Meta tags:
description= Whisper..2;
Headings (most frequently used words):
غلط, را, تو, whisper, لاک, گیر, برمیدارم, از, تمام, خاطراتم, پاک, میکنم, اضافی, زندگی, ام, بودی, شهامت, حکایت, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
۱۳۹۲ (24), نوشته (22), شده (22), ساعت (21), توسط (20), insomniac (20), مهر (15), است (14), جمعه (11), این (10), برای (8), روز (8), نيست (8), چهارشنبه (7), دوازدهم (6), شهریور (5), های (5), خود (5), اما (5), تمام (5), مرا (5), میخواهم (5), بند (5), ترسم (5), داد (4), باشم (4), باشد (4), نگاه (4), زندگی (4), سوم (4), نیست (4), بزرگ (4), دست (4), دوباره (4), كار (4), مرداد (3), کنم (3), دیگر (3), انجام (3), اگر (3), دلم (3), رها (3), چند (3), ماه (3), کسی (3), خاک (3), اين (3), پشت (3), حال (3), قاضی (3), مرگ (3), گواهی (3), حالا (3), عشق (3), چقدر (3), پنجم (3), ديگر (3), دارد (3), شود (3), ترسی (3), شوم (3), باد (3), قرار (3), پيش (3), خوب (3), شاخ (3), شهامت (3), نیز (2), نمی (2), همه (2), آنچه (2), برو (2), خاموش (2), کردم (2), بیست (2), نهم (2), معجزه (2), قفسی (2), آينه (2), امروز (2), غلط (2), بودی (2), میکنم (2), شهر (2), بلخ (2), مردی (2), زنده (2), تابوت (2), شهادت (2), چطور (2), کرده (2), حکایت (2), فاسق (2), رفته (2), بود (2), چهار (2), عادل (2), خداشناس (2), یکی (2), ادعای (2), کند (2), لازم (2), کافی (2), وقت (2), راه (2), بروم (2), برایم (2), خورشید (2), نفرت (2), چون (2), ابر (2), واهمه (2), شاهزاده (2), دیوار (2), کردن (2), زخم (2), چشم (2), روی (2), متنفرم (2), بيش (2), كوه (2), آزاد (2), هزاران (2), جنس (2), بايد (2), گوش (2), حجابي (2), صحرا (2), مثل (2), رادیو (2), تنظیم (2), صبح (2), باز (2), اندازه (2), شدم (2), ميبينم (2), خيلي (2), كنم (2), نشسته (2), گير (2), فرياد (2), اول (2), شاخم (2), نمي (2), داري (2), ميدهي (2), چيزهای (2), ميترسند (2), کسانی (2), ترس (2), whisper (2), blogfa, com, zizigolu, پیوندها, تیر, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, خانه, مطالب, قدیمی, توانم, باورت, گرچه, کوشیده, برایش, بسیار, عبس, بوده, بهتر, قادر, انجامش, نیستم, وادارم, منتظرت, بگذارم, آرام, عمر, پشیمانم, ازهرچه, بگذار, بار, نخواهم, پشیمان, افسوسی, کار, سنگ, پيروز, نخواهي, کمان, ابروانت, تير, غلاف, ششم, هوا, دقیقه, وجـــدان, خـیلی, متاسفانه, خیلی, هفته, آدمیزاد, غذا, دوام, آورد, خــــــــدایا, اینجا, سخـــــت, میخواهد, انگار, هایت, گذاشته, مـــــــــــبادا, برخيز, غير, دادرسی, گويی, خوابند, آزادی, پرواز, رنج, سفراز, رفتم, بگيرم, خبر, خويش, ديدم, خويشم, ميخورم, سان, دسترسی, محتاج, جای, خاليست, فردا, آيی, سراغم, خبری, یکشنبه, یکم, اضافی, خاطراتم, پاک, لاک, گیر, برمیدارم, کتاب, کوچه, ص1463, مسافری, جماعتی, دید, انداخته, سوی, گورستان, برند, بیچاره, مرتب, فریاد, زند, خدا, پیغمبر, گیرد, والله, بالله, خواهید, بسپارید, ملا, هستند, توجه, احوال, مردم, گویند, پدرسوخته, ملعون, دروغ, گوید, مُرده, مسافر, حیرت, زده, پرسید, گفتند, مرد, تاجری, ثروتمند, بدون, وارث, مدت, پیش, سفر, شاهد, محضر, دادند, ُمرده, مقدسین, زنش, گرفت, اموالش, تصاحب, کرد, بعد, برگشته, حیات, آنکه, برابر, مسموع, مقبول, افتد, حکم, قبرستانش, بریم, زیرا, دفن, میّت, واجب, معطل, نهادن, جنازه, شرعا, جایز, شعور, ماندن, سواد, حرف, زدن, داشته, ترین, مصیبت, انسان, خواستم, درباره, رفتن, دیگری, قضاوت, قدری, کفش, خدای, کمک, عشقت, بلکه, تردید, میان, مانده, آری, قبول, حذف, کمی, امید, آسان, پذیرفتی, اصول, دین, شیطان, رهایش, آیین, تقلید, مبهمی, نقاب, همواره, روشن, ابد, رويای, دستی, زدودن, خيسی, امتداد, تاب, حادثه, دور, برد, شمشیر, رویاهایم, گردن, سوار, اسب, سیاه, آمد, رویاهایی, نیمه, ماندند, سوزد, دهد, وضع, مطلوبم, بغض, نفس, گره, خورده, نامه, عکس, مکتوبم, دائم, مغلوبم, اینبار, چشمه, اشک, شاید, چشمانت, نیفتد, مرطوبم, پلک, گذارم, اجبار, چارچوب, خاطرات, کهنه, مصلوبم, غمگین, نشو, پیشانیم, وقتی, قرص, سبز, مرغوبم, دردهایم, دائمی, همیشگی, عادی, دیوانه, همیشه, آشوبم, سرد, لعنتی, دارم, قاب, عکست, میخ, کوبم, چیز, مهمی, آقا, کاملا, خوبم, لعنتــــــی, میـــــزنی, شخـــمش, هـــــی, مزرعــــه, احساس, تفاهمي, ازت, خودم, بری, ياد, کنار, وحشت, لرزی, تاريکی, کنی, بگويم, قلبت, اندوه, ترسي, سخن, وزش, اينجا, زمين, وصل, كني, اميد, لحظه, كوهي, خاطره, پنهان, سايه, يأس, رود, روزي, بنگر, خورشيد, فرو, آرم, سبزه, پيوست, فارغ, معني, بودن, درياي, موج, خروش, آواري, جان, خموش, سكوت, ساعتم, حتی, ثانیه, دیدن, تاخیر, نیافتد, ساعتهاست, ایستاده, دلخوشم, ساعتت, امریکا, وگرنه, چشمامو, كردم, يادت, افتادم, خوشحال, نگاهت, خنده, هايت, امّا, يادم, افتاد, فكر, هنوز, آنجا, هاي, گريان, ميان, جنگل, انبوه, گذشتم, ناگهان, ديده, شاخي, شاخش, شاخه, درختي, كرده, ميزد, آنكه, دير, لطفا, يكي, كمك, كند, زدم, نجاتت, ميدهم, نگهدار, بگو, ببينم, طول, ميكشد, درد, مطمئني, نميشود, شكند, محكم, كشي, يواش, مزدت, ميشود, همين, ميشوي, روزچهارشنبه, تجربه, وسایل, دانشكده, رهاكني, مدرك, گرفته, گيرم, كردي, عوض, تعهد, درخت, هيچ, آسيبي, نبيند, چشمهايم, ببندم, بايستم, راستي, جواز, بيمه, دستهايت, شسته, وقتي, آنوقت, ضمانت, نكند, چگونه, كجا, بگوچرا, شنبه, سیزدهم, ترسيدن, چرا, نترسيم, گروه, کوچک, پاافتاده, تنها, فرقش, مخاطرات, ميزنند, درست, هیچ, کاری, نميدهند, عمل, عليرغم, معنی, فقدان,
Text of the page (random words):
whisper 2 whisper 2 شهامت شهامت به معنی فقدان ترس نيست شهامت عمل کردن عليرغم ترس است کسانی که در زندگی هیچ کاری انجام نميدهند درست به اندازه کسانی که دست به مخاطرات بزرگ ميزنند ميترسند تنها فرقش اين است که گروه اول از چيزهای کوچک و پيش پاافتاده ميترسند حال که قرار بر ترسيدن است چرا از چيزهای بزرگ نترسيم نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 1 0 توسط insomniac از ميان جنگل انبوه مي گذشتم كه ناگهان چه ديده باشم خوب است تك شاخي كه شاخش به شاخه درختي گير كرده بود تك شاخ داد ميزد پيش از آنكه دير شود لطفا يكي كمك كند من فرياد زدم نجاتت ميدهم و او فرياد زد دست نگهدار اول بگو ببينم چقدر طول ميكشد خيلي درد دارد مطمئني كه شاخم خط بر نمي دارد كج نميشود نمي شكند محكم مي كشي يا يواش مزدت چقدر ميشود همين حالا دست به كار ميشوي يا صبح روزچهارشنبه در اين كار تجربه داري وسایل لازم چطور از دانشكده شاخ رهاكني مدرك گرفته اي يا نه گيرم كه شاخ مرا رها كردي من در عوض چه كار كنم تعهد ميدهي درخت هيچ آسيبي نبيند چشمهايم را ببندم يا باز باشد بايد بايستم يا نشسته خوب است راستي جواز كار و بيمه هم داري دستهايت را خوب شسته اي يا نه وقتي رها شدم آنوقت چه ضمانت ميدهي كه شاخم دوباره گير نكند چگونه كي كجا به من بگوچرا فكر مي كنم هنوز آنجا با چشم هاي گريان نشسته باشد نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 11 49 توسط insomniac صبح كه چشمامو باز كردم به يادت افتادم بي اندازه خوشحال شدم امروز دوباره تو را ميبينم دوباره نگاهت را خنده هايت را ميبينم امّا دوباره يادم افتاد كه تو خيلي وقت است كه از پيش ما رفته اي نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 11 44 توسط insomniac ساعتم را با رادیو تنظیم میکنم تا حتی ثانیه ای در دیدن تو تاخیر نیافتد ساعتهاست سر قرار ایستاده ام و به این دلخوشم که تو ساعتت را با ساعت رادیو امریکا تنظیم کرده ای وگرنه حالا سر قرار بودی نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 11 25 توسط insomniac من از آ ن روز كه از بند تو آزاد شوم مي ترسم من از آن روز كه در بند سكوت مثل آواري بي جان و خموش مثل درياي بي موج و خروش فارغ از معني بودن باشم مي ترسم گوش كن باد به صحرا پيوست من از آن روز كه چون سبزه ي صحرا در باد سر فرو مي آرم مي ترسم آه بنگر خورشيد در حجابي از ابر در حجابي از كوه مي رود تا روزي ديگر انجام شود من از آن روز كه در سايه ي يأس پشت كوهي از صد خاطره پنهان باشم مي ترسم گوش كن بايد هر لحظه مرا با هزاران بند از جنس نگاه با هزاران بند از جنس اميد به زمين دل خود وصل كني من از آن روز كه از بند تو آزاد شوم مي ترسم تو از آن روز كه من با وزش باد از اينجا بروم تو از آن روز كه من هم سخن كوه شوم مي ترسي نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 11 23 توسط insomniac ديگر جا نيست قلبت پر از اندوه است می ترسی به تو بگويم تو از زندگی می ترسی از مرگ بيش از زندگی از عشق بيش از هر دو می ترسی به تاريکی نگاه می کنی از وحشت می لرزی و مرا در کنار خود از ياد می بری نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 11 17 توسط insomniac از خودم متنفرم چه تفاهمي من هم ازت متنفرم نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 11 15 توسط insomniac احساس است مزرعــــه که نیست هـــــی شخـــمش میـــــزنی لعنتــــــی نوشته شده در جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ ساعت 10 25 توسط insomniac چیز مهمی نیست آقا کاملا خوبم دارم برای قاب عکست میخ می کوبم بر روی این دیوار سرد لعنتی یا نه روی دل دیوانه ی همیشه آشوبم سر دردهایم دائمی همیشگی عادی ست حل می شود با قرص های سبز مرغوبم غمگین نشو از زخم بر پیشانیم وقتی _ بر چارچوب خاطرات کهنه مصلوبم هی پلک بر هم می گذارم از سر اجبار شاید به چشمانت نیفتد چشم مرطوبم اینبار اگر لب وا کند این چشمه های اشک دیگر به سر وا کردن این زخم مغلوبم دائم در و دیوار را پر می کنم از تو از نامه ها از عکس ها از عشق مکتوبم این بغض ها و این نفس های گره خورده دارد گواهی می دهد از وضع مطلوبم نوشته شده در جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ ساعت 10 11 توسط insomniac دلم می سوزد برای تمام رویاهایی که نیمه تمام ماندند و شاهزاده ای سوار بر اسب سیاه آمد و با شمشیر نگاه خود تمام رویاهایم را گردن زد شاهزاده مرا با خود برد تا دور دست واهمه ها تا امتداد پر تب و تاب حادثه ها و من تب کردم اما ديگر نه رويای نا تمام و نه دستی برای زدودن خيسی واهمه ها نوشته شده در جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ ساعت 9 41 توسط insomniac برایم ماه کافی نیست من خورشید میخواهم و عشقت را نه با شک بلکه بی تردید میخواهم میان عشق و نفرت مانده ام آری قبول اما برای حذف نفرت هم کمی امید میخواهم چقدر آسان پذیرفتی اصول دین شیطان را رهایش کن که من آیین بی تقلید میخواهم برایم مبهمی چون ماه در پشت نقاب ابر تو را همواره روشن تا ابد خورشید میخواهم نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 15 29 توسط insomniac ای خدای بزرگ به من کمک کن که هر وقت خواستم درباره راه رفتن دیگری قضاوت کنم قدری با کفش های او راه بروم نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 15 24 توسط insomniac بزرگ ترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 14 52 توسط insomniac حکایت مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می گیرد که والله بالله من زنده ام چطور می خواهید مرا به خاک بسپارید اما چند ملا که پشت سر تابوت هستند بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده و می گویند پدرسوخته ی ملعون دروغ می گوید مُرده مسافر حیرت زده حکایت را پرسید گفتند این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است چند مدت پیش که به سفر رفته بود چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند که ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد پس یکی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کند حال آنکه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی افتد این است که به حکم قاضی به قبرستانش می بریم زیرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا ً جایز نیست کتاب کوچه ب2 ص1463 نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 14 37 توسط insomniac لاک غلط گیر را برمیدارم و تو را از تمام خاطراتم پاک میکنم تو غلط اضافی زندگی ام بودی نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 11 18 توسط insomniac برخيز که غير از تو تو را دادرسی نيست گويی همه خوابند کسی را به کسی نيست آزادی و پرواز از آن خاک به اين خاک جز رنج سفراز قفسی تا قفسی نيست تا آينه رفتم که بگيرم خبر از خويش ديدم در آينه هم جز تو کسی نيست من در پی خويشم به تو بر ميخورم اما آن سان شده ام گم که به من دسترسی نيست امروز که محتاج تو ام جای تو خاليست فردا که می آيی به سراغم خبری نيست نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 17 53 توسط insomniac خــــــــدایا من اینجا دلم سخـــــت معجزه میخواهد و تو انگار معجزه هایت را گذاشته ای برای روز مـــــــــــبادا نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 3 2 توسط insomniac آدمیزاد بی غذا دو ماه دوام می آورد بی آب دو هفته بی هوا چند دقیقه بی وجـــدان خـیلی متاسفانه خیلی نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 5 43 توسط insomniac تير ِ نگاه ت را غلاف کن کمان ِ ابروانت را رها کن که پيروز نخواهي شد دلم از سنگ شده نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ ساعت 1 6 توسط insomniac و تو را نیز نمی توانم باورت کنم گرچه کوشیده ام برایش بسیار همه بر عبس بوده است بهتر است که دیگر نه خود را به آنچه که قادر به انجامش نیستم وادارم و نه تو را منتظرت بگذارم برو آرام و خاموش برو من یک عمر پشیمانم ازهرچه کردم بگذار این بار اما از آنچه انجام نخواهم داد پشیمان باشم اگر اگر افسوسی در کار باشد نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ ساعت 1 1 توسط insomniac مطالب قدیمی تر خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین مهر ۱۳۹۲ شهریور ۱۳۹۲ مرداد ۱۳۹۲ تیر ۱۳۹۲ پیوندها zizigolu blogfa com
|