Meta tags:
description= only ....این واژه را بلندترین شاخه ی درخت خوب می فــ ـــ ـــهمد;
Headings (most frequently used words):
را, است, می, دلم, only, این, واژه, بلندترین, شاخه, درخت, خوب, فــ, ـــ, ـــهمد, ضد, لبخند, سحر, دلفریبی, بیزار, world, without, love, تنها, میگیرد, باز, مقابلم, تویی, دستم, به, جدایی, برسد, تو, دوست, دااارررررم, ساختی, ما, همین, عقل, خیانت, غیرت, عشق, آینه, غم, دنیاااا, چه, کردی, همه, دوس, میدارم, بس, تنگ, عمر, من, نیز, رفت, مولاناااااا, قفس, دوباره, اومدم, lifeeeee, charli, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
است (48), این (47), دوست (37), نوشته (32), شده (32), ساعت (30), توسط (30), zahra (30), دارم (26), عشق (21), میشوم (21), همه (19), خود (18), برای (17), 2016 (16), مرا (14), نمی (13), اما (13), نیست (12), چون (12), کنم (12), براي (12), اینجا (12), باز (11), دلم (11), کردی (11), های (10), خانه (10), جهان (10), خاطر (10), ۱۳۹۲ (9), دخترم (9), اگر (9), aug (9), ساختی (9), ولی (8), mon (8), #مقابلم (8), تویی (8), ساخته (8), روی (7), زندگی (7), گیرد (7), کرد (7), گفت (7), تنگ (7), چشم (7), سازد (7), 2017 (7), تماشای (7), میگیرد (7), فقط (6), دریا (6), ۱۳۹۵ (6), wed (6), جرالدین (6), کند (6), کسی (6), دارد (6), تنها (6), خویش (6), موش (6), شیر (6), هاست (6), بینم (6), فاضل (6), نظری (6), جاي (6), کساني (6), داشتن (6), اندازه (6), سکوت (5), درد (5), همین (5), خواهد (5), بود (5), روز (5), لحظه (5), وقتی (5), دور (5), چرا (5), نام (5), سنگ (5), تمام (5), قفس (5), tue (5), دیوانه (5), fri (5), خوانند (5), مهر (4), آذر (4), 2015 (4), بار (4), حرف (4), باشد (4), معنی (4), روزی (4), کنند (4), زمین (4), خوب (4), کنی (4), نگاه (4), بال (4), گرد (4), آسمان (4), نیز (4), باشم (4), داد (4), nov (4), خاک (4), عمر (4), تاب (4), گندم (4), انبار (4), مرگ (4), خسته (4), تکرار (4), راه (4), میکند (4), غربت (4), تماشا (4), آتش (4), عاشق (3), خدا (3), ۱۳۹۱ (3), بهمن (3), مرداد (3), شهریور (3), ۱۳۹۴ (3), انسان (3), صدقه (3), بسیار (3), یافت (3), پای (3), ماست (3), باید (3), کرده (3), بهتر (3), الماس (3), آفتاب (3), سقوط (3), بند (3), خواهی (3), بندبازان (3), همیشه (3), حقیقت (3), مردم (3), فرانک (3), آنجا (3), تئاتر (3), ماه (3), هنرنمایی (3), کنار (3), پاریس (3), مانند (3), گاه (3), شهر (3), حال (3), بپرس (3), زنده (3), داستان (3), دنبال (3), قصه (3), کردم (3), همچون (3), بودم (3), تله (3), کردند (3), دیگر (3), جنگل (3), دوری (3), مثل (3), مهتاب (3), افتاده (3), دیوار (3), دنیا (3), رنگ (3), عطر (3), حتی (3), خاطره (3), oct (3), خودت (3), آینه (3), خیانت (3), آیینه (3), تورا (3), شود (3), باور (3), پیله (3), dec (3), اهل (3), نمي (3), لبخند (3), دستم (3), بیزار (3), چیز (2), خنده (2), تنهایی (2), دختر (2), مرداب (2), اسفند (2), خرداد (2), تیر (2), ۱۳۹۶ (2), ۱۳۹۷ (2), jul (2), باش (2), یکدل (2), زیرا (2), گرسنه (2), بودن (2), تحمل (2), پست (2), نامه (2), هیچ (2), شایسته (2), عریان (2), مال (2), گفته (2), مبند (2), گونه (2), بدان (2), شبی (2), فریب (2), ریسمان (2), نااستوار (2), ناشی (2), زمانی (2), دراز (2), گمنام (2), پول (2), سکه (2), خرج (2), وقت (2), بگو (2), نور (2), نورافکن (2), کولی (2), آیا (2), هرگز (2), چاپلین (2), رود (2), حومه (2), همان (2), تاکسی (2), شناسم (2), دید (2), پیش (2), دست (2), آنها (2), هستی (2), پرواز (2), داده (2), خرجهای (2), صورت (2), نداشت (2), هنگام (2), آیی (2), بالاتر (2), رنج (2), دلقک (2), موج (2), گفتم (2), آواز (2), درست (2), sat (2), جنون (2), چنان (2), آورد (2), قارون (2), فرو (2), حیرت (2), شور (2), برزخ (2), پیدای (2), زیبا (2), حاصل (2), sun (2), کلیله (2), دمنه (2), افتاد (2), مزرعه (2), مرغ (2), گاو (2), فکر (2), ديد (2), ندارد (2), کردن (2), دهم (2), رها (2), نیمی (2), تردید (2), طناب (2), گذرد (2), خوش (2), مسئله (2), بین (2), شدن (2), عادت (2), اول (2), جان (2), کنیم (2), بندی (2), چیست (2), معشوق (2), آنچه (2), برصورت (2), خواه (2), میرم (2), خدایا (2), زلف (2), پریشانی (2), گردی (2), خودم (2), رفت (2), زیبایی (2), نشان (2), اشتباه (2), شادی (2), جای (2), خون (2), گناه (2), قدم (2), بگذاریم (2), بیاااا (2), توشه (2), برداریم (2), غمگین (2), سیلی (2), خور (2), بیا (2), آهنگ (2), گلی (2), قشنگ (2), میدارم (2), شانه (2), شنود (2), نامی (2), بیند (2), انگار (2), sep (2), گریه (2), باران (2), مگر (2), پروانه (2), ببین (2), قلب (2), صدا (2), میکنی (2), نیرنگ (2), غیرت (2), نسیم (2), مست (2), بوی (2), نخواهم (2), موسی (2), بازیچه (2), بیهوده (2), اشک (2), قهر (2), شاد (2), ناگزیر (2), باد (2), گویند (2), کنج (2), گاهی (2), مگو (2), شرط (2), دوستی (2), عقل (2), فاضل_نظری (2), شکر (2), ظاهر (2), اینکه (2), ملائک (2), نان (2), گرم (2), برفي (2), هاي (2), تلخ (2), هيچ (2), مدارا (2), جدایی (2), برسد (2), feb (2), راهی (2), سایه (2), فوج (2), خواب (2), thu (2), mar (2), معنا (2), سحر (2), دلفریبی (2), عالم (2), واژه (2), هرشب (2), پیچ (2), کوه (2), only (2), blogfa, com, پره, بیاتو, دربده, ßяökêñ, нêαяt, wish, live, here, true, سرزمین, بهترینهای, پاتوق, پسرا, روزگـــار, وفا, چاقی, لاغری, نیلوفرم, پاییز, دیوونه, نزבیکــے, nafas, practice, english, عبرت, گذشته, پیوندها, فروردین, اردیبهشت, ۱۳۹۳, آبان, ۱۳۹۹, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, مطالب, قدیمی, پاکدل, گرفتن, فقر, مردن, هزار, قابل, عاطفه, موقع, دیگری, گذارم, پیام, پایان, بخشم, توان, دختری, ناخن, برهنگی, بیماری, عصر, گمان, روحش, مادرت, خصوص, بنویسد, داند, تعریف, یکدلی, زیور, بزگترین, خوشبختانه, گردن, درخشد, مردی, بستی, راستی, بدار, وظیفه, قبال, موضوع, پدرت, میزند, شاید, درخشش, گرانبهاترین, دهد, زیر, حتمی, چهره, زیبای, اشراف, زاده, بفریبد, بندبازی, سیرک, زیسته, ریسمانی, نازک, لرزنده, نگران, بوده, بگویم, استوار, گسترده, بیشتر, فرد, فقیر, امشب, احتیاج, جستجو, لازم, نیازمندان, بخواهی, میزنم, نیروی, افسوس, فرزند, شیطان, آگاهم, چکی, سفید, فرستاده, دلت, بگیری, خواستی, سومین, خیره, کننده, شانزه, لیزه, خبری, اعتراف, هست, خانواده, چارلی, آنقدر, گستاخ, نبوده, کالسکه, ران, گدای, هنرمند, ناسزایی, بگوید, مرحله, رسیدی, برتر, تماشاگران, بدانی, ترک, برسان, بازیگران, قرنها, زیباتر, چالاکتر, مغرورتر, مترو, اتوبوس, بگرد, زنان, بیوه, یتیم, بشناس, هستم, واقعا, یکی, هنر, قبل, آنکه, بدهد, اغلب, شکند, نماینده, دستور, وجه, نوع, بپردازد, دیگرت, حساب, بفرستی, راننده, منزل, رساند, زنش, آبستن, پولی, خرید, لباس, بچه, مبلغی, پنهانی, جیبش, بگذار, دنیایی, دنیای, هنرپیشگی, موسیقی, نیمه, سالن, پرشکوه, بیرون, ستایشگران, ثروتمند, فراموش, نابسامانی, کشیده, اینها, حقارت, دوره, اقیانوسی, غرور, دلش, زند, رهگذر, غرورش, خرد, رانیز, احساس, زندگان, بمیرند, حرفی, نباید, کار, آید, بزنم, شبهای, غصه, نگفتم, داستانی, شنیدنی, ترین, صحنه, لندن, خواند, طعم, گرسنگی, چشیده, شناسی, charli, شدتی, وحشیانه, آمیز, قلبم, سخت, آرزو, کاش, مسیح, درنگ, برم, اقل, دهان, بگشاید, بلعد, خوبی, عیسی, داشتم, بدی, متوسط, چاره, ناچار, محکوم, بمانم, وادی, هول, بیهودگی, سرشار, دانه, شوقهای, روییدن, درونش, خاموش, میرد, شوم, زشت, وآن, خردگردم, گذشت, دردناک, سرنوشت, آسیای, رحمی, lifeeeee, ماري, دار, گزيد, برايش, سوپ, گوسفند, عيادت, کنندگان, بريدند, مراسم, ترحيم, کشتند, اين, مدت, سوراخ, ديوار, مشکلي, ديگران, ربط, موشي, صاحب, سفند, خبر, گفتند, مشکل, توست, ربطي, سگی, شیری, خفته, طنابی, محکم, درختی, بست, ch93m, جنگلی, شیران, سگان, کشند, خران, برهانند, ارزش, تعجب, قول, دادی, غبار, تکاند, نمیدهم, ابتدا, بعد, دستان, خری, گذر, برهانی, بیدار, سعی, نتوانست, ناخوش, نیم, نفس, زنگی, نوح, دیگه, داشت, میخورد, سللللام, چقدر, برا, بوود, دوباره, اومدم, فاظل, ناظری, جواب, پرستمت, شهری, گسل, زلزله, بیم, ریختن, پرزدن, چلچله, فرقی, منو, فاصله, مثله, عکس, حوصله, قرار, توام, تنگم, گله, حضـــــــــرت, مولانـــــــــــا, بشنو, اخبار, صدرو, صدور, صلاة, الا, بالحضور, دفع, وانگهان, درجمع, کوش, گرنه, موشی, دزد, اعمال, چهل, ساله, کجاست, حفره, زده, فنش, ویران, شدست, نیندیشیم, آخرما, هوش, خلل, درگندم, مکر, مادراین, جمع, آمده, کلوخی, سلیم, واطلب, عشقی, پاید, مقیم, پرتوی, خورشید, تافت, تابش, عاریتی, صورتش, برجاست, سیری, عاشقا, واجو, کیست, گشته, برون, چرایش, هشته, هین, عشقهای, صورتی, سطی, مولاناااااا, دردودرمانی, درمانی, غیراز, میخواهد, میگردم, دلبران, خالی, سیرم, غیر, گردنبند, ارزانی, رفته, یاقوت, قیمت, دامانی, گردبادی, گردم, پایانی, زمستان, بهارانی, هزاران, خورد, گناهی, جوید, نیاید, سراغ, بگیرد, کاروان, هایی, صحرای, سردرگم, غلتند, خلقی, چرخش, آسیاب, کهنه, مکن, تباه, غرض, رنجیدن, مسافرخانه, تبعیدگاه, گرفتارند, مشتی, پناه, فرجام, دلکنده, وزین, تصویر, دیواااااار, ترسانم, زسیلی, نوازش, آزارترسانم, ببینم, کجااااا, برگشت, سازی, میبینم, داشته, باشیم, محض, رضای, لحن, مریم, خطاها, درمیگذرند, بخشند, پاره, تنم, همــــه, بسر, چراکه, زخمی, نامرد, صمیم, گرچه, میدانستیم, خودخودهم, رسد, سلام, اندازدبالا, خداحافظ, بالا, دلخوشیم, دوس, سقف, کاشانه, خیس, سفر, رفتی, حسرت, لایق, تکیه, دادن, نبودم, خمارست, میخانه, ننوشیده, جام, مستم, ابریشم, آسوده, ویرانه, شیرکو, کجااااااااااا, بافته, غمی, پوشم, دقیق, گشاد, کوتاه, آستینش, لذتی, میپوشم, دنیاااا, بدون, شناختی, بزن, غربتی, عاشقانه, سوختم, نظر, جاده, دوختم, نیومدی, سالها, منه, شکست, برنده, سراب, شبانه, پاسخت, پیچیده, معمارا, پرسیدیم, خندیدی, وحشی, چشمهایش, آهوهای, صحرارا, نمیدانم, افسونی, گریبان, گیر, مجنون, آشفته, میخواهی, خاطرما, دیدار, پریشان, آسان, ننگ, میخوانند, زلیخارا, ممکن, پرورده, حواریون, یهودا, تلخی, امااز, نالم, پرپر, گلهارا, میداد, فراموشش, ساخت, دوخته, عاشقی, مهرم, انکه, نشناسند, یاران, ببرندت, یاد, کوچ, چند, گریخت, پرستوها, سفرم, سامان, گرفتار, رهایی, نتوان, آزاد, صلح, جنگ, ماهی, دریای, آبی, سنگم, بدنامی, زنند, اکنون, خلق, بازرگان, دانند, قناریها, باغ, باشند, مرغان, دلتنگ, عقلی, افسانه, مغرور, میل, آمد, عاقل, مرنج, بیش, شراب, بردار, ساقی, قدر, تشنگی, پیمانه, دوام, آشنا, بیگانه, مپرس, محبوسم, مرده, بیایان, کیستی, پرستویی, نشیند, لانه, خطا, بودیم, رسوا, خاکستر, نشاندی, سوختی, آزردگانت, دام, افکندی, امواج, صخره, ماهیانی, تقدیریم, منکر, شویم, آخر, آغاز, دیدی, راست, میگفتند, یاس, سجده, نخستين, روزگاراني, زيسته, شناخته, پاکت, قطرات, ستاره, شيرين, نديده, بنفشیِ, بنفشه, زرين, گردان, خاطربوي, لاله, وحشي, نابودي, توهم, خيال, پشت, آرزوهاي, محال, لبخندي, محو, نشکفت, اشکي, خشک, نريخت, نداشته, نشناخته, دااارررررم, jan, مرز, عشقم, فاتح, لشگرِ, آباد, شهريار, دوریِ, شیرین, قرعه, فرهاد, رحم, ندارم, گذرِ, پوست, دبّاغ, نیفتاد, طعنه, خورِ, مردمِ, شهرم, مجنونم, شاعرِ, حافظ, تمسخر, فلانی, دیریست, دلدار, پیامی, نفرستاد, بنویسم, قولِ, سرِ, خرمن, بدهی, مریزاد, مولانا, گور, نقطه, کور, ساکت, سرد, اینهمه, مرد, مخزن, بسته, طاق, توی, رواق, اتاق, چاه, همره, اوج, یکسره, باده, ناب, شعر, کتاب, سوی, حجاز, نماز, جمله, نیاز, کنـــــــم, هدفــــــــ, کنـــــــــــــم, خشنودی, سیاره, میگردند, طبیعت, سهم, گیسوانت, وباران, بوسید, زیباست, مردابی, دریاست, jun, چیزی, جـــــــــــــــز, تـــــکرار, تــــــــــــکرار, world, without, love, بروم, گریزان, صـــــــــداست, ســـــــــــکــــــوت, بسکه, فرازی, نشیبی, شادیهای, مقدار, بیمار, طبیبی, دوای, روزگار, نصیبی, هرچه, میبارد, صحرا, نمیروید, عجیبی, زهر, نوشاند, شهد, میپندارمش, اعتماد, رغیبی, پیرهن, دشمن, موجودی, غریبی, خاکیان, افلاکیان, ایستند, آدمی, سیبی, may, 2018, فاضــــل, نظــــری, بیت, ناگه, مدهــــــوشت, میان, هــــــــــزاران, مثنوی, یعنی, عشــــــــق, 2019, نخستین, خلقت, غنچه, خمیازه, ملال, آورتر, رنجی, کتابی, جگر, شیرازه, خندی, خوانی, عجب, داروغه, باج, دروازه, بندگی, گشاید, صبر, باوری, آبرویی, آوازه, تازه, 2020, محمد, علی, بهمنی, صبح, کجا, مفهومی, آزار, نجوا, فریاد, انزوای, حضورم, حاشا, کشم, روزن, تهی, گردیده, گرمای, دستانت, چگونه, تماشایی, خوشا, برپا, تبی, کاه, سنگین, آنگاه, پیدا, بدین, سان, بلندترین, شاخه, درخت, فــ, ـــ, ـــهمد,
Text of the page (random words):
یاد می خواهد ولی در انزوای خویش چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب محمد علی بهمنی نوشته شده در tue 15 dec 2020 ساعت 12 10 am توسط zahra ضد چه غم وقتی جهان از عشق نامی تازه می گیرد از این بی آبرویی نام ما آوازه می گیرد من از خوش باوری در پیله ی خود فکر می کردم خدا دارد فقط صبر مرا اندازه می گیرد به روی ما به شرط بندگی در می گشاید عشق عجب داروغه ای باج سر دروازه می گیرد چرا ای مرگ می خندی نه می خوانی نه می بندی کتابی را که از خون جگر شیرازه می گیرد ملال آورتر از تکرار رنجی نیست در عالم نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می گیرد فاضل_نظری نوشته شده در tue 5 feb 2019 ساعت 1 7 pm توسط zahra ع ش ق عشــــــــق یعنی در میان صد هــــــــــزاران مثنوی بوی یک تک بیت ناگه مست و مدهــــــوشت کند فاضــــل نظــــری نوشته شده در tue 22 may 2018 ساعت 4 43 pm توسط zahra لبخند سحر دلفریبی بسکه آن لبخند سحر دلفریبی ساخته است آدمی مثل من از دنیا به سیبی ساخته است خاکیان بالاتر از افلاکیان می ایستند عشق از انسان چه موجودی غریبی ساخته است دوستی در پیرهن دارم که با من دشمن است اعتماد از من برای من رغیبی ساخته است زهر می نوشاند و من شهد میپندارمش عقل ظاهر بین چه تردید عجیبی ساخته است هرچه میبارد بر این صحرا نمیروید گلی چشم شور از من چه خاک بی نصیبی ساخته است من دوای درد خود را می شناسم روزگار از دل بیمار من دیگر طبیبی ساخته است دل به شادیهای بی مقدار این عالم مبند زندگی تنها فرازی در نشیبی ساخته است فاضل نظری نوشته شده در thu 14 sep 2017 ساعت 6 1 pm توسط zahra بیزار به خانه ام بروم خانه ام از ســـــــــــکــــــوت پر است سکوت میکند از زندگی مرا بیزار تمام خانه سکوت و تمام شهر صـــــــــداست از این سکوت گریزان از آن صدا بیزار نوشته شده در mon 10 jul 2017 ساعت 9 9 am توسط zahra world without love جهان بی عشق چیزی نیست جـــــــــــــــز تـــــکرار یک تــــــــــــکرار نوشته شده در tue 27 jun 2017 ساعت 2 22 am توسط zahra دلم تنها میگیرد دلم دریا به دریا از تماشای تو میگیرد دلم دریاست اما از تماشای تو میگیرد جهان زیباست اما مثل مردابی که با مهتاب جهان رنگ تماشا از تماشای تو میگیرد نسیم از گیسوانت رد شد وباران تو را بوسید طبیعت سهم خود را از تماشای تو میگیرد مگو سیاره ها بیهوده بر گرد تو میگردند که این تکرار معنا از تماشای تو میگیرد تو تنها با تماشای خود از آینه خشنودی دل آیینه تنها از تماشای تو میگیرد نوشته شده در fri 3 mar 2017 ساعت 10 21 pm توسط zahra چه کنـــــــــــــم با چه کنـــــــم های دل بی هدفــــــــ ـ ـ ـم نوشته شده در thu 2 mar 2017 ساعت 10 52 pm توسط zahra باز مقابلم تویی اهل نماز میشوم جمله نیاز میشوم سوی حجاز میشوم باز مقابلم تویی باده ی ناب میشوم شعر و کتاب میشوم یکسره خواب میشوم باز مقابلم تویی همره موج میشوم راهی اوج میشوم فوج به فوج میشوم باز مقابلم تویی سایه ی ماه میشوم در ته چاه میشوم راهی راه میشوم باز مقابلم تویی توی رواق میشوم کنج اتاق میشوم بسته به طاق میشوم باز مقابلم تویی اینهمه مرد میشوم مخزن درد میشوم ساکت و سرد میشوم باز مقابلم تویی از همه دور میشوم نقطه کور میشوم زنده به گور میشوم باز مقابلم تویی مولانا نوشته شده در wed 22 feb 2017 ساعت 10 34 pm توسط zahra دستم به جدایی برسد بی مرز تر از عشقم و بی خانه تر از باد ای فاتح بی لشگرِ من خانه ات آباد تا کی بنویسم که تو می آیی و هر بار قولِ سرِ خرمن بدهی دست مریزاد حافظ به تمسخر به دلم گفت فلانی دیریست که دلدار پیامی نفرستاد دور از تو فقط طعنه خورِ مردمِ شهرم مجنونم و یک شاعرِ دیوانه ی دل شاد دستم به جدایی برسد رحم ندارم بد شد گذرِ پوست به دبّاغ نیفتاد با اینکه دلم گفته مدارا کنم اما ای داد از این دوری و از عشق تو بی داد تلخ است اگر دوریِ شیرین به خدا شکر این قرعه ی عشق است که افتاده به فرهاد شهريار نوشته شده در mon 9 jan 2017 ساعت 9 34 am توسط zahra تو را دوست می دااارررررم تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم تو را به خاطر عطر نان گرم براي برفي که آب مي شود دوست مي دارم تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم تو را به جاي همه کساني که دوست نداشته ام دوست مي دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت لبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت دوست مي دارم تو را به خاطر خاطره ها دوست مي دارم براي پشت کردن به آرزوهاي محال به خاطر نابودي توهم و خيال دوست مي دارم تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم تو را به خاطربوي لاله هاي وحشي به خاطر گونه ي زرين آفتاب گردان براي بنفشیِ بنفشه ها دوست مي دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم تو را به جاي همه کساني که نديده ام دوست مي دارم تورا براي لبخند تلخ لحظه ها پرواز شيرين خاطره ها دوست مي دارم تورا به اندازه ي همه ي کساني که نخواهم ديد دوست مي دارم اندازه قطرات باران اندازه ي ستاره هاي آسمان دوست مي دارم تو را به اندازه خودت اندازه آن قلب پاکت دوست مي دارم تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم تو را به جاي همه ي کساني که نمي شناخته ام دوست مي دارم تو را به جاي همه ي روزگاراني که نمي زيسته ام دوست مي دارم براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب مي شود و براي نخستين گناه تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم تو را به جاي تمام کساني که دوست نمي دارم دوست مي دارم نوشته شده در fri 16 dec 2016 ساعت 11 45 pm توسط zahra ساختی ما را نه چون اهل خطا بودیم رسوا ساختی ما را که از اول برای خاک دنیا ساختی ما را ملائک با نگاه یاس بر ما سجده می کردند ملائک راست میگفتند اما ساختی ما را که باور میکند با اینکه از آغاز می دیدی که منکر می شویم آخر خودت را ساختی ما را به ظاهر ماهیانی ناگزیر از تنگ تقدیریم تو خود بازیچه ی اهل تماشا ساختی ما را به جای شکر گاهی صخره ها در گریه می گویند چرا سیلی خور امواج دریا ساختی ما را دل آزردگانت را به دام آتش افکندی به خاکستر نشاندی سوختی تا ساختی ما را فاضل_نظری نوشته شده در mon 5 dec 2016 ساعت 4 48 pm توسط zahra همین عقل است همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد سر مغرور من با میل دل باید کنار آمد که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد مرنج از بیش و کم چشم از شراب این و آن بردار که این ساقی به قدر تشنگی پیمانه می سازد مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد به من گفت ای بیایان گرد غربت کیستی گفتم پرستویی که هر جا می نشیند لانه می سازد مگو شرط دوام دوستی دوری ست باور کن همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد فاضل نظری نوشته شده در sat 26 nov 2016 ساعت 10 44 am توسط zahra از صلح می گویند یا از جنگ می خوانند دیوانه ها آواز بی آهنگ می خوانند گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند مانند مرغان قفس دلتنگ می خوانند کنج قفس می میرم و این خلق بازرگان چون قصه ها مرگ مرا نیرنگ می دانند سنگم به بدنامی زنند اکنون ولی روزی نام مرا با اشک روی سنگ می خوانند این ماهی افتاده در تنگ تماشا را پس کی به آن دریای آبی رنگ می خوانند فاضل نظری نوشته شده در fri 25 nov 2016 ساعت 10 47 am توسط zahra ناگزیر از سفرم بی سر و سامان چون باد به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد کوچ تا چند مگر می شود از خویش گریخت بال تنها غم ِ غربت به پرستوها داد انکه مردم نشناسند تورا غربت نیست غربت آن است که یاران ببرندت از یاد عاشقی چیست به جز شادی و مهر و غم و قهر نه من از قهر تو غمگین نه تو از مهرم شاد چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای اشک ان روز که آیینه شد از چشم افتاد فاضل نظری نوشته شده در fri 25 nov 2016 ساعت 10 45 am توسط zahra خیانت غیرت عشق است مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را نسیم مست وقتی بوی گل میداد حس کردم که این دیوانه پرپر میکند یک روز گلهارا خیانت قصه ی تلخی است امااز که می نالم خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را خیانت غیرت عشق است وقتی عشق ممکن نیست چه آسان ننگ میخوانند نیرنگ زلیخارا کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست چرا آشفته میخواهی خدایا خاطرما را نمیدانم چه افسونی گریبان گیر مجنون است که وحشی میکند چشمهایش آهوهای صحرارا چه خواهد کرد با ما عشق پرسیدیم و خندیدی فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معمارا فاضل نظری نوشته شده در wed 19 oct 2016 ساعت 10 47 am توسط zahra آینه تو در سراب آینه شبانه خنده میکنی منه شکست داده را خودت برنده میکنی نیومدی و سالها نظر به جاده دوختم بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی فاضل نظری نوشته شده در fri 14 oct 2016 ساعت 10 48 am توسط zahra غم دنیاااا هر لذتی که میپوشم یا آستینش دراز است یا کوتاه یا گشاد هر غمی که می پوشم دقیق انگار برای من بافته شده هر کجااااااااااا که باشم شیرکو بی کس نوشته شده در wed 12 oct 2016 ساعت 1 10 pm توسط zahra چه کردی تو با قلب ویرانه ی من چه کردی ببین عشق دیوانه ی من چه کردی در ابریشم عادت آسوده بودم تو با بال پروانه ی من چه کردی ننوشیده از جام چشم تو مستم خمارست میخانه ی من چه کردی مگر لایق تکیه دادن نبودم تو با حسرت شانه ی من چه کردی مرا خسته کردی و خود خسته رفتی سفر کردی و با خانه ی من چه کردی جهان من از گریه ات خیس باران تو با سقف کاشانه ی من چه کردی نوشته شده در tue 6 sep 2016 ساعت 4 55 pm توسط zahra همه را دوس میدارم همه را همه را دوست می دارم هم او را که ما را می بیند و انگار که نمی بیند هم او را که به نامی از او دلخوشیم هم او را که خداحافظ ما را می شنود و نمی شنود و بالا می رود هم او را که سلام ما را شانه می اندازدبالا حتی هم او گرچه میدانستیم که او حتی با خودخودهم نیست چه رسد با من من او را هم از صمیم دل دوست دارم چراکه خاطره های قشنگ و زخمی این دل نامرد با او همه بسر شد همــــه را دوست میدارم حتی پاره های تنم را که خطاها و پریشانی های مرا درمیگذرند و می بخشند محض رضای گلی که بو و عطر و لحن قشنگ مریم دارد همه را دوست داشته باشیم نوشته شده در mon 29 aug 2016 ساعت 12 42 pm توسط zahra بس دلم تنگ است من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینم آسمان هر کجااااا آیا همین رنگ است من اینجا از نوازش نیز چون آزارترسانم زسیلی زن ز سیلی خور وزین تصویر بر دیواااااار ترسانم بیاااا ای خسته خاطر دوست ای مانند من دلکنده غمگین من اینجا بس دلم تنگ است بیاااا ره توشه برداریم قدم در راه بی فرجام بگذاریم نوشته شده در sun 21 aug 2016 ساعت 5 56 pm توسط zahra عمر من به تنهایی گرفتارند مشتی بی پناه اینجا مسافرخانه رنج است یا تبعیدگاه اینجا غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا برای چرخش این آسیاب کهنه دل سنگ به خون خویش می غلتند خلقی بی گناه اینجا نشان خانه ی خود را در این صحرای سردرگم بپرس از کاروان هایی که گم کردند راه اینجا اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست نشان می جوید از من تا نیاید اشتباه اینجا تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا نوشته شده در mon 15 aug 2016 ساعت 11 37 am توسط zahra ز م س ت ا ن نیز رفت زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم چه بر ما رفته است ای عمر ای یاقوت بی قیمت که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم زمین از دلبران خالی است یا من چشم و دل سیرم که میگردم ولی زلف پریشانی نمی بینم خدایا عشق درمانی به غیراز مرگ میخواهد ک من می میرم از این دردودرمانی نمی بینم نوشته شده در mon 8 aug 2016 ساعت 10 32 am توسط zahra مولاناااااا هین رها کن عشقهای صورتی عشق برصورت نه بر روی سطی آنچه معشوق است صورت نیست آن خواه عشق این جهان خواه آن جهان آنچه برصورت تو عاشق گشته ای چون برون شد جان چرایش هشته ای صورتش برجاست این سیری ز چیست عاشقا واجو که معشوق تو کیست پرتوی خورشید بر دیوار تافت تابش عاریتی دیوار یافت بر کلوخی دل چه بندی ای سلیم واطلب عشقی که پاید او مقیم مادراین انبار گندم می کنیم گندم جمع آمده گم می کنیم می نیندیشیم آخرما به هوش که این خلل درگندم است از مکر موش موش در انبار ما حفره زده است وز فنش انبار ما ویران شدست گرنه موشی دزد در انبار ماست گندم اعمال چهل ساله کجاست اول ای جان دفع شر موش کن وانگهان درجمع گندم کوش کن بشنو از اخبار آن صدرو صدور لا صلاة تم الا بالحضور حضـــــــــرت مولانـــــــــــا نوشته شده در wed 3 aug 2016 ساعت 3 7 pm توسط zahra قفس بی قرار توام در دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثله عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین منو تو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست پی هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست باز می پرستمت از مسئله ی دوری و عشق و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست فاظل ناظری نوشته شده در wed 3 aug 2016 ساعت 1 6 am توسط zahra دوباره اومدم سللللام چقدر دلم برا اینجا تنگ شده بوود دیگه داشت گرد و خاک میخورد عمر اگر خوش گذرد زنگی نوح کم است ور به ناخوش گذرد نیم نفس بسیار است نوشته شده در mon 1 aug 2016 ساعت 2 50 pm توسط zahra سگی از کنار شیری رد می شد چون او را خفته دید طنابی آورد و شیر را محکم به درختی بست شیر بیدار که شد سعی کرد طناب را باز کند اما نتوانست در همان هنگام خری در حال گذر بود شیر به خر گفت اگر مرا از این بند برهانی نیمی از جنگل را به تو می دهم خر ابتدا تردید کرد و بعد طناب را از دور دستان شیر باز کرد شیر چون رها شد خود را از خاک و غبار خوب تکاند به خر گفت من به تو نیمی از جنگل را نمیدهم خر با تعجب گفت ولی تو قول دادی شیر گفت من به تو تمام جنگل را می دهم زیرا در جنگلی که شیران را سگان به بند کشند و خران برهانند دیگر ارزش زندگی کردن ندارد کلیله و دمنه ch93m نوشته شده در mon 2 nov 2015 ساعت 6 5 pm توسط zahra موشي در خانه ي صاحب مزرعه تله موش ديد به مرغ و گو سفند و گاو خبر داد همه گفتند تله موش مشکل توست به ما ربطي ندارد ماري در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزيد از مرغ برايش سوپ درست کردند گوسفند را براي عيادت کنندگان سر بريدند گاو را براي مراسم ترحيم کشتند و در اين مدت موش از سوراخ ديوار نگاه مي کرد و به مشکلي که به ديگران ربط نداشت فکر مي کرد کلیله و دمنه نوشته شده در sun 9 aug 2015 ساعت 12 1 am توسط zahra lifeeeee با شدتی وحشیانه و جنون آمیز آن چنان که قلبم را سخت به درد آورد آرزو کردم ای کاش همچون مسیح بی درنگ آسمان از روی زمین برم دارد یا لا اقل همچون قارون زمین دهان بگشاید و مرا در خود فرو بلعد اما نه من نه خوبی عیسی را داشتم و نه بدی قارون را من یک متوسط بی چاره بودم و ناچار محکوم که پس از آن نیز باشم و زندگی کنم نه باشم و زنده بمانم و در این وادی حیرت پر هول و بیهودگی سرشار گم باشم و همچون دانه ای که شور و شوقهای روییدن در درونش خاموش می میرد در برزخ شوم این پیدای زشت وآن نا پیدای زیبا خردگردم که این سر گذشت دردناک و سرنوشت بی حاصل ماست در برزخ دو سنگ این آسیای بی رحمی که زندگی نام دارد نوشته شده در sat 1 aug 2015 ساعت 9 33 pm توسط zahra charli جرالدین دخترم تو مرا درست نمی شناسی در آن شبهای بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم آن هم داستانی شنیدنی است داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گیرد این داستان من است من طعم گرسنگی را چشیده ام من درد نابسامانی را کشیده ام و از اینها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه ی صدقه ی آن رهگذر که غرورش را خرد نمی کند رانیز احساس کرده ام با این همه زنده ام و از زندگان پیش از آن که بمیرند حرفی نباید زد داستان من به کار نمی آید از تو حرف بزنم به دنبال نام تو نام من است چاپلین جرالدین دخترم دنیایی که تو در آن زندگی می کنی دنیای هنرپیشگی و موسیقی است نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر بیرون می آیی آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن ولی حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت مبلغی پنهانی در جیبش بگذار به نماینده خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرجهای تو را بی چون و چرا بپردازد اما برای خرجهای دیگرت باید برای آن صورت حساب بفرستی دخترم جرالدین گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر بگرد مردم را نگاه کن زنان بیوه و یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو من هم از آنها هستم تو واقعا یکی از آنها هستی هنر قبل از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد اغلب دو پای او را می شکند وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه ی پاریس برسان من آنجا را خوب می شناسم آنجا بازیگران مانند خویش را خواهی دید که از قرنها پیش زیباتر از تو چالاکتر از تو و مغرورتر از تو هنرنمایی می کنند اما در آنجا از نور خیره کننده ی نورافکن های تئاتر شانزه لیزه خبری نیست نورافکن کولی ها تنها نور ماه است نگاه کن آیا بهتر از تو هنرنمایی نمی کنند اعتراف کن دخترم همیشه کسی هست که بهتر از تو هنرنمایی کند و این را بدان که هرگز در خانواده ی چارلی چاپلین کسی آنقدر گستاخ نبوده که یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن یا کولی هنرمند حومه پاریس را ناسزایی بگوید دخترم جرالدین چکی سفید برای...
|