Meta tags:
description= پيرزن از ۷۰ سال داشتههايش ميگفت:«من تنها خدا رو دارم و از لطفش شاكرم». ولي آنقدر خستگي بر چهره روزهدارش نمايان بود كه ناخواسته دل را ميسوزاند.;
Headings (most frequently used words):
خداوندامراآن, ده, که, آن, به, زندگی, خوب, از, نگاه, پیرزن, کبریت, فروش, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
زندگي (10), خوب (8), هفته (8), ۱۳۹۱ (8), بود (6), است (6), پيرزن (6), روزه (6), پرسيدم (5), گفت (5), اين (5), هزار (5), خانه (4), كرد (4), دعا (4), براي (4), تومان (4), كبريت (4), فروش (4), روز (3), دوم (3), تیر (3), مرداد (3), نوشته (3), كاري (3), دارد (3), داده (3), خيلي (3), سوم (2), چهارم (2), آذر (2), شده (2), مادر (2), حتي (2), آنكه (2), اما (2), خدا (2), سال (2), سختي (2), كند (2), كنم (2), محقرانه (2), آنقدر (2), بودم (2), چقدر (2), ولي (2), اينكه (2), توان (2), گيرد (2), شدن (2), پول (2), كنار (2), خيابان (2), تراول (2), نمي (2), دست (2), تاب (2), زندگی (2), نگاه (2), پیرزن (2), کبریت (2), blogfa, com, كمپ, استقلال, اردكان, همكلاسي, غزل, باران, ميآد, پیوندها, اوّل, فروردین, ۱۳۹۲, های, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, شنبه, دهم, ساعت, توسط, احمد, كنجكاو, شدم, خورد, خوراكش, جان, سحري, خوردي, فقط, ليوان, تيكه, نون, چايي, نداشتم, بخورم, وجود, صدايش, عجيبي, داشت, راضي, رضاي, پسر, چند, پيش, اثر, فرو, رفتن, خودكار, چشمش, نابينا, الان, ندارد, فرزند, سپري, وضعيت, جواب, دعوت, كاشانه, ديدن, منزلش, رفتم, بسيار, ابتدايي, دلش, خوش, تلويزيون, اينچ, داغان, خراب, نفر, هديه, دعايش, گويي, بخشيده, برايش, نكرده, مرا, ديده, خودم, ناشكريم, فقيرانه, سؤال, ذهنم, نقش, بسته, چطور, خواهيم, جوابگو, باشيم, سير, همسايه, گرسنه, كاش, مسئولان, باور, رسيدند, بعضي, يعني, همان, داشته, هايش, تنها, دارم, لطفش, شاكرم, خستگي, چهره, دارش, نمايان, ناخواسته, سوزاند, دليل, گرفتنش, گيرم, جوون, زندگيشون, بشه, سخت, فهميدن, ذهن, بانوي, دار, كشيده, معناست, زميني, خارج, حدس, بزنيم, وقتي, گويد, جوان, بيند, ماشين, مدل, بالا, بزرگ, لوكس, آپارتمان, نقلي, بله, تعريف, جواني, آمده, توماني, گفته, منو, منم, اون, بردم, اجاره, دادم, دوني, جلو, انداخت, چادر, ژوليده, سياهش, صبح, دنبال, لقمه, نان, حلالي, گردد, خودش, شغلي, كرده, فروشد, شهر, داستان, دختر, كمي, فرق, دخترك, سرما, توانش, آتش, گرما, بخشيد, گرماي, تابستان, انسان, جرعه, نوشد, باطل, نشود, خداوندامراآن,
Text of the page (random words):
زندگی خوب از نگاه پیرزن کبریت فروش خداوندامراآن ده که آن به زندگی خوب از نگاه پیرزن کبریت فروش پيرزن از ۷۰ سال داشته هايش مي گفت من تنها خدا رو دارم و از لطفش شاكرم ولي آنقدر خستگي بر چهره روزه دارش نمايان بود كه ناخواسته دل را مي سوزاند از دليل روزه گرفتنش پرسيدم گفت من روزه مي گيرم جوون ها رو دعا كنم تا زندگيشون خوب بشه سخت است فهميدن اينكه در ذهن اين بانوي روزه دار و سختي كشيده خوب به چه معناست از توان زميني ما خارج است كه حدس بزنيم وقتي او مي گويد روزه مي گيرد تا براي خوب شدن زندگي جوان ها دعا كند اين خوب شدن را در چه مي بيند ماشين مدل بالا خانه بزرگ و لوكس يك آپارتمان نقلي يا اينكه ۵۰ هزار تومان پول بله ۵۰ هزار تومان پول پيرزن تعريف مي كرد كه يك روز در كنار خيابان جواني آمده و يك تراول ۵۰ هزار توماني به او داده و گفته است مادر منو دعا كن پيرزن مي گفت منم اون تراول رو بردم براي اجاره خانه دادم نمي دوني كه چقدر اين ۵۰ هزار تومان زندگي ام را جلو انداخت با چادر ژوليده و سياهش هر روز صبح كنار خيابان به دنبال لقمه نان حلالي مي گردد او براي خودش شغلي دست و پا كرده است پيرزن كبريت مي فروشد پيرزن شهر ما با داستان دختر كبريت فروش كمي فرق دارد دخترك از سرما تاب و توانش را از دست داده بود و كبريت آتش مي زد و به زندگي اش گرما مي بخشيد ولي پيرزن كبريت فروش ما در گرماي تابستان كه تاب و توان انسان را مي گيرد حتي جرعه اي آب نمي نوشد تا روزه اش باطل نشود كنجكاو شدم و از خورد و خوراكش پرسيدم مادر جان سحري چي خوردي گفت فقط يه ليوان آب و يه تيكه نون حتي چايي هم نداشتم كه بخورم با وجود آنكه صدايش غم عجيبي داشت اما راضي بود به رضاي خدا پرسيدم كه كس و كاري دارد يا نه گفت يك پسر دارد كه چند سال پيش بر اثر فرو رفتن خودكار در چشمش نابينا شده است و الان كاري ندارد و زندگي را با سه فرزند به سختي سپري مي كند از وضعيت زندگي ا ش پرسيدم او هم در جواب دعوت كرد از خانه و كاشانه اش ديدن كنم به منزلش رفتم يك زندگي بسيار محقرانه و ابتدايي دلش خوش بود به يك تلويزيون ۱۴ اينچ داغان و خراب كه يك نفر به او هديه داده بود آنقدر دعايش مي كرد كه گويي زندگي به او بخشيده است با آنكه كاري برايش نكرده بودم اما مرا هم خيلي دعا كرد زندگي محقرانه او را كه ديده بودم از خودم مي پرسيدم كه چقدر ما ناشكريم زندگي فقيرانه او اين سؤال در ذهنم نقش بسته بود كه چطور مي خواهيم جوابگو باشيم ما سير و همسايه گرسنه كاش خيلي از ما و خيلي از مسئولان ما به اين باور مي رسيدند كه براي بعضي ها يك زندگي خوب يعني همان ۵۰ هزار تومان نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 18 11 توسط احمد خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین هفته دوم فروردین ۱۳۹۲ هفته چهارم آذر ۱۳۹۱ هفته سوم آذر ۱۳۹۱ هفته دوم مرداد ۱۳۹۱ هفته اوّل مرداد ۱۳۹۱ هفته چهارم تیر ۱۳۹۱ هفته سوم تیر ۱۳۹۱ هفته دوم تیر ۱۳۹۱ پیوندها يه روز خوب ميآد غزل باران همكلاسي كمپ استقلال اردكان blogfa com
|