Meta tags:
description= ... آخرین پرواز ... چو مرغان سبکبال از لانه برون آمده دارد سر پرواز;
Headings (most frequently used words):
آخرین, پرواز, چو, مرغان, سبکبال, از, لانه, برون, آمده, دارد, سر, تویی, مثل, من, در, جهل, مرکب, دور, میشوم, میزبانی, مرز, بین, واقعیت, رویا, فرود, نوشته, های, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
برای (18), شده (14), هفته (12), نوشته (12), ساعت (12), ۱۳۸۸ (10), های (10), توسط (10), رهسپار (10), ۱۳۸۷ (8), دلم (8), دور (8), فروردین (7), آخرین (7), چرا (7), نگاه (7), همیشه (7), پرواز (6), کرده (6), خواب (6), میکنم (6), نداند (6), بداند (6), اردیبهشت (5), این (5), نمیدانم (5), لحظه (5), بین (5), تمام (5), اما (5), رویا (5), دود (5), چقدر (5), میشوم (5), دوم (4), اوّل (4), خودم (4), تنها (4), سیاه (4), مثل (4), خیره (4), زمین (4), بیداری (4), مرا (4), همه (4), تنگ (4), میشود (4), آنکس (4), حرف (4), بهمن (3), خانه (3), نیست (3), چهارشنبه (3), انتظار (3), وقتی (3), شاید (3), درست (3), شبیه (3), اتاق (3), میکنی (3), منی (3), هرگز (3), یکشنبه (3), دست (3), حالا (3), مرز (3), میان (3), گرفته (3), واقعیت (3), سیگار (3), مرگ (3), چند (3), امشب (3), میایی (3), بوی (3), وحشت (3), دستهای (3), خوابم (3), دارم (3), میکند (3), چهره (3), سوم (2), چهارم (2), اسفند (2), مهر (2), ۱۳۹۱ (2), ۱۳۹۲ (2), وبلاگ (2), بنا (2), دلایلی (2), اولش (2), نامعلوم (2), معلوم (2), درآن (2), قدیمی (2), بازهم (2), مطالب (2), بوده (2), هفتم (2), عشق (2), نشسته (2), بنشینم (2), خسته (2), بودی (2), دوشنبه (2), میدانم (2), فردا (2), نرسم (2), لبخند (2), آسمان (2), ملتمسانه (2), هیچ (2), حرفی (2), دوست (2), وجود (2), دوازدهم (2), چشم (2), دیگر (2), سواد (2), بام (2), سالهاست (2), باید (2), فرود (2), خوابی (2), لعنتی (2), بیشتر (2), صبح (2), دکتر (2), گرمی (2), رسید (2), چرخش (2), فکر (2), هنوز (2), میزنم (2), وجودم (2), حال (2), وقت (2), میزبانی (2), مهمان (2), کنم (2), داشتم (2), میدهی (2), نفس (2), چشمهای (2), قطره (2), حرفای (2), خنده (2), بیا (2), ششم (2), گوید (2), جهل (2), مرکب (2), گویم (2), میزنی (2), قاه (2), همان (2), خاموشش (2), دارد (2), blogfa, com, پیشین, عناوین, آرشیو, تازه, مدت, کوتاهیست, آمدم, اینجا, ساختم, نوشتم, دوستان, بودهم, مدتی, رفتم, ولی, اینها, هیچکدام, مهم, برگشتم, هرگونه, استفاده, کپی, برداری, ممنوع, اجازه, نویسنده, مقدور, باشد, پروازت, ومن, اکنون, پریدنی, اوج, درین, میانه, پشتت, بال, بزنی, آنی, رسیدی, دهم, هنگام, آنوقتها, میخندم, پشت, شیشه, لبخندی, دستهایت, قفل, میفشاری, لبانم, بخشکد, بیاورم, شبهایی, مهتاب, بالای, آدمی, نورش, میرقصاند, ستاره, چشمک, زنان, دامن, ماه, عشقبازی, میکنند, میکنیم, چشمانت, قصه, تلخی, برایم, سخن, گویی, باتمام, ازبرم, میگریم, لباست, چشمهایت, هیچگاه, نمیشوی, میزبان, نمیخندی, قرمزست, یاد, میشناسیدش, نزدیک, خدا, دورتر, بالاتر, راه, افلاک, پروازی, ندوختم, سری, نیز, سوی, پلید, شهرهاو, کوتاه, نگرداندم, همچنان, پرم, ننشسته, آشیان, کردم, اندامم, رویید, نباید, آیم, شانزدهم, سرم, نمیداری, روزهاست, نمیشناسم, شبها, حالتی, نزدیکست, رسانم, حالم, مزخرف, حرفهای, مزخرفتر, قرصهای, مزخرفترش, بهم, میخورد, اند, زهر, مار, دیگری, ذهن, تجویز, گذر, زمان, اتفاقهای, اطرافم, عقربه, بینم, زندگی, واقعی, رویاهایم, آنچه, میبینم, میپندارم, عکس, اصلا, کدام, اتفاق, افتد, کدامیک, امروز, گفتم, جواب, تلفنهایم, نمیدهی, خندید, نزد, کرد, شوخی, سرش, میگذارم, اینطور, نبود, کاملا, واضح, مفهوم, پیدا, است, حقیقت, فلونایترازپام, زولپیدم, تریازولام, نایترازپامهای, آشغال, پنج, میلی, زوپیکلون, اسزوپیکلون, بنزودیازپین, هفدهم, اول, انتهای, تدریجی, خاموش, نشده, دومی, روشن, عمیقی, غلیظ, کشنده, درون, ریه, زنگار, میکشم, تاریکم, ولو, عالم, بیخبری, برم, خوشحالم, دیدارم, آمدنت, شماری, نکرده, بودم, ببخش, آنقدر, ظاهرت, مشمئز, کننده, آشنایی, مان, شبهای, مقابل, شدنهای, ناخوانده, دقیق, نتوانسته, نگاهت, چندین, گذرا, ترکیب, صورتت, نشانی, آدمیزاد, بودن, ندیده, بگذریم, میگفتم, دیدن, خوشحال, خواهم, اینکه, سرزده, حتما, پذیرایی, محیا, ترا, اینهمه, درستی, گنداب, راکدی, برگیرنده, لاشه, مرده, میبینی, طور, کثیفت, خور, شبیست, میهمانی, گریه, میخواهم, زمانیکه, لاغر, استخوانی, گلویم, فشار, سینه, حبس, شود, بترسم, تقلایی, نکنم, گود, افتاده, سیاهت, شوم, مهربانانه, آغوشم, کشد, آرام, بدجور, زده, پنجشنبه, بیستم, تشنه, آنکه, نوشت, کودکانه, برادرم, صلابت, پدر, دلش, مادرم, رعشه, ریشه, حسرت, بود, ترانه, ناله, شبانه, فرصت, رسیده, فاصله, گنگ, آشنا, غریبه, راهی, جاده, عبور, اینا, یعنی, بازم, چیزی, گفتی, بگی, حالیمه, خندد, ابدالدهر, بماند, لنگان, خرک, خویش, منزل, برساند, بیدارش, نمایید, خفته, نماند, اسب, خرد, گنبد, گردون, بجهاند, بلندتر, خوش, جهالت, نیش, زبان, زدنا, نفهمیدنات, خیال, هستی, قبلانا, درک, فهم, مدام, حرفات, کشیدی, اینروزها, ساکتی, نمی, زنی, نکنه, سوادت, کشیده, عالمانه, فراتر, شعور, ماست, هیچی, نمیگی, پوزخند, شنبه, تنهاییهایت, میگیرد, تعجب, نگاهم, طرز, درشتی, موقع, زدن, صورت, شنونده, حرفهایت, بپرم, بگوم, ازذیت, مهربانی, پلکهایت, بگذاری, بگویی, روبروی, ایستم, زبانم, بند, آید, محو, تماشای, خطوط, زیبایی, انگار, خوانده, دلیل, میگویی, اذیتت, ادامه, بنویسمش, مصمم, میگویم, تویی, مرغان, سبکبال, لانه, برون, آمده,
Text of the page (random words):
آخرین پرواز آخرین پرواز چو مرغان سبکبال از لانه برون آمده دارد سر پرواز تویی مثل من از تنهاییهایت که حرف میزنی خنده ام میگیرد با تعجب نگاهم میکنی و من قاه قاه میزنم چقدر شبیه من حرف میزنی با همان طرز نگاه و همان چشمهای سیاه و درشتی که موقع حرف زدن همه جا را نگاه میکند به جز صورت شنونده اش را دوست دارم میان حرفهایت بپرم و بگوم که دود سیگار مرا ازذیت میکند تا تو با نگاه مهربانی که همیشه به من میکنی پلکهایت را بر هم بگذاری و بگویی چشم خاموشش میکنم اما نمیدانم چرا وقتی روبروی تو و چهره به چهره ات می ایستم زبانم بند می آید و محو تماشای خطوط چهره ات میشوم تو چقدر زیبایی انگار فکر مرا خوانده ای و بی دلیل میگویی دود سیگار اذیتت میکند خاموشش کنم و من با لبخند و مصمم تر از همیشه میگویم نه پ ن ادامه دارد باید بنویسمش کی نمیدانم نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت توسط رهسپار در جهل مرکب می گوید با پوزخند قبلانا سواد و درک و فهم ات رو مدام با حرفات به رخ می کشیدی اینروزها همه اش ساکتی و حرف نمی زنی نکنه سوادت نم کشیده یا حرفای عالمانه ات فراتر از شعور ماست که هیچی نمیگی در دلم می گویم خوش به حال تو که هنوز در جهالت نیش زبان زدنا و نفهمیدنات بی خیال همه چی هستی و بلندتر می گویم آنکس که بداند و بداند که بداند اسب خرد از گنبد گردون بجهاند آنکس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمایید که بس خفته نماند آنکس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند می خندد و می گوید هه اینا یعنی چی بازم یه چیزی گفتی که بگی من حالیمه نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت توسط رهسپار نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت توسط رهسپار دور میشوم دارم از تو دور دور دور میشوم راهی جاده های بی عبور میشوم دارم از تو دور دور دور میشوم نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت توسط رهسپار به خوابم بیا ای غریبه تر از هر آشنا ای فاصله ی گنگ و دور بین دستهای من و ما به خوابم بیا که فرصت نفس برای من رسیده ا ن ت ه ا دلم برای وحشت شبانه ام و ناله های گر گرفته ی ترانه ام و هر چه داشتم و هر چه بود و نیست و حسرت دو چند قطره خواب تنگ میشود دلم برای تو که ریشه ی تمام رعشه های وحشت منی دلم برای مادرم برای خنده های از ته دلش و دستهای پر صلابت پدر تنگ میشود دلم برای او برادرم و حرفای کودکانه اش دلم برای آنکه ع ش ق را برای من نوشت تنگ میشود تشنه ی دو چند قطره خوابم ب ی ا دلم برای تو چقدر تنگ میشود پ ن خودم نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۸۸ ساعت توسط رهسپار آخرین میزبانی سیگار اول که به انتهای مرگ تدریجی اش رسید هنوز خاموش نشده دومی را روشن میکنم و پک عمیقی به آن میزنم و دود غلیظ و کشنده اش را با تمام وجودم به درون ریه های زنگار گرفته ام میکشم درست نمیدانم چند ساعت ست که کف اتاق تاریکم ولو شده ام و در عالم دود و رویا و بیخبری به سر می برم چقدر خوشحالم که امشب به دیدارم میایی تا به حال هیچ وقت برای آمدنت لحظه شماری نکرده بودم مرا ببخش دست خودم نیست لعنتی آنقدر ظاهرت مشمئز کننده ست که این همه وقت پس از آشنایی مان و میزبانی بیشتر شبهای من در مقابل مهمان شدنهای ناخوانده ی تو دقیق نتوانسته ام نگاهت کنم من پس از چندین نگاه گذرا به تو در ترکیب صورتت نشانی از آدمیزاد بودن ندیده ام بگذریم داشتم میگفتم که امشب چقدر از دیدن تو خوشحال خواهم شد با اینکه همیشه سرزده مهمان بی خوابی های منی اما امشب میدانم که حتما میایی چرا که من اتاق را برای پذیرایی ات محیا کرده ام و به انتظار نشسته ام من بوی ترا با تمام وجودم از میان اینهمه دود به درستی حس میکنم تو بوی گنداب میدهی بوی آب راکدی که سالهاست در برگیرنده ی لاشه ی مرده ای بوده میبینی مرا هر طور که شده با وجود کثیفت دم خور کرده ای اما این آخرین شبیست که به میهمانی وحشت و گریه های ملتمسانه ی من میایی من میخواهم درست زمانیکه تو با دستهای لاغر و استخوانی ات گلویم را فشار میدهی تا مثل همیشه نفس در سینه ام حبس شود و از مرگ بترسم دیگر تقلایی نکنم و در چشمهای گود افتاده ی سیاهت خیره شوم تا لحظه ای که مرگ مهربانانه در آغوشم کشد دلم برای یک خواب آرام بدجور لک زده نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۸۸ ساعت توسط رهسپار مرز بین واقعیت و رویا بی خوابی لعنتی چرا دست از سرم بر نمیداری حالا روزهاست که من مرز بین واقعیت و رویا را نمیشناسم و تمام این شبها را در حالتی بین خواب و بیداری که بیشتر به بیداری نزدیکست به صبح می رسانم حالم از این دکتر مزخرف و حرفهای مزخرفتر و قرصهای مزخرفترش بهم میخورد بنزودیازپین ها حالا برای من شبیه دست گرمی شده اند زولپیدم تریازولام نایترازپامهای آشغال پنج میلی گرمی زوپیکلون اسزوپیکلون فلونایترازپام و هر زهر مار دیگری که به ذهن دکتر می رسید برای من تجویز کرده اما من هر شب تا صبح میان خواب و بیداری گذر زمان را حس میکنم و تمام اتفاقهای اطرافم را از چرخش عقربه های ساعت گرفته تا چرخش زمین می بینم و حس میکنم حالا من مرز بین زندگی واقعی و رویاهایم را گم کرده ام در واقعیت آنچه را که میبینم رویا میپندارم و بر عکس اصلا کدام اتفاق در خواب می افتد و کدامیک در بیداری امروز وقتی به او گفتم که چرا جواب تلفنهایم را نمیدهی خندید و حرفی نزد شاید فکر کرد مثل همیشه شوخی میکنم و سر به سرش میگذارم اما اینطور نبود کاملا واضح ست حقیقت رویا و خواب برای من یک مفهوم پیدا کرده است نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۸۸ ساعت توسط رهسپار فرود من باید فرود آیم نباید بنشینم سالهاست از آن لحظه که پر بر اندامم رویید و از آشیان از بام خانه پرواز کردم همچنان می پرم هرگز ننشسته ام و دیگر سری نیز به سوی زمین و به سواد پلید شهرهاو بام های کوتاه خانه ها بر نگرداندم چشم به زمین ندوختم پروازی رو به آسمان در راه افلاک و هر لحظه دورتر و بالاتر از زمین و هر لحظه نزدیک تر به خدا پ ن میشناسیدش نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۸۸ ساعت توسط رهسپار ک ا ب و س میدانم که شاید هرگز به فردا نرسم چرا که بازهم درست درآن هنگام که من شبیه آنوقتها میخندم تو از پشت شیشه ی سیاه اتاق به من نگاه میکنی و بی لبخندی دستهایت را در هم قفل کرده ای و فک ات را به هم میفشاری تا من مثل همیشه لبخند بر لبانم بخشکد و با نگاه خیره ی تو به یاد بیاورم که شاید هرگز به فردا نرسم شبهایی که مهتاب بالای سر هر آدمی نورش را میرقصاند و ستاره ها چشمک زنان بر دامن سیاه آسمان با ماه عشقبازی میکنند من و تو به هم خیره خیره تنها نگاه میکنیم تو با چشمانت از قصه ی تلخی برایم سخن می گویی که باتمام وجود آن را ازبرم و من ملتمسانه بی هیچ حرفی تنها میگریم نمیدانم از چه رو لباست همیشه سیاه و چشمهایت قرمزست نمیدانم چرا هیچگاه نمیخندی چرا با من دوست نمیشوی منی که هر شب میزبان تو ام نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین ۱۳۸۸ ساعت توسط رهسپار آخرین پرواز خسته بودی وقتی به من رسیدی خسته تر از آنی بودی که بر پشتت بنشینم و تو بال بزنی ای عشق ومن اکنون در انتظار پریدنی تا اوج درین میانه نشسته ام تنها در انتظار آخرین پروازت ای عشق آخرین پرواز نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند ۱۳۸۷ ساعت توسط رهسپار مطالب قدیمی تر بنا به دلایلی که از اولش نامعلوم و تازه مدت کوتاهیست برای خودم معلوم شده آمدم و اینجا را ساختم و درآن نوشتم و بنا به دلایلی که از اولش برای خودم معلوم و برای دوستان قدیمی ام نامعلوم بودهم مدتی رفتم ولی اینها هیچکدام مهم نیست من بازهم برگشتم هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ ممنوع بوده و تنها با اجازه ی نویسنده مقدور می باشد خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین هفته اوّل اردیبهشت ۱۳۹۲ هفته دوم مهر ۱۳۹۱ هفته اوّل اردیبهشت ۱۳۸۸ هفته سوم فروردین ۱۳۸۸ هفته دوم فروردین ۱۳۸۸ هفته اوّل اسفند ۱۳۸۷ هفته چهارم بهمن ۱۳۸۷ هفته دوم بهمن ۱۳۸۷ هفته اوّل بهمن ۱۳۸۷ هفته چهارم دی ۱۳۸۷ هفته سوم دی ۱۳۸۷ هفته دوم دی ۱۳۸۷ blogfa com
|