Meta tags:
description= مستمند مرا یک لحظه از چشم کبوتر های پروازت نگاهم کن;
Headings (most frequently used words):
های, بهار, یک, چشم, تو, را, در, مستمند, مرا, لحظه, از, کبوتر, پروازت, نگاهم, کن, آواره, فرودگاه, نگاه, آرام, امید, سه, شاعر, چگونه, یك, خبر, بد, اطلاع, دهیم, رسم, یاری, عارف, کوزه, خالی, باران, پدرم, رفتی, یادتو, به, قلبم, باقی, است, هفده, بی, گل, روی, بگذشت, یارا, گناه, صلیب, سپیده, ای, شب, شبی, مجنون, نمازش, شکست, شعله, پاییز, راز, طبیعت, نوشته, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
های (59), این (37), شده (33), بود (30), نوشته (28), محمدی (26), ساعت (26), است (25), توسط (24), عطاالله (24), هفته (21), بهار (18), ۱۳۹۰ (16), روی (16), مرا (16), ۱۳۹۲ (15), لحظه (15), #مستمند (14), چشم (14), ۱۳۹۱ (13), عشق (13), دست (13), دوم (12), رنگ (12), آرام (12), بیا (12), کرده (11), باران (10), میان (10), دیگر (10), دارم (9), نگاه (8), چون (8), ليلا (8), شهریور (7), نمی (7), شاید (7), کرد (7), گفت (7), زیر (7), رود (7), نگاهم (7), خاک (7), کنی (7), باغچه (7), سيب (7), دختر (6), چهارم (6), اوّل (6), تیر (6), مرداد (6), شعله (6), زمین (6), نفس (6), قلب (6), دوشنبه (6), سیاه (6), باید (6), شراب (6), تمام (6), دیدم (6), کنار (6), داده (6), بودم (6), اين (6), زنی (6), خون (6), ترا (6), چهارشنبه (6), فرشته (5), مهر (5), سوم (5), شمع (5), وزد (5), محبت (5), آتش (5), بودند (5), درآن (5), خشک (5), چنین (5), نیست (5), کنم (5), مست (5), موج (5), پنجشنبه (5), پاییز (5), گرم (5), خود (5), پاشید (5), روز (5), بیست (5), دندان (5), درخت (5), سیب (5), آلود (5), كردم (5), قصه (5), هنوز (5), زمستان (5), دکتر (5), سبز (4), آبان (4), خانه (4), یازدهم (4), باغ (4), اشک (4), سحر (4), برای (4), بار (4), منظره (4), سفر (4), دنیای (4), وجودم (4), کردم (4), کشید (4), اما (4), دانم (4), باز (4), صدای (4), شود (4), چشمان (4), صورت (4), گرفته (4), غرق (4), آسمان (4), خسته (4), گفتم (4), ولی (4), باد (4), خورده (4), قطره (4), افتاد (4), اند (4), دستان (4), خاموش (4), بهاری (4), باغبان (4), سایه (4), بغض (4), کند (4), یاری (4), تان (4), مبارک (4), دهد (4), دلهره (4), زده (4), خندید (4), شاعر (4), كنان (4), پنجره (4), زندگی (3), صحرا (3), آذر (3), فروردین (3), بهمن (3), جمعه (3), مستانه (3), دامان (3), شبنم (3), لجن (3), فضای (3), پرنده (3), پرواز (3), بسته (3), تکان (3), راه (3), رفتیم (3), دیدن (3), تلخ (3), باشد (3), توان (3), نخواهد (3), وقتی (3), قدری (3), باور (3), مثل (3), ستاره (3), برد (3), کنان (3), زاینده (3), قدمهای (3), پشت (3), برگ (3), عاشق (3), فصل (3), کنیم (3), چرا (3), زمان (3), قدرت (3), نمود (3), بینی (3), دهم (3), امید (3), کوچه (3), جام (3), ديوانه (3), کردی (3), مانده (3), شاخه (3), سپیده (3), گرفت (3), سکوت (3), زبان (3), شیشه (3), فریاد (3), خواب (3), دیده (3), بروی (3), تنها (3), سرخ (3), بستر (3), دامن (3), پای (3), بین (3), همیشه (3), شهر (3), گنه (3), خلوتگه (3), تاريك (3), شنبه (3), اگر (3), سینه (3), بنگر (3), سرد (3), دور (3), بلند (3), چیزی (3), خدا (3), شدم (3), واژه (3), داشت (3), خاطر (3), بهاران (3), کردیم (3), اتاق (3), نداشت (3), تند (3), سالهاست (3), همه (3), نمي (3), همسايه (3), اثری (3), آوارگی (3), حضرت (2), هزاره (2), قلم (2), حمل (2), زهرا (2), عارفی (2), اسفند (2), اردیبهشت (2), خرداد (2), ۱۳۹۳ (2), وبلاگ (2), مشک (2), عطر (2), دیار (2), راز (2), زارها (2), مرده (2), جفت (2), خوار (2), بدن (2), سرشان (2), چند (2), دیدیم (2), مان (2), هیچ (2), گونه (2), نیاز (2), داشته (2), دارند (2), پراز (2), حال (2), احساسات (2), ژرف (2), مال (2), گاهی (2), وگاهی (2), نرم (2), جرعه (2), التیام (2), بخش (2), زخم (2), دیگری (2), گیسوان (2), نگاهش (2), جادویی (2), میکرد (2), سوال (2), بست (2), بزرگ (2), امثال (2), فکر (2), درختان (2), سنگ (2), غروب (2), ارغوانی (2), مارا (2), صدا (2), شادی (2), نسیم (2), پاییزی (2), فضا (2), وزید (2), نگار (2), زمزمه (2), افروخت (2), درد (2), اینکه (2), ربود (2), آسمانها (2), فرا (2), غروبی (2), حاکم (2), روح (2), آشفته (2), جذب (2), قرارگرفته (2), پیش (2), عمل (2), نشان (2), ترس (2), وحشت (2), گناه (2), شدیم (2), هستی (2), رفت (2), یکشنبه (2), کعبه (2), سبزه (2), بدست (2), شعر (2), شبی (2), مجنون (2), نمازش (2), شکست (2), نشست (2), مستش (2), سجده (2), عشقش (2), نکن (2), مجنونم (2), مرد (2), نيستم (2), منم (2), پنهان (2), سالها (2), آواره (2), نشد (2), منی (2), باش (2), کشته (2), پنجم (2), گهر (2), بال (2), قلبم (2), خنده (2), ناب (2), فرو (2), گیسوی (2), پریشان (2), شکوفته (2), هایش (2), مهتاب (2), کشیده (2), چشمی (2), بسوی (2), داد (2), سوخته (2), نقش (2), ناله (2), لای (2), بغضی (2), ضربه (2), لال (2), 1390 (2), سیبی (2), فقط (2), ترین (2), پیکر (2), رنگینت (2), سوزم (2), کبوتر (2), پروازت (2), شام (2), غریبان (2), شما (2), عاشورا (2), شان (2), زود (2), گیرد (2), علم (2), معصوم (2), زند (2), مادر (2), گیسو (2), شانه (2), کابل (2), فرخزاد (2), گناهی (2), لذت (2), سينه (2), لرزيد (2), هوس (2), خواهم (2), آغوش (2), لبش (2), كنار (2), دلم (2), نگه (2), بچشم (2), نهم (2), انسان (2), اندیشه (2), قله (2), جالب (2), تشنه (2), چشمه (2), جاری (2), بهارما (2), تماشا (2), خفته (2), بنشین (2), بگذر (2), دشت (2), پدر (2), سرو (2), باقی (2), پدرم (2), سکوه (2), رها (2), تکیه (2), چهره (2), ابری (2), خویشتن (2), طرح (2), آنوقت (2), دانی (2), دگر (2), کوزه (2), خالی (2), گذر (2), اون (2), بهشت (2), جهنم (2), رهی (2), نداند (2), آخر (2), پرستاری (2), گهی (2), رسم (2), شاخسار (2), شنیدن (2), صحبت (2), قطع (2), همسرتون (2), بعد (2), جوان (2), چگونه (2), خبر (2), اطلاع (2), دهیم (2), پسرک (2), خواست (2), غضب (2), افتادم (2), دخترک (2), ماند (2), جسم (2), خاك (2), تكرار (2), آزارم (2), انديشه (2), پندارم (2), خنديدم (2), دويد (2), دانستي (2), حمید (2), مصدق (2), یار (2), بگیر (2), تابی (2), اینگونه (2), محسن (2), عمادی (2), عروسک (2), بافت (2), کلاه (2), کفش (2), عین (2), چیزهایی (2), ملائک (2), blogfa, com, نامه, علی, سهراب, محمد, حسین, شریف, سعیدی, حفیظ, الله, شریعتی, سفرنامه, بتول, سید, حیدری, انجمن, یادیار, مهربان, افغانستانی, سپیدار, خلیلی, اسدبودا, ساحل, کاتب, وبلاک, بابه, زاهدی, چنداول, ناصر, کریمی, ابوطالب, مظفری, پونه, قاصدک, مسافر, پیوندها, پیشین, عناوین, آرشیو, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, 09139149028, سفره, افسین, رویا, پروانه, ساز, رقصند, لادن, ابرها, ریختند, خوشه, آرا, طوطیان, پرچم, نهادن, منشور, زیبایی, ثریا, طبیعت, چهاردهم, اسیر, تعفن, منطقه, حیوانات, وحشی, ریخته, بدنهای, جسدهای, متلاشی, میکردند, خوردن, کرم, گشت, پوست, هایشان, لولیدند, گوشت, پایین, نمودند, کلاغ, نوک, تیزشان, نیمه, جسد, کاسه, درآورده, دادن, آنها, قورت, میدادند, ندیده, جسدها, واگر, واحد, مردیم, دوربین, یاب, افراد, متخصص, لازم, کسانی, بصیرت, باشند, تجربه, کوتاه, تراژدی, دهنده, بنویسم, ناخوشی, جدید, شناس, محو, تصویرها, رنگها, سلامت, تصور, کیف, اضطراب, خودم, حصار, مهربانی, متروکه, جوانی, همین, حالا, مشغول, نوشتن, هستم, غرقه, گشتم, متعلق, الان, هست, گذشته, آینده, کاغذ, بنویس, تلنگوری, بیدار, شدن, استواردر, وسوسه, بیشمار, لبهای, اناریش, نوشاند, وبه, مصلوبیتم, تسکین, طلای, هردم, کیلک, محیب, ربائید, درخشید, اینگار, خاموشی, افسوس, درخشش, آلوده, ارزش, شخصیتی, قدم, بوسه, حرکت, کدام, حالت, اغما, چشمانم, چاله, آدم, نیشگی, موقت, نداسته, رفته, همانند, معتادهای, کنارمخروبه, افتاده, یازده, آری, ونیم, وقت, همگام, فرش, سطح, تزئین, آواز, پروازشان, رقص, میبالید, نوازیدند, سخنان, مترنم, زیبا, نورآفتاب, لطیف, پوشش, احترام, شقان, آرمانی, مجزوبیت, درونم, کشیدم, کشیدن, متواری, دردها, رنج, هایم, سحرامیز, پرمعنی, تناز, افیون, محب, وافسون, گراو, مهتابی, بینایی, ساعتها, آنکه, کوچکترین, خستگی, مواد, الکلی, کننده, دیگرخودمان, نیشه, باشیم, نبودیم, کبوترعاشق, میکردیم, اشیاء, کوچک, آمده, نور, بلعید, صدایخنده, یکدفعه, انگار, مخفی, استخوانی, مرامشت, ناگهان, استارت, وارد, ناخودآگاه, مستبد, بیضای, کوچکش, ملموسانه, فشردم, شعاع, گرمی, بدنش, دراین, مفلوک, بخشید, لحظات, ازغروب, میترساند, وجودش, لبریزازمحبت, هدیه, اهروم, فشار, طرف, عظیم, دلبستگی, ابراز, وعشق, مواردهیچگونه, نگرفته, عالم, مجهول, وحالت, پاچگی, کهنمیدانستم, درمقابل, انجام, واکنشی, سوی, تصمیم, گیری, ازما, صلب, اصلی, قابل, تشخیص, نبود, ساجد, اندر, کیوان, بافد, مژده, گانی, نبوت, بنازم, دیارش, گلهای, سوسن, اشکها, برچهره, ناهید, نازنین, سخره, دانه, کنجد, مرتضی, عبدالهی, وضو, مستِ, فارغ, الستش, درگاه, پُر, يارب, خوارم, صليب, دستم, واندر, بازی, شکستم, نيشتری, جانم, دردم, ليلاست, آنم, زين, خونم, بازيچه, ديگر, ليلای, ليلايت, رگت, پيدايت, جور, ساختی, کنارت, نشناختی, دلت, انداختم, قمار, يکجا, باختم, کردمت, عاقل, شوی, سوختم, حسرت, ربَّت, غير, نيامد, لبت, ديدم, امشب, بلی, مطمئن, حريم, خوارت, درس, قرارت, راهش, شاهت, راهت, طلوع, مشامم, وضوع, پرو, پیکربشکسته, دمید, شکفته, مسح, حلق, ریخت, مژه, کهنه, فشرد, بادست, گرمش, سپرد, باخنده, مشکوک, لعلی, ماه, ریز, ورخسار, وصبح, اشاره, دودی, نشانه, سوخت, سقف, خلوت, درب, رگم, ستاد, تپاند, چکاند, قهرش, ندید, گلوی, خفا, حریر, بسترم, ناگه, کوبید, وجود, غصه, ابر, فرازم, دوراز, بوده, ظلمت, اصفهان, مبا, کلاغک, جای, تورا, بوسد, طعمش, زلبهای, نوشد, صلیبم, آرامی, نصبم, خاکستر, نقشم, آویز, حصیرم, ببرباغی, ندارد, تصویری, بجز, آهنگ, ازآن, بزن, جوهر, شرابم, گلواژه, شیرینت, درون, لحن, خاموشت, صدایم, مرایک, صلیب, هجدهم, قنبرعلی, تابش, جنس, طوفانهای, آبستن, فردا, گهوره, منفجر, کردند, سکینه, همچنان, آقا, گرید, یعنی, زینب, سبزینه, پوشی, تصویر, حنا, هرجا, عروسی, پرپر, زنان, قلبی, خواند, بدانی, گاهش, تربت, مولا, ازچشم, خونینی, نماز, اصغر, لالا, کودکت, ناز, درمخته, ترکیده, دختران, آغشته, رقیّه, حرم, سقا, پرخون, آیینه, چکان, پیدا, تقدیم, شهداء, عاشورای, زیارتگاه, اباالفضل, یکم, فروغ, داغ, كينه, جوی, آهنين, بازوانی, آغوشی, آتشين, پيمانه, رقصيد, ديدگانش, جانبخش, جانانه, خواندم, بگوشش, زاندوه, رستم, هايم, ريخت, پريشان, نشستم, خواهش, نيازش, تابانه, رازش, خداوندا, پيكری, لرزان, مدهوش, ادامه, تاریخ, ورق, بزنیم, نام, وعملکرد, جامعه, بشری, سردرگمی, سربلندی, وعزت, رسانیده, جاست, اغلب, همچون, محفل, بشریت, روشن, راستای, هفدهمین, سالگرد, جاویدانه, رهبر, هفده, بگذشت, یارا, هشتم, ودرد, بینوای, تداوی, وبغض, بکشاه, سخن, لبان, مغضوب, صحنه, آرزو, تبر, بجای, شیر, گریه, لگد, ترک, دید, داور, سازد, بچه, رقصد, وزوز, خروشان, تما, بیابان, انتظارت, وام, گیرم, بنگرداوری, هارا, آرزوهای, محبوس, رنگهای, خزان, بهارمن, یکسال, عروج, ناباورانه, بزرگوارم, گذشت, يادش, اشك, ريزيم, شايد, گيريم, حضور, رفتنش, تقدیرآن, قامت, جدا, مشت, نگذاشت, زلف, یتیمی, انتظار, نوازش, رفتی, یادتو, رمضان, وعطر, بهاریت, ثانیه, تسبیح, میشد, رسیدم, رنگین, کمان, برده, لاله, لبانت, برق, اختیار, چترم, بسویت, سکوهی, ساقه, موهای, رقصید, بارانی, عمق, لابلای, جستجو, لحظاتی, یکنیم, بامداد, شعرخود, ازبزر, دفترخود, بردار, جستجوی, بایک, سرود, تازه, آوای, تطحیرترکن, صرف, نظر, گردان, سرآب, پاشند, سازند, عمرت, قهرمان, آنروز, زایمان, صدایی, گلو, افتید, نیامد, سبزی, خشکید, گلشاه, بگم, رویدن, باریدن, دیمه, بدر, زمینو, قهرند, شیرین, قایق, حصبیده, تالاب, سراب, ازاین, صبح, سپیدی, بپرستند, عیاشی, روم, بسوزانم, مردم, دیدند, مشعلی, آبی, پرسیدند, کجا, میروی, عارف, معیری, قیمت, یوسف, خریداری, آنمه, دیگران, بیند, هلاکم, پند, همنشین, جگر, فزونتر, گریزد, طفل, بیماری, رنجور, سویی, بکوی, دلفریبان, کاری, خاری, کشم, دستی, زنم, ببین, کوتاهی, بخت, نگونساری, نیفتد, دلازاری, جوید, زاری, خواری, رهانم, گرفتاری, آزار, کوشد, آزاری, وفا, آبشار, بامیانی, تبسم, چتر, آغاز, ششم, مُرد, میگوید, شوخی, شوهرت, همون, اولش, عکس, العمل, لبخندی, دستش, گذارد, دیوار, سرش, گیج, چشمانش, سیاهی, حنجره, آسیب, تدریج, زیرش, تمیز, باهاش, حتی, تونه, حرف, بزنه, ازش, لوله, مخصوص, بهش, غذا, بدی, تخت, جابجاش, حمومش, تخلیه, عمر, ناچار, فلج, خودمون, نجات, بدیم, علت, شدت, نخاع, واقعاً, متاسفم, تلاش, خارج, نفسش, حبس, سمت, جراح, لباس, نگران, مضطرب, انتهای, کادر, بزرگی, تابلوی, راهروی, بیمارستان, ایستاده, جدایی, رابطه, ماتش, همسایه, دزدیده, دوید, خیالش, حرمت, سالش, پسر, غیظی, وسط, پیغمبر, عشقی, کشف, پرسش, رسولی, ناکام, یقیناً, معشوق, خودش, آید, مطمئناً, پشیمان, گردد, پوسیده, قربانی, مظلوم, غرور, تجزیه, ساده, ذرّاتم, پندارند, جوابیه, اسم, جواد, نوروزی, برو, بسپارد, گريه, رفتم, ذهن, حيرت, دانستم, دزديدي, پير, پاسخ, خالصانه, بدهم, ليك, لرزه, انداخت, وفروغ, جواب, اینطوری, كوچك, توبه, خنديدي, دزديدم, ديد, كرد, رفتي, گوش, گام, اول, گفته, خواندن, ناشناس, بیگانه, گار, سوزان, شوق, صفا, آبیاری, سنگین, نغمه, قناری, نوزدهم, نیلوفر, شیرازی, عاقبت, گاه, وصال, بلندای, تنگ, رسند, کنارم, رگبار, رفتن, نبودن, خیره, سفیدی, برف, فدرکو, پاتان, دوردست, تنم, کشیدی, خیس, جنبش, فاصله, جنبد, سال, تبعید, زاده, هات, شکل, رفتگان, چید, یکی, پوشید, فقدان, آفریدند, بارید, چمدان, مردگان, بوسیدی, غیاب, هامان, مبادله, آدا, سالاس, شفاف, تعریف, کلمات, دهی, عاشقان, گویند, بگویم, تعجب, طور, همزمان, هستند, پاک, شناسم, جاده, تهران, بفشار, حریم, جایی, انگشتان, گرمت, فرودگاه, زندانبان, محکم, گردنت, مرگ, گمشده, صحرای, خیابان, سرگردان,
Text of the page (random words):
ِ برف ِ زمستان ِ بلند آرام بگیر عشق من ِ خسته می دانم عاقبت ِ این بی تابی ها را می دانم که گاه بهاران ِ وصال هم به پای بلندای این زمستان ِ دل تنگ نمی رسند اثری از نیلوفر شیرازی نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 1 13 توسط عطاالله محمدی امید بیا و باغ امید مرا بهاری کن بهار را به رگ شاخسار جاری کن فضای سرد و سیاه سکوت سنگین را به یک نگاه پر از نغمه ی قناری کن بیا و دامن این دشت خشک و سوزان ر ز اشک شوق صفا بخش و آبیاری کن نیاز نیست که بیگانه یار من باشد تو یار باش در این روز گار و یاری کن شاعر ناشناس نوشته شده در دوشنبه دهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 11 12 توسط عطاالله محمدی سه شاعر شعر اول را حمید مصدق گفته است که همه خواندن یا شنیدن توبه من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلود به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت وفروغ فرخزاد جواب حمید مصدق رو اینطوری داده من به تو خنديدم چون كه مي دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي پدرم از پي تو تند دويد و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه پدر پير من است من به تو خنديدم تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك دل من گفت برو چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام حيرت و بغض تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت و جالب تر جوابیه که شاعر جوان به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده است دخترک خندید و پسرک ماتش برد که به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیده باغبان از پی او تند دوید به خیالش می خواست حرمت باغچه و دختر کم سالش را از پسر پس گیرد غضب آلود به او غیظی کرد این وسط من بودم سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم من که پیغمبر عشقی معصوم بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق و لب و دندان ِ تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم و به خاک افتادم چون رسولی ناکام هر دو را بغض ربود دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت او یقیناً پی معشوق خودش می آید پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد سالهاست که پوسیده ام آرام آرام عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم همه اندیشه کنان غرق در این پندارند این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت ع مستمند م 23 3 92 نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 23 6 توسط عطاالله محمدی چگونه یك خبر بد را اطلاع دهیم چگونه یك خبر بد را اطلاع دهیم زنی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده نگران و مضطرب در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی اتاق عمل چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح با لباس سبز رنگ از آن خارج می شود زن نفسش را در سینه حبس می کند دکتر به سمت او می رود زن با چهره ای آشفته به او نگاه می کند دکتر واقعاً متاسفم ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم چشم چپ رو هم تخلیه کردیم باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی با لوله مخصوص بهش غذا بدی روی تخت جابجاش کنی حمومش کنی زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی اون حتی نمی تونه حرف بزنه چون حنجره اش آسیب دیده با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن زن شل می شود به دیوار تکیه می دهد سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود با دیدن این عکس العمل دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه زن می گذارد و میگوید شوخی کردم شوهرت همون اولش مُرد نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 20 31 توسط عطاالله محمدی بهار بهاران دل بهار تان مبارک شکوفته شاخسار تان مبارک به زیر چتر آغاز بهاری تبسم با نگار تان مبارک در آغوش نسیم بامیانی صدای آبشار تان مبارک ع مستمند م نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 10 55 توسط عطاالله محمدی رسم یاری نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم به آزار دلم کوشد دل آزاری که من دارم و گر دل را به صد خواری رهانم از گرفتاری دلازاری دگر جوید دل زاری که من دارم به خاک من نیفتد سایه سرو بلند او ببین کوتاهی بخت نگونساری که من دارم گهی خاری کشم از پا گهی دستی زنم بر سر بکوی دلفریبان این بود کاری که من دارم دل رنجور من از سینه هر دم می رود سویی ز بستر می گریزد طفل بیماری که من دارم ز پند همنشین درد جگر سوزم فزونتر شد هلاکم می کند آخر پرستاری که من دارم رهی آنمه بسوی من بچشم دیگران بیند نداند قیمت یوسف خریداری که من دارم رهی معیری نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 18 45 توسط عطاالله محمدی عارف عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست پرسیدند کجا میروی گفت می روم با آتش بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 23 44 توسط عطاالله محمدی کوزه های خالی گفتم بیا یک روز یک صبح سپیدی ازاین دیار سایه ای سرد زمستان درآن سراب قصه یی شبنم سفر کن اون قایق حصبیده در تالاب را جذب گهر کن از موج های شادی و غم هم گذر کن آن کوزه های خالی را از آب شیرین هر لحظه پر کن هر لحظه پر کن این جا زمینو آسمان با خویشتن قهرند آن قصه های دیمه را از دل بدر کن ابری دیگر طرح به باریدن نخواهد داشت گلشاه و گل بگم دیگر عشق به رویدن نخواهد داشت شاید که آن سر سبزی و ان شاخه ها خشکید شاید دگر هر گز نیامد آن بهاری شاید صدایی واژه ی من در گلو افتید شاید غروب آنروز آتش زایمان کرد پاییز عمرت شعله ها را قهرمان کرد آنوقت می دانی شراب قصه ها را تلخ می سازند آنوقت می دانی سرآب چشمه ها را خاک می پاشند گفتم بیا از خواب های لال و سر گردان صرف نظر کن چشمان مست آلود را با قطره های اشک تطحیرترکن بایک سرود تازه از آوای دیگر در جستجوی خویشتن طرح دیگر کن ازبزر های دفترخود واژه بردار با آن درخت شعرخود را بار ور کن ع محمدی مستمند 25 4 91 ساعت یکنیم بامداد نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 0 0 توسط عطاالله محمدی باران وقتی آسمان ابری شد چشمان مه آلود م ترا در لابلای باران جستجو می کرد در آن لحظاتی بارانی بغض رها شده ای من در عمق واژه های تو پنهان بود لحظه ای در میان موج نگاهم ترا روی سکوهی تکیه بر ساقه ای درخت دیدم که موهای قد کشیده ات در چهره باد می رقصید تک لاله های باران روی لبانت برق می زد من بی اختیار از زیر چترم بسویت رها شدم تک تک آن ثانیه ها بدست زمان تسبیح میشد وقتی کنار سکوه رسیدم دیدم رنگین کمان ترا به آسمانها برده بود وعطر بهاریت روی سکوه جا مانده بود ع مستمند م رمضان ۹۱ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 16 2 توسط عطاالله محمدی پدرم رفتی و یادتو به قلبم باقی است گیسوان خدا زلف پریشان یتیمی ست در انتظار نوازش دستان گرم دست تقدیرآن سرو بلند قامت مارا از باغ زندگی جدا کرد و جز مشت خاک چیزی بر ما باقی نگذاشت یکسال از عروج ناباورانه پدر بزرگوارم گذشت هنوز به يادش اشك مي ريزيم تا شايد آرام گيريم و باور کنیم با حضور باران رفتنش را نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۱ ساعت 22 19 توسط عطاالله محمدی بهار بهارمن بهار من بیا از کوچه های دور دشت این زمان بگذر بیا از رنگهای خشک این فصل خزان بگذر بیا یک لحظه ی بنشین کنار آرزوهای که زیر خاک محبوس است و بنگرداوری هارا که من در انتظارت لحظه ها را وام می گیرم بیا بنگر تما شا کن بیابان را صدای وزوز باد خروشان را درخت خفته را چون شاخه های خشک او با باد می رقصد و دختر بچه ای در سایه اش با خاک نقش سیب می سازد بهار من بهار من بیا این فصل های سرد را از دید یک داور تماشا کن که روی دست این دختر محبت ها ترک خورده است بجای شیر مادر گریه و آه و لگد خورده است درخت آرزو های او هم زخم تبر خورده است بهار من بیا این لحظه ها و راز های صحنه را بنگر و چشم بسته ای یک باغبان خسته را بنگر بهارما بهارما بیا آن قله های خشک مغضوب را بهاری کن سخن را بر لبان تشنه آن چشمه جاری کن وبغض سینه را بکشاه ودرد بینوای را تو هم قدری تداوی کن ع مستمند م حمل ۱۳۹۱ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 18 17 توسط عطاالله محمدی هفده بهار بی گل روی تو بگذشت یارا در راستای هفدهمین سالگرد جاویدانه ترین رهبر تاریخ را اگر ورق بزنیم انسان های بزرگ را می توان نام برد که با اندیشه ها وعملکرد شان جامعه بشری را از سردرگمی به قله های سربلندی وعزت رسانیده اند و جالب این جاست که اغلب این انسان ها همچون شمع خود سوخته اند تا محفل بشریت را روشن و گرم نگه دارند ادامه نوشته نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 19 20 توسط عطاالله محمدی گناه گنه كردم گناهی پر ز لذت كنار پيكری لرزان و مدهوش خداوندا چه می دانم چه كردم در آن خلوتگه تاريك و خاموش در آن خلوتگه تاريك و خاموش نگه كردم بچشم پر ز رازش دلم در سينه بی تابانه لرزيد ز خواهش های چشم پر نيازش در آن خلوتگه تاريك و خاموش پريشان در كنار او نشستم لبش بر روی لب هايم هوس ريخت زاندوه دل ديوانه رستم فرو خواندم بگوشش قصه عشق ترا می خواهم ای جانانه من ترا می خواهم ای آغوش جانبخش ترا ای عاشق ديوانه من هوس در ديدگانش شعله افروخت شراب سرخ در پيمانه رقصيد تن من در میان بستر نرم بروی سينه اش مستانه لرزيد گنه كردم گناهی پر ز لذت در آغوشی كه گرم و آتشين بود گنه كردم میان بازوانی كه داغ و كينه جوی و آهنين بود فروغ فرخزاد نوشته شده در پنجشنبه یکم دی ۱۳۹۰ ساعت 23 37 توسط عطاالله محمدی تقدیم به شهداء روز عاشورای زیارتگاه حضرت اباالفضل شهر کابل از شیشه های شهر کابل خون چکان پیدا است آیینه های شهر مان هر روز عاشورا است از شانه اش افتاد در پای علم پرخون این بار دستان رقیّه در حرم سقا است گیسو به گیسو دختران آغشته در خون اند درمخته ها بغضی که ترکیده است یا زهرا است گیسوی سرخ کودکت را ناز کن مادر اصغر همیشه در میان خون خود لالا است ازچشم خونینی که بین جا نماز افتاد باید بدانی سجده گاهش تربت مولا است پرپر زنان قلبی میان کوچه می خواند رنگ حنا هرجا چرا رنگ عروسی ها است سبزینه پوشی می زند فریاد در تصویر یعنی که زینب باز بین کشته ها تنها است پای علم یک دختر معصوم می گرید دست سکینه همچنان در دامن آقا است گهوره ها را منفجر کردند خواب آلود شام غریبان شمع ها آبستن فردا است خون شما دامان شان را زود می گیرد خون شما از جنس طوفانهای عاشورا است شام غریبان قنبرعلی تابش 15 9 1390 نوشته شده در جمعه هجدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 23 11 توسط عطاالله محمدی صلیب مرایک لحظه از چشم کبوتر های پروازت نگاهم کن درون شعله می سوزم مرا با لحن خاموشت صدایم کن مرا یک شب بروی بستر گلواژه های ناب و شیرینت به دامان سحر مست شرابم کن در آن دنیای رنگینت ازآن دنیای رنگینت بزن یک قطره ی جوهر در این پیکر که این پیکر ندارد هیچ تصویری بجز آهنگ تو بر سر حصیرم را ببرباغی که حاکم رنگ پاییز است فقط تنها ترین سیبی به رنگ سرخ آویز است مرا از رنگ خاکستر بروی شیشه نقشم کن صلیبم را به آرامی کنار آن درخت سیب نصبم کن در آن سیبی که طعمش را زلبهای تو می نوشد مبا دا یک غروبی آن کلاغک جای دندان تورا بوسد ع مستمند م 29 7 1390 اصفهان نوشته شده در دوشنبه دوم آبان ۱۳۹۰ ساعت 19 15 توسط عطاالله محمدی سپیده ای در شب من در میان ظلمت شب خواب دیده ام دوراز سپیده ی مهتاب بوده ام ابر سیاه شب که فرازم گرفته بود دل با سکوت ناله ی من غم با وجود غصه ی من هم زبان با یک زبان لال می کشید فریاد و فریاد ناگه صدای ضربه ی کوبید سنگ را لای حریر بسترم پاشید شیشه را وحشت تمام وجودم فرا گرفت بغضی گلوی مرا در خفا گرفت قهرش مرا ندید اشک مرا چکاند قلب مرا تپاند خون در رگم ستاد دیدم که لای درب شعله ا ی زبان کشید رنگ سیاه خلوت شب را نقش سکوت ناله ی من را سقف سیاه خانه ی غم را آتش گرفت و سوخت دودی که بال سوخته ام را نشانه داد چشمی مرا بسوی آسمان اشاره داد دیدم دیدم ستاره را مهتاب سر کشیده وصبح سپیده را دست به گل گرفته ورخسار یک فرشته را شبنم به برگ هایش گل ریز شاخه هایش رنگ از بهار گرفته و صورت به ماه مانده لعلی لب شکوفته و قلب شراب خورده را او با نگاه مستش با گیسوی پریشان باخنده های مشکوک خود را به من سپرد بادست های گرمش دست مرا فشرد قدری شراب کهنه را با مژه ای نگاهش در حلق من فرو ریخت آن لحظه ها آن لحظه های ژرف آن چشم های مست آن خنده های ناب و آن برگ های سبز آن رنگ ارغوانی و با دست التیام مسح دیگر به کعبه ی قلبم کشید آن موج نو شکفته و آن هم نفس روح دیگر به پیکربشکسته ام دمید باد سحر به پرو بال من وزید مشک گهر به مشامم وضوع نمود شمع دیگر به وجودم طلوع نمود ع مستمند م بهار ۹۰ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۰ ساعت 22 18 توسط عطاالله محمدی یک شبی مجنون نمازش را شکست يک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه ی ليلا نشست عشق آن شب مستِ مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پُر ز ليلا شد دل پر آه او گفت يارب از چه خوارم کرده ای بر صليب عشق دارم کرده ای جام ليلا را به دستم داده ای واندر اين بازی شکستم داده ای نيشتری عشقش به جانم می زنی دردم از ليلاست آنم می زنی خسته ام زين عشق دل خونم نکن من که مجنونم تو مجنونم نکن مرد اين بازيچه ديگر نيستم اين تو و ليلای تو من نيستم گفت ای ديوانه ليلايت منم در رگت پنهان و پيدايت منم سالها با جور ليلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق ليلا در دلت انداختم صد قمار عشق يکجا باختم کردمت آواره ای صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد سوختم در حسرت يک يا ربَّت غير ليلا بر نيامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی ديدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سر می زنی در حريم خانه ام در می زنی حال اين ليلا که خوارت کرده بود درس عشقش بی قرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو ليلا کشته در راهت کنم شعر از مرتضی عبدالهی نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 21 10 توسط عطاالله محمدی بهار بهار نازنین این سخره ها را دانه ی کنجد پاشید بدست اشکها گل برچهره ی ناهید پاشید بنازم بر دیارش سبزه او گلهای سوسن که عطر مژده گانی را نبوت بر در امید پاشید قدمهای گل اندر باغ کیوان سبزه می بافد سحر رنگ محبت در کنار کعبه ی ساجد پاشید ع مستمند م بهار ۸۹ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 22 50 توسط عطاالله محمدی شعله در پاییز فکر کنم یازده آذر بود آری پنجشنبه ساعت سه ونیم به وقت زاینده رود از زیر درختان پاییز همگام با قدمهای فرشته روی سنگ فرش های کنار زاینده رود پشت به غروب راه می رفتیم پاییز سطح زمین را با برگ های ارغوانی که قدمهای مارا صدا می زد تزئین کرده بود پرنده های عاشق آواز شادی سر داده و با پروازشان رقص کنان میبالید و می نوازیدند نسیم پاییزی که صدای سخنان فرشته را به فضا مترنم کرده بود آرام آرام می وزید چنین منظره زیبا که نورآفتاب لطیف او را پوشش داده بود به احترام باید گفت فصل عا شقان این فرشته ی آتش نگار با زمزمه های آرمانی و جادویی اش شمع مجزوبیت را در درونم افروخت من با نفس های گرم او نفس می کشیدم چون نفس کشیدن با نفس های گرم او متواری درد ها می شود مثل اینکه تمام دردها و رنج هایم در چشمان سحرامیز و پرمعنی تناز او افیون شده بود چشم های محب وافسون گراو از میان صورت مهتابی اش کم کم بینایی را از من می ربود ساعتها راه رفتیم بی آنکه کوچکترین خستگی را حس کنیم مثل اینکه با مواد الکلی یا مست کننده دیگرخودمان را نیشه کرده باشیم به زمین نبودیم شاید امثال دو کبوترعاشق به آسمانها پرواز میکردیم چرا چون اشیاء روی زمین کوچک شده بود حس فرا محبت آمده بود زمان به صورت نور لحظه ها را می بلعید در چنین غروبی صدایخنده ها مستانه بود یکدفعه انگار یک دست مخفی استخوانی قلب مرامشت گرفته بود که ناگهان یک استارت نا باور وارد فضا شد ناخودآگاه یک قدرت مستبد بر وجودم حاکم شد و ید بیضای کوچکش را ملموسانه فشردم و شعاع گرمی بدنش دراین قدرت مفلوک روح می بخشید در آن لحظات پس ازغروب با نگاه آشفته اش گاهی میترساند وگاهی جذب میکرد تمام وجودش را که لبریزازمحبت بود به من هدیه می نمود من در میان دو اهروم فشار قرارگرفته بودم از یک طرف موج عظیم دلبستگی ها ابراز محبت وعشق که در این مواردهیچگونه پیش بینی صورت نگرفته بود و در یک عالم مجهول وحالت دست پاچگی کهنمیدانستم درمقابل این عمل انجام شده چه واکنشی از خود نشان دهم قرارگرفته بودم و از سوی دیگر ترس و وحشت از بار گناه که درآن غرق می شدیم و تمام هستی ام زیر سوال می رفت درآن لحظه قدرت تصمیم گیری ازما صلب شده بود آسمان و زمین با رنگ های اصلی اش دیگر قابل تشخیص نبود گاهی مست وگاهی استواردر میان وسوسه های بیشمار با لبهای نرم اناریش جرعه جرعه شراب به من می نوشاند وبه قدری این شراب التیام بخش بود که زخم های مصلوبیتم لحظه ای پس از دیگری تسکین می شد گیسوان طلای اش را هردم در میان نگاهش کیلک می کشید چشم های محیب جادویی اش نگاه مرا می ربائید این موج نا باور مثل یک ستاره می درخشید که اینگار خاموشی درآن نیست اما افسوس این درخشش یک جفت را آلوده میکرد و تمام ارزش های شخصیتی را زیر سوال می برد قدم ها زمین را بوسه کنان در حرکت بودند اما نمی دانم به کدام سو در حالت اغما چشمانم را که باز و بست می کردم چاله ی بزرگ پراز لجن های زاینده رود را می دیدم که آدم های امثال من با نیشگی موقت نداسته رفته بودند و در این لجن زارها همانند معتادهای کنارمخروبه افتاده بودند و اسیر لجن زارها شده و مرده بودند تعفن این مرده ها فضای منطقه را پر کرده بود حیوانات وح...
|