Meta tags:
description= به ما گفتند باید بازی کنید گفتیم با کی ؟؟ گفتند با تیم دنیا تا خواستیم بپرسیم بازی چی ؟ سوت آغاز بازی رو زدن .;
Headings (most frequently used words):
هیشکی, دل, نخواهم, بست, این, جا, به, جز, دوری, تو, چیزی, من, نزدیک, تر, نیست, دوست, دارم, خدا, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
۱۳۹۲ (11), ۱۳۹۱ (9), این (5), بازی (5), نوشته (4), خدا (4), های (3), فروردین (3), ۱۳۹۴ (3), وقت (3), بود (3), دنیا (3), اوای (2), تیر (2), مرداد (2), شهریور (2), مهر (2), آبان (2), آذر (2), بهمن (2), اسفند (2), اردیبهشت (2), وبلاگ (2), چیزی (2), حالا (2), جــآے (2), گفتند (2), خندید (2), گفت (2), فقط (2), تیم (2), دوست (2), دارم (2), blogfa, com, انتظار, همراه, اول, قلب, غصه, نخور, اون, بالا, خدایی, هست, جایی, برای, دلم, پسر, پاییزی, پایان, تلخ_, قانون, سرنوشت, رها, ماسا, یواشکی, هانیه, خنده, احمد, دوباره, زندگی, محمد, بــــــــــــــهار, نـــــــفس, هستی, عــــــــــــشق, محبت, حامد, حس_______تنهایی, آرزو, مهنــــــــــــــای, همشهری, غمگین, ترین, مرد, شهر, امین, زینب, ارزو, پسرک, عاشق, عــــــــــــــــــــشق, بهونه, پیوندها, خرداد, ۱۳۹۳, پیشین, عناوین, آرشیو, پروفایل, مدیر, خانه, هیچ, فکرشُ, نمیکردم, زودی, بهش, برسم, بشینمُ, گاهی, ناخودآگاه, نفسهای, عمیق, بکشم, واسه, کشیدنشون, زود, خـَستـﮧ, شـُدم, بـَس, بـﮧ, آدمهــآیے, کـﮧ, خـوآטּ, تـُـو, تـوے, قــَلبم, بـگیـرَטּ, گــُفتـَم, ببخشیــد, اینجــآ, دوستـَمـﮧ, الـ, ــآטּ, بـَر, گــَرده, شده, یکشنبه, ساعت, توسط, رهگذر, تنها, باید, کنید, باقیش, بازم, خیلی, ساده, پاس, بده, گفتم, آخه, چطوری, نگران, نباش, اضافه, میبریم, همین, فکر, بودم, پشتم, ولی, نمیدونم, چرا, نتیجه, نگاه, میکردم, امتیاز, برابر, شروع, پشت, میزد, سوت, آغاز, زدن, فهمیدیم, ماست, خواستیم, بپرسیم, گفتیم, دوری, نزدیک, نیست, هیشکی, نخواهم, بست,
Text of the page (random words):
دوست دارم خدا ب هیشکی دل نخواهم بست این جا به جز دوری تو چیزی ب من نزدیک تر نیست دوست دارم خدا به ما گفتند باید بازی کنید گفتیم با کی گفتند با تیم دنیا تا خواستیم بپرسیم بازی چی سوت آغاز بازی رو زدن فقط فهمیدیم خدا تو تیم ماست بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل میزد ولی نمیدونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه میکردم امتیاز ها برابر بود تو همین فکر بودم که خدا زد پشتم و خندید و گفت نگران نباش تو وقت اضافه میبریم حالا بازی کن گفتم آخه چطوری بازم خندید و گفت خیلی ساده فقط پاس بده به من باقیش با من نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ ساعت 22 3 توسط رهگذر تنها این دنیا یه چیزی که هیچ وقت فکرشُ نمیکردم که به این زودی بهش برسم این بود که تو این سن بشینمُ گاهی ناخودآگاه نفسهای عمیق از ته دل بکشم واسه کشیدنشون حالا زود بود خـَستـﮧ شـُدم از بـَس بـﮧ آدمهــآیے کـﮧ مے خـوآטּ جــآے تـُـو رو تـوے قــَلبم بـگیـرَטּ گــُفتـَم ببخشیــد اینجــآ جــآے دوستـَمـﮧ الـ ـ ــ ــآטּ بـَر مے گــَرده خانه پروفایل مدیر وبلاگ آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین اردیبهشت ۱۳۹۴ فروردین ۱۳۹۴ اسفند ۱۳۹۳ بهمن ۱۳۹۲ دی ۱۳۹۲ آذر ۱۳۹۲ آبان ۱۳۹۲ مهر ۱۳۹۲ شهریور ۱۳۹۲ مرداد ۱۳۹۲ تیر ۱۳۹۲ خرداد ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ فروردین ۱۳۹۲ اسفند ۱۳۹۱ بهمن ۱۳۹۱ دی ۱۳۹۱ آذر ۱۳۹۱ آبان ۱۳۹۱ مهر ۱۳۹۱ شهریور ۱۳۹۱ مرداد ۱۳۹۱ تیر ۱۳۹۱ پیوندها عــــــــــــــــــــشق من بهونه پسرک عاشق ارزو زینب غمگین ترین مرد شهر _ امین همشهری مهنــــــــــــــای من حس_______تنهایی _ آرزو محبت حامد اوای عــــــــــــشق هستی من نـــــــفس من بــــــــــــــهار من محمد دوباره زندگی دل نوشته های من احمد خنده یواشکی های من هانیه من او ماسا قانون سرنوشت رها پایان تلخ_ پسر پاییزی جایی برای دلم قلب من غصه نخور اون بالا خدایی هم هست اوای انتظار همراه اول blogfa com
|