Meta tags:
description= وب قلم اجتماعی--شعر;
Headings (most frequently used words):
قلم, وب, اجتماعی, شعر, اسكندر, شمشير, آريوبرزن, به, سوي, تخت, جمشيد, آبنبات, چوبی, سیاه, دود, غلیظ, سیگار, برگ, فیدل, کاسترو, شاخ, گاو, پیامبری, مارکس, اسطوره, ابر, عطار, یا, خیام, نوشته, های, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
است (48), بود (39), هاي (26), هابرماس (24), خود (23), جمشيد (21), اين (20), تخت (20), اما (19), براي (19), شده (18), نوشته (17), سیگار (17), های (16), این (16), كرد (15), زرتشت (14), قلم (13), داريوش (13), نيز (13), ايران (12), باشد (11), گفت (11), بگذار (11), كاخ (11), شهریور (10), ۱۴۰۱ (10), امروز (10), همه (10), اگر (10), چند (10), برگ (10), جنگ (10), آلمان (10), چهارشنبه (9), نهم (9), ساعت (9), توسط (9), فیدل (9), جوان (9), كرده (9), داشت (8), کرد (8), دوران (8), جهان (8), دارد (8), انسان (8), پروفسور (8), شايد (8), هايي (8), بودند (8), تنها (7), دست (7), زندگی (7), کوبا (7), داد (7), نيچه (7), وقتي (7), جهاني (7), چرا (6), چون (6), تاريخ (6), مگر (6), نام (6), داشته (6), فریاد (6), برتر (6), خسته (6), بزنیم (6), قرار (6), توان (6), كند (6), ملل (6), زنان (6), علم (5), فكر (5), انديشه (5), کنیم (5), نیست (5), مرا (5), اسطوره (5), بار (5), آمد (5), شاخ (5), کاسترو (5), بیا (5), زمانه (5), سنگ (5), سوي (5), راه (5), ميان (5), نمي (5), اهورامزدا (5), بزرگ (5), حضور (5), تصور (5), ديگري (5), يادگاري (5), سفير (5), اند (5), اسكندر (5), خانه (4), عطار (4), فلسفه (4), چشم (4), رنج (4), ديگر (4), خواهم (4), باید (4), برای (4), گاو (4), راست (4), انقلاب (4), صادر (4), دود (4), قرن (4), آورد (4), شادی (4), دانم (4), دیگر (4), پرسپوليس (4), بيشتر (4), سخنان (4), ايراني (4), حالي (4), زيرا (4), پيرمرد (4), ياد (4), چنين (4), سرزمين (4), يورگن (4), شاه (4), آئين (4), فيثاغورس (4), اجتماعي (4), ايرانيان (4), پايان (4), دختر (4), جامعه (4), آمده (4), كتيبه (4), ميلادي (4), سال (4), دنيا (3), نديديم (3), فقط (3), معنا (3), قصه (3), جايي (3), نرسيديم (3), هيچ (3), عشق (3), برایم (3), شدم (3), روزها (3), شاعر (3), آشنا (3), بودن (3), کارگر (3), باز (3), قدرت (3), زند (3), کسی (3), نمی (3), تازه (3), کردم (3), غلیظ (3), گذشته (3), نبود (3), خاطر (3), همین (3), زیر (3), دوست (3), لذت (3), آسمان (3), دارم (3), خوب (3), آبنبات (3), چوبی (3), رقص (3), اراده (3), دارند (3), تالار (3), آپادانا (3), شدند (3), دانست (3), فيلسوفي (3), فلسفي (3), آتش (3), كشيد (3), نيست (3), ساختن (3), انديشد (3), شوند (3), پارسه (3), سنت (3), جاي (3), دين (3), مكتب (3), سخن (3), لباس (3), حال (3), تماشاي (3), ايستاده (3), كنار (3), نيك (3), مرد (3), كردند (3), بسياري (3), خواهد (3), آلماني (3), خرابه (3), هخامنشيان (3), افتاد (3), دانش (2), چنان (2), عرفان (2), نظر (2), درد (2), عارف (2), رازي (2), خيام (2), گسترش (2), خرد (2), نبرد (2), كلام (2), وادي (2), دگرگون (2), مستي (2), عالم (2), جان (2), همين (2), زمزمه (2), مدعی (2), شوم (2), بوده (2), دنیای (2), عارفی (2), قبل (2), شعر (2), ابر (2), گرانی (2), مردم (2), ایران (2), نفتی (2), گران (2), گرده (2), مارکس (2), همیشه (2), هست (2), سنگین (2), کوه (2), عمو (2), حسین (2), خدا (2), گفتند (2), گویند (2), روشن (2), کند (2), شود (2), نباید (2), عجب (2), هیچ (2), فرمانی (2), خیلی (2), رائول (2), دیگه (2), انقلابیگری (2), یادم (2), گونه (2), خورد (2), ورق (2), روزنامه (2), استاد (2), گیر (2), کرده (2), فیدلی (2), پسر (2), گوارا (2), شدی (2), فکر (2), گشتم (2), پایان (2), وجود (2), کنم (2), نشست (2), عصر (2), شما (2), یاد (2), وبه (2), نوستالژی (2), سفر (2), عنوان (2), ساخت (2), ابلهانه (2), بخندیم (2), چیز (2), روح (2), بگو (2), فراموش (2), هنوز (2), نفس (2), کشیم (2), بنویسیم (2), روزی (2), آغوش (2), شریک (2), شدن (2), مناسبات (2), جواب (2), رفت (2), زمان (2), گریختم (2), جاودانه (2), انتظار (2), رفتن (2), همراهان (2), خارج (2), بازديد (2), ساير (2), خوبي (2), كاش (2), پرسش (2), عقلانيت (2), مدرنيته (2), رسيدن (2), فهميد (2), مدرن (2), خواست (2), چگونه (2), كوروش (2), بخت (2), النصر (2), خراب (2), بلكه (2), حتما (2), زبان (2), گاه (2), دهد (2), تكيه (2), باش (2), رهايي (2), آزادي (2), فرمان (2), حتي (2), دستور (2), برايش (2), نمود (2), شنيده (2), باور (2), داشتند (2), لحظه (2), خطاب (2), يونان (2), ديوان (2), كارگران (2), تقسيم (2), بندي (2), كنم (2), عقل (2), زندگي (2), كاملا (2), ادامه (2), وگو (2), مفاهمه (2), بنا (2), بگويد (2), دوره (2), شيراز (2), نزديك (2), پشت (2), سربازان (2), جنگي (2), طرف (2), پله (2), آماده (2), تابعه (2), وارد (2), اكنون (2), جواني (2), مغان (2), چهره (2), بسيار (2), كسي (2), كمي (2), بعد (2), رياست (2), صبحانه (2), باغ (2), انگليسي (2), معرفي (2), همراه (2), صحبت (2), همسرش (2), نقش (2), اوقات (2), تعجب (2), تحصيلكرده (2), كنند (2), توانند (2), باشند (2), صبح (2), ديده (2), محو (2), فرصتي (2), نتوانست (2), پنهان (2), بيرون (2), دروازه (2), توجه (2), جلب (2), پادشاهان (2), شاهپور (2), چهارم (2), البته (2), تني (2), كودكي (2), نگرش (2), اول (2), شمشير (2), حفاري (2), علاوه (2), موزه (2), چشمان (2), آتني (2), شمشيرهاي (2), blogfa, com, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, منت, نكشيديم, همره, افسوس, آنش, ندوديم, نگوييم, نوشتند, باديه, غرب, منزل, رسانيد, مظلوم, زميني, شهيديم, سودي, شيخ, ترس, عقب, ماندگي, آنی, نجهيديم, تاریخ, فقه, منعي, نشدند, همگان, ساقي, خيرش, دوا, وصلش, نفريديم, عرصهء, هنری, حيرانم, نشديم, جرعه, الکل, نچشيديم, کمي, فخر, دشنام, کفر, صدها, نشنيديم, رازی, نگهی, دون, بوعلي, رها, خاصيت, دخت, جانا, دمي, راحت, نخريديم, عمل, ميخانه, نشستن, سجده, همي, عرشي, معشوق, مايش, ريحان, نگزيديم, رویکرد, شاعران, وعارفان, صاحب, امید, حضرتش, گستاخیم, ببخشاید, چاره, بپرسم, عاشقش, رویکردش, شیخ, صنعانش, منطق, الطیر, حیران, سیمرغش, برد, روز, وعشق, واسطوره, خیام, نزدیکی, نباشد, آشیانه, عقاب, تادانه, برزمین, بارورش, گریستن, جوهری, بهار, بارانی, نانی, مهیا, فضایم, آنچنان, مغشوش, مبهم, نماید, خونین, زخم, فرودستان, عدالت, کنون, معنی, بتواان, میسر, مهار, نانش, ارمغان, محنت, سختی, دمادم, رانت, رانباشد, کارمندان, دین, ارزش, عالی, ایرانم, وآن, کمر, بشکست, زداغ, تازیانه, نامردان, دگر, پیشینیان, بنشست, آوا, دروغ, فتنه, لابی, فروغش, مانیفستی, دولتی, پیغمبری, غایتی, مکرر, دیروز, فردا, پیامبری, شکر, گرگ, شاخش, نبرید, شیر, بزرگی, سومی, دومی, ضعیف, کار, اولی, درک, دیگری, برایش, نوشت, گاوی, سربالایی, جایی, پانوشت, معروف, بعداز, برگش, گوید, تمام, سرمایه, دار, زنده, خودمانیم, کاه, دودی, کنه, بگذریم, وقت, چنین, نکرده, کشه, انگار, تموم, رفته, داره, میاد, نسیم, خنکی, هام, پنجره, سرم, گیج, میرفت, آخه, غلیظه, رهبر, جدید, کلیه, اعدامی, دادگاه, بخشید, صفحه, خارجی, شروع, زدن, زدم, شدنیم, بنده, مهران, خان, مدیری, اون, سیاست, خداحافظی, الان, نیم, وتازه, ترک, جونم, خیال, ورت, خالت, جنبه, کردی, کشیدم, سینه, جهید, سرفه, افتادم, خواستم, بکشم, متمردان, سزای, اعمالشان, برسانم, دور, فرمانم, اجرا, مدیریت, تغییر, بدهیم, تورمی, غلبه, دنبال, بالاخره, اسیر, سوسه, شسته, گیرانده, دندان, هایم, فشردم, وجابه, وتلخی, دهانم, حالی, میزدم, سیگاری, نیستید, اسم, بیاید, اختیار, افتید, داشتن, خوبی, کردن, دلم, دودش, هوا, بفرستم, هایی, جوانان, دهه, و۵۰, ندارد, فروردین, ماه, امسال, خوش, ذوقم, آقای, دکتر, عسکری, ساز, بنام, کشور, فصلنامه, مهندس, مشاور, خدمتشان, هستیم, برگشت, سوغات, سرزمین, وچه, برگی, روی, قوطی, بودنش, خنده, ارزان, لبانمان, جاری, فرزندانمان, هدیه, مجازی, لرزش, گلبرگ, نازکترین, نیز, ترکد, ابعاد, لطیف, حباب, میوه, گندیده, درخت, بیفتد, آرزوی, ازدواج, پارک, خلوتکده, باهم, بلاسند, ودختر, آقایان, صیغه, جور, جورشان, ببرند, بیغوله, نشینان, خواب, نان, ببینند, وحشت, اقدامات, متوهمانه, اکسیژن, تنفس, هوایی, بنویسم, اوج, سیر, کردیم, ماهه, زمین, گذاردی, یادت, پدر, مادر, بکشیم, کودکی, کشیدی, ورنج, شویم, دلتنگی, باشکوهمان, گاهی, توایم, لبخند, زودی, سادگی, نسل, خفته, ببین, توانیم, برهم, ببریم, خریت, طبیعت, کودکانه, پستانک, ناگزیر, بودنیم, دلخوش, کردنیم, مرگ, ننویسیم, اخم, جوابت, بسیار, داری, کجا, سیاه, بدهید, نمرد, شورید, باقلم, عاشق, کاست, لودگی, تاخت, حتا, باخت, هرگز, پژواک, رستن, جوانه, پناهگاه, انگیزه, ماندن, راهکار, طنازی, تلخ, شمشیر, رقصی, دانس, تحمل, فریب, چرخ, عبوسانه, توقف, قطار, ایستگاه, آخر, فرستد, عقربه, گرای, کینه, مکان, بگریزم, واقعا, جادویی, برسپیدی, پاپیروس, ایکاش, سرزمینی, آفتابی, بستر, فلاتی, بلند, کنار, دریاچه, ودر, سایه, سار, درختی, کهن, کودکیم, گرفتم, آرزو, بزرگسالان, خندیدم, کوچکی, خوشبخت, ثانیه, درحسرت, فتح, آخرین, حصار, غمگین, ترین, ترانه, عاشقانه, افتاده, اجازه, شرق, افتادند, وجه, اشتراك, ستودند, پاسخ, گفتماني, معتبر, پندارد, اخلاق, متكي, ادبيات, نسبتي, اديبي, مجمع, قدسيان, شركت, فارغ, هرگونه, قديس, ستايي, فروبست, بانگ, برآورد, ملتي, آزاد, معابد, همچون, چنگيز, كودكان, جنين, رحم, تناقضات, رفتار, آدم, پيامبر, بيان, مقدسي, سوسو, زبانه, نگاه, سان, انديشم, مرده, پاي, فشارد, ايماني, بروز, بدون, امكانپذير, دانسته, ملت, يهود, اديان, معبد, يهوديان, آموزه, جوهر, كجا, انگشت, پيشاني, فشرد, فردريك, مليتي, چونان, ستايد, دائمي, لشكر, بديها, نيازمند, توانست, وام, گرفته, شنونده, شنل, فيروزه, كنارزد, برده, نيستند, انسانها, بردگي, كشيده, اجرت, افلاطون, مدينه, فاضله, شهروندي, محكوم, نابودي, رسالت, ديني, قائل, نيستم, احساس, روزي, بگيرند, سكولار, محض, اشتباه, همچنين, غلط, كنيم, مقابل, دليل, لازم, برابر, دفاع, دستگاه, فرانكفورت, حقوق, بشر, جاست, تاكيد, فيثاغورث, بيش, مردي, مذهب, مذاهب, محترم, شمارد, اطلاع, زيادي, ندارم, بشنوم, بگويم, موضوعيت, دقيقه, بوديم, گذاشتن, مرودشت, برداشته, نمايان, دورتادور, احاطه, فوج, سپاهيان, دسته, نفري, كاروان, تقديم, پيشكشي, غرق, نمايندگان, كوتاه, پرشمار, بالا, حاملان, هداياي, همراهانش, گذشتن, راهروها, نگهباناني, نيزه, بلندي, مانست, فردي, سمت, فيلسوف, رياضيدان, يوناني, خوشامد, پندار, گفتار, كردار, اساس, عنصر, روشنايي, تاريكي, عوامل, پيوسته, هستند, بدي, اهريمن, تمامي, نداشت, صرف, گشتي, افتاديم, سازمان, ايرانگردي, جهانگردي, تسلط, راهنما, ليلا, فرماني, رسيد, سالاري, غلظتي, روابط, پرسيد, راحتي, آثار, خواند, مهم, بداند, دختران, سپري, كتابهايي, خوانند, آيا, تحصيل, شوي, شغلي, ديد, مترجم, راهنماي, آداب, دان, اظهار, خوشحالي, توانسته, لايه, قشر, ببيند, زودتر, برخاست, پيوستيم, ميز, نشسته, مهمانسراي, استانداري, ايوان, مشرف, استخري, آبي, رنگ, تدارك, پرندگاني, خنكاي, بهاري, مستانه, حيات, غنيمت, شمرده, گويي, خلدبرين, صبحي, ماندني, آغاز, تنهايي, نگريستم, توانستم, حدس, بزنم, همسرم, آورده, بودم, تصوري, غيرواقعي, موجب, خانم, سفري, بفرستد, آمدنش, پوشيد, سفره, پيش, جايگاه, پرتعدد, دختراني, سخنراني, تهران, شنيدن, كلامش, تحولي, خصوصا, ايجاد, دنياي, فاصله, جالب, شخصيت, سياسي, ديواره, كنده, قديمي, ترين, ساساني, پهلوي, كوفي, عضدالدوله, ديلمي, 945, هجري, دوكتيبه, ناصرالدين, پاكسازي, سازي, عموم, نوزدهم, سرجان, ملكم, فرانسوي, بريتانيايي, جمله, كساني, خواسته, طريق, سازند, زيبايي, عمارت, باستاني, آسيب, رسانده, هيتلر, تجربه, سالگي, فاتحان, حكومت, حداقل, نسبت, مشترك, دوراني, نوجواني, بدل, بناي, خواهانه, انتقادي, زيست, ثابت, ابزاري, مدرنيسم, بحران, منجر, 1926, يعني, آنكه, بيايد, سفرش, ديدار, نويسد, نوستالژي, آرزوي, ويلهلم, دوم, قيصر, فراري, متمدن, زير, سيطره, درآورد, قرارداد, ننگين, خفت, ورساي, تحميل, جنس, امپراتوران, گستراند, دوپاره, روزهاي, خاكستري, نوجوان, فكورانه, نظاره, پدري, ژرمن, تماشاگر, دانستن, درباره, انسانهاي, روزگار, محور, تواند, وامدار, فيلسوفان, بزرگي, ماركس, انگلس, هگل, هايدگر, ماركوزه, جديدي, خلق, روي, سكه, دوردست, خيره, مانده, بهتر, هايش, بگذاريم, حرف, گلايه, ويراني, اسناد, نبشته, زبانها, خاطره, نرفت, مردمان, بارگاه, سالها, زماني, هرتسفلد, سالهاي, 1930, 1935, فراواني, اطلاعاتي, داريم, نخستين, دقيقا, تشخيص, همان, پيتر, دلاواله, ايتاليايي, 1623, مطالعات, دقيقي, باره, انجام, مادها, آشور, بابل, مصر, سارد, هنر, نمايش, گذارده, ويپرت, بلوستر, مقابله, پيشرفت, قواي, روس, انگليس, آورترين, غرورآميزترين, كاخي, كنون, تشنه, نوشيدني, قدري, استراحت, كردن, آنچه, بهترين, كار, آمديم, كوه, رحمت, دوخته, مقبره, هخامنشي, سفرنامه, موقع, بدرود, زندگاني, برگزينم, مدفن, يكپارچه, محل, قصر, تكريم, جامه, كهنوتي, رئيس, آنان, داده, صورت, سند, گلين, پرداخت, تبسمي, فيلسوفانه, گذشت, بقاياي, پرده, سوخته, ناگهان, هياهويي, فرا, گيرد, تكاپوي, پايداري, برمي, آيند, سود, كينه, رسد, سرانجام, مشعل, آتشي, خاست, چكاچك, سرداراني, آريو, برزن, سربازاني, گمنامي, حفظ, دادند, پيام, زنگ, زده, نگفتيم, حالت, تحريك, زني, تائيس, مورخان, گويند, اميد, بازگشت, ببرد, نماد, امپراتوري, غارت, مورد, استفاده, گرفت, معماران, تراشان, هنرمنداني, مختلف, سخت, مشغول, كارند, آنها, نگراني, مرموزي, موج, آريوبرزن, اجتماعی,
Text of the page (random words):
در حالي تماشاگر يادگاري سفير آلمان است كه بيشتر به دانستن درباره مناسبات اجتماعي انسانهاي روزگار هخامنشيان مي انديشد تا قدرت هايي كه ديگر امروز فقط در تاريخ حضور دارند شايد پروفسور با اين نگرش مي خواهد بگويد اگر آلمان ها در دو جنگ بزرگ جهاني محور بودند اما هيچ كس نمي تواند فراموش كند جهان انديشه و فلسفه وامدار فيلسوفان بزرگي چون ماركس انگلس هگل هايدگر ماركوزه و است كه انديشه هاي جديدي را براي جهان مدرن امروز خلق كرده اند و اين آن روي سكه است هابرماس كه در دوران كودكي هيتلر را تجربه كرده بود در 16 سالگي در آلماني زندگي مي كرد كه فاتحان جنگ بر خرابه هاي آلمان حكومت مي كردند خرابه هايي كه حداقل يك نسبت مشترك با خرابه هاي تخت جمشيد داشت و آن جنگ بود و جنگ شايد چنين دوراني از كودكي و نوجواني بود كه هابرماس را به فيلسوفي بدل كرد كه بناي فلسفي خود را بر نگرش آزادي خواهانه و يك مكتب انتقادي قرار داد و به جاي جنگ جهاني به زيست جهاني و گفت وگو و مفاهمه مي انديشد چرا كه جنگ ها بر او ثابت كرده بودند كه عقلانيت ابزاري دوران مدرنيسم به گسترش بحران در جامعه جهاني منجر مي شود وقتي كه يادگاري سفير آلمان بر دروازه ملل توجه هابرماس را جلب كرد برايش جالب تر شد وقتي فهميد بسياري از پادشاهان و شخصيت هاي سياسي تاريخ نيز بر ديواره هاي تخت جمشيد كتيبه نوشته و يادگاري كنده اند قديمي ترين يادگاري را شاهپور شاه ساساني در دو كتيبه با خط پهلوي در قرن چهارم ميلادي در كاخ داريوش نوشته است كتيبه ديگري به خط كوفي از عضدالدوله ديلمي در كنار كتيبه هاي شاهپور در سال 945 ميلادي قرن چهارم هجري حك شده است دوكتيبه نيز از ناصرالدين شاه كه دستور پاكسازي و آماده سازي تخت جمشيد را براي بازديد عموم در قرن نوزدهم ميلادي صادر كرده بود در كاخ داريوش به چشم مي خورد البته به جز سفير آلمان سرجان ملكم انگليسي و تني چند از فرانسوي ها و بريتانيايي ها نيز از جمله كساني اند كه خواسته اند نام خود را از طريق تخت جمشيد جاودانه سازند هر چند به زيبايي اين عمارت باستاني آسيب رسانده باشند نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 14 19 توسط به سوي تخت جمشيد 8 پروفسور صبح زودتر از ما برخاست وقتي به او پيوستيم سر ميز صبحانه اي نشسته بود كه مهمانسراي استانداري در ايوان مشرف به باغ و استخري آبي رنگ تدارك ديده بود هابرماس محو تماشاي پرندگاني بود كه خنكاي صبح بهاري را فرصتي براي رقص مستانه حيات غنيمت شمرده بودند گويي او در خلدبرين صبحي به ياد ماندني را آغاز كرده است وقتي به تنهايي استاد نگريستم مي توانستم حدس بزنم كه او با خود مي گفت كاش همسرم را نيز با خود آورده بودم اگر پروفسور سفر ديگري به ايران داشته باشد حتما همسرش نيز با او خواهد آمد چرا كه تصوري غيرواقعي موجب شده بود تا خانم هابرماس پيرمرد را به سفري بفرستد كه خود از آمدنش چشم پوشيد شب گذشته در فرصتي كه در سفره خانه پيش آمده بود او نتوانست تعجب خود را از جايگاه زنان ايراني پنهان دارد او از حضور پرتعدد زنان و دختراني ياد كرد كه در سخنراني هاي او در تهران براي شنيدن كلامش آمده بودند او مي گفت تحولي كه در جامعه ايران خصوصا در جامعه زنان ايجاد شده است با تصور دنياي بيرون از ايران فاصله بسيار دارد پس از صرف صبحانه و گشتي در باغ به سوي تخت جمشيد به راه افتاديم سازمان ايرانگردي و جهانگردي دختر جواني را كه به زبان انگليسي تسلط داشت به عنوان راهنما براي معرفي تخت جمشيد با ما همراه كرده بود وقتي پروفسور با دختر جوان كه ليلا فرماني نام داشت صحبت مي كرد بيشتر به اين باور مي رسيد كه در جامعه ايران مرد سالاري با آن غلظتي كه او و همسرش تصور مي كردند نيست پيرمرد از دختر جوان از روابط اجتماعي و نقش زنان پي در پي مي پرسيد و در بسياري اوقات به راحتي مي شد آثار تعجب را در چهره او خواند براي پروفسور مهم بود كه بداند دختران و زنان تحصيلكرده ايراني اوقات خود را چگونه سپري مي كنند چه كتابهايي مي خوانند و آيا در پايان تحصيل و در خانه شوي خود مي توانند شغلي خارج خانه داشته باشند او فكر مي كرد زنان ايراني نمي توانند با مرد ديگري هم صحبت شوند او وقتي مي ديد مترجم راهنماي او يك دختر جوان تحصيلكرده و آداب دان است اظهار خوشحالي مي كرد كه توانسته است چنين لايه اي از قشر بندي اجتماعي ايرانيان را نيز ببيند پرسش هاي پروفسور تمامي نداشت يورگن در حضور داريوش از شيراز تا تخت جمشيد نزديك به 45 دقيقه در راه بوديم با پشت سر گذاشتن مرودشت كاخ هاي پرسپوليس كه سر به آسمان برداشته بودند كاملا نمايان شدند دورتادور پارسه را سربازان با لباس هاي جنگي احاطه كرده و فوج هايي از سپاهيان نيز در دو طرف پله هاي كاخ در دسته هاي 50 نفري در حال آماده باش بودند كاروان هايي از ملل سرزمين هاي تابعه براي تقديم پيشكشي در انتظار رسيدن به حضور داريوش بودند هابرماس در حالي كه غرق در تماشاي نمايندگان ملل تابعه بود از پله هاي كوتاه و پرشمار تخت جمشيد بالا مي رفت اما حاملان هداياي ملل ايستاده بودند يورگن و همراهانش با گذشتن از راهروها و از كنار نگهباناني كه نيزه هاي بلندي در دست داشتند به تالار بزرگ آپادانا وارد شدند اكنون هابرماس در حضور داريوش بود در طرف راست داريوش جواني ايستاده بود كه لباس مغان بر تن داشت و به زرتشت مي مانست اما چهره و لباس فردي كه در سمت چپ داريوش ايستاده بود براي هابرماس بسيار آشنا بود او كسي جز فيثاغورس فيلسوف و رياضيدان يوناني نبود پس از داريوش زرتشت جوان و فيثاغورس به هابرماس و همراهان خوشامد گفتند كمي بعد زرتشت جوان از پندار نيك گفتار نيك و كردار نيك و فلسفه آئين زرتشت و سنت هاي ايرانيان سخن به ميان آورد و گفت عالم بر اساس دو عنصر خوب و بد يا روشنايي و تاريكي قرار دارد و عوامل خوب و بد پيوسته با هم در جنگ هستند و رياست خوبي ها با اهورامزدا و رياست بدي ها با اهريمن است فيثاغورث كه بيش از هابرماس از ايران مي دانست از او خواست از مكتب خود سخن بگويد زيرا شاه ايران مردي است كه خود آئين مذهب به جاي مي آورد و مذاهب و انديشه هاي ديگر را نيز محترم مي شمارد هابرماس رو به فيثاغورس كرد و گفت من اطلاع زيادي از آئين هاي اجتماعي و سنت ايرانيان ندارم و بيشتر دوست دارم بشنوم تا بگويم هر چند سخن من براي عصر پايان جهان موضوعيت دارد تا دوره اي از تاريخ يورگن خطاب به زرتشت جوان گفت اگر چه من سنت ها را در زمانه خود محكوم به نابودي مي دانم و از سوي ديگر هيچ رسالت ديني براي خود قائل نيستم اما احساس مي كنم اين فكر كه روزي علم و عقل جاي دين را بگيرند و انسان يك زندگي سكولار محض داشته باشد كاملا اشتباه و همچنين غلط است كه فكر كنيم دين و مدرنيته در مقابل هم قرار دارند به همين دليل لازم مي دانم از حق دين در برابر عقل و علم دفاع كنم اين در حالي است كه دستگاه فلسفي من در ادامه مكتب فرانكفورت بر حقوق بشر گفت وگو و مفاهمه بنا شده است و از اين جاست كه بر رهايي انسان ها تاكيد دارم داريوش كه تا آن لحظه شنونده بود شنل فيروزه اي خود را كنارزد و خطاب به هابرماس گفت در سرزمين ما انسان ها برده نيستند اگر در يونان انسانها به بردگي كشيده مي شوند ديوان ما در پارسه براي ساختن كاخ ها به كارگران اجرت مي دهد زيرا اين فرمان اهورامزدا است هابرماس مي دانست در اين دوران فيلسوفي چون افلاطون در مدينه فاضله اش انسان ها را تقسيم بندي كرده است و شهروندي حق همه نيست سخنان داريوش بر دل هابرماس نشست زيرا جوهر كلام داريوش و زرتشت برايش آشنا مي نمود اين سخنان را كجا شنيده بود پيرمرد انگشت بر پيشاني فشرد و به ياد آورد كه فردريك نيچه هم مليتي اش نيز چنين مي انديشد نيچه زرتشت را چونان اسطوره اي مي ستايد زيرا نبرد دائمي با لشكر بديها نيازمند اراده اي بود كه تنها انسان برتر مي توانست چنين باشد و هر دو انسان برتر را باور داشتند و شايد نيچه آن را از زرتشت وام گرفته بود هابرماس رو به زرتشت جوان كرد و گفت به نظر شما چرا نيچه سخنان خود را از زبان يك پيامبر ايراني بيان مي كند زرتشت جوان در حالي كه به آتش مقدسي كه در آن سوي تالار گاه سوسو مي زد و گاه زبانه مي كشيد نگاه مي كرد گفت من به سان نيچه نمي انديشم او بر اين معنا كه اهورامزدا مرده است پاي مي فشارد هر چند ايماني كه بروز مي دهد بدون تكيه بر اهورامزدا امكانپذير نيست دانسته باش اگر كوروش بزرگ بر رهايي و آزادي ملت يهود و ساير اديان فرمان داد و حتي دستور ساختن معبد يهوديان را كه به دست بخت النصر خراب شده بود صادر كرد جز تكيه بر آموزه هاي اهورامزدا نبود زرتشت جوان لب فروبست شايد مي خواست بانگ برآورد چگونه ملتي كه خود آزاد شده كوروش است امروز نه تنها چون بخت النصر معابد را خراب مي كند بلكه همچون چنگيز به كودكان جنين هم رحم نمي كند حتما پروفسور براي تناقضات رفتار آدم ها جواب هايي فلسفي دارد هابرماس وجه اشتراك ميان زرتشت و نيچه را به خوبي مي دانست چرا كه هر دو انسان برتر را مي ستودند اما اي كاش پروفسور به اين پرسش پاسخ مي داد كه ميان عقلانيت مدرنيته كه آن را گفتماني معتبر مي پندارد با اخلاق متكي بر اراده كه ادبيات رسيدن به انسان برتر است چه نسبتي وجود دارد هر چند مي توان فهميد نيچه بيشتر شاعر و اديبي است كه در مجمع قدسيان شركت مي كرد و هابرماس فيلسوفي است مدرن و فارغ از هرگونه قديس ستايي داريوش اجازه رفتن داد هابرماس و همراهان از تالار آپادانا خارج شدند و براي بازديد از ساير كاخ ها به سوي شرق پرسپوليس به راه افتادند نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 14 19 توسط آبنبات چوبی خسته ام درحسرت فتح آخرین حصار های جاودانه ام در انتظار غمگین ترین ترانه های عاشقانه از نفس افتاده ام ایکاش از زمانه می گریختم از خود می گریختم بار دیگر در سرزمینی آفتابی در بستر فلاتی بلند در کنار دریاچه ای تنها ودر سایه سار تک درختی کهن بار دیگر کودکیم را در آغوش می گرفتم بر آرزو های بزرگسالان می خندیدم با آبنبات چوبی کوچکی خوشبخت می شدم اما ثانیه ها چه سنگین است چرخ زمان چه عبوسانه و بی توقف قطار زندگی را به ایستگاه آخر می فرستد عقربه های راست گرای زمان چه کینه ای دارند با مکان باید از خود بگریزم خسته ام واقعا خسته ام اما نه از قلم نه از رقص جادویی آن برسپیدی پاپیروس قلم تنها پناهگاه من است انگیزه ماندن است راهکار بودن است طنازی تلخ قلم رقص با شمشیر است رقصی که دانس نیست اراده ای برای زندگی است و تحمل زمانه فریب با قلم می توان نمرد می توان شورید باقلم می توان بود می توان عاشق شد با قلم می توان از رنج بودن کاست بر لودگی تاخت حتا زندگی را باخت اما قلم را هرگز فریاد را نه قلم فریاد است اما فریاد زیر آب نیست فریاد در کوه است پژواک روح است رستن جوانه از زیر سنگ است خسته ام آبنبات چوبی مرا بدهید نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 14 18 توسط قلم سیاه شادی قلم کجا رفت می دانم جواب بسیار داری اما جوابت را نمی خواهم اخم قلم باز کن بیا با هم زمزمه کنیم دیگر از مرگ ننویسیم ما که دلخوش به زندگی کردنیم ما که ناگزیر به بودنیم بگذار کودکانه به پستانک های این زمانه مک بزنیم بگذار به دل طبیعت بزنیم بگذار خود را به خریت بزنیم بگذار ابلهانه از این زندگی لذت ببریم مگر قرار است همه چیز خوب باشد مگر ما می توانیم مناسبات برهم بزنیم نسل خفته را ببین مگر به این سادگی ها به این زودی ها می توایم لبخند بزنیم بگذار گاهی از نوستالژی ها بنویسیم از دلتنگی های باشکوهمان قلم بزنیم من دیگر از شریک شدن در غم همه خسته ام دوست دارم در شادی آن ها شریک شویم می دانم رنج کشیدی ورنج می کشیم اما بیا به یاد دوران کودکی مادر زمانه را در آغوش بکشیم یادت هست آن روزی که پدر شدی روزی که بار نه ماهه بر زمین گذاردی در شادی زندگی در اوج آسمان سیر می کردیم بیا از آن روزها بنویسیم از لذت تنفس در هوایی بنویسم که هنوز اکسیژن دارد و نفس می کشیم بگذار به اقدامات متوهمانه بخندیم بگذار وحشت جنگ را فراموش کنیم بگذار بیغوله نشینان خواب نان ببینند بگذار آقایان از زن های صیغه ای جور به جورشان لذت ببرند بگذار پسر ها ودختر ها در آرزوی ازدواج در پارک ها و خلوتکده ها باهم بلاسند بگذار این میوه گندیده از درخت بیفتد از عشق بگو از ابعاد روح لطیف حباب گونه ات بگو که با لرزش گلبرگ های نازکترین گل ها نیز می ترکد بیا شادی را هر چند مجازی به فرزندانمان هدیه کنیم اگر همه چیز گران است بیا خنده ارزان را بر لبانمان جاری کنیم و بر ابلهانه بودنش بخندیم نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 14 18 توسط دود غلیظ سیگار برگ فیدل کاسترو فروردین ماه همین امسال دوست خوش ذوقم آقای دکتر عسکری که از سد ساز های بنام کشور است و در فصلنامه مهندس مشاور در خدمتشان هستیم از سفر کوبا برگشت وبه عنوان سوغات سرزمین فیدل وچه گوارا سیگار برگی برایم آورد که روی قوطی آن نوشته بود ساخت کوبا این سیگار برگ چه نوستالژی هایی که برای جوانان دهه ۴۰ و۵۰ ندارد فکر کنم برای شما هم که سیگاری نیستید اسم سیگار برگ و کوبا که بیاید بی اختیار ی یاد فیدل کاسترو می افتید داشتن این سیگار برگ حس خوبی به من می داد و روشن کردن آن هم برایم یک حس برتر بود وبه خاطر همین دلم نمی آمد دودش را به هوا بفرستم بالاخره اسیر و سوسه ها شدم و دست از دل شسته سیگار برگ فیدلی را گیرانده و زیر دندان هایم فشردم وجابه جا کردم وتلخی آن به دهانم نشست و در حالی که روزنامه عصر را ورق میزدم آن حس برتر به من غلبه کرد و به خاطر همین دنبال کسی می گشتم تا فرمانی صادر کنم تا پایان این سیگار نباید هیچ تورمی در ایران وجود داشته باشد تا پایان این سیگار باید مدیریت جهان را تغییر بدهیم اما هر چه دور و بر خود را گشتم کسی نبود فرمانم را اجرا کند خواستم فریاد بکشم و متمردان را به سزای اعمالشان برسانم که دود غلیظ سیگار برگ به سینه ام جهید و به سرفه افتادم و تازه داشت یادم آمد که عجب بر سر خود فریاد کشیدم بی جنبه با یک سیگار برگ جو گیر شدی فکر کردی تازه انقلاب شده و تو هم فیدلی پسر خالت هم چه گوارا نه جونم خیال ورت داشته الان نیم قرن از انقلاب کوبا گذشته وتازه فیدل هم سیگار را ترک کرده از اون گذشته فیدل با دنیای سیاست و هر چه انقلابیگری هم خداحافظی کرده بنده خدا این مهران خان مدیری راست می گفت که ما استاد جو گیر شدنیم یک پک غلیظ دیگه به سیگار زدم و و شروع به ورق زدن روزنامه کردم در صفحه خارجی نوشته بود رائول کاسترو رهبر جدید کوبا کلیه اعدامی های دادگاه های کوبا را بخشید سرم گیج میرفت آخه دود این سیگار های برگ خیلی غلیظه پنجره را باز کردم نسیم خنکی به گونه هام خورد تازه داره یادم میاد پس فیدل رفته انگار دیگه دوران انقلابیگری فیدل هم تموم شد رائول هم که سیگار برگ نمی کشه هر چند خیلی ها می گویند فیدل کاسترو هیچ وقت چنین فرمانی صادر نکرده بگذریم اما خودمانیم عجب کاه دودی می کنه این سیگار برگ پانوشت معروف است که می گویند بعداز انقلاب کوبا فیدل کاسترو سیگار برگش را روشن می کند و می گوید تا این سیگار تمام می شود یک سرمایه دار ضد انقلاب نباید زنده باشد نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 14 18 توسط شاخ گاو کسی در جایی نوشته بود در سربالایی زندگی گاوی شاخ می زند مرا دیگری برایش نوشت به درک هر دو راست می گفتند اولی شاخ گاو را با تن ضعیف چه کار دومی به من چه مگر فقط تو را شاخ می زند اما سومی عمو حسین گاو شیر ده بزرگی داشت و شاخش را نبرید گرگ آمد عمو حسین خدا را شکر کرد شاخ گاو همیشه بد نیست نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 14 17 توسط پیامبری مارکس کارگر جهان بر گرده اش سنگین چو کوه است نه امروز و نه دیروز و نه فردا مکرر قصه ای دارد از این دست همیشه بوده است تا غایتی هست اگر مارکس آمد و پیغمبری کرد مانیفستی دگرگون دولتی کرد فروغش با دروغ و فتنه های لابی قدرت هم آوا شد جهان بار دگر بر گرده پیشینیان بنشست زداغ تازیانه های نامردان دوران وآن کمر ها باز بشکست در ایرانم به نام دین و ارزش های عالی نه تنها کارگر بل کارمندان هر آن کس رانباشد رانت و نفتی دمادم رنج و محنت درد و سختی اگر نفتی گران باشد برای مردم ایران همه نانش گرانی ارمغان باشد مهار این گرانی ها مگر بتواان میسر شد عدالت را کنون معنی شد امروز تن و زخم فرودستان چه خونین تر شد امروز فضایم آنچنان مغشوش و مبهم می نماید مگر بر کارگر نانی مهیا باشد امروز نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 14 17 توسط اسطوره ابر بهار را بارانی بودن جوهری است ابر را گریستن اسطوره نیست بارورش باید کرد تادانه ای برزمین است اگر آشیانه عقاب آن نزدیکی ها نباشد نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 14 16 توسط عطار یا خیام این روزها روز عطار است شاعر و عارفی که قبل از هر شاعر و عارفی مرا با حس شعر وعشق واسطوره آشنا کرد با منطق الطیر ش حیران شدم سیمرغش مرا به دنیای اسطوره ها برد و شیخ صنعانش عشق را برایم معنا کرد چون عاشقش بوده ام مدعی رویکردش می شوم هر چند می خواهم مدعی رویکرد همه شاعران وعارفان صاحب خرد شوم امید که حضرتش گستاخیم ببخشاید اما چاره ای نیست باید از او بپرسم که چرا از زمزمه عشق به جز رنج نديديم جز با خم و ريحان ره ديگر نگزيديم در وادي ما جان به کف و چشم به معشوق دنيا نه همين است که مايش نرسيديم عالم به عمل در ره ميخانه نشستن با سجده همي هيچ به عرشي نرسيديم از خاصيت دخت مو و مستي دوران جانا به دمي راحت دوران نخريديم بر فلسفه و دانش رازی نگهی دون بوعلي علم رها کرد به جايي نرسيديم اگر امروز کمي فخر به انديشه خيام کنیم دشنام از اين کفر چو صدها نشنيديم حيرانم از اين قصه و تاريخ دگرگون رازي نشديم جرعه اي الکل نچشيديم عطار که در عرصهء عرفان هنری داشت خيرش به دوا قصه وصلش نفريديم در وادي معنا همگان عارف و ساقي منعي نشدند ما كه به تاريخ نديديم تاریخ همه علم فقط فقه و كلام است از ترس عقب ماندگي آنی نجهيديم چون از خرد و فلسفه سودي نبرد شيخ در گسترش فكر زميني نه شهيديم اين باديه را غرب به منزل چو رسانيد مظلوم چنان رازي و خيام...
|