Meta tags:
description= مانده های دل;
Headings (most frequently used words):
های, مانده, دل, بی, خبری, نوشته, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
شده (22), ۱۴۰۴ (18), ساعت (18), نوشته (17), توسط (15), غریبه (15), بود (15), این (11), بچه (10), ۱۴۰۳ (9), فقط (9), بودم (9), همه (9), ۱۴۰۵ (8), های (8), برای (8), کردم (8), اشک (8), آروم (7), دلم (7), میکردم (7), اینکه (6), اما (6), دیگه (6), فکر (6), شنبه (6), حتی (6), هزار (6), صدای (6), خرداد (5), بهمن (5), بیست (5), دوباره (5), همیشه (5), یعنی (5), کاش (5), بودن (5), خودم (5), مثل (5), تموم (5), میشد (5), سال (5), صبح (5), زدن (5), اون (5), تیر (4), مرداد (4), آذر (4), بشه (4), زندگی (4), واقعا (4), کنم (4), وقتی (4), خونه (4), حالا (4), بار (4), بارها (4), انتظار (4), باید (4), ترس (4), نزدیک (4), ولی (4), ذره (4), شدم (4), دست (4), روزایی (4), هفتم (3), دنبال (3), کرد (3), شاید (3), باشه (3), هیچ (3), یکشنبه (3), روی (3), جایی (3), شور (3), بعد (3), چند (3), دقیقه (3), بهم (3), جوری (3), کرده (3), کوه (3), امشب (3), ششم (3), خوب (3), هرگز (3), گفتم (3), موندم (3), اصلا (3), آدم (3), زبون (3), کنار (3), جنگنده (3), لعنتی (3), جای (3), توی (3), ریختم (3), مادر (3), فروردین (2), شهریور (2), آبان (2), پنجشنبه (2), بعضی (2), تجربه (2), باشی (2), نمیشد (2), کاری (2), بیشتر (2), کنی (2), حرم (2), حسین (2), برگشتم (2), همونجا (2), باشم (2), همون (2), رفتم (2), گیر (2), میزد (2), عذاب (2), داد (2), وجودم (2), جلسه (2), داشتیم (2), اگر (2), حسرت (2), دلت (2), جمعه (2), شبای (2), سرد (2), خوابیدن (2), دوتا (2), شهید (2), هفته (2), شروع (2), میشه (2), اولین (2), خسته (2), حال (2), دارم (2), چهارشنبه (2), ساله (2), جون (2), قدرت (2), صدباره (2), شوق (2), نشدن (2), روزی (2), قبول (2), دنیا (2), نمی (2), روزها (2), بدترین (2), هستی (2), کجا (2), ترسی (2), خیره (2), آدمی (2), حرف (2), هایی (2), میکنه (2), منو (2), میگه (2), فردا (2), آماده (2), هزاران (2), روز (2), نگاه (2), برات (2), میدادم (2), غذا (2), دور (2), میخواستن (2), هام (2), میکرد (2), نخوردم (2), یکی (2), گریه (2), جیغ (2), باز (2), خاک (2), میدیدم (2), شبی (2), موکب (2), بالای (2), عالمه (2), فلانی (2), عصر (2), کنن (2), بگم (2), دروغ (2), نگفتم (2), رفیق (2), لحظاتی (2), فحش (2), جواب (2), دادم (2), دادن (2), تحمل (2), پراز (2), زدم (2), تسبیح (2), دلهره (2), یواش (2), زندگیمون (2), شبیه (2), اینهمه (2), اینجا (2), مانده (2), blogfa, com, اسفند, ۱۴۰۲, اردیبهشت, مهر, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, خانه, مطالب, قدیمی, کجاو, چطوری, همین, نشونه, باعث, بیخیال, بشی, ارزشش, نداشت, تلاش, تجربش, روزم, بگیره, آرامش, ندیدم, میخواستم, امام, هیچی, نمیکردم, البته, سالی, اربعین, کربلا, نگران, میترسید, هیچوقت, آرومی, نداشتم, دوم, وحالا, گذشتن, حالم, بهتره, وجدانمم, کمتره, انرژی, وصف, ناپذیر, وجدان, گرفت, فکرمیکردم, نباید, اینکارو, رئیس, اداره, همکارام, تعجب, قیافه, هاشون, دیدنی, باحال, هوای, شاد, وپرانرژی, واقعیم, تمام, همکارای, شهرستانم, جلوی, حدود, ۳۰۰نفر, کلا, سالن, ترکید, امروز, قرار, صادقانه, بگی, ابد, میمونه, دوازدهم, تصور, مسجدی, دامنه, هست, شهدای, گمنامی, میتونی, کنارشون, بشینی, هستیم, مزار, گمنام, بوده, یکیشون, اسم, رسم, دار, کار, کاملا, دلی, چالش, باور, نکردنی, تیم, قوی, اخیر, مختلف, نتیجه, کارمون, امسال, شهرستان, اعتکاف, دانش, آموزی, راه, انداختیم, تنم, داغونه, خیلی, خوبی, هفدهم, میخواد, هرچیزی, بوی, عطرت, بوییدم, تکرار, لحظات, دیدنت, مرور, دوشنبه, نبودن, نرسیدن, ندیدن, خواسته, هاو, احتمالاً, بیام, معنی, دونستم, وگرنه, سراسر, زندگیم, بکشم, نیست, دنبالش, نگرد, منتظر, فیلترینگ, بتونم, خونم, برگردم, قسمت, ماجرا, نیمه, زمستون, یهو, خواب, بپری, ندونی, جاده, اشتباهی, رفتی, برگردی, جنگل, درخت, غروب, تنها, بزنی, درست, وسط, چاه, عمیق, خبری, چهارم, خوبیه, نیتش, فهمید, بهت, قصدش, چیه, چیزایی, بیاری, میگرفت, سیر, هشتم, قشنگی, میگفت, خریدارم, شوی, عادتش, همینه, میگرده, آهنگ, پیدا, کنه, ذوق, برام, پخشش, موسیقی, وجد, میاره, شام, نهار, مبادا, گرسنه, بمونن, کدومش, انداختن, تنهایی, کافی, هستن, سرم, میچرخن, اجاق, بادمجون, سرخ, سختی, گذرونده, طول, کشید, دستام, میکردی, نوبرانه, فصل, آوردم, میوه, نگات, چای, روبروم, بودی, کشیدم, میومدی, نبودی, ترسام, بعدش, قبلی, شباهت, نداره, وای, پست, برق, بزنن, ۵دقیقه, پهباد, نمیذاشت, بخوابن, التماسای, خواهرم, خالی, برو, امن, عیدی, سوختن, مهمات, ریش, بازی, ببینیم, فرق, صداها, میتونیم, تشخیص, بدیم, نگم, رمضان, دقیقا, حسینیه, وحشتناک, غول, آسمونیشون, مردم, طرفی, میرفتن, پناه, بگیرن, جام, تکون, دخترم, مامان, نترس, ندو, باش, زیر, آوار, موندیم, زنده, بتونه, جسد, نشون, بده, سوری, بازارچه, پسر, کوچیکم, ولباس, میخواست, تیکه, لباس, بگیرم, بدونه, عیده, متریمون, فرار, دودها, دردی, پای, کشیده, نمیترسیدم, انگار, چشم, جانم, میرود, سرمون, پادگان, ویه, آشی, فرداش, گفتن, دیشب, شدن, بازم, نترسیدم, بارون, خونمون, میسوخت, حجم, دود, میلرزیدم, رنجی, ساخت, برده, نقطه, شون, ثابت, بهشون, یاد, مسیرشون, اطرافممون, ببینن, میزنن, قبل, جنگ, ۲۴ساله, خاطر, بهش, بیا, دوستیمون, فدای, اتفاقات, الکی, سیاسی, نکنیم, هرکدوممون, هرچی, میکنیم, همیم, نیارم, کشم, حرفایی, رفت, نبود, پیاماش, بدم, پیوندهایی, برنمیگردن, ۴۰۴برای, عقاید, نداریم, صحبت, مورد, شرایط, وجودمون, مرده, دوست, فامیل, بذاری, روزا, خودت, ازت, متنفرم, بدبختی, بریدم, مخاطبین, گوشیم, حذف, دعوا, جار, جنجال, مرگ, ۶۸رسیدم, نخوابیدم, هبچ, نرفتم, تلفن, ندادم, ومن, موهام, شونه, نکرده, معنای, واقعی, کلمه, خون, کردیم, عمق, اتفاقایی, افتاد, نمیشه, آورد, همینقدر, میدونم, گرسنگی, میریختن, نتونستم, براشون, چیزی, کوفتی, کندم, دونه, جدا, افتادیم, کمترین, زمان, ممکن, حالت, تهوع, سردرد, کوفت, ومرض, گذشت, روزای, کثافتی, خدا, میدونه, نگرانی, آینده, اینقدر, سخت, نمیخوابیدم, ۴۰۴اومد, گند, بزنه, اولش, نمیکردیم, نابود, رفتن, مصب, چهاردهم, مفصل, باجزییات, حتمابه, زودی, مینویسم, سیزدهم, دختر, امید, نیستم, مادرم, چهل, ایی, مادرای, متناقض, کجای, وزنه, وصل, لرزیده, الان, اذان, داره, بلندگوهای, پخش, روزهای, پیش, میکنم, آسمون, زمین, دوختم, سحر, همچین, حسی, داشتم, نبودم, ازشون, نماز, بخونم, دفعه, چقدر, مامانا, سرشون, مشایه, میخورم,
Text of the page (random words):
مانده های دل مانده های دل بچه ها تو موکب خوابیدن و من بالای سرشون تسبیح به دست حسرت مشایه رو میخورم برای لحظاتی ازشون دور شدم تا نماز شب بخونم یه دفعه حس کردم چقدر شبیه مامانا شدم تا حالا اینهمه مادر نبودم همیشه با همه ی وجودم برای بچه هام آسمون و زمین بهم دوختم اما این سحر اولین بار بود همچین حسی داشتم الان اذان صبح داره از بلندگوهای اینجا پخش میشه و من دارم به روزهای پیش رو فکر میکنم به اینکه مادر بودن اصلا یعنی چی به اینکه من از کجای زندگی اینهمه وزنه به خودم وصل کرده بودم که بی حس شده بودم و حالا امشب و اینجا دلم لرزیده من مادر نزدیک به چهل ساله ایی شدم شبیه همه ی مادرای دنیا با یه عالمه دلهره و شوق و هزاران حس متناقض من دیگه اون دختر شر و شور و پر امید و پراز زندگی نیستم من مادرم نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 4 7 توسط غریبه حتمابه زودی مینویسم مفصل و باجزییات نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۵ ساعت 22 13 توسط غریبه فکر کنم خرداد بود یه عصر لعنتی سگ مصب همه چی از رفتن بی صدای اون شروع شد اولش فکر نمیکردیم کل زندگیمون نابود بشه ولی شد اصلا ۴۰۴اومد گند بزنه به زندگیمون یواش یواش اینقدر سخت شد که هیچ شبی من نمیخوابیدم دلهره ترس نگرانی از آینده غم اشک اشک اشک چه شبای بهم گذشت و چه روزای کثافتی رو تموم کردم فقط خدا میدونه حالت تهوع و سردرد و هزار کوفت ومرض و تموم شد در کمترین زمان ممکن و ما دونه های تسبیح از هم جدا افتادیم بگم توی این سال کوفتی جون کندم دروغ نگفتم حتی عمق اتفاقایی که افتاد رو نمیشه به زبون آورد ولی همینقدر میدونم روزایی بود که بچه ها از گرسنگی اشک میریختن و من نتونستم براشون چیزی آماده کنم روزایی بود که به معنای واقعی کلمه خون گریه کردیم روزایی که تا شب شد فقط جیغ زدم روزایی که هفته میشد ومن موهام رو شونه نکرده بودم از همه بریدم مخاطبین گوشیم رو حذف کردم به همه فحش دادم دعوا کردم جار و جنجال به پا کردم بچه ها رو تا سر حد مرگ زدم روزها غذا نخوردم از ۶۸رسیدم به ۵۱ شب ها تا صبح نخوابیدم خونه هبچ کس نرفتم تلفن هیچ کس رو جواب ندادم و فقط اشک ریختم و اشک ریختم و اشک ریختم ازت متنفرم سال لعنتی پراز بدبختی نوشته شده در شنبه ششم تیر ۱۴۰۵ ساعت 23 45 توسط غریبه این روزا حرف زدن از خودت یعنی از دست دادن یعنی تا لب باز کنی یه دوست یه فامیل یه رفیق رو باید کنار بذاری دیگه تحمل عقاید هم رو نداریم تحمل صحبت در مورد خوب و بد بودن شرایط تو وجودمون مرده سال ۴۰۴برای من سال از دست دادن بودن پیوندهایی رو از دست دادم که دیگه هرگز برنمیگردن یه شب قبل از جنگ رفیق ۲۴ساله م فقط به خاطر اینکه بهش گفتم بیا دوستیمون رو فدای اتفاقات الکی و سیاسی نکنیم هرکدوممون هرچی فکر میکنیم لحظاتی که با همیم به زبون نیارم فحش کشم کرد یه جوری و با یه حرفایی رفت که حتی دلم نبود جواب یکی از پیاماش رو بدم بگم یه آدم دیگه شدم دروغ نگفتم بدترین نقطه ای که میشد زندگی میکردم صبح و شب جنگنده هایی که میخواستن قدرت شون رو ثابت کنن با بچه ها میدیدم و بهشون یاد میدادم به جای ترس مسیرشون روی کوه های اطرافممون دنبال کنن و ببینن کجا رو میزنن یه روز از ۷ صبح تو بارون و مه کنار خونمون رو زدن تا ۵ عصر میسوخت و من به اون حجم دود با اشک نگاه میکردم و میلرزیدم نه از ترس از رنجی که برای ساخت ذره ذره این خاک برده شده بود حتی اون شبی که توی موکب بودم و جنگنده بالای سرمون پادگان رو زد و من موندم ویه عالمه آشی که مثل دلم شور میزد فرداش گفتن فلانی و فلانی دیشب شهید شدن بازم نترسیدم نمیترسیدم ولی انگار به چشم خودم میدیدم جانم میرود چهارشنبه سوری بود توی بازارچه با هزار تا غم تو دلم رفتم برای پسر کوچیکم که گریه میکرد ولباس میخواست دوتا تیکه لباس بگیرم که فقط بدونه عیده دوباره و صدباره چند متریمون رو زدن همه جیغ و فرار و من باز هم به دودها خیره بودم به دردی که پای ذره ذره این خاک کشیده شده بود نگم از شب ۲۱ رمضان دقیقا وقتی که تو حسینیه از صدای وحشتناک غول آسمونیشون مردم به هر طرفی میرفتن تا پناه بگیرن از جام تکون نخوردم فقط به دخترم گفتم مامان نترس و ندو فقط نزدیک خودم باش که اگر زدن و زیر آوار موندیم هر کی زنده بود بتونه جای جسد اون یکی رو نشون بده از عیدی که کوه رو جوری زدن که صدای سوختن مهمات دلم رو ریش میکرد اما با بچه ها بازی میکردم که ببینیم فرق صداها رو میتونیم تشخیص بدیم وای از روزی که پست برق رو میخواستن بزنن از شب تا صبح هر ۵دقیقه صدای پهباد و جنگنده های لعنتی نمیذاشت بچه هام بخوابن و التماسای خواهرم که خونه رو خالی کن برو یه جای امن ولی من موندم همونجا نزدیک تموم ترسام و بعدش دیگه این من آدمی شد که هرگز با آدم قبلی شباهت نداره نوشته شده در شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ ساعت 8 51 توسط غریبه چی میشد دور نبودی فقط یک ساعت میومدی من برات غذا می کشیدم تو روبروم بودی چای دم میدادم نگات میکردم میوه نوبرانه فصل رو برات می آوردم به دستام نگاه میکردی و هر دقیقه هزار سال طول می کشید نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 15 23 توسط غریبه آروم آروم کنار اجاق بادمجون ها رو سرخ میکردم خسته از روز سختی که گذرونده بودم هزاران فکر که هر کدومش برای از پا انداختن یه زن به تنهایی کافی هستن تو سرم میچرخن باید شام امشب و نهار فردا آماده بشه مبادا بچه ها فردا گرسنه بمونن و صدای موسیقی که همیشه منو سر وجد میاره عادتش همیشه همینه میگرده و آهنگ هایی رو پیدا میکنه که حال منو خوب کنه با هزار ذوق برام پخشش میکنه و میگه تو رو میگه ها و صدای قشنگی که میگفت باید خریدارم شوی نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 22 22 توسط غریبه کاش میشد یه دل سیر حرف زد از همه چیزایی که می ترسی به زبون بیاری شاید دلت آروم میگرفت کاش میشد فهمید این آدمی که بهت نزدیک شده قصدش چیه یا حتی نیتش خیره یا شر اصلا آدم خوبیه یا بد نوشته شده در جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 4 13 توسط غریبه بی خبری درست مثل اینکه وسط یه چاه عمیق گیر کرده باشی یا اینکه ته یه جنگل پر از درخت غروب شده باشه و تو از ترس تنها داد بزنی یا حتی مثل وقتی که یه جاده رو اشتباهی رفتی اما می ترسی برگردی یا مثل نیمه شب سرد زمستون یهو از خواب بپری و ندونی چی هستی و کجا هستی روزها و شب ها بارها و بارها به خودم می گفتم نیست تموم شد دنبالش نگرد باید منتظر می موندم تا شاید دوباره این فیلترینگ تموم بشه و من بتونم به خونم برگردم و این بدترین قسمت ماجرا بود انتظار احتمالاً روزی که من قبول کردم به دنیا بیام معنی انتظار رو خوب نمی دونستم وگرنه هرگز قبول نمی کردم سراسر زندگیم انتظار بکشم انتظار نبودن ها نرسیدن ها ندیدن ها نشدن ها خواسته نشدن هاو نوشته شده در دوشنبه ششم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 8 36 توسط غریبه کاش قدرت تکرار صدباره بعضی از لحظات رو داشتیم بعد من هزار بار دیدنت رو با شوق مرور میکردم حتی هزار بار بوی عطرت رو با جون و دل می بوییدم مثل یه بچه ی سه ساله دلم میخواد هرچیزی رو بارها و بارها تجربه کنم نوشته شده در چهارشنبه هفدهم دی ۱۴۰۴ ساعت 9 50 توسط غریبه تنم خسته و داغونه اما خیلی حال خوبی دارم امسال برای اولین بار تو شهرستان اعتکاف دانش آموزی راه انداختیم یک هفته اخیر بیشتر از این که خونه باشم تو جلسه های مختلف بودم و حالا نتیجه کارمون از امشب شروع میشه یه کار کاملا دلی با چالش های باور نکردنی و یه تیم قوی جایی که هستیم مزار دوتا شهید گمنام بوده که حالا یکیشون اسم و رسم دار شده تصور کن مسجدی که تو دامنه کوه هست شبای سرد و شهدای گمنامی که میتونی بعد از خوابیدن بچه ها ساعت ها کنارشون بشینی نوشته شده در جمعه دوازدهم دی ۱۴۰۴ ساعت 7 26 توسط غریبه اگر قرار باشه صادقانه بگی حسرت چی تا ابد رو دلت میمونه نوشته شده در یکشنبه هفتم دی ۱۴۰۴ ساعت 22 20 توسط غریبه امروز یه جلسه داشتیم تمام همکارای شهرستانم بودن جلوی حدود ۳۰۰نفر روی سن کاری کردم که کلا سالن ترکید برای چند دقیقه واقعا خودم بودم باحال و هوای شاد وپرانرژی واقعیم رئیس اداره و همه ی همکارام جوری تعجب کرده بودن که قیافه هاشون دیدنی بود همون چند دقیقه بهم انرژی داد که وصف ناپذیر بود اما وقتی برگشتم خونه عذاب وجدان همه ی وجودم رو گرفت فکرمیکردم نباید اینکارو میکردم وحالا بعد از گذشتن سه ساعت حالم بهتره عذاب وجدانمم کمتره نوشته شده در سه شنبه دوم دی ۱۴۰۴ ساعت 21 21 توسط غریبه دل هیچوقت دل آرومی نداشتم همیشه یا یه جایی گیر بود یا نگران بود یا شور میزد یا میترسید یا البته یه جایی واقعا آروم بود همون سالی که اربعین رفتم کربلا وقتی تو حرم امام حسین بودم به هیچی فکر نمیکردم دلم آروم آروم بود فقط میخواستم همونجا باشم من از حرم حسین برگشتم اما دیگه روی آرامش رو ندیدم کاش دوباره تجربش کنم کاش برای سه روزم که شده دوباره این دل آروم بگیره نوشته شده در یکشنبه سی ام آذر ۱۴۰۴ ساعت 22 39 توسط غریبه یعنی نمیشد یه کم بیشتر تلاش کنی یعنی واقعا ارزشش رو نداشت واقعا نمیشد هیچ کاری کرد چی باعث شد بیخیال بشی نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۴ ساعت 18 23 توسط غریبه شاید زندگی همین باشه که تا همیشه دنبال یه نشونه باشی دنبال اینکه کجاو چطوری دوباره بشه بعضی از حس ها رو تجربه کرد نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۴ ساعت 0 5 توسط غریبه مطالب قدیمی تر خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین مرداد ۱۴۰۵ تیر ۱۴۰۵ خرداد ۱۴۰۵ بهمن ۱۴۰۴ دی ۱۴۰۴ آذر ۱۴۰۴ آبان ۱۴۰۴ مهر ۱۴۰۴ شهریور ۱۴۰۴ مرداد ۱۴۰۴ فروردین ۱۴۰۴ بهمن ۱۴۰۳ دی ۱۴۰۳ آبان ۱۴۰۳ شهریور ۱۴۰۳ مرداد ۱۴۰۳ تیر ۱۴۰۳ خرداد ۱۴۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۳ فروردین ۱۴۰۳ اسفند ۱۴۰۲ blogfa com
|