراه با تنبیه و تقبیح است قبل از این ها اول درس می دادند اگر بلد نبودی تنبیه ات می کردند اما این بار درس و تنبیه باهم است مثل آموزگاری که همانطور که دارد تنبیه می کند نصیحت هم می کند و تو را از عقوبت کارَت می ترساند اما هم زمان ترس و امید برخی ها را مقاوم و یا عده ای را شکننده می کند در این معرکه کسانی که پیش از این ها امید را تمرین کرده بودند اما موفق ترند تا کسانی که ناامیدی و یاس را تابلو اعلانات ذهن خویشتن کرده بودند این ها قصیده نیستند شعر هم نیستند واقعیتی هستند که آدمی در این عصر خشن با آن روبرو می شود عصری که انسان های خودخواه برای یکدیگر رقم زده اند برچسب ها شیوع کرونا نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۹ ۰۱ ۱۷ ساعت 12 14 توسط مهدی تابش مسافر به نام خدا کوله بارش را بست هر چه کردند نماند خسته از یک را ه طولانی ای که آمده بود چند صباحی اینجا بود دوستان زیادی پیدا کرد روزهای قشنگی را سپری کرد حرف های زیادی بین آنها رد و بدل شد روزهایش پر بود از حرفهای بارانی پر بود از روزهای سپید و سبز و خاکستری پر بود از عشق و احساس پر بود از انرژی و جوانی حرفهای زیادی زد داستانکهایش را همه میخواندند و گاهی می خندیدند و گاهی در فکر فرو می رفتند صفحه اینستاگرامش پر بود از دوستانی که ارادتمندش بودند برایش قلب می گذاشتند و گاهی تصدیقش می کردند داستان هایش شاید برای برخی هم تکراری بود اما باز می خواندند همه فکر میکردند قصه ها و حرفهایش تمام شده که قصد رفتن دارد اما خود او هم نمی دانست که رفتنش شاید دیگر بازگشتی نداشته باشد آن شب بارانی وقتی که از خیابان رد می شد دیگر هرگز آنسوی خیابان را ندید و هیچ یک از دوستانش هم هرگز نفهمیدند شاید آنها فکر کردند این هم یکی از داستان هایش باشد که برود و دیگر بازنگردد نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۸ ۰۷ ۰۱ ساعت 9 19 توسط مهدی تابش من ماندم و حوضم به نام خدا امروز یکی از دوستام میخواست به بهشت زهرا برود سر خاک پدرش من هم گفتم خوب با هم برویم ماشین را برداشتیم و به راه افتادیم پدرش را تازگی ها از دست داده بود میگفت جایش خیلی خالیه مهدی همیشه به لباسهاش که نگاه میکنم بغضم میگیرد دلم برایش یک ذره شده من هم فقط گوش میکردم و سعی میکردم حرفهایش را قطع نکنم خوب میدانم وقتی کسی دردودل میکند گوش میخواهد برای گفتن حرفها و زبانی برای آرام کردنش چیزی نداشتم به او بگویم فقط گفتم صبر داشته باش اتوبان شلوغ بود همیشه شب های جمعه شلوغ است نمیدانم شاید این مناسبتها دلیلش باشد به بهشت زهرا که رسیدیم تمام قبرهای جدید که دو ماه پیش خالی بود حالا دیگر پر شده بود فکر کنم وقتی نوبت به ما برسد دیگر جایی نباشد کمی آن طرف تر مادری را دیدم که خیلی بیتابی میکرد جلوتر رفتم عکس پسر بیست و چند ساله اش را گذاشته بودند مادر بدجوری شیون میکرد دلم برایش سوخت من هم کمی درجمعشان ایستادم نتوانستم طاقت بیاورم گریه ام گرفت آنجا را ترک کردم پیش بچه ها برگشتم بعضی ها خیرات میکرد خدا قبول کن خدا بیامرزتشان فاتحه ای خواندیم و رفتیم اما توی راه با خودم فکر میکردم چه حکمتی در این دنیا هست که ما نمیدانیم خدایا کمی رحم کن بر دل مادرهای دلسوخته کمی صبر بده بر پدران دلشکسته حالا دیگر به خانه رسیدم همه بچه ها رفتند سوی خودشان حالا من ماندم و حوضم نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۸ ۰۴ ۰۹ ساعت 8 20 توسط مهدی تابش گذشته ها گذشته به نام خدا از گذشته ها نمی شود گذشت بااینکه همه می گویند گذشته ها گذشته اما قبول کنید که گذشته ها نگذشته است امتداد دارد و تا حال و آینده ادامه پیدا می کند کسی که قلبی پاک و سرشار از عشق و امید داشته اگر در جایی از زندگی اش محو و سرگشته و عاشق چشمانی شده باشد اما اگر شکسته باشد این قلب در حال و آینده نیز شکسته است و دیگر به شکل اول خود باز نمی گردد پس گذشته گذشته نیست گذشته می آید همراه ماست و اکنون های ما را پر می کند گذشته همان حال و آینده ماست گذشته نگذشته است و فقط تغییر نام داده است باید تلاش کنیم گذشتمان را درست تربیت کنیم تا حال و آینده مان چیزی شوند که باید باشند نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۷ ۱۲ ۰۷ ساعت 15 29 توسط مهدی تابش کلی خندیدیم به نام خدا صفهای بلند اتوبوس های خیابان منتهی به بهارستان روز شلوغی را به تصویر کشیده بود روبروی مجلس آنطرف خیابان اتوبوس های شرکت واحد ایستاده اند هوا گاهی ابر میشد و گاهی هم آفتاب مثل همه روزهای پاییزی هوا روبه تاریکی میرفت کمرم درد گرفته بود کوله ام پر از بار بود یک مشت آت و آشغال حوصله ام نگرفت در صف اتوبوس بایستم راستی باید یک چیزی را قیمت میکردم یک لباس جدید کمی پیاده رفتم تا یک سواری ایستاد توجهی نکردم و باز به راهم ادامه دادم برگشتم بسمت چهارراه مخبرالدوله از میان انبوهی از مغازه های کارت های تبریک فروشی عبور کردم پسرها و دخترهای زیادی را می دیدم که برای تدارک جشن عروسیشان پشت ویترین ها همانطور که حرف می زدند به فکر کارت شکیل تر و بصرفه تر بودند کمی جلوتر روبروی ساختمان پلاسکو آن سوی خیابان یک پاساژ وجود دارد که در قسمت زیر زمینش یک سفره خانه شیک قرار دارد اصلا در فکرش نبودم بطور اتفاقی چشمم به آنجا افتاد کمی مکث کردم یکی دو نفری بی منظور به من طعنه زدند که بدون هیچ حرفی عبور کردند هواسم به آنها نبود این شهر پر از آدمهایی است که هواسشان نیست اینجا را ببین هنوز هم آن ماهی فروش آنجا می نشیند همان ماهی فروشی که پایت هنگام پیاده شدن از ماشین لیز خورد و زمین خوردی کمکت کرد تا بلند شوی هنوز همانجاست من تا بخواهم از ماشین پیاده شوم او به دادت رسید بعدش کلی خندیدیم گفتم عیب نداره شام مهمان من خندیدی و گفتی حتما تازه بعدش را بگو وقتی بعد از صرف شام یادم آمد که کارت اعتباریم را جا گذاشته ام تو هرگز نفهمیدی وقتی که من ساعتم را گرو گذاشتم بعد از شام کلی خندیدیم البته ناگفته نماند که همان شب چندبار دیگر مهمانت کردم به نفس کشیدن در هوای آزاد نگاه کردن به بیلبوردهای تبلیغاتی فیلم های سینمایی حرفهای فلسفی نگاه های صادقانه خنده های به یاد ماندنی آن شب چه بی مقدمه از نگاهم گذشت و ناگهان صدای مرد باربری که گفت آقاجون برو کنار چرخ بهت نخوره من را به خودم اورد نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۷ ۰۸ ۰۱ ساعت 16 33 توسط مهدی تابش ارزش زندگی به نام خدا شاید این حرفهای من کمی از روی احساسات و هیجان باشد و یا لااقل درک شما از آن اینگونه باشد ولی راستش را بخواهید گاهی فکر می کنم که زندگی آیا ارزشش را دارد که ادامه داده شود یا نه نمی دانم این احساس تا چه حدی می تواند واقعی باشد و یا تا چه حدی تحت تاثیر محیط آدم های دور و بر آب و هوا و یا مرزهای محدود کننده باشد شاید کسی که در آتلانتیک و یا آریزونای جنوبی و یا حتی در جزایر بالی زندگی می کند نظری متفاوت داشته باشد این که زندگی ارزشش را دارد یا نه یک سئوال کاملا شخصی است زندگی از دید یک دختر دورگه در محله هارلم نیویورک شاید سیاه بی کیفیت بدبو بی معنی باشد دختری که بارها مورد تجاوز نزدیکان و هم محله ای های خود قرار گرفته است و یا زندگی از دید یک دختر مرفه در شهر پاریس شاید معنای دیگری داشته باشد مثلا زندگی برایش خوشبو زیبا عاشقانه با طعم پرتغال و عطر یاس باشد یا ممکن است معنای زندگی برای مردی که در جنوب شهر تهران بدنبال نان خشکی در سطل زباله تا کمر خم شده است با آن دختری که همین دردها را در محله هارلم نیویورک تحمل می کند یکی باشد انسان ها فهم مشترکی از دردها و خوشی های زندگی دارند همه می دانند فقر بد است همه می دانند فحشا بد است اما همه هم می دانند خوشبختی چقدر خوب است وقتی که بهشت را در این سوی دنیا قبل از مرگ لمس می کنی شاید برای بعضی ها دنیا آخر جهنم و برای دیگران دنیا آخر بهشت باشد اما هر چه هست زندگی ادامه دارد چه ارزشش را داشته باشد چه نداشته باشد نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۷ ۰۷ ۱۷ ساعت 13 33 توسط مهدی تابش گم شدم به نام خدا این روزها شبیه آن روزها شده ام آن روزهایی که تمام ساعاتش را اسم تو حرف تو و نگاه تو پر کرده بود کلمه های تنهایی نبودند یا اگر هم بودند کم رنگ بودند روزگار جوانی مانند بهار زیباست حتی جدایی هایش حتی گریه ها و انتظارش گفتند وقتی دلتنگی به سراغت می آید و یا اتفاقی که مخاطبی را برای بیانش نداری قلم بردار و بنویس یک خط دو خط سه خط یک صفحه اما یک کتاب نوشتم به قطر رمان های عاشقانه اما چیزی از دلتنگی ام کاسته نشد وقتی هر خط فقط اسم تو باشد وقتی که نگاهم فقط چهره تو باشد کاش می دانستی اگر آن روز در نیمه راه برگشتم هنوز هم به مقصد نرسیده ام کاش میدانستی حتی راه برگشت را هم گم کرده ام نوشته شده در شنبه ۱۳۹۷ ۰۵ ۲۰ ساعت 16 36 توسط مهدی تابش من تو و هیچکس به نام خدا آغاز هر روزم با نام و یاد توست هر جا می نشینم و بلند می شوم خودت شاهدی چه رنج ها و مرارت ها کشیدم و برای زندگی ام با خودم با او با آنها حتی با حصارهای اطرافم جنگیده ام سالهاست که اینجا می نویسم اما از تو کمتر گفته ام همه می دانند من آدم پرحرفی نیستم اما در لابه لای همین کم حرفی هم بندرت از تو صحبت کرده ام هر چقدر به گذشته ام نگاه می کنم و هر چه دقیق تر می شوم بیشتر حضورت را کنارم احساس می کنم اینکه تو را کمتر حتی به خودم معرفی کرده ام در بهت فرو می روم گاهی از پس پنجره اتاقم به بیرون نگاه می کنم گاهی هوا آفتابی است گاهی هم خاکستری خورشید بالاتر از آن است که نگاهش مرا گرم کند اما تو نزدیکی خیلی نزدیک از روزهایی روشنی که همچنان در راهند خبر می گیریم و تو نوید می دهی که می آیند روزگارم این روزها هم روشن است و این همان انتظار دلچسب است می خواهم یکبار هم که شده در این روزها به سراغت بیایم تا کمی با هم صحبت کنیم و از حرفها و برنامه هایی بگوییم که هنوز هم تازه اند و یا اتفاق نیافتاده اند دلم می خواهد ساعت ها با هم به گفتگو بنشینیم از حال آینده و گاهی هم از گذشته سخن بگوییم دلم می خواهد هنگامی به ملاقاتت شرفیاب شوم که من باشم و تو باشی و هیچکس نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۷ ۰۳ ۰۷ ساعت 18 42 توسط مهدی تابش زمانه به نام خدا شاید برای من دیگر دیر باشد که بخواهم از تو بگویم یا حرفهایی بزنم که در شان هیچکدام از ما نباشد شاید هم نه گاهی فکر می کنم این همه زیبایی روزی تمام می شود آن چشمان زیبا روزی غروب می کنند و یا آن دستان مهربان روزی گرمی خویش را از دست می دهند ولی حرفها باقی می مانند و گاهی تا عمق روح انسان رسوخ می کنند مثلا برخی از حرفها انسان را فرسوده می کند و یا تا مرز نابودی فرو می برد و یا حرفهایی که که به انسان امید می دهد و یا باعث شادابی و غرور می شود کلماتی که در بین ما هم رد و بدل شد هم همینطور همچنین معتقدم عشق چیزی نیست که زمان بخواهد مغلوبش کند زمانه انسان مادی را زیر خاک میکند اما هرگز نمی تواند روح بزرگوار او را تسخیر نماید با اینکه خودت را مدتهاست ندیده ام ولی حرفهایت همیشه تازه است انگار همین دیروز گفته بودی هنوز هم برخی از آنها را گاهی مرور می کنم شاید برای این حرفها دیگر دیر باشد ولی در قوانین انسان ها محدودیتی برای دوست داشتن وجود ندارد حالا هر چه قدر هم زمان به آن خورده باشد نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶ ۰۴ ۱۲ ساعت 13 8 توسط مهدی تابش ترسی که رهایم نمی کند به نام خدا ترسهای زیادی است که انسان از بدو تولد با آنها روبروست و برخی از آنها را تجربه می کند مثل ترس از ارتفاع ترس از تاریکی ترس از تنهایی و ترسهای دیگری هم هست که هر انسانی آن را تجریه خواهد کرد بعضی ها اما زودتر از دیگری ربطی هم به سن و سال ندارد هر کسی در هر سنی می تواند آن را تجربه کند مثل ترس از مرگ من از مرگ می ترسم زیرا دستانم را کوتاه می کند از دنیای اطرافم از زمینی که دوستش دارم از آسمانی که عاشقش هستم من از مرگ می ترسم زیرا کوتاه می کند دستانم را از نوازش کسانی که دوستشان دارم یا کسانی که احیانا دوستم خواهند داشت من از مرگ می ترسم زیرا صدایم را قطع می کند صدایی که شاید دل مادرم را گرم کند و یا به برادرم امید دهد من از مرگ می ترسم زیرا آتش دلم را خاموش می کند آتشی که می تواند آنقدر گرم باشد که دل اطرافیانم را هم گرم کند من از مرگ می ترسم شاید آنسوی مرگ پر از حسرت باشد من از حسرت می ترسم شاید امروز فرصتی باشد برای جبرانش و من نمی دانم من می ترسم شاید آنسوی مرگ پر از تنهایی باشد من از تنهایی می ترسم شاید امروز مهلتی باشد برای جبرانش و من نمی دانم من می ترسم شاید آنسوی مرگ کسی منتظرت باشد که او را نمی شناسی ولی او تو را خوب می شناسد من می ترسم شاید آنسوی مرگ کسانی باشند که حقی به گردن من دارند یا طلبکارند این دیوار پوشالی میان من و مرگ آزارم می دهد ترسی که رهایم نمی کند من طاقت این همه ترس را ندارم نمی توانم به تنهایی از پس آن بر بیایم کاش مانند خردسالی ام که راه رفتن یادم می دادند کسی باشد که آنجا دستانم را بگیرد و بگوید من هستم نترس نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۶ ۰۲ ۰۳ ساعت 11 14 توسط مهدی تابش پدر به نام خدا روزهای زیادی در سال وجود دارند به رنگهای مختلف به نام های متفاوت و با معنا اما روز پدر از همه روزها متفاوت تر است پرمعنا تر و حتی بی ریاتر اصلا روز پدر روز مظلومی است چون پدر مظلوم است چون پدر...
|