Meta tags:
Description= قربون کبوترای حرمت امام رضا;
Keywords= قربون کبوترای حرمت امام رضا;
Headings (most frequently used words):
-
Text of the page (most frequently used words):
لیلا (20), این (16), فهیمه (11), بود (11), میلاد (11), امام (10), گفت (10), دیگه (10), شده (8), غذا (8), نمی (8), برای (8), خیلی (7), رضا (7), کردم (7), دارم (7), خواهم (7), بازدید (6), رفتم (6), گفتم (6), خونه (6), همین (6), شاید (5), بچه (5), علی (5), شما (5), باید (5), کمک (5), امروز (4), دیگران (4), ولی (4), داره (4), داد (4), هوا (4), کنم (4), لباس (4), کرد (4), مادر (4), دروغگو (4), ندارم (4), یعنی (4), وبلاگ (3), نوشته (3), های (3), ساحل (3), افتاده (3), شنبه (3), کنارش (3), قابلمه (3), شام (3), جلوی (3), هنوز (3), بیرون (3), شدم (3), نشستم (3), رفت (3), گریه (3), دلم (3), دست (3), رحمان (3), هستم (3), کنی (3), هزار (3), تومن (3), هست (3), بدم (3), ثبت (3), نام (3), هیچ (3), میشه (3), امامزاده (3), کنار (3), خدا (3), دوست (3), کند (3), است (3), آید (3), لوگوی (2), زود (2), صبح (2), بیبی (2), متنفرم (2), توسط (2), ساعت (2), عصر (2), نظرات (2), نظر (2), خواب (2), صورت (2), بوسیدم (2), گذاشتم (2), روی (2), چراغ (2), بیا (2), برداشتم (2), سجده (2), بیدار (2), بهش (2), محکم (2), خوابش (2), آقا (2), خانم (2), بودند (2), آورده (2), چند (2), عیدی (2), اینجا (2), سرفه (2), اسپری (2), جیبم (2), درآورد (2), دهنم (2), جون (2), کردی (2), سرشو (2), یواش (2), داشت (2), وای (2), دیدم (2), توی (2), زدم (2), وقت (2), بابا (2), تونم (2), براش (2), کاری (2), اوس (2), رحیم (2), واسشون (2), کلاسها (2), راه (2), بیارم (2), اما (2), دور (2), مادرم (2), همه (2), فقط (2), نیست (2), پول (2), برده (2), بودم (2), کلاس (2), کار (2), درست (2), حاضر (2), گشنمه (2), قهر (2), بابای (2), قرار (2), عاطفه (2), زندگی (2), مشکلات (2), پدر (2), دوکان (2), مثل (2), پدرم (2), پیش (2), دارد (2), ببی (2), بخورد (2), بیاید (2), خوب (2), بزرگوار (2), اسم (2), طراح, قالب, رنـــــــد, دوستان, پاییز, 1386, نامه, پیشین, دیروز, 33064, پارسی, بلاگ, پست, الکترونیک, صفحه, نخست, شناسنامه, فهرست, اصلی, اوقات, شرعی, درباره, عناوین, آرشیوشده, لیست, یادداشت, اسفند, بالاخره, معصومشو, ماها, باشیم, هوای, معصوممونو, خالی, توش, علادین, توهم, ناهار, نخوردی, واست, نگه, داشتم, بخوریم, مهر, خودم, اومدم, دادم, خورد, لباسها, قایم, فردا, خودت, بهشون, بدی, خیریه, رفتی, یکی, نبرده, غذای, نذری, بعدش, کادو, ماشین, آورد, خانمش, اونها, لباسا, هات, ببخشید, امونم, نگران, بهتر, لبم, بگو, بالا, آوردم, التماسش, بگه, باز, میخواستم, نشند, سجاده, نشسته, دعا, خوند, جلوش, زیر, ریخت, دستپاچه, طوریش, دیر, برم, شدید, پریدم, فکر, کنارم, لیوان, زور, ریزه, درآوردم, پاف, سینه, آروم, گرفت, سرد, تونستم, نفس, بکشم, جان, برات, سمه, آسم, داری, چیکار, تمام, طلب, اینم, میخوام, میزارم, آخه, اگه, نتونم, ببرمش, نتونه, بره, چهارصد, کجا, جواب, میدونم, چیزا, احتیاج, اینقدر, مهربونه, حرفی, زنه, اصلا, پولمو, بگیرم, میرم, اون, روسری, آبی, خرم, میدم, دونم, خوشحال, چقدر, سرده, شال, خاکستری, تولدم, بافته, صورتم, پیچیدم, بوی, اولین, باری, اومدیم, حاجتهاشو, گیره, پنجره, شمع, روشن, همونجا, نتونستم, بمونم, خجالت, کشیدم, قیافه, چشمام, اذیتم, شکسته, وظیفه, تهیه, مرد, حلقه, ببریم, بفروشیم, کنیم, پاشد, چمدونش, زنجیر, دستش, گنج, پیدا, ساخته, فعلا, جور, راستی, بهزیستی, مربیش, دوره, گذاشتند, رفتنشون, کنه, گفتند, هزینه, پانصد, وااااای, میارم, صاحب, لامذهبمونم, طلبمونو, نمیده, میخواست, لااقل, تیکه, واسه, بخرم, ظهر, خوردی, آره, مهم, گرسنه, دلت, خوشه, داریم, جوش, بیاد, گوش, خوای, چیزی, خبری, نبود, نون, بخور, علادینه, الان, آماده, برو, دراز, بکش, صدات, زنم, مامان, نشست, شرمنده, بغل, خواستم, ببوسم, خودشو, کشید, باهات, قهرم, طور, بدجنسی, عروسک, کفشامم, پاره, آزاده, کیف, صورتی, مدرسه, فهمید, مادرش, خرید, برند, طلبم, ندادند, یکشنبه, آذر, پنجم, همیشه, سالم, باشند, مشکلی, ایجاد, نشود, برطرف, دوستت, مال, خودش, میخواهم, خانواده, ندارند, قیر, بزرگم, لوازم, خانگی, ببینم, بگویی, سزای, اعمالش, برسانی, بدش, حتی, پنج, خانه, رود, مطنفر, پلیدش, خراب, کرده, روزهای, بدمزه, حتما, بزرگ, پدرمان, شود, سرش, دیگر, پوست, نیاندازد, نوع, بودر, بعضی, حال, عجابت, خود, خواهرم, شفا, دهی, خواهر, استسنایی, مردم, چیز, دادی, کاش, قبلا, نیازمند, دادین, هشمی, شندیم, گویند, هشتم, حکم, شوند, بخواهی, مریض, مشکل, مالی, مریضان, کشور, ایران, کسانی, دوستشان, خواهد, بدهم, بندهی, حقیر, امیدوارم, خشتان, بسم, الله, الرحمن, الرحیم, صبا, ویژن, سفارش, تبلیغ, قربون, کبوترای, حرمت,
Text of the page (random words):
قربون کبوترای حرمت امام رضا سفارش تبلیغ صبا ویژن من از بیبی متنفرم بسم الله الرحمن الرحیم ای امام بزرگوار اسم این بندهی حقیر عاطفه است امیدوارم از این اسم خشتان بیاید من از شما برای کسانی که دوستشان دارم و هیچ دلم نمی خواهد آن ها را از دست بدهم کمک می خواهم یعنی شاید مریض و شاید هم مشکل مالی دارد و من از شما می خواهم به همه ی مریضان کشور ایران کمک کنی که آن ها خوب شوند یا از خدا بخواهی که مشکلات آن ها را حل کند ای امام بزرگوار تو که امام هشمی شندیم می گویند امام هشتم رضا رضا به حکم غذا یعنی تو به مردم بی چیز غذا می دادی ای کاش من هم مثل دیگران قبلا نیازمند بودم و شما به من غذا می دادین از شما حال عجابت خود را می خواهم که خواهرم را شفا دهی من یک خواهر استسنایی دارم دوست دارم او خوب شود برای این که سرش دیگر پوست نیاندازد باید چند نوع بودر بخورد شاید هم بعضی از آن ها بدمزه است باید حتما بخورد ای امام بزرگ از تو می خواهم که پدرمان به پیش ما بیاید من از ببی خیلی بدم می آید یعنی مادر پدرم آن زندگی ما را خراب کرده پدر من را از ما دور می کند و فقط روزهای پنج شنبه به خانه می آید و شنبه هم می رود من از ببی مطنفر هستم و نمی خواهم صورت پلیدش را ببینم از تو می خواهم به خدا بگویی آن را به سزای اعمالش برسانی مادر هم از او بدش می آید حتی خانواده ی ما هم او را دوست ندارند قیر از پدرم که در آن جا پیش مادر بزرگم یک دوکان لوازم خانگی دارد و آن جا کار می کند دوکان هم مال خودش است امام رضا من هم مثل دیگران که از تو کمک میخواهم به من کمک کن و مشکلات ما هم برطرف کن امام رضا دوستت دارم از تو می خواهم پدر و مادرم همیشه سالم باشند و هیچ مشکلی در زندگی ما ایجاد نشود عاطفه کلاس پنجم نوشته شده توسط ساحل افتاده یکشنبه 87 آذر 24 ساعت 11 9 عصر نظرات دیگران نظر آن شب چه زود صبح شد ندارم بابا ندارم هنوز طلبم رو ندادند امروز قرار بود فهیمه با مادرش برای خرید برند قرار بود پول بیارم اما فهیمه نمی فهمید ندارم یعنی چی و همین طور گریه می کرد بابای دروغگو دیگه دوست ندارم تو خیلی بدجنسی من من نه عروسک دارم نه لباس کفشامم پاره شده امروز آزاده کیف صورتی آورده بود مدرسه بابای دروغگو دروغگو دروغگو شرمنده شدم فهیمه رو بغل کردم می خواستم سرشو ببوسم که فهیمه خودشو کنار کشید دیگه باهات قهرم قهر قهر فهیمه رفت کنار لیلا نشست مامان گشنمه پس کی شام حاضر میشه من گشنمه بیا مادر جون این نون و بخور غذا تو قابلمه روی چراغ علادینه الان دیگه آماده میشه تو برو دراز بکش غذا که حاضر شد صدات می زنم یواش در قابلمه رو برداشتم ولی به جز آب از چیزی خبری نبود در گوش لیلا گفتم می خوای شام درست کنی گفت دلت خوشه چی داریم درست کنم واسشون تا این آب به جوش بیاد دیگه فهیمه هم خوابش برده نشستم کنارش لیلا گفت تو هم گرسنه ای آره ولی مهم نیست ظهر چی خوردی وااااای لیلا دیگه دارم کم میارم این صاحب کار لامذهبمونم طلبمونو نمیده دلم میخواست لااقل یه تیکه لباس نو واسه فهیمه و میلاد بخرم راستی امروز که میلاد رو برده بودم بهزیستی مربیش گفت یه دوره کلاس برای بچه ها گذاشتند که به راه رفتنشون کمک می کنه ولی علی گفتند هزینه اش پانصد هزار تومن هست آخ لیلا دیگه برای میلاد از دست ما کاری ساخته نیست فعلا که نمی تونم این پول رو جور کنم لیلا پاشد و رفت سر چمدونش رفتم کنارش دیدم یه زنجیر تو دستش داره گفتم گنج پیدا کردی حلقه شو درآورد و گفت فقط همین دو تا رو دارم ببریم بفروشیم میلاد رو توی کلاسها ثبت نام کنیم تو رو خدا علی لیلا داشت گریه می کرد دیگه نتونستم تو خونه بمونم خجالت می کشیدم زدم بیرون قیافه لیلا جلوی چشمام بود اذیتم می کرد خیلی شکسته شده بود این وظیفه من هست که برای بچه ها لباس تهیه کنم من مرد خونه هستم من باید باید میلاد رو ثبت نام می کرد میلاد کنار پنجره امامزاده شمع روشن کردم و همونجا نشستم میلاد میلاد میلاد دیگه نمی تونم براش کاری کنم تمام طلب من از اوس رحیم صد هزار تومن هست اینم که میخوام بدم واسشون لباس و عیدی نه میزارم برای ثبت نام میلاد آخه اگه نتونم ببرمش این کلاسها دیگه شاید هیچ وقت نتونه راه بره چهارصد هزار تومن دیگه رو از کجا بیارم جواب فهیمه رو چی بدم لیلا لیلا میدونم که خیلی چیزا احتیاج داره اما اینقدر مهربونه که حرفی نمی زنه اصلا همین که پولمو از اوس رحیم بگیرم میرم براش اون روسری آبی رو می خرم و بهش میدم می دونم خیلی خوشحال میشه چقدر هوا سرده شال خاکستری رو که برای تولدم بافته بود دور صورتم پیچیدم بوی لیلا رو می داد اولین باری که با هم اومدیم همین امامزاده لیلا می گفت مادرم همه حاجتهاشو از این امامزاده می گیره وای لیلا لیلا با سرفه شدید از خواب پریدم فکر کردم تو خونه هستم مش رحمان رو کنارم دیدم که یه لیوان آب رو داره با زور توی دهنم می ریزه اسپری رو از جیبم درآوردم همین که دو پاف زدم سینه ام آروم گرفت هوا سرد بود نمی تونستم نفس بکشم مش رحمان گفت علی جان این هوا برات سمه تو آسم داری این وقت شب تو این هوا اینجا چیکار می کنی بابا وای خیلی دیر شده باید برم خونه دست مش رحمان رو بوسیدم و رفتم یواش در رو باز کردم میخواستم بچه ها بیدار نشند لیلا تو سجاده نشسته بود و داشت دعا می خوند رفتم جلوش نشستم رفت سجده و زد زیر گریه دلم ریخت دستپاچه شدم گفتم چی شده میلاد طوریش شده گفت نه نه سرشو بالا آوردم و التماسش کردم که بگه چی شده سرفه امونم نمی داد لیلا نگران شد اسپری رو از جیبم درآورد و تو دهنم زد بهتر که شدم گفتم لیلا جون به لبم کردی بگو علی همین که رفتی بیرون یکی در خونه رو زد محکم محکم فهیمه هنوز خوابش نبرده بود رفتم دم در یه آقا و خانم بودند غذای نذری آورده بودند بعدش آقا چند تا کادو از ماشین بیرون آورد و داد به خانم خانمش اونها رو به من داد و گفت شب عیدی این لباسا رو تن بچه هات کن گفتم ببخشید شما اینجا گفت خیریه امام رضا ع اومدم تو خونه فهیمه هنوز بیدار بود غذا رو بهش دادم خورد لباسها رو قایم کردم تا فردا خودت بهشون بدی مهر رو از جلوی لیلا برداشتم گذاشتم جلوی خودم و سجده رفتم لیلا گفت آب قابلمه رو خالی کردم و غذا رو توش گذاشتم روی چراغ علادین علی توهم که ناهار نخوردی واست غذا نگه داشتم بیا شام بخوریم فهیمه خواب بود رفتم کنارش و بالاخره صورت معصومشو بوسیدم به لیلا گفتم شاید ماها خیلی بد باشیم ولی امام رضا هوای این بچه های معصوممونو داره نوشته شده توسط ساحل افتاده شنبه 86 اسفند 18 ساعت 2 13 عصر نظرات دیگران نظر لیست کل یادداشت های این وبلاگ من از بیبی متنفرم آن شب چه زود صبح شد عناوین آرشیوشده درباره وبلاگ ساحل افتاده اوقات شرعی فهرست اصلی شناسنامه صفحه نخست پست الکترونیک پارسی بلاگ بازدید امروز 0 بازدید بازدید دیروز 0 بازدید بازدید کل 33064 بازدید نوشته های پیشین نامه ها پاییز 1386 لوگوی وبلاگ من لوگوی دوستان طراح قالب رنـــــــد
|