If you are not sure if the website you would like to visit is secure, you can verify it here. Enter the website address of the page and see parts of its content and the thumbnail images on this site. None (if any) dangerous scripts on the referenced page will be executed. Additionally, if the selected site contains subpages, you can verify it (review) in batches containing 5 pages.
favicon.ico: lovear.blogfa.com - .

site address: lovear.blogfa.com

site title:

Our opinion (on Wednesday 17 June 2026 18:41:57 UTC):

GREEN status (no comments) - no comments
After content analysis of this website we propose the following hashtags:


page from cache:  10 secunds ago
Meta tags:
description=دوستت دارم;

Headings (most frequently used words):

سعیده, قسمت, دوستت, دارم, کد, آمارگیر, مدهوش, از, ما, من, حزر, کن, مرا, چشم, در, راهم, چهارم, سوم, دوم, میخوام, دوباره, شروع, کنم, خدایا, نوشته, های, پیشین, پیوندها,

Text of the page (most frequently used words):
دختره (59), پسره (55), بود (42), اون (40), عباس (34), کرد (29), شده (24), روز (24), گفت (23), رفت (21), خونه (20), داشت (19), فکر (19), این (17), بعد (17), گريه (17), اومد (17), سعیده (17), رضا (16), ميکرد (16), اينکه (16), شروع (16), نوشته (15), ديگه (15), چند (15), گفتم (15), باز (14), حرف (14), زنگ (14), ساعت (13), خودش (13), توي (13), #دوباره (13), دیگه (12), دوست (12), میشه (12), دارم (12), ولي (12), همون (12), ولی (11), بودم (11), دیدم (11), تمرین (11), کردم (11), منم (11), توسط (10), چشم (10), شما (10), یعنی (10), دلم (10), رفتم (10), الان (9), وقتي (9), همش (9), خدا (9), مثل (9), وقت (9), اصلا (9), جواب (9), بهم (9), مرداد (8), وقتی (8), بهش (8), فقط (8), راه (8), خوب (8), گذشت (8), لحظه (8), داشتم (8), باید (8), بازی (8), ۱۳۹۲ (7), خاطر (7), قبول (7), کنه (7), بيرون (7), داد (7), کنم (7), خیلی (7), اره (7), قلبم (7), سلام (7), پیام (7), خانم (6), ۱۳۹۰ (6), بهمن (6), ۱۳۹۱ (6), ۱۳۹۳ (6), ۱۳۹۴ (6), ۱۳۹۹ (6), میکنه (6), همه (6), خونشون (6), زدن (6), همينجوري (6), منو (6), برم (6), سال (6), بودن (6), حال (6), میکردم (6), وای (6), تند (6), اخه (6), کلی (6), خرداد (5), خودت (5), بلند (5), تموم (5), پارک (5), مادر (5), خوشحال (5), خود (5), دلش (5), خنده (5), خلاصه (5), تمام (5), بگم (5), اين (5), ادامه (5), میخوام (5), روزا (5), هستش (5), داری (5), بریم (5), باهم (5), زدم (5), صدا (5), کردیم (5), پیش (5), خودمو (5), دقیقه (5), براي (4), آبان (4), فروردین (4), شهریور (4), قصه (4), پسر (4), موقع (4), باهاش (4), داره (4), عشق (4), صورت (4), هاي (4), خيابون (4), سمت (4), اگه (4), داخل (4), دفعه (4), نتونست (4), ميخواست (4), کلي (4), سرد (4), مامانم (4), خوش (4), خيلي (4), فردا (4), قرار (4), ديد (4), دختر (4), قبل (4), لبخند (4), دنبال (4), خدایا (4), خودم (4), امروز (4), بیرون (4), کرده (4), دست (4), رفته (4), سوم (4), دیگع (4), چطور (4), اومدم (4), اقا (4), چرا (4), چیه (4), سرم (4), رسید (4), گوشیم (4), راهم (4), العاقل (4), اشاره (4), باشی (4), وبلاگ (3), تنها (3), عاشقا (3), تیر (3), ۱۴۰۱ (3), های (3), عاشق (3), مرده (3), گریه (3), هنوز (3), بیشتر (3), همیشه (3), میاد (3), هاش (3), پیدا (3), نکرد (3), زیر (3), توی (3), گريون (3), افتاد (3), همينطور (3), ازش (3), برو (3), طرف (3), هيچ (3), داداش (3), کار (3), بزنه (3), عشقش (3), فراموش (3), بار (3), دور (3), ميشد (3), همين (3), هيچي (3), واسه (3), ميخوام (3), بهشون (3), سري (3), ميزد (3), نميدونست (3), عوض (3), نبود (3), ميگفت (3), جوري (3), کردن (3), رفتن (3), خراب (3), دادم (3), اینطوری (3), مگه (3), کیه (3), دوشنبه (3), پنجشنبه (3), بیست (3), جلو (3), ببینمش (3), صدای (3), درد (3), گوشی (3), هستم (3), شدیم (3), چون (3), رسیدم (3), گرم (3), شدم (3), زمین (3), اولین (3), اسمش (3), خوابم (3), سینی (3), مامان (3), باباش (3), جایی (3), میگفت (3), حواسم (3), نشستم (3), رسوندم (3), بیام (3), قسمت (3), کیف (3), ظهر (3), کاری (3), ثانیه (3), میبینم (3), آذر (2), اردیبهشت (2), ۱۳۹۵ (2), ۱۴۰۰ (2), نزاره (2), زندگی (2), یکی (2), برای (2), اشک (2), پسرش (2), بارون (2), لباس (2), زده (2), مادره (2), راهي (2), خون (2), جدا (2), دوستش (2), برد (2), نشد (2), پايين (2), دريا (2), رسيد (2), هرکاري (2), نميکرد (2), بگه (2), تازه (2), يکي (2), زندگيش (2), زير (2), سيگار (2), ميکنه (2), اولين (2), تکرار (2), بايد (2), دعا (2), نميگفت (2), زندگي (2), خوشش (2), اومده (2), مادرم (2), اونم (2), پيش (2), قبلا (2), نشست (2), ميگذره (2), اينقدر (2), نزد (2), بالاخره (2), اتاقش (2), هيچکس (2), بست (2), نگاه (2), وسط (2), بده (2), نميداد (2), تلفن (2), نداد (2), برا (2), اونجا (2), فهميد (2), چيه (2), راحت (2), نمي (2), عمر (2), ميرفتن (2), اولش (2), جور (2), ريخت (2), جمع (2), حالش (2), کنارش (2), هرکي (2), چهارشنبه (2), خودمم (2), بالا (2), همین (2), انجام (2), حالم (2), بوده (2), طوری (2), بزن (2), هست (2), میگم (2), اونو (2), فکرم (2), چشام (2), بپرسم (2), بابام (2), حیاط (2), پهن (2), ایفن (2), شنیدم (2), خبر (2), رفیق (2), میرفتم (2), افتادم (2), یهو (2), چادر (2), کوچیک (2), هوای (2), تیم (2), اخر (2), اشنا (2), میرفتیم (2), میکردیم (2), دارد (2), بفهمم (2), همینطوری (2), برام (2), سرمو (2), برگردوندم (2), خانمی (2), بیدار (2), چای (2), بفرمایید (2), نمیدونستم (2), برداشتم (2), روی (2), مبل (2), دقیقا (2), احوال (2), پرسی (2), میزد (2), اها (2), میخواستم (2), ببینم (2), دختری (2), صداشو (2), میای (2), خوشحالی (2), هیچ (2), مربی (2), میکردی (2), پایین (2), زیبا (2), نیست (2), گرفتم (2), حرفا (2), سریع (2), مقدار (2), جمعه (2), چهارم (2), تاپ (2), میرفت (2), سرو (2), داده (2), بیا (2), گذاشتم (2), کیفم (2), شماره (2), کنیم (2), امید (2), پای (2), سرگرم (2), بدیم (2), میشد (2), میگفتم (2), میاوردم (2), چقدر (2), ببخشید (2), مهره (2), دهنم (2), بعضی (2), فوری (2), پشت (2), بهترین (2), سربازی (2), _اره (2), میزنه (2), پاهام (2), میلرزه (2), شکرت (2), خواب (2), استرسه (2), خودشه (2), ورداشتم (2), وسایلا (2), شباهنگام (2), گردی (2), قلب (2), مکن (2), کناره (2), دوستت (2), blogfa, com, موسيقي, آمارگیر, موسقی, حورا, مهتاب, دلتنگیای, وخطیای, دیوانه, زنجیری, هایم, زهرا, پیوندها, مهر, اسفند, پیشین, عناوین, آرشیو, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, خانه, افتادی, کسی, منت, دستای, خودشو, سرت, مطالب, قدیمی, شنبه, ششم, واقعیت, هیچکس, نشده, خسته, بلکه, میشینه, میبینه, نمیخنده, روزی, پیشش, یاد, میافته, خبری, فرداش, خیس, خونی, هوش, اینکه, نرفته, بیمارستان, شهر, گذروند, خوني, زورکي, دفاع, برادر, نميتونم, باشم, اينجا, باشي, ميکشنت, صورتش, پاک, دفاعي, عصباني, دعوت, اومدن, مادرتون, برارد, جلوي, بکنه, نگيرن, پاي, بيافته, وجه, نميتونه, خنديده, ميفهميد, روزي, قطره, اشکش, هوا, ميکشيد, ارومش, کشيد, طور, نگفت, عشقم, برسم, خونمون, نزن, رفتي, خارج, کشور, براش, جمله, گوش, ميچرخيد, کسي, برات, ميکنم, بخت, بشي, ميداد, ابر, بهار, ميريخت, نميخواستم, دلت, بشکنم, ندارم, ازدواج, موافق, نيست, روزمون, ميخواستم, چيزي, بهت, صندلي, ميشستن, مياد, ميخندن, ميره, محل, هميشگيشون, قبله, گذاشتن, ببينمت, اتاق, روي, همونجور, طوري, طرفش, جلب, همونجا, اينکار, طاغت, بياره, گوشي, هرچقدر, اولي, سراغش, قطع, مهربون, نميزد, بهونه, مياورد, بريم, نميومد, روزگار, خوشي, ببينه, صداش, نميشنيد, ميگرفت, نميديد, روزش, نميشد, ساعتي, اندازه, ميگذشت, چيز, خودشون, جفتشون, ميرن, خوشحاليش, چيکار, تقاضاي, دوستي, حتما, نفهميد, معني, کوچيک, عمرش, خداحافظي, رسيدن, جايي, ماجرا, بعضي, اشکي, چشاش, رفتش, خوابش, نبرد, زمين, برفه, مونده, بره, انگار, ميشناخته, دختري, ميرفت, خلوت, تاريک, زمستوني, مال, کتاب, فيلم, هاست, ميومد, داشتن, عاشقي, ميديد, ميخنديد, حالا, بيشتر, نداشته, ميگن, ساده, معمولي, هفتم, میکنم, وجودم, سریم, اونی, واسم, وجود, نداره, چشماش, حلقه, حسودی, بسوزه, ببینه, آهی, بکشه, گذشته, ادم, جدید, خیلیم, خوشحالم, کارام, کارمم, بهترم, چیکار, واست, غصشو, میخوری, نشستی, کنج, سری, دوری, ببین, دنیا, هایی, بسته, درک, دیه, یالله, مطلب, اله, نمیشد, خواهر, عباسه, خوشگله, بزنم, ظریفی, باشید, دنبالش, بردن, دکتر, لباسی, شسته, عکساس, داداشم, تعریف, نظر, لطف, بگید, نگرانش, باشه, مدت, صمیمی, میخواستیم, مسیر, اول, اونا, بهاری, نسیم, خنک, وزیدن, طبق, معمول, دوستم, طول, کشید, ایفون, بدن, حیال, گلی, سفید, چشمای, سبز, ایناست, درو, پام, حالی, تقریبا, ساله, فوتبال, توپ, دویدن, چمن, سپاهان, شهرمون, امضا, جلسه, تیمی, هامون, نام, گرفت, میدویدیم, اسم, آشوبی, میدیدمش, فکرا, میچرخید, ابجی, لیوان, بیاری, همونه, کمی, ریخت, خالی, حسم, میدیدم, دستم, استکان, تشکر, چایی, تعارف, روبه, تلویزیون, گوشه, میتونستم, زدیم, ساندویچ, خورده, مسموم, استراحت, بشه, اهم, بلع, جوابش, میدادم, دوبار, جاش, میودم, حواست, کجاست, میفهمی, خوردم, جاشو, هفته, اینده, مسابقات, بازیمون, خبلی, سخته, واسش, دراز, کشیده, لحن, شدت, میومد, اته, پته, پدرم, عرق, توجه, نکردم, سوالی, ذهنم, مرور, باشگاه, نیستی, خودتی, اذیت, میپریدی, چمه, چشما, خوشگل, زودتر, فرار, دوش, کجایی, عیادتت, ببینمت, لباسامو, پوشیدم, ابمیوه, شیرینی, بشنوم, دوم, الانه, حرفی, چشمی, غره, باخت, کردو, داداششو, شکست, خوشگذرونی, باهات, ناچار, صدام, پولتون, پولمو, شیطنت, مانندی, جابهجایی, خستگی, مغازه, لیستی, بخرم, کاغذ, زیرش, ازاد, داشتیم, پلی, استیشن, خداتو, خواسته, عین, برق, نبودن, نفرسالم, بیادر, بنم, یکم, سلامشو, انداختم, حوصلم, لااقل, بیاین, نفره, باشیم, قند, جان, غرغر, بازیه, بودکه, دایره, مینشستیم, بعنی, رویا, کنار, خوشانسم, درمیاوردم, سرویس, بهداشتی, وقتش, صحبتو, دستپام, میلرزید, نمیتونستم, خره, چیزی, بگو, تمرکز, سالتونه, همیم, کنییم, جایه, ببازه, حین, جابجا, نمیدونم, پرید, خوشگلید, دلمهم, حرفیه, زدی, میگه, بدبخت, میشی, مرسی, میدونم, خوشم, باهاتون, بشم, ناتموم, موند, رفتیم, برگشتنی, حیاطشون, معطل, متاسفانه, ندیدمش, میگذشت, سعید, خیالم, دریا, پرسیدم, سوال, درباره, خانواده, خواهرت, کوچیکتر, باش, خانمه, فهمیدم, اسمشو, صحبت, میچرخوندم, نگاهی, مینداختم, وقتا, نگاهامون, بهمو, برمیگردوندم, میکرد, ساعتی, نشسته, نشستنم, طولانی, جام, بلندشم, رضایت, نمیداد, کجا, نگاهش, میکنی, میبینیش, بشین, زحمتی, پاشدم, خداحافظی, غوغایی, همینظور, پیاما, وقتای, بیکاری, بودیم, امد, برابر, دزدکی, میگذروندیم, دوران, زندگیم, خاطرت, ساختیم, قدر, وقتوقت, کوچکترین, ناراحتی, بین, نیومد, عاشقتر, میشدیم, روزایی, قهر, اسرار, میخواست, گذاشتیم, موقعیت, خانوادش, وانو, ازشون, خواستگاری, ببخشیداره, شمارو, _داری, پررو, میشیا, _ساده, دوس, _میشه, نظرت, راجع, _وا, بلدی, دلمدل, پیشت, گیره, _مثلا, منی, گفتی, _گفتم, تندتند, ودست, _سلامتی, داشتی, میگفتی, خوبی, رویاهام, بدم, منتظر, پیامش, یازده, نیم, دادنش, سراغ, رخته, پریدم, اومداینا, میدم, شبیه, چجوری, شاید, دلیلش, اومدی, بیداری, دادن, اورد, خشکم, بال, جوابی, راهی, جیب, راستم, اوردم, دوازدهم, یادآوری, یادت, نمی, کاهم, نوبت, بندد, نیلوفر, کوهی, دام, دره, ماران, خفتگانند, وزان, دلخستگانت, راست, اندوهی, فراهم, گیرند, شاخ, تَلاجَن, سایه, رنگ, سیاهی, مرا, شانزدهم, مرد, پیوسته, هرسو, پنا, شدی, روانه, بیکرانه, رسیده, ندیده, مانند, جویباری, کوهساری, حذر, خویشتن, سفر, حزر, نوزدهم, میان, صدهزاران, مثنوی, بوی, بیت, ناگه, مست, مدهوشت, کند, مدهوش,


Text of the page (random words):
حت شد فهمیدم اسمشو هر چند دقیقه که داشتم صحبت میکردم سرم رو میچرخوندم و یه نگاهی بهش مینداختم بعضی وقتا نگاهامون بهمو می افتاد فوری سرمو برمیگردوندم و از قلبم شروع میکرد به تند تند زدن خلاصه یه یک ساعتی نشسته بودم که دیدم که دیگع نشستنم طولانی شده و باید برم هر کاری میخواستم کنم که از جام بلندشم و برم خونه دلم رضایت نمیداد همش میگفت کجا تازه داری نگاهش میکنی داری میبینیش یه کم بیشتر بشین مگه چی میشه به هر زحمتی بود اون روز پاشدم و خداحافظی کردم رفتم بیرون ولی توی دلم غوغایی بود همون روز بعد ظهر رفتم در خونشون دنبال عباس و رفتیم سر تمرین برگشتنی اومدم در حیاطشون و چند دقیقه ای معطل کردم که یه بار دیگه سعیده رو ببینم ولی متاسفانه نشد و ندیدمش همینطوری روزا میگذشت و منم به فکر سعید خانم بودم هر روز بیشتر میشد فکر خیالم تا یه روز دیگه دلم رو به دریا زدم و از عباس پرسیدم بعد از کلی سوال درباره خود عباس سن سال خانواده گفتم که خواهرت چند سال از خودت کوچیکتر گفت دو سال و کم کم سر حرف رو باش باز کردم یه روز جمعه بعد از ظهر که وقت ازاد داشتیم عباس بهم زنگ زد گفت بیا خونه ما با پلی استیشن بازی کنیم منم از خداتو خواسته عین برق خودمو رسوندم در خونشون و رفتم داخل مامان باباش نبودن و عباس تنها بود من که نا امید شده بودم نشستم پای بازی سرگرم بازی بودم که یهو یه نفرسالم بهم سلام کرد و سرم برگردوندم دیدم سعیده هستش خدایا یعنی خوابم یا بیادر بنم خودمو یکم جمع کردم و جواب سلامشو دادم و سرم رو پایین انداختم بعد چند دقیقه به عباس گفت داداش حوصلم منم سر رفته لااقل بیاین یه بازی سه نفره انجام بدیم همه سرگرم باشیم من که قند تو دلم داشت اب میشد و هی تو دلم میگفتم جان خودت قبول کن عباس و عباس بعد یع غرغر کوچیک قبول کرد من داشتم پر در میاوردم بازیه طوری بودکه که باید به صورت دایره ای مینشستیم و بازی میکردیم بعنی رویا نیست من کنار سعیده یعنی میشه ای خدا چقدر خوشانسم من بازی رو شروع کردیم و من که فقط به فکر سعیده بودم که کنارش نشستم و داشتم پر درمیاوردم که عباس گفت من برم سرویس بهداشتی و بیام وای یعنی چند دقیقه منو سعیده تنها دیگه وقتش بود باید سر صحبتو باز میکردم دستپام داشت میلرزید هر کاری میکردم نمیتونستم یه لحظه گفتم خره الان عباس میاد یه چیزی بگو یه کم تمرکز کردم گفتم ببخشید سعیده خانم شما چند سالتونه گفت 16 سال منم گفتم هم سن همیم پس گفت اره میای یه کاری کنییم این مهره ها رو جایه جا کنیم عباس ببازه منم قبول کردم حین جابجا کردن مهره ها بود کع نمیدونم چطور از دهنم پرید که شما خیلی خوشگلید یه لحظه به خودم اومدم زدم رو دهنم گفتم ببخشید تو دلمهم میگفتم اخه این چه حرفیه زدی الان به عباس میگه بدبخت میشی کع جواب داد مرسی خودمم میدونم منم که دیدم اینطوری جواب داد گفتم منم از شما خوشم اومده و میخوام باهاتون اشنا بشم که عباس سر رسید حرف من ناتموم موند قلبم داشت تاپ تاپ میزد هر دفعه که میگفت داداش گفتم الانه که بگه ولی تا اخر بازی حرفی نزد ولی زیر چشمی بهم یه چشم غره میرفت بازی تمام شد و عباس باخت چه سرو صدای به پا کردو خوشحال بود که داداششو شکست داده بعد کلی خوشگذرونی مامانم بهم زنگ زد که بیا خونه و کار دارم باهات ما ناچار بلند شدیم و شروع به رفتن کردیم رسیدم در حیاط که دیدم سعیده صدام زد اقا رضا کیف پولتون کیف پولمو جا گذاشتم وقتی کیف بهم داد یه خنده شیطنت مانندی بهم کرد و رفت داخل منم رفتم خونه و خلاصه بعد از کلی جابهجایی مبل و خستگی رفتم مغازه که یه لیستی که مامانم داده بود رو بخرم یه کاغذ تو کیفم بود یه شماره که زیرش نوشته بود سعیده ادامه دارد نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۹ ساعت 19 28 توسط رضا سعیده قسمت دوم اخه چطور بفهمم کیه اسمش چیه اصلا تا اون موقع به هیچ دختری اینطوری توجه نکردم ای خدا کی عباس خوب میشه کی میاد خونه و خیلی سوالی دیگه که تو ذهنم مرور میکردم یه لحظه خودمو جلو در باشگاه دیدم خلاصه رفتم و لباس عوض کردیم شروع به تمرین کردیم که مربی صدا زد چرا مثل همیشه نیستی تو خودتی قبلا همش اذیت میکردی بالا پایین میپریدی نمیدونستم چمه همش به دختره فکر میکردم به اون چشما اون لبخند زیبا او چادر خوشگل به مربی گفتم میشه من امروز زودتر برم اخه حالم خوب نیست دلم یه کم درد میکنه هر جور شده زیر تمرین کردن فرار کردم و خودمو رسوندم به خونه رفتم یه دوش گرفتم و به عباس زنگ زدم گفتم کجایی امروز چت بوده این حرفا بعد کلی حرف زدن گفتم میخوام بیام عیادتت و ببینمت اونم قبول کرد سریع لباسامو پوشیدم رفتم یه مقدار ابمیوه و یه مقدار شیرینی گرفتم خودمو رسوندم در خونشون تو فکر این بودم که خدا کنه ببینمش خدا کنه یه بار دیگع صداشو بشنوم ایفن رو که زدم دیدم باز همون صدا هستش با همون لحن و همون تم صدا گفت بفرمایید من که از شدت خوشحالی قلبم داشت از جا در میومد به اته پته افتادم تا گفتم من رضا هستم دوست عباس پدرم در اومد تو اون هوای خوب عرق کرده بودم همین که در رو باز کرد رفتم داخل و بعد کلی حال احوال پرسی با مامان و باباش نشستم پیش عباس که یه جا واسش پهن کرده بودن و دراز کشیده بود با عباس حال احوال پرسی کردیم و حرف زدیم که چت شده و میگفت مثل این که بیرون رفته و یه ساندویچ خورده الان مسموم شده و باید به کم استراحت کنه که خوب بشه اون داشت حرف میزد و من فقط اهم و اها و بلع جوابش میدادم چون که تمام حواسم تو خونه بود میخواستم دوباره اون خانم رو ببینم اون دختری که تمام حواسم پیش بود همون که وقتی دوبار صداشو شنیدم داشت قلبم از جاش در میودم که عباس گفت رضا حواست کجاست میفهمی اصلا چی دارم میگم یه لحظه جا خوردم و حواسم اومد سر جاشو گفتم اره فکر این بودم کی میای بریم تمرین اخه هفته اینده مسابقات شروع میشه و با اولین بازیمون هم خبلی سخته تا سرمو برگردوندم وای ای خدا این همونه همون دختر خانمی که دیدم یعنی من خوابم یا بیدار که اومد جلو با یه سینی چای سلام کرد و با همون لبخند کمی که به لب داشت گفت بفرمایید منم که دلم ریخت و ته دلم خالی شد نمیدونستم حسم چیه فقط اونو داشتم میدیدم که دستم رفت سمت سینی چای یه استکان برداشتم و کلی تشکر کردم سینی چایی رو برد طرف مامان و باباش اونجا تعارف کرد و رفت روی مبل روبه روی تلویزیون خونشون نشست دقیقا جایی که من با گوشه چشم فقط میتونستم ببینمش توی دلم آشوبی به پا بود داشتم میدیدمش ولی خیلی کم اخه اسمش چیه چی چطور بفهمم همینطوری این فکرا تو سرم داشت میچرخید تا این که عباس صدا زد سعیده ابجی میشه به لیوان اب برام بیاری ادامه دارد نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۹ ساعت 19 22 توسط رضا سعیده سلام اسم من رضا هستش تقریبا 16 ساله شده بودم حال هوای اون روزا فوتبال و دنبال توپ دویدن تو این زمین چمن اون زمین هر روز سر تمرین یه تیم بودم و اخر با سپاهان شهرمون اولین قرار داد رو امضا کردم بعد دو جلسه تمرین که با تیم داشتم و با هم تیمی هامون اشنا شدم یکی بود به نام عباس اقا عباس با من یه کم گرم گرفت و خلاصه شدیم رفیق هم دیگع هر وقت میرفتیم سر تمرین من و عباس باهم میدویدیم و باهم تمرین میکردیم یه مدت گذشت و باهم رفیق صمیمی شدیم و هر وقت میخواستیم بریم تمرین چون خونه عباس تو مسیر بود اول در خونه اونا میرفتم که باهم بریم یه روز بهاری بود با یه نسیم خنک که شروع کرده بود به وزیدن طبق معمول راه افتادم طرف خونه عباس دوستم که باهم بریم سر تمرین رسیدم در خونشون در رو که زدم یه کم طول گرم کشید تا ایفون رو جواب بدن که یهو در حیال باز شد یه دختر خانم با یه چادر گل گلی سفید با چشمای سبز یه لبخند کوچیک اومد دم در وای ای خدا این دختر خانم کی هست چرا خونه عباس ایناست چرا اون درو باز کرد یه لحظه که اون رو دیدم دست پام یخ کرد قلبم تند تند زد اصلا یه حالی شدم با صدای ظریفی که داشت گفت شما فکر کنم دوست عباس باشید گفتم اره اومدم دنبالش بریم تمرین گفت که عباس یه کم دل درد داشت بابام با مامانم اون بردن دکتر و من تو حیاط داشتم لباسی شسته شده رو پهن میکردم که صدای ایفن شنیدم اومدم در باز کردم عکساس شما رو تو گوشی داداشم دیدم عباس همیشه از شما تعریف میکنه منم گفتم نظر لطف عباس اقا هستش هر وقت اومد بهشون بگید یه خبر بهم بده نگرانش هستم گفت باشه و در بست از همون لحظه که اونو دیدم یه لحظه از فکرم دور نمیشد همش جلو چشام بود یعنی خواهر عباسه خیلی خوشگله یعنی میشه باهاش حرف بزنم دوباره اصلا دیگع میشه ببینمش چطور از عباس بپرسم کیه ادامه مطلب پس فردا ان شا اله نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۹ ساعت 14 48 توسط رضا نوشته شده در دوشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۵ ساعت 9 28 توسط رضا میخوام دوباره شروع کنم میخوام دوباره شروع کنم یه وقت هایی هست به خودم میگم بسته دیگه رفته که رفته ب درک که رفت مگه تو از اون چی کم داری بلند شو دیه یالله برو یه سری به بیرون بزن یه دوری بزن ببین دنیا دست کیه مگه چی شده کی بوده که این طوری نشستی کنج خونه چیکار واست کرده که الان داری غصشو میخوری اون که از اولش اینطوری بود الان هم که رفت اصلا بهترم که رفت امروز اون روزا هستش که خیلی سر حالم سر کارمم همه کارام رو انجام دادم خیلیم خوشحالم دیگه گذشت از الان به بعد میخوام دوباره شروع کنم یه زندگی جدید یه ادم دیگه سر و حال تر از گذشته که وقتی منو ببینه از ته ته ته دلش یه آهی بکشه و از حسودی بسوزه چشماش از حلقه بزنه بیرون از همین امروز اونی دیگه اصلا واسم وجود نداره تموم شد الان خودمم و خودم و اون بالا سریم پس دوباره شروع میکنم با تمام وجودم نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 9 0 توسط رضا خدایا يه پسر بود که زندگي ساده و معمولي داشت اصلا نميدونست عشق چيه عاشق به کي ميگن تا حالا هم هيچکس رو بيشتر از خودش دوست نداشته بود و هرکي رو هم که ميديد داره به خاطر عشقش گريه ميکنه بهش ميخنديد هرکي که ميومد بهش ميگفت من يکي رو دوست دارم بهش ميگفت دوست داشتن و عاشقي مال تو کتاب ها و فيلم هاست روز ها گذشت و گذشت تا اينکه يه شب سرد زمستوني توي يه خيابون خلوت و تاريک داشت واسه خودش راه ميرفت که يه دختري اومد و از کنارش رد شد پسر قصه ما وقتي که دختره رو ديد دلش ريخت و حالش يه جوري شد انگار که اين دختره رو يه عمر ميشناخته حالش خراب شد اومد بره دنبال دختره ولي نتونست مونده بود سر دو راهي تا اينکه دختره ازش دور شد و رفت اون هم همينجوري واسه خودش با اون حال خراب راه افتاد تو خيابون اينقدر رفت و رفت و رفت تا اينکه به خودش اومد و ديد که رو زمين پر از برفه رفتش تو خونه و اون شب خوابش نبرد همش به دختره فکر ميکرد بعضي موقع ها هم يه نم اشکي تو چشاش جمع مي شد چند روز از اون ماجرا گذشت و پسره همون جوري بود تا اينکه باز دوباره دختره رو ديد دوباره دلش يه دفعه ريخت ولي اين دفعه رفت دنبال دختره و شروع کرد باهاش راه رفتن و حرف زدن توي يه شب سرد همين جور راه ميرفتن و پسره فقط حرف ميزد دختره هيچي نميگفت تا اينکه رسيدن به يه جايي که دختره بايد از پسره جدا ميشد بالاخره دختره حرف زد و خداحافظي کرد پسره براي اولين توي عمرش به دختره گفت دوست دارم دختره هم يه خنده کوچيک کرد و رفت پسره نفهميد که معني اون خنده چي بود ولي پيش خودش فکر کرد که حتما دختره خوشش اومد اون شب ديگه حال پسره خراب نبود چند روز گذشت تا اينکه دختره به پسر جواب داد و تقاضاي دوستي پسره رو قبول کرد پسره اون شب از خوشحاليش نميدونست چيکار کنه از فردا اون روز بيرون رفتن پسره و دختره با هم شروع شد اولش هر جفتشون خيلي خوشحال بودن که با هم ميرن بيرون وقتي که ميرفتن بيرون فکر هيچ چيز جز خودشون رو نمي کردن توي اون يه ساعتي که با هم بيرون بودن اندازه يه عمر بهشون خوش ميگذشت پسره هرکاري ميکرد که دختره يه لبخند بزنه همينجوري چند وقت با هم بودن پسره اصلا نمي فهميد که روز هاش چه جوري ميگذره اگه يه روز پسره دختره رو نميديد اون روزش شب نميشد اگه يه روز صداش رو نميشنيد اون روز دلش ميگرفت و گريه ميکرد يه چند وقتي گذشت با هم ديگه خيلي خوب و راحت شده بودن تا اين که روز هاي بد رسيد روزگار نتونست خوشي پسره رو ببينه به خاطر همين دختره رو يه کم عوض کرد دختره ديگه مثل قبل نبود ديگه مثل قبل تا پسره بهش ميگفت بريم بيرون نميومد و کلي بهونه مياورد ديگه هر سري پسره زنگ ميزد به دختره دختره ديگه مثل قبل باهاش خوب و مهربون حرف نميزد و همش دوست داشت که تلفن رو قطع کنه از اونجا شد که پسره فهميد عشق چيه و از اون روز به بعد کم کم گريه اومد به سراغش دختره يه روز خوب بود يه روز بد بود با پسره ديگه اون دختر اولي قصه نبود پسره نميدونست که برا چي دختره عوض شده يه چند وقتي همينجوري گذشت تا اينکه پسره يه سري زنگ زد به دختره ولي دختره ديگه تلفن رو جواب نداد هرچقدر زنگ زد دختره جواب نميداد همينجوري چند روز پسره همش زنگ ميزد ولي دختره جواب نميداد يه سري هم که زنگ زد پسره گوشي رو دختره داد به يه مرده تا جواب بده پسره وقتي اينکار رو ديد ديگه نتونست طاغت بياره همونجا وسط خيابون زد زير گريه طوري که نگاه همه به طرفش جلب شد همونجور با چشم گريون اومد خونه و رفت توي اتاقش و در رو بست يه روز تموم تو اتاقش بود و گريه ميکرد و در رو روي هيچکس باز نميکرد تا اينکه بالاخره اومد بيرون از اتاق اومد بيرون و يه چند وقتي به دختره ديگه زنگ نزد تا اينکه بعد از چند روز توي يه شب سرد دختره زنگ زد و به پسره گفت که ميخوام ببينمت و قرار فردا رو گذاشتن پسره اينقدر خوشحال شده بود فکر ميکرد که باز دوباره مثل قبله فکر ميکرد باز وقتي ميره تو پارک توي محل قرار هميشگيشون دختره مياد و با هم ديگه کلي ميخندن و بهشون خوش ميگذره ولي فردا شد پسره رفت توي همون پارک و توي همون صندلي که قبلا ميشستن نشست تا دختره اومد پسره کلي حرف خوب زد ولي دختره بهش گفت بس کن ميخوام يه چيزي بهت بگم و دختره شروع کرد به حرف زدن دختره گفت من دو سال پيش يه پسره رو ميخواستم که اونم خيلي منو ميخواست يک سال تموم شب و روزمون با هم بود و خيلي هم دوستش دارم ولي مادرم با ازدواج ما موافق نيست مادرم تو رو دوست داره از تو خوشش اومده ولي من اصلا تو رو دوست ندارم اين چند وقت هم به خاطر خودت با تو بودم به خاطر اينکه نميخواستم دلت رو بشکنم پسره همينطور مثل ابر بهار داشت اشک ميريخت و دختره هم به حرف هاش ادامه ميداد دختره گفت تو رو خدا تو برو پي زندگي خودت من برات دعا ميکنم که خوش بخت بشي تو رو خدا من رو ول کن من کسي ديگه رو دوست دارم اين جمله دختره همينجوري تو گوش پسره ميچرخيد و براش تکرار ميشد و پسره هم فقط گريه ميکرد و هيچي نميگفت دختره گفت من ميخوام به مامانم بگم که تو رفتي خارج از کشور تا ديگه تو رو فراموش کنه تو هم ديگه نه به من و نه به خونمون زنگ نزن فقط دعا کن واسه من تا به عشقم برسم باز پسره هيچي نگفت و گريه کرد دختره هم گفت من بايد برم و دوباره تکرار کرد تو رو خدا منو ديگه فراموش کن و رفت پسره همين طور داشت گريه ميکرد و دختره هم دور ميشد تا اينکه پسره رفت و براي اولين بار تو زندگيش سيگار کشيد فکر ميکرد که ارومش ميکنه همينطور سيگار ميکشيد دو ساعت تمام و گريه ميکرد زير بارون تا اينکه شب شد و هوا سرد شد و پسره هم بلند شد و رفت رفت و توي خونه همش داشت گريه ميکرد دو روز تموم همينجوري گريه ميکرد زندگيش توي قطره هاي اشکش خلاصه شده بود تازه ميفهميد که خودش يه روزي به يکي که داشت براي عشقش گريه ميکرد خنديده بود و به خاطر همون خنده بود که الان خودش داشت گريه ميکرد پسره با خودش فکر کرد که به هيچ وجه نميتونه دختره رو فراموش کنه کلي با خودش فکر کرد تا اينکه يه شب دلش رو زد به دريا و رفت سمت خونه دختره ميخواست همه چي رو به مادر دختره بگه اگه قبول نميکرد ميخواست به پاي دختره بيافته ميخواست هرکاري بکنه تا عشقش رو ازش نگيرن وقتي رسيد جلوي خونه دختره سه دفعه رفت زنگ بزنه ولي نتونست تا اينکه دل رو زد به دريا و زنگ زد زنگ زد و برارد دختره اومد پايين و گفت شما پسره هم گفت با مادرتون کار دارم مادر دختره و خود دختره هم اومدن پايين مادر دختره خوشحال شد و پسره رو دعوت کرد به داخل ولي دختره خوشحال نشد وقتي پسره شروع کرد به حرف زدن با مادره داداش دختره عصباني شد و پسره رو زد ولي پسره هيچ دفاعي از خودش نکرد تا اينکه مادر دختره پسره رو بلند کرد و خون تو صورتش رو پاک کرد و پسره رو برد اون طرف و با گريه بهش گفت به خاطر من برو اگه اينجا باشي ميکشنت پسره هم با گريه گفت من دوستش دارم نميتونم ازش جدا باشم باز دوباره برادر دختره اومد و شروع کرد پسره رو زدن پسره باز دوباره از خودش دفاع نکرد صورت پسره پر از خون شده بود و همينطور گريه ميکرد تا اينکه مادر دختره زورکي پسره رو راهي کرد سمت خونشون پسره با صورت خوني و چشم هاي گريون توي خيابون راه افتاد و فقط گريه ميکرد اون شب رو پسره توي پارک و با چشم هاي گريون گذروند مادره پسره اون شب به همه بیمارستان های اون شهر سر زده بود به خاطر اینکه پسرش نرفته بود خونه ولی فرداش پسرش رو زیر بارون با لباس خیس و صورت خونی بی هوش توی پارک پیدا کرد پسره دیگه از دختره خبری پیدا نکرد هنوز هم وقتی یاد اون موقع میافته چشم هاش پر از اشک میشه و گریه میکنه هنوز پسره فکر میکنه که دختره یه روزی میاد پیشش و تا همیشه برای اون میشه هنوز هم پسره دختره رو بیشتر از خودش دوست داره الان دیگه پسره وقتی یکی رو میبینه که داره برای عشق گریه میکنه دیگه بهش نمیخنده بلکه خودش هم میشینه و باهاش گریه میکنه پسره دیگه از اون موقع به بعد عاشق هیچکس نشده خسته و دل مرده این بود تموم قصه زندگی این پسر این قصه واقعیت داشت نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 14 21 توسط رضا مطالب قدیمی تر وقتی افتادی خودت بلند شو تا کسی منت دستای خودشو رو سرت نزاره خانه پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین خرداد ۱۴۰۱ آبان ۱۴۰۰ شهریور ۱۳۹۹ مرداد ۱۳۹۹ فروردین ۱۳۹۵ بهمن ۱۳۹۴ دی ۱۳۹۴ آبان ۱۳۹۴ تیر ۱۳۹۴ بهمن ۱۳۹۳ دی ...
Images from subpage: "lovear.blogfa.com/1390/08" Verify
Images from subpage: "lovear.blogfa.com/1390/07" Verify
Images from subpage: "lovear.blogfa.com/1390/05" Verify

Verified site has: 48 subpage(s). Do you want to verify them? Verify pages:

1-5 6-10 11-15 16-20 21-25 26-30 31-35 36-40 41-45 46-48


The site also has 3 references to external domain(s).

 google.com  Verify  1abzar.com  Verify  roozgozar.com  Verify


Top 50 hastags from of all verified websites.

Supplementary Information (add-on for SEO geeks)*- See more on header.verify-www.com

Header

HTTP/2 200
date Wed, 17 Jun 2026 18:41:47 GMT
content-type text/html; charset=utf-8
cache-control private
nel report_to : cf-nel , success_fraction :0.0, max_age :604800
vary Accept-Encoding
server cloudflare
report-to group : cf-nel , max_age :604800, endpoints :[ url : htt????/a.nel.cloudflare.com/report/v4?s=SBuwjxXyLuyxvcyQpQlbGvOCQ9iSSjvoi2XiUfZt3T4EW%2BSqmr4LdSTsOJEEaDa3Dl5v3ffV6tXBCblHDMSI%2B9NVUuR%2BTJO1kalMvEVb6DO%2FD4MOXBJaE7osr7vrWq1aDUs9yg%3D%3D ]
cf-cache-status DYNAMIC
content-encoding gzip
cf-ray a0d430bfafcf702f-CDG
alt-svc h3= :443 ; ma=86400

Meta Tags

title=""
http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"
name="viewport" content="width=device-width, initial-scale=1"
http-equiv="content-language" content="fa"
name="description" content="دوستت دارم"
name="generator" content="blogfa.com"
property="og:title" content="دوستت دارم"
property="og:site_name" content="دوستت دارم"
property="og:description" content="دوستت دارم"

Load Info

page size61801
load time (s)0.154429
redirect count0
speed download82032
server IP 188.114.97.0
* all occurrences of the string "http://" have been changed to "htt???/"