Meta tags:
description= ..::T I G H E K H O O O N I N ::.. خیلی تنهام پیشم بمون....;
Headings (most frequently used words):
خیلی, تنهام, پیشم, بمون, jok, khande, shad, blogfa, com, نجس, ترین, چیز, دنیا, زرنگ, ترين, پير, زن, دنيا, استخر, نامه, پيرزن, به, خدا, الاغ, امید, آرزو, کشیش, پسر, جانشین, پادشاه, نوشته, های, پیشین, آرشیو, موضوعی, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
بود (24), اين (21), ۱۳۸۹ (20), ۱۳۸۸ (18), شده (18), کرد (17), نوشته (15), براي (14), ساعت (13), است (13), پادشاه (12), مدير (12), عامل (12), خود (11), نامه (11), توسط (10), joojoo (10), مرد (10), پيرزن (10), روز (9), گفت (9), این (9), داد (8), کرده (8), همه (8), روي (8), الاغ (8), تمام (7), عشق (7), اما (7), نتیجه (7), دانه (7), جوان (7), داشت (7), رفت (7), خواهد (7), های (6), دوست (6), کند (6), باز (6), کار (6), خاك (6), پول (6), شرط (6), نجس (6), ترین (6), وبلاگ (5), پست (5), دارم (5), دست (5), گرفت (5), آنها (5), پينک (5), دهد (5), رسيد (5), ميز (5), اگر (5), پسر (5), شود (5), شما (5), چاه (5), كرد (5), خدا (5), دلار (5), بانک (5), وزیر (5), گوید (5), چوپان (5), درون (4), اول (4), رشد (4), شهر (4), جمع (4), خواست (4), گياه (4), ولي (4), افتاد (4), تخت (4), بودم (4), ادامه (4), مردم (4), پشت (4), زير (4), روى (4), مثل (4), قرار (4), مورد (4), بعد (4), بهشت (4), حال (4), بگن (4), اینكه (4), واقعا (4), اداره (4), استخر (4), پيراهن (4), پاسخ (4), #blogfa (3), com (3), خنده (3), کسی (3), هاي (3), نفر (3), چهارشنبه (3), دادن (3), پادشاهي (3), تصميم (3), انتخاب (3), گلدان (3), پرورش (3), فکر (3), بودند (3), پرسيد (3), ماجرا (3), بالا (3), نمي (3), یکشنبه (3), کشيش (3), کتاب (3), مقدس (3), سکه (3), بطرى (3), مشروب (3), مدرسه (3), خواهم (3), چيز (3), دارد (3), بردارد (3), خودم (3), آدم (3), نداشت (3), بسيار (3), زنده (3), برای (3), روی (3), آمد (3), مشكلات (3), خداي (3), پايان (3), چند (3), کارمندان (3), خوبي (3), انجام (3), کنم (3), چراغ (3), روشن (3), شنا (3), دفتر (3), صبح (3), خانم (3), سپس (3), پیدا (3), جواب (3), باش (2), داستان (2), طنز (2), زندگي (2), حرف (2), نگفته (2), قلب (2), عاشق (2), معشوقش (2), خانوم (2), همراه (2), برنامه (2), کوچه (2), داستانهای (2), جنگ (2), آموزنده (2), آرشیو (2), خانه (2), سلام (2), آخر (2), اولین (2), بچه (2), خیلی (2), اگه (2), تعجب (2), شاید (2), روزي (2), پسرش (2), داده (2), جوانان (2), کدام (2), يکي (2), تلاش (2), شدن (2), بنابراين (2), موفق (2), نشد (2), ديگري (2), همين (2), نتوانست (2), فرا (2), نگاه (2), وقتي (2), کردند (2), هيچ (2), دارند (2), باشد (2), عمل (2), بزرگي (2), پسرم (2), طلا (2), انداخت (2), بوده (2), اتاقش (2), ديد (2), خيلى (2), يعنى (2), نگذشت (2), حالى (2), اتاق (2), نظر (2), پيش (2), رفته (2), ترتيب (2), رسيده (2), ظاهراً (2), برايش (2), باعث (2), سوال (2), دارين (2), اونجا (2), خانواده (2), دوستان (2), سرم (2), بهترين (2), زمان (2), نتيجه (2), بدون (2), كشاورز (2), سعی (2), بیرون (2), بیچاره (2), زیاد (2), كنند (2), بدنش (2), زیر (2), پایش (2), همینطور (2), گور (2), رسید (2), اخلاقی (2), پنجشنبه (2), کارمند (2), عزيزم (2), کيف (2), ماه (2), عيد (2), دوستانم (2), توانم (2), شدند (2), کاري (2), برايم (2), داشته (2), برود (2), بزرگترين (2), کانادا (2), هزار (2), پير (2), حضور (2), فردا (2), حاضر (2), بندي (2), صحبت (2), خاطر (2), مراجعه (2), بداند (2), چیزها (2), همین (2), عازم (2), باید (2), مدفوع (2), بخوری (2), هست (2), jok (2), khande (2), shad (2), رایانه, امروز, بازار, ورجک, کلــــــبه, تاریک, وجودمه, باران, فرشاد, bd99, delta, شعر, جوك, ღهر, دوس, داری, بیا, دانلود, کنღ, هانا, bia2finit, شاپرک, zede, zan, ღღعشق, مریمღღ, mesale, hava, خاطرات, غربت, بغض, دیرینه, گیتار, تنهایی, دلواژه, پارسا, سیب, زمینی, always, love, shadi, کالسکه, سواری, شانیا, جوون, ترانه, اشکان, سمیه, کهکشان, سارا, اشکهای, گناه, لوسی, عکس, موبایل, ساده, البرز, جاودان, محمد, قلبم, قاصدک, بيدار, عليرضا, خفته, علیرضا, یاد, حمید, همسفر, شکوفایی, توانگری, کتایون, جون, پرزده, بهزاد, جزيره, الناز, سنگ, صبور, تاتانیا, الهه, آريا, نابرابر, فریاد, صدا, مجید, پرنیان, سرد, پیوندها, شعرهای, زیبا, کوتاه, موضوعی, پیشین, عناوین, الکترونیک, پروفایل, مدیر, کلبه, کوچیک, صفای, خوش, اومدی, منjooojooo, 16ساله, متولد, اردیبهشت, تقریبا, شیطون, مهربون, دوستت, اطلاعات, بعدی, دوستتون, مطالب, قدیمی, هروقت, دونه, بهت, نکرد, نکن, اونو, جوشونده, باشن, روزها, سالخورده, دشمنان, جانشيني, گياهي, بکارند, كند, معيني, نزد, بياورند, بکار, گيرد, جديت, هواي, دليل, کوهستان, خاک, آنجا, آزمايش, حتي, کشاورزان, دهکده, اطراف, مشورت, کارها, فايده, بالاخره, موعود, قصر, کوچک, خودشان, آورده, نوبت, تعريف, هنگام, برد, جانشين, اعلام, اعتراض, نشست, درستکارترين, قبلاً, جوشانده, بايست, نياز, عين, راستگويي, درستكاري, صادق, رسيدن, قدرت, حفظ, ريا, كارانه, بزند, جانشین, خداى, فاجعه, سياستمدار, ناظر, کارى, نهايتاً, برداشت, بغل, توى, جيبش, جرعه, بزرگ, خورد, باحالی, پنهان, شوم, برگردد, بيايد, آنگاه, کداميک, معنيش, عاليست, دنبال, کسب, آنهم, نيست, امّا, دائم, الخمر, درد, نخوري, جاى, شرمسارى, مدتى, بازگشت, سوت, کاپشن, کفشش, گوشه, پرت, راست, راهى, کيفش, خارج, چشمش, اشياء, کنجکاوى, نزديک, گذراند, پدرش, آزمايشى, براى, کشيشى, نوجوان, وقتش, فکرى, شغل, آينده, بکند, تقريباً, بقيه, سالانش, واقعاً, دانست, چيزى, زندگى, موضوع, اهميت, کشیش, دوشنبه, توی, ماشین, مسافرت, بودن, متاسفانه, تصادف, كشته, بشن, لحظه, روح, تاشون, دمه, دروازه, فرشته, نگهبان, آماده, ببره, الان, وارد, شين, زمين, بدن, هاتون, برانكارد, تشييع, بطرف, قبرستونه, عزاداري, هستند, دارن, كنار, جنازه, راه, اولي, پزشكان, خوب, عزيزي, دومي, معلم, تونستم, اثر, آدمهاي, نسل, بزارم, هرحال, ممنون, غزل, برام, فرستاد, گيري, سومي, داره, تكون, خوره, اينكه, آرزو, كشاورزی, پیری, اتفاقی, بیاورد, حیوان, زجر, نكشد, روستا, تصمیم, گرفتند, زودتر, بمیرد, مرگ, تدریجی, عذابش, نشود, سطل, ریختند, بار, تكاند, ریخت, وقتی, بایستد, روستایی, كردن, دادند, آمدن, لبه, حیرت, کشاورز, روستائیان, مانند, تلی, ریزند, همواره, داریم, اجازه, بدهیم, دوم, سكویی, بسازیم, صعود, گیری, دیگه, میگیریم, الاغها, نیستن, امید, پستي, هايي, آدرس, نامعلوم, رسيدگي, متوجه, پاکت, خطي, لرزان, خودش, بهتر, بخواند, طور, بيوه, زني, هشتادوسه, ساله, هستم, حقوق, نشستگي, گذرد, ديروز, مرا, دلاردر, دزديد, پولي, بايد, خرج, کردم, يکشنبه, هفته, ديگر, شام, دعوت, چيزي, بخرم, ندارم, قرض, بگيرم, مهربان, تنها, اميد, هستي, کمک, خيلي, تحت, تاثير, ساير, همکارانش, نشان, جيب, گشتند, دلاري, گذاشتند, نودوشش, فرستادند, اينکه, توانسته, دهند, خوشحال, گذشت, بخوانند, مضمون, چنين, چگونه, دادي, تشکر, لطف, توانستم, شامي, عالي, مهيا, بگذرانيم, گفتم, هديه, فرستادي, البته, چهار, مطمئنم, برداشته, اند, زنه, نفهم, خودشو, نفهمی, زده, اون, مرده, مشکل, همون, میکرد, مغزش, خالي, تعمير, كليد, برق, سمت, پايين, پله, وجودش, عجيبي, احساس, مشاهده, ديوار, صليبي, همچون, سايه, ناگهان, شيرجه, دستانش, تخته, نقطه, بالاترين, كافي, خاموش, آموزشگاهش, سرپوشيده, شبي, ميكرد, مسخره, شنيد, مذهب, درباره, چيزهايي, اعتقادي, مدال, المپيك, چندين, دارنده, مربي, مسيحي, بيرون, چشمان, يکصد, بسته, پريشاني, علت, جويا, وکيل, ديدن, صحنه, عصباني, آشفته, لبخندي, درخواست, مشتاق, ببيند, سرانجام, جريان, کجا, ختم, آورد, محترمانه, صورت, امکان, محل, يافت, درست, مردي, وکيلش, منشي, نگذارد, رسمي, کنيم, ببينيم, کسي, برنده, پذيرفت, وکيلم, مان, بيست, موافق, هستيد, مشتاقانه, مثلاً, مقدار, اندامي, لاغر, نحيف, شنيدن, پيشنهاد, اختيار, ببندم, شکم, داريد, عادت, بدل, مايلم, فرصت, استفاده, همانا, انداز, آنجائي, خير, پرداختن, سرگرمي, علاقه, راستي, زياد, داستانش, چيست, آيا, تازگي, ارث, آنکه, حساب, بانکي, کنجکاوي, سرگرم, زدن, پيرامون, موضوعات, متنوعي, راهنمائي, گرمي, خوشامد, ديري, تعيين, ساختمان, مرکزي, پذيرش, ملاقاتي, طبيعتاً, مبلغ, هنگفتي, سپرده, گذاري, تقاضاي, رئيس, شعبه, دلايلي, مايل, شخصاً, ملاقات, نمود, حسابي, موجودي, ميليون, افتتاح, مسني, شعب, زرنگ, ترين, دنيا, جمعه, روزی, پادشاهی, برایش, پیش, آید, دنیای, خاکی, چیست, وزیرش, مامور, میکند, ترینها, صورتی, آنرا, تاجش, بدهد, سفر, یکسال, جستجو, پرس, افراد, مختلف, توجه, حرفها, صحبتهای, آدمیزاد, اشرف, دیار, نزدیکی, چوپانی, بیند, بگذار, سؤال, تازه, دانم, نشنیده, پذیرد, خودت, آنچنان, عصبانی, بکشد, ولی, توانی, بکشی, مطمئن, پاسخی, غلط, بکن, قانع, کننده, نشنیدی, بکش, خلاصه, رسیدن, تاج, قبول, کثیف, طمع, خاطرش, شدی, آنچه, کردی, چندشتون, شرمنده, نکته, معذرت, خواهی, چیز, دنیا, انسانهایی, ژنی, حوا, وجودشون, بیان, لطفا, عبور, مرور, حیوانات, پدر, مادر, جلوگیری, کنید, همگی, نمیخوام, خوبمو, بدم, اصلا, ندادن, مهم, نیستومهم, اینه, بیای, یکم, بخندی, کنی, مطلب, شدیدم, عذر, میخوام, بابت, ماهی, نیومدم, فقط, خواستم, بگم, میخواد, ارتباط, باشه, میتونه, کنه, تعطیله, تنهام, پیشم, بمون,
Text of the page (random words):
t i g h e k h o o o n i n t i g h e k h o o o n i n خیلی تنهام پیشم بمون jok khande shad blogfa com سلام به همگی من شدیدم عذر میخوام بابت این چند ماهی هست نیومدم فقط خواستم بگم که این وبلاگ تعطیله کسی میخواد با من ارتباط داشته باشه میتونه به این وبلاگ مراجعه کنه jok khande shad blogfa com نمیخوام دوستان خوبمو از دست بدم اونجا اصلا نظر دادن یا ندادن مهم نیستومهم اینه که بیای و یکم بخندی و حال کنی با مطلب ها نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹ ۱۰ ۱۹ ساعت 12 55 توسط joojoo انسانهایی که واقعا ژنی از آدم و حوا تو وجودشون هست بیان تو این وبلاگ لطفا از عبور و مرور حیوانات بی پدر و مادر جلوگیری کنید نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹ ۰۸ ۱۳ ساعت 18 34 توسط joojoo نجس ترین چیز دنیا روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری یه معذرت خواهی اگه چندشتون شد من واقعا شرمنده ام اما نکته آموزنده اش زیاد بود نوشته شده در جمعه ۱۳۸۹ ۰۶ ۰۵ ساعت 15 46 توسط joojoo زرنگ ترين پير زن دنيا يک روز خانم مسني با يک کيف پر از پول به يکي از شعب بزرگترين بانک کانادا مراجعه نمود و حسابي با موجودي 1 ميليون دلار افتتاح کرد سپس به رئيس شعبه گفت به دلايلي مايل است شخصاً مدير عامل آن بانک را ملاقات کند و طبيعتاً به خاطر مبلغ هنگفتي که سپرده گذاري کرده بود تقاضاي او مورد پذيرش قرار گرفت قرار ملاقاتي با مدير عامل بانک براي آن خانم ترتيب داده شد پيرزن در روز تعيين شده به ساختمان مرکزي بانک رفت و به دفتر مدير عامل راهنمائي شد مدير عامل به گرمي به او خوشامد گفت و ديري نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پيرامون موضوعات متنوعي شدند تا آنکه صحبت به حساب بانکي پيرزن رسيد و مدير عامل با کنجکاوي پرسيد راستي اين پول زياد داستانش چيست آيا به تازگي به شما ارث رسيده است زن در پاسخ گفت خير اين پول را با پرداختن به سرگرمي مورد علاقه ام که همانا شرط بندي است پس انداز کرده ام پيرزن ادامه داد و از آنجائي که اين کار براي من به عادت بدل شده است مايلم از اين فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم داريد مرد مدير عامل که اندامي لاغر و نحيف داشت با شنيدن آن پيشنهاد بي اختيار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسيد مثلاً سر چه مقدار پول زن پاسخ داد بيست هزار دلار و اگر موافق هستيد من فردا ساعت ده صبح با وکيلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندي مان را رسمي کنيم و سپس ببينيم چه کسي برنده است مرد مدير عامل پذيرفت و از منشي خود خواست تا براي فردا ساعت ده صبح برنامه اي برايش نگذارد روز بعد درست سر ساعت ده صبح آن خانم به همراه مردي که ظاهراً وکيلش بود در محل دفتر مدير عامل حضور يافت پيرزن بسيار محترمانه از مرد مدير عامل خواست کرد که در صورت امکان پيراهن و زير پيراهن خود را از تن به در آورد مرد مدير عامل که مشتاق بود ببيند سرانجام آن جريان به کجا ختم مي شود با لبخندي که بر لب داشت به درخواست پيرزن عمل کرد وکيل پيرزن با ديدن آن صحنه عصباني و آشفته حال شد مرد مدير عامل که پريشاني او را ديد با تعجب از پير زن علت را جويا شد پيرزن پاسخ داد من با اين مرد سر يکصد هزار دلار شرط بسته بودم که کاري خواهم کرد تا مدير عامل بزرگترين بانک کانادا در پيش چشمان ما پيراهن و زير پيراهن خود را از تن بيرون کند نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹ ۰۵ ۰۳ ساعت 21 21 توسط joojoo استخر مرد جوان مسيحي كه مربي شنا و دارنده چندين مدال المپيك بود به خدا اعتقادي نداشت او چيزهايي را كه درباره خدا و مذهب مي شنيد مسخره ميكرد شبي مرد جوان به استخر سرپوشيده آموزشگاهش رفت چراغ خاموش بود ولي ماه روشن بود و همين براي شنا كافي بود مرد جوان به بالاترين نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز كرد تا درون استخر شيرجه برود ناگهان سايه بدنش را همچون صليبي روي ديوار مشاهده كرد احساس عجيبي تمام وجودش را فرا گرفت از پله ها پايين آمد و به سمت كليد برق رفت و چراغ را روشن كرد آب استخر براي تعمير خالي شده بود نتیجه اخلاقی اون مرده مغزش مشکل داشته از همون اول مثل آدم چراغ رو روشن میکرد نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹ ۰۳ ۱۹ ساعت 21 51 توسط joojoo نامه پيرزن به خدا يک روز کارمند پستي که به نامه هايي که آدرس نامعلوم دارند رسيدگي مي کرد متوجه نامه اي شد که روي پاکت آن با خطي لرزان نوشته شده بود نامه اي به خدا با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند در نامه اين طور نوشته شده بود خداي عزيزم بيوه زني هشتادوسه ساله هستم که زندگي ام با حقوق نا چيز باز نشستگي مي گذرد ديروز يک نفر کيف مرا که صد دلاردر آن بود دزديد اين تمام پولي بود که تا پايان ماه بايد خرج مي کردم يکشنبه هفته ديگر عيد است و من دو نفر از دوستانم را براي شام دعوت کرده ام اما بدون آن پول چيزي نمي توانم بخرم هيچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگيرم تو اي خداي مهربان تنها اميد من هستي به من کمک کن کارمند اداره پست خيلي تحت تاثير قرار گرفت و نامه را به ساير همکارانش نشان داد نتيجه اين شد که همه آنها جيب خود را گشتند و هر کدام چند دلاري روي ميز گذاشتند در پايان نودوشش دلار جمع شد و براي پيرزن فرستادند همه کارمندان اداره پست از اينکه توانسته بودند کار خوبي انجام دهند خوشحال بودند عيد به پايان رسيد و چند روزي از اين ماجرا گذشت تا اين که نامه ديگري از آن پيرزن به اداره پست رسيد که روي آن نوشته شده بود نامه اي به خدا همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند مضمون نامه چنين بود خداي عزيزم چگونه مي توانم از کاري که برايم انجام دادي تشکر کنم با لطف تو توانستم شامي عالي براي دوستانم مهيا کرده و روز خوبي را با هم بگذرانيم من به آنها گفتم که چه هديه خوبي برايم فرستادي البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند نتیجه زنه یا واقعا نفهم بوده یا خودشو به نفهمی زده نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹ ۰۱ ۲۶ ساعت 15 6 توسط joojoo الاغ و امید كشاورزی الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی به درون یك چاه بدون آب افتاد كشاورز هر چه سعی كرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد پس برای اینكه حیوان بیچاره زیاد زجر نكشد كشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود مردم با سطل روی سر الاغ خاك می ریختند اما الاغ هر بار خاك های روی بدنش را می تكاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاك زیر پایش بالا می آمد سعی می كرد روی خاك ها بایستد روستایی ها همینطور به زنده به گور كردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینكه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد نتیجه اخلاقی مشكلات مانند تلی از خاك بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم اول اینكه اجازه بدهیم مشكلات ما را زنده به گور كنند و دوم اینكه از مشكلات سكویی بسازیم برای صعود یه نتیجه گیری دیگه نتیجه میگیریم واقعا الاغها خر نیستن نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹ ۰۱ ۱۱ ساعت 12 7 توسط joojoo آرزو سه دوست توی یه ماشین به مسافرت رفته بودن و متاسفانه يك تصادف باعث شد كه هر سه در جا كشته بشن يه لحظه بعد روح هر سه تاشون دمه دروازه بهشت بود و فرشته نگهبان بهشت داشت آماده مي شد كه آنها را به بهشت ببره يك سوال _ الان كه هر سه تا دارين وارد بهشت مي شين اونجا روي زمين بدن هاتون روي برانكارد در حال تشييع شدن بطرف قبرستونه و خانواده ها و دوستان در حال عزاداري در غم از دست دادن شما هستند دوست دارين وقتي دارن از كنار جنازه راه مي رن در مورد شما چي بگن اولي گفت دوست دارم پشت سرم بگن كه من جز بهترين پزشكان زمان خود بودم و مرد بسيار خوب و عزيزي براي خانواده ام دومي گفت دوست دارم پشت سرم بگن كه من جز بهترين معلم هاي زمان خودم بودم و تونستم اثر بسيار بزرگي روي آدمهاي نسل بعد از خودم بزارم سومي گفت دوست دارم بگن نگاه كن داره تكون مي خوره مثل اينكه زنده است نتيجه گيري نداشت به هرحال ممنون این یه داستان از غزل خانوم که برام فرستاد نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۹ ۰۱ ۰۹ ساعت 17 58 توسط joojoo کشیش و پسر کشيشى يک پسر نوجوان داشت و کم کم وقتش رسيده بود که فکرى در مورد شغل آينده اش بکند پسر هم مثل تقريباً بقيه هم سن و سالانش واقعاً نمي دانست که چه چيزى از زندگى مي خواهد و ظاهراً خيلى هم اين موضوع برايش اهميت نداشت يک روز که پسر به مدرسه رفته بود پدرش تصميم گرفت آزمايشى براى او ترتيب دهد به اتاق پسرش رفت و سه چيز را روى ميز او قرار داد يک کتاب مقدس يک سکه طلا و يک بطرى مشروب کشيش پيش خود گفت من پشت در پنهان مي شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بيايد آنگاه خواهم ديد کداميک از اين سه چيز را از روى ميز بر مي دارد اگر کتاب مقدس را بردارد معنيش اين است که مثل خودم کشيش خواهد شد که اين خيلى عاليست اگر سکه را بردارد يعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نيست امّا اگر بطرى مشروب را بردارد يعنى آدم دائم الخمر و به درد نخوري خواهد شد که جاى شرمسارى دارد مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت در خانه را باز کرد و در حالى که سوت مي زد کاپشن و کفشش را به گوشه اى پرت کرد و يک راست راهى اتاقش شد کيفش را روى تخت انداخت و در حالى که مي خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشياء روى ميز افتاد با کنجکاوى به ميز نزديک شد و آن ها را از نظر گذراند کارى که نهايتاً کرد اين بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زير بغل زد سکه طلا را توى جيبش انداخت و در بطرى مشروب را باز کرد و يک جرعه بزرگ از آن خورد بچه باحالی بوده کشيش که از پشت در ناظر اين ماجرا بود زير لب گفت خداى من چه فاجعه بزرگي پسرم سياستمدار خواهد شد نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸ ۱۲ ۰۲ ساعت 0 46 توسط joojoo جانشین پادشاه روزي از روزها پادشاهي سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمنان از دست داده بود تصميم گرفت براي خود جانشيني انتخاب کند پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ي گياهي داد و از آنها خواست دانه را در يک گلدان بکارند تا دانه رشد كند و گياه رشد کرده را در روز معيني نزد او بياورند پينک يکي از آن جوان ها بود و تصميم داشت تمام تلاش خود را براي پادشاه شدن بکار گيرد بنابراين با تمام جديت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولي موفق نشد به اين فکر افتاد که دانه را در آب و هواي ديگري پرورش دهد به همين دليل به کوهستان رفت و خاک آنجا را هم آزمايش کرد ولي موفق نشد پينک حتي با کشاورزان دهکده هاي اطراف شهر مشورت کرد ولي همه اين کارها بي فايده بود و نتوانست گياه را پرورش دهد بالاخره روز موعود فرا رسيد همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده و گياه کوچک خودشان را در گلدان براي پادشاه آورده بودند پادشاه به همه گلدان ها نگاه کرد وقتي نوبت به پينک رسيد پادشاه از او پرسيد پس گياه تو کو پينک ماجرا را براي پادشاه تعريف کرد در اين هنگام پادشاه دست پينک را بالا برد و او را جانشين خود اعلام کرد همه جوانان به اين انتخاب پادشاه اعتراض کردند پادشاه روي تخت نشست و گفت اين جوان درستکارترين جوان شهر است من قبلاً همه دانه ها را در آب جوشانده بودم بنابراين هيچ يک از دانه ها نمي بايست رشد مي کردند پادشاه ادامه داد مردم به پادشاهي نياز دارند که در عين راستگويي و درستكاري با آنها صادق باشد نه آن پادشاهي که براي رسيدن به قدرت و حفظ آن دست به هر عمل ريا كارانه اي بزند نتیجه هروقت یه دونه بهت دادن اگه رشد نکرد تعجب نکن شاید اونو جوشونده باشن نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸ ۱۰ ۳۰ ساعت 18 25 توسط joojoo مطالب قدیمی تر سلام به کلبه ی کوچیک اما با صفای من خوش اومدی منjooojooo 16ساله متولد 5 اردیبهشت از اول به آخر اولین و از آخر به اول هم اولین بچه ام تقریبا شیطون و مهربون و خیلی رک دوستت دارم تا اطلاعات بعدی دوستتون دارم خانه پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین ۱۳۸۹ ۱۰ ۱ ۱۳۸۹ ۱۰ ۳۰ ۱۳۸۹ ۰۸ ۱ ۱۳۸۹ ۰۸ ۳۰ ۱۳۸۹ ۰۶ ۱ ۱۳۸۹ ۰۶ ۳۱ ۱۳۸۹ ۰۵ ۱ ۱۳۸۹ ۰۵ ۳۱ ۱۳۸۹ ۰۳ ۱ ۱۳۸۹ ۰۳ ۳۱ ۱۳۸۹ ۰۱ ۱ ۱۳۸۹ ۰۱ ۳۱ ۱۳۸۸ ۱۲ ۱ ۱۳۸۸ ۱۲ ۲۹ ۱۳۸۸ ۱۰ ۱ ۱۳۸۸ ۱۰ ۳۰ ۱۳۸۸ ۰۹ ۱ ۱۳۸۸ ۰۹ ۳۰ ۱۳۸۸ ۰۸ ۱ ۱۳۸۸ ۰۸ ۳۰ ۱۳۸۸ ۰۷ ۱ ۱۳۸۸ ۰۷ ۳۰ ۱۳۸۸ ۰۵ ۱ ۱۳۸۸ ۰۵ ۳۱ ۱۳۸۸ ۰۴ ۱ ۱۳۸۸ ۰۴ ۳۱ ۱۳۸۸ ۰۳ ۱ ۱۳۸۸ ۰۳ ۳۱ آرشیو موضوعی داستانهای کوتاه و آموزنده شعرهای زیبا پیوندها 1 پرنیان سرد 3 فریاد بی صدا مجید 4 جنگ نابرابر 5 آريا 7 حرف های نگفته قلب یک عاشق به معشوقش 8 تاتانیا الهه 9 الناز سنگ صبور 10 جزيره 11 عشق پرزده بهزاد 12 شکوفایی عشق و توانگری درون کتایون جون 13 همسفر 14 داستانهای طنز 15 یاد دوست حمید 16 عشق خفته علیرضا 17 عشق بيدار عليرضا 18 کوچه پس کوچه های قلبم قاصدک 19 عشق جاودان محمد 20 ساده اما البرز 21 برنامه تم عکس موبایل 22 لوسی 23 اشکهای بی گناه 24 کهکشان عشق سارا 25 ترانه عشق اشکان و سمیه 26 کالسکه سواری شانیا جوون 27 i always love u shadi 28 سیب زمینی 29 دلواژه ی پارسا 30 س ع ی د 31 گیتار تنهایی 32 بغض من همراه دیرینه ی من 33 غربت غم 34 خاطرات ما دو نفر 35 mesale hava 36 ღღعشق مریمღღ 37 zede zan 38 ܓܨ شاپرک خانوم ܓܨ 39 bia2finit 40 من و تو هانا 41 ღهر چی دوس داری بیا دانلود کنღ 42 حرف های نگفته قلب یک عاشق به معشوقش 43 شعر خنده جوك 44 زندگي من 45 داستان هاي طنز 46 delta 47 bd99 48 فرشاد من بي تو 49 باران باش 50 کسی که تمام وجودمه 51 کلــــــبه تاریک 52 خنده بازار دو ورجک 53 رایانه امروز blogfa com
|