Meta tags:
description= كلمه رمز : زندگی تمام حرفهای دلم;
Headings (most frequently used words):
زندگی, از, كلمه, رمز, تمام, حرفهای, دلم, دهه, ای, من, یک, نمونه, ساده, رقصنده, با, باد, دلت, جوان, اضافه, کاری, حیف, است, دست, برود, روزهای, پیش, رویتان, درخشان, آنها, کم, نیستند, بفرمایید, عناب, ماهی, تنگ, بلور, پیوندهای, روزانه, نوشته, های, پیشین, آرشیو, موضوعی, برچسب, ها,
Text of the page (most frequently used words):
این (29), است (19), شده (15), کنم (14), نوشته (13), بود (13), مرد (13), ۱۳۹۱ (12), اما (12), کنند (12), های (11), ۱۳۹۲ (11), شود (11), برای (11), ۱۳۹۴ (10), ساعت (10), توسط (10), زويا (10), خیلی (10), بعد (10), ۱۳۹۰ (9), دست (9), خانه (8), حالا (8), صدای (8), وقت (8), نمی (7), تمام (7), شاید (7), کند (7), پسر (7), کار (7), روزها (6), نیست (6), یکی (6), سال (6), وقتی (6), بودم (6), جایی (6), کلاس (6), اگر (6), نجار (6), پول (6), دلم (5), اند (5), کسی (5), تلویزیون (5), پیش (5), سرم (5), گذشته (5), کردم (5), قابل (5), کرده (5), گرفته (5), باد (5), حیف (5), اون (5), گفت (5), ویترین (5), میشه (5), میگه (5), پسرها (5), خنده (5), زمین (4), #روزهای (4), تیر (4), ۱۳۹۳ (4), جان (4), فکر (4), اضافه (4), ماه (4), گاهی (4), کمی (4), همه (4), متوجه (4), عناب (4), زده (4), همان (4), بار (4), همزمان (4), اینجا (4), مجازی (4), شدم (4), دستم (4), انجام (4), پشت (4), هنوز (4), باز (4), استفاده (4), جلو (4), داره (4), سمت (4), میده (4), آسمون (4), زنگ (3), آرشیو (3), مرداد (3), شهریور (3), مهر (3), آبان (3), آذر (3), بهمن (3), اسفند (3), فروردین (3), اردیبهشت (3), یاد (3), وبلاگ (3), قدیمی (3), تنها (3), مانده (3), ماهی (3), تنهایی (3), زود (3), کرد (3), باشد (3), میان (3), کنار (3), چون (3), چند (3), دیگر (3), فراموش (3), دارند (3), زمان (3), شما (3), آنقدر (3), بیرون (3), دوست (3), اصلا (3), بنویسم (3), نوشتن (3), مگر (3), قرار (3), حتی (3), آنها (3), برگزار (3), بهار (3), لبخند (3), دارم (3), خودم (3), گفتم (3), بهش (3), کنه (3), کردن (3), مبل (3), دیگه (3), باشه (3), پاره (3), میرسه (3), جلوی (3), میرقصه (3), دوم (3), دفعه (3), اول (3), نگاه (3), دور (3), پولیپ (3), باید (3), بشه (3), زندگی (3), زیبا (2), شادی (2), هایم (2), عمر (2), زمزمه (2), درونی (2), شعر (2), درد (2), خرداد (2), پیوندهای (2), روزانه (2), زنده (2), ایران (2), کامنت (2), گذاشته (2), باشید (2), گذارم (2), ________________________________ (2), مطالب (2), تنگ (2), بلور (2), بزرگ (2), مرحومم (2), خواست (2), جای (2), مادر (2), زنی (2), روزهایی (2), خودش (2), رفتن (2), بانو (2), بزرگی (2), نیمه (2), تاریک (2), روشن (2), چراغانی (2), داده (2), صدایی (2), عزیزی (2), تواند (2), روز (2), گرم (2), بکشد (2), همسرش (2), شدی (2), همیشه (2), راه (2), بهتر (2), اینکه (2), نفر (2), تکه (2), بگوید (2), زویای (2), داشتنی (2), بودی (2), کنی (2), قول (2), آمده (2), خوشمزه (2), بلکه (2), دنیا (2), دانستی (2), آدمها (2), حرفهایی (2), پیدا (2), همین (2), طور (2), خوردن (2), کمک (2), راستی (2), مدت (2), مختلف (2), همانطور (2), جزو (2), گذشت (2), مبحث (2), زمانی (2), اعلام (2), شرکت (2), رایگان (2), بصورت (2), حدود (2), اتفاقی (2), گروهی (2), اطلاعات (2), گروه (2), خجسته (2), گیرم (2), نسیم (2), بازی (2), برود (2), تلنبار (2), اصلاح (2), میشم (2), ساخت (2), چوب (2), چسب (2), آخه (2), خانم (2), دقیقه (2), میخواد (2), وقتها (2), عقب (2), اونو (2), لعنت (2), افسری (2), تیمسار (2), اونا (2), هستن (2), ولی (2), خودمون (2), یهو (2), میزاره (2), میاد (2), واژه (2), مردی (2), هست (2), سعی (2), حرکات (2), تقلید (2), میندازه (2), سخت (2), دوباره (2), رقصیدن (2), عمل (2), موسیقی (2), نزدیک (2), میتونه (2), حرکت (2), نقطه (2), ستاره (2), بلند (2), منم (2), چشم (2), فراماسونره (2), بهترین (2), دکترها (2), تونه (2), نوبتم (2), دکتر (2), نمونه (2), جواب (2), خوب (2), داستان (2), کجا (2), حرفهای (2), كلمه (2), رمز (2), blogfa, com, تیرگان, نمایشگاه, فیلم, خاطره, شادباش, یادها, ایرانِ, کتاب, آگاهی, روزمرگی, انشا, مردمان, مصائب, زیستن, برچسب, موضوعی, آرشيو, پیشین, قالب, ساز, ديدگان, سرزمین, عناوین, پروفایل, مدیر, مراقب, جعلی, نام, آدرس, هرگز, توهین, آمیز, هواپرستان, عاقبت, گرد, هدف, نگردد, تیری, هوایی, صائب, تبریزی, honesty, very, expensive, gift, not, expect, from, cheap, people, warren, buttet, صداقت, هدیه, گرانبهایی, آنرا, آدمیان, ارزش, ارزان, طلب, نکنید, وارن, باتت, آنهایی, گیرد, افتم, میرند, داند, آخرین, پدر, مادربزرگم, نشین, بنیه, داد, انگار, نبود, مادربزرگ, پدربزرگ, دلش, همدمی, داشته, فرزندانش, هیچ, ندادند, رفت, بیشتر, هرچیز, سالهای, پایان, عمرش, سوخت, توانست, سپری, بزرگش, برایش, خرید, توانیم, ببندیم, تاخیر, صداها, بشنویم, تفاوت, گویند, بیچاره, داشتند, چیز, وسط, آدمی, همدم, دوران, پیری, بزرگتر, فلک, تلاشش, خالی, صدا, بلندتر, حضور, چراغها, تلاش, کمتر, فریاد, درگذشت, اشان, شنیده, آپارتمانشان, زدی, مواجه, بوی, سیرداغ, توی, پله, پیچید, بروم, بخورم, نوش, کنید, سودمند, آزاری, مدتها, حرف, بتواند, کلامی, خاص, دهانت, آخرش, آهان, خودت, مثلا, گلی, گذاشتی, نیامده, تبلیغ, یکباره, دانه, قندان, جور, خوراکی, یافت, غیر, قند, برداشتم, دهان, گذاشتم, بجای, میوه, خواندن, غرزدن, کوله, عصبانیتش, بگذارد, توقع, داشتی, زنند, بمانند, برایشان, سودمندتر, معده, خیالت, راحت, چاق, شوی, وسوسه, علاج, کبدت, رود, سموم, پاکسازی, رنگ, پوستت, درون, سبکی, عنابِ, کوچک, فایده, بفرمایید, خوشایند, درس, چقدر, دانشمان, بدون, چشمداشت, اختیار, دیگران, دهیم, دوستان, مذکور, صرف, زیادی, بررسی, پرداخته, اشاره, افراد, مبتدی, دید, توجهی, خصوص, تشکیل, گفتگو, شخصه, آمادگی, پرداخت, هزینه, عکس, العمل, کردند, ممکن, نکته, تاملی, دیده, نشود, بدانید, کلاسی, طرفدارترین, گرانترین, هایی, توجه, جلب, آشنا, تخصصی, بدل, مدتی, سرپرست, شدند, افرادی, علاقمندی, بودند, بسیار, اندکی, منهم, دسته, هستم, خودجوش, تصمیم, برگزاری, سطح, دانش, هایشان, افزایش, دهند, نیستند, پرباران, برایتان, روشنایی, عشق, تندرستی, نیکی, ثروت, آرزو, بهاران, اندوه, کینه, تکاندیم, امان, رویتان, درخشان, دهم, شوق, پرواز, درخت, پای, بگذار, هرچه, خواهد, بشود, تکرار, نشدنیست, روزهاست, آسمان, نور, ابر, شکوفه, نادیده, نفس, عمیق, نکنم, نزنم, دیگری, نباشد, ببینم, بیهودگی, حسرتی, حسرت, افسوس, حرام, شوند, آنچه, تغییر, آنهم, کوشش, انگیزه, نیاز, دارد, اندیشه, مرا, یاری, رساند, آغشته, امیدوارم, اینها, نوشتم, یادم, بمونه, آنوقت, اضافی, بیهوده, میدم, میتونم, حداقل, اینه, ناسزا, نمیگه, زنیم, پیاده, خوبم, شناختم, سفارش, میشد, میدونید, فیبر, سازن, خلاصه, جاهای, میخ, جاشون, سفت, میکرد, میگفت, میدما, لازمه, ازش, پرسیدم, انجامش, میدونی, دلشون, دکور, خونه, عوض, اشون, بخاطر, جابجا, میکنند, نزارم, کوتاهی, فیبرها, شکسته, خراب, بگه, جنس, دزدیده, صندلی, افسر, اومد, ببین, مبلی, ساخته, کهنه, عین, همون, برام, بساز, پرسیده, شدن, گفته, میخوام, بدم, سمساری, قیمت, بالاتر, خریده, نیستا, تیمساری, آره, ماها, گره, خوردیم, نیستیم, علت, اتفاقها, دار, نواری, میزارمش, مواقعی, ندارم, میچسبونم, میبینی, میدی, اونم, جیب, شلوارش, دربیاره, گوشه, اونوقت, نمیدونه, موقع, آوردن, جیبش, راننده, انداخت, بهم, کاری, نمیتونم, پیرمرد, توان, چنین, دارید, چشمام, فیلمش, بینم, آهنگ, تند, پرهیجان, نوجوان, نیم, نگاهی, اونها, حرکاتش, میمونن, ریسه, میرن, شور, حال, همینطور, میره, شروع, میکنه, گردن, ادامه, طرف, میگیره, سرعت, ندارند, بینه, هماهنگی, بدست, نیامد, دستهاشو, برمیداره, نشونشون, حرکتی, بدن, نهایت, پایانش, پاهاشو, امتداد, بدنش, گیره, بده, رقص, آغوش, میکشه, موهایی, برف, طعنه, دلت, جوان, بازیگوشی, هام, هیچوقت, صدمه, ندیدم, خواهرم, عادت, مونده, بهانه, حین, رصد, وقتهایی, بتونم, بگم, بیخیال, خودمو, وادار, سبک, درست, مثل, برگی, رقصه, پسرک, پرتم, میتونستم, صورتم, گرفتم, انبوه, چرخیدم, نکن, دختر, صحیح, سالم, بشی, شانس, آوردم, سرش, طوری, بتونه, سقف, همونطور, داشت, میدوید, مستقیم, شکم, راست, رفتم, کنارم, نخوری, جلوتر, ایستاد, برگشت, سمتم, برگشته, شدیم, دیدم, لپاش, انداخته, ریز, میخنده, رقصنده, گوشم, پیچه, آقای, مدیری, دروغ, بافته, وجدانترین, بیمارستان, هستند, دستی, اشو, بگیره, نخند, چیزی, بهت, بلندتری, میرم, داخل, سانتی, برداری, فرستاده, آزمایشگاه, بیهوش, بشم, اندوسکوپی, کامل, برداشته, نباشه, یعنی, احتمال, سرطان, وجود, لابد, تیغی, خورده, باعث, پیشرفت, سریع, بیماری, معلوم, منفعتی, الان, اتاق, اینطور, سخنرانی, پرستار, سریال, حاشیه, مزخرف, بشر, متعهدترین, اسرائیل, آدم, زندانی, کلی, دوندگی, منتظر, موندم, حوصله, گوش, نداشتم, candy, crash, مشغول, رنگها, آبنبات, آمدم, ساده, محرم, حرفهایم, دانستم, گذرد, پست, دلایلی, سالها, حذف, اغماض, مصادف, گشایش, دانست, روزی, چندان, انتخاب, خبرتان, پناه, خدا, صفحه, رسیده, حرفها, رسوب, عروسک, سازی, یادگیری, درسهای, خسته, زیر, ملحفه, شوم, آمدن, صبح, رباتی, برنامه, ریزی, منظم, برسد, بلاگفا, افتاد, نیازمند, عضو, نویسی, دلنوشته, کوتاه, غریبی, نشد, داشتم, پروا, قلم, بگیرم, ذهنم, بگذارم, بریزد, دیواری, شیشه, حسی, ناشناخته, مانع, آنهمه, دهه,
Text of the page (random words):
كلمه رمز زندگی كلمه رمز زندگی تمام حرفهای دلم دهه ای از زندگی من از زمانی که اینجا را محرم حرفهایم دانستم ده سال می گذرد چند پست اول وبلاگ را به دلایلی سالها پیش حذف کردم پس با کمی اغماض می شود این روزها را مصادف با گشایش این خانه دانست اتفاقی که در این چند وقت برای بلاگفا افتاد همزمان شد با روزهایی که سخت نیازمند نوشتن بودم عضو گروه داستان نویسی شدم اما دلنوشته های من کجا و داستان های کوتاه کجا غریبی کردم با آنهمه حرفهای تلنبار شده نشد که بنویسم دوست داشتم بی پروا قلم به دست بگیرم و ذهنم را باز بگذارم که هر چه می تواند بیرون بریزد اما دیواری شیشه ای از حسی ناشناخته مانع شد حالا دستم به این صفحه رسیده اما حرفها رسوب کرده دستم را با عروسک سازی و کار شرکت و یادگیری درسهای آن کلاس مجازی گرم کرده ام آنقدر که شب خسته زیر ملحفه ام گم می شوم با آمدن صبح چون رباتی با برنامه ریزی منظم حرکت می کنم تا شب برسد شاید روزی نه چندان دور جایی دیگر را برای نوشتن انتخاب کنم و خبرتان کنم در پناه خدا باشید نوشته شده در ۱۳۹۴ ۰۴ ۱۳ ساعت 14 23 توسط زويا یک نمونه ی ساده بعد از کلی دوندگی باید منتظر می موندم نوبتم بشه حتی حوصله گوش کردن به موسیقی هم نداشتم بازی candy crash رو باز کردم و مشغول رنگها و آبنبات ها شدم از صدای مرد به خودم آمدم به پرستار می گفت این سریال در حاشیه خیلی مزخرف بود اصلا این بشر فراماسونره بهترین و متعهدترین دکترها تو ایران هستن از اسرائیل میان اینجا عمل می کنند این آدم رو باید زندانی کنند تو سرم یه صدایی میگه معلوم نیست چه منفعتی بهش میرسه که الان جلوی در اتاق دکتر داره اینطور با صدای بلند سخنرانی می کنه مرد کنار دستی نمی تونه جلوی خنده اشو بگیره همسرش میگه نخند یهو یه چیزی بهت میگه ولی مرد با صدای بلندتری می خنده از خنده اش منم خنده ام گرفته نوبتم شد میرم داخل و متوجه میشم دکتر از یک پولیپ 2 سانتی نمونه برداری کرده فرستاده آزمایشگاه و اگر جواب خوب باشه دوباره باید بیهوش بشم و با اندوسکوپی پولیپ به طور کامل برداشته بشه اگر جواب خوب نباشه یعنی احتمال سرطان وجود داره و لابد این تیغی که به پولیپ خورده می تونه باعث پیشرفت سریع بیماری بشه باز صدای مرد تو گوشم می پیچه اصلا این آقای مدیری فراماسونره دروغ سر هم بافته بهترین و با وجدانترین دکترها تو این بیمارستان هستند نوشته شده در ۱۳۹۴ ۰۲ ۱۴ ساعت 16 10 توسط زويا رقصنده با باد سرش رو طوری گرفته بود که بتونه به سقف نگاه کنه و همونطور داشت میدوید مستقیم سمت شکم من کمی به راست رفتم و وقتی از کنارم رد می شد با لبخند بهش گفتم نخوری زمین کمی جلوتر ایستاد و برگشت به سمتم منم برگشته بودم و وقتی چشم تو چشم شدیم دیدم لپاش گل انداخته و ریز میخنده پسرک یک دفعه پرتم کرد تو یه زمان دور وقتی شب ها پر از ستاره بود و من تا جایی که میتونستم صورتم رو به سمت آسمون می گرفتم و با نگاه کردن به انبوه ستاره ها دور خودم می چرخیدم همیشه صدای مادر بلند می شد نکن دختر اگر تو صحیح و سالم بزرگ بشی شانس آوردم اما با همه ی بازیگوشی هام هیچوقت صدمه ندیدم به قول خواهرم که میگه از بس جان عزیزی و هنوز این عادت رو سرم مونده گاهی به هر بهانه ای سرم رو به سمت آسمون می گیرم و حین راه رفتن آسمون رو رصد می کنم یه وقتهایی هم هست برای اینکه بتونم بگم بیخیال دنیا خودمو وادار می کنم نقطه نقطه ی آسمون رو نگاه کنم بعد یک دفعه حس می کنم سبک شدم درست مثل همان برگی که تو دست باد می رقصه نوشته شده در ۱۳۹۴ ۰۲ ۱۳ ساعت 14 57 توسط زويا دلت جوان مردی با موهایی که به برف طعنه زده داره جلوی چشمام میرقصه این بار دوم هست که دارم فیلمش رو می بینم با یک آهنگ تند و پرهیجان یک دفعه دو پسر نوجوان میان جلو و سعی می کنند حرکات مرد را تقلید کنند مرد نیم نگاهی به اونها میندازه و حرکاتش سخت تر میشه کار به جایی میرسه که پسرها هر از گاهی جا میمونن و از خنده ریسه میرن حدود 7 یا 8 دقیقه گذشته و هنوز مرد با همان شور و حال اول داره میرقصه همینطور که میرقصه میره به سمت یکی از پسرها و پسر شروع میکنه دوباره رقصیدن مرد دست پشت گردن پسر میندازه و همانطور به رقصیدن ادامه میده پسر دوم هم میاد و طرف دیگه مرد قرار میگیره حالا پسرها دارند سعی می کنند حرکات مرد را تقلید کنند اما سرعت عمل اونو ندارند مرد وقتی می بینه هماهنگی بدست نیامد دستهاشو از پشت پسرها برمیداره و نشونشون میده چه حرکتی انجام بدن در نهایت جایی که موسیقی به پایانش نزدیک میشه مرد یه پا جلو و یه پا عقب میزاره و تا جایی که میتونه پاهاشو امتداد میده به پشت و جلو و بدنش نزدیک زمین قرار می گیره پسر اول هم همزمان میتونه حرکت را انجام بده رقص تمام شد مرد با پسرها دست میده و پسر دوم رو در آغوش میکشه حتی نمیتونم از واژه ی پیرمرد استفاده کنم راستی شما توان استفاده از این واژه رو برای چنین مردی دارید نوشته شده در ۱۳۹۴ ۰۱ ۲۵ ساعت 13 41 توسط زويا اضافه کاری با آن صدای خش دار و گرفته گفت من اینجا چسب نواری دارم هر وقت پول پاره به دستم میرسه میزارمش کنار و مواقعی که کار ندارم اونا رو میچسبونم آخه یهو میبینی پول را میدی به یکی اونم میزاره تو جیب شلوارش بعد میاد پول دربیاره گوشه ی پول پاره میشه اونوقت نمیدونه که پول موقع بیرون آوردن از جیبش پاره شده زود میگه ای بر اون راننده لعنت که پول رو انداخت بهم گفتم آره خیلی وقتها ماها آنقدر در کار خودمون گره خوردیم که متوجه نیستیم شاید علت اتفاقها در خودمون باشه باز گفت یه نجار می شناختم از اون قدیمی ها هر وقت یه ویترین بهش سفارش داده میشد میدونید که ویترین ها رو از فیبر می سازن خلاصه هر وقت ویترین می ساخت جاهای مختلف از تکه های چوب استفاده می کرد که با چسب و میخ سر جاشون سفت میکرد میگفت این کار اضافه است که من انجام میدما اما لازمه یه بار ازش پرسیدم وقتی کار اضافه است برای چی انجامش می دی گفت آخه میدونی این خانم ها هر دقیقه دلشون میخواد دکور خونه رو عوض کنند خیلی وقتها هم کسی نیست کمک اشون کنه بخاطر همین با جلو عقب کردن ویترین اونو جابجا میکنند اگر این چوب ها را نزارم بعد از مدت کوتاهی فیبرها شکسته میشه و ویترین خراب میشه بعد میخواد بگه لعنت به نجار که از جنس دزدیده خانم یه بار این نجار برای یه افسری مبل و صندلی ساخت خیلی سال گذشت اون افسر شده بود تیمسار یه روز اومد به نجار گفت ببین اون مبلی که ساخته بودی دیگه خیلی کهنه و قدیمی شده یکی دیگه عین همون برام بساز نجار پرسیده بود اونا چی شدن تیمسار گفته بود هستن میخوام بدم سمساری نجار خودش با قیمت بالاتر مبل ها رو خریده بود کم نیستا از افسری تا تیمساری شاید 30 سال گذشته باشه ولی مبل ها هنوز قابل استفاده بود همزمان با هم لبخند می زنیم گفتم پیاده میشم اما هنوز پر از اون حس خوبم امیدوارم اینها که نوشتم یادم بمونه آنوقت هر وقت فکر کنم دارم کار اضافی بیهوده ای انجام میدم میتونم با خودم فکر کنم حداقل اینه کسی پشت سرم ناسزا نمیگه نوشته شده در ۱۳۹۴ ۰۱ ۲۰ ساعت 9 50 توسط زويا حیف است از دست برود حیف است این روزها برای افسوس خوردن حرام شوند آنچه پیش آمده قابل تغییر نیست شاید قابل اصلاح باشد آنهم به کوشش و انگیزه ام نیاز دارد به اندیشه ای که مرا یاری رساند دستم را به اصلاح آغشته کنم حیف این روزهاست که بازی آسمان و نور ابر و باد شکوفه و نسیم نادیده گرفته شود حیف است نفس عمیق نکنم و لبخند نزنم شاید سال دیگری نباشد که این روزها را ببینم حیف است این روزها به همان بیهودگی روزهای گذشته از دست برود و حسرتی بر حسرت های گذشته تلنبار کند دست و دلم را به هم می دهم و شوق پرواز را از درخت می گیرم و پای بر نسیم می گذارم بگذار هرچه می خواهد بشود روزهای هر بهار تکرار نشدنیست نوشته شده در ۱۳۹۴ ۰۱ ۱۸ ساعت 14 58 توسط زويا روزهای پیش رویتان درخشان بهاران خجسته باد اگر خانه ی دل ها را هم از اندوه و کینه تکاندیم بهار جان امان هم خجسته باد در این بهار پرباران و زیبا برایتان روشنایی عشق تندرستی نیکی و ثروت آرزو می کنم نوشته شده در ۱۳۹۴ ۰۱ ۰۹ ساعت 11 31 توسط زويا آنها کم نیستند حدود 3 ماه پیش خیلی اتفاقی با گروهی مجازی آشنا شدم که اطلاعات تخصصی رد و بدل می کنند بعد از مدتی سرپرست های گروه متوجه شدند که خیلی از افرادی که اعلام علاقمندی کرده بودند اطلاعات بسیار اندکی از مبحث دارند منهم جزو این دسته هستم حالا بصورت خیلی خودجوش تصمیم گرفته اند با برگزاری کلاس های مجازی سطح دانش هم گروهی هایشان را افزایش دهند تا اینجا ممکن است نکته ی قابل تاملی دیده نشود اما اگر بدانید کلاسی که آنها بصورت رایگان و مجازی برگزار می کنند یکی از پر طرفدارترین و گرانترین کلاس هایی است که برگزار می شود شاید توجه شما هم جلب شود در مدت 3 ماه گذشته دوستان مذکور با صرف وقت زیادی به بررسی مطالب مختلف پرداخته اند همانطور که اشاره کردم من جزو افراد مبتدی بودم و حالا بعد از گذشت 3 ماه دید قابل توجهی به مبحث پیدا کرده ام حتی زمانی که در خصوص تشکیل کلاس ها گفتگو شد به شخصه اعلام آمادگی کردم که با پرداخت هزینه در کلاس شرکت کنم اما عکس العمل آنها چه بود کلاس را به رایگان برگزار کردند برای من هم خوشایند است هم درس بزرگی است راستی ما چقدر از دانشمان را بدون چشمداشت در اختیار دیگران قرار می دهیم نوشته شده در ۱۳۹۳ ۱۲ ۱۷ ساعت 23 14 توسط زويا بفرمایید عناب عنابِ خوشمزه و کوچک و پر فایده همزمان که معده ات را پر می کند خیالت راحت است چاق نمی شوی همین طور که وسوسه ی خوردن را علاج می کند به کمک کبدت می رود تا از سموم پاکسازی شود و رنگ پوستت بهتر می شود و از درون حس سبکی می کنی اصلا نیامده بودم تبلیغ عناب کنم آمده بودم غر بنویسم که یکباره دانه ای عناب از قندان همه جور خوراکی در آن یافت می شود غیر از قند برداشتم و به دهان گذاشتم دلم خواست بجای غر نوشتن از این میوه ی خوشمزه بنویسم بلکه یک نفر دیگر در جایی از این دنیا با خواندن نوشته ام غرزدن را فراموش کند بلکه کوله بار عصبانیتش را چون من به زمین بگذارد و بگوید خب که چه مگر نمی دانستی مگر توقع داشتی همه ی آدمها سر تمام حرفهایی که می زنند بمانند مگر نمی دانستی آدمها هر وقت کسی را پیدا کنند که از تو برایشان سودمندتر باشد به کل تمام حرفهایی را که زده اند فراموش می کنند خب که چه اینکه یک نفر بعد از مدتها زنگ زده است و آنقدر حرف زده تا بتواند تکه کلامی خاص را از دهانت بیرون بکشد که آخرش بگوید آهان حالا شدی همان زویای دوست داشتنی که بودی که بعد با خودت فکر کنی خب مثلا آن زمان که به قول تو آن زویای دوست داشتنی بودم چه گلی بر سرم گذاشتی بهتر است بروم عناب بخورم شما هم نوش جان کنید سودمند بی آزاری است نوشته شده در ۱۳۹۳ ۱۲ ۱۳ ساعت 11 49 توسط زويا ماهی تنگ بلور یک سال پیش همسرش درگذشت آن زمان که بانو زنده بود همیشه بوی سیرداغ توی راه پله ها می پیچید صدای تلویزیون اشان شنیده نمی شد و هر وقت هم زنگ آپارتمانشان را می زدی با خانه ای نیمه تاریک مواجه می شدی چند ماه بعد از رفتن بانو پسر بزرگش برایش تلویزیون ال سی دی بزرگی خرید حالا گاهی می توانیم صدای تلویزیون را ببندیم و با کمی تاخیر صداها را بشنویم خانه هم دیگر نیمه تاریک نیست روشن و چراغانی است این تفاوت را همه متوجه شده اند و گاهی می گویند تا زن بیچاره بود نه تلویزیون نو داشتند نه خانه چراغانی بود اما یه چیز این وسط فراموش می شود آدمی که تنها مانده است همدم دوران پیری اش را از دست داده حالا تلویزیون بزرگتر با صدایی که سر به فلک گذاشته است تمام تلاشش را می کند جای خالی عزیزی را پر کند اما نمی تواند این است که هر روز صدا بلندتر می شود آن روزها خانه گرم و روشن بود از حضور کسی که حالا نیست پس چراغها دارند تلاش می کنند این تنهایی کمتر فریاد بکشد دلم برای تمام آنهایی که تنها مانده اند می گیرد یاد ماهی های تنگ بلور می افتم که یکی یکی می میرند کسی چه می داند شاید آخرین ماهی از درد تنهایی دق می کند یاد پدر بزرگ مرحومم که خیلی زود پس از مادربزرگم خانه نشین شد خیلی زود بنیه اش را از دست داد انگار نبود مادربزرگ ده سال به عمر او اضافه کرد پدربزرگ مرحومم دلش می خواست همدمی داشته باشد اما فرزندانش جای مادر را به هیچ زنی ندادند وقتی از میان ما رفت بیشتر از هرچیز دلم برای تنهایی سالهای پایان عمرش سوخت برای تمام روزهایی که می توانست در کنار زنی تنها مانده چون خودش به شادی سپری شود نوشته شده در ۱۳۹۳ ۱۲ ۰۶ ساعت 13 56 توسط زويا مطالب قدیمی تر مراقب کامنت های جعلی که به نام و آدرس من گذاشته می شود باشید من هرگز کامنت توهین آمیز نمی گذارم ________________________________ جان هواپرستان در فکر عاقبت نیست گرد هدف نگردد تیری که شد هوایی صائب تبریزی ________________________________ honesty is a very expensive gift do not expect it from cheap people warren buttet صداقت هدیه ی گرانبهایی است آنرا از آدمیان بی ارزش ارزان طلب نکنید وارن باتت خانه پروفایل مدیر وبلاگ آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها پیوندهای روزانه ایران سرزمین من ديدگان زنده در یاد قالب ساز آرشیو پیوندهای روزانه نوشته های پیشین تیر ۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ فروردین ۱۳۹۴ اسفند ۱۳۹۳ بهمن ۱۳۹۲ دی ۱۳۹۲ آذر ۱۳۹۲ آبان ۱۳۹۲ مهر ۱۳۹۲ شهریور ۱۳۹۲ مرداد ۱۳۹۲ تیر ۱۳۹۲ خرداد ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ فروردین ۱۳۹۲ اسفند ۱۳۹۱ بهمن ۱۳۹۱ دی ۱۳۹۱ آذر ۱۳۹۱ آبان ۱۳۹۱ مهر ۱۳۹۱ شهریور ۱۳۹۱ مرداد ۱۳۹۱ تیر ۱۳۹۱ خرداد ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ فروردین ۱۳۹۱ اسفند ۱۳۹۰ بهمن ۱۳۹۰ دی ۱۳۹۰ آذر ۱۳۹۰ آبان ۱۳۹۰ مهر ۱۳۹۰ شهریور ۱۳۹۰ مرداد ۱۳۹۰ تیر ۱۳۹۰ آرشيو آرشیو موضوعی زمزمه های درونی درد دل شعر من برچسب ها شعر ِ من 70 زمزمه های درونی 29 مصائب زیستن 11 روزهای عمر 5 غم هایم 4 مردمان 4 زنگ انشا 3 روزمرگی 3 آگاهی 3 شادی هایم 3 کتاب و من 3 ایرانِ من 2 یادها 2 شادباش 1 روزها 1 خاطره ها 1 من و فیلم 1 زمین زیبا 1 نمایشگاه ها 1 تیرگان 1 blogfa com
|