If you are not sure if the website you would like to visit is secure, you can verify it here. Enter the website address of the page and see parts of its content and the thumbnail images on this site. None (if any) dangerous scripts on the referenced page will be executed. Additionally, if the selected site contains subpages, you can verify it (review) in batches containing 5 pages.
favicon.ico: Cherkneviseman.ParsiBlog.com - .

site address: Cherkneviseman.ParsiBlog.com

site title:

Our opinion (on Sunday 23 August 2026 6:36:27 UTC):

GREEN status (no comments) - no comments

Meta tags:
author=;
Description=دل نوشته هایم... گاهی شعر هایم... گاهی نثر هایم... گاهی پریشانی های ذهن خسته ام که شعر نماهای بی قافیه و خسته است... گاهی ذهنم از این همه باید ها خسته میشود... چرک نویس من;
Keywords=چرک نویس من;

Headings (most frequently used words):

چرک, نویس, من,

Text of the page (most frequently used words):
گفت (107), شیخ (102), بود (76), شما (50), گفتم (48), کرد (48), این (44), کردم (38), خانه (36), برای (29), اما (27), مادرم (27), های (26), آلا (26), نمی (26), خونه (26), همه (25), مهتاب (20), رمان (19), بودم (19), بعد (18), خدا (17), لبخند (17), عالیجناب (16), خیلی (15), خانوم (15), چرا (15), خرید (15), منصوری (14), مسجد (14), نگاه (14), کنم (14), پدرم (14), دست (14), داره (14), اون (14), سخنی (13), سنیه (13), داد (13), شده (13), شیرینی (13), دوست (13), روز (13), آمد (13), دیدم (13), rahmat (12), sokhani (12), کرده (12), باز (12), درست (12), بلند (12), شاهین (12), بزرگ (12), صدای (12), حالا (12), مثل (12), زیر (12), کنید (11), باید (11), سفره (11), چیزی (11), رفت (11), کردن (11), دیگه (11), پول (11), داری (11), است (10), چند (10), کار (10), ظرف (10), گرفت (10), بچه (10), مردم (10), گاهی (9), غذا (9), تمام (9), صبح (9), حرف (9), مامان (9), زنگ (9), زندگی (9), آسانسور (9), دکتر (8), رحمت (8), مذهبی (8), قسمت (8), چیز (8), نیست (8), نهار (8), نماز (8), شدم (8), گذاشت (8), باشه (8), مهمون (8), مگه (8), سرش (8), افرا (8), لذت (8), سلام (8), خوش (8), کردی (8), هایش (8), تعجب (8), روی (8), کمک (7), یاد (7), وقتی (7), اخم (7), چایی (7), پشت (7), بیرون (7), چای (7), هست (7), وقت (7), بریم (7), وارد (7), زدم (7), گذاشتم (7), چقدر (7), اینجا (7), ناراحت (7), دلم (7), آخرین (6), قبل (6), تشکر (6), راه (6), یکم (6), برس (6), نگاهش (6), صمد (6), آرام (6), برداشت (6), رفتم (6), بیشتر (6), دارم (6), جعبه (6), بهش (6), چون (6), شدن (6), راست (6), آبگوشت (6), زیاد (6), مشغول (6), وسایل (6), نکنه (6), منو (6), خجالت (6), کمی (6), اتاق (6), کوچک (6), بخاطر (6), هستند (6), سمت (6), فردا (6), دکتررحمت (5), امروز (5), مادر (5), نظر (5), قابلمه (5), یخچال (5), فقط (5), برداشتم (5), دیگر (5), نبود (5), همین (5), همیشه (5), دادم (5), متعجب (5), دوباره (5), کنار (5), داشت (5), خورد (5), اصلا (5), تموم (5), هستم (5), غرق (5), جواب (5), رفته (5), حیاط (5), شنیدم (5), حتما (5), چادر (5), توی (5), بابا (5), گوشت (5), میکنه (5), خودش (5), کسی (5), انداخت (5), فهمیدم (5), خوشبخت (5), گفتی (5), میاد (5), تازه (5), میان (5), کشید (5), داشتم (5), چشم (5), توجه (5), شود (5), بگو (5), کارت (5), سعید (5), بازی (4), سایت (4), دیروز (4), انتخاب (4), دانلود (4), نفر (4), باغ (4), یاس (4), هایم (4), شعر (4), خسته (4), ممنون (4), نزدیک (4), پلاستیک (4), کنیم (4), نشست (4), هستید (4), اومدن (4), روزه (4), دارن (4), کند (4), معلا (4), بخرم (4), اینجوری (4), اینقدر (4), جوابش (4), هستن (4), پدر (4), اشک (4), خیره (4), نون (4), آدم (4), خندید (4), ریخت (4), کاسه (4), اینکه (4), گوشم (4), مونده (4), هرگز (4), درد (4), سیر (4), بودند (4), بهشون (4), نان (4), نگاهم (4), بالا (4), آخه (4), انگار (4), خوبی (4), سرم (4), اومده (4), بودیم (4), بابات (4), همون (4), کردیم (4), خیابون (4), لباس (4), ببخشید (4), یکی (4), برات (4), دانستم (4), قصه (4), اگه (4), بزرگه (4), میگی (4), نفس (4), آره (4), هایی (4), خودت (4), فکر (4), میشه (4), گرفتم (4), بزرگتر (4), دنبال (4), حال (4), صبحانه (4), خواب (4), بست (4), کفش (4), بزرگی (4), حساب (4), خراب (4), پزشکی (3), سفارش (3), روزی (3), رفتی (3), ذهنم (3), romansaniehmansouri (3), فضل (3), لحظه (3), شکر (3), موقع (3), خالی (3), خریده (3), زحمت (3), گذاشته (3), مغرب (3), نداشت (3), اومدیم (3), شروع (3), چطور (3), نشستم (3), چایش (3), بساط (3), داداش (3), کاری (3), انجام (3), چکار (3), پای (3), آوردن (3), سینی (3), بگذار (3), ایشون (3), کنن (3), زنی (3), برم (3), کجا (3), داخل (3), صدا (3), بنده (3), شوهر (3), چادرم (3), مرتب (3), هیچ (3), اومدی (3), ببند (3), دهنت (3), اول (3), مفت (3), برام (3), شدی (3), خنده (3), درس (3), میگه (3), خوردن (3), سبزی (3), آمده (3), خواستم (3), جمع (3), آشپرخانه (3), دانست (3), مهلا (3), هایشان (3), عجیب (3), الان (3), کشیدم (3), اینگونه (3), گوید (3), براش (3), نانوایی (3), بله (3), نخورده (3), زدن (3), شام (3), نگران (3), شاید (3), بیاد (3), آنقدر (3), آشپزخانه (3), ایستاده (3), بار (3), خودم (3), استرس (3), خانم (3), پرسید (3), گوشه (3), سنگین (3), مهمان (3), فرق (3), میام (3), کنی (3), برایش (3), راحت (3), چیه (3), دارید (3), یعنی (3), شماره (3), تلفن (3), پیرمرد (3), ذوق (3), پیدا (3), درآمدش (3), حرفش (3), مرا (3), چشمهایش (3), جهاز (3), خوشحال (3), برایم (3), حرکت (3), سرکار (3), دانم (3), یکشنبه (3), میشد (3), خدایا (3), گریه (3), رفتن (3), دختر (3), خواستگاری (3), دید (3), اولین (3), خریدید (3), فرشته (3), خواهر (3), کنه (3), کتاب (3), دستم (3), کلی (3), رنگ (3), زهرا (3), حلقه (3), کیف (3), بوسید (3), زیبایی (3), نگین (3), بغل (3), علی (3), فاطمه (3), دایی (3), منطقه (3), داشتند (3), کلکسیون (2), بهترین (2), انتظار (2), هستی (2), همیشگی (2), دوستان (2), مرداد (2), آذر (2), شهریور (2), خرداد (2), بهمن (2), یادداشت (2), هشتم (2), نهم (2), دهم (2), میشود (2), https (2), فایل (2), داشته (2), خداست (2), نشان (2), خواست (2), همش (2), دستش (2), دانستیم (2), چیدن (2), میوه (2), دادیم (2), خوردنی (2), چسب (2), متصل (2), میگفت (2), تردید (2), میدی (2), نوشید (2), گفتن (2), زدیم (2), احترام (2), آخر (2), مهمونی (2), کوچیک (2), خودشون (2), بشقاب (2), کنارش (2), استکان (2), همسرم (2), میکنم (2), ندارن (2), رفاه (2), خانواده (2), بودی (2), بدو (2), ندارم (2), زنم (2), پایین (2), صدایش (2), دائم (2), نامحرم (2), قدم (2), ببینید (2), جون (2), خورده (2), جایش (2), سمتش (2), خوردی (2), بهتره (2), دیدی (2), عروسی (2), آورد (2), بوده (2), بسه (2), عجب (2), شستن (2), ترشی (2), دوغ (2), فرستاد (2), بدون (2), نداری (2), بذار (2), نوش (2), جان (2), عالی (2), وار (2), بفرمایید (2), نمک (2), قبول (2), بشین (2), دقایقی (2), پرسیدم (2), بغض (2), باعث (2), واسه (2), شوهرت (2), میذاره (2), میرفت (2), غروب (2), تره (2), خریدم (2), مطمئن (2), باشم (2), عقد (2), درون (2), خوری (2), گاز (2), چشمش (2), گرد (2), خوشبختی (2), بسته (2), دعوتتون (2), بیاید (2), بهونه (2), برداشتی (2), راستی (2), رفتیم (2), نگرفته (2), حجاب (2), نکرده (2), زمین (2), بدی (2), میده (2), ببین (2), ترسونه (2), خواندیم (2), آنها (2), خداروشکر (2), اونم (2), برو (2), ببینیم (2), لازم (2), برید (2), خوبه (2), مزاحمت (2), نباید (2), شدین (2), راستش (2), رسید (2), افتاده (2), یادت (2), رید (2), دونم (2), بزنم (2), زیاده (2), عفت (2), روبرویی (2), واقع (2), وسط (2), پسرش (2), ازدواج (2), اینها (2), شوهرش (2), مستاجر (2), صابخونه (2), خرج (2), سپرده (2), نباشه (2), بگم (2), اینه (2), خارج (2), پولش (2), گرفته (2), نگاهی (2), مزه (2), اشکال (2), داده (2), نیاز (2), چندین (2), زده (2), صحبت (2), اومد (2), بیام (2), باشی (2), خوردم (2), جدیدی (2), نهارت (2), بخور (2), کشیدی (2), اشاره (2), پاسخ (2), ایستاد (2), شناخت (2), برویم (2), عمیقی (2), بخت (2), تهِ (2), سطحی (2), تکه (2), شناور (2), کوه (2), بخته (2), تکان (2), کوچه (2), سوم (2), مسیر (2), یادم (2), رسیدم (2), جیغ (2), نداشتم (2), اومدید (2), جایی (2), مرد (2), هوا (2), لباسهاتون (2), دیدمتون (2), کثیف (2), ساندویچ (2), دادید (2), دفتر (2), پدرش (2), محو (2), مهربونی (2), بابام (2), تنها (2), میون (2), نگاهتون (2), کردید (2), منم (2), کتک (2), پشیمون (2), قطره (2), چکید (2), ماه (2), میریم (2), هستیم (2), دیدن (2), میشیم (2), اجازه (2), گذشت (2), منزل (2), عروس (2), چنین (2), نشده (2), دیوار (2), سال (2), تمیز (2), همان (2), بغلش (2), گردنبند (2), انگشتر (2), زیبا (2), هدیه (2), کوچولو (2), زمزمه (2), عزیزای (2), قربونتون (2), بره (2), میز (2), مقایسه (2), تلویزیون (2), شدیم (2), پهن (2), شوم (2), پایم (2), دکمه (2), سوار (2), محله (2), چرک (2), نویس (2), 1397, طراحی, توسط, پارسی, بلاگ, اسپایکا, هواداران, عصر, پادشاهان, kings, era, بلوچستان, سالمندان, هسته, قانونی, نظامی, سنتی, دارو, سازی, تخصصی, عمومی, روانشناسی, فرشتگان, دندانپزشکی, ورزشی, دعانویسی, حرفه, وماهر, انواع, دعاهای, صبی, قرآنی, طنز, کاریکاتور, تمبرخانواده, شهید, محمدسخنی, وجمیله, رمضان, تمبرهای, جهان, بشنو, رایحه, پایگاه, خبری, تحلیلی, فرزانگان, امیدوار, emozionante, اندیشه, نگار, لینک, لوگوی, تاکنون, 73232, بازدیدها, خبرنامه, تیر, فروردین, اردیبهشت, اسفند, آبان, مهر, بایگانی, رویای, رمان_رویای, مادر_سنیه, نوشته, نثر, پریشانی, ذهن, نماهای, قافیه, ble, rubika, eitaa, com, saniehmansouri, splus, pdf, داستان, چهارشنبه, آموختم, هایمان, کلامی, گذراندیم, گسترانیده, اراده, بجا, ذکر, دیده, بهانه, خریدن, سیب, زمینی, پیاز, کوجه, بادمجان, پنیر, اذان, گزاری, انداختیم, نشانش, زنیم, دانه, شانه, بدنه, گذاریم, کنارشان, حوصله, دادند, جای, گزید, ظروف, نزدن, پیش, نگفتی, ندادی, مقابلم, چایمان, چیدم, بقیه, گره, توان, وظیفه, لطف, سعیم, مردونه, عبوس, کارها, زنونه, نتوانست, تحمل, آشپزخونه, میشوری, میندازی, میریزی, بریزم, همسرانشان, کردند, میچسبه, بفرما, ظهر, یاالله, واضح, سمتم, ماند, نیاید, بشینید, بلومبونید, احترامشم, بگذارید, بگرده, غرید, روسریتو, نبینم, احترامی, راحتیم, بندازه, آرتروز, گردن, بگیره, شماتت, بردار, روسریتون, پایینه, تمسخر, دونی, برگشته, آرنج, پهلویش, نگوید, آقاجون, مُرد, انداخته, نیومده, قدمیش, گرفتند, صورتش, خیس, خیز, دختره, هار, میایم, فسنجون, خوریم, تخم, مرغ, خور, فعلا, متنفر, ملا, عصبانی, علاف, خونده, بریزه, پاشی, ملت, بشویم, نگذاشت, بزند, بفهمد, بیاری, زحمتش, دستت, خودشان, تعریف, آبگوشته, بخورید, دعوا, نکنید, توبیخ, ریختی, ملاقه, کنارم, بسم, الله, سفر, تماشا, نباشد, نکرد, کارهایش, رفتار, مثلا, کشد, زشته, پسرم, بیا, دیم, معنای, انا, انزلنا, خوندم, نیاد, مقابل, پریدند, آرامش, متوجه, نشدم, گفتید, ندیدیم, بهترش, دویدی, حیف, البته, استخون, انداختی, نرود, باری, میخری, میرم, خرم, خلوت, شلوغه, شرمگین, گفته, برایشان, بماند, میدانستم, خواهرهایم, فریادها, شیطنت, باقیش, میمونه, راهرو, نخرم, نباشید, نمیگن, لشکر, چپی, میاید, پوزخند, زور, خطی, پله, شویی, دوتای, بیان, شوهرهای, مزخرفشون, گرفتن, پاک, ترس, ساکت, نشسته, بندی, گذاشتیم, زیرش, روشن, میدونستم, عقب, افتید, کوچیکی, گفتش, پرسیده, قشنگه, گام, هماهنگ, میدونم, امیدوارم, خودتون, تکاپو, جلو, اسلام, میندازه, نخونده, چادری, شماست, رعایت, احکام, اندازه, هاشون, بیارن, باشن, نباشن, میدونی, گناه, جمعی, قدرت, بگن, آهی, بدشون, گفتنش, چهره, شرمگینم, زود, میتونم, میدانی, خوشی, شعف, پارچه, پیچیدم, میگردم, میارمش, سخته, کیسه, تاکید, خشک, بردارم, نکند, بگذاری, مادرت, جمعه, هفتم, آدمها, عشقش, فکرش, ذوقم, نباش, نگرانی, کارهاتون, برسید, تونه, باهام, ذاره, خریدت, زودتر, قولنامه, ببینی, لیست, ازدواجمان, غریبه, استراحت, میکنی, نمیشه, غلیظ, کوچیکه, مدل, ببخشم, فورا, خوب, داشتیم, عوض, روبروییشون, مستاجرش, میره, تردیدم, اتفاقی, بگذره, نره, مواظب, باش, اطلاع, دادی, دارد, مهربانی, سخن, طول, دهد, یادی, اجارش, دقیقا, حوضی, عاشقش, ماهی, حمام, دستشویی, درهایشان, قبلا, پیرزنی, میرن, شهرستان, اسباب, میکنن, هنوز, برامون, سخت, وضع, مدرکش, مادرش, خواهرش, طلبه, اختلاس, همینجوری, پخش, بین, مهربان, آزرده, نکنم, پولداره, طرد, خانوادش, زمان, دکتراشو, دکترای, مهندسی, همیش, نشی, میاره, مال, دزدیده, قایم, ازش, میگیرن, هیشکی, پسش, نمیده, اینم, نمیره, نداره, دیشب, میای, نگفت, بهت, کارتم, بازار, داشتید, مراعات, دوخت, خرده, رفتنش, نصف, خورن, ملّا, بهم, ببرمت, وسیله, خواد, مَرده, دونه, دعوتش, اصرار, نشاندمش, ریختم, متعجبم, بُعد, ابعاد, رساند, اومدم, میخورم, روزها, میگیرم, همراهش, بروم, مهندس, علم, استفاده, شیخی, میرفتم, نیومد, بیدارت, پیام, فرستادم, گوشیت, سلامش, حاضره, صدایم, شنید, اشکنه, عجله, محراب, منتظر, ماندم, بیدار, مهیا, نکردم, مدت, چگونه, داشتنش, دعای, ساده, خواهش, گویند, شنود, آسمان, داشتنت, مهمه, خوشبختم, گرده, رویاهام, آرزوهام, ترین, دنیاست, بعضی, دریا, عمیق, شوند, احساسی, مشترک, عمق, سوالش, محکم, کلامش, مبهوت, مردانگی, پرسشش, تکرار, دسته, میگذرم, طاقت, نیاوردم, استخاره, شتاب, افتادم, امید, خونتون, دختریه, همسایه, احترامم, ازت, خوشبخته, لبخندم, غمگین, کشیدن, خبر, نداشتید, وگرنه, روزگارم, سیاه, شکست, نبست, شکستی, زانوهایم, حسرتی, زباله, چرخش, چاله, بیاره, بارونی, گِلی, جوب, سرازیر, دفعه, گردید, خوابه, میدیدم, تلاش, بگیرن, مداد, دیدید, دمپایی, پاره, خیابونه, کفشش, فروخته, نفروشه, مهربونید, واقعیت, دونست, میومدیم, دوستتون, نداشتن, کردین, مسخرتون, عمامه, نداختن, غصه, قدر, دونن, باورم, نمیشد, خواهرم, کارو, شرط, شروط, جرات, تونی, دستته, ذاری, هاتون, نونوایی, آسمون, رفتید, عصبانیت, قال, خواستن, خواستی, واسطه, زدین, اومدین, گله, مند, بشی, نمیشم, خیالت, اشکی, دوختم, کلمه, پشیمان, نقش, چهل, ساله, میشم, بیست, سالته, میبینی, رمضون, نمونده, برنامه, ریزی, سحری, افطاری, مردمی, شبها, متاهلی, مجردی, کدبانو, اونقدری, سنم, بدونم, سنی, منِ, لنگد, میگید, لازمه, داریم, مطمئنی, نخریدید, تایید, پرز, قالی, گردم, مشکلی, خریدهام, دفترش, ببینم, دعوت, بردم, عذاب, وجدان, میشدم, قندی, نادیده, مزاحم, ذلیلی, عین, ذلیلتی, خانومم, بپرسم, آقاتون, بانو, احوال, پرسی, اصل, مطلب, غرض, تشریف, بیارید, خوبید, شاد, عزیرم, مهتابم, کیفم, آوردم, موافق, خیال, خیالم, ارزش, قائل, همراهم, پرده, عسل, صاحبخانه, دعا, نرفتم, تعمیرات, نروم, کارگر, رود, آید, دستی, گرفتاره, خودمون, میکنیم, شیر, آلات, چکه, کهنه, هفته, تمیزی, بده, هزینه, بلندمون, بزنیم, جدید, پنجره, نورگیر, نخواهد, حالی, خود, همراه, داشتنی, سلیقه, مغازه, رسیدیم, گردنم, رویم, اهدایی, ظریف, دوم, ریز, کوچولویی, خوشتون, اعتراض, مقابلمان, ازدواجتون, کوچکتری, پاگشاتون, قاشق, غذایش, دهان, طعم, قرمه, تنگ, برق, زاده, نگاهشان, چهار, ماهه, براتون, حفظشون, همزمان, صورت, طور, نگه, پسر, آقاست, آمدند, سرشان, چادرش, تنش, چشمهایم, اینطوری, حسرت, نخور, بخر, خوای, بری, جهازی, خجالتم, برابر, تفاوت, سیاره, دیگری, دیدیم, قصر, اجاره, خودمان, شرم, کنند, تعارفات, مبل, فرش, متری, فضا, سنگ, سفید, درخشانی, گلدار, اضطراب, تفریحاتمون, ساختمونمون, سواری, دعوامون, میکردن, دقت, طرف, ترسیدم, محل, قرار, گیرد, طبقه, خفه, میله, روبروی, آینه, احساس, پاهایم, باره, میشی, آپارتمان, هیجان, نیامده, جالب, نمایی, بهاری, روزهای, پایانی, گرم, خنک, شبنمی, میزد, فاصله, میکرد, نمیگویم, کاش, شاعر, دربارِ, خداوندگار, صبا, ویژن, تبلیغ,


Text of the page (random words):
از شرم و خجالت حق داشتند از دیدن خانه کوچک ما تعجب کنند جهازی که من با پول شیخ خریده بودم را با جهاز مهتاب مقایسه کردم و خجالتم چندین برابر شد چیز هایی که خریده بودم در منطقه ما بهترین بود اما در این منطقه انگار تفاوت زیاد بود انگار به سیاره دیگری آمده بودم برای ما که تلویزیون هم نمی دیدیم این خانه قصر بود مهتاب چادرش را برداشت و لباس زیبایی که تنش بود چشمهایم را خیره کرد صدای شیخ را زیر گوشم شنیدم که پچ پچ وار گفت اینطوری حسرت نخور من که گفتم هر می دوست داری بخر می خوای بگم فردا با مهتاب بری خرید خجالت کشیدم مهتاب و شیخ سعید با سینی چای و ظرف شیرینی آمدند پشت سرشان بچه هایشان بودند شیخ با ذوق از جایش بلند شد و گفت دایی قربونتون بره عزیزای من مهتاب ظرف شیرینی را روی میز گذاشت و دختر بچه کوچک را از بغل پسرش گرفت و گفت این کوچولو زهرا خانم ما این خانم بزرگ هم فاطمه خانوم ما ایشون هم پسر بزرگ ما علی آقاست شیخ علی و فاطمه را همزمان بغل کرد اول صورت فاطمه را بوسید و بعد علی را همان طور در بغلش نگه داشت و زمزمه کرد عزیزای دایی قربونتون بره دایی من زیر لب زمزمه کردم خدا نکنه مهتاب بلند گفت خدا نکنه داداش بعد شیخ بلند شد و زهرا کوچولو را که چهار ماهه بود بغل کرد و دست و سرش را بوسید خدا براتون حفظشون کنه چقدر ماه هستند اینها شیخ سعید گفت حالا بشین من دستم خسته شد با این سینی آن شب خیلی به شیخ خوش گذشت این را از برق چشمهایش می فهمیدم با لذت به خواهر زاده هایش بازی می کرد با لذت غذا می خورد با لذت نگاهشان می کرد این را من می فهمیدم که همیشه با لذت او را نگاه می کردم وقتی که اولین قاشق غذایش را در دهان گذاشت چشمهایش را بست یک قطره اشک از گوشه چشمش چکید لبخند زد و گفت طعم قرمه سبزی مامان رو میده دلم براش تنگ شده مهتاب هم بغض کرد بعد از شام مهتاب جعبه ای مقابلمان گذاشت و گفت این هدیه ازدواجتون و بعد جعبه کوچکتری کنارش گذاشت این هم هدیه پاگشاتون شیخ اعتراض کرد مهتاب مهتاب اخم کرد حرف نباشه یک روز هم وقت بگذار برای خرید حلقه برید حالا باز کنید ببینید خوشتون میاد جعبه بزرگتر را باز کردم گردنبند زیبایی بود خیلی زیبا و ظریف بود جعبه دوم انگشتر نگین داری بود که یک نگین تک بزرگ در میان نگین های ریز داشت دستم کردم کمی بزرگ بود مهتاب خندید و گفت خیلی کوچولویی شیخ تشکر کرد و مهتاب و سعید را بوسید آن شب خیلی شب خوبی بود به خانه که رسیدیم شیخ گردنبند را درون گردنم انداخت و گفت فردا می رویم هم برای حلقه هم کوچک کردن انگشتر اهدایی مهتاب اما باید می دانستیم که مهتاب نخواهد گذاشت تنها برویم صبح در حالی که زهرا در بغلش بود آمد و خود را با ما همراه کرد خیلی دوست داشتنی بود کنار خرید حلقه لباس و کیف و کفش هم خرید سلیقه اش و مغازه هایی که می رفت عالی بود قسمت نهم رمان شیخ عالیجناب یکشنبه 02 7 23 10 13 ص رمان شیخ عالیجناب رمان مذهبی سنیه منصوری سنیه منصوری نظر وسط خانه خالی ایستاده ام خانه جدید من و شیخ همان خانه روبرویی منزل مادرم را گرفت حالا خانه خالی بود پنجره هایش بزرگ و نورگیر بود اما رنگ دیوار ها کثیف و خراب شده بود صدای شیخ آمد بهتره قبل از آوردن وسایل خونه یک دست رنگ تمیز بزنیم هر چند دوست داشتم اما حق نبود گفتم این رو باید صابخونه انجام بده کلی هزینه رنگ میشه ما مستاجر هستیم شاید سر سال بلندمون کنه شیخ دستی به دیوار کشید و گفت اون بنده خدا هم گرفتاره چه اشکال داره بهش کمک کنیم تازه خودمون یک سال توی خونه تمیز زندگی میکنیم شما تازه عروس هستید مهمون میاد برات تازه شیر آلات هم خراب هستند و آب چکه میکنه دیگه کهنه شدن یک هفته ده روزی کار داره تمیزی این خونه در این ده روز من مشغول خرید بودم و او مشغول خانه من دیگر به خانه نرفتم در واقع شیخ از من خواست که تا تعمیرات تمام نشده به خانه نروم گفت کارگر می رود و می آید درست نیست گفت بگذار تمام شود بعد ببین مادرم می گفت خانه را زیر و رو کرده می گفت نمی شود خانه را شناخت می گفت صاحبخانه که آمده بود و خانه را دید فقط شیخ را دعا می کرد تلفن همراهم زنگ خورد داشتم پرده انتخاب می کردم و آلا دائم زیر گوشم می گفت با سر رفتی تو عسل با حرفش موافق بودم هرگز خیال چنین زندگی را نداشتم هرگز در خیالم نبود کسی برایم اینگونه ارزش قائل شود تلفن را از کیفم در آوردم و چادرم را مرتب کردم به شماره نگاه کردم شماره بود جواب دادم بفرمایید صدای شاد زنی از پشت خط آمد سلام عروس خانوم خوبی عزیرم مهتابم لبخند زدم سلام مهتاب خانوم ممنون شما خوبید دقایقی به احوال پرسی گذشت تا مهتاب رفت سر اصل مطلب غرض از مزاحمت می خواستم دعوتتون کنم فردا شب شام تشریف بیارید منزل ما کمی فکر کردم و گفتم خیلی خوشحال میشیم اما باید با شیخ صحبت کنم مهتاب گفت چقدر شوهر ذلیلی تو دختر عین شوهر زن ذلیلتی ها به اونم زنگ زدم گفت باید از خانومم بپرسم آقاتون اجازه داده شما اجازه میدی بانو خنده ام گرفت و قندی که در دلم آب شده بود از توجه شیخ را نادیده گرفتم چشم مزاحم میشیم خرج جهاز هر چند کم هر چند برای خانه های کوچک ما بزرگ و سنگین است مادرم غرق لذت بود و من غرق خجالت هر چه لذت می بردم با رفتن به خانه و دیدن شیخ در حال حساب و کتاب غرق عذاب وجدان میشدم آن شب به شیخ گفتم مهتاب خانوم زنگ زدن برای دعوت فردا شب نگاه از دفترش گرفت و گفت آره به من هم زنگ زد گفتم که مشغول هستیم ببینم شما وقت داری یا نه زنگ زد با پرز قالی بازی می گردم و سر به زیر گفتم بله زنگ زدن من مشکلی ندارم خریدهام تموم شد شیخ گفت بهش گفتی میریم سرم را به تایید بالا پایین کردم که شیخ گفت خب خوبه بعد از نماز مغرب از همون مسجد میریم گفتی خرید تموم شد گفتم بله تموم شد شیخ نگاهی به وسایل گوشه خانه انداخت مطمئنی شما که چیزی نخریدید گفتم بسه شیخ هر چی لازمه داریم دیگه می دانست جایی از کار می لنگد که پرسید بخاطر پول میگید نفس عمیقی کشید و دفتر را بست اگه میبینی شب به شب حساب کتاب می کنم برای نبود پول نیست برای اینه که حساب زندگی دستم باشه چیزی تا ماه رمضون نمونده و دنبال برنامه ریزی سحری و افطاری مسجد هستم حساب کتاب مسجد و کمک های مردمی هم هست بخاطر خرید های شما نیست که شبها پای این بساط هستم زندگی متاهلی با مجردی فرق داره مهمون داره زن کدبانو داره اونقدری سنم بالا رفته که بدونم زندگی چی به چیه هر چند شما سنی نداری و خیلی از من کوچیک تر هستی راستی چرا با منِ پیرمرد ازدواج کردی با تعجب به شیخ گفتم پیرمرد خندید آره تعجب داره من دارم چهل ساله میشم و شما بیست سالته با غم نگاهش گفت چرا مهلا خانوم چرا من نگاه به نگاهش دوختم اشک در چشم هایم نشست و کلمه ای به بزرگی پشیمان شده در ذهنم نقش بست قطره اشکی چکید شیخ نگران گفت چرا گریه می کنی گفتم پشیمون شدین لبخند زد و سرش را کمی کج کرد و گله مند گفت شاید شما پشیمون بشی اما من نمیشم خیالت راحت گفتم چی شد اون روز اومدین خواستگاری من گفت تو اول بگو چی شد منو انتخاب کردی تعجب کردم من شما رو انتخاب کردم شما که فقط با بابام حرف زدین منم کتک خورده تو خونه افتاده بودم شیخ گفت بخاطر خواستن من کتک خوردی چرا منو خواستی چی واسطه کردی با خدا سرم را روی زانوهایم گذاشتم و با نفس پر حسرتی گفتم برای خرید که می رفتم شما رو می دیدم اولین بار دیدم که دارید به یکی از این زباله گرد ها کمک می کنید که چرخش رو از داخل چاله در بیاره هوا بارونی بود و تموم لباسهاتون گِلی شد چند روز بعد دیدمتون که دارید مسیر آب رو که گرفته بود و جوب رو بسته بود و آب رو تو خیابون سرازیر کرده بود باز می کنید اون روز هم لباسهاتون کثیف شد دفعه بعد دیدم که با یک پلاستیک ساندویچ تو خیابون دنبال بچه ها می گردید می دیدم با ذوق به ساندویچ ها نگاه می کنن اینجا هیچ کس سیر نمی خوابه و شما رو میدیدم تلاش می کنید بچه ها کمی جون بگیرن دیدمتون که بهشون درس می دادید مداد و دفتر می خریدید دیدم که کفش نو برای یکی از بچه ها خریدید و وقتی فردا دیدید با همون دمپایی پاره تو خیابونه و پدرش کفشش رو فروخته دوباره براش کفش خریدید شنیدم که به پدرش پول دادید تا دیگه کفش های بچه رو نفروشه من شما رو نگاه می کردم که چقدر مهربونید مثل فرشته تو قصه ها هر چند تو قصه ها فرشته ها زن هستند اما من دیدم تو واقعیت فرشته ها مرد هم هستن آلا می دونست محو شما و مهربونی های شما شدم گاهی با هم دم مسجد میومدیم تا ببینیم امروز چکار می کنید همیشه فکر می کردم زن شما چقدر خوش بخت میشه مردم دوستتون نداشتن هر چی خوبی می کردین بدی می کردن می دیدم مسخرتون می کردن می دیدم عمامه شما رو زمین می نداختن من می دیدم و غصه می خوردم چرا قدر شما رو نمی دونن یک روز افرا منو برای پدر شوهرش خواستگاری کرد اصلا باورم نمیشد خواهرم بود خواهر مگه با خواهر این کارو میکنه بابام شرط و شروط گذاشت از اینکه از اون خونه بریم خوشحال میشد من نمی خواستم گریه می کردم اما کسی توجه نمی کرد کسی جرات نمی کرد توجه کنه گفتم خدایا تو که همه کار می تونی تو که همه چیز دستته تو که منو تنها نمی ذاری دلم دم مسجد جا مونده بود میون کمک های شما میون مهربونی هاتون گفتم برای بار آخر بیام نگاهتون کنم با آلا اومدیم به بهونه نونوایی رفتن نگاهتون کردم که از مسجد اومدید بیرون به آسمون نگاه کردید و رفتید منم رفتم اما نمی دونم کی منو دید اون شب که فردا صبح افرا با عصبانیت اومد و شروع کرد داد و قال کردن به شیخ نگاه کردم و شما اومدید همون جایی که دلم شکست و گفتم خدایا نمی شد این مرد و دید و دل نبست چرا دلم رو شکستی خدا شیخ گفت خداروشکر به موقع رسیدم وگرنه آه می کشیدی و روزگارم سیاه میشد لبخندم غمگین بود دل آه کشیدن پشت شما رو نداشتم شما که خبر نداشتید از من شیخ گفت سه شب پشت هم خواب دیدم یک خواب که تکرار میشد من با یک جعبه شیرینی و دسته گل از خونه میام بیرون و از کوچه ها میگذرم و میام تا در خونه شما اینقدر برام عجیب بود این خواب که دیگه طاقت نیاوردم و روز سوم استخاره گرفتم گفت شتاب کن تمام مسیر رو یادم بود با گل و شیرینی راه افتادم گفتم خدایا به امید خودت رسیدم دم خونتون و صدای داد بابات رو شنیدم فهمیدم حرف از من و نگاه دختریه که به من مونده صدای جیغ و گریه باعث شد تا قبل جمع شدن همسایه ها و از دست رفتن اون دختر که به من سپرده شده در بزنم و با همه احترامم ازت خواستگاری کنم حالا راستش رو به من بگو زن من خوشبخته خیره شیخ بودم و غرق در میان صدا و کلامش و مبهوت مردانگی اش که پرسشش مرا تکان داد چی گفت گفتی فکر می کردی با خودت که زن من چقدر خوش بخته حالا زن من خوش بخته بعضی حس ها سطحی هستند مثل تکه های یخ شناور در دریا اما گاهی این تکه های شناور روی آب در زیر آب آنقدر عمیق هستند که کوه یخ می شوند مثل احساسی که سطحی بود و در هر روز از زندگی مشترک با او عمق گرفت و حالا با این سوالش محکم چون کوه یخ شد آرام گفتم خوشبخت تر از تمام رویاهام خوشبخت تر از تهِ تهِ آرزوهام خوشبخت ترین زنی که تو دنیاست لبخند زد چرا لبخند زدم چون برای همسرم مهمه خوش بخت باشم و من خوشبختم که دنبال خوشبختی من می گرده شیخ چشم هایش را بست و نفس عمیقی کشید و سرش را به سمت آسمان گرفت چطور برای داشتنت از خدا تشکر کنم عالیجناب قصه من نمی دانست که من خودم هم نمی دانم چگونه خدا را برای داشتنش شکر کنم او شیخ را برای من فرستاد پاسخ یک دعای ساده را داد یک خواهش از ته دل پس راست می گویند که خدا صدای ما را می شنود قسمت هشتم رمان شیخ عالیجناب یکشنبه 02 7 23 10 12 ص رمان شیخ عالیجناب رمان مذهبی سنیه منصوری سنیه منصوری نظر صبح که از خواب بیدار شدم شیخ رفته بود خیلی ناراحت بودم که برایش صبحانه مهیا نکردم نمی دانم کجا رفته است در این مدت یا خانه بود یا مسجد نهار اشکنه درست کردم برای نماز به مسجد رفتم با عجله وارد مسجد شد و به سمت محراب رفت نماز را خواندیم منتظر ماندم تا بیاید تا به خانه برویم دیدم که از مسجد خارج میشود صدایش زدم شیخ صدایم را که شنید ایستاد نمی دانم شناخت یا نه به سمتش قدم برداشتم که با لبخند نگاهم کرد سلام قبول باشه سلامش را پاسخ دادم و گفتم بریم خونه نهار حاضره متعجب نگاهم کرد و پرسید از صبح به گوشیت نگاه کردی گفتم نه دوباره لبخند زد پس ببخشید من صبح باید میرفتم سرکار دلم نیومد بیدارت کنم برات پیام فرستادم که می رم سرکار و روزه هستم نهارت رو بخور حالا من متعجب بودم سرکار می رید جواب داد نباید برم گفتم مگه شیخی کار نیست با دست اشاره کرد همراهش بروم به سمت در مسجد حرکت کردیم که گفت اگه یادت باشه گفتم قبل از شیخ شدن مهندس بودم من از علم خودم باید برای رفاه حال مردم استفاده کنم مرا تا در خانه رساند و گفت شما برو بالا نهارت رو بخور من شب اومدم میخورم دست شما هم درد نکنه زحمت کشیدی برای نهار اما من بیشتر روزها روزه میگیرم شما فقط برای خودت نهار درست کن شیخ رفت و من هر روز چیز جدیدی از او می دیدم آنقدر متعجبم کرده بود که دیگر هر لحظه در انتظار بودم بُعد جدیدی از ابعاد زندگی شیخ برایم باز شود یک روز مادرم به در خانه ما آمد خیلی خوشحال شدم دعوتش کردم به خانه داشتم صبحانه می خوردم با اصرار نشاندمش پای سفره می دانستم یا صبحانه نخورده یا سیر نخورده برایش چای ریختم و ظرف شکر را کنار دستش گذاشتم در حال خوردن صبحانه شروع به صحبت کرد دیروز نزدیک غروب شوهرت اومد دم خونه یک کارت داد بهم گفت امروز بیام ببرمت خرید هر چی از لباس و وسیله خونه نیاز داری بخرم گفت نمی خواد تو ناراحت جهاز باشی یا چیزی کم داشته باشی گفت تازه عروسی و اون مَرده و نمی دونه چی لازم داری چشمهایش را به نان داخل سفره دوخت و در حال بازی با خرده های نان گفت بعد رفتنش بابات کارت رو گرفت رفت بیرون نصف پول رو برای خودش کارت به کارت کرد گفت این همه پول داره که چی حق ما رو می خورن این ملّا ها می دانستم پدرم حتما چندین حرف بد هم زده اما مادرم مراعات مرا می کند و نمی گوید گفتم اشکال نداره شیخ ناراحت نمی شه دیشب به من گفت میای که بریم خرید نگفت کارت داده بهت تو کارتم پول ریخت گفت رفتیم بازار هر چی آلا یا شما نیاز داشتید بخرم مادرم با شک و تردید به من نگاهی کرد هی حرفش را مزه مزه می کرد گفتم بگو مامان چی شده گفت ناراحت نشی ها اما این همه پول رو از کجا میاره نکنه بابات راست میگه که مال مردم رو دزدیده اومده اینجا قایم شده آخه همه ازش پول میگیرن هیشکی هم پسش نمیده اینم دنبال پولش نمیره هیچ وقت ته دلم ناراحت شدم اما مهربان جوابش را دادم که آزرده اش نکنم شیخ از یک خانواده خیلی پولداره اما چون شیخ شد طرد شد از خانوادش اما اون زمان دکتراشو گرفته بود دکترای مهندسی داره برای همیش درآمدش زیاده گفت راست میگی یعنی میگی حرفش را تمام کردم همه درآمدش از راه مدرکش هست پدر و مادرش شیخ و خواهرش رو چون طلبه شدن از خونه بیرون کردن آخه اگه اختلاس گر بود می آمد اینجا یا میرفت خارج پولش رو همینجوری پخش می کرد بین مردم مادر گفت چی بگم پس چرا وضع زندگی خودش اینه گفتم بیشتر درآمدش رو خرج مردم میکنه میگه من راحت بودم تا حالا الان هم گفت بخاطر من سپرده یک خونه نزدیک خونه شما پیدا کنن برامون گفت یک کمی بزرگتر باشه که مهمون میاد سخت نباشه برام مادرم با ذوق گفت راست میگی عفت خانوم اینها دارن میرن شوهرش کار پیدا کرده شهرستان دارن اسباب جمع میکنن اما هنوز مستاجر پیدا نکرده صابخونه خانه عفت خانوم دقیقا خانه روبرویی می شد اما خانه اش از خانه مادرم بزرگتر بود آشپزخانه اش در حیاط بود در واقع از در که وارد می شدی سمت چپ آشپزخانه و یک اتاق بود و در سمت راست یک اتاق و یک اتاق بزرگتر که مهمان خانه بود وسط حیاط هم حوضی داشت که من و آلا عاشقش بودیم اما هرگز ماهی نداشت حمام و دستشویی اش میان این دو قسمت خانه ها بود و درهایشان از حیاط باز می شد قبلا مادرم می گفت یک سمت خانه برای پیرمرد و پیرزنی بوده و وقتی پسرش ازدواج کرد اتاق و مهمان خانه را درست کرده بود گفتم حتما اجارش زیاده مادرم گفت تو حالا بهش بگو تلفن را برداشتم و گفتم باشه شماره اش را گرفتم خیلی طول کشید تا جواب دهد سلام خانوم چه عجب یادی از ما کردی فکر کردم یعنی باید بهش زنگ بزنم یعنی ناراحت میشه بهش زنگ نمی زنم شیخ خب او هم آدم است دیگر حتما دوست دارد که اینگونه با مهربانی سخن می گوید گفتم ببخشید می دونم سر کاری مامان اومده گفت خوش اومده پس دارید می رید خرید گفتم آره گفت خوش بگذره سفارش هایی که کردم یادت نره خانوم مواظب خودت هم باش ممنون که اطلاع دادی گفتم چشم ممنون انگار تردیدم را حس کرد که گفت چیز دیگه هم هست اتفاقی افتاده گفتم خب راستش با مامان داشتیم حرف می زدیم رسید به عوض کردن خونه مامان گفت خونه روبروییشون داره مستاجرش میره گفت چه خوب دوست داری اون خونه رو گفتم آره اما بزرگه یکم زیر لب گفت بزرگ فورا گفتم ببخشید متعجب گفت چی رو ببخشم گفتم خب خونه بزرگه نباید اصلا می گفتم ناراحت شدین خندید و این را از مدل نفس هایش فهمیدم خنده هایش بی صدا بود گفت این حرف ها چیه از اینکه اینجوری غلیظ گفتی بزرگه تعجب کردم آخه اینجا ها همه خونه ها کوچیکه این چیه که تو اینجوری میگی بزرگه برایش از خانه گفتم و او گفت خیلی خوبه اگه مهمون نامحرم باشه یا غریبه ای بیاد تو راحت توی اون اتاق استراحت میکنی و مزاحمت برات نمیشه و من می دانستم که رفت و آمد شیخ تا قبل از ازدواجمان زیاد بود گفت شما برو به خریدت برس امروز زودتر میام بریم خونه رو ببینیم و قولنامه کنیم شما هم ببینی چی لازم داری برای اون خونه لیست کنی برید خرید گفتم مامان دو روز نمی تونه بیاد باهام بابا نمی ذاره گفت نگران بابا نباش اون رو حل میکنم شما بدون نگرانی به کارهاتون برسید مادرم با لبخند به من نگاه می کرد من هم با تمام ذوقم لبخند زدم با تمام عشقش گفت خداروشکر تو خوشبخت شدی چیزی که اصلا فکرش رو هم نمی کردم اونم با کی یک شیخ گفتم مامان اون فرق داره با همه آدمها فرق داره و من می دانستم شیخ عالیجناب قصه من است شیخ عالیجناب من قسمت هفتم رمان شیخ عالیجناب جمعه 02 7 7...
Thumbnail images (randomly selected): * Images may be subject to copyright.GREEN status (no comments)

Verified site has: 19 subpage(s). Do you want to verify them? Verify pages:

1-5 6-10 11-15 16-19


Top 50 hastags from of all verified websites.

Supplementary Information (add-on for SEO geeks)*- See more on header.verify-www.com

Header

HTTP/1.1 200 OK
Cache-Control private
Transfer-Encoding chunked
Content-Type text/html; charset=utf-8
Content-Encoding gzip
Vary Accept-Encoding
Server Microsoft-IIS/10.0
X-AspNet-Version 4.0.30319
Set-Cookie a=; domain=parsiblog.com; expires=Sat, 22-Aug-2026 06:36:27 GMT; path=/
Set-Cookie b=; domain=parsiblog.com; expires=Sat, 22-Aug-2026 06:36:27 GMT; path=/
Set-Cookie YarName=; domain=parsiblog.com; expires=Sat, 22-Aug-2026 06:36:27 GMT; path=/
X-Powered-By ASP.NET
Access-Control-Allow-Origin *
Date Sun, 23 Aug 2026 06:36:27 GMT
Connection close

Meta Tags

title=""
charset="UTF-8"
name="viewport" content="width=device-width, initial-scale=1"
name="author" content="سنیه منصوری"
name="Description" content="دل نوشته هایم... گاهی شعر هایم... گاهی نثر هایم... گاهی پریشانی های ذهن خسته ام که شعر نماهای بی قافیه و خسته است... گاهی ذهنم از این همه باید ها خسته میشود... چرک نویس من"
property="og:description" content="دل نوشته هایم... گاهی شعر هایم... گاهی نثر هایم... گاهی پریشانی های ذهن خسته ام که شعر نماهای بی قافیه و خسته است... گاهی ذهنم از این همه باید ها خسته میشود..."
name="DC.description" lang="fa" content="دل نوشته هایم... گاهی شعر هایم... گاهی نثر هایم... گاهی پریشانی های ذهن خسته ام که شعر نماهای بی قافیه و خسته است... گاهی ذهنم از این همه باید ها خسته میشود..."
http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"
name="Keywords" content="چرک نویس من"
name="robots" content="all"
name="robots" content="index,follow"
name="GOOGLEBOT" content="all"
name="GOOGLEBOT" content="index,follow"
property="og:title" content="چرک نویس من"
property="og:type" content="article"
property="og:url" content="htt???/cherkneviseman.ParsiBlog.com/"
property="og:image" content="htt???/www.Parsiblog.com/PhotoAlbum/cherkneviseman/Thumb_383033.jpg"
property="og:image:type" content="image/jpeg"
property="og:image:width" content="110"
property="og:image:height" content="149"
property="og:site_name" content="پارسی بلاگ"
property="og:locale" content="fa_IR"
name="DC.title" lang="fa" content="چرک نویس من"

Load Info

page size31740
load time (s)0.796234
redirect count0
speed download39874
server IP 188.253.2.18
* all occurrences of the string "http://" have been changed to "htt???/"